تحليل و هشدار به مناسبت فاجعه جانگداز عاشورای حسينی در حرم مطهر رضوي تاريخ: ٣٠/٠٤/٧٣

title

شماره: 1476

تاريخ:30/04/1373

تحليل و هشدار نهضت آزادي ايران به مناسبت فاجعه جانگداز عاشوراي حسيني در حرم مطهر رضوي

لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين‌الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتيه اجرا عظيما(1)

حادثه عظيم و جنايت هولناك سي خرداد ماه 1373 كه منجر به آسيب ديدن و هتك حرمت حرم حضرت ثامن‌الائمه عليه‌الصلوه والسلام و كشته شدن بيست و چند نفر،‌ مصدوم شدن تعداد بيشتر و وحشت گروه كثيري از زائران گرديد، مصيبت بزرگي براي همة ايرانيان و هر مسلمان و انسان با وجدان به بار آورد. مصيبتي جانسوزتر و نگراني‌آورتر از آن كه نهضت آزادي ايران بتواند حق آن را ادا نمايد يا دل خود را به نثار دشنام و نفرين براي عاملان فرضي يا واقعي و تسليت‌‌گويي به ماتمزدگان تسليت داده،‌ به دنبال تحليل قضيه و چاره‌جويي بليه نرود.

  سئوالي كه در وهلة نخست مطرح مي‌شود اين است كه چرا مسئولان و مأموران وزارتخانه‌هاي اطلاعات و كشور و نهادهايي كه مسئول امنيت كشورند با وجود تشكيلات و امكانات مفصل نتوانسته‌اند علاج واقعه را قبل از وقوع بنمايند. آيا مسئوليت آنان بايد منحصر به كنترل و ايذاي مخالفان سياسي و دگرانديشان داخلي باشد؟

  از آنجا كه هنوز تحليل دقيق حادثه و تشخيص قطعي عاملان و مقصران انجام نيافته و معلوم نشده است كه چارة قطعي كار چيست، نهضت آزادي ايران بهتر آن دانست كه پا از محدودة زماني و مكاني فاجعه فراتر نهاده، با ديد وسيعتر و بيطرفانه ـ كه خواه ناخواه خود فاجعه را نيز در برمي‌گيرد ـ قضيه را مورد بررسي قرار دهد و تا آنجا كه شنونده و مخاطبي داشته باشد، ‌بخواست خدا هشداري به دست‌اندركاران ايران و گردانندگان سياست‌هاي بين‌المللي بدهد، بدون آن كه خواسته باشد گزارش‌ها، تحليل‌ها و تشخيص‌هاي مقامات رسمي را مورد بحث و ارزيابي و عمليات و عوامل نزديك و مخصوص اين فاجعه را در معرض بررسي و قضاوت قرار دهد.

  ما مي‌خواهيم براي يكبار هم كه شده سنت تحليل‌گري انقلابي و برنامة تبليغاتي دولتي را كنار بگذاريم، برنامه‌اي كه جز قرقره‌كردن دشنام‌ها و نفرين‌ها و هزار بار اثبات و اعلام بدانديشي‌ها و بدكرداري‌هاي ديگران و مظلوم و معصوم دانستن خودمان نيست و حاصلي جز پاشيدن تخم يأس و بي‌اثري، همراه با نفرت‌انگيزي و مرگ خواهي ندارد. مسمّط ملال‌آورِ «دلبر جانانِ» شاعران كهنه‌پرداز را كه اينك به صورت زير در آمده است به سازمان صدا و سيما وامي‌گذاريم:

دشمن خونخوار من برده دل و مال من         برده دل و مال من دشمن خونخوار من

و پيشنهاد مي‌كنيم كه با انديشة واقع‌بينانه، انسان‌دوستانه و در مقياس جهاني، عينيت همه‌جانبة رويداد و عوامل عميق و عواقب وسيع آن را به نقد و تحليل بگذاريم. باشد كه دل‌ها و ديده‌ها و دست‌ها و گام‌هايي به حركت افتد و خداوند رحمان وعدة «اِنْ تَنْصُرُوا اللَّه يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ»(2) را تحقّق بخشيده، دريچه‌هاي نجات و سعادت را بر روي همگان بگشايد.

   * * *

تاريخ معاصر شرق و غرب شاهد تكرار و تشديد روز افزون كشتارها و ويرانگري‌ها و يا فتنه‌ها و فسادهائي است كه در بيرحمي، قساوت،‌ خصومت و خشونت ـ صرفنظر از افزايش خارق‌العاده قدرت سلاح‌هاي نوين ـ‌ در تاريخ بشريت تا دو قرن پيش بي‌سابقه مي‌باشد.

  شواهد مثال يكي و دو تا نيست. نزديكتر و حاضر در ذهن مانده‌تر از همه، فجايع و درنده‌خوئي‌هاي صرب‌هاست كه در بوسني و هرزگوين بر سر مردان و زنان و كودكان مسلمان مي‌آيد و نظير آن نه در جنگ‌هاي صليبي و نه در برخوردهاي سياسي و مذهبي بين مسلمانان و مسيحيان، حتي در كشورگشايي‌هاي عثمانيان، ديده نشده است، در حالي كه غربيان مدعي دفاع از انسانيت و حقوق بشر با خونسردي تمام ـ‌ اگر نگوييم با خوشحالي و همدستي ـ‌ نظاره‌گر قضايا هستند و حضرت پاپ، نماينده آيين عفو و رأفت عيساي مسيح، دلش نمي‌لرزد و تكاني نمي‌خورد. تجاوزات بيرحمانه و طمع‌كارانه اسرائيل به سرزمين‌هاي اعراب و آواره كردن ميليون‌ها فلسطيني در سايه حمايت اروپا و امريكا با قتل‌عام‌هاي وحشيانه در چند دهه اخير كه تلافي‌گريها و انتقام‌جوييهاي متقابل را باعث شده است، شاهد مثال ديگر مسئله مي‌باشد. خود مسيحيان و از جمله ايرلندي‌هاي استقلال‌طلب و انگليسي‌هاي پايه‌گذار پارلمانتاريسم نيز از اين ناامني‌ها و بمب‌گذاري‌ها مستثني و بركنار نيستند.

  در ميان مسلمانان همسايه نيز برادركشي و لجبازي در صفوف افراد هم مذهب و همسنگر در مبارزه عليه بيگانگان، آبروي اسلام و مسلمانان را بر باد مي‌دهد و با هيچ بياني جز عناد با خدا و تبعيت از شيطان قابل توجيه نيست. از همين قرار است منازعات دلخراش دولتيان حاكم و مسلمانان صاحب اكثريت مبارز در مصر و الجزاير كه در مجموع بدتر از جنگها و جدال‌هاي بين سنّي و شيعه در قديم است.

  در كشور خودمان و در انقلاب اسماً اسلامي خودمان كه اكثريت و رهبري با شيعيان مولاي متقيان و شيفتگان سرور آزادگان است چه انحراف‌ها و عنادها كه روي نداد و چه آرمان‌هاي وحدت و آزادي براي نجات و سازندگي با شعار عمومي «همه با هم» كه به دشمني و انحصارگري «همه با من» تبديل نشد! مشت‌هاي گره كرده و فرياد‌هاي مرگ‌خواهي ونابودي‌طلبي كه شيوه‌ها و شعارهاي آموخته در مكتب ماركسيسم است با كلمه طيبه ضدشخص‌پرستيِ لاالِه اِلاالله و صلوات بر رسول خدا قرين گشت. ما با سردادن شعار و برداشتن گام‌هاي نمايشي براي رفع فتنه از عالم، هم خودمان را در مظان اتهام قرار داديم و هم آب به آسياب اسلام‌ستيزان و مبلغان و مناديان خطر موهوم اسلام (اسلام فوبيا) ريختيم. امروزه جمهوري اسلامي ايران متهم به قهرماني تروريسم، ستيزه‌گري و سنگ‌اندازي عليه امنيت جهاني و صلح و سازش شده است.

  از چهره‌هاي ديگر بي‌سابقه يا كم سابقه ناامني و وحشيگري، «جنگ معابد» يا «جنگ نيايش» است كه در ميان پيروان مذاهب گوناگون در هندوستان آغاز گرديده و بعد از انقلاب اسلامي ايران شدت بيشتري عليه مساجد مسلمانان يافته است.

  همچنين شاهد بوديم كه مهمان‌سراي نيايش و آرامش ابراهيمي در ماه‌هاي محرم و در زمان «لارَفَثَ وَ لافُسُوْقَ وَ لاجِدالَ فِي الْحَّجِ»(3) كه حتي به پشه گزنده هم نبايد آزار رساند و لبيك اجابت جز به خداي لاشريك به احدي نگفت، چگونه نمايشگاه زد و خورد مسلمانان گرديد. در مسجد خليل‌الّرحمن، اسرائيل، بدخواه ديرينه اسلام و مؤمنان، نمازگزاران را به رگبار مسلسل مي‌بندد، در افغانستان و پاكستان وهابيان و دشمنان اهل بيت‌ (عليهم السلام) از كشتار شيعيان به هر بهانه‌اي دريغ ندارند و در جاي ديگري تخريب مسجد برادران اهل سنت و سپس واكنش‌هاي خونين عليه معترضان و بالاخره بمب‌گذاري در حرم حضرت رضا(ع) فاجعه مي‌آفريند.

  به تاريخ كه مي‌نگريم، اسلام و مسلمانان ـ‌ پس از بعثت پيامبر بزرگوارشان ـ غالباً در معرض انكار و آزار مشركان و معاندان اهل كتاب بوده‌اند ولي هيچگاه وسعت و شدت آن مانند زمان حاضر نبوده است، در حالي كه بسياري از دانشمندان و متفكران با انصاف غرب شهادت به حقانيت و كرامت اسلام داده‌اند و در طول قرون، عليرغم ستم‌گريها و اتهامات، بر تعداد پژوهندگان و گروندگان آنان و بر ميزان اخلاص‌شان افزوده شده است.

  البته زندگي آدمي بر روي كره خاك هيچگاه خالي از خونريزي و ويرانگري نبوده، فتنه و فساد سكه رايج همه عصرها و اقليم‌ها بوده است. در قرآن كريم مي‌خوانيم كه در دوران‌هاي دور و شايد ميلياردها سال قبل از آفرينش انسان، وقتي فرشتگان از تصميم الهي براي آفرينش آدم آگاه مي‌شوند به شگفتي آمده،‌ از خداوند سبحان رمز خلقت موجوداتي را كه در زمين فساد و خونريزي به‌پا خواهند كرد مي‌پرسند. افتتاح‌كننده اين ماجرا هم بگفته قرآن دو فرزند آدم بوده‌اند. در آن زمان نه از استكبار و الحاد جهاني و نه از اختلاف طبقاتي خبر و نشاني بود بلكه يك عامل دروني و انساني يعني حسادت عامل قتل يك انسان به دست برادرش شد.

  اين واقعيت را همه مي‌دانيم كه دشمني‌ها، ‌كينه‌ورزي‌ها، جنگ‌ها و جدال‌هايي كه به نام مذهب در دنيا صورت گرفته است به احتمال قوي بيش از درگيري‌ها و ستيزه‌گري‌ها بر سر حكومت و مالكيت بوده است. اما دل آدمي چنين است كه هم به خير و هم به شر گرايش دارد و در برابر خصلت‌هاي شيطاني آدميزاد، هم عواطف انساني و غرايز ميراث دوران حيواني او را به سوي رحم و شفقت و خدمت مي‌كشانده است و هم پيامبران و آيين‌هاي الهي دائما او را از اختلاف و آزار منع نموده، ‌دعوت به گذشت و محبت و ايثار مي‌كرده‌اند. از آنجا كه مسئله مورد بحث تا حدود زيادي مسئله اسلام و مسلمانان در اختلاف و جدال با ساير مذاهب و ملت‌هاست، در اين باره استناد به متون و معارف ديني مي‌كنيم.

  امام باقر(ع) فرموده است: هل الدين الا المحبه(4) و قرآن، در آيات متعدد و مفصل، يكي از مقاصد بعثت رسولان را حل اختلافات امت‌ها بر سر بندگي خدا و جلوگيري از نزاع و خونريزي برشمرده است. هم در ده فرمان حضرت موسي(ع)‌ توصيه به دوست داشتن همسايه شده است و هم تعليمات حضرت مسيح(ع)‌ عنايت اصلي خود را به بخشش، رحمت و رأفت درباره دوست و دشمن معطوف كرده است.

  در دوران مكه، پيش از آنكه تازه مسلمانان با كليميان و مسيحيان (يهود و نصاري) روبرو شوند، قرآن به مسلمانان هشدار داد كه به زودي از ناحيه مشركان و اهل كتاب آزارها خواهند ديد و اگر بردباري و پرهيزگاري (تقوا) پيشه كنند به سودشان خواهد بود. در دوران مدينه نيز قرآن مكرراً به مسلمانان تأكيد مي‌كرد كه در رابطه با اهل كتاب، تفاخر و تفرقه‌افكني آنان را با تذكر دادن و تكيه كردن بر مشتركات ايماني و وحدت مسير و مقصد پاسخ داده،‌ بگويند «ما به آنچه بر خودمان و بر شما نازل شده است ايمان آورده‌ايم، خداي ما و خداي شما يكي است و ما تسليم‌شدگان به او هستيم»(5). آخرين پيام قرآن دعوت اهل كتاب به همكاري و همزيستي در سايه پرستش خداي يگانه و خودداري از ارباب و سرور گرفتن يكديگر است.(6)

  از همه اينها معني‌دارتر و آخرين وصيت پيامبر بزگوار اسلام و قرآن كريم به امت اسلامي، علاوه بر احتراز از انتقام‌گيري و تعدي به دشمنان،‌ پيشه گرفتن عدالت و تقوا و همياري و همكاري با آنان در نيكي و پرهيزگاري به جاي بدي و دشمني است.

«اي اهل ايمان در راه خدا پايدار و استوار بوده گواه عدالت و راستي و درستي باشيد و شما را عداوت گروهي بر آن ندارد كه از طريق عدل بيرون رويد، عدالت كنيد كه عدل به تقوي نزديكتر از هر عمل است و از خدا بترسيد كه خدا البته به هر چه مي‌كنيد آگاه است.

…و عداوت گروهي كه از مسجد حرام منعتان كردند شما را بر ظلم و بي‌عدالتي وادار نكند و شما بايد به يكديگر در نيكوكاري و تقوا كمك كنيد، نه بر گناه و ستم‌كاري و از خداوند بترسيد كه عقاب خدا بسيار سخت است.»(7)

 

قرآن كجا و عمل ما مسلمانان كجا؟

  نه تنها اديان توحيدي بلكه معلمان بشري و بزرگان اخلاق و انسانيت در تمام اعصار و در ميان تمام اقوام، اصرار بر دوستي و ياري و ترجيح صلح و صفا بر كينه و انتقام كرده‌اند. اريك فروم، روانشناس اجتماعي معروف معاصر، كه رشد و رفاه جوامع متمدن را وجهه همت و آموزش‌هاي خود قرار داده است و نسبت به اديان بي‌طرف مي‌باشد، در كتاب‌هاي خود مانند «روانكاوي و دين» يا «دل آدمي»، اديان الهي و دنيايي را به دو دسته نوع‌خواهانه يا انسان‌گرايانه و خودكامه تقسيم مي‌كند. اديان توحيدي (يا به اصلاح ما مسلمانان، اديان ابراهيمي) عموما و اصولا انسان گرايند. از نظر اين اديان،‌ انسان موجودي ذاتا ضعيف و زبون نيست كه در برابر خداوند قادر كوركورانه و از سر لاعلاجي تسليم شود، بلكه انسان صاحب فكر و قدرت تفكر و اختيار و اراده براي انتخاب مي‌باشد. او مختار است كه خدا را بپذيرد يا نپذيرد.

  انسان گرايش به خير و شر دارد، ولي به هر حال اوست كه بايد انتخاب كند. در اديان خودكامه ـ كه نظام‌هاي دنيوي خودكامه بر اساس اين نوع اديان و جهان‌بيني‌ها استوار است ـ انسان مسلوب‌الاختيار شناخته مي‌شود و خدا اختياردار مطلق بوده، اراده‌اش استبدادي است. رهبران، نهادها و نمايندگان اديان خودكامه با ادعاي نيابت و جانشيني خداوند در ميان انسان‌ها، اطاعت و تبعيت مطلق و كوركورانه مردم را مي‌طلبند. بر همين پايه، پادشاه صاحب فرّ ايزدي است و سلطان سايه خدا و پاپ سخنگوي خداوند در زمين. هيتلرها، موسوليني‌ها و استالين‌ها نيز هر يك به نوعي خداوند و نماينده يكي از جهان‌بيني‌ها و اديان خودكامه بوده‌اند. اما از ديدگاه اديان نوع‌خواهانه و انسان‌گرا،‌ نوع آدم جانشين خداوند است و امر او به خودش واگذار شده است. فروم معتقد است كه تنها راه جلوگيري از انحرافات، ظلم‌ها، ستم‌ها و حتي خرافات ديني باز كردن راه براي اديان نوع‌خواهانه است.

  بديهي است كه چنين پندارها، گفتارها و كردارها از ناحيه اديان و انسان‌دوستان و پايبندي نسبي اقوام به مذاهب و عواطف باعث تعديل و توقف جنگ‌ها و درنده‌خوييها در ميان متدين‌ها شده است و خرابي‌ها و قتل‌ عامها غالبا در حمله و هجوم قبايل وحشي صورت مي‌گرفته است.

  در قرون 19 و 20 بعد از رنسانس اروپا، با پيشرفت چشمگير تمدن و اكتشافات علمي و با رشد و تحول بشريت، رفته رفته عقل و علم حاكميت عقايد و عواطف را كنار زدند. زندگي و دنيا كه ملموس و مطبوع آدمي و حاضر در اذهان و افكار است، و دنياپرستي و دنيا‌سازي جايگزين خداپرستي و آخرت‌جويي گرديد؛ دنياسازي نه الزاماً به منظور عيش و عشرت از نوع قديم و تسلط افراد معدود بر انبوه ملت‌ها و مردمان بلكه به مفهوم تمتع معقول و ايجاد تمدن درخشان همراه با تدبير و تلاش در راه سلامت و امنيت و عدالت. ملتها و جماعات بشري مي‌بايستي در سايه عقل و علم و با كار و كوشش صحيح، نيازها و خواسته‌هاي فردي و اجتماعي و نيز ارزشها و اهداف زندگي را تعيين نمايند. مكتب‌ها، فلسفه‌ها، ايدئولوژي‌ها و انواع ايسم‌ها يكي پس از ديگري از طرف دانشمندان، متفكران و رهبران مطرح و عرضه گرديد كه از جمله مي‌توان از ناتوراليسم، پوزيتيويسم،‌ ناسيوناليسم، سيانتيسم،‌ ليبراليسم، سوسياليسم و بالاخره ماركسيسم با جهان‌بيني ماترياليسم ديالكتيك و پيام‌آور تضاد و تخاصم و تخريب نام برد.

  هدف مشترك و برنامه ادعايي همه مكتب‌ها تامين عدالت، رفاه و ترقي انسان‌ها، حل مسائل زندگي و رفع مشكلات و موانع آن در برابر طبيعت و انسان‌هاي ديگر بود و هر يك به گونه‌اي مي‌خواستند از حقوق ملت‌ها و طبقات محروم و مظلوم در برابر افراد يا طبقات حاكم دفاع كنند.

  در مكتب ماركسيسم، اين برنامه مي‌بايستي از ديدگاه تضاد اصولي (بين تز و آنتي‌تز) و تخاصم تند و از طريق تخريب و انقلاب براي از بين بردن حريف اجرا گردد، بدون دادن امكان يا اجازه كمترين تفاهم، تساهل و تحمل يا اميد به اصلاح و سازش و انتظار آينده يا فرجام جبران كننده، يعني درست برخلاف مرام و منطق اديان الهي و فطرت خوش‌بيني و نيكنيازي انسان.

  بر اثر دوران‌هاي متوالي ستمگري صاحبان قدرت و ثروت و بي‌عدالتي‌ها و اختلافات طبقاتي حاكم بر جوامع، روحيه نارضايتي و عداوت و بدبيني در بسياري از افكار، چه در كشور‌هاي تحت استعمار و عقب افتاده و چه در بين قشرهاي روشنفكر و جوان و محروم كشورهاي سلطه‌گر و پيشرفته، رسوخ كرده بود. به دليل منطق ظاهرا قوي و تبليغات نافذ كمونيست‌ها، طرز تفكر فلسفي و شعارهاي تخاصم و تخريب ماركس طرفداران بي‌شماري در همه جا پيدا كرده، روز به روز گسترش مي‌يافت و در ايران، علاوه بر زير دست‌شدگان عقده‌دار و جوانان و روشنفكران غير متدين، در قشرهاي متدين ناراضي و حتي در ميان طلاب حوزه‌هاي علمي و علماي مبارز رسوخ كرده بود، به طوري كه حتي فروپاشي شوروي نيز تاثير زيادي در تعديل افكار و يا انصراف از آن نوع چپ‌گرايي يا بدبيني و بدخواهي به وجود نياورده است. كاملا بي‌انصافي خواهد بود اگر نقش موثر چپي‌ها را با گرايش‌هاي تضاد و تخاصم يا انتقام و انهدام و با سوابق مبارزاتي و سازماندهي، در پيروزي انقلاب و در افكار رهبران ناديده بگيريم. پس از پيروزي انقلاب،‌ بسياري از گردانندگان انقلاب و جمهوري اسلامي فكر مي‌كردند كه اگر انقلاب و نظام خواسته‌ها و برنامه‌هاي چپي‌ها را تندتر از آنها اجرا نكنند نيروهاي ارزنده جوان به اردوهاي مخالف كشيده خواهند شد. جمهوري اسلامي ايران با موضع‌گيريهاي خصمانه عليه امپرياليسم امريكا و سرمايه‌داري غرب و مطرح كردن شعارهاي قاطعانه براندازي آنها و نيز پشتيباني و تحريك مبارزات و گرايش‌هاي موجود در ملت‌هاي مسلمان عليه آنان عملا و ناخودآگاه آب به آسياب تقابل جهاني ميان امپرياليسم و ماركسيسم مي‌ريخت و از اين ديدگاه، اسلام به گونه‌اي در خدمت ماركسيسم قرار گرفته بود.

  از سوي ديگر، پيروزي چشم‌گير انقلاب اسلامي ايران عليه كهن‌ترين استبداد شاهنشاهي و درافتادن جسورانه رهبر انقلاب و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران با امريكاي جهان‌‌مدار، جرات بي‌سابقه و حركت‌هاي خروشاني در ميان مسلمانان تحت سلطه يا استعمار دنيا به وجود آورده، همگي خواهان احراز شخصيت و استقلال و استيفاي حقوق پايمال شده خود شدند. اگر انقلاب اسلامي ما براي تحقق آرمان‌هاي اصلي و اوليه‌اش يعني آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي و نيز جنبش‌هاي حق‌طلبانه ملت‌هاي مسلمان به پيروي از قيام رسول خدا(ص) و راه مؤمنان اوليه و بر طبق برنامه‌هاي القا شده از سوي خداوند رحمان پيش مي‌رفت و ستيزه‌گري يا انديشه‌هاي متخاصم و تخريب بر آنها سيطره نمي‌داشت، اميد مي‌رفت كه اين مبارزات منتهي به موفقيت و سلامت همگان گردد و با ندادن بهانه به دست دشمنان توطئه‌گر، چون اسرائيل، از هر طرف جبهه‌هاي خشونت و خصومت عليه اسلام و مسلمانان گشوده نشود و اسلام مساوي تروريسم و به عنوان «خطر جهاني» معرفي نگردد.

  در طليعه انقلاب، ملت ما و مردم جهان در بسياري از كشورهاي شرق و غرب چشم اميد به انقلاب ايران دوخته و دل بدان بسته بودند. خبرنگاران و پژوهشگران تشنه نجات كه از شرق و غرب اروپا و امريكا به ايران مي‌آمدند خاطرات تحسين و اميد به نجات به ارمغان مي‌بردند و در كتاب‌ها و نشريات منعكس مي‌كردند. اما متاسفانه با تحول‌هاي بعدي و انحراف‌هايي كه رخ داد تخم‌هاي نااميدي و بدبيني و ستيزه‌جويي در داخل و خارج پاشيده شد و اينك كار به جايي رسيده است كه بايد دائماً ناظر خون‌ريزي‌ها، خرابي‌ها، وحشي‌گري‌ها و بمب‌گذاري‌ها و شديداً نگران آينده باشيم.

  در كشور خودمان بارها شاهد بوديم كه هر زمان كه توجهاتي از سوي مقامات به ايجاد آرامش مي‌شد و مي‌رفت كه اميد و احتمال برقراري آرامش و سازش در اوضاع و افكار پديد آيد حوادث شوم و تكان‌دهنده‌اي در مركز يا در گوشه‌اي از ميهن عزيزمان رخ مي‌داد. دست‌هايي در كار بود (و هست) كه مجدداً جو اضطراب و كينه‌توزي و خصومت ايجاد كرده، مانع سازندگي و اصلاح شود.

  قبل از فاجعه اخير هم شنيده مي‌شد كه امكاناتي براي ايجاد تفاهم و تقارب بين جمهوري اسلامي ايران و همكيشان عرب و راه‌‌هايي براي تخفيف اختلافات و خصومت‌هاي غرب پيدا شده است كه ناگهان بمب در حرم اما رضا(ع) به صدا درآمد.

   * * *

  آنچه به اختصار گفته شد تصويري از وضع حاضر ناامني جهان و خودمان در چنگال شيطان‌هاي انس و جان بود. متاسفانه بوي بهبود فوري به مشام نمي‌رسد و نگراني نسبت به آينده روز به روز شديدتر مي‌شود. اگر اقدام عمومي و جمعي صورت نگيرد و تغيير محسوس در انديشه‌ها، روحيه‌‌ها و روش‌هاي‌مان ندهيم نمي‌توانيم اميد و انتظار وضع بهتري را داشته باشيم. تا زماني كه قصد و قرار بر تضاد، تخاصم، تخريب و براندازي باشد، مسلما به جايي و به چيزي جز ادامه و تشديد جريان‌هاي گذشته نخواهيم رسيد و تا هنگامي كه ما و طرف‌هاي ما تغييري در خودمان و مقاصد و مسيرهايمان ندهيم،‌ گرداننده جهان ـ كه نامش را خواه خدا بگذاريم و خواه جبر تاريخ و قانونمندي طبيعت ـ به حكم «اِنَّ اللهَ لا يُغَيِرُ ما بِقَوْم حَتّي يُغَيِرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ»(8) تغييري در حال و روزمان نخواهد داد.

   * * *

  از آنجا كه اكثريت مردم ايران پيرو قرآن‌اند و حكومت و نظاممان و ادعاهاي مقاماتمان نيز اسلامي و قرآني است، ما بهتر آن مي‌بينيم كه با منطق قرآن سخن بگوييم و راه‌حل‌هاي اسلامي و قرآني را جستجو و مطرح نماييم، بدون آن‌كه عقل آزاد و انديشه علمي و عملي را انكار يا فراموش كنيم. اگر ديگران راه‌هاي بهتر و آسان‌تر را سراغ دارند و به كار مي‌برند با رغبت و منت پذيرا خواهيم بود.

  به نظر ما خداوند عزيز حكيم يا توانمند خرمندي كه در كتابش دلالت‌ها و سفارش‌هاي زير را به عالميان مي‌نمايد، كلامش كاملاً جدي است و (نعوذ بالله) قصد شوخي و شعربافي نداشته است و لذا جا دارد كه در آن دقت و تدبر كنيم:

  در آيه 114 سوره نساء (كه در صدر مقال آمده است):

لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين‌الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتيه اجرا عظيما

  در آيه 34 و 35 سوره فصلت:

و لا تستوي الحسنه و لاالسيّئه ادفع بالتي هي احسن فاذاالذي بينك و بينه عداوهٌ كانَّه ولي حميم و يلقيها الا الذين صبروا و مايلقيها الا ذو حظ عظيم(9)

  در آيه 8 سوره مائده (كه قبلاً ذكر شد):

يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله بالقسط و لايجرمنكم شنئان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتّقواالله ان الله خبيرٌ بما تعلمون

  در آيه 4 مائده (كه قبلاً ذكر شد):

… و لايجرمنكم شنئان قوم ان صدوكم عن المسجد الحرام ان تعتدوا و تعاونوا علي البر و التقوي و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان و اتقواالله ان الله شديد العقاب

   * * *

پيشنهادهاي ما

  بر اساس نقد و تحليل عمومي كه به نظرمان مي‌رسد و فوقاً بيان كرديم پيشنهاد كلي ما به ملت و دولت ايران به ويژه به مقامات هيئت حاكمه اين است كه:

  بدون كمترين گذشت و انصراف از حقوق و حيثيت و استقلال ملت ايران و بدون كوچكترين بازگشت يا عدول از اصول و احكام اسلام يا اهداف اوليه انقلاب و قانون اساسي، سياست عمومي و رفتار و روابط جمهوري اسلامي در برابر ملت ايران و مسلمانان و ممالك جهان از حالت ضديت و خصومت و قصد براندازي و فتنه‌انگيزي خارج شده بر پايه قرآن و سنت و عترت رسول خدا، در راه خدمت و خير رساندن به عالم انسانيت و همكاري صادقانه عليه ستم‌كاري و جنگ استوار گردد. خط مشي عدالت و وحدت و احسان و رعايت حقوق و قوانين اساسي و تعهدات بين‌المللي را اتخاذ كرده، به حاكميت ملت‌ها و دولت‌ها در قلمرو‌هاي قانوني مربوط احترام بگذاريم و نيت و تلاش همگان بر جلوگيري از تجاوز و پشتيباني از تجاوزشدگان در هر زمان و مكان استوار گردد. به جاي بدانديشي و بدگويي‌هاي تكراري و در عوض دعوت به دشمني و تقويت يأس و كينه‌جوئي، با خوش‌بيني و آينده‌نگري و توكل بر مبدا رحمت و حق خود را بيش از پيش وارد جرگه‌هاي همكاري و همزيستي و در جوامع بين‌المللي كرده،‌ به صورت جمعي، علني و قانوني به مقابله با تجاوزپيشگان و مطالبه حقوق خودمان و ديگران بپردازيم.

  همانند شوروي بعد از انقلاب اكتبر و نيز ملت‌هاي شكست خورده و زخم ديده آلمان و ژاپن بعد از جنگ دوم جهاني كه شيوه‌هاي مثبت را برگزيده، با صبر و فعاليت به ترميم نقاط ضعف و خرابي‌ها و ترقي كشورهاي‌شان و افزايش توليد و توان خودشان پرداخته و كمر حريفشان را شكستند، عمل كنيم.

  برخلاف تعليمات ماركس و سياست‌هاي شوروي سابق، كوشش براي صدور فيزيكي و تحميل انقلاب و يا تبليغ نادرست اسلام و انقلاب در كشورهاي همسايه و نقاط ديگر جهان نورزيده و جدال و جنجال عليه اسلام و ايران بر نيانگيزيم، بلكه با الگو گرفتن از رسول خدا (ص) و به حكم «و كذلك جعلْناكُمْ اُمهً وسطاً لتكونوا شهدآءَ علي‌النّاس و يَكُونَ‌الرسولُ عليكمْ شهيداً»(10) تلاش كنيم كه امت ميانه‌روي شاهد و واسطي باشيم و كشور و ملتمان نمونه عدالت، رفاه معقول و سعادت شود تا ديگران به طور طبيعي و از روي ميل و اشتياق به سوي ما و انقلا‌مان روي آورند و از افكار و اعمالمان الگو بگيرند. رسول خدا نيز جز دعوت آزادانه به سوي خدا و تذكر و ابلاغ (نه تبليغ و تحميل) ماموريتي نداشته و غير از الگو شدن و راهنمايي كاري نكردند.

   * * *

  و اما به تفصيل و تفكيك، پيشنهادهاي زير را عرضه مي‌كنيم:

 

1- در داخل كشور و در برابر ملت ايران

  حاكميت با همه اقشار ملت كه مالكان و حاكمان اصلي كشورند صميمانه و صادقانه عمل كرده و قيوميت و انحصارگري و تبليغات غيرواقعي را كنار بگذارد؛ راه عدالت در پيش گرفته، آزادي‌ها و حقوق قانوني ملت و به ويژه ارزش‌هاي انساني برابري و برادري را براي همگان رعايت نمايد. بديهي است كه با ياغيان و تجاوزگران و مجرمان بايد برخورد قانوني بشود ولي نه از روي كينه‌ورزي و خارج از حدود قصاص و عفو. اگر ما به وحدت و صميميت روزهاي قبل از پيروزي انقلاب برنگرديم جز سرنگوني و نابودي براي حاكميت و ملت بهره‌اي نخواهيم داشت. تنها با دادن آزادي و حقوق قانوني به ملت مي‌توان انتظار همكاري صميمانه، فراگير و همه جانبه ملت و نجات از بن‌بست‌ها و پرتگاه‌هاي كنوني يا آينده را داشت. بياييد با مخالفان ملي و مذهبي خود و نيروهاي مبارز اعلام صلح و آشتي كنيد. خيل عظيم آوارگان پراكنده در جهان و نيروهاي انساني ارزنده متخصص و مدير را با دادن امان‌نامه و مطمئن ساختن آنان از اين‌كه مزاحمت و طرح دعوا و خصومتي عليه آنان نشده و اموال قانوني‌شان به آنها باز پس داده خواهد شد به آغوش ميهن و خانه و كاشانه خود بازگردانيد تا با دلگرمي و محبت و بكار انداختن استعدادها و سرمايه‌هاي‌شان در استخدام و استفاده ايران قرار گيرند.

2ـ در خارج از كشور و در برابر ملت‌ها و دولت‌هاي مسلمان

  آنگاه كه در مورد بند اول موفق شديم و توانستيم كه نظم و ساماني خداپسندانه به روابط دروني خودمان بدهيم، به سراغ خارج از كشور برويم، اختلافات مسلكي يا سياسي و ملي را دستاويز‌هايي براي جدايي و جنگ قرار نداده، در پي بدگويي و آزار ديگران برنياييم. به حكم«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا»(11) سازش و همكاري همراه با درايت و دوستي و محترم شمردن حقوق و حدود و حاكميت كشورها را بر بدانديشي و بدگويي و قهر ترجيح دهيم. انتظار نداشته باشيم كه ديگران در هر كار مانند ما فكر كنند و عمل نمايند. البته بايد از مبارزات حق‌طلبانه ملت‌ها و مقاومت‌هاي فداكارانه آنان پشتيباني عقيدتي و عملي بكنيم ولي مواظب باشيم كه كاسه داغتر از آش نشده، از آنچه اكثريت آنها برمي‌گزينند جلو نزنيم و در طرفداري از ملت‌ها و صاحبان حق، موضع‌گيري‌هاي خصمانه عليه دولت‌ها ننماييم. در هر حال «تَعاوَنُوا عَلَي اْلبِرّ وَ التَّقْوي وَ لاتَعانُوا عَلَي الاْثِمِ وَ الْعُدْوانِ» و نيز جدال احسن را مدنظر داشته باشيم.

  در زمينه رفع اختلافات مذهبي و مناقشات فرقه‌اي كه غده چركين امت‌هاي توحيدي،‌ مخصوصاً مسلمانان، بوده است نه تنها با گفتار و تظاهر بلكه با كردار صادقانه و تحبيب و تاليف قلوب نقش مفيد و موثر ايفا كنيم.

  يك بار قبل از زمان عبدالناصر، علماي مصر و جامعه الازهر، «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» را به منظور نزديك ساختن مسلمانان پيرو مذاهب مختلف پايه‌گذاري كردند و مي‌دانيم كه چه گام‌هاي مؤثري در اين راه برداشته شد كه يكي از آنها به رسميت شناخته شدن فقه جعفري (شيعه) بود. اكنون شما نيز بياييد با احياء و گسترش چنان نهادي تفاهم و همكاري بيشتر و مؤثرتر با دانشمندان و مقامات ديني فرقه‌هاي مذهبي ايجاد نموده، هم وحدت و برادري عميق در امت محمدي برقرار سازيد و هم از منازعات و تحريكاتي كه هر از چند گاهي به بهانه‌هاي مختلف براي ايجاد تفرقه ميان سني و شيعه روي مي‌دهد و بر اثر عصبيت‌هاي خودي و توطئه‌هاي بيگانه، كار به بمب‌گذاري‌ و بدتر از آن مي‌كشد، جلوگيري كنيد.

  در زمينه سياسي و اختلافات ارضي و غيره نيز اگر ايران پيش‌ قدم شده، براي تأسيس نهادهاي دائم به منظور طرح و بررسي و ايجاد تفاهم درباره مسائل و منافع مشترك،‌ صميمانه از كليه كشورها و ملت‌هاي مسلمان دعوت كند، بسياري از مشكلات و منازعاتي كه در حال حاضر رخ مي‌دهد يا اصلاً پيش نخواهد آمد و يا در صورت بروز، آسان‌تر و زودتر حل خواهد شد.

  چرا كشورهاي اسلامي امت واحدي تشكيل نداده يا لااقل نهادها و مجامعي نظير سازمان ملل متحد، شوراي امنيت، كميسيون حقوق بشر، ديوان داوري لاهه و … براي خودشان نداشته باشند؟ و چرا جمهوري اسلامي ايران كه خود را به پيروي از بنيانگذار آن،‌ مقتدا و محرك مسلمين جهان مي‌داند دعوت كننده براي تشكيل چنين نهادهايي ـ بدون كنارگيري از نهادهاي موجود بين‌المللي ـ نباشد؟

  با حضور و شركت فعالانه در چنين مجامع و تشكل‌هايي،‌ اعم از ديني و اعتقادي و يا سياسي و اداري،‌ اميد زيادي خواهد رفت كه هم با شنيدن اعتراضات يا نظرات ديگران، متوجه جهل و خطاهايمان شويم و هم بتوانيم اشكالات و ايرادهايي را كه بر ديگران وارد است به صورت بهتر و مؤثرتر مطرح كنيم و نيز در حد امكان، جلوي دعواهاي ننگين و كشتارهاي اسف‌انگيزي را كه در كشورهاي اسلامي روي مي‌دهد بگيريم.

3- در برابر ساير كشورهاي جهان و ابرقدرت‌ها

  فراموش نكنيم كه همه مردم جهان انسانند و فرزند آدم. يعني همگي خانواده واحدي را تشكيل مي‌دهيم كه در خانه مشتركي به نام زمين زندگي مي‌كنيم. هر چه تمدن به پيش مي‌رود ارتباطات بين آحاد بشر،‌ اتصال سرنوشت‌ها و ضرورت همكاري‌ها بيشتر مي‌گردد. ما نمي‌توانيم و نبايد جدا از ديگران و بي‌اعتنا نسبت به آن باشيم. اگر مواضع خصمانه و كينه‌توزانه در برابر ديگران اتخاذ كنيم زيانش بيشتر به خودمان خواهد رسيد و از محكوم كردن و نفرت‌انگيزي سودي نخواهيم برد. اسلام هم كه امر به دشمني با خلق خدا نكرده، كتابش منادي «يا ايهَّا النّاس…»،‌ پيامبرش «رَحْمَهً لِلْعالَمين» و امتش «خَيْرَ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ يَدْعونَ اِلَي الْخَيْرِ…» مي‌باشد.

  البته در برابر ساير ملت‌ها و كشورها،‌ به ويژه پيشرفته‌ها و ابرقدرت‌ها، نبايد ضعف و خودباختگي يا تسليم و تمنا نشان دهيم، حرف‌مان را با صراحت نزنيم و از حيات و حقوق‌مان شجاعانه دفاع نكنيم. حتي،‌ همان طور كه آنها سال‌هاست كه بر روي آيين، فرهنگ و اوضاع و احوال ما تحقيق و تفحص مي‌كنند و از اين آگاهي‌ها و اكتشافات‌شان بهره‌هاي زيادي مي‌برند، چرا ما روي آنها كار و مطالعه نكنيم و راه‌هاي ارتباط و استفاده را نجوييم؟ كما اينكه تا كنون از علوم، افكار، اختراعات، اكتشافات و مصنوعاتشان فايده‌هاي زيادي نصيبمان شده است. البته تهاجم و غارتگري از ناحيه استعمارگران و ابرقدرتها زياد وجود داشته است كه مقداري ناشي از فطرت و عادت بشري، مقداري ناشي از خيانت‌ها و تقصيرهاي خودمان و مقداري هم نتيجه ضعف و ناتواني يا عدم وجود جوش و جنبش سازندگي در ما بوده است. معذلك چنين نيست كه انصاف و عدالت يا منطق و مصلحت‌انديشي از ميان آنان رخت بربسته، همه سراپا عناد و سوء نيت بوده، زبان به حق‌گويي و دفاع از حقانيت‌ها نگشوده،‌ گام‌هايي به سود ملت‌هاي زير ستم و استعمار برنداشته و كتاب‌ها در رد و رفع اتهامات عليه اسلام و اثبات اصالت و كرامت آن ننوشته باشند.

  لازم است كه شيوه‌هاي بدگويي و بدخواهي يا لجبازي و ناروايي‌هاي ناشي از ضعف و زبوني را ترك كنيم و با ورود و مشاركت در مجامع و نهادهاي سياسي،‌ فرهنگي، اقتصادي و حقوقي بين‌المللي بيش از پيش به ايجاد ارتباط و همكاري در حل مسائل و مشكلات جهاني بپردازيم. بدين گونه، دفاع از حقوق خودمان و بيان نظرات و دعاويمان به وجه شايسته‌تري انجام خواهد يافت و به توطئه‌ها، دسيسه‌ها و مطامع قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها آگاه‌تر خواهيم شد. اما نبايد به خاطر اعتراض به خطاهاي ديگران و حفظ حقوق خودمان در چنين مجامعي حضور يابيم و تخلف‌هاي ديگران را مجوزي براي خلف عهدهاي خود قرار دهيم، بلكه بايد هدفمان برقراري عدالت و احقاق حقوق عام باشد. حتي بايد بخواهيم و بكوشيم كه فصل جديدي در همكاريهاي ملتها براي جلوگيري از توطئه‌ها و دخالت‌هاي برخي از دولت‌ها در كشورهاي ديگر باز شده، راه‌هاي تروريسم و شيوه‌هاي ناجوانمردانه و فجيعانه بسته گردد.

  خوشبختانه امروزه بر اثر آزادي افكار، اجتماعات و سهولت ارتباط بين ملت‌ها، زبان‌هاي گويا، گوش‌هاي شنوا و تشكل‌هاي دفاع از حقوق پايمال شده ملت‌ها خيلي بيش از گذشته وجود دارد. بيش از پيش افراد و گروه‌هاي انسان دوست، حق‌جو و خيرخواه داوطلب دفاع و خدمت‌گزاري و فداكاري مي‌‌شوند و راه براي ارائه حقايق و واقعيات و مطالبه حقوق بازتر شده است.

   * * *

  آيا نبايد در برابر شايعه شيطاني جديد و موج آتشين و وسيعي كه عليه مسلمانان به راه انداخته، اسلام را «خطر جهاني» معرفي كرده و به استناد پاره‌اي حركات و عمليات ناروا در انقلاب‌ها و نهضت‌هاي آزادي بخش، اسلام را مساوي تروريسم و مخالف دموكراسي، آزادي، امنيت و آبادي قلمداد نموده، بخش وسيعي از جهان را تشنه خون و خواهان نابودي ما مي‌كنند، كاري كرد و چنين تصور نمود كه با تكذيب و شكايت يا تشديد خصومت و قرار گرفتن در اردوي دشمن عقده‌ها گشوده خواهد شد؟ آيا بهتر نخواهد بود كه ما نيز در رسانه‌هاي جمعي بيگانگان وارد شويم و مجالس و محافل مشترك تشكيل دهيم تا طرف‌هاي درگير بتوانند منصفانه و محققانه دلايل و دعاوي خود را مطرح كنند، اتهامات، تبليغات و توطئه‌هاي پشت‌پرده روشن شود و خواسته‌ها و دلايل حقانيت نهضت‌ها بيان گردد و بالاخره مبرا بودن اسلام و ساير اديان الهي از چنين نسبت‌ها و برعكس، پيشگام بودن اديان مذكور در زمينه‌هاي آزادي، انسانيت و عدالت با استناد به اعترافات و اظهارات بزرگان غير مسلمان يا غير مذهبي ثابت شود، ضمن آن كه اعتراضات و ايرادهاي طرف‌هاي مقابل نيز شنيده شده و راه‌هاي تفاهم و سازش جستجو گردد و به طور خلاصه، همان طور كه قرآن و ساير كتاب‌هاي آسماني راهنمايي كرده‌اند همگان براي برقراري آزادي،‌ عدالت،‌ صلح و امنيت در جهان و برادري بشريت هم‌صدا و هم‌گام شويم؟

اِنْ تَنْصُرُوْا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ

نهضت آزادي ايران

(1) نساء / 114 ـ هيچ فايده و خيري در سخنان سرّي آنها نيست مگر آنكه كسي در صدقه دادن و نيكي كردن و اصلاح ميان مردم طبق مصلحت سخن سرّي گويد و هر كه اين كار در طلب رضاي خدا كند،‌ به زودي خدا به او اجر عظيم كرامت فرمايد.

(2) محمّد/ 7 ـ (اي اهل ايمان) اگر شما خدا را ياري كنيد، خدا هم شما را ياري كند و ثابت قدم گرداند

(3) بقره / 197 ـ در حج روابط زناشويي، كار خلاف شرع و جدال ممنوع است

(4) آيا دين چيزي جز محبت است؟

(5) عنكبوت / 46 ـ و لاتجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن الا الذين ظلموا منهم و قولوا آمنا بالذي انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون

(6) آل عمران / 64 ـ قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعصا اربابا من دون‌الله فان تولوا فقولو اشهدوا بانّا مسلمون

(7) مائده / 8 ـ يا ايها الذين آمنو كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لاجرمنكم شنئان قوم علي الاّ تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوي و اتّقواالله ان الله خبيرٌ بما تعلمون مائده / 2 ـ … و لايجرمنكم شنئان قوم ان صدوكم عن المسجد الحرام ان تعتدوا و تعاونوا علي البر و التقوي و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان و اتقواالله ان الله شديد العقاب

(8) رعد / 11 ـ همانا خدا وضعيت هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند

(9) هرگز نيكي و بدي يكسان نيستند. بدي را به بهترين شيوه از خود دفع كن تا آن كس كه ميانتان دشمني است، دوست صميمي تو گردد. وليكن به اين مقام بلند نمي‌رسند جز اين كساني كه صبر پيشه نمايند و به اين مقام نمي‌رسند جز صاحبان بهره عظيم (از اراده و شخصيت)

(10) بقره / 143 ـ و ما بدين‌سان شما را امتي ميانه و معتدل (در گفتار و كردار) قرار داديم تا براي جهانيان الگو و نمونه باشيد چنانكه پيغمبر را گواه شما كرديم تا شما از وي بياموزيد.

(11) ال عمران / 103 ـ و همگي به رشته دين خدا چنگ زده و به راه‌هاي متفرق نرويد.