تحليلی پيرامون حوادث اخير دانشگاه تاريخ: ١٣/٠٨/٧٤

title

شماره: 1529

تاريخ:13/08/1374

تحليلي پيرامون حوادث اخير دانشگاه

درگيري و حادثه‌اي كه چندي قبل در مراسم سخنراني آقاي عبدالكريم سروش در دانشكده فني دانشگاه تهران اتفاق افتاد بازتاب وسيعي در محافل علمي ـ فرهنگي و سياسي ـ اجتماعي كشور پديد آورد و موضع‌گيري و اظهارنظر برخي از نشريات و شخصيت‌ها را به دنبال داشت. يك طرف اين جريان انجمن اسلامي دانشجويان، باسابقه طرفداري از حاكميت، به عنوان برپاكننده مراسم و طرف ديگر گروه نوپيداي‌ «انصار حزب‌الله» به عنوان مدعي و برهم‌زننده مراسم قرار داشتند. به اين ترتيب پس از سال‌ها سكوت و آرامش، بار ديگر صحنه دانشگاه شاهد صف‌آرايي جريانات سياسي، مناظره و مشاجره، توزيع اعلاميه و تجمع دانشجويان گشت.

اين واقعه، نه تازگي داشته و نه اولين آن، حتي براي سخنران، محسوب مي‌شد. در طول 16 سال اخير تقريباً هيچ يك از گروه‌هاي سياسي مخالف يا منتقد به عملكرد حاكميت، شخصيت‌ها و صاحبان انديشه مستقل از افكار سنتي حاكم، مصون از تعرض و تهاجم گروه‌هاي فشار نبوده‌اند. از جمله نهضت آزادي ايران در ساليان گذشته به كرات در مراسم و اجتماعات خود مورد تهاجم گروه‌هاي غيرمسئول و قرباني خودسري‌ها و تجاوزات آنان به حقوق و آزادي‌هاي قانوني بوده است.

از اين جهت نيز كه يكي از اركان و اعضاي برجسته شوراي انقلاب فرهنگي در بدو تأسيس آن، يك استاد دانشگاه و مدرس براي طلاب و دانشجويان، و شخصي كه از انديشه او در مناظره با رهبران جريانات چپ مدد گرفته شده و سخنراني‌هايش سال‌ها در سيماي جمهوري اسلامي پخش مي‌شده است مورد تعرض و تهاجم واقع گرديده تازگي ندارد، مقامات و مسئولان در رده‌هاي بالاتر از ايشان نيز مزه اين بي‌مهري‌ها و مرارت‌ها را حتي تلخ‌تر و غليظ‌تر به كرات چشيده‌اند. تا جايي كه به نظر مي‌رسد قبح اين اعمال از بين رفته دولت و مردم با اين وضع خوگرفته‌اند.

اگر چنين حادثه‌اي آخرين آن از نوع خود بود مي‌توانستيم آن را نديده بگيريم اما مي‌دانيم كه «هر دم از اين باغ بري مي‌رسد» و علي‌رغم آنکه ادعا مي‌شود بايد حاکميت را يکدست کرد! وضعيت موجود نه تنها به يکي شدن منتهي نمي‌گردد که مستمراً بر تفرقه و تشتت و تضاد و تقابل دستها افزوده مي‌گردد. اگر مصلحت‌انديش و مآل‌نگر بوده لااقل منافع و بقاي آينده خود را هم در نظر داشته باشند بايد وقت آن رسيده باشد که به ارزيابي آثار و عوارض و چاره‌جويي و درمان چنين بيماري و آفتي پرداخته شود.

از آنجا که اين قضيه ابعاد گوناگون و مخاطبان متعددي دارد و گروهها و نيروهاي مختلفي را دربرمي‌گيرد، ما در اين بيانيه هر يک را جداگانه مورد خطاب قرار داده، نظراتمان را درباره آنچه به هر يک مربوط مي‌شود مستقلاً مطرح مي‌سازيم.

الف ـ حاکمان

در اينکه در هر زماني و در هر نسل و نظامي‌ گروههايي پديد آمده و مي‌آيند که با تعصب و تنگ‌نظري به مصداق «الناس اعداء ما جهلوا» با هر انديشه و عملي که مغاير عواطف و افکار شکل گرفته موروثي آنان باشد مخالفت و مقابله مي‌کنند و دشمني و عداوت مي‌ورزند ترديدي نداريم و از تداوم چنين جرياني در جامعه خود زياد تعجب نمي‌کنيم. اعتراضي هم نمي‌توان کرد زير آنها در حد عقل و فهم و دامنه درکشان از تقليد و تعقل عمل مي‌کنند. روي سخن ما با مقامات مملکتي و کساني است که مسئوليت شرعي و قانوني حفظ امنيت جامعه و تأمين آزادي و عدالت را براي عموم بر عهده دارند، سکوت و بي‌تفاوتي آنان را در برابر جرياناتي که مردم کوچه و بازار از آن آگاهند تجاهل‌العارف غيرقابل توجيهي است. آيا نمي‌دانند خداوند از جمله خصالي که براي مؤمنين شمرده ايفاي فريضه امر به معروف و نهي از منکر، حتي پس از رسيدن به امکانات و قدرت مي‌باشد. (1) اگر انتقاد و اعتراض در دوران ضعف و ذلت عليه قدرتمندان عوارضي دارد، موضع‌گيري عليه حاميان و هواداران و مقابله با مواضع ناحق و ستمگرانه آنان خطر از دست دادن طرفداران و پياده شدن از موج احساسات عوام را به همراه دارد و اين همان آفت عوام‌زدگي است که شهيد مطهري بر شجره روحانيت نشان داده بود. گناه عظيم علماي دين به نص قرآن مجيد «کتمان ما انزل الله» از ترس عوام و طمع مقامات و منافع دنيايي است. آيا در کتاب خدا کساني که با آشوب و اغتشاش ايجاد ناامني و فساد در زمين مي‌کنند از مصاديق مسلم «محارب» نيستند؟ و اگر هستند چه پاسخي نزد پروردگار براي سکوت جانبدارانه‌تان از چنين کساني داريد؟ آيا اين هشدار الهي را نشنيده‌ايد که «بايد برپا دارنده عدالت و شاهد و نمونه‌اي براي راه خدا باشيد هر چند عليه خود يا نزديک‌ترين نزديکانتان» (از جمله حاميان و هوادارانتان) باشد! (2) شما که ولايتتان را تداوم ولايت امامان (عليهم السلام) مي‌ناميد آيا نشنيده‌ايد که امام اول اين مکتب در دوران خلافت، فرمانرواي بصره «ابن عباس» را علي‌رغم آنکه پسر عم و همفکر او بود به دليل بدرفتاري با طرفداران طلحه و زبير، که از مخالفان سياسي آن حضرت و اهل براندازي حکومت بودند، شديداً مورد مؤاخذه قرار داد که چرا با خشونت و تحقير و توهين با آنها رفتار کرده و القاب و برچسبهاي ناپسندي نثار آنان کرده است و براي خاموش کردن شعله اين دشمنيها و تعصبهاي گروهي ارزشهاي مثبت و محاسن اين قوم را، که حتي قيام مسلحانه هم عليه او به راه ‌انداخته بودند، براي فرماندار خود و پيروانش بازگو کرده باشد؟ (3)

نه تنها درباره مسلمانان بلکه در مورد رفتار اميرالمؤمنين با مشرکين و دگرانديشان اعتقادي نيز حتماً خوانده‌ايد که آن حضرت فرماندار ديگرش را به دليل خشونت و سخت دلي با مشرکان و تحقير و توهين به آنها مؤاخذه فرمود و از او خواست به مردمي که در پناه حکومت اسلامي بودند به دليل عهد و پيماني که با پرداخت جزيه (ماليات) داشتند خوش رفتاري و مدارا نمايد (4)

آيا امنيتي را که مشرکان در زمان آن حضرت داشتند، مردم مسلمان دگرانديش در پناه حکومت شما نبايد داشته باشند!؟ او براي تأمين آزادي مخالفينش نزديک‌ترين موافقان خود را توبيخ مي‌نمايد، اما مدعيان اسلام ناب محمدي (ص) با يک خط‌کشي ساده همه طرفداران خود را در همه اعمالشان بر حق و همه مخالفان را در همه موارد و مراتب باطل مي‌بينند! آيا اين است مرزبندي حق و باطل!؟

مگر پيامبر اکرم مکرر نمي‌فرمود «جامعه‌اي که در آن ضعيف و ناتوان نتواند حق خود را بدون لکنت زبان از قوي بستاند پاک به شمار نمي‌آيد» (5) آيا در سايه قانون و قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران مي‌توان جرأت طرح دعوا عليه گروههاي فشار را کرد و اگر نه براي تأمين چنين قداست و پاکي که جز با حاکميت قانون عملي نمي‌شود چه فکري کرده‌ايد؟

مگر قانون اساسي شخصيت، شغل، مسکن و … افراد را مصون از تعرض نشناخته است، آيا تيغ قوه قضائيه فقط براي منتقدين به رفتارهاي غيرقانوني تيز است يا در برابر تعرضات گروههاي فشار و قانون شکنيهاي آشکار آنها نيز کارگر مي‌باشد؟

آيا مسئولين امور نمي‌دانند که همين گروههاي افراطي و شايد هم به تحريک عناصر مشکوک ضدنظام، دکتر سروش را تهديد به مرگ و از خانواده‌اش سلب امنيت و آرامش نموده‌اند؟ مگر دولت مسئول امنيت نيست؟ مگر آقاي رئيس‌جمهوري در پيشگاه خداوند به کلام‌الله مجيد سوگند نخورده‌اند که حافظ قانون اساسي و نگهبان حقوق ملت باشند؟

ب ـ گروههاي فشار

مي‌دانيم در بسياري از شما غيرت ديني و حميت پاسداري از ارزشهاي مذهبي موجود است و اين خشم و خشونت و حمله و حرکات را به عنوان فريضه ديني و اجراي احکام شرعي انجام مي‌دهيد و به همين دليل هم علي‌رغم تعرضات مکررتان به حريم آزاديهاي قانوني خود و ضرب و شتم و دشنام گوييهايتان نمي‌خواهيم به چشم دشمن به شما نگاه کنيم. اما شما که شعار يا علي و يا حسين سر مي‌دهيد، مسلماً رفتار حضرت علي با ضاربش ابن‌ملجم و رفتار کريمانه امام حسين با دشمنانش را هم شنيده‌ايد. شما که براي امام حسين اشک مي‌ريزيد آيا دشنامي ‌از زبان آن حضرت عليه دشمنانش شنيده‌ايد؟

ادعاي نيت خير داشتن کافي نيست، بصيرت و بينايي و انصاف و عدالت هم لازم است و گرنه خوارج نهروان هم که نماز شب مي‌خواندند و به‌زعم خودشان براي تقرب به خداوند به کشتن علي کشيده شدند بايد مقبول و مشکور باشند، تبليغ دين و تحکيم مباني شرعي علاوه بر نيت، به نسخه‌اي حکيمانه نياز دارد. اين نسخه را پروردگار حکيم چنين تجويز کرده است:

مردم را به راه پروردگارت (نه افکار شخصي و گروهي خود) با حکميت (نه شعار و تظاهرات) و با پند نيکو (نه دعوا و دشنام) دعوت (نه تهديد) کن، و با نيکوترين شيوه‌ها با آنان مجادله کن. (6) همانا پروردگار تو خود بهتر مي‌داند چه کسي گمراه شده و هم او به راه يافتگان آگاه‌تر است(خود را قاضي و مسئول هدايت و گمراهي ندانيد).

همچنين:

با بهترين شيوه (فکر مخالف را) دفع کن، در اين صورت خواهي ديد دشمني موجود تبديل به دوستي گرم و صميمي ‌مي‌گردد. (7)

انصاف را، اي برادران شما در طول 16 سال گذشته از انقلاب کدامين دشمني را با شيوه‌هايي که به کار بسته‌ايد تبديل به دوستي و وحدت کرده‌ايد؟ کدامين شخص يا گروه را جذب کرده‌ايد؟ چه تأليف قلوبي را سرمايه‌گذاري نموده‌ايد؟ از کدام منکر اساسي (دزديها، رشوه‌خواريهاي کلان، سوءاستفاده‌هاي نجومي از بيت‌المال، حيف و ميل اموال عمومي و …) جلوگيري کرده‌ايد؟…

قرآن از مردمي سخن مي‌گويد که بدون علم و هدايت و کتاب منير مجادله مي‌کنند، به راستي شما با اتکاء به کدام علم جامعه‌شناسي و با توسل به کدام راهنمايي و هدايت تجربي و با استناد به کدام کتاب الهي چنين شيوه‌هايي را کارآمد و مؤثر و مرضي خدا مي‌دانيد!

شما بنا بر کدامين دليل شرعي يا قانوني خود را متولي اعتقادات مردم مي‌دانيد و انتظار داريد آنها جز آنچه شما مي‌بينيد نبينند و راه رشدي جز راهي که شما نشان مي‌دهيد نجويند.

شما به چه مجوزي مانع برگزاري مراسمي شديد که در آن عده‌اي با دعوت از يک صاحب نظر مسلمان، آن هم در محيط آزاد و علمي دانشگاه، قصد داشتند با افکار او آشنا شوند؟، اگر او حقوق‌بگير دانشگاه بود و افکار خود را به جاي درس به دانشجويان تحميل مي‌کرد شايد دفاع از حقوق عامه محملي براي مداخله مسئولان پيدا مي‌کرد ولي اجابت دعوت دانشجويان براي پاسخگويي به سؤالاتشان چه جرمي ‌محسوب مي‌شود و به کدامين دليل دوران به اصطلاح (تک‌گويي) به سر آمده و فقط مناظره آن هم از نوع تحميلي مجاز مي‌باشد؟ مگر همه استادان مناظره مي‌کنند و مگر در منابر و مساجد کشور اثري از مناظره ديده مي‌شود و چنين شيوه‌اي مرسوم کساني که شما از آنها تقليد مي‌نمائيد مي‌باشد؟ شما نيز که با حمايت حکومتي دسترسي به همه رسانه‌هاي عمومي و خصوصي داريد و يد مبسوطه‌اي براي پاسخگويي هستيد بگوييد و بنويسيد تا مردم قضاوت کنند.

مي‌دانيم شما جوش و خروش جواني داريد و حريص هدايت مردم بر راهي هستيد که درست مي‌پنداريد، حرص بر هدايت مردم صفتي پيامبرانه است، آن رسول دردمند و دلسوز سعادت مردم نيز از حزن و اندوه و تأسف بر گمراهي کافران جانش در معرض هلاکت قرار مي‌گرفت. اما خداوند حکيم که اکراه و اجبار را در دين خود روا نمي‌دارد به کرات در قرآن کريمش آن پيامبر رحمت را به خونسردي و تحمل و مدارا با مخالفان دعوت کرده است، آيا شما مي‌خواهيد از خدا و رسول پيشي بگيريد و مشيت الهي براي اختيار و آزادي بندگان را ناديده انگاريد؟

بندگان خدا محصولات کارخانه نيستند که يکسان قالب خورده باشند، به توصيه قرآن، به جاي پرداختن به اختلافات و هدر دادن انرژيها، بايد در ميدان نيکيها و با سرعت و سبقت گرفتن در اين زمينه‌ها برتري را کسب کرد، سر منزل اين مسابقه بارگاه الهي است و هم او ما را از حق و باطل بودن در مواضع دنيايي‌مان آگاه خواهد کرد.

علاوه بر اين ما از شما مي‌پرسيم اعمالي نظير آتش زدن کتابفروشي و برهم زدن جلسه سخنراني و ضرب و شتم سخنران و شرکت‌کنندگان به نفع چه کساني و چه سياستهايي تمام شده است؟ آيا واقعاً فکر مي‌کنيد اين نوع رفتارها آن هم در آستانه انتخابات مجلس به نفع حاکميت و به نفع اعتبار نظام جمهوري اسلامي مي‌باشد؟ آيا اين نوع حرکتها منجر به تشويق مردم بي‌تفاوت به شرکت در انتخابات آينده خواهد شد؟ يا با تشديد آشفتگيها و با ايجاد ناامني بر ترس و وحشت مردم افزوده خواهد شد و آنها را بيش از پيش بي‌تفاوت خواهد کرد؟

آيا در چنين جوي و شرايطي مي‌توان باور کرد که انتخابات سالم و آزادي برگزار خواهد شد؟ خدا را خدا را که هوشيار باشيد و آب به آسياب دشمنان زيرک ملت و مملکت نريزيد.

ج ـ انجمنهاي اسلامي دانشجويان

برادران عزيز، ما از اينکه مراسم شما را عده‌اي غيرمسئول به تعطيل و آشوب کشانده و برخي از شما را به ضرب و شتم گرفته‌اند عميقاً متأسفيم. اعتراضات شما به رفتار مهاجمان را نيز منطقي مي‌دانيم ولي بدون آنکه قصد ملامت و فرصت‌طلبي براي انتقاد به شما را داشته باشيم فکر مي‌کنيم با شما همان رفته است که خودتان نيز کم و بيش در محيط دانشگاه با گزندها و گزينشها و حذف و طرد دانشجويان و عزل و نصب استادان و رؤساي دانشکده‌ها در سال‌هاي گذشته روا دانسته‌ايد. اگر قرار بر تساهل و تسامح و تحمل عقيده مخالف نباشد منطقاً چه تفاوتي ميان آن توليتهاي اعتقادي و سانسورهاي فکري با اين تضييقات و تهاجمات وجود دارد؟

آيا اين بانگ و فريادها تداعي‌کننده همان ضرب‌المثل «ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فرياد برآري که مسلماني نيست» نمي‌باشد؟

چگونه مي‌توان دانشجويان را سياسي کرد ولي از بحث و گفت‌و‌گوي آزاد سياسي جلوگيري نمود؟ دانشجويان دانشگاههاي کشور، بخصوص بعد از انقلاب نظير ساير اقشار جامعه ما ذاتاً سياسي هستند و در برابر اوضاع و احوال کشور و رويدادهاي آن قطعاً نظر دارند اما فقدان امنيت، در اشکال گوناگون آن اجازه نمي‌دهد به بحث و گفت‌و‌گوهاي سياسي و عقيدتي بنشينند. سکوت و بي‌تفاوتي ظاهري دانشجويان هم يقيناً نشنه ثبات سياسي و امنيت اجتماعي نيست بلکه مي‌تواند آتش زير خاکستري باشد که آثار مخرب آن در درازمدت ظاهر شود.

اميدواريم که اين حادثه تجربه و عبرتي براي آينده باشد و از اين پس شرايطي فراهم کنيم که موجبات تحقق بشارت الهي براي مردمي که (به جاي هياهو و داد و فرياد) سخن را مي‌شنوند و از بهترينش تبعيت مي‌کنند فراهم آيد. (8) همان مردمي ‌که براي جلوگيري از پيدايش مستبد در جامعه اسلامي و با اجتناب از تعبد نسبت به طاغوت به خدا بازگشته و موجبات هدايت خود و جامعه را فراهم مي‌سازند.

همانطور که بارها اعلام کرده‌ايد، بکوشيد تا واقعاً محيط باز و مناسبي براي بحثها و گفت‌و‌گوهاي معنادار سياسي با حضور و مشارکت ساير گروههاي سياسي فراهم آوريد.

دـ هم ميهنان عزيز

کساني که دل خوشي از انجمنهاي اسلامي دانشگاه با عملکرد شناخته شده آنها در ساليان گذشته ندارند، حادثه اخير دانشگاه را دعوايي درون گروهي تلقي کرده و چنين مي‌پندارند اظهار‌نظر و اعتراضشان نسبت به اين حرکت حمايت از انجمنهاي اسلامي، که به اعتقاد آنها خود در سطح ديگري به چنين افکار و عملکردي مشغول هستند، به شمار مي‌رود. حتي بسياري از دانشجويان از اينکه آتش اين فتنه سرانجام دامن آنها را نيز گرفته است باطناً خوشحالند. اما به نظر مي‌رسد همين بي‌تفاوتيها و سکوتهاي غيرمسئولانه کار را بدانجا کشانده است که در روز روشن آن هم در محيط آزاد دانشگاه حادثه 16 آذر سال 1332 به شکل ديگري تکرار شده است. اگر از آغاز تعصبات حزبي و گروهي و صف‌بنديها و خط‌کشيهاي تنگ‌نظرانه را کنار مي‌گذاشتيم و به جاي پرداختن به عامل، به نفس عمل و اثر اخلاقي و اجتماعي آن اهميت مي‌داديم اين حوادث دامن تک تک شخصيتها و نهادهاي اجتماعي را به نوبت نمي‌گرفت و اين جهنم سوزان آهنگ «هل من مزيد» سر نمي‌داد.

در اينجا نه انجمنهاي اسلامي مطرح هستند و نه شخص دکتر سروش، مسئله از ابعاد شخصي و گروهي خارج شده و به عنوان سنتي زشت ابعاد گسترده اجتماعي پيدا کرده است.

شگفتا که جامعه شيعه ما ادعاي پيروي از امامي مي‌کند که در قضيه ربودن خلخال از پاي زني يهودي که در ذمه مسلمانان بود فرمود: اگر مسلماني اين خبر را بشنود و از ننگ آن بميرد نه تنها ملامتي بر او نيست که شايسته است از داغ اين بي‌غيرتي در عدم دفاع ازمظلومان بميرد! و اينک با سکوت و بي تفاوتي خود در برابر اين قانون‌شکنيها و متروک گذاشتن فرايض اجتماعي مشمول کلامي شده‌ايم که در مذمت جامعه بي‌تفاوتان فرمود: نه از حق عظيمي که عاطل مانده و نه از باطل عظيمي که انجام شده نگران مي‌شوند. (9)

عذاب و انقراض امتهاي پيشين به دليل بي‌تفاوتي آنان در قبال آفات و بيماريهاي اخلاقي اجتماع بوده است، سکوت در برابر ظلم و ستم، رضايت دادن به آن محسوب مي‌شود و رضايت دادن به عملکرد ظالمان همچون دست داشتن در آن ظلم است (10)

اگر براي خود تعهد و مسئوليت پاسداري از ارزشهايي را که انقلاب براي تحقق آنها به پا شده است قائل هستيم بايد هر کس در هر مقامي با هر وسيله‌اي اعم از قلم و زبان و دست و دل با چنين انحرافاتي مقابله کند و مردم و مسئولين را از عواقب اين تنگ‌نظريها و آشفته‌سازيها آگاه سازد.

اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً

نهضت آزادي ايران

13 آبان ماه 1374

(1) . سوره حج آيه 41ـ الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور.

(2). نساء 35ـ يا ايهاالذين امنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي انفسکم اوالوالدين والاقربين

(3) اگر باورنداريد نامه شماره 18 نهج البلاغه را با دقت بخوانيد.

(4) . نامه 19 نهج البلاغه

(5) نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشترـ لن تقدس امه لا يوخذ فيها الضعيف حقه من القوي غير متعتع

(6) نحل 125

(7) فصلت 34

(8) . زمر 17 و18ـ الذين يجتنبون الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هديهم الله و اولئک هم المفلحون

(9) . نهج البلاغه خطبه 207 ـ فلا يستوحش لعظيم حق عطل، و لا لعظيم باطل فعل.

(10) . نهج البلاغه حکمت 146ـ الراضي بفعل قوم کالداخل فيه معهم.