شماره1449
تاريـخ23/4/1371
نامه به مدير مسئول كيهان هوايي درمورد مقاله «ما و نهضت آزادي ايران»
مدير محترم مسئول كيهان هوائي
بعد از سلام كيهان هوائي در شماره 20 خرداد 1371 خود در مقالهاي تحت عنوان «ما و نهضت آزادي ايران» مطالبي درباره نهضت آزادي ايران درج كرده است كه از مقوله كذب و تهمت ميباشد و لذا لازم ميدانيم كه درباره آنها توضيحاتي به شرح زير بدهيم:
1ـ در مقدمه نوشتهايد: «همواره آنچه موجب قطع رشته بحث بين كيهان هوائي و نهضت آزادي شده عدم پاسخگوئي نهضت آزادي با هواداران فكري آن به جوابيههاي كيهان هوائي بوده است».
اولاً، نهضت آزادي از نقد منطقي و مودبانه مواضع خود توسط كيهان هوائي و يا هر نشريه ديگر استقبال ميكند و همواره به مطالب خلافي كه به نهضت آزادي نسبت داده شده، پاسخ داده شده است.
اما كيهان هوايي به كرات و در شمارههاي متعدد، در برخورد با نهضت آزادي يا رهبران آن از جاده ادب سياسي و بحث منطقي خارج شده و به طرح مطالبي هجوگونه پرداخته است كه نهضت آزادي به حكم آيه كريمه «و اذا مروا باللغو مروا كراما» آنها را ناديده گرفته است. به عنوان نمونه كيهان هوايي در شماره 27 خرداد 71 در ستون «دست انداز» مطالبي را درباره آقاي دكتر يزدي آورده است كه بازتاب توهمات و خيالبافيهاي نويسنده و از مقوله همزات و لمزات است. بديهي است كه وقتي منطق يك نشريه به چنان سطحي سقوط ميكند جايي براي پاسخگوئي و مباحثه باقي نميماند.
ما به گردانندگان كيهان توصيه ميكنيم كه دست از اين روشهاي تخريب بردارند. ادبيات سياسي از اين نوع، به ويژه براي نشريهاي كه مخاطبانش ايرانيان خارج از كشورند نه تنها براي گردانندگان آن آبرو و وجههاي ايجاد نميكند بلكه بر عكس، به حيثيت سياسي موسسهاي كه مدعي است زير نظر ولي فقيه اداره ميشود به شدت لطمه ميزند.
در همان شماره كيهان هوايي (27/3/71) و در كنار ستون «دست انداز» از نويسندهاي نقل كردهايد «بعضيها آنقدر به بدگويي ديگران مشغولند كه فرصت اصلاح خود را نمييابند» بنابراين توصيه ما اين است كه كمي هم به خود بپردازيد. و باز به نقل از مقاله آقاي عبدالحسين موحد در همان صفحه:
جهد بر آن كن كه وفا را شوي خود نپرستي و خـدا را شـوي
2ـ گفتهايد «اگر نهضت آزادي بر اين است كه كيهان هوايي بايد تابع محض نظرات آنان باشد و اطلاعيه و مواضع فكري اين جمعيت را بدون هيچگونه نقد و پاسخي به دست چاپ بسپاريد……»
خير، نهضت آزادي چنين انتظاري را نه از موسسه كيهان و نه از هيچ موسسه ديگري ندارد، ولي معتقد است كه كيهان يك موسسه خصوصي و شخصي نبوده از بودجه عمومي اداره ميشود و بنابراين وظيفه دارد كه خوانندگان خود را از مواضع و نظرات گروههاي سياسي، بدون تحريف و دور از تهمت و افتراء و كذب درج كند، البته ما از انتقاد اصولي و مستند از مواضع نهضت آزادي استقبال ميكنيم.
3ـ استناد نهضت آزادي ايران در بيانيه مربوط به تحليل وقايع الجزاير، به آيه شريفه «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» به هيچ وجه از باب كوچك شمردن يا نفي وجود توطئههاي استكباري در صحنه مناسبات بينالمللي و اثرات آنها بر رويدادهاي دروني جوامع دنياي سوم نبوده بلكه گفته بوديم و ميگوييم كه نهضت آزادي «زمينه موفقيت و نتيجه بخشي اين توطئه را در روابط دروني و خصلتهاي جوامع ميداند. اگر به اين سخن ايرادي داريد بنويسيد تا در اين باره بخث كنيم.
4ـ مدعي شدهايد كه «نهضت آزادي ….. همواره چشمداشت به نيروهاي بيروني داشته است» اين سخن به كلي بياساس، خلاف واقعيت و تهمت و افتراء است. مقالات و تحليلهاي نهضت آزادي در 30 سال گذشته و آثار فكري ـ عقيدتي رهبران آن در طول مدت 50ـ40 سال مشحون از مبارزه عليه بيگانهزدگي در چهرههاي گوناگون آن و در مخالفت با عمده كردن قدرت بيگانگان به بها يا بهانه سرپوش گذاشتن بر نقصها و انحرافات دروني بوده است. در زمينه فعاليتهاي داخلي نيز خدمات فرهنگي، اداري، فني و اجتماعي پايهگذاران و رهبران نهضت آزادي نشان داده است كه هر جا قلم يا قدم گذاشته و وارد شدهاند بيگانه و بيگانهپرستي و بيگانهزدگي از در ديگر رانده شده و اسلام و ايران جايگزين گرديده است.
5ـ شما براي تاييد ادعاي بياساس فوق به نقل قسمتي از كتاب «اميدها و نااميديها» اثر آقاي كريم سنجابي پرداخته براي به كرسي نشاندن مدعاي خود به مطالبي استناد كردهايد كه به دلائل زير بيپايه و مخدوش بوده، ناشي از اشتباه و جهل يا خداي ناكرده اغراض خاص ميباشد.
الفـ در نقل قول از كتاب ياد شده آمده است: «در اين موقع كه جبهه ملي فعاليت نداشت علاوه بر جنبشهاي چريكي كه بيان كردم، يك جريان انحرافي ديگري نيز به وجود آمد، يعني نهضت آزادي كه به طور زير زميني فعاليت داشت.»
اولاً نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 1340 تاسيس شد كه در آن زمان جبهه ملي فعاليت داشت و جنبشهاي چريكي هم هنوز به وجود نيامده بود.
ثانياً همه ميدانند كه نهضت آزادي ايران هيچگاه فعاليت زيرزميني نداشته، بلكه ويژگي، اعتقاد، اصرار و افتخارش فعاليت قانوني علني و آشكار بوده و هست.
بـ در آن نقل قول، نويسنده مدعي شده است كه: «اين حرفي است كه خود آقاي مهندس بازرگان زده و اقرار كرده و آن ارتباط مستمر آنها در آن زمان با عوامل آمريكائي است».
نويسنده محترم كتاب مورد بحث در ابتدا مطالب واهي دروغ به آقاي مهندس بازرگان نسبت داده و سپس براي اثبات ادعاي واهي خود چنين آورده است: «يعني نمايندگان آنها در آمريكا از قبيل دكتر يزدي و قطبزاده و ديگران با بسياري از عوامل آمريكائي و جمعيتهاي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر آنها و بعضي از محافل دانشگاهي و بعضي از سناتورها و غيره ارتباط پيدا ميكردند».
اين سخنان از سوي كسي كه خود سالها يك شخصيت سياسي و مدتي وزير امور خارجه بوده بسيار تعجبآور است و احتمالاً ناشي از فراموشكاري و سهلانگاري نويسنده و يا دخالت و دستبرد مصاحبهگر و تدوين كننده يادداشتها ميباشد.
جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر در 23 اسفند ماه 56 به وجود آمد و آقاي دكتر سنجابي يكي از مؤسسين و مدتي رئيس آن بودند. در ماده دوم اساسنامه جمعيت مذكور، يكي از بندهاي موضوع فعاليت، «همكاري با سازمانهاي بينالمللي مدافع حقوق بشر» ذكر شده بود. قبل از آن نيز موسسين جمعيت در نامه سرگشادهاي به دبيركل سازمان ملل متحد، تاسيس كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر را اعلام كرده بودند كه آقاي دكتر سنجابي يكي از امضا كنندگان آن نامه بودند. در نامه مذكور به دفعات از مواضع مترقيانه سازمانهاي طرفدار حقوق بشر مانند «مجمع جهاني حقوق بشر» عليه حكومت مطلقه شاه و نقض حقوق بشر در ايران تجليل شده بود.
اعلاميه تاسيس كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر نيز به امضاي مشترك مهدي بازرگان و كريم سنجابي بوده است و ايشان در مصاحبه مطبوعاتي مورخ 22/10/56 در پاسخ خبرنگاران با صراحت اظهار كرده بودند: «ما از سازمان ملل و از همه سازمانهاي بشر دوست جهان و از هر فرد آزاديخواه توقع داريم كه ما را در اين اقدامات راجع به احياي حقوق مردم ايران كه بالمال به نفع جهان است با هر گونه وسايل ممكن تاييد و تقويت كنند». در هفدهم فروردين ماه 57 نيز نامهاي به امضاي آقايان دكتر سنجابي، مهندس بازرگان و دكتر سحابي به كميسيون حقوق بشر سازمان ملل در نيويورك فرستاده شد. حالا بفرماييد كه چه ايرادي بر اين تماسها بوده است. اگر فعالتهاي دفاعي گسترده ايرانيان مقيم خارج كشور (از جمله آقايان دكتر يزدي و قطبزاده) و فشارهاي همين سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر، سالها قبل از تاسيس كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر نبود بسياري از مبارزان آن زمان كه اسير دستگاه جهنمي ساواك بودند از بين ميرفتند. همين فعاليتها بود كه جان بسياري را از تيغ جلادهاي ساواك شاه نجات داد. بسياري از رهبران و مسئولان انقلاب و جمهوري اسلامي، در آن زمان از زندانها و تبعيدگاههاي خود رأساً يا از طريق جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر به اين سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر نامه نوشتند و به حبس و تبعيد خود و نقض حقوق بشر در ايران اعتراض كردند. اين اعتراضات توسط همين ايرانيان خارج از كشور ترجمه و به سازمانهاي بينالمللي تسليم يا ارسال ميشد. در نتيجه فعاليت گروههاي مختلف ايرانيان در آمريكا، از جمله اين آقايان بود كه گروهها و محافل دانشگاهي و روشنفكري آمريكا ـ كه جنبش ضد جنگ (دخالت آمريكا در ويتنام) را رهبري ميكردند عليه اختناق، فقدان آزاديهاي سياسي و نقض حقوق بشر موضعگيري كردند.
پـ باز هم به نقل از كتاب آمده است كه: «خود آنها هم (مهندس بازرگان) در تهران با سفارت آمريكا و مامورين آمريكايي مرتبط ميشوند.
در رابطه با مذاكرات مقامات آمريكايي با اعضاي شوراي انقلاب در تهران در ماههاي قبل از پيروزي انقلاب، به كرات توضيح داده شده است. در همه انقلابات اين گونه مذاكرات ميان فعالان و رهبران انقلاب با نمايندگان دشمن سابقه دارد. به عنوان نمونه ميتوان از مذاكره رهبران جبهه آزاديبخش الجزاير با مقامات فرانسوي در ماههاي قبل از پيروزي نهائي و نيز مذاكرات رهبران جبهه آزاديبخش ويتنام با نمايندگان دولت آمريكا در پاريس نام برد. پيامبر گرامي اسلام و ائمه هدي نيز نه تنها از مذاكره با دشمن در حين مبارزه و يا حفظ مواضع اصولي ابائي نداشتهاند بلكه آن را براي پيشبرد هدفهاي والاي خود ضروري ميدانستهاند. بنابراين ملاقات و مذاكره با دشمن في نفسه نا پسند و مردود نيست بلكه آنچه اهميت دارد منظور و محتوا و نتايج ملاقاتها و مذاكرات است.
تـ نويسنده كتاب «اميدها و نااميديها» مدعي شده است كه: «يك وقت در مقالهاي خود بازرگان آن را با تفاخر نوشت و در روزنامههاي تهران چاپ شد كه ما براي مامورين آمريكائي كه آن وقت به تهران ميآمدند دست گلي ميفرستاديم».
چنين چيزي به هيچ وجه وجود نداشته است و قضيه «خسن خسين هر سه خواهران مغاويهاند» را تداعي ميكند. آنچه بوده و گفته شده مربوط به ارديبهشت سال 1333 و جشن هزاره حكيم ابوعلي سينا در باشگاه دانشگاه تهران است. در آن سال دهها شرق شناس از كشورهاي مختلف جهان به جشن مذكور دعوت شده بودند. كودتاي ننگين 28 مرداد 32 دولت مل دكتر مصدق را ساقط كرده و شاه را مجددا بر تخت قدرت نشانده بود. فشار اختناق بر مردم فوقالعاده بود. كميته نهضت مقاومت ملي دانشگاه تهران در نامهاي به تاريخ فروردين 1333 خطاب به ميهمانان جشن هزاره ابن سينا مطالبي تحت عنوان «در كشور ابن سينا چه ميگذرد؟» پيرامون وضع ايران نوشت. دولت كودتا، از بيم تماس دانشجويان با ميهمانان خارجي، باشگاه دانشگاه را تعطيل كرد. براي رساندن نامه به استادان خارجي شركت كننده در جشن حيلهاي انديشيده شد، به اين صورت كه تني چند از دانشجويان به عنوان عرض خير مقدم به ميهمانان خارجي با دستههاي گل به باشگاه دانشگاه رفتند در حالي كه نسخههايي از نامه كميته نهضت مقاومت ملي را در لاي دستههاي گل پنهان كرده بودند با ميهمانان ديدار كردند و دستههاي گل را به آنان دادند و به اين ترتيب نامه به دست آنان رسيد. يكي از آن دانشجويان كه با جرأت و جسارت در اين برنامه شركت داشت آقاي دكتر عباس شيباني است. متن نامه فوقالذكر در مجموعه اسناد نهضت مقاومت ملي تحت عنوان «حديث مقاومت» در سال 1365 چاپ شده است و يك نسخه از آن به پيوست ارسال ميشود.
اينك خوانندگان منصف بايد قضاوت كنند كه اين كار چه ايرادي داشته است و چرا بعضيها با آن كه آقاي مهندس بازرگان در يك مصاحبه تلويزيوني بعد از استعفاي دولت موقت توضيحات لازم در اين زمينه دادهاند به خود جرأت ميدهند كه حقايق را به اين صورت وارونه جلوه دهند.
6ـ كيهان هوائي نوشته است «در دوران حكومت موقت نيز شاهد بوديم كه دولت موقت همواره سعي در برقراري ارتباط حسنه با آمريكا داشت».
اولاً سياسي خارجي دولت موقت توسط وزير امور خارجه وقت (آقاي دكتر يزدي) تنظيم شده و پس از بررسي و تصويب هيات وزيران به آگاهي و تصويب شوراي انقلاب و تاييد رهبر فقيد انقلاب رسيده بود. بر طبق آن مصوبه مبناي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حسن روابط (به مفهوم ديپلماسي كلمه) با تمام كشورها (به جز اسرائيل و آفريقاي جنوبي) بود نه رهبر انقلاب و نه شوراي انقلاب هيچگاه قطع رابطه با دولت آمريكا را عنوان نكردند. هنگامي كه هيات وزيران دولت موقت، به پيشنهاد وزير امور خارجه، آگرمان داده شده به سفير جديد آمريكا در ايران ـ ويليام كاتلر ـ را به دليل سوء سابقه مشاركت وي در قضاياي آفريقا (كنگو) پس گرفت و موضوع به اطلاع رهبر فقيد انقلاب رسيد و از ايشان در مورد قطع رابطه نظرخواهي شد، پاسخ دادند كه «قطع نكنيد و با آنها كجدار و مريز رفتار كنيد» سرانجام هم پس از استعفاي دولت موقت، آمريكا بود كه در قطع رابطه با ايران پيشدستي كرد و نه برعكس.
ثانياً سياست خارجي و برخوردهاي دولت موقت در آن دوره با آمريكا بر اين اساس بود كه اگر دولت آمريكا در امور داخلي ايران مداخله نكند، و دست از توطئه و تحريك بردارد و عملاً نشان دهد كه انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران را پذيرفته است، دولت ايران بر اساس احترام متقابل و رعايت مصالح دو ملت با آمريكا رابطه داشته باشد. البته اين سياست را فقط دولت موقت نداشت، رهبري انقلاب نيز همين نظر را داشتند و همان سياستي است كه دولت فعلي ايران نيز تعقيب ميكند و به كرات آن را اعلام كرده است.
7ـ نوشتهايد: «نگارش نامه 90 نفري به رئيس جمهوري نيز از مصاديق بارز نگاه به خارج نهضت آزادي ايران پس از دوران دولت موقت بود كه سعي داشتند با مطرح كردن خود ….. حمايت خارجيان را جلب كنند و
اولاً به فرض آنكه «مطرح كردن خود» در مورد نهضت آزادي و نامه 90 نفري واقعاً مصداق داشته باشد مگر اين كار در عرف سياست و اجتماعي و از نظر شرع و قانون جرم است؟
ثانياً، برداشت شما از انگيزه نوشتن آن نامه نادرست بوده و هيچ دليل و بينهاي در اين زمينه نداريد اين نوع نگارش به مسائل ناشي از ابتلا به تئوري توطئه است. اين تئوري به جاي پرداختن به محتوا و ريشهيابي دروني سعي در سرپوش گذاشتن بر مسائل به بهانه وجود عناصر و عوامل خارجي دارد. نامه 90 نفري كه موجب دستگيري جمعي از امضا كنندگان آن و نهايتاً محاكمه 90 نفر از آنان شد صرفاً با نيت خيرخواهي و بيان دردهاي مردم و در راستاي آزاديخواهي، عدالت طلبي و اجراي اصول قانون اساسي در رابطه با حاكميت ملت و قانون بود، يعني از مقوله همان نگرانيها و نارضايتيهايي كه در اين روزها به صورتي شديدتر در روزنامههاي وابسته به جناحهاي دروني حاكميت مطرح ميشود. مسلماً سرپوش گذاشتن بر واقعيات موجب رستگاري نميگردد. بنا بر تئوري توطئه، در هر پيشآمدي لزوماً يك يا چند عامل خارجي وجود دارد، از سادهترين اعتراض مردم به خود كامگي شهرداريها تا امضاي نامه شكوائيه به رئيس جمهور. بديهي است كه نه دستگيري، فشار در زندان و محاكمه افراد به اتهام نوشتن نامه، اصل مسئله يعني نابسامانيها و بحرانهاي تهديد كننده را منتفي ميكند و نه سركوب و مقابله خشونتآميز با اعتراض كنندگان در شهرهاي مختلف، اصل نارضايتي را ميپوشاند.
ثالثاً، انگيزه نوشتن نامه 90 نفري را جلب حمايت خارجيان و به اميد رخ دادن تحولاتي چون تحولات كشورهاي بلوك شرق يا نيكاراگوئه دانستهايد.
اين گونه قضاوت نيز نادرست، غيراسلامي و منعكسكننده ترس و وهم ذهني حاكميت است. هر كس كه آشنايي به وضعيت سياسي، اقتصادي كشورهاي اتحاد جماهير شوروي سابق يا نيكاراگوئه داشته باشد هرگز چنين تصوري را نخواهد داشت. تحولات سياسي در هر جامعه به لحاظ شكل و محتوا از شرايط دروني همان جامعه نشات ميگيرد. هرگاه شرايط دروني جامعه تغيير و تحولي را بطلبد مقابله خشونتآميز صاحبان قدرت با آن، نظير آنچه در روماني رخ داد، باعث متوقف شدن تحولات نميشود بلكه باعث ميگردد كه تحولات مسير خشونت را در پيش گيرد و خسارات فراواني به وجود آورد، در حالي كه اگر با ضرورتها، واقع بينانه برخورد شود تغييراتي آرام و بدون خسارت يا با حداقل خسارات مادي و انساني به نفع كشور و ملت صورت خواهد گرفت.
و اما در مورد نيكاراگوئه ساندنيستها با وجود جوان بودنشان بسيار پخته و واقعبينانه عمل كردند، آنها كشورشان را از يك جنگ دراز مدت ويرانگر نجات دادند و حضور خود را به عنوان يك نيروي سياسي مردمي مقتدر و تعيين كننده در جامعه حفظ كردند. مهمتر آن كه ساندنيستها با صراحت و صداقت علل شكست خود را در انتخابات بررسي كرده و طي بيانيهاي به نقاط ضعف خود اعتراف نمودند و به احتمال قوي حمايت اكثريت مردم را در آينده به دست خواهند آورد.
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
تيرماه 1371
