شماره: 1500
تاريخ:13/03/1374
گزارش گراميداشت سي و پنجمين سالروز تأسيس نهضت آزادي ايران
(25 ارديبهشت 1374)
دوشنبه 25 ارديبهشت ماه مصادف بود با سي و پنجمين سالروز تأسيس نهضت آزادي ايران به همين مناسبت مراسمي به شرح زير برگزار شد:
1ـ روز دوشنبه 25/2/74 از ساعت 5 تا 8 بعدازظهر نشستي با حضور اعضاي نهضت آزادي ايران برگزار شد. پس از قرائت آياتي از قرآن كريم و فاتحهاي براي كليه رفتگانِ نهضت، مرحومان، مهندس بازرگان، آيتالله طالقاني، رحيم عطايي، عباس رادنيا، دكتر چمران و دكتر شريعتي، و طلب مغفرت براي آنان، آقاي دكتر يزدي، دبير كل نهضت، طي بياناتِ مبسوطي ريشههاي تاريخي ضرورت تشكيل يك حزب ملي، سياسي ـ اسلامي را مورد بررسي قرا ر دادند.
2ـ روز جمعه 29 ارديبهشتماه، اعضا و علاقهمندان نهضت، بطور جمعي در بهشت زهرا بر مزار شادروان آيتالله طالقاني و سردار شهيد دكتر چمران حضور پيدا كردند و با قرائت فاتحهاي از خداوند براي آنان و همه شهداي راه آزادي و آبادي ايرانِ عزيز و سربلندي اسلامِ غريب، طلبِ مغفرت و ارتقاي درجه در پيشگاهش نمودند.
سپس كليه حاضرين به طرف قم حركت و بر مزارِ زندهياد، فقيد سعيد مهندس مهدي بازرگان، اجتماع نمودند. در اين مراسم بعد از قرائت آياتي از سورة حَشر، آقاي دكتر يدالله سحابي، همرزم و دوست ديرينِ زندهياد مهندس بازرگان با بياناتِ خود يادِ آن بزرگوار را گرامي داشته و خدماتِ نهضت را برشمردند. پس از آن نيز، آقاي دكتر غلامعباس توسلي، ويژگيهاي نهضت را شرح دادند. (خلاصة سخنرانيها در پيوستها آمده است).
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
13 خرداد 1374
ريشههاي تاريخي تشكيل نهضت آزادي ايران و ضرورت ادامه نهضت
دكتر ابراهيم يزدي
بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام و درود بر رسول گرامي خدا (ص) و ياران و اصحابش، با قرائت فاتحهاي ياد همه ياران عزيز از دست رفته را گرامي ميداريم.
نهضت آزادي ايران در 25 ارديبهشتماه 40 با صدور اعلاميهاي به امضاي آقايان مهندس مهدي بازرگان، دكتر يدالله سحابي، آيتالله طالقاني، رحيم عطايي، مهندس عطايي و حسن نزيه فعاليت خود را رسماً آغاز نمود. تأسيس نهضت آزادي يك ضرورت اجتنابناپذير بود.
در سير تحول افكار و انديشههاي سياسي ـ فرهنگي، هنگامي كه يك جريان مشخص فكري با يك هويت و جهتگيري دو جانبه بروز و ظهور ميكند، تشكيل سازمانهاي ويژهاي كه معرف آن باشند، اجتنابناپذير است.
سازمانهاي سياسي هنگامي پايدار ميمانند كه معرف جريانهاي فكري ـ سياسي عيني زنده و فعال در جامعه باشند. اگر حزب و سازماني بهوجود بيايد ولي نمايندة جريان فكري ـ سياسي عيني در جامعه نباشد، يا بيانگر يك جريان فكري ميرا باشد، قابل دوام نخواهد بود، دير يا زود از بين خواهد رفت.
برعكس، اگر سازماني مبلغ يك جريان فكري ـ سياسي باشد، ولو آن را منحل كنند، يا خاموش سازند، از آنجا كه فكر و انديشه را نميتوانند از بين ببرند، همان سازمان مجدداً زنده خواهد شد. يا سازمان ديگري با همان مشخصات، بهوجود خواهد آمد و رسالت معرفي آن جريان فكري را به عهده خواهد گرفت.
گاهي اوقات هم ممكن است يك تشكل فكري ـ سياسي بهوجود بيايد، و براساس شرايط سياسي، فرهنگي، اجتماعي و ضرورت تحول در انديشهها، پيشگام تغييرات در بافت فكري مردم بشود، چنين سازماني به حيات خود ادامه ميدهد و اگر شرايط سياسي، نظير اختناق، استبداد و سركوب هم آن را از بين ببرد، سازمان ديگري، تشكيل ميگردد.
نهضت آزادي ايران، معرف يك جريان فكري ـ سياسي حاضر در متن جامعه ماست، به همين دليل تأسيس آن يك ضرورت بوده است و ادامة حياتش، عليرغم سركوبهاي مستمر و مكرر در طي 34 سال گذشته، نشانهاي از زنده بودن آن جريان فكري است كه نهضت آزادي معرف آن ميباشد.
حال ببينيم نهضت آزادي معرف چه جريان فكري ميباشد؟
مقدمتاً بايد توجه كرد كه بعد از شهريور سال 1320، و فروپاشي استبداد سلطنتي رضا شاه پهلوي، سه جريان عمدة فكري و سياسي در جامعة ايراني ما ظهور و بروز خارجي فعال پيدا كردهاند، كه عبارتند از:
جريان كمونيستي يا ماركسيستي، جريان ملي و جريان اسلامي، كه هريك به ترتيب وارد صحنه سياسي اجتماعي ايران شدند و هركدام به تناسب سازمانهاي سياسي خاص خود را پيدا كردند و هريك از اين سازمانها، در تقابل فكر و انديشه ـ با عمل سياسي و شرايط عيني خارجي دچار تغييرات، تحولات شدند و هركدام سرنوشت خاصي را پيدا كردند.
البته نميتوان گفت كه منشأ اين جريانها، سال 1320 بوده است. هر يك از آنها ريشه در تاريخ گذشته ميهنمان حداقل از زمان شورش تنباكو و انقلاب مشروطيت، داشتهاند.
اما دورة 20 سالة استبداد رضا شاه پهلوي، سير تحول و توسعهي اين جريانهاي فكري را دچار ركود و وقفه نمود. اما از شهريور 1320 به بعد است كه اين جريانها فرصت رشد پيدا ميكنند و سازمانهاي معرف هركدام، به تدريج بروز و ظهور مينمايند. و به همين دليل، شهريور 1320 نقطة عطف تعيينكننده براي اين جريانها محسوب ميشود.
اين سه جريان فكري، و سازمانهاي مربوط و معرف هركدام، اگرچه داراي مشخصات ويژهاي بودند، اما اولاً با جامعه در كل و ثانياً هريك به نوعي با هم همكنشي داشتهاند و در كنار هركدام، افكار و انديشههايي كه خط فاصل ميان اين جريانات باشد بهوجود آمده است.
مثلاً در جريان جنبش ماركسيستي در ايران، كه براساس باورهاي ايدئولوژيك، معرف و مدافع كامل منافع اتحاد جماهير شوروي سابق بود و متقابلاً از حمايت كامل آن كشور برخوردار بود. اما در فرآيند عمل عيني در جنبش تضادهاي شديدي ميان منافع ملي ايران و منافع اتحاد جماهير شوروي بروز نمود. و اين تضاد و تقابل بر كل جنبش اثر گذاشت. بطوري كه در سير تحول جنبش ماركسيستي در ايران، شاهد پيدايش انديشهها و سازمانهايي, اگرچه ماركسيستي اما متعهد به منافع و مصالح ملي، يعني بدون تعهد به شوروي، ميباشيم.
در جنبش ملي نيز با تغييراتي مشابه روبرو هستيم. جنبش ملي، در آن مقطع تاريخي با تكيه عمده بر اولويت اصالت دادن به منافع ملي ايران در برابر جريانها و جنبشهاي متمايل و يا وابسته به قدرتهاي خارجي، معروف به آنگلوفيل، روسوفيل يا ژرمنوفيل بهوجود آمد و شكل گرفت. بسياري از جريانات فعالي سياسي آن زمان، بر اين باور تكيه و آن را تبليغ ميكردند كه جهان قطبي شده است، يك كشور دنياي سومي، نظير ايران بدون اتكا به يك قدرت خارجي (مثلاً روسيه)، نميتواند با سلطة بيگانه (مثلاً انگليس) مبارزه كند.
جريان جنبش ملي، در واقع تلاش در بطلان اين انديشه سياسي بود و برگشت و تكيه بر قدرت نيرومند و لايزال ملت در مبارزة با سلطة استيلاي خارجي.
اولويت در اين جريان، در آن مقطع و مرحله، مبارزة با سلطة بيگانه و استيفاي حقوق ملت بود. مسائل ديگر، از جمله همكنشي با فرهنگي ملي، كه اسلام بخش تفكيكناپذير آن ميباشد، اهميت ثانوي داشت. اما به تدريج كه مبارزة ملي رشد و توسعه پيدا كرد و عميقتر شد و قشرهاي گستردهاي از مردم به صفوف مبارزة ملي كشانيده شدند، خواه و ناخواه تحولات تازهاي در درون جنبش ملي بروز كرد. اما برخي از گروهها و جريانات ملي بر انديشة جدايي دين از سياست وفادار باقي ماندند، و برخي بر مواضع ضد ديني گذشته باقي ماندند. اما گروهها و جرياناتي نيز رشد كردند كه با انگيزة مذهبي به مبارزة سياسي روي آورده بودند، و برخوردار از هويت دوگانة ملي ـ اسلامي بودند. اين تحولات خواه و ناخواه بر تشكلها و ساختارهاي سياسي درون جنبش ملي اثر ميگذاشت.
از طرف ديگر جريانهاي درون جنبش اسلامي نيز دچار تحول بود. در اين جنبش دو جريان اصلي و عمده وجود داشت. يكي جريان اسلامي به اصطلاح حوزهاي متعلق به اسلامگرايان سنتي و ديگري جريان اسلامي نوگرا يا جريان اسلامي روشنفكران.
در دوران شورش تنباكو و مبارزات ضد استيلاي خارجي و سپس انقلاب مشروطيت عليه استبداد داخلي، نه تنها جريانات ملي و اسلامي كاملاً به هم آميخته بود، بلكه مرزبندي مشخص ميان جريانات اسلامي وجود نداشت. همه مسلمان بودند و به تعبيري يك نوع اسلام هم بيشتر مطرح نبود. اگر هم بود، در ميان قشر خاصي بود. اما بعد از شهريور 1320 به تدريج و آرام آرام دو جريان اصلي در جنبش اسلامي شكل گرفت.
در دوران 20 سالة استبداد رضاشاه، و سلطة كامل غرب در ايران، گرايشات جديد و كاملاً متضادي در رابطه با فرهنگ، ارزشها و علوم غربي به وجود آمد.
يك جريان، سنتگرايان، تجدد و تمدن را مترادف با بيديني، كفر و الحاد گرفتند و تمام مظاهر آن را نيز نجس دانستند. مدارس جديد، علوم جديد، نظير فيزيك و شيمي و غيره را خلاف شرع انور اعلام كردند و مردم را از اعزام نوباوگان و جوانان به مدارس جديد منع ميكردند. در طرف مقابل هم، گروهي و نسلي به وجود آمده بود كه راه نجات را در غربي شدن همه چيز، از فرق سر تا ناخن پا، ميدانست. و دين و تمامي مظاهر آن را، متعفن، فناتيك، ارتجاعي، كهنه و پوسيده ميديد و آنها را ضد تمدن و ضد تجدد تبليغ ميكرد و رهايي از اعتقادات و قيود ديني را نتيجة اجتنابناپذير آشنايي با علوم جديد ميدانست و تبليغ ميكرد. اما در فرآيند عمل، و توسعهي شبكههاي مدارس جديد، و به عنوان محصول همكنشي مردم ـ و از جمله دينداران ـ با علوم جديد، نسل تازهاي از دينداران و عالمان علم جديد شكل گرفت، كه مواضع هر دو گروه ياد شده در بالا را نفي ميكرد و در عمل، نه در نظريه، نشان داد كه ميتوان به بالاترين مدارج علمي دست يافت بدون آنكه اعتقادات ديني را از دست داد. ميتوان به پيشرفتهترين مراكز علمي جهان، در غرب رفت، و مسلمانتر برگشت. پيدايش اين گروه از روشنفكران مسلمان با مسلمانان روشنفكر، آرام آرام اسطورههاي قبلي را باطل ساخت.
حضور و رشد همين جريان روشنفكري ـ اسلامي در جنبش ملي از يكطرف، و جنبش اسلامي از طرف ديگر موجب تحولات دروني در هر دو جنبش گرديد و در جنبش اسلامي نيز دو جريان مشخص فكري سنتگرايان و نوگرايان را بهوجود آورد. و پيامد آن بروز تشكلها و سازمانها و انجمنهايي معرف هر كدام از آن دو نظير مجاهدان اسلام، فدائيان اسلام و نهضت خداپرستان سوسياليست، انجمن اسلامي مهندسين و شخصيتهاي برجسته و فعال، در درون هر دو جريان گرديد.
رشد و توسعة جنبشهاي احياي ديني، و جريان اسلامي روشنفكران و حضور فعال اين جريان در مبارزات ملي، تأسيس و تشكيل يك سازمان گستردة سياسي ـ اسلامي را اجتنابناپذير ساخته بود. نهضت آزادي معرف جريان اسلامي روشنفكران ـ يا حداقل يكي از معرفهاي عمدهي اين جريان ميباشد.
اما جريان اسلامي روشنفكران از شهريور 1320 به بعد خود يك سير تحول داشته است و سابقه آن را به چند دوره مشخص تقسيم ميكنند. دروة اول از شهريور 1320 تا كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 است. در اين دروه با وجود اينكه گروهها و شخصيتهاي برجستهاي در جنبش ملي و اسلامي حضور فعال داشتند، اما نقش عمده و اصلي را پيدا نكردند. شايد بتوان علت را در جوان بودن جريان روشنفكري اسلامي دانست. و اينكه سئوالات بسياري در ذهن جوانان مطرح بود كه اين جريان بايد ابتدائاً به آنها پاسخ ميداد. شايد به همين دليل بود كه قسمت عمدة فعاليتهاي اين جريان در اين دوره در قلمرو تبيين انديشههاي ديني و پاسخ به سئوالات آن زمان بوده است.
هم جنبش ملي و هم جنبش ماركسيستي هركدام در يك قلمرو و به صورت خاص بر دو جريان اسلامي، سنتگرايان و نوگرايان اثرات عميقي بر جاي گذاشت.
بايد دانست كه هر دو جريان اسلامي در مراحل اوليه، در واكنش به تبليغات انديشههاي ضد ديني شكل گرفتند. جنبش ماركسيستي با طرح موضوعات فلسفي ـ اعتقادي، اقتصادي و نظاير آن، به طور كاملاً محسوسي جريان اسلامي نوگرايان را به واكنش فرهنگي و پاسخگويي و در نهايت شكلدهي نظامهاي فكري وادار نمود. جنبش ملي، جريان اسلامي نوگرا را، به تدريج سياسي كرد. در سالهاي حكومت ملي دكتر مصدق، اين «سياسي شدن» ابعاد بيشتري پيدا كرد.
دورة دوم بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 و تأسيس نهضت مقاومت ملي است.
نهضت مقاومت ملي، بلافاصله بعد از كودتا در شهريورماه همان سال به طور مخفي شكل گرفت، و ستون فقرات آن احزاب سياسي (ايران ـ ملت ايران ـ مردم ايران ـ نيروي سوم) و عناصر ملي و اسلامي منفرد بودند. به تدريج احزاب سياسي، به دلايل گونهگون، از نهضت مقاومت كنارهگيري كردند، يا با دستگيري و تبعيد سران و فعالين آنها، عملاً از مبارزه بركنار ماندند و بار سنگين مقاومت و مبارزه به دوش منفردين، كه عمدتاً روحانيت وفادار به جنبش ملي و مصدق و روشنفكران مسلمان بودند، افتاد. اين امر سبب شد نهضت مقاومت ملي، كه ادامه دهندة راه مصدق و جبهة ملي بود، ويژگي جديدي پيدا كند و دو بعدي يعني ملي ـ اسلامي بشود.
دو بعدي شدن مبارزات ديني يعني ملي و اسلامي شدن، همان پديدة اجتنابناپذيري است كه قبلاً هم به آن اشاره شد. يك اصل خدشهناپذير در مبارزات ملي در هر كشوري، همكنشي آن با فرهنگ ملي است. يك مبارزه ملي، بدون صبغه و رنگ فرهنگ ملي رشد نخواهد كرد.
در يك مبارزة ملي، همكنشي سالم و مولد ميان اجراي سالم و مثبت فرهنگ ملي يك امر مختوم است. سخن از ديني شدن عناصر ملي نيست. بلكه بحث دربارة اين است كه اگر مبارزين ملي نتوانند يك رابطة سالم و صادقانه با اجراي فرهنگ ملي ـ كه در كشور ما اسلامي است ـ برقرار كنند، جنبش ملي در فرآيند رو به رشد خود يا راكد و عقيم ميگردد و يا با پذيرش تغييرات، بالندگي خود را حفظ ميكند. سالم و صادقانه بودن همكنشي حركت ملي با فرهنگ ملي ـ اسلامي، خود به معناي پرهيز از رياكاري و سوءاستفاده از دين ونگرش ابزارگونه به دين در مقاصد سياسي ميباشد و البته ايجاد يك رابطة سالم و صادقانه با فرهنگ ديني مردم، خود چالشي براي جنبشهاي ملي محسوب ميگردد.
هنگامي كه در سالهاي 1320 به بعد، فضاي باز سياسي امكان تجديد حيات جنبش ملي را فراهم ساخت. جبهة ملي دوم تأسيس گرديد، چالش ياد شده در بالا، به شدت خود را نشان داد. اما رهبران جنبش نتوانستند پاسخ مناسبي براي اين چالش پيدا كنند و در نتيجه جنبش، از اين جهت نيز، دچار بحران شد.
در دوران جبههي ملي اول، جريان اسلامي روشنفكران، گسترش سياسي اجتماعي چنداني نداشت. بنابراين ناديده گرفتن آن امكانپذير بود. اما رشد كمي و كيفي اين جريان و نقش تعيينكنندة آن در نهضت مقاومت ملي، و حضور فعال آن در مقطع تأسيس جبهة ملي دوم، آن چنان بود كه جنبش ملي لاجرم ميبايستي جايگاه ويژة آن را درك كند و به آن ارزش و بهاي لازم را بدهد. فقدان چنين نگرشي از يك طرف و ضرورتهاي عيني در درون جنبش از طرف ديگر، سبب شد تا تأسيس يك سازمان مستقل ملي، سياسي ـ اسلامي اجتنابناپذير گردد. اين خواست يك فرد يا گروه نبود. اين يك ضرورت بود. مؤسسين نهضت آزادي و در رأس آنها، زندهياد مهندس بازرگان، با شم قوي و ابتكار و جسارت و توكل خود به اين ضرورت پاسخ دادند، و تأسيس نهضت را اعلام كردند. اين امر بلافاصله مورد استقبال گسترده از جانب بسياري از نيروها قرار گرفت و متعاقباً توسط نيروهاي امنيتي و سركوبگر شاه مورد حملات شديد قرار گرفت. سران و فعالين نهضت بازداشت و در دادگاههاي نظامي محاكمه و به زندانهاي طويلالمدت محكوم شدند.
جريان اين محاكمات، حمايت گسترده گروهها، احزاب و طيف وسيع نيروهاي ملي و مذهبي از نهضت آزادي، نشاندهندة موقعيت و اعتبار نهضت آزادي، به عنوان يك حزب سياسي ملي ـ اسلامي در آن زمان ميباشد.
اين حمايت گسترده، تنها منحصر به نيروهاي داخل كشور نبود. در خارج از كشور نيز، نيروهاي مبارز، كنفدراسيون دانشجويان ايراني، سازمانها و نهادهاي سياسي، صنفي، بينالمللي (غيرايراني)، استادان دانشگاهها و…. به طور وسيعي در حمايت از نهضت آزادي و اعتراض به محاكمة سران نهضت قيام كردند.
فعاليت نهضت آزادي عليرغم محاكمة سران و فعالين آن تا سال 1343 ادامه يافت. و در جريان قيام 15 خرداد 1342، نهضت آزادي نيز نقش موثري ايفا كرد.
بعد از سركوب قيام 15 خرداد، تحولي تازه در استراتژي مبارزه عليه شاه بهوجود آمد. زندهياد مهندس بازرگان در مدافعات خود در دادگاه گفته بود كه ما آخرين گروهي هستيم كه ميخواهيم در چهارچوب قانون اساسي مبارزه كنيم، بعد از اين سر و كار شما با كساني خواهد بود كه با اسلحه با شما سخن خواهند گفت.
اين پيشبيني به وقوع پيوست و از آن پس استراتژي مبارزة سياسي، از جانب تقريباً تمامي نيروهاي مبارز، از گروههاي چپ، مستقل تا ملي و اسلامي به كنار گذاشته شد و استراتژي مبارزة مسلحانه در دستور كار همة نيروها، در داخل و خارج كشور قرار گرفت. و به تناسب آن سازمانهاي سياسي ـ نظامي شكل گرفتند. نيروهاي جوان و كادر اصلي نهضت آزادي نيز، در داخل و خارج از كشور اين استراتژي را انتخاب كردند. طبيعي بود كه از آن پس، به نام نهضت آزادي فعاليتي صورت نگيرد. از اوايل سال 1354، هنگامي كه مركزيت سازمان مجاهدين اوليه، اعلام تغيير مواضع ايدئولوژيك از اسلام به ماركسيسم را كرد، مجموعه جنبش اسلامي – ملي دچار يك بحران و سردرگمي گسترده دروني شد كه تا اواخر سال 56 ادامه يافت.
در طي سالهاي 1354 تا 1356 نهضت آزادي در داخل كشور نيز از اين بحران و سردرگمي مصون و بركنار نبود. از اواخر سال 1356، مجدداً رهبران و فعالين نهضت آزادي، وارد صحنه جدي مبارزه سياسي ميشوند كه تا آستانه انقلاب ادامه مييابد. در اين دوران، نهضت آزادي عليرغم اوجگيري انقلاب و حضور تعيين كننده رهبران آن در انقلاب و مهندسي آن، نتوانست به سازماندهي مناسب نيروهاي طرفدار خود بپردازد و با پيروزي انقلاب و مسئوليتي كه بر عهده دولت موقت و ياران نزديك مهندس بازرگان و رهبران اصلي و برجسته نهضت قرار داده بود، سازماندهي مناسب نيروهاي نهضت آزادي همچنان به تعويق افتاد.
دور جديد فعاليتهاي نهضت آزادي در واقع بعد از استعفاي دولت موقت، و فراغتي كه حاصل شده بود، از تيرماه 1359 و با تشكيل دومين كنگرة نهضت آزادي آغاز ميگردد.
در اين دوره نهضت آزادي ايران، به عنوان يك سازمان شاهد و واسط، به آرمانهاي انقلاب، آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي وفادار باقي ميماند و خطمشي خود را به عنوان يك ناصح صادق، عمدتاً جلوگيري از انحرافات و تلاش براي تحقق همه جانبهي آرمانهاي انقلاب قرار ميدهد.
در مسائل و موضوعات مختلف ملي نظير جنگ، گروگانگيري، تخلفات از موازين قانوني،… تا انحصار و اختناق، نهضت آزادي نه مرعوب شد و نه مجذوب. بلكه با توكل به خداي سبحان، با شجاعت و رعايت اعتدال، با رعايت تقوا و صداقت سياسي و اخلاقي بر اجراي قانون اساسي، به عنوان يك ميثاق ملي و قرارداد اجتماعي، به مصداق دستورالعمل قرآن به مؤمنين در وفاي به عهد و پيمان، تأكيد مستمر و دائم ميكند.
اصرار و پافشاري نهضت آزادي بر مواضع درستي كه اتخاذ كرده بود، سبب شد كه از سال 1360 تا كنون مرتباً تحت انواع فشارها قرار گيرد. در طي 16 سالي كه از انقلاب ميگذرد. نهضت آزادي از همه طرف، چپ و راست، داخلي و خارجي مورد حمله و هجوم بوده است. شايد هيچ گروه و حزبي به مظلوميت نهضت آزادي نبوده باشد. عليرغم همة اين فشارها و حملات، نهضت آزادي هرگز از جادة اعتدال و تقوا خارج نشد و هيچگاه با مخالفين به همان زبان و شيوة رايجشان برخورد نكرد.
درگذشت شادروان مهندس بازرگان فرصت مناسبي براي جامعهي ملتهب و رنجور كنوني ما بود تا يكبار ديگر اتحاد خود را با خط فكري و سياسي او و جرياني كه ايشان پايهگذار و رهبر آن بود، نشان بدهد. استقبال تمام قشرها و طبقات و گروههاي فكري و سياسي، اقتصادي… از دانشگاهي تا روحاني، از چپ سنتي و مستقل تا ملي، و مشاركت در مراسم باشكوه تشييع جنازه و تدفين و يادبود آن مرحوم در تهران و شهرستانها، نشان داد كه مردم ايران، عليرغم بيش از دو سال مرگخواهي و لجنپراكني، خدمتگزاران صديق خود را ميشناسند و ارج مينهند.
اين واكنش بيسابقة مردم در داخل كشور و ابراز همدردي سازمانهاي سياسي ـ اسلامي ايراني و غيرايراني خارج كشور به هنگام درگذشت مهندس بازرگان، خاطرة حمايت گستردة تمامي قشرهاي ملت و احزاب سياسي در داخل و خارج كشور در زمان محاكمة سران و فعالين نهضت آزادي را زنده كرد و بار ديگر اعتبار سياسي نهضت آزادي و مؤسسين و رهبران آن را نشان داد و اين در واقع همان مصداق آية كريمة والعافِيه للمتقين ميباشد.
و اينك ما اعضا و ياران نهضت آزادي مراسم بزرگداشت سي و پنجمين سالگرد تأسيس نهضت آزادي را در فقدان زندهياد مهندس بازرگان برگزار ميكنيم. در پيشگاه خداوند بزرگ با گراميداشت ياد او و خدمات او و ساير بزرگان از دست رفته، يكبار ديگر عهد و پيمان ميبنديم كه راه آن عزيزان و خط مشيهاي كلي و اساسي آنان را همچنان ادامه دهيم.
در 35 سال پيش، در چنين روزي، در اعلامية تأسيس نهضت آزادي چنين آمده است:
«… مردم نگران امنيت هستند، خسته از استبداد و اختناق هشت ساله، رنجور از سختي معيشت و شرمسار از ننگ دزدي و خيانت هيئت حاكمهاي كه متأسفانه نام ايران و ايراني را آلوده ساخته است. خواهان سرنوشت بهتر، رهايي از ننگ و نكبت، استقرار يك حكومت ملي سازندة ايران پاك و آباد و آزاد است.
امر مسلم اين است كه:
ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.
به اقتضاي شرايط حاضر
در اين پيچ مهم تاريخ ايران
با استعانت از پروردگار جهان
با اميد به مردانگي و همكاري هموطنان،
تأسيس (نهضت آزادي ايران) اعلام ميگردد.»
و ما اكنون، در اين روز، با توجه به آنچه در كشورمان ميگذرد… اعلام مينماييم و پيمان ميبنديم كه: «نهضت ادامه دارد.»
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
گفتار آقاي دكتر يدالله سحابي بر مزار مرحوم مهندس بازرگان
بسم الله الرحمن الرحيم
خداي متعال را شكر ميكنيم كه امروز موفق شدهايم، به مناسبت سي و چهارمين سال تأسيس نهضت آزادي، بر سر مزار دوست و همگام و رهبر ما، مرحوم مبرور مهندس مهدي بازرگان كه از بنيانگزاران اصلي نهضت بود، حاضر شويم و با خواندن فاتحه و طلب مغفرت براي او، يادي به اجمال و اختصار، از گذشتة نهضت آزادي و فعاليتي كه با آن مرحوم داشتهايم، بنماييم.
نهضت آزادي در حيات سياسي سي و چهار سالهاش، تا حد توان و امكان، فعاليت مستمر در خدمت به وطن و دين داشته است.
در همين زمان از تاريخ بود كه تحول بزرگ در شكل حكومت ايران صورت گرفت. و آن تغيير رژيم، ظاهراً مشروطة سلطنتي، به جمهوري بود كه در سال 1357 انجام شد و نهضت آزادي نقش مؤثري در اين تحول داشت.
مبارزات پيگير نهضت آزادي كه با همكاري بعضي از دستههاي سياسي وطنخواه، در مقابل استبداد و مظالم سلطنت پهلوي و نبود آزادي و رواج مفاسد اجتماعي صورت ميگرفت و با قيام آيتالله خميني تكميل شد، منتهي به انقلاب 22 بهمن گرديد كه در نتيجة آن رژيم سلطنتي ايران ساقط شد و حكومت جمهوري برقرار گرديد.
در مبارزات پيگير نهضت آزادي قبل از انقلاب، سران نهضت، درگيريهاي مشقتآميز با دولت و مأمورين حكومت داشتند و زندانهاي طويلالمدتي را تحمل نمودند و زنداني شدن آنان بيشتر به حكم دادگاههاي نظامي بود كه مدتها گرفتار محاكمه در چنين بيدادگاهها بودند.
از خدمات نهضت آزادي در برقراري نظام جمهوري، قبول زمامداري و ادارة مملكت، به رياست مرحوم مهندس بازرگان بود. زيرا در انقلاب بهمن 1357، گسيختگي اوضاع اداري كشور، آشوبهاي اجتماعي، متلاشي شدن نيروهاي نظامي و تحريك و خرابكاري نيروهاي چپگرا، به حدي بود كه مملكت را در ورطة سقوط قرار دارد. و اگر دولت خيرخواه مهندس بازرگان سر كار نميآمد، مسلماً كشور به سرنوشت شوم و بدفرجامي گرفتار ميشد.
در چنين وضع بود كه مهندس بازرگان، با مشورت ياران نزديكش، قبول مسئوليت نمود و اولين دولت جمهوري اسلامي ايران به نام «دولت موقت» را تشكيل داد. دولت او تا نه ماه سر كار بود، كه نظر به دخالتهاي به ناحق ديگران، در آبانماه 1358 استعفا نمود.
مهندس بازرگان در نخستوزيرياش، در گفتار تلويزيوني هفتگي و يا دوهفتگي و يا ماهانه، با مردم درد دلها ميكرد و با محبت، كار و كوشش و همت و صداقت را به آنان توصيه مينمود. و بطور بيسابقهاي در مردم اميد و خوشبيني ايجاد كرده بود.
مشكل بزرگ براي دولت مهندس بازرگان يكي تازهكاران كمتجربه و كماطلاع و پرتوقع بود، كه هريك مركز قدرتي براي خود ساخته و كماعتنا به سامان اداري و رسمي مملكت بودند و ديگر سابقهداراني كه به روحانيت و حكومت روحاني بدبين بودند.
با تمام اين احوال، اخلاص در عمل و روح خدمتگزاري كه در اركان دولت بازرگان جريان داشت، موجب شد امور اداري و سياسي و اجتماعي كشور به زودي به وضع عادي درآيد. قانون اساسي جمهوري تهيه و مدون شد، بسياري از خدمات مفيد ملي ديگر انجام گرديد، علاقه و بينش عمومي نسبت به مسايل اجتماعي بالا رفت، آزادي بيان در اظهار نظرهاي عمومي رونق گرفت و …
مهندس بازرگان و نهضت آزادي، پس از استعفاي دولت موقت، هيچگاه از اظهارنظرهاي خير اجتماعي و تلاش در ارتقاي بينش اجتماعي بر كنار نماندند و مهندس بازرگان، در اين موقع، بيشتر به نشر آثار اجتماعي و تدبر در قرآن در تكميل «سير تحول قرآن» پرداخت، تدبري كه مرحوم دكتر شريعتي نتيجه و دريافت از آن را نظير اكتشافات گاليله و نيوتن در علوم مادي تلقي نمود.
در هر حال خورشيد وجود مهندس بازرگان در اول بهمن 1373 در سفري كه براي جراحي قلب ميرفت در سوئيس غروب نمود و مردم، ياران او و عالم اسلام از ادامة نعمت وجودش بيبهره ماندند.
رحمه الله عليه و علي اولاده و اهل بيته
نهضت آزادي در فرآيند تحولات سياسي
دكتر غلامعباس توسلي
بسمالله الرحمن الرحيم
ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان
و لاتجعل في قلوبنا غلا اللذين آمنوا، ربنا انك رئوف رحيم.
ما امروز به مناسبت آغاز سي و پنجمين سال تأسيس نهضت آزادي ايران بر سر مزار بنيانگذار و مؤسس نهضت گرد آمدهايم تا ضمن قرائت فاتحه و گراميداشت ياد آن مرحوم پيوند خود را در راه تحقق اهداف خدايي، انساني و متعالي او مستحكم سازيم و در اين نخستين سال درگذشت آن مرحوم راهي را كه او ترسيم كرد و مسيري را كه طي كرد يكبار ديگر از نظر بگذرانيم و با طلب مغفرت و اعتلاي درجه براي او و ساير گذشتگان نهضت و همة پيشگامان نهضت اسلامي و شهداي راه حق، خويشتن را براي ادامة اين راه بيش از پيش آماده كنيم.
در اينجا قبل از هر چيز لازم است از بنيانگذاران و اعضاي برجستة نهضت كه امروز در ميان ما نيستند ياد كنيم و براي آنها آمرزش بخواهيم. براي مرحومان آيتالله زنجاني، آيتالله طالقاني، مرحوم رحيم عطايي، دكتر علي شريعتي، دكتر چمران، مرحوم رادنيا و استاد شريعتي و مطهري و تمام درگذشتگان نهضت ملي و نهضت اسلامي. اين عزيزان با فداكاريها و نيت پاك و خدايي همراه با كسان ديگري كه بحمدالله در قيد حياتند و از ارشادات و حضور آنها در ميان خود فيض ميبريم و استفاده ميكنيم، با هدف خدايي و پايبندي به اصول خدشهناپذير اسلام و اعتصام دستهجمعي به ريسمان خدا نه تنها در جهت بالا بردن معارف اسلامي نسل جوان قدمهاي مؤثري برداشتند بلكه تلاش كردند كه كشتي طوفانزدة جامعه را كه دچار استبداد سياسي داخلي و استعمار خارجي و جهل و ناآگاهي بود از ميان توفان حوادث به سوي ساحل نجات و فلاح هدايت كنند.
در طي 50 سال گذشته حوادث و رخدادهاي فراواني به وقوع پيوست، بسياري از كسان آمدند و رفتند، گروهها و دستهجات و احزاب متعدد و مختلف اسلامي شكل گرفت، دولتهاي زيادي بر سر كار آمدند و متلاشي شدند، احزاب با ايدئولوژيهاي مختلف، رژيمهاي متعددي با عناوين گوناگون از استبدادي و مشروطه و جمهوري زمام امور مملكت را در اختيار گرفتند و هركدام خدماتي كردند. اما راهي كه مهندس بازرگان و ياران صديقش در پيش گرفتند و طي كردند و شيوة حسنهاي كه در راه دعوت به اسلام و راه حق انتخاب كردند. از ويژگي و ارزش خاصي برخوردار است و ميتوان گفت آنها به حكم آيه شريفة ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن جدال نيكو و حكمت و علم و ايمان و تقوا را سرلوحة فعاليتهاي سياسي و اجتماعي خود قرار دادهاند و براي نهضت آزادي ايران، هدف هيچگاه وسيله را توجيه نكرده است و روند حوادث و رويدادها بالاخره اصالت راه و صداقت كردار نهضت را به اثبات رسانده است.
طي سي و چهار سالي كه از تأسيس نهضت ميگذرد ما شاهد آن بودهايم كه پيشگامان و بنيانگذاران اين حزب نه تنها سعي كردهاند مباني حقيقي اسلام را تبليغ و در راه تحقق آن تلاش كنند و آگاهي ديني را در ميان مردم و خاصه نسل جوان دانشگاهي رواج دهند، بلكه با عمل سياسي و اجتماعي و دفاع از نهضت ملي ايران و اقدام به تشكيل نهضت به عنوان سنگر دفاع از آزادي و حقوق انسانها و منافع ملي، در برابر كجرويها و خودكامگيها و زيانهاي ملي به شدت ايستادگي كنند.
نهضت آزادي ايران از همان ابتدا و با توجه به سوابق علمي و فرهنگي سران آن داراي سه جنبة مختلف گشت و از همان جهتها هم مورد توجه و علاقة مردم قرار گرفت: يك جنبة فرهنگي، يك جنبة سياسي و ملي و يك جنبة الگوي عملي.
به لحاظ فرهنگي نهضت به دنبال شناخت، شناساندن و نشر اسلام راستين براساس آيات الهي و سنت نبوي بوده و همواره در راه خرافهزدايي و تصحيح انحرافاتي كه در مذهب صورت گرفته حساسيت و دقت نشان داده است و موفق گرديده تا با تكيه بر عنايات الهي مجموعهاي از معارف قرآني را با سبك و شيوة نو اشاعه دهد كه از نمونههاي بارز اين كوششها، ميتوان مجموعه كتابهاي «سير تحول قرآن» و «بازگشت به قرآن» اثر مرحوم مهندس بازرگان را نام برد.
به لحاظ سياسي و ملي، نهضت با ايدئولوژي اسلامي و تأييد نهضت ملي، دفاع از استقلال و آزاديهاي اساسي و حقوق انسانها، پرچمدار آزادي و مبارزة با ظلم و سلطه نفوذ خارجي بوده است.
به لحاظ عملي نيز، نهضت با خطمشيهاي: پذيرش قانون اساسي به طور همهجانبه، مبارزة علني، بيان حقايق در شرايط مختلف و فدا نكردن حقيقت به خاطر مصلحتبيني در جريانات سي سالة اخير، الگويي عملي به منظور انجام مبارزهاي پيگير و مستمر در داخل كشور را ارائه داده است. روشي كه به تدريج اصالت و اهميت آن به اثبات رسيده و مورد توجه همگان قرار گرفته است.
براي نهضت آزادي ايران حفظ و رعايت ارزشهاي اصيل اسلامي و اتكاي به فرهنگ خودكفايي و بهرهبرداري همهجانبه از دستآوردهاي علمي و فرهنگ بشري يك اصل خدشهناپذير بوده و هست. آزادي و مسئوليت انسانها در برابر خداوند يكتا و در قبال مردم از اصول بديهي و انكارناپذير نهضت بوده است.
نهضت آزادي ايران در طي سي و چهار سال عمر خود عليرغم فشارها و مضايقي كه حكومتهاي وقت (قبل و بعد از انقلاب) غالباً بر آن تحميل كردهاند، همواره تلاش كرده است كه مواضع اصيل خود را حفظ كند و از آرمانها و آمال اسلامي خود يك قدم عقبنشيني نكند. سران و اعضاي نهضت، صرفنظر از موقعيتها و شرايط ـ حتي در فضاي داخل زندان ـ اين ارزشها را مقدس شمرده و تلاش در حفظ آن كردهاند و امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از آزاديهاي مصرح در قانون اساسي هرگز فراموش نشده است.
حوادث متعددي در ساليان اخير و خصوصاً كيفيت برگزاري مراسم گراميداشت زندهياد مرحوم مهندس بازرگان دبيركل و رئيس شوراي نهضت آزادي ايران نشان داده است كه مردم، خاصه روشنفكران و جناحهاي مختلف حتي جناحهاي درون حاكميت پيام ما را به خوبي دريافت و درك كردهاند. حتي معانديني كه ميخواهند تجاهل به حقايق ملموس كنند، امروزه اين حقايق را پذيرفتهاند و استواري جايگاه شادروان مهندس بازرگان و شأن نهضت آزادي در تاريخ معاصر و وضع حاضر را قبول كردهاند.
نهضت آزادي ايران به حق، خود را وارث جنبش نوگرايي اسلامي ميداند و راهي را كه سيدجمال الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري و عبده و اميركبير و دكتر مصدق گشودهاند، با توجه به امكانات و شرايط زمان و مكان همچنان ادامه ميدهد.
نهضت آزادي ايران از همان روز تأسيس خود با شعار: «ما مسلمانيم، ايراني و مصدقي هستيم» راه و استراتژي خود را در درازمدت انتخاب كرد. راهي كه به اعتقاد ما اهميت و ارزش خود را كماكان حفظ كرده است.
يك حزب اصيل در وطن ما، بايد تنها به نيروي لايزال ملت تكيه كند و به ايران دل ببندد و از گرايش به چپ و راست و قدرتهاي بينالمللي و وارداتي بپرهيزد. مذهب و ايمان و اعتقاد بر اين حقيقت را كه خدايي وجود دارد و اكثريت قريب به اتفاق جامعه بدان اعتراف دارند با تمام وجود بپذيرند. و بالاخره دفاع از نام دكتر مصدق را ـ كه امروز مصادف با تولد او هم هست ـ به عنوان پيشگام و رهبر نهضت ضداستعماري و ضداستبدادي در مبارزه براي ملي شدن صنعت نفت، كه مبارزة يكصدسالة ملت در برابر استعمار و نظام منحط شاهنشاهي سابق، در ساية آن به ثمر نشست را همچون چراغ و علامتي روشن فرا راه خود قرار دهد.
هرچند وضعيت و شرايط كنوني جهان و ايران چه به لحاظ سياسي و چه در زمينههاي اقتصادي و يا فرهنگي، به نحوي است كه ما را موظف ميسازد عليرغم مشكلات و دشواريهاي فراوان و فشارها و مضايق بر روي پاي خود بايستيم و در برابر استبداد و بيعدالتي و پايمال شدن حقوق و آزاديهاي مردم هشيار و باقي بمانيم و به تلاش و كوشش خود در راه استيفاي حقوق حقة مردم و آزاديهاي اساسي مصرح در قانون اساسي ادامه دهيم و نقش تاريخي خود را به لحاظ فكري، فرهنگي و سياسي تا پايان راه به درستي ايفا كنيم و اميدوار باشيم كه روزي ملت و مملكت، آزادي را باز يابد و در راه سالم و صحيح گام بردارد.
به عون الله
