توضيحات آقای دكتر يزدی در مورد كتاب «اميدها و نااميدی‌ها» نوشته آقای دكتر سنجابي تاريخ: ١/٧/٧٢

title

توضيحات آقاي دكتر ابراهيم يزدي پيرامون برخي از مطالب كتاب

«اميدها و نااميدي‌ها» نوشته آقاي دكتر كريم سنجابي

1ـ در صفحه 261 كتاب آمده است:

«اينجا يك نكته‌اي هست كه نظر شخص من نيست و اتهاماتي نيست كه من وارد كنم. اين حرفي است كه خود آقاي مهندس بازرگان زده و اقرار كرده است و آن ارتباط مستمر آنها در آن زمان با عوامل آمريكايي است. يعني نمايندگان آنها در آمريكا، از قبيل دكتر يزدي و قطب‌زاده و ديگران با بسياري از عوامل آمريكايي و جمعيت‌هاي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر آنها و بعضي از محافل دانشگاهي، و بعضي از سناتورها و غيره ارتباط پيدا مي‌كردند.»

   اين تهمت‌هاي بي‌پايه‌اي است كه آقاي دكتر سنجابي به ‌ناحق در مورد آقاي مهندس بازرگان و ياران فكري و سياسي ايشان عنوان كرده است. چون آقاي مهندس بازرگان در اين مورد توضيحاتي داده‌اند، من در آن قسمت وارد نمي‌‌شوم. اما درباره آنچه دكتر سنجابي با غرض خاص در مورد اينجانب مطرح نموده، ذيلاً توضيحاتي ارائه مي‌گردد.

   ارتباط اينجانب و دوستانمان در خارج از كشور با سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر، اتحاديه حقوق مدن آمريكا، شوراي جهاني كليساها، انجمن بين‌المللي حقوق دانان دموكرات، نهضت بين‌المللي حقوقدانان كاتوليك، جنبش روشنفكران كاتوليك، سازمان عفو بين‌المللي، كميسيون بين‌المللي قضات، كميته بين‌المللي صليب سرخ، از زماني شروع شد كه در سالهاي 1341 به بعد، ابتدا سران نهضت آزادي ايران و جبهه ملي و سپس روحانيون مبارز ضد شاه و ساير مبارزين و آزاديخواهان دستگير و در محاكم نظامي محاكمه و يا در زندانها تحت فشار و شكنجه قرار گرفتند. وضعيتي كه تقريباً تا آخرين هفته‌هاي قبل از پيروزي انقلاب در بهمن 57 ادامه داشت. هدف از اين فعاليت‌ها دفاع از حقوق زندانيان سياسي و حمايت از مبارزات مردمي داخل كشور و تقليل فشار بر اين زندانيان و جلوگيري از اعدام‌هاي گسترده بوده است. اين فعاليت‌ها همراه با تظاهرات و راهپيماييهاي ضد رژيمي، بخشي از فعاليت‌هاي مستمر تمام گروههاي سياسي و دانشجويي خارج از كشور، در قبال مبارزات مردم در داخل ايران و به عنوان همدردي و حمايت از آنان بوده است و منحصر به گروههاي ملي و اسلامي هم نبود. همين اقدامات دفاعي سبب شد كه بسياري از مبارزين سياسي از مرگ حتمي نجات يابند.

   دوستان همفكر ما از داخل ايران گزارشات نسبتاً دقيق و موثقي از وضعيت زندانهاي سياسي و شكنجه و فشارهاي طاقت‌فرسا در زندانها را براي ما مي‌فرستادند. اين گزارشات به زبانهاي زنده و رايج جهان (عمدتاً انگليسي و فرانسه) ترجمه مي‌شد و در اختيار سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر قرار داده مي‌شد و آنان به نوبه خود آنها را در رسانه‌هاي گروهي و يا نهادهاي بين‌المللي مطرح مي‌كردند، و با نوشتن نامه‌هاي گروهي به مسئولان كشور، به نقض حقوق بشر و شكنجه زندانيان سياسي يا زندانيان وجدان، اعتراض مي‌كردند. در مواقعي كه جان مبارزين زنداني در خطر فوري قرار مي‌گرفت و يا محاكمات فرمايشي در دادگاههاي دربسته نظامي و خطر اعدامهاي سريع مطرح بود، فعاليت‌هاي دفاعي بر اعزام ناظرين بين‌المللي به دادگاهها و فشار براي نجات جان اين مبارزين متمركز مي‌گرديد. معمولاً هزينه اعزام اين ناظرين بين‌المللي را گروهها و سازمانهاي فعال سياسي در خارج از كشور مي‌پرداختند. اين ناظرين علي‌رغم مخالفتها و ممانعتها و كارشكنيهاي مسئولان كشور، اكثراً موفق به حضور در دادگاهاي نظامي و ديدار با زندانيان و كسب اطلاعات از شكنجه‌هاي روحي و جسمي زندانيان مي‌شدند. اين ناظرين پس از برگشت از ايران، يافته‌ها و مشاهدات و مذاكرات خود را با مقامات ايراني و زندانيان و خانواده‌هاي آنان به صورت مكتوب گزارش مي‌دادند. سازمانهاي بين‌المللي و رسانه‌هاي گروهي به اعتبار اين سازمانها و شخصيت‌ ناظرين اعزامي، گزارشات را ـ يا بخش‌هايي از آنها را ـ منتشر مي‌ساختند. و همين موجب ايجاد فشار بر دولت و تخفيف فشار بر زندانيان و بعضاً نجات جان برخي از آنها مي‌گرديد. به عنوان نمونه مي‌توان از گزارشات زير ياد نمود:

1ـ شرايط زندان و زندانيان سياسي در ايران: گزارش آقاي ايوبودلو، نماينده اعزامي انجمن بين‌المللي حقوق‌دانان دموكرات و سازمان بين‌المللي حقوق‌دانان كاتوليك، و گزارش آقايان برنارد گوته و برتراند والت نمايندگان كانون وكلاي پاريس در مورد كشتار 9 نفر از زندانيان سياسي ـ مي 1975. انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) مرداد 1354.

    2ـ وضع كنوني فشار و اختناق سياسي در ايران، گزارش ژان ميشل برانشويك، نماينده اعزامي انجمن بين‌المللي حقوقدانان دموكرات و ميشل ژست، نماينده اعزامي جنبش روشنفكران كاتوليك ـ ژانويه 1976 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) اسفند 1354.

    3ـ گزارش سازمان عفو بين‌الملل، درباره تجاوز به حقوق بشر و شكنجه در ايران ـ فوريه 1977 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) فروردين 1356 ـ همچنين نگاه كنيد: پيام مجاهد ـ ارگان نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) شماره 46 ـ فروردين 1356.

4ـ گزارش درباره ايران ـ از نوري‌البلاء ـ نماينده اعزامي انجمن بين‌المللي حقوقدانان دموكرات ـ فدراسيون بين‌المللي حقوق بشر و جنبش بين‌المللي حقوقدانان كاتوليك ـ مارس 1978 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) خرداد 1357.

طبيعي است كه مسئولين و فعالين سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر، سياستمداران ـ حقوقدانان ـ استادان و شخصيت‌هاي برجسته شناخته شده از ميان اتباع كشورهاي اروپا و آمريكا باشند.

*          *          *

   با اوج‌گيري مبارزات ملت ايران و باز شدن نسبي فضاي سياسي در داخل كشور، جمعي از شخصيت‌هاي سياسي ملي و اسلامي، جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر را تاسيس نمودند. دكتر سنجابي نيز يكي از موسسين و مدتي هم رئيس اين جمعيت بود. در ماده دوم اساسنامه اين جمعيت «همكاري با سازمانهاي بين‌المللي مدافع حقوق بشر» تصريح شده بود. موسسين جمعيت، همچنين طي نامه سرگشاده‌اي به دبيركل سازمان ملل متحد، كه رونوشت آن براي تمام سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر فرستاده شد، تاسيس جمعيت را اطلاع دادند. و دكتر سنجابي، يكي از امضا كنندگان اين نامه بود، كه در آن به موثر بودن فعاليت‌هاي دفاعي ايرانيان خارج از كشور، و نقش سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر اذعان و اعتراف كرده است. در نامه مذكور به دفعات از مواضع مترقي سازمانهاي طرفدار حقوق بشر مانند مجمع جهاني حقوق بشر، عليه حكومت مطلقه شاه و نقض حقوق بش در ايران تجليل شده بود.

   علاوه بر اين دكتر سنجابي، به عنوان يكي از اعضاي برجسته جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر در ايران، در مصاحبه مطبوعاتي خود در 22/10/56 با صراحت اظهار داشت كه:

«ما از سازمان ملل و از همه سازمانهاي بشر دوست جهان و از هر فرد آزادي‌خواه توقع داريم كه ما را در اين اقدامات راجع به احياي حقوق ملت ايران كه بالمال به نفع جهان است، با هر گونه وسايل ممكن تاييد و تقويت كنند.»

   بعد از تأسيس جمعيت در سال 1356، از طرف مسئولان جمعيت، اينجانب در آمريكا و مرحوم صادق قطب‌زاده در اروپا (آن زمان وي در آمريكا نبود) به عنوان نمايندگان جمعيت معرفي شديم. و از آن پس هماهنگي بيشتري ميان فعاليت‌ها دفاعي در خارج از كشور با فعاليت‌هاي داخل كشور ايجاد شد.

حال چگونه است كه دكتر سنجابي كه خود سالها يك شخصيت سياسي و استاد حقوق، و مدتي وزير امور خارجه بوده است، در مورد اين فعاليت‌ها چنين قضاوت كرده و مغرضانه و آن را «ارتباط مستمر با عوامل آمريكايي» تلقي نموده و خواسته است چهره مبارزين سياسي را ملكوك نمايد. آيا اگر كساني كه بنا به احساس مسئوليت در برابر مبارزات ملت ايران و وجدان ملي و اسلامي خود، حتي سالها قبل از آنكه دكتر سنجابي آنها را به تاييد و تقويت اقدامات جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر، فرا بخواند، به حمايت از مبارزات ملت خود دست زدند و با سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر، و شخصيت‌هاي سياسي و دانشگاهي و حقوقداناني كه در آمريكا، از چهره‌هاي برجسته جنبش ضد جنگ ويتنام بودند، نظير، پروفسور اريك فروم ، ريچارد بالدوين، دكتر اسپاك، رمزي كلارك، ميشل كلير، تام چامسكي، اقبال احمد و ريچارد فالك و ابورزق تماس گرفته و از آنها براي تاييد و تقويت مبارزه مردم خود و جلب نظر آنان در اعتراض به حمايت دولت آمريكا از رژيم شاه كمك گرفته‌اند، مرتكب گناه شده‌اند؟

  

2ـ در صفحه 328 كتاب آمده است:

«. از آن ميان (سفرا) فقط سوليوان، سفير آمريكا مستثني بوده كه به ديدن من نيامد، جز روزي كه براي خداحافظي به وزارت امور خارجه آمد و كارهاي خود را مستقيماً با بازرگان، اميرانتظام و دكتر يزدي انجام مي‌داد.»

   اولاً‌ـ دكتر سنجابي بهتر از هر كس مي‌داند و بايد بداند كه در عرف روابط ديپلماسي، ديپلماتهاي مقيم هر كشوري، علاوه بر تماس و گفتگو با مقامات ذيربط در وزارت امور خارجه، با ساير مقامات رسمي كشور، بسته به نوع مسائل، حتي با نخست‌وزير و يا رئيس‌جمهوري تماس مي‌گيرند و ملاقات مي‌كنند. اين يك رويه مرسوم و جاري و قبول شده‌اي است. چه قبل از دولت موقت آقاي مهندس بازرگان و چه بعد از آن، اين رويه مرسوم بوده است.

   ثانياًـ در عرف روابط ديپلماسي، معمولاً سفرا، جز در موارد خاص و بسيار مهم با وزير امور خارجه دولت ميزبان ملاقات نمي‌‌كنند و امور جاري بين سفارتخانه‌هاي خارجي و وزارت امور خارجه يا ساير وزارتخانه‌ها را كارمندان سفارتخانه‌ها با مسئولان ذيربط در وزارت امور خارجه انجام رسيدگي و حل و فصل مي‌نمايند. سفارت آمريكا نيز نظير ساير سفارتخانه‌هاي خارجي، در تماس با مسئولان ذيربط در وزارت امور خارجه ايران و ساير وزارتخانه‌ها و مقامات كشور ـ از جمله نخست‌وزيري و وزارت دفاع بوده است، اگر چه ممكن است سوليوان با دكتر سنجابي ديداري نداشته است. اما كاردار سفارت آمريكا با مسئولان ذيربط و مادون دكتر سنجابي در ارتباط و تماس بوده‌اند. به علاوه وزير امور خارجه مي‌تواند، هر زمان كه بخواهد، سفير هر كشور خارجي را به دفتر خود احضار نمايد و دكتر سنجابي هم مي‌توانسته است همين كار را بكند و سوليوان را احضار و با او گفتگو نمايد.

   ثالثاً‌ـ سوليوان هيچگاه با اينجانب ديدار و گفتگويي نداشته است. نه در نخست‌وزيري، نه در وزارت امور خارجه و نه در هيچ كجاي ديگر. تنها ديدار ما، هنگام تخليه نيروهاي مهاجم مشكوك به محوطه سفارت آمريكا در روزهاي اول انقلاب بود. اما درباره تماس مامورين سفارت آمريكا با نخست‌وزيري در دوره‌اي كه اينجانب به عنوان معاون نخست‌وزير در امور انقلاب در نخست‌وزيري خدمت مي‌كردم اين تماسها در چهارچوب مسائلي بود كه در آن زمان در رابطه با خروج آمريكاييان از ايران و مشكلات فرودگاه مهرآباد وجود داشت. توضيح آنكه در جريان انقلاب، چندين كميته مردمي مسلح خودجوش فعاليت‌هاي فرودگاه مهرآباد را كنترل مي‌كردند و تصميمات و اقدامات آنها بعضاً ضد و نقيض يكديگر بود. بعد از استقرار دولت موقت در ساختمان نخست‌وزيري، هيئتي از طرف نخست‌وزيري، زير نظر اينجانب به عنوان معاون نخست‌وزيري در امور انقلاب، تعيين شد تا به انفاق نمايندگان دادستان كل، كميته مركزي انقلاب اسلامي، در فرودگاه مستقر شده و در امر ورود و خروج مسافرين و كالاها نظارت لازم را اعمال نمايد. قبل از انقلاب، هيئت مستشاران نظامي آمريكا در فرودگاه مهرآباد ترمينال مستقلي براي خود داشتند كه ورود و خروج افراد و كالاهاي خود را مستقل از مقامات از آنجا انجام مي‌دادند. بعد از انقلاب به دستور اينجانب فعاليت اين ترمينال زير نظر مستقيم مقامات فرودگاه و گمرك فرودگاه قرار گرفت. هيئت مستقر در فرودگاه كه فعاليت اين ترمينال را نيز زير نظر داشت و كنترل مي‌كرد به اينجانب اطلاع داد كه مقامات آمريكايي قصد خروج هشتاد صندوق محموله از اين ترمينال را بدون بازرسي دارند. بلافاصله دستور داده شد كه صندوقها باز و بازرسي شود. در بازرسي معلوم شد محتويات صندوقها، از مقوله لوازم شخصي و خانوادگي آمريكايياني كه كشور را ترك مي‌كردند، نبود، لذا محتويات صندوقها، در حضور نمايندگان دادستاني كميته مركزي انقلاب اسلامي و اعضاي هيئت نخست‌وزيري مستقر در فرودگاه و نماينده سفارت آمريكا در فرودگاه صورت‌برداري و كلاً طي صورت‌جلسه‌اي توقيف گرديد. معاون سياسي دكتر سنجابي كاملاً در جريان حل و فصل اين گونه مسائل و مشكلات بوده است.

   3ـ در صفحه 354 كتاب، طي مصاحبه‌اي با مسئول مركز مطالعات ايران در دانشگاه هاروارد آمده است:

«س ـ از جرياناتي كه در سفارت ايران در واشنگتن در آن موقع اتفاق افتاد كه در آن زماني كه داماد آقاي دكتر ابراهيم يزدي، آقاي شهريار روحاني سفارت را در دست داشتند، مطالبي به استحضار شما رسيد؟ و الان چه خاطراتي از آن دوران داريد.»

ج‌ ـ شهريار روحاني با عده‌اي از افراد خودش به سفارت ريخته، پرونده‌هاي سفارت را جمع‌آوري كرده و اموال سفارت را در دست گرفته و روي نقدينه و حساب سفارت هم دست انداخته بود، و افرادي را كه كارمند رسمي سفارت بودند، بدون كسب دستور از مركز از خدمت اخراج مي‌كرد. خبر اينها مرتب به دست ما مي‌رسيد. من در مقابل اين آشفتگي‌ها به اميد اينكه بشود جلوگيري كرد، اول آقاي دكتر شايگان را، كه خبر از ضعف و بيماري او نداشتم، ولي روي سوابق و شخصيتش اميدوار بودم كه بتواند يك شخصيت برجسته و قوي براي نمايندگيها باشد در نظر گرفتم و به او تلفن و خواهش كردم كه سفارت ايران را عهده‌دار شود. ولي ايشان عذر خواست. بعد از او بود كه متوجه آقاي حائري شدم. فردي تحصيل كرده و از روحانيون برجسته و شاگرد خوب آقاي خميني بوده است و با موافقت آقاي خميني ايشان را به آن سمت معرفي كردم. بعد از اينكه او انتخاب شد، آنها آقاي علي آگاه و يك نفر را براي كارشكني به تهران فرستادند.

س ـ سجادي؟

ج ـ نمي‌‌دانم آن شخص ديگر كه بود. آنها مرتبا با دكتر يزدي و مهندس بازرگان ارتباط داشتند و با توصيه‌هاي دكتر يزدي پيش من مي‌آمدند و مذاكره مي‌كردند. آقاي آگاه عقيده‌اش اين بود كه من مقام سفارت را به خود شهريار روحاني واگذار كنم. و من حاضر نبودم به جواني كه نمي‌‌شناسم و از سوابق و اصول او خبر ندارم چنان مقام پر اهميت و پر مسئوليتي بدهم. بعد از آن آنها خانمي را كه اسمش را فراموش كردم معرفي كردند.

س ـ خانم مهوش طباطبائي بود؟

ج ـ به نظر او بود. حتي يك روز كه در دفتر مهندس بازرگان بودم آنها از واشنگتن به او تلفن كردند و آقاي حائري را سست ايمان و شراب‌خوار معرفي كردند كه باعث آزردگي مهندس بازرگان شد. در اين موضوع آقاي دكتر يزدي هم كه آن موقع همه كاره دولت بود به من تلفن و خواهش مي‌كرد كه توجه به خواسته‌هاي آنها بكنم و من البته زير بار نمي‌‌رفتم.»

   اين مطالب و اقدامات كه به آقاي دكتر شهريار روحاني و ساير كساني كه نام آنها را برده‌اند نسبت داده شده است به كلي بي‌اساس و عاري از حقيقت است.

   شرح جريان به قرار زير است:

   1ـ جريان مشاركت دكتر شهريار روحاني در اداره امور سفارت ايران مربوط مي‌شود به زماني كه رهبر انقلاب در پاريس مستقر بودند و كارمندان سفارت ايران در واشنگتن از ورود اردشير زاهدي سفير شاه به سفارت ايران، جلوگيري كردند و او را راه ندادند. سپس بعضي از اين كارمندان با محل اقامت رهبر انقلاب در نوفل‌لوشاتو، تماس گرفته و كسب تكليف كردند. رهبر انقلاب در تاريخ 28 دي ماه 57 ـ 19 صفر 1399 طي يك حكم كتبي پنج نفر را به مسئوليت آقاي دكتر جليل ضرابي براي نظارت بر اداره امور سفارت ايران در واشنگتن و كنسولگريها در ساير شهرها تعيين نمودند. اعضاي اين كميته‌، علاوه بر آقاي دكتر ضرابي عبارت بودند از آقاي دكتر رضا صدر، دكتر طباطبائي، احمد عزيزي و دكتر شهريار روحاني. (كپي اين حكم به پيوست است).

   اعضاي اين كميته كه هر يك ساكن شهرهاي مختلف آمريكا بودند، بلافاصله كار يا تحصيل خود را رها كرده و در محل سفارت ايران در واشنگتن حاضر شدند و صندوق بايگاني اسناد محرمانه باقيمانده در سفارت را مهر و موم كردند و براي نظارت بر حسن جريان امور روزمره سفارت تصميماتي اتخاذ كردند. اين كميته اقدامات خود را مرتباً به طور كتبي يا شفاهي، توسط رئيس كميته، آقاي دكتر ضرابي، به رهبر انقلاب گزارش مي‌داد. بعد از پيروزي انقلاب و استقرار اولين دولت موقت در 22 بهمن 57، تعيين وزير امرو خارجه مدتي تعويق افتاد. در آن زمان من عضو شوراي انقلاب بودم. از طرف آقاي مهندس بازرگان نخست‌وزير و اعضاي شوراي انقلاب به اينجانب پيشنها شد كه مسئوليت وزارت امور خارجه را بپذيرم، اما اينجانب بنا به دلايلي، كه خدمت آقاي مهندس بازرگان شرح دادم از پذيرفتن اين مسئوليت امتناع نمودم. در آن زمان دكتر سنجابي در تهران نبود و براي پاره‌اي معالجات پزشكي به اروپا رفته بود. شوراي انقلاب غياباً ايشان را براي مسئوليت وزارت دادگستري تصويب نمود. و به همين دليل آقاي سيد احمد صدر حاج سيد جوادي، علي رغم سوابق ممتدشان در امور قضايي و حقوقي، به عنوان وزير كشور تصويب و معرفي شدند. هنگامي كه دكتر سنجابي از سفر استعلاجي خود به اروپا برگشت، پيشنهاد وزارت دادگستري را نپذيرفت. و روي يكي از وزارتخانه‌هاي كشور و يا امور خارجه اصرار وزريد. و چون وزير كشور قبلاً تعيين و كار خود را آغاز كرده بود، به اين ترتيب دكتر سنجابي به وزارت امور خارجه منصوب و كار خود را از اواخر بهمن 57 شروع نمود. آقاي دكتر ضرابي طي تلكسي، انتصاب دكتر سنجابي به وزارت امور خارجه را از طرف خود و اعضاي كميته و كاركنان سفارت به ايشان تبريك گفته است.

   در 29 بهمن ماه دكتر سنجابي، طي تلكس رمزي خطاب به دكتر ضرابي، آقاي جعفر فقيه را، كه از كارمندان سياسي قديمي سفارت در زمان اردشير زاهدي بود، به سمت كاردار موقت معرفي و درخواست همكاري را مي‌نمايد. متن اين تلكس به شرح زير است:

«از وزارت امور خارجه به آقاي دكتر جليل ضرابي ـ سفارت ايران واشنگتن. خواهشمند است با نظر و همكاري آقاي جعفر فقيه كاردار موقت اهتمام لازم را در حفظ و نگهداري كليه اسناد و مدارك سفارت مبذول فرماييد. 29/11/57 ـ 22499 ـ كريم سنجابي.»

   آقاي دكتر ضرابي در پاسخ به اين تلكس، متن زير را در 2/12/57 مخابره نموده است:

«به نام خدا ـ جناب آقاي دكتر كريم سنجابي وزير محترم امور خارجه ـ نظر به تلگراف شماره 22499 مورخه 29/11/57 آن برادر عزيز به اطلاع مي‌رساند بر اساس فرمان امام خميني، رهبر ملت قهرمان ايران، اين هيئت عليرغم مخالفتهاي مستقيم و غيرمستقيم كارمندان و كاركنان سفارت ايران تا حد ممكن در حفظ اسناد كوشيده و همانطور كه خواست شماست اين هيئت تا پايان مدت ماموريتش با دقت تمام بدين كار ادامه خواهد داد. با تقديم احترامات فائقه ـ برادر شما ـ جليل ضرابي.

رونوشت حضرت آيت‌الله خميني. جناب آقاي مهندس بازرگان.»

   همانطور كه در اين تلكس اشاره شده است، بعضي از كارمندان قديمي سفارت حاضر به همكاري با كميته امام نبودند و كارشكني مي‌كردند. مشروح اين جريانات در گزارشهاي روزانه هيئت مذكور براي رهبر انقلاب آمده است. به همين دليل دكتر سنجابي، مجبور شد آقاي اعتصام را كه از كارمندان سياسي سابقه‌دار و موجه وزارت امور خارجه بود، از تهران به جاي جعفر فقيه منصوب و اعزام نمايد. نامبرده بعد از ورود به محل ماموريت خود، مسئوليت اداره امور سفارت را بر عهده گرفت و كميته مذكور در 13/2/58 به كار خود پايان داد. بنابراين دكتر شهريار روحاني، برخلاف اظهارات مغرضانه دكتر سنجابي، با افراد خودش به سفارت ايران نريخت و در اموال سفارت هم دخل و تصرف ننمود و كسي را هم اخراج ننمود. تنها اردشير زاهدي ـ سفير شاه ـ را، كارمندان راه نداده بودند، و افراد نزديك به او نيز در سر كار خود حضور پيدا نكردند.

   آقايان علي آگاه و سجادي، هر دو از مسلمانان فعال و مبارز مقيم واشنگتن بودند. علي آگاه از اولين پايه‌گذاران انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا ـ گروه فارسي زبان ـ بود و در فعاليت دفاعي و در مبارزه ضد استبدادي، از جمله تظاهرات ايرانيان در واشنگتن عليه شاه ـ در نوامبر 77، و اعتصاب غذا و تظاهرات اعتراض آميز در اكتبر همان سال در نيويورك در مقابل كاخ سازمان ملل متحد حضور فعال داشت. بنابراين علاقمندي اين افراد به امور كشور، آن هم در آن مقطع حساس تاريخي امري بسيار طبيعي و سالم بوده است. به دليل آشنايي و همكاريهاي گذشته، طبيعتاً در تهران با اينجانب تماس گرفته و نظرات خود را مطرح مي‌كردند. اينجانب هم، براي احتراز از تداخل در وظايف و جلوگيري از سوء تعبيرات، آنها و ساير ايرانياني را كه در اين مسائل به اينجانب رجوع مي‌كردند، به وزير مسئول يعني دكتر سنجابي معرفي مي‌كردم. دكتر سنجابي آنها را نمي‌‌شناخت و طبيعي بود كه من آنها را معرفي و توجه به نظرياتشان را توصيه نمايم. نمي‌‌دانم چرا بايد دكتر سنجابي از اين عمل ناراحت شده و معترض باشد.

   2ـ ادعاي دكتر سنجابي در مورد دست اندازي دكتر شهريار روحاني در اموال سفارت و نقدينه و حساب سفارت است.

   اولاً ـ همانطور كه در بند قبلي توضيح داده شد، نظارت بر فعاليت‌هاي سفارت و كنسولگريهاي ايران در آمريكا، به كميته يا هيئت امام محول شده بود.

   ثانياً ـ به علت سوءاستفاده‌هاي مالي فراوان در سفارت ايران، قبل از اخراج اردشير زاهدي و استقرار كميته امام، كه مشروح آن در گزارش كميته به رهبر انقلاب در همان زمان آمده است، و در روزنامه‌هاي يوميه تهران نيز منعكس شده بود، نهادها و وزارتخانه‌هاي مختلف، كه در آن شرايط يا كاردهاي قديمي سفارت ايران آشنايي و يا اعتماد نداشتند، به منظور حفظ منافع ملت ايران، هر يك جداگانه، بر حسب مورد، طي نامه‌هايي رسيدگي به امور مربوطه را به كميته امام ماموريت دادند. (به عنوان نمونه مي‌توان از تلگرافهاي زير نام برد: معاون سياسي وزارت امور خارجه (منصوب دكتر سنجابي) در 8/1/58 در مورد برگزاري رفراندم، وزير دفاع در 8/1/58 در مورد قراردادهاي مربوطه، بانك سپه در 11/1/58 در مورد سوء استفاده‌هاي مالي در شعبه آن بانك، صدا و سيما در 14/1/58 در مورد سوء استفاده‌هاي آن سازمان، تلگراف وزير اطلاعات، تبليغات و اوقاف در 15/12/58 در مورد خانه‌هاي ايران، وزير كشاورزي در 16/1/58 در مورد قراردادهاي خريد مواد غذايي و…..). در تمام اين موارد، هيئت مذكور با قاطعيت اقدام مي‌نمود و گزارش‌هاي خود را علاوه بر ارسال به وزارت امور خارجه و نهادهاي ذيربط، در گزارش معمول خود به رهبر انقلاب نيز منعكس مي‌كرده است.

   بنابراين وارد ساختن اين اتهامات بي‌اساس، دور از شأن كسي است كه سوابق سياسي و حقوقي دارد و افتخار همكاري با مرحوم دكتر مصدق را داشته است.

   3ـ تا آنجا كه به ياد دارم هرگز بحثي در مورد انتصاب دكتر روحاني به عنوان سفير ايران، مطرح نبوده است. اما در مورد خانم دكتر شهين طباطبائي، انتصاب او پيشنهاد خود من بود. ايشان از زنان فاضله ما، متخصص اطفال از يكي از بهترين مراكز پزشكي دنيا، و مسلط بر مباني انديشه اسلامي و قرآن و معتقد و عامل به احكام و آشنا با مسائل سياسي مي‌باشد. شخصيت و فعاليت‌هاي خانم دكتر شهين طباطبائي در ميان ايرانيان و مسلمانان مقيم آمريكا كاملاً شناخته شده است. با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي و تبليغات سوء عليه آن، انتصاب يك چنين زن برجسته‌اي از جهات مختلف به مصلحت كشور و اثرات مثبت آن به نفع جمهوري اسلامي ايران مي‌بود. در مقايسه با افراد ديگري كه دكتر سنجابي اسامي آنان را مطرح ساخته است، انتخاب بهتري مي‌بود. هر كسي اين حق را داشت كه اگر فردي را شايسته مقامي مي‌داند معرفي كند. حساسيت دكتر سنجابي به صرف معرفي افراد شايسته، غيرطبيعي و غيرقابل توجيه است.

   4ـ اعتراض ايرانيان ملي و مسلمانان آمريكا، كه عموماً در مبارزات سياسي و فعاليت‌هاي اسلامي سابقه‌اي طولاني داشتند، به آقاي دكتر سنجابي، به هيچ‌وجه، در مورد آيت‌الله دكتر مهدي حائري يزدي نبود. بسياري از دوستان ما ايشان را مي‌شناختند و براي ايشان احترام قائل بودند و هستند. آشنايي و همكاري خود من با ايشان بسيار قديمي و مربوط مي‌شود به حدود سال 1335 و تاسيس گروه متاع (مكتب و تربيت اجتماعي علمي)، با همكاري و مشاركت شخصيت‌هاي برجسته‌اي نظير آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي، آيت الله دكتر حائري، آيت الله مطهري، احمد آرام و …. آقاي دكتر حائري در حدود سال 1337 (يا 38)، از طرف مرحوم آيت‌الله بروجردي و به نمايندگي از طرف ايشان به آمريكا (واشنگتن) رفتند. و از اواخر سال 1339 كه اينجانب به آمريكا رفتم، با يكديگر تا هنگام انقلاب و بعد از آن تماس و ارتباط كم و بيش مستمر داشته‌ايم و هرگز نشنيدم كه دوستان ما در مورد ايشان اعتراضي كرده باشند. اما آنچه فعالين و مبارزين مسلمان و ملي اعتراض داشتند، در مورد برخي از كساني بود كه دكتر سنجابي به همراه خود و به عنوان معاونين خود، به وزارت امور خارجه برده بود. سوابق و گرايشات سياسي و وابستگي‌هاي گروهي اين افراد عموماً براي مبارزين ايراني در آمريكا شناخته شده بود. يكي از آنان، از جمله كساني بود كه در جريان سفر شاه به آمريكا در نوامبر 1977، دانشجويان را به سفر به واشنگتن و شركت در مراسم استقبال از شاه دعوت و تحريض مي‌نمود و بليط رفت و برگشت و هزينه هتل و غيره آنان را مي‌پرداخت و اين در حالي بود كه هزاران ايراني از سرتاسر آمريكا، به خرج خود و با تحمل مشكلات به واشنگتن آمده بودند تا در تظاهرات اعتراض عليه شاه و حمايت كارتر از وي شركت نمايند. يكي ديگر از اين معاونين، از افراد فعال وابسته به يك گروه سياسي شديداً ضد اسلامي در آمريكا بود. ايرانيان ملي و مسلمان در آمريكا، اين افراد را مي‌شناختند و از حضورشان پس از پيروزي انقلاب در وزارت امور خارجه، آن هم در مقام معاونين وزير، ناراحت بودند. براي طرح و بحث اين مسائل، بنا به درخواست آنان و پيشنهاد اينجانب و موافقت دكتر سنجابي، جلسه‌اي در نخست‌وزيري، در دفتر اينجانب، با حضور تعدادي از همين دوستان تشكيل شد. آنها نظرات و دلايل خود را عرضه كردند. و دكتر سنجابي هم همانطور كه نوشته‌اند، ترتيب اثري نداد. در مورد يكي ديگر از معاونين ايشان (معاون سياسي) نه تنها ايرانيان فعال خارج از كشور، بلكه بسياري از مبارزين ملي و حتي همكاران خود دكتر سنجابي در جبهه ملي نيز معترض بودند. آقاي مهندس بازرگان نيز اعتراض داشتند. دكتر سنجابي نه تنها ترتيب اثري نداد، بلكه در برابر اعتراض آقاي مهندس بازرگان، تمايل قطعي خود را به استعفا و كناره‌گيري (در اواخر اسفند 57) به آقاي نخست‌وزير اعلام كرد. البته اعلام استعفا بنا به دلايلي در اواخر فروردين 58 صورت گرفت. (شرح كامل اين مسائل در اطلاعات 22 اسفند ماه 1358 آمده است).

آقاي دكتر سنجابي در اواخر بهمن 57 به وزارت امور خارجه منصوب شد ـ در اواخر اسفند ماه تصميم به استعفا و كناره‌گيري گرفت و در اواسط ارديبهشت 58، بعد از انجام رفراندوم تغيير نظام، استعفا دادند. ايشان نخواست، يا نتوانست در آن شرايط حساس بماند و با قاطعيت با دولت همكاري نمايد تا به وضع آشفته‌اي، كه بعد از انقلاب ايجاد شده بود، و بخش عمده‌اي از آن اجتناب‌ناپذير بود، سر و سامان بدهد و دين خود را ادا نمايد. اگر نيروهاي روشنفكر ملي و مسلمان شرايط تاريخي را درك كرده بودند و عليرغم اختلاف در ديدگاهها و سليقه‌هاي سياسي، حداقل وحدت ظاهري را حفظ و با دولت همكاري جدي و پيگيري مي‌نمودند، چه بسا از بروز بسياري از حوادث بعدي جلوگيري مي‌شد.

تهـران ـ 1/7/72