شماره: 1534
تاريخ:14/09/1374
مصاحبه خبرنگار روزنامه دانماركي «پوليتكن ديلي»
با آقاي دكتر ابراهيم يزدي (11/09/74)
س1ـ شما براي انتخابات آينده چه اهميتي را قائل هستيد؟ وضعيت سياسي كنوني را چگونه توصيف ميكنيد؟ و نظر شما در مورد عمدهترين موضوعات مورد بحث نظير نقش روحانيت در سياست و مسئله مشاركت سياسي چه ميباشد؟
ج ـ انتخابات آينده در يكي از حساسترين دوران تاريخ كشور ما از زمان انقلاب اسلامي سال 1357، برگزار ميشود. بعد از 16 سال حكومت انحصاري و مطلق روحانيت، وضعيت سياسي و اقتصادي، و همچنين روابط خارجي، هنوز هم در يك مرحله بحراني قرار دارد. تقريباً تمام طرفهاي درگير به اين نتيجه رسيدهاند كه اصلاح اساسي در درون حاكميت به سوي باز شدن جو سياسي و تسامح و تحمل سياسي درمان غيرقابل اجتناب، ضروري و فوري ميباشد. اين روزها، حتي مقامات برجسته حاكميت چنين گامي را يك ضرورت تبليغ ميكنند. انتخابات آينده، به هر حال، فرصت باارزشي براي مردم است تا صداقت مسئولان را مورد آزمايش قرار دهند و ببينند كه آيا آنها شركت احزاب مخالف را تحمل ميكنند يا خير؟
واقعيت وضعيت سياسي، در هر حال، از آنچه تبليغ ميشود فاصله بسيار دارد. اگر چه گروههاي سياسي مخالف تا حدي تحمل ميشوند ، هيچ يك از احزاب و گروههاي مخالف اجازه و امكان فعاليت مناسب و آزاد را ندارد. به عنوان نمونه، نهضت آزادي ايران اجازه ندارد كه از ساختمان خود براي فعاليت حزبي استفاده نمايد و روزنامه وابسته به آن از سال 1360 در توقيف ميباشد. همچنين، روزنامههاي داخلي حق ندارند كه چيزي درباره نهضت آزادي، جز حمله كردن و تهمت زدن به آن، بنويسند و حتي پاسخهاي نهضت آزادي را هم اكثراً درج نميكنند. عليرغم محدوديتهايي كه براي فعاليت احزاب سياسي مخالف وجود دارد، مسئولان كشور مرتباً از ضرورت مشاركت احزاب سياسي در انتخابات آينده صحبت ميكنند. از بيانات متعدد مسئولان كشور اين طور برميآيد كه آنها يا تنها در برابر فشارهاي سياسي واكنش نشان ميدهند، يا آنكه واقعاً به ارزش مشاركت احزاب سياسي در انتخابات مجلس پي بردهاند، اما آمادگي پرداخت بهاي آن را ندارند. در هر حال، نتيجهاش تناقض بارز و آشكار ميان ادعاها و اعمال آنان است. بحث درباره نقش روحانيت در سياست، نتيجه طبيعي واكنش مردم نسبت به تجارب بعد از انقلاب ميباشد. از آنجا كه حكومت انحصاري با روحانيت است، مردم عادي آنها را مسئول سختي معيشت خود كه با آن روبرو هستند، ميدانند.
نارضايتي همگاني به طور مشهود در افكار عمومي درباره روحانيون حاكم منعكس ميباشد. نگراني برخي از روحانيون اين است كه اگر اين وضعيت با يك راه حل منطقي اصلاح نشود، در روابط تاريخي ميان تودههاي مردم با روحانيت تغيير عمدهاي پيدا خواهد شد، تا آنجا كه ممكن است روحانيون حمايت مردمي را، اگر هم تاكنون از دست ندادهاند، به زودي از دست بدهند.
س2ـ اوضاع ايران بعد از انقلاب را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ مشكلات اساسي كه انتظار داشتيد با انقلاب حل شود كدامند؟ آيا آنها حل شدهاند؟ چه مشكلات جديدي به وجود آمدهاند؟
ج ـ در دوران حكومت شاه، دو مشكل اساسي وجود داشت: سلطه گسترده بيگانگان بر شئون مملكت و بياعتنايي به حقوق و آزاديهاي مردم. بنابراين، دو هدف يا آرمان عمده انقلاب ما عبارتند از استقلال (رهايي از سلطه بيگانگان) و آزادي و حاكميت ملت. هدف اول يعني استقلال عمدتاًً تأمين شده است، به طوري كه سرنوشت كشور ما ديگر توسط قدرتهاي خارجي تعيين نميشود. هر تغيير ضروري بايد از درون كشور و توسط مردم خود ما صورت گيرد. اما در مورد هدف يا آرمان دوم، بايد بگويم كه عليرغم تغييرات فراواني كه انقلاب اسلامي در ايران به وجود آورده است، تحقق حقوق و آزاديهاي اساسي ملت، كه يكي از انگيزهها و عوامل اصلي مبارزه مردم ما بود، انجام نيافته است و هنوز هم موانع سياسي و فرهنگي پيچيدهاي بر سر راه تأمين اين هدف وجود دارد.
س3 ـ درك شما از «جامعه» چيست؟
ج ـ به نظر من، جامعه گروهي از مردم هستند كه براي حفظ، رشد و توسعه خود از طريق تاريخ و فرهنگ و نهادهاي مشترك به هم پيوند خوردهاند.
س4ـ درك شما از «دولت» چيست؟
ج ـ اين يك سوال پيچيده در علوم سياسي و اجتماعي است. اما در هر حال، ممكن است كه ما دولت را سازمان سياسي جامعه يا مجموعهاي از نهادهاي سياسي و اداري حكومت بدانيم. ساختار قدرت و نيز مشروعيت دولت ممكن است از طريق قانون اساسي مصوب اكثريت شهروندان جامعه تعريف شده باشد.
س5ـ سياست خارجي ايران را از سال 1979 به بعد چگونه ارزيابي ميكنيد؟ و نظر شما درباره مسئله سلمان رشدي چيست؟
ج ـ ارزيابي عملكرد سياست خارجي را با توجه به نتايج آن، كه انزواي ايران است، خوب نميدانم. سياست خارجي و فعاليت ديپلماتيك انعكاس يا ادامه وضعيت داخلي هر كشور و ابزارهايي براي تحقق اهداف و اولويتهاي يك برنامه تعيين شده ملي ميباشد. هنگامي كه سياستها و برنامههاي ملي و اوضاع داخلي نامنسجم باشد، سياست خارجي و ديپلماسي نيز نميتواند مؤثر عمل كند.
اما در مورد مساله سلمان رشدي، دو نكته را بايد در نظر گرفت: نكته اول، كه خيلي مهم ميباشد، اين است كه مردم متمدن براي باورها و اعتقادات يكديگر، بخصوص اعتقادات مذهبي، احترام قائلند. تحليل و نقد باورها و اعتقادات افراد و ملتها يك چيز است و به مسخره گرفتن باورها و توهين كردن به مقدسات چيز ديگري است. آزادي بيان عقيده نبايد به معناي آزادي در تمسخر باورها و يا توهين به مقدسات ساير مردم تلقي گردد. سلمان رشدي در كتاب خود به طور مشخص رسول گرامي اسلام را به تمسخر گرفته و به باورهاي ديني بيش از يك ميليارد مسلمان در جهان توهين كرده است. اروپاييان به طور عام و انگليسها به طور خاص ميبايستي جلو اين عمل او را ميگرفتند. اما مقامات مسئول انگليس از اجراي اين قانون در مورد رشدي امتناع ورزيدند. نكته دوم فتوا عليه جان رشدي است. خوب، اگر كسي طيف آزادي بيان را تا آنجا گسترده كند كه بتواند كتاب توهينآميز رشدي را توجيه نمايد، در آن صورت ميبايستي آزادي بيان عقيده براي صادركننده فتوا را بپذيرد. من شخصاً نه به آن نوع آزادي بيان يعني توهين به باورهاي مردم اعتقاد دارم و نه به صدور چنان فتوايي.
