دفاعيه از اسلام- آيا اسلام يك خطر جهانی است؟ تاريخ: ٢٩/٠٢/٧٣

title

شماره: 1474

تاريخ:29/02/1373

دفاعيه از اسلام

آيا اسلام يك خطر جهاني است؟

مقـاله‌اي كه در دفـاع از اسلام و مسلمـانان جهـان براي روزنـامه لومـوند فرستـاده شده است

در پاييز گذشته كه خبرنگار روزنامه معروف فرانسوي لوموند براي مصاحبه به آقاي مهندس بازرگان مراجعه نموده بود ايشان اظهار تمايل مي‌كنند كه مصاحبه درباره وضع اسفناك ملتهاي مسلمان و رفتارهاي ناهنجاري كه با آنان مي‌شود و همچنين قضاوت‌هاي نادرست كه درباره اسلام به عمل آمده،‌ تبليغات غربي آن را يك خطر جهاني معرفي مي‌نمايند، نيز صورت گيرد. خبرنگار از اين پيشنهاد استقبال نموده،‌ وعده مي‌دهد كه اگر مقاله‌اي بفرستند روزنامه آن را درج خواهد كرد، مشروط بر آن كه ارسال مقاله بيش از يك ماه طول نكشد، مفصل نباشد و حالت علمي و فلسفي سنگين نداشته باشد. تهيه مقاله متاسفانه در اثر اشتغالات و اشكالات بيش از دو ماه به طول انجاميد و براي آن كه به قدر كافي مستند و اقناع كننده باشد لازم آمد كه خالي از استدلال‌هاي منطقي و استنادهاي قرآني نباشد.

مقاله در تاريخ 12/9/72 (3 نوامبر 1993) در 8 صفحه براي روزنامه فاكس شد و با ترديد و تاخير‌هاي چندي به صورت مختصر و مثله شده (در حدود يك ربع متن اصلي) در تاريخ 19 آوريل 1994 (30/1/73) منتشر گرديد.

قصد آقاي مهندس بازرگان (و نهضت آزادي) اعتراض و دفع يك حمله وسيع مطبوعات اروپا و آمريكا عليه اسلام و مسلمانان دنيا بود و رفع ابهام‌ها يا اتهام‌هايي كه روي اغرض سياسي و تعصب‌هاي مذهبي و نژادي به عمل مي‌آيد و نشان دادن اينكه در هر تحليل و تحقيق، جهت قضاوت صحيح بايد مابين يك آيين يا مكتب و عمل پيروان فرق قائل شد و هر كدام را مستقلا و بر مبناي مباني و اسناد مربوطه مورد بررسي قرار داد.

هيات تحريريه لوموند با حذف آنچه جنبه سياسي يا روشنگري و اعتراض عليه خودشان را داشته و در رد كتاب‌ها و نظريات منتشر شده بوده است، اكتفا به درج مطالبي از مقاله كه در دفاع از اسلام و عدم انطباق قرآن با پاره‌اي از كارهاي انتسابي به مسلمانان بوده است، نمود.

نهضت آزادي ايران به منظور اطلاع همفكران و هموطنان عزيز و به اميد آن كه فايده‌اي از اين رهگذر عايد گردد مبادرت به انتشار متن كامل مقاله كه به فارسي برگردانده شده است مي‌نمايد.

در اين متن، قسمت‌هاي حذف شده با هاشورهاي مورب (در اين سند با حروف مورب) مشخص گرديده است و قسمت‌هاي هاشور نخورده (در اين سند با حروف ساده)، مطالب درج شده در لوموند را نشان مي‌دهد.

نهضت آزادي درصدد ارسال مقاله براي مطبوعات خارجي ديگر مي‌باشد و اگر خوانندگان محترم امكاناتي داشته و در اين زمينه با ما همكاري نمايند سپاسگذارشان خواهيم بود.

روابط عمومي

نهضت آزادي ايران

 

ترجمه مقاله ارسالي به روزنامه لوموند

آيا اسلام يك خطر جهاني است؟

دفاعيه از اسلام

به نام خدا

بخاطر آزادي، عدالت، ترقي، صلح و عشق

يكي از حوادث درخور توجه پايان قرن كه همراه با انقلاب اسلامي ايران (در سال 1979) و سقوط غير‌منتظره كمونيسم (در دهه 1990) اتفاق افتاد، اعلام تهديد (يا ادعاي خطر) جهاني اسلام توسط مطبوعات و محافل غربي است.

  نگراني مشابهي عليه رنسانس يا «تجديد حيات اسلام» و بازگشت آن به صحنه بين‌المللي سياست، از هنگامي ابراز شده است كه بعضي جنبش‌هاي آزادي‌بخش در برخي از كشورهاي مسلمان به ظهور پيوست.

  داعيه تا آنجا پيش رفته است كه ادعا مي‌شود دموكراسي و آزادي و ارزش‌هاي حاكم بر تمدن مغرب زمين، كه توانست خود را از خطر فاشيسم و كمونيسم برهاند، در معرض خطر و تهديد اسلام تجدد حيات يافته قرار گرفته است و براي علاج آن بايد دست به اقدامات جدي زده شود.

  اصولاً غربي‌هاي طرفدار يا بنيان‌گذار ارزش‌هاي فوق و مدافعين حقوق بشر مي‌بايست جنبش‌هاي ملل مسلمان را كه در گذشته كم و بيش مورد ستم واقع شده‌اند و امروزه مورد آزار و شكنجه بوده، براي كسب آزادي و استقلال خود تلاش مصرانه مي‌كنند، مورد تشويق و تاييد قرار دهند.

  با توجه به اين كه مسلمانان رقم جمعيت قابل ملاحظه‌اي را در دنيا تشكيل مي‌دهند و وارث گذشته‌اي افتخارآميز و درخور احترام هستند و نيز از امكانات يا پتانسيل‌هاي انكارناپذيري برخوردارند، به نفع جامعه بين‌المللي نيست كه نسبت به مشاركت عادلانه آنها در بازسازي جوامع بشري و وحدت و يگانگي بين‌المللي علاقمند نباشد.

  اسلام در گذشته خدمات بزرگي به مغرب زمين و به كل بشريت كرده است. در كتاب «تاريخ عمومي و تمدن» ويل دورانت، كه اثر عظيم يك دانشمند آمريكايي است، مي‌خوانيم كه رنسانس اروپا در قرن شانزدهم و انقلاب و شورش عليه محكمه تفتيش عقايد، ريشه در تماس‌هاي كشورهاي شبه جزيره بالكان با مسلمانان تعليم يافته از قرآن داشته است. همچنين، جنگ‌هاي صليبي نقطه عزيمتي بوده است براي حركت انقلاب فرهنگي و جنبش تجددگرايي غرب.

  از سوي ديگر، بسياري از روشنفكران جهان اسلام اذعان دارند كه مغرب زمين افكار ارزشمندي همچون ناسيوناليسم، ليبراليسم، دموكراسي، سوسياليسم و نيز مبارزه با استبداد و سرمايه‌داري و امپرياليسم را در ما بيدار كرده است.

  من در اين جا قصد ندارم به دفاع يا محكوم كردن پاره‌اي اعمال كم و بيش غير انساني يا ناعادلانه كه به برخي از گروه‌ها يا دولت‌هاي اسلامي نسبت داده مي‌شود بپردازم، همچنين نمي‌خواهم وارد جدال و مناقشات اسرائيل و عرب بشوم.

  آنچه به نظرم شايسته مي‌رسد جلب توجه روزنامه‌نگاران و سياستمداران است كه اسلام را به عنوان خطر و تهديد جهاني مطرح مي‌نمايند و اين تذكر بديهي را بدهم كه اسلام لزوماً مساوي با مسلمانان نيست، همان طور كه رهبران معنوي و ديني حاضر يا دولت‌هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي ممكن است معرف واقعي مسلمانان آن كشورها نباشند.

  طرح مسئله و راه‌حل‌ پيشنهادي بر حسب آنكه تهديد و خطر از سوي يك مكتب و آيين باشد يا از سوي طرفداران آن آيين صورت بگيرد به كلي فرق خواهد كرد.

  اريك فروم، روانكاو ضد كمونيسم و ضد فاشيسم معروف اما طرفدار احساسات بشر دوستانه ماركس مي‌گويد كارل ماركس از اين كه خود را ماركسيست بنامد سخت ابا داشت و مي‌گفت كمونيستها به درستي نظر استاد خود را نفهميده‌اند.

  در كتابي كه اخيراً منتشر شده و بسيار مستند به نظر مي‌رسد به نام «بازگشت دموكراتيك»1 مولف آن، آقاي ام.ژ.اف رول (M.J.F  KEVEL) متاسفانه مرتكب چنين غفلت (اگر نگوييم اشتباه) شده، اسلام را با مسلمانان يكي گرفته است. در فصل دوازدهم كتاب، موضوع داغ «دموكراسي اسلامي يا اسلام تروريست» مطرح گرديده و اسلام به طور قاطع محكوم شده است، در حالي كه اگر بخواهيم درباره اسلام (و هر آيين و ايدئولوژي) به قضاوت بنشينيم تنها راه اين است كه به خود اسلام و به اساس و ماهيت و پيام‌هاي آن مراجعه كنيم و كاربرد آن را در جاهايي كه عيناً اجرا شده است بررسي نماييم. به قرآن مراجعه كنيم كه از آغاز ظهور اسلام دست نخورده باقي مانده و «سنت» يا نمونه عملي و زندگي و رفتار پيامبر اكرم (ص) را ملاك داوري و آگاهي قرار دهيم. اين دو منبع را قرآن از همان آغاز ظهور سفارش كرده و مبنا و مرجع قرار داده است.

  دادخواهي يا شكوائيه آقاي رول عليه «اسلامي كه دموكراسي را تهديد مي‌كند» با نقل متني از ولتر (مربوط به سال 1765) آغاز مي‌گردد و در آن رونوشت يك فتوا يا حكم شرعي صادره از طرف «مفتي» اعظم امپراتوري مقدس عثماني، عليه استفاده شيطاني از چاپخانه و خواندن هر گونه كتاب چاپي كه انسان را به لعنت ابدي گرفتار خواهد كرد، ضميمه شده است.

   آقاي رول در دنباله استدلال خود به نفي يك «مولفه يا وجهه» ديگر رفتار اسلامي مي‌پردازد كه ارتباط با جمهوري اسلامي ايران صادر كننده حكم قتل نويسنده كتاب آيات شيطاني ندارد، نلكه از ناحيه مسلمانان عادي يا «انسان اسلامي» است كه به طور كلي واكنش‌هايش غير منتظره‌تر و نگران‌كننده‌تر مي‌باشد، چرا كه كتاب مي‌سوزانند و تقاضاي ممنوعيت انتشار كتاب و اعدام مولف آن را دارند.(1)

  اما اگر حقيقت را خواسته باشيد نه «فتواي» مفتي اعظم «باب عالي»، عليرغم توجيه مذهبي آن «توسط برادران قاضي و ائمه شهر سلطنتي استانبول يا دراويشي كه به دليل تعصب خود نسبت به روح شهرت پيدا كرده‌اند» اعتبار دارد، نه نقطه مشتركي با اسلام  خدا و محمد در آن ديده مي‌شود و نه احكام جديد و لجام گسيختگي توده مردم مسلمان در آسيا و اروپا با اصول و دستورات قرآني مطابقت مي‌‌نمايد. واكنش‌هاي مشهود جز بيان احساسات عزيزي بشري كه به نام خدا منعكس شده و با آن كاملا مغايرت دارد، چيز ديگري نيست. وانگهي، اين اولين بار در تاريخ نيست كه تمايلات افراطي بشري مبتني بر عشق و كينه‌هاي خودخواهانه و جاهلانه لباس مقدس و مذهبي (ازلي) را به تن مي‌كند.

  محاكمات وحشتناك تفتيش عقايد در قرون وسطي هر چند كمتر در مغرب زمين توسط عالي‌جنابان مقدس مدعي نمايندگي مسيح اعمال مي‌شد، خود نمونه بسيار ابتدايي از رفتارهايي را كه به نام دين انجام مي‌گرديده است نشان مي‌دهد.

  در مورد تروريسم كه آن را مساوي با اسلام دانسته‌اند چرا نبايد واكنش خودبخودي و مشروع مسلمانان در برابر سركوبي هاي وحشيانه شناخته شده باشد؟ همين گونه است وضع دلخراش فلسطيني‌هاي اخراج شده از سرزمين خود و محروم از هر گونه وسيله دفاع، در حالي كه شاهد تاييد و تشويق قدرت‌هاي زورمندي هستيم كه خود را حامي حقوق بشر مي‌نامند و از ظلم و سركوب حمايت مي‌كنند. يك ضرب‌المثل ايراني مي‌گويد «گربه وقتي خود را حبس شده مي‌بيند پنجه به صورت صاحبش مي‌زند.» مورد الجزاير كه اكثريت قاطع مسلمانان در يك انتخابات كاملا دموكراتيك راي آوردند اما از حقوق سياسي مدني خود محروم مانده و با يك شوراي خودكامه كه از سوي غربي‌ها حمايت مي‌شد، سركوب گشته و اعدام مي‌شوند، نمونه ديگر آن است.

  از آن بدتر هجوم غير منتظره و وحشي‌گري‌هايي است كه صرب‌ها عليه جمعيت بيچاره مسلمانان بوسني ـ هرزگوين مرتكب مي‌شوند و اين وحشي‌گري‌ها زير چشم بي‌تفاوت (اگر نگوييم طرفدارانه) سازمان ملل وارد يا صورت مي‌گيرد. در برابر آن،‌ غرب و تمدن غربي چه جوابي براي ارائه به تاريخ و به اخلاق دارند؟

  بديهي است كه منظور من در اين جا تاييد تروريسم نيست، زيرا كه اسلام و فرهنگ ايراني آن را ممنوع و حرام دانسته است. خود من در 1982 در يك گفتگوي خصوصي با آيت‌الله خميني، او را از استفاده از چنين وسايلي برحذر داشتم و استدلال كردم كه دشمنان ما كه  مخترع و توليد كننده اين گونه وسايل هستند همواره از ما قوي‌ترند و دست بالاتر دارند.

  تفاوت گذاشتن ميان عمل پيروان يك ايدئولوژي و خود ايدئولوژي، در مورد مكاتب و آيين‌هايي كه بنا به تعريف منبعث از منابع الهي و فوق بشري بوده درك و اجراي آنها مستلزم ظرافت‌ و ويژگي‌هاي دقيق مي‌باشد بسيار ضروري‌تر از مكاتب و ايدئولوژي‌هاي اجتماعي و انساني مي‌باشد. زيرا كه در مورد اول حتي برداشت و رفتار مردان صادق و وفادار نيز معلوم نيست كه تا چه حد بتواند معرف و منطق با اصل باشد.

  حتي با قبول اين امر كه آنچه مسلمانان در حال حاضر انجام مي‌دهند يا در طول تاريخ انجام داده‌اند هيچ ربطي به اسلام اصول نداشته باشد، باز هم لازم است كه اسلام به درستي شناخته شود. اسلام به عنوان مبدا رفتار مسلمانان و به عنوان مقصد آنها، چه براي خود مسلمانان و شناخت نقطه‌اي كه مقصد آنها است و چه در رابطه با سرنوشت جهان بشريت كه خود را در معرض تهديد دائم (از سوي آنها) مي‌بيند.

  حدود بيست سال است كه ما در ايالات متحده آمريكا، مخصوصا پس از انقلاب اسلامي ايران، شاهد يك حركت دانشگاهي پژوهشي در مورد اسلام هستيم و اين امر مايه خوشوقتي بوده و اميدوار كننده است. اسلام در تجربه اروپا كه مي‌خواست به حقايق آن پي ببرد چيزي از دست نداده است. هر چند اين تجربه ابتدائي مبتني بر خصومت و با هدف به تمسخر كشيدن و محو دين جديد صورت مي‌گرفت، اما براي شناخت بهتر و ويژگي‌هايي كه مي‌بايد مورد انتقاد قرار مي‌داد به زودي راه خود را عوض كرده، به شناخت تاريخ و شرح حال بنيان‌گذار اسلام علاقه و توجه نشان داد. اسلام گراياني كه كم و بيش به اسلام تمايل پيدا كرده بودند تقريبا در همه جا پيدا شدند. ولتر نظرات خود را نسبت به اسلام تغيير داد و گوته اظهار داشت اگر اسلام اين است پس آيا ما همگي مسلمان نيستيم؟ شرق شناسي در جهت ضرورت‌هاي سياسي ـ استعماري و نيز به خاطر گسترش دانش اسلام شناسي جاي مخصوصي در فرهنگ و دانشگا‌ه‌هاي اروپايي پيدا كرد. در چند قرن اخير ما شاهد ظهور و پيدايش تعداد معتنابهي شرق‌شناس، نويسنده و دانش‌پژوه هستيم كه به اسلام هدايت شده، به تمجيد و تحسين و تاييد آن پرداخته و حتي به ميل خود به اسلام گرويده‌اند.

  انقلاب 1979 ايران، پيش از آن كه دچار انحرافات سياسي و ايدئولوژيك شود نزد قشر جوان غرب اميدها و آرزوهاي فراواني براي خروج از پوچي تمدن كنوني بر‌انگيخت.

  من شخصاً، ضمن اعتراض به طرز تفكر يا قضاوت ناشي از اختلاط اعمال و افكار مسلمانان با خود اسلام، تصور نمي‌كنم كه پيش فرض و تخيل «تهديد اسلام» يك مسئله نظري ساده و داراي ماهيت ديني يا ايدئولوژيك صرف باشد بلكه انديشه «وحشت از اسلام» (يا اسلام فوبيا) كه توسط آمريكايي‌ها ابداع شده است تا جانشين «وحشت سرخ» (يا «رد فوبيا» كه پس از سقوط كمونيسم از ارزش افتاده و كهنه شده بود)، گردد. مطرح كردن شعار اسلام فوبيا يا وحشت از اسلام داراي جنبه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و نظامي است و بيشتر به منظور تامين اهداف توسعه طلبانه اسرائيل در سرزمين‌هاي اسلامي مي‌باشد و از سوي ديگر پاسخي است به نياز دائمي صنايع آمريكا به مشتريان اسلحه. سياست مشترك اسرائيل و آمريكا نيز ايجاد يك جو وحشت و كينه‌ورزي عليه اسلام و مسلمانان در كشورهاي غرب و شرق را ايجاب مي‌نمايد. اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه يك رقابت تاريخي بين مسيحيان و مسلمانان به يادگار مانده است كه نه جنبه سياسي دارد و نه مذهبي و سرزميني.

  متاسفانه در دنياي امروز شخصيت‌هاي روشندل با انصاف و عادلي چون اميل درمنگهام وجود ندارند يا بسيار نادرند كه اعلام كنند‌ «در زماني كه جنگ طي قرون متمادي بين اسلام و مسيحيت جريان داشت، به طور طبيعي عدم تفاهم‌هايي آشكار گرديد و بايد اعتراف كنيم كه بيشترين آنها ابتداء از سوي مسيحيان بروز كرده است.»(2)

  بنابراين بهتر است كه مسئله ادعايي تهديد جهاني اسلام را در تمام گستره آن در نظر بگيريم. اما با توجه به محدوديت زماني و مكاني خود را ملزم مي‌بينم كه در اين مقاله بيشتر از جنبه ايدئولوژيك موضوع يا آثار اجتماعي ـ ديني موضوع صحبت كنم، زيرا كه جنبه‌هاي ايدئولوژيك در هر حال بنيان كار و نقطه عزيمت براي مطالعه ساير جنبه‌ها و عوامل گوناگوني است كه در اين مسئله نقش دارند.

  بنابراين، در سطور آينده مختصرا به بررسي نظريات و اعمالي مي‌پردازيم كه موجب سرزنش و آزار مسلمانان و دولت‌هاي آنها شده است و بحث و بررسي را به مقابله آن افكار و اعمال و مقايسه آنها با اصول و احكام بنيادين اسلام يعني اسلام واقعي اختصاص مي‌دهم. از آن جمله است گروگان‌گيري، تروريسم، اعدام مرتدين و سب كنندگان و غيره. سپس نقطه‌نظرهاي اسلام مبتني بر قرآن وسنت محمدي، در رابطه با مسائل روز و دستاوردهاي انتسابي به تمدن غرب مانند دموكراسي، آزادي، ترقي، تساهل و غيره را مطرح مي‌كنم. ضرورتي نمي‌بينم اعلام كنم كه مخاطب‌هاي ما در اين مقاله هم دين‌هاي ارجمند نيز هستند و هم چنين اهل انصاف و حق پرستاني كه بنا به تشخيص خودشان و مستقل از ملاحظات سياسي، به آنچه به پيامبر وحي شده است، اعتقاد دارند.

  اعمال دولت‌ها و گروه‌هاي اسلامي، كه مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفته است

1ـ گروگان‌گيري

  عمل گروگان‌گيري كه در سال اول انقلاب اسلامي ايران درباره پرسنل سفارت آمريكا در تهران صورت گرفت ـ اعم از آنكه در آن زمان به جا يا بيجا بوده باشد ـ كمترين ارتباطي با اسلام ندارد و هيچ وجه مشتركي مابين آن كار و دستورات قرآن يا نمونه‌ها و معيارهاي زندگي حضرت رسول نمي‌توان پيدا كرد. قرآن و شريعت اسلام در مورد تعهدات و قرارداد‌هاي پذيرفته شده و حفظ امانت‌هاي سپرده شده بسيار محكم و سختگيرند. در زندگي پيامبر و امامان موارد متعددي ذكر شده است كه از هر گونه خشونت، خدعه يا توسل به راه‌هاي غيرقانوني و غيرانساني، حتي با دشمنان، امتناع داشته‌اند.

2ـ تروريسم

  شكي نيست كه جهاد يا جنگ مقدس عليه دشمنان، بخشي از آيين و عمل اسلامي محسوب مي‌شود. اما بر خلاف آنچه در دوران خلفا و سلاطين يا ساير حكام كشورهاي اسلامي در تاريخ اتفاق افتاده است، جهاد منحصرا در راه خدا و عليه كساني مقرر و واجب شده است كه «با ما مي‌جنگند و نبايد به آنها تجاوز و تعدي كنيم.(3) جهاد جنبه تدافعي و محدود داشته، قرآن و سنت پيامبر در اين زمينه بسيار دقيق و محدود كننده‌اند. هر نوع جنگ، حمله، كشتار، شكنجه، تروريسم و خشونت كه با هدف تسلط، توسعه‌طلبي، مسلمان كردن ديگران، انتقام، اسير گرفتن، تحميل يا از ميان بردن كافران و مشركان همراه باشد ممنوع و غير مجاز مي‌باشد. تروريسم نيز ك به عنوان يك وجه از اغتشاش، عدم امنيت اجتماعي و بين‌المللي (يا فتنه‌انگيز) تلقي مي‌شود در قرآن به عنوان «بدتر از قتل و كشتار»(4) قلمداد شده است.

 

3ـ اعدام مرتدين يا ملحدين و توهين‌كنندگان به مقدسات مذهبي

  بسياري از علما (فقها)، خاصه نزد اكثريت اهل تسنن، مرتدين و سب‌كنندگان را كه با گفته يا عمل خود به خداوند، حضرت رسول يا به اسلام اهانت كنند محكوم به مرگ مي‌دانند. در حقيقت گزارش‌هايي در مورد منازعه يا حمله عليه مخالفين يا معاندين اسلام در زمان حيات حضرت محمد و خليفه اول رسيده است. در واقعيت آن عصر، ارتداد منسوب به اشخاص بيش از يك مخالفت ساده ديني يا خروج از اعتقاد يكتاپرستي بوده و در مورد مخالفت‌هاي سياسي ـ عقيدتي و قيام مسلح عليه امت تازه تولد يافته اسلام به كار برده مي‌شد يا مربوط به خروج از تعهدات و قراردادها بود كه هدف سركشي و شورش اعلام مي‌گرديد. در غير اين صورت، چگونه مي‌توان اجازه ـ يا حتي دستور ـ صدور مرگ و حكم اعدام يا هر گونه خشونت ديگر را به خاطر ايمان و اعتقاد ديني تصور كرد؟ قرآن دقيقا اعلام كرده است كه «در دين هيچ اجبار و اكراهي وجود ندارد» (لا اكراه في‌الدين)(5) خداوند بيش از صد بار اين نكته را براي حبيب خود تكرار كرده است كه رسالت تو نمونه و شاهد بودن است و دادن مژده و بيم به انسان‌ها براي آخرت آنها و پرتو افكندن(6) بدون آنكه خود را مسئول، مراقب، مامور و گزارشگر عقايد و اعمال اشخاص بداني. در مورد تنبيه يا تعيين سرنوشت كافران و منافقان، خداوند است كه تصميم مي‌گيرد و كيفر خواهد داد(7) از نظر قرآن، معتقد بودن يا نبودن انسان‌ها از امور شخصي محسوب مي‌شود و در رابطه مستقيم با خداوند خالق بوده، بستگي به تصميم خود اشخاص دارد.(8)

  اما در مورد سب و توهين به مقدسات و مقامات، سفارش قرآن چيزي جز تسامح و خودداري از نشست و برخاست با سب كنندگان نبوده است(9) حتي اهانت به ناباوران و مشركان، از اين رو كه مبادا آنها از روي دشمني يا جهالت به خداوند اهانت كنند، منع شده است.

  چگونه مي‌توان تهديدها و اعمال قهرآميزي را كه در مسئله سلمان رشدي روي هم انباشته شده است توجيه كرد، در حالي كه شخص پيامبر خود قرباني رفتارهاي ناشايست و غيرعادلانه در مكه و مدينه بود (يعني همانجا كه مسلمانان قدرتمند شده بودند) و هيچگاه نخواست كه شدت عمل يا واكنش خصمانه نسبت به اهانت‌كنندگان اجرا گردد؟

4ـ همزيستي مسالمت‌آميز و دفاع مشروع

نخستين عمل پيامبر پس از ورود به مدينه براي تاسيس يك دولت اسلامي، انعقاد يك پيمان همگاني عدم تجاوز و برقراري صلح و همزيستي با قبائل مشرك و اهل كتاب و مقيم حجاز بود.(10)

  در سوره نهم قرآن (سوره برائت يا توبه) كه خواسته‌اند در آن خشن‌ترين چهره اسلام را بنمايانند، و طرفداران شدت عمل غالبا به آن سوره رجوع مي‌كنند، به كرات آمده است كه اعلان جنگ‌ منحصرا در مورد كساني است كه مشرك (يا اهل كتاب) بوده و سوگند خود با مسلمانان را زير پا گذاشته يا آغاز به آزار و حمله و جنگ كرده‌اند، در حالي كه تقوا ايجاب مي‌كند كه مومنان نسبت به تعهدات خود وفادار بمانند و هيچ‌گاه دست به تهاجم نزنند.

  قبلاً در زير عنوان بالا يادآور شده‌ام كه دعوت به سوي خداوند و به اسلام، چه از سوي بنيانگذاران و چه از سوي پيروان اسلام هرگز نمي‌تواند با اجبار و اكراه يا قهر و شدت عمل همراه باشد. با وجود دستور جنگ عليه كساني كه به مسلمانان حمله مي‌كنند، قرآن اضافه مي‌نمايد كه برقرار كردن رابطه دوستي با كساني كه با مسلمانان نجنگيده‌اند هيچ مانعي ندارد و بايد نسبت به آنها با خوبي و انصاف رفتار شود.(11)

  جهاد قرآن به ورشني يك مورد از دفاع مشروع است و از هر گونه تهاجم و كينه‌ورزي مبرا مي‌باشد. جهاد اسلامي تنها تا حدود تقابل و قصاص مجاز و واجب شمرده شده است، ضمن آن كه انصاف و همكاري يا تعاون و بخشش دشمن مصراً توصيه گرديده است.(12)

  برائت (يا اعلان بيزاري) خداوند و رسولش در مكه تنها يك بار (در سال هشتم هجرت) در حيات حضرت رسول اعلام گرديد و هرگز جزو مناسك مذهبي زيارت حج نبوده است. طرف برائت تنها مشركاني بودند كه پيمان‌هاي صلح منعقده با مسلمانان را شكسته. به دشمنان اسلام كمك كرده بودند. تعميم و تكرار سالانه آن به صورت اعلان كينه و خصومت در هيچ يك از فتاوي يا رساله‌هاي عمليه مذاهب اسلامي تا سال‌هاي اخير سابقه نداشته است. برعكس، آنچه در سنت اسلامي مورد تاكيد واقع گرديده و تقريباً همه جا رعايت شده است، تقوا، نيكوكاري يا نيكخواهي و خودداري از خصومت و اهانت نسبت به همه موجودات (انسان‌ها، حيوانات و حتي گياهان) است. ادامه جنگ تا محو كامل مستكبران زمين هيچ پايه و اساسي در قرآن و سنت نداد، همچنين ماموريت از بين بردن شيطان جهان …

5ـ آزادي عقيده، انديشه و عمل

  من تصور مي‌كنم كه همه كساني كه اسلام را مطالعه كرده‌اند موافق باشند كه هيچ دين يا آيين و ايدئولوژي، به اندازه اسلام بر اختيار و مسئوليت و كرامت انساني اصرار نورزيده و براي آدمي آزادي كامل در گزينش عقيده و اتخاذ تصميم در آنچه تمايل دارد و عواقبش را مي‌پذيرد، قائل شده است.

  پاداش‌ها و مجازات‌هايي كه در قرآن به مومنان نيكوكار و بزهكاران كافر وعده داده شده است به صورت مكتسب و محصول مستقيم اعمال و اراده خود اشخاص، در طول زندگي دينايي تلقي شده است.

  داستان واقعي آفرينش آدم و اخراج از بهشت به زمين كه در قرآن آمده است و مهلتي كه به شيطان براي اغواي انسان و مقابله با خداي رحمان داده شده است حكايتي پر معنا و معرفي از زندگي و انسان‌شناسي است.

      همان طور كه قبلا توضيح داده شد، قرآن در آيات فراواني پيامبر گرامي را از وارد كردن فشار و اجبار يا وادار نمودن اشخاص به قبول عقيده و ايمان و يا آن كه خود را عامل اجرايي مذهب بداند اكيداً منع نموده به حضرتش دستور داده است كه چنين اعلام كند: «هر كس راه خير و نيكي پيش گيرد بسود خود عمل مي‌نمايد و هر كه گمراه شود به زيان خويشتن به گمراهي افتاده است.»(13) پيامبر و به طريق اولي هيچ مسلماني مسئول گناه و كفر ديگران يا تنبيه بدكاران و دخالت در اعمال آنان نمي‌باشد. به پيامبر نيز تذكر داده شده است كه «خداوند را كفايت مي‌كند كه از گناهان بندگان خود با اطلاع و آگاه باشد.(14)

  قرآن روز جزا يا رستاخيز رابه صورت يك پديده انفجاري كيهاني بسيار عظيم معرفي مي‌نمايد كه بخشي از تطور عمومي جهان است، نه آن كه تنها ميداني براي رژه گناهكاران در پيشگاه عدل الهي بوده، تنبيهات دلخواهانه‌اي به كافران، به دليل عدم اطاعت آنها، و خارج از مكتسبات وجودي اجرا گردد. هر فرد وارث و حامل عناصر جزئي و بي‌نهايت كوچك اعمال گذشته خويش بوده، از نو زنده مي‌شود و به زندگي جاوداني مي‌پيوندد؛ چيزي مانند تجديد حيات بهاره طبيعت مرده، اما در مقياس ديگر و براي زماني بي‌انتها.

  اعلام و انذار قيامت و آگاهي‌ها و آموزش‌هاي مربوط به آن در قرآن براي انسان‌ها، قبل از دعوت به توحيد و بندگي خدا آمده است.

6ـ برادري انسان‌ها و نزاع‌هاي مذهبي

  پروفسور سي ـ هانتينگتن در مقاله‌اي تحت عنوان «فروپاشي تمدن»(15) پيش‌بيني كرده است كه پس از سقوط كمونيسم، برخورد بين تمدن‌ها جانشين جنگ سرد ايدئولوژي شده است. به نظر او، دين كه بخشمهمي از تمدن را تشكيل مي‌دهد و عامل اساسي تجزيه و جنگ در طول تاريخ بوده است در اين برخوردها نقش اساسي خواهد داشت. درست است كه تشعب و اختلافات حاكم بر پيروان پيامبران، در روابط متقابل و دروني آنها، سبب منازعات خونين و جنگ‌هاي وحشتناكي در طول تاريخ شده است. ه در ميان مسلمانان و چه در ميان مسيحيان و يهوديان و ساير اديان(16) ولي باز هم اختلافي است كه بين مذهب و مذهبيون پيش آمده است، در حالي كه مذاهب توحيدي (يكتاپرستي) عكس آن را موعظه كرده‌اند.

  قرآن كه متوجه تمايلات طبيعي آدمي در جهت تشعب و تجزيه سلطه مي‌باشد تمام تلاش و توجه آموزش‌هاي خود را بر اين اصل استوار مي‌كند كه مومنان را از تخالف و تضاد با مسيحيان و يهوديان (يا زردشتي‌ها) باز دارد. قرآن «اهل كتاب» را به اتحاد زير لواي توحيد و حول محور مشترك وحدانيت خدا دعوت مي‌كند تا همگي جز خدا را نپرستند و هيچ اربابي را به جز خدا بر امر خود اختيار نكنند و حتي پيشوايان عالي‌مقام و قديس و رؤساي مذهبي و كشيشان يا هر نوع قدرت ديگر زميني را ارباب نگيرند.

  در مورد برادري انسان‌ها و همكاري متقابل اهل ايمان، قرآن به آنان توصيه مي‌كند كه هرگز به ايجاد اختلاف نپردازند و بر مشاجرات و اختلافات تكيه نكرده، رفع آن را به خداوند خالق و روز بازپسين واگذار كنند و به جاي فخر و منازعه نيز در اعمال خير بر يكديگر سبقت گيرند.(17)

  قرآن از اين حد هم فراتر رفته، با داعيه وحدت بشري و لغو هر نوع خصومت آييني اظهار مي‌دارد كه از ديدگاه خداوند سبحان، عليرغم تفاوت‌هاي نژادي، ملي، عقيدتي، فرهنگي و مالي، انسان‌ها متعلق به يك امت هستند و كساني  كه بعد از دريافت تعليمات الهي، مي‌خواهند از اختلافات بهره‌برداري كنند افراد نادرست و غير عادلي هستند.

  ما به خوبي مي‌دانيم كه پيامبران با خواندن انسان‌ها به نام بني آدم، به استقرار اخوت جهاني خيلي بيش از نويسندگان اعلاميه حقوق بشر، كمك كرده‌اند.

  بنابراين، به عنوان نتيجه بايد بگويم كه اسلام و اديان توحيدي، بيشتر از آن كه بخواهند جنگ ميان انسان‌ها و ملل يا برخورد و تصادم ميان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را برانگيزند، آخرين راه‌حل‌هاي آرماني و موثر را براي صلح و سازش نژاد انساني ارائه كرده‌اند، مشروط بر آن كه ما آنها را بشناسيم و به آنها عمل كنيم.

7ـ دموكراسي

  اگر دموكراسي را به طور اصولي حكومت مردم بر مردم و اداره امور ملت‌ها به وسيله خود آنها معني كنيم، و راه رسيدن به آن را اظهارنظر اكثريت از طريق انتخابات يا مشورت آزاد بدانيم، اين دقيقاً همان نظام اداره امور عمومي است كه قرآن آن را سفارش و توصيه كرده است و اين نظريه خيلي پيش از انقلاب كبير فرانسه و پارلمانتاريسم انگلستان ابراز شده است. اين شيوه توسط شخص پيامبر در مدينه و به وسيله حضرت علي و امام حسن در دوران خلافتشان عمل شده است. يكي از آيات قرآن كه به طور مستقيم خطاب به پيامبر است به او دستور مي‌دهد كه با تابعين خود در همه امور مشورت نمايد و جسارت آنها را ببخشد و با آنها از راه رحمت و سازش درآيد.(18) آيه ديگري كه جامعه الگوي اسلامي را ترسيم مي‌كند، يكي از مشخصات آن را اداره امور داخلي از طريق مشورت اعلام مي‌نمايد.(19)

  از نظر اسلام، هر گونه اطاعت محض و پيروي بي‌ چون و چرا و بلاشرط كه نسبت به قدرت‌ها يا قديس‌هاي خاكي، بيرون از حيطه دستورات خدا، ابراز شود معادل شرك به خدا و گناهي نابخشودني است.

  اگر در عمل. رؤساي سياسي مسلمانان از نظام اداره امور عمومي ملت از طريق شورا يا رضايت مردم (بيعت) انحراف پيدا كرده‌اند، تقصير را نبايد به پاي اسلام گذاشت.

8ـ رفاه و توسعه

      يكي ديگر از سرزنش‌ها و ايراداتي كه به اسلام مي‌گيرند بي اعتنايي به مسئله رفاه در زندگي و مخالفت با پيشرفت‌هاي مادي، توسعه اقتصادي و مزايايي است كه تمدن جديد مغرب زمين به انسان‌ها عرضه كرده است.

      آنچه اسلام و اديان توحيدي از ما خواسته يا به ما پيشنهاد كرده‌اند ايمان به خداي واحد و انتظار و تدارك زندگي جاودانه آخرت است و خروج از اسارت و عشق ورزيدن انحصاري به لذت‌هاي كوتاه مدت زندگي خودخواهانه دنيا.

      آنچه اديان مذكور پست شمرده‌اند اين است كه انسان هستي خود را فداي جمع‌آوري مال ومنال دنيا كرده، از تكاليف و حقوق يا نيازهاي ديگران غمي به دل راه ندهد و هدف عالي‌تري نداشته باشد. قرآن تصريح مي‌كند كه خانه آخرت (خلد برين) به كساني تعلق دارد كه در روي زمين نه به تجمل و تن‌پروري و نه به فقر گرايند. آنچه روز واپسين به حساب مي‌آيد اعمال خوب يا بدي است كه اشخاص در طول حيات خود نسبت به ديگران ابراز داشته‌اند.(20)

      تمتع و برخورداري معقول و سالم از نعمت‌هاي طبيعي و بهره هاي معقول زندگي، كه خالق جهان در اختيار و دسترس بشر گذاشته است، حتي زينت‌ها و جمال، به هيچ وجه نامشروع شناخته نشده است.(21) به همين نحو، تلاش و تدبير براي تامين زندگي خود و خانواده و نيز رفاه و آسايش و رشد و توسعه جامعه در اسلام سفارش شده است.

  تجربه قرون اوليه توسعه و گسترش بي‌نظير كشورهاي اسلامي به خوبي شكوفا ساختن زندگي انسان را در اسلام نشان مي‌دهد.

ترس از چيست؟

  اميدوارم شرح خلاصه‌اي كه ارائه گرديد خوانندگان محترم را متقاعد ساخته باشد كه اسلام ـ اسلام حقيقي قرآن و محمد ـ تضاد و ناسازگاري با مفاهيم عالي و ارزش‌هاي انسان‌مدارانه ندارد. ارزشهائي مانند دموكراسي، آزادي، پيشرفت، توسعه، عدالت و غيره. حتي اسلام خود از محركين اصلي اين ارزش‌ها بوده است و نه تنها از آنها دفاع كرده بلكه به تحقق آنها كمك نموده است. حتي حركت اسلام خيلي پيش از اقدامات مغرب زمين در قرون اخير، صورت گرفته است.

  علاوه بر آن، اسلام مسلمانها و اهل كتاب را به وحدت و همكاري براي صلح و نيكوكاري، و بر ضد سلطه و بي‌عدالتي دعوت مي‌نمايد. آنچه اسلام براي مسلمانان نمي‌پذيرد و به جهاد عليه آن دعوت مي‌كند قبول تحقير و تهاجم يا پيروي از دشمن است.

  اشتباه بزرگي است كه بخواهند اسلام را با ماركسيسم و فاشيسم مقايسه كرده، آن را معادل يا جانشين مكاتب فوق در اغتشاشات جهان كنوني بدانند. دو ايدئولوژي نامبرده متروك يكي بر پايه نژادپرستي خودخواهانه و ديگري بر اساس ديالكتيك مبارزه دائم بين تز و آنتي‌تز استوار مي‌باشد، در حالي كه اسلام و اديان توحيدي همه انسان‌ها را به وحدت و برادري دعوت مي‌كنند و وعده جاودانگي مي‌دهند.

  به اين ترتيب و با اين احوال، كدام انگيزه موجه و قابل قبول براي بيم  از اسلام و خصومت با آن از سوي غربي‌هاي با حسن نيت باقي مي‌ماند؟ در حالي كه اسلام، با استمداد از حق و حقيقت‌ و دوستي، وعده و وسيله‌اي را براي بازگشت به صلح دائم و پايدار و ايجاد تفاهم و همكاري بين‌المللي پيشنهاد مي‌نمايد. آيا نبايد در مورد آن به صورت جدي و واقع‌بينانه انديشيد و كار كرد؟

  در انتظار تحقق چنين برنامه‌ها، باز هم تكرار مي‌كنم و از همگان مي‌پرسم كه آيا اسلام آن طور كه در قرآن و سنت پيامبر و خاندانش آمده است يك خطر جهاني است و آيا در دنياي خود آشفته حاضر، مسلمانان واقعاً امكان و قصد ايجاد خطر و تهديد جهاني را دارند؟

  تصور من اين است كه هيچ‌كس به جد به چنين چيزي باور ندارد، مگر آن كه غرب باز هم بخواهد سياست سلطه بر ساير ملل را تعقيب كند و قصد داشته باشد كه كشورهاي در حال رشد را خفه كرده، با همكاري صهيونيسم‌، مسلمانان را دچار رعب و وحشت و وادار به خشونت و انتقام‌جويي نمايد. معلوم است كه در چنين شرايطي، حالت جنگ و ترور بيش از پيش به وخامت خواهد گرائيد و مسلمانان و ساير ملل تحت فشار و ستم براي دفاع از شرافت و استقلال خود به هر قيمت از خود دفاع خواهند كرد. اين بي‌عدالتي است كه خصومت‌ها را زنده و هميشگي مي‌كند، نه انصاف و انسانيت.

  در پايان، من از مسلمانان نيز دعوت مي‌كنم كه بيش از پيش ايمان و اعتقاد خود را به عدالت و انصاف و بشردوستي مورد تأكيد قرآن اعلام دارند و اين اصول و احكام را در ميان خود و نسبت به هموطنان نيز اعمال نمايند و براي تأسيس يك جامعه بين‌المللي مبتني بر صلح و ترقي همكاري و همياري كنند.

والسلام علي من اتبع‌الهدي

مهدي بازرگان

تهران – 3/11/1993

(1) در همان كتاب، صفحه 367

(2) Emile Demengham, La vie de Mahomet, Librairie Plon Paris 1929

(3) سوره 2 آيه 186 (190): در راه خدا با كساني كه با شما مي‌جنگند مبارزه و قتال كنيد و متجاوز نباشيد. خداوند متجاوزان را دوست نمي‌دارد

(4) سوره 2 آيه 187 (191)

(5) سوره 2 آيه 256 (257)

(6) سوره 34 آيه 44 (45)

(7) سوره 38 آيه 35 (31) : همانا كه بازگشت آنان به سوي ما و حسابشان بر عهده ماست

(8) سوره 10 آيه 108 : بگو اي مردم، حقيقت از سوي خداوندگارتان براي شما آمد. هر كه هدايت شود به سود خود هدايت شده است و هر كه گمراه گردد به زيان خود عمل كرده است و من وكيل و مامور نگهبان شما نيستم.

(9) سوره 4 آيه 140 : و همانا (خداوند) در كتاب (الهي) اين حكم را بر شما فرستاد كه اگر شنيديد كه آيات خدا مورد كفر و استهزا قرار مي‌گيرد با آنان (كافران و استهزاكنندگان آيات) همنشيني مكنيد تا در موضوعي ديگر داخل شوند

(10) به كتاب Le hamanisme de Le Islam اثر مارسل بوازار (Marcel Boisard) مراجعه شود.

(11) سوره 20 آيات 8 و 9

(12) سوره 5 آيه 3 (2)

(13) سوره 27 آيه 16 (15)

(14) سوره 27 آيه 18 (17)

(15) مجله Foreign Affairs شماره تابستان 1993

(16) پرفسور هانتينگتن وحشيگري‌ها و خشونت‌هاي مسيحيان نسبت به يهوديان را كه حتي تا دهه‌هاي اخير از طرف نازي‌ها اعمال مي‌شده است فراموش كرد. در مقابل خود مسيحيان و اسرائيل را در اردوي مشترك عليه مسلمانان قرار مي‌دهد و مسلمانان قرار مي‌دهد و مسلمانان را ستيزه‌گر و ضد صلح و سازش معرفي مي‌نمايد. اين بيان به خوبي مي‌رساند كه چگونه سياست خارجي آمريكا زير كنترل صهيونيسم قرار دارد

(17) سوره 5 آيه 52 (28)

(18) سوره32 آيه 36 (38)

(19) سوره 28 آيات 83 و 84

(20) سوره 28 آيات 83 و 84

(21) سوره 7 آيات 30 (32) و 31 (33)