شماره:1526
تاريخ:20/07/1374
بيانيه پيرامون
خطرات تهديدکننده حضور نظامي آمريکا در خليجفارس
جنگ دوم خليج فارس با شکست کامل عراق و درهم کوبيده شدن توان نظامي آن و نابودي ذخاير مالي و امکانات اقتصادي کشورهاي عرب صادرکننده نفت خاورميانه به پايان رسيد. از پيامدهاي عمده جنگ مذکور اين بود که از يک طرف، ميلياردها دلار سلاحهاي پيشرفته ساخت آمريکا و ساير کشورهاي غربي به کشورهاي عرب حاشيه خليجفارس فروخته شد و از طرف ديگر بخش مهمي از نيروها و تجهيزات عظيم آمريکا در خليجفارس باقي ماند که حجم آنها نيز مرتباً افزايش يافته است، به طوري که هم اکنون دهها ناو جنگي عظيم و هزاران تفنگدار دريايي، ملوان و خلبان و نيروهاي متخصص نظامي آمريکا در خليجفارس و درياي عمان مستقرند و هر روز به تعدادشان افزوده ميشود.
همه علاقهمندان به تماميت ارضي کشور و آينده مملکت از تمرکز اين حجم عظيم و بيسابقه از پيشرفتهترين تجهيزات نظامي يک کشور قدرتمند سلطه جو در مرزهاي جنوبي کشور به حق نگرانند و احساس خطر ميکنند.
چنين حضور گسترده نيروهاي نظامي آمريکا در منطقه که هيچ يک از کشورها نه قصد و نه توان جنگ و درگيري با آمريکا يا کشورهاي همسايه خويش را ندارند، طبيعتاً اين سوال را مطرح ميکند که علت اصلي اين لشکرکشي چيست و عواقب آن براي منطقه جنگ زده خليجفارس و ايران چه خواهد بود؟
وزير دفاع آمريکا اخيراً هدف از تمرکز نيرو و تجهيزات در خليجفارس را چنين بيان کرد:
«مهار رفتار تجاوزکارانه عراق و ايران و بدين ترتيب جلوگيري از جنگ تازهاي در خاورميانه.»
«رژيمهاي عراق و ايران با همسايگان خود و خليجفارس دشمني شديدي دارند و سياست آنها ارسال نفت را تهديد ميکند.»
«ايران نيرويي تلقي ميشود که ميتواند ثبات منطقه را کنترل کند.»
«ايران تلاش ميکند که به تکنولوژي هستهاي دست يابد.»
«ايران تروريسم را حمايت و با روند صلح مخالفت ميکند.»
وزير دفاع آمريکا سپس سياست دولتش را در سه زمينه به شرح زير بيان داشت:
1ـ تقويت توان دفاعي هر يک از کشورهاي خليجفارس
2ـ تقويت توان جمعي کشورها از طريق شوراي همکاري خليجفارس
3ـ گسترش توان دفاعي آمريکا در منطقه
به اين ترتيب هدف ادعايي آمريکا از اين لشکرکشي وسيع، مقابله با عراق و ايران ميباشد، اما واقعيت چيست؟
1ـ سياست آمريکا عليه عراق: بعد از جنگ دوم خليج فارس سازمان ارتش عراق به کلي درهم ريخت و اين دولت در شرايط محاصره اقتصادي گستردهاي که زندگي روزمره مردم عراق را فلج کرده است قادر به بازسازي ارتش خود تا آن پايه که خطري براي همسايگان محسوب شود، نميباشد.
در اين رابطه يکي از سؤالات مهم اين است که چرا در پايان جنگ دوم خليج فارس، دولت آمريکا و متحدانش اقدامي جدي براي سرنگوني و تعويض صدام نکردند؟ براي يافتن پاسخ به چنين سوالي علل و عوامل متعددي قابل فهم و بحث و بررسي است، اما شايد مهمترين آنها مساله عراق با فرآيند صلح خاورميانه باشد. تمام کشورهاي عربي بجز عراق به طور مستقيم يا غيرمستقيم دولت اسرائيل را به رسميت شناخته و با آن صلح کرده يا صلح را عليالاصول پذيرفتهاند. اما فرآيند صلح در خاورميانه بدون مشارکت عراق ناقص و ناتمام خواهد بود. پيمان صلح ميان عراق و اسرائيل بنا بر دلايل متعدد اما عمدتاً دلايل سياسي و رواني بايد به دست صدام، و نه جانشينان وي امضا شود، اما حکام بعثي عراق و از جمله صدام، پيمان صلح با اسرائيل را هنگامي امضا خواهند کرد که دولت سوريه آن را امضا کرده باشد. سوريه همانطور که بارها اعلام کرده است آمادگي کامل براي امضاي پيمان صلح را دارد، اما به شرط آن که اسرائيل ارتفاعات جولان را به کلي تخليه کند (يعني به مرزهاي قبل ازجنگ سال 1967 بازگردد). يا لااقل به يک جدول زمانبندي شده کوتاه مدت براي تخليه و ترک ارتفاعات مذکور متعهد گردد، ليکن اسرائيل حاضر به عقبنشيني نيست. در واقع اسرائيل مانع اصلي بر سر راه عقد پيمان صلح با سوريه است. شواهد بينالمللي حاکي از آن است که اسرائيل براي پذيرفتن شرايط سوريه تحت فشارهاي خارجي قرار دارد و دير يا زود تسليم خواهد شد. امضاي پيمان صلح ميان سوريه و اسرائيل در کل خاورميانه بويژه در دو کشور لبنان و عراق اثرات تعيين کننده خواهد داشت: اول آنکه لبنان نيز پيمان صلح را امضا خواهد کرد و مشکل اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل به نحوي حل خواهد شد و همراه با آن عوامل يا ريشههاي خارجي بحران و جنگ لبنان توسط اسرائيل به نحوي حل خواهد شد و همراه با آن عوامل يا ريشههاي خارجي بحران و جنگ لبنان تا حدود زيادي برطرف خواهد گرديد. دوم آنکه راه براي امضاي پيمان صلح ميان عراق و اسرائيل هموار شده و مانع اصلي بر سر راه لغو محاصره اقتصادي عراق نيز از ميان برداشته خواهد شد. تمام اعضاي اصلي و اکثريت بزرگي از ساير اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل غير از آمريکا و اسرائيل با لغو تحريمهاي موجود عليه عراق موافقند. دليل مخالفت دو کشور مذکور نيز در بالا ذکر شد.
با امضاي پيمان صلح عراق و اسرائيل نه تنها تحريمها عليه عراق لغو خواهد شد، بلکه اقدامات اساسي سياسي براي حل بحران داخلي عراق، از جمله تغيير يا تعديل حاکميت کنوني از طريق مشارکت تمام نيروهاي سياسي داراي نقش در ساختار قدرت و نيز تأمين يکپارچگي عراق آغاز خواهد گرديد. ضمناً با لغو تحريمهاي اقتصادي و ورود نفت عراق به بازارهاي جهاني، و با توجه به نياز مبرم آن کشور به بازسازي، بازار عظيم و پرسودي براي شرکتهاي نفتي آمريکايي و احتمالاً اروپايي و ساير شرکتهاي فرامليتي پديد خواهد آمد که قطعاً مورد استقبال اين گونه شرکتها، بويژه شرکتهاي نفتي آمريکايي که از خريد نفت ايران ممنوع و محروم شدهاند قرار خواهد گرفت.
به عبارت ديگر، بر خلاف ادعاهاي مقامات دولت آمريکا، عراق تهديدي براي همسايگان عرب خود محسوب نميشود بلکه اين احتمال قوي وجود دارد که عراق مجدداً در سناريويي عليه ايران در خليجفارس به رهبري آمريکا شرکت کند که قطعاً سود فراواني براي عراق دربرخواهد داشت. به علائمي از اين بازي سياسي عراق، از جمله حملات تبليغاتي اخير روزنامه الثوره، ارگان رسمي حزب بعث عراق عليه ايران بايد توجه داشت.
2ـ سياست آمريکا عليه ايران: با اجراي سناريوي بالا حرکت جدي و گستردهاي عليه ايران آغاز خواهد شد. مقامات دولت آمريکا به کرات مواضع خصمانه خود را عليه ايران آشکار ساختهاند. اظهارات صريح وزير دفاع آن کشور نيز گوياي آن است که لااقل يکي از هدفهاي اصلي لشکرکشي آمريکا به خليجفارس وارد کردن فشار بر ايران ميباشد.
فشارها و تحريمهاي يک جانبه اقتصادي آمريکا عليه ايران گرچه از نظر آمادهسازي افکار عمومي مردم آمريکا مؤثر بوده است، عملاً کارآيي مورد نظر دولت آمريکا را نداشته است و بسياري از کشورهاي غربي طرف معامله با ايران از اين تحريمها حمايت نکرده و از اين نظر به آمريکا ملحق نشدهاند، براي آنکه اين فشارها موثر واقع شود لازم خواهد بود که به شکل تحريمهاي جمعي از طريق سازمان ملل متحد اعمال گردد. براي تحقق چنين امري به نظر ميرسد که ادعاهاي مکرر امارات متحده عربي در مورد مالکيت سه جزيره ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک ميتواند بهانه و دست آويز قرار گيرد.
بنابراين، احتمال دارد که همزمان با پيشرفت مذاکرات صلح اسرائيل با سوريه و عراق و لغو تحريمهاي اقتصادي عليه عراق، ادعاي بياساس امارات متحده عربي نيز در شوراي امنيت سازمان ملل مطرح گردد. در شرايط کنوني مناسبات جهاني و موضعگيري خصمانه پارهاي از قدرتهاي بزرگ عليه ايران و موضعگيري محتاطانه برخي ديگر، ميتوان پيشبيني کرد که در صورت مطرح شدن چنين امري، شوراي امنيت عليه ايران خواهد بود و از آنجا که ايران نميتواند و نبايد به رأي شوراي امنيت تسليم شود با تصميمات شديدتر شورا عليه خود روبرو خواهد شد. به اين ترتيب آمريکا محملي به دست خواهد آورد که در چارچوب مصوبات شوراي امنيت به پيگيري و اجراي مقاصد شوم خود عليه ايران بپردازد و از جمله محاصره اقتصادي گسترده ايران از جمله جلوگيري از صدور نفت و کالاهاي غيرنفتي و ورود کالاهاي مورد نياز کشور مشابه وضع فعلي در مورد عراق را به اجرا گذارد و اين موجب تشديد و تعميق بحرانهاي کنوني خواهد شد.
در چينن شرايطي، حضور نظامي آمريکا در خليجفارس زمينه مناسب و مساعدي براي تحريک و ايجاد درگيري نظامي با ايران و پيامدهاي فاجعهآميز آن ميباشد.
محاصره کامل اقتصادي ايران، از نوعي که بر عراق تحميل شده، و بروز احتمالي درگيري نظامي، ممکن است که با تحريکات و تحرکات ضدملي و تجزيهطلبانه در استانهاي مرزي با خطر از هم گسيختگي همراه باشد. در اين راستا بذل توجه به آنچه در مرزهاي شرقي و غربي کشورمان ميگذرد مهم است.
در قسمتي از مرزهاي شرقي مجاور افغانستان، گروه طالبان تمامي استانهاي همجوار با ايران را تحت سيطره خود درآورده است به طوري که رابطه گروههاي افغاني طرفدار ايران تقريباً به طور کامل قطع شده است. گروه طالبان يک گروه سياسي، نظامي و مذهبي وابسته به کشورهاي خارجي مخالف و متخاصم با ايران و تشيع ميباشد استقرار نظامي اين گروه در استانهاي غربي افغانستان و همجواري آنان با استان سيستان و بلوچستان ميتواند در هر سناريوي احتمالي مورد سوءاستفاده عليه ايران قرار گيرد.
3ـ آنچه را که مقامات آمريکايي عليه ايران ادعا ميکنند، ميتوان «بهانههاي» لشگرکشي به خليجفارس و نه انگيزههاي دولت آمريکا تلقي کرد، بنابراين اولاً بجاي توجه به بهانهها به بررسي و تحليل انگيزهها پرداخت، ثانياً بايد آگاهانه ازدست زدن به هر عملي که بهانه به دست آمريکا بدهد به طور جدي پرهيز کرد. واقع قضيه اين است که انگيزه اصلي آمريکا با برنامههاي ميان مدت و درازمدت استراتژيک آن کشور در سه مرحله سطح ملي، منطقهاي و جهاني رابطه دارد.
در سطح ملي، امريكا دچار بحران شديد اقتصادي است. عليرغم کوششهاي دولت کلينتون، آمريکا در آستانه رکود عميق اقتصادي قرار دارد. يکي از راههاي تخفيف اين بحران تشديد فعاليت صنايع نظامي آمريکا است اما ماشين نظامي آمريکا خود به دليل پايان يافتن جنگ سرد ادامه حيات ميليتاريسم غول آساي آمريکا را، با بودجه سالانهاي در حدود 270 ميليارد دلار با مشکل مخالفت افکار آمريکاييان روبرو ساخته و هنوز هيچگونه توجيه قابل قبولي براي ادامه آن ارائه نشده است. بنابراين دولت آمريکا براي افزايش فعاليت ماشين نظامي آمريکا نياز به طراحي و اجراي سناريوهاي توجيه کننده دارد.
در سطح منطقه خاورميانه، شايد يکي از مهمترين انگيزههاي حضور آمريکا در خليجفارس، کنترل فيزيکي منابع عظيم نفت و گاز اين منطقه است. در دوران بعد از جنگ سرد، براي مهار کردن و يا رقابت و هماوردي با قطبهاي نيرومند اقتصادي آسياي دور و اروپاي متحد، چنين حضوري نقش حياتي براي آمريکا خواهد داشت.
علاوه بر اين و در رابطه با همين استراتژي، آينده رژيم عربستان سعودي نيز مطرح ميباشد. حکام عربستان سعودي از داخل با مخالفتهاي سياسي فزآينده روبرويند و اين مخالفتهاي گسترده که با بيماري ملک فهد همزمان شده است، ثبات سياسي کشور مذکور را مورد ترديد و تهديد جدي قرار داده است، تا آنجا که دگرگوني سياسي در ساختار ارتجاعي حکومت عربستان همانند برخي ديگر از کشورهاي عربي اجتنابناپذير شده است.
اما اين تغييرات، به زعم آمريکا نبايد به گونهاي باشد که منافع درازمدت آمريکا را مورد تهديد قرار دهد. لذا يکي از اهداف احتمالي حضور نظامي آمريکا در خليجفارس نظارت دقيق و کنترل جدي رويدادهاي عربستان و کشورهاي مشابه ميباشد.
***
در چنين شرايطي، هوشيارانه عمل کردن کشوري مستقل چون ايران نه تنها براي سلامت و سعادت بلندمدت کشورمان بلکه براي استقلال کشورهاي منطقه نيز امري ضروري است. در اين راستا پرهيز جدي از اقدامات نهان و آشکاري که بهانه و دستاويزي براي آمريکا باشد و تلاش براي بياثرکردن اين بهانه در سطح جهاني و حرکت در چارچوب روابط شناخته شده بينالمللي، بسيار مهم و ضروري ميباشد.
در سطح ملي و داخل کشور، حاکميت بايد دست از انحصارطلبي و اختناق بردارد و با تأمين و تضمين حقوق و آزاديهاي اساسي ملت، راه را براي آشتي ملي باز کند تا با حضور همه نيروهاي علاقهمند و معتقد به استقلال کشور و حاکميت ملت و با تحقق يافتن همبستگي ملي، شرايط مناسبتري براي مقابله با خطرات آينده فراهم گردد.
نهضت آزادي ايران
20/07/1374
