بيانيه «سلام بر دانشگاه مظلوم» تاريخ: ٠٩/٠٤/٧٥

title

   شماره: 1563

  تاريخ:09/04/75

بيانيه

سلام به دانشگاه مظلوم

  در هفته‌هاي اخير بار ديگر بحث دانشگاه‌ها و اسلامي‌تر كردن آنها داغ شده است. البته بايد گفت كه از هفته‌ها پيش از انتخابات مجلس به موازاتي كه تكاپو و تلاش گروه‌ها براي پيروزي بر رقباي خود افزايش مي‌يافت و هر گروه درصدد يافتن جاي پايي در نقاط استراتژيك و حساس جامعه بود، كشاكش و برخورد ميان گروه‌ها و دسته‌هاي مختلف در دانشگاه‌ها نيز رشد فزاينده مي‌يافت. اما در هفته‌هاي اخير اين حركت با شكل و شمايل جديدي خود را نشان داد! در ابتدا حمله به سخنراني‌هاي دكتر سروش در دانشكده فني از سوي گروه نوظهوري به نام انصار حزب‌الله شروع شد. در دانشگاه علامه طباطبايي برنامه سخنراني به مناسبت يكصدمين سال درگذشت سيدجمال‌الدين اسدآبادي با تهديد به هجوم و حمله به ساير دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه صنعتي اميركبير، دانشگاه شهيد بهشتي و دانشگاه كرمان كه بعضاً افراد ديگري غير از دكتر سروش در آنها سخنراني داشتند نيز تسري يافت و كار به جايي رسيد كه علاوه بر برنامه‌هاي سخنراني‌ به كلاس‌هاي درس نيز تعرض شد و در مواردي به تعطيل كلاس درس منجر گرديد. در بيرون از دانشگاه نيز حمله به سينماها، دفاتر روزنامه‌ها و خبرگزاري جمهوري اسلامي و مردم عادي روزافزون شد. عجيب آنكه اين تعرضات كه مورد اعتراض شديد دانشجويان و دانشگاهيان و همه آزاديخواهان جامعه قرار گرفته بود نه تنها از سوي حاكميت محكوم نشد بلكه از سوي برخي از جناح‌هاي حاكميت مورد تشويق و پشتيباني نيز قرار گرفت. البته دانشجويان مستقل نيز بيكار ننشستند و برخي از انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان كه يك طرف قضيه بودند با صدور بيانيه‌ها و موضع‌گيري‌ها اين گونه اعمال و عملكردهاي انصار حزب‌الله را محكوم و شديداً نسبت به آنها اعتراض نمودند. اعتراض دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي، اعتراض انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف و دانشجويان دانشگاه‌هاي ساير شهرستان‌ها و تهيه طومار با امضاي بيش از پانصد نفر از دانشجويان دانشگاه‌ها عليه گروه معترض مهاجم و بي‌تفاوتي مسئولان قضايي و اجرايي كشور نسبت به اين گونه تعرضات غيرقانوني و نيز نامه سرگشاده و اعتراضيه صريح و روشن دكتر سروش به رئيس‌جمهوري نمونه‌هايي از اين برخوردها و تنش‌ها بود كه در حول و حوش و درون دانشگاه‌ها جريان داشت.

  اما اين اعتراضات و مقاومت‌ها به سرانجامي نرسيد و حتي حملات برخي از نمايندگان در آخرين روزهاي عمر مجلس چهارم به اين گروه‌ها نتوانست آنها را سر جاي خود بنشاند و حمايت‌هاي نهان و آشكار نهادهاي قدرت از اين گروه‌ها ادامه يافت. به‌طوري كه آنها آزادانه و بدون كوچكترين توبيخ، محكوميت و يا حتي سرزنش ملايم به روش‌هاي ضددموكراتيك و رعب‌انگيز خود ادامه مي‌دهند و با بي‌پروايي براي بيرون انداختن كساني كه از هفت‌خوان كنترل‌ها گذشته و به مجلس راه يافته‌اند ليكن از نظر آنها ليبرال محسوب مي‌شوند، اعلام آمادگي نموده‌اند. در چنين اوضاع و احوال و جو متشنجي ناگهان حمله تازه‌اي به دانشگاه‌ها آغاز گرديده و دانشگاهيان مظلومانه به «غيراسلامي بودن» متهم شده و مورد حمله و هجوم جديدي قرار گرفته‌اند. در جمع مسئولان آموزش عالي كشور نيز چنين عنوان شد كه «دانشگاه‌هاي ما بايد اسلامي‌تر شوند.» روزنامه رسالت نوشت كه: «دانشگاه فعلي ما مجموعه‌اي از عواملي همچون استاد، دانشجو، كتاب‌، فضا و تجهيزات آموزشي و عوامل خدماتي كنار هم است، بدون آنكه خود را موظف به انجام تكليفي در برابر ملت بدانند»!! و مدعي شد كه «كار از اينها گذشته و عده‌اي دانشگاه را پايگاه تقويت امواج غرب قرار داده‌اند و همان شبهات ضدديني را در كشور خويش تقويت مي‌كند». اين روزنامه اضافه مي‌كند كه «فضاي حاكم بر دانشگاه‌هاي ما اسلامي نيست، زيرا الگوبرداري از نمونه غربي است و با هدف تأمين منافع رژيم گذشته بنيانگذاري شده است» و بالاخره روزنامه ياد شده كه سخنگو و نماينده قشري‌ترين گروه‌هاي متحجر مذهبي و سرمايه‌داري منحط تجاري است، مدعي مي‌شود كه «هدف تربيتي از تأسيس دانشگاه‌ها، ترويج افكار غرب در جامعه اسلامي و تربيت تحصيلكردگان غرب‌زده بود كه وقتي بر مسند امور مملكت نشستند با رفتار و تصميم‌گيري‌هايشان تفكرات غربي را در گوشه و كنار مملكت ترويج و فرهنگ اسلامي را تضعيف كنند». (1)

  البته رسالت‌‌ با نقض ادعاهاي پيشين خود اعتراف مي‌كند كه «مقاومت‌هايي عليه اين اقدامات صورت مي‌گيرد و بعضي از دانشجويان تلاش مي‌كنند كه خود را از حاكميت نامرئي ليبراليسم در دانشگاه‌ها رها سازند و به دامان اسلام و ملت پناه برند.» اما نويسنده سرانجام مجبور به اين اعتراف تلخ مي‌شود كه: «مسأله اينجاست كه ما هنر تشكل و برنامه بهره‌گيري از توانايي‌ها را نداريم و در نتيجه خلأيي ايجاد مي‌شود كه يك استاد و چند دانشجو به خود اجازه مي‌دهند چهره دانشگاه را به نفع خويش ترسيم كنند.» (2)

  ساير روزنامه‌ها و مطبوعات وابسته به جريان‌هاي راست سنتي و قشري نيز مطالبي در اين زمينه نوشته‌اند ولي از همه اسفبارتر سخنان آقاي هاشمي گلپايگاني وزير فرهنگ و آموزش عالي در سخنراني پيش از نماز جمعه هجدهم خرداد ماه است. نامبرده پس از چند سال تحصيل در آمريكا و آشنا شدن با وظايف دانشگاه‌ها و سال‌ها تكيه زدن بر مسند دبيري شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت، يكباره نگراني خود را از حضور برخي عناصر بي‌اعتقاد و سست‌عقيده نسبت به اسلام و انقلاب در تعدادي از مراكز تحقيقاتي و دانشگاهي ابراز كرد و ملتمسانه براي «اسلامي‌تر كردن» دانشگاه‌ها فرصت خواست و قول تلاش جدي و همه‌جانبه داد كه « با برخوردهاي قاطعانه و همكاري جدي تمام نهادهاي ديني و فرهنگي و آموزشي و در رأس آنها حوزه علميه و دفتر همكاري حوزه و دانشگاه و نهاد رهبري در دانشگاه…» به اين وضع خاتمه دهد! به اين ترتيب وزير فرهنگ و آموزش عالي كه متولي رشد كمي و كيفي آموزش عالي و وظيفه‌دار دفاع از حريم استاد و دانشجو و دانشگاه است به جاي آن كه به طرح مسائل اساسي دانشگاه مانند كمبود امكانات مالي و پايين بودن سطح كيفي و علمي دانشگاه‌ها بپردازد و بر حفظ استقلال دانشگاه و آزادي‌هاي آكادميك و دفاع از قشر دانشگاهي كه عملاً چندين برابر وضع عادي بار تدريس و تحقيق را تحمل مي‌كنند تا وجدان علمي و تخصصي خود را ارضا نمايند و حداقل زندگي و معيشت خود و خانوده‌شان را تأمين كنند و نيز بر دفاع از دانشجوياني كه با مشكلات زيادي در زندگي تحصيلي خود روبرو هستند تأكيد نمايد، فرياد «وااسلاما» بلند مي‌كند و از نهادهاي مختلف سنتي و حوزوي براي «اسلامي كردن» دانشگاه‌ها كمك مي‌طلبد! گويي ايشان نسبت به دانشگاه و استاد و دانشجو بكلي غريبه و بيگانه است و اطلاعي از وضعيت داخلي دانشگاه‌ها ندارد و بدين‌سان با اعتراف به ضعف مديريت خود تلاش مي‌كند كه با تندباد حوادث كه ممكن است موقعيت و مقام او را تضعيف كند، مقابله نمايد. حتي اگر اين امر به تضعيف بيشتر دانشگاه‌ها بيانجامد و دانشگاه‌ها را به انحطاط علمي بكشاند و عملاً ضربه ديگري بر پيكر نحيف دانشگا‌ه‌ها وارد شود.

  صدها استاد، هزاران دانشجو و ميليون‌ها ايراني از شما مسئولان كشور مي‌پرسند: « از جان دانشگا‌ه‌ها چه مي‌خواهيد؟» و فرياد مي‌زنند:‌ «علم‌ستيزي و خردگريزي و تخريب نهادهاي علمي كشور كافي است.»

  كادرهاي كنوني دانشگاه‌هاي ما اعم از استاد و دانشجو، همه حاصل كار حاكميت كنوني و انقلاب فرهنگي آن مي‌باشد. در جريان انقلاب فرهنگي براي مدت سه سال (از سال 59 تا 62) دانشگاه‌هاي سراسر ايران به بهانه اسلامي كردن به تعطيل كشيده شد و بيش از نيمي از اعضاي هيأت‌هاي علمي تصفيه (اخراج يا مستعفي) شدند و جاي آنان با مربيان تازه‌كار و دست‌آموز متوليان انقلاب فرهنگي پر شد. به‌طوري كه در يك برهه بيش از 50 درصد اعضاي هيأت‌هاي علمي را مربيان كم‌تجربه يا بي‌تجربه تشكيل مي‌دادند و تعداد استادان و دانشياران به حداقل كاهش يافت. همه دانشجويان در هر مقطع تحصيلي، مجبور به ثبت‌نام مجدد شدند. تصفيه‌هاي گسترده‌اي صورت گرفت. تنها دانشجوياني اجازه ادامه تحصيل پيدا كردند كه توانستند از صافي‌هاي متعدد و تنگ سياسي و عقيدتي عبور كنند. بيش از يكصد هزار متخصص و دانشجو ديرتر از موعد مقرر فارغ‌التحصيل شدند. اقدامات ديگري كه زير عنوان انقلاب فرهنگي صورت گرفت تغيير برنامه، تعويض دروس و وارد كردن تعداد زيادي دروس اسلامي از قبيل معارف اسلامي، تاريخ اسلام،‌ اخلاق اسلامي و … بود كه مي‌بايستي جو اسلامي كاملي به دانشگاه ببخشد. انواع و اقسام انجمن‌هاي اسلامي و جهادهاي دانشگاهي برپا شدند و قدرت بلامنازعي در دانشگاه‌ها پيدا كردند. نهادهاي وابسته به حاكميت، مديريت دانشگاه‌ها را زير سيطره كم وبيش كامل خود گرفتند و بر فضاي سياسي، فرهنگي و حتي علمي دانشگاه‌ها مسلط شدند. در زمينه گزينش استاد و دانشجو، سخت‌گيري‌هاي بي‌حدوحصر اعمال شد به‌طوري كه صلاحيت علمي استاد و قابليت دانشجو تحت‌الشعاع «صلاحيت‌ها سياسي و اخلاقي» قرار گرفت. تجسس، تحقيق و تفتيش عقايد (در تناقض آشكار با اصل 23 قانون اساسي) براي گزينش‌هاي دانشگاهي رايج گرديد. اعزام دانشجو به خارج به شدت كنترل شد و محدود به افراد وابسته و متعهد به يك گروه خاص گرديد. ورود نشريات علمي خارجي براي مدتي متوقف شد و سپس به صورت محدود، ناقص و كند ادامه يافت. سهميه‌هاي فراواني از بين افراد مورد نظر حاكميت كه بيش از 45 درصد گزينش دانشجو را شامل مي‌شد و در بعضي از رشته‌ها تا حد 60 درصد دانشجويان ورودي (اكثراً با نمره‌ها و معدلهاي پايين) را دربرمي‌گرفت، به مدت چند سال برقرار گرديد. از خانواده‌هاي شهدا و جانبازان تا اعضا و وابستگان جهاد سازندگي و سپاه پاسداران و حتي نهضت سوادآموزي، كساني كه پاسداران ارزشهاي اسلامي تشخيص داده شده بودند زير عنوان سهميه وارد دانشگاه‌ها شدند. به‌علاوه، رعايت حجاب اسلامي و محدوديت‌هاي ديگر، همانند ساير جاها، در دانشگاه‌ها اعمال شد. علاوه بر آن استادان و دانشجويان به‌طور‌ مرتب و منظم تحت كنترل‌هاي شديد قرار داشتند و عده‌اي از اساتيد، كاركنان و دانشجويان مشمول تصفيه قرار گرفته و اخراج مي‌شدند. از سوي ديگر از آن پس روحانيون نماينده رهبري در همه دانشگاه‌ها حضور فعالانه و چشمگيري داشته، قدرت تشكيلاتي وسيعي را به وجود آورده و تقريباً هيچ چيز از نظارت و دخالت آنها بركنار نمانده است. افزون بر همه اينها، شوراي عالي انقلاب فرهنگي زير نظر رئيس‌جمهوري و با عضويت مقامات تزار اول حاكميت تمام برنامه‌هاي آموزشي و استخدامي و ترفيعات دانشگاه‌ها و دانشگاهيان را زير كنترل همه‌جانبه خود دارد. خلاصه آن كه آنچه را كه مي‌خواسته و مي‌توانسته‌اند انجام داده‌اند تا به قول خودشان دانشگاه‌ها اسلامي شود اما حاصل چه بوده است؟

  بررسي وضعيت آموزش عالي در سال‌هاي بعد از انقلاب فرهنگي افزايش كمي و بي‌رويه دانشگا‌ها و كاهش شديد سطح علمي و فني بسياري از دانشگا‌ه‌ها را نشان مي‌دهد. هم‌اكنون اكثر قريب به اتفاق دانشگا‌ه‌هاي ايران با تعداد تقريباًَ ثابت اعضاي هيأت علمي، هر سال چند برابر دانشجو بيشتر از گذشته را پوشش مي‌دهند. نسبت تعداد استاد به دانشجو هر روز كاهش بيشتري مي‌يابد. از امكانات بالفعل دانشگاه‌ها روز به روز كاسته مي‌شود و دانشگاه‌ها با فشارها و تنگناهاي بيشتري روبرو هستند.

  نگاهي به آمارهاي آموزش عالي نشان مي‌دهد كه با توجه به رشد فزاينده جمعيت و اهداف حاكميت كه رشد صرفاً كمي دانشجو را در نظر داشته است، در سال‌هاي اخير بيشترين فشارها بر اعضاي هيأتهاي علمي وارد شده است. در سال تحصيلي 49ـ48، به ازاي 67000 دانشجو 6100 عضو هيأت علمي وجود داشت. يعني در برابر هر 10 دانشجو يك كادر علمي داشتيم. در سال تحصيلي 59ـ58،‌ يعني سال‌هاي اول پس از پيروزي انقلاب، به ازاي 174000 دانشجو بيش از 16877 نفر استاد و كادر هيأت علمي داشتيم كه باز همان نسبت 1 به 10 ثابت مانده بود. اما در سال تحصيلي 68ـ67، با بيش از250 هزار دانشجو، نسبت دانشجو به استاد به رقم 15 به 1 افزايش يافت و امروز نسبت دانشجو به استاد تقريباً 5/2 برابر گذشته يعني در حدود 25 دانشجو در برابر هر استاد است. افزايش بي‌رويه دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا بار آموزشي را به شدت افزايش داده است. بخصوص كه در برخي شهرستان‌ها نسبت مذكور به بيش از 55 مي‌رسد. (3) بنابراين، كادرهاي آموزشي دانشگاه‌ها بدون آنكه در برابر تورم فزاينده و تنگي معيشت حداقل نيازهاي زندگي آنان تأمين شده باشد، بار سنگيني را تحمل مي‌كنند تا بيش از نيم ميليون دانشجو در دانشگاه‌ها (بجز دانشگاه آزاد) بتوانند ادامه تحصيل داده و فارغ‌التحصيل شوند. اكنون بسياري از دانشگاهيان با وجود كار طاقت‌فرسا از يك طرف و جو اختناق و ارعاب از سوي ديگر، از خود مي‌پرسند كه حمله و فشار تازه بر دانشگاه‌ها براي چيست و چه هدفي را دنبال مي‌كند؟

  با وجود گذشت 15 سال از آغاز انقلاب فرهنگي و تغييرات گسترده و همه‌جانبه، چگونه است كه باز هم از «غيراسلامي بودن» محيط دانشگاه سخن به ميان مي‌آيد و شعار اسلامي كردن دانشگاه‌ها از نو زنده مي‌شود. در حالي كه هنوز هم هيچ كس به درستي نمي‌داند كه منظور از اسلامي كردن دانشگا‌هها چيست. (4) آنچه مسلم است و تجربه سالهاي اخير نيز نشان داده اين است كه با برداشت خاصي كه برخي جناح‌هاي سنتي متحجر و قشري، از اسلام و اسلامي كردن دارند، هر اقدامي كه صورت گيرد و به هر نحوي كه رفتار شود، باز هم نظر آنها تأمين نخواهد شد. چنانكه درباره برنامه‌هاي تلويزيوني، فيلم‌هاي سينمايي، حجاب خانمها و حتي ورود كانديداهاي مردم به مجلس شوراي اسلامي شاهد چنين برداشت يكسويه و انحصارگرايانه مي‌باشيم. برخي از همين آقايان در اظهارنظرهاي خود با صراحت از عربستان سعودي به‌عنوان الگو ياد كرده‌اند. آنچه در اين ميان به كلي فراموش مي‌شود، نقش آگاهي‌بخش و تحرك فرهنگي، علمي، صنفي، سياسي و اجتماعي دانشگاه‌ها است، چيزي كه بي‌ترديد به محيط باز و زمينه مساعد براي بحث و گفت‌وگو و اظهارنظر و تبادل آراء و افكار نياز دارد و با هر گونه فشار و مضيقه و حمله و هجوم در تضاد مي‌باشد.

  مشكل برخورد جريان سنتي گذشته‌نگر و متحجر با دانشگاهها فرع بر علم‌ستيزي و خردگريزي اين جريان است. مسأله اساسي اين است كه پايه‌هاي آموزش و كار علمي بايد بر تعقل، استدلال، خردگرايي و تربيت كادرهايي كه بتوانند مشكلات فني، صنعتي، اقتصادي و علمي كشور را با كار فكري و كارشناسانه مستقل خود حل كنند، استوار باشد و اين ويژگي‌ها با باورهاي بنيادين جريان‌هاي سنتي تماميت‌طلب سازگار نيست. بنابراين، اگر دانشگاهها را بار ديگر تعطيل كنند تمام استادان و دانشجويان را بيرون بريزند و دانشگاه جديدي را با استادان و دانشجويان كاملاً دست‌آموز و مطيع پديد آورند، در صورتي كه بخواهند متخصصان كارآمد علمي تربيت كنند، باز هم پس از مدتي با همين تناقضات و تعارضاتي كه امروز بعد از انقلاب فرهنگي اول با آنها دست به گريبانند روبرو خواهند شد. پس مشكل ازدانشگاه‌ها نيست، بلكه در ذهنيت و باورهاي متوليان امور است.

  نهضت آزادي ايران اكيداً معتقد است كه ارزش‌هاي اسلامي بايد بر همه شئون زندگي جامعه ما، از جمله در مراكز علمي و آموزشي، اعم از دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه، حاكم باشد. ولي آيا اسلامي شدن فقط در «ممنوعيت‌ها، محدوديت‌ها، شعارها و ظواهر امر» خلاصه‌ مي‌شود و دانشگاه تنها هنگامي اسلامي خواهد بود كه دانشجويان و استادان با نعلين و عمامه و عبا بر سر كلاس‌هاي درس حاضر شوند، يا رؤساي دانشگاهها و دانشكده‌ها از ميان روحانيون تعيين گردند؟!! بديهي است كه مديران مؤسسات آموزشي، از جمله دانشگاهها، غالباً به دنبال چنين اهدافي بوده‌اند و تا حدودي نيز بدانها دست يافته‌اند. اما آيا واقعاً وظايف و كابرد دانشگاهها منحصر به دنبال كردن شعارهاي مرسوم و تكرار آنهاست؟ در سراسر جهان، دانشگاه مركز علم، دانش، انديشه، خلاقيت، توليد دانش و تكنولوژي و گسترش مرزهاي دانش است. اما شكوفايي و رشد به زمينه اجتماعي مساعد و محيطي باز و آزاد از فشارها و تنگناها نياز دارد. بنابراين، هر گونه فشار و تعرض، ايجاد مضيقه و حمله و هجوم نابجا جلوي رشد و شكوفايي استعدادها و گسترش ظرفيت‌هاي كيفي را مي‌گيرد. در محيط خفقان و فشار، دانشگاه نيز نمي‌تواند نقش واقعي خود را ايفا كند. مسلم است كه اگر جامعه ما بخواهد نوسازي شود و به يك توسعه واقعي پايدار دست يابد، نخست بايد به تربيت نيروي انساني ماهر و كارآمد بپردازد و براي اين منظور بايد در راستاي رشد كيفي دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي خود اقدام كند. نيروي انساني عنصر اصلي هر نوع توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است و اين خود نياز به محيطي باز براي توسعه سياسي دانشگاه‌ها دارد. دانشگاهي كه دائماً مورد امر و نهي و يورش و فشار قرار گيرد و يا جايگاه واقعي خود را در نظام سياسي نداشته و هوست مستقل و فرهنگي خود را از دست داده باشد، دائماً در معرض شماتت بوده و شمشير داموكلس «اسلامي كردن» كه در معناي معمول جز بهانه‌گيري، اخراج، اهانت و امثال آن از سوي افراد غيرمسئول و لعن و تكفير از سوي مسئولان چيز ديگري نيست، بالاي سر آن قرار داشته باشد، چگونه مي‌تواند نقش اساسي خود را در تغيير چهره جامعه ايفا كند و از چنين دانشگاهي چه انتظاري مي‌توان داشت؟ در واقع، داستان دانشگاه امروز پس از انقلاب فرهنگي و جريانهاي بعدي داستان آن كسي است كه باري ازشيشه داشت و به هنگام ورود به شهر، دروازه‌بان چوبي بر آن زد و پرسيد: «در بار چه داري؟» و او جواب داد:‌ «اگر چوب ديگري زني هيچ»! دانشگاه اگر به همين روند تحت فشار قرار گيرد و به بهانه و زير نام «اسلامي شدن» قلع و قمع گردد، در آينده چيزي از آن باقي نخواهد ماند!

  نهضت آزادي ايران بر اين باور است كه مشكل حاكميت كنوني با دانشگاه‌ها مشكل هميشگي قدرت‌هاي حاكم با مراكز علمي و دانشگاهي است. انتخابات اخير مجلس به حاكميت، به خصوص جريان راست سنتي، نشان داد كه دانشگاه به‌رغم تمامي فشارها و مهارها در اختيار قدرت حاكم نبوده و راه مستقل خود را مي‌جويد و مي‌پويد.

  يك مرور اجمالي بر تاريخ دانشگاه نشان مي‌دهد كه اين نهاد مهم براي تسليم شدن به نظام‌هاي سياسي موجود و جريانات روز همواره تحت فشار بوده است. در رژيم استبداد سلطنتي، دانشگاه پيشگام مبارزات آزادي‌خواهانه و حق‌طلبانه ملت ما بود و به همين علت، بي‌وقفه در معرض هجوم و ضرب و شتم نيروهاي گارد و ساير نيروهاي انتظامي آن رژيم بود. زماني به كلاس‌هاي درس هجوم مي‌بردند و دانشجويان را به گلوله مي‌بستند، وقت ديگر تجهيزات آزمايشگاه‌ها را مي‌شكستند و با چوب و چماق به آنها حمله مي‌كردند، زماني استادان را به سلابه مي‌كشيدند و زير فشار ساواك قرار مي‌دادند و همواره فريادشان بلند بود كه دانشگاه با نظام همكاري ندارد. در غالب اوقات، دانشگاهها به تعطيل كشيده مي‌شد و دانشجويان را يا به سربازي مي‌فرستادند و يا با شرايط سخت و تعهدات آنچناني، پس از چند هفته تعليق و سرگرداني ثبت‌نام مشروط و مجدد مي‌كردند. ولي ما در همين جامعه شاهد مبارزات درخشان دانشگاهها و روزهاي افتخارآفرين 16 آذر، 6 بهمن و غيره بوده‌ايم و از اين گونه روزها كه دانشگاه صحنه مبارزه و نبرد واقعي ميان نيروهاي انتظامي رژيم و دانشگاهيان بوده است در تاريخ دانشگاه ما كم نبوده و شهادت‌ها تا بهمن 57 همچنان ادامه داشته است. پس از آن نيز شماري از استادان و دانشجويان در جنگ عليه تجاوزات عراق فعالانه شركت و حضور داشتند و شهداي فراوان دادند. مسلماً دانشگاه در مبارزه با رژيم فاسد پهلوي و در گسترش و رشد نيروهاي ملي و مذهبي روشنفكر و آزاديخواه جامعه همواره پيشگام بوده و جايگاه ويژه و غيرقابل انكاري در جامعه ما دارد. كساني كه دانشگاه را صرفاً زائده‌اي از نظام گذشته يا غرب‌زده مي‌دانند دچار اشتباهي مضاعف هستند. يعني هم حقايق تاريخي را انكار مي‌كنند و هم خوب و بد را با يك چوب مي‌رانند. اگر بي‌طرفانه بر سرگذشت و سرنوشت دانشگاههاي ايران مروري كنيم و آنها را با دانشگاه‌هاي ساير كشورهاي جهان سوم مقايسه نماييم، تصديق خواهيم كرد كه نه تنها دانشگاه ما در مبارزات ضداستعماري و ضداستبدادي گذشته نقش مهم و تعيين‌كننده‌اي داشته است بلكه دانشگاهيان ما، به جز معدودي شناخته شده نه گوش به فرمان فرهنگ غرب، نه خيانتكار، نه داراي فساد مالي و نه دست‌پروده جناحي خاص بوده‌اند و بر خلاف نظر عده‌اي جاهل يا مغرض كه هدف خود را به ناحق به ضعف كشيدن و حتي نابودي دانشگاه‌ها قرار داده و در هر فرصت بر آنها ضربه‌اي وارد مي‌كنند، دانشگاه‌هاي ما در سازندگي، فعاليت‌هاي آموزشي و علمي و بازسازي و نوسازي جامعه نقش تعيين‌كننده و مؤثري داشته‌اند. چرا كه همه متخصصان موجود جامعه يا اكثر قريب به اتفاق آنها از همين دانشگاه‌ها فارغ‌التحصيل شده‌اند. ده‌ها هزار پزشك، مهندس، معمار، دندانپزشك، داروساز، اديب، اقتصاددان، مدير و پژوهشگر و همه كساني كه به نحوي در روند نوسازي جامعه و توسعه اقتصادي و اجتماعي آْن فعال و مؤثر بوده‌اند، به نحوي با دانشگاه مرتبط مي‌باشند. بدين معنا كه يا در آن تدريس مي‌كنند و يا از آنجا فارغ‌التحصيل شده‌اند. خلاصه آن كه دانشگاه كانون علم و دانش، مركز وطن‌دوستي و آزاديخواهي و خاستگاه مبارزه و منازعه با بي‌عدالتي است. بر خلاف تصور عده‌اي، نقش دانشگاه در مجموع هيچگاه منفي نبوده است و اين گونه برخوردهاي منفي و ضديت با دانشگاه‌ها آن هم به نام اسلام، نتيجه‌اي جز تخريب روحيه دانشگاهيان و ايجاد بي‌اعتمادي در آنان نسبت به حاكميت، نظام و اسلام ندارد!

  نهضت آزادي ايران معتقد است كه تا زماني كه دانشگاه استقلال خود را باز نيابد، هويت علمي، فرهنگي و حتي سياسي دانشگاه (اعم از دانشجو و استاد) به‌عنوان عنصر روشنگر و آگاهي‌بخش جامعه به رسميت شناخته نشود، جايگاه و نقش آن در نظام اسلامي همانند ساير نهادها مشخص نگردد و در برابر تعرضات جاهلانه و مغرضانه مصونيت نداشته باشد و به عبارت ديگر از حالت بلاتكليفي خارج نشود، قادر نخواهد بود كه نقش كيفي و ارزشي خود را در جامعه اسلامي آشكار كند. دانشگاهي كه همه نهادها و سازمان‌هاي سياسي و غيرسياسي در تعيين سرنوشت آن شريك باشند اما خود هويت مستقلي نداشته و در زاويه جامعه قرار گرفته باشد، انتظار چه معجزه‌اي از آن مي‌رود؟!

  اگر دانشگاه ادعا و نظري درباره مسائل حاد و مهم جامعه، خاصه در مسائل سياسي و فرهنگي و ملي نداشته باشد يا صرفاً تسليم آراء و عقايد رسمي و معمول حاكم گردد يا از بحث و ابراز نظر و حتي اظهار وجود محروم باشد و يا نقش مكانيكي و احياناً ستايش‌گرايانه و ثناگويانه‌اي را دنبال كند، چه انتظار رشد و تعالي از آن قابل تصور است؟

      ذات نايافته از هستي‌بخش                 كي تواند كه شود هستي‌بخش؟

  اگر بخواهيم كه دانشگاه واقعاً دانشگاه باشد، بايد ماهيتاً خصلت پويا و انتقادي پيدا كند و تسليم بي‌چون و چراي قدرت سياسي حاكم و هر نظر و انديشه‌اي نشود. اتفاقاً دانشگا‌ه‌ها به‌رغم همه فعل و انفعالاتي كه در آنها صورت گرفته است، بر خلاف غالب نهادها و سازمان‌ها كه برچسب و لقب «اسلامي» به خود گرفتند و در نتيجه به‌عنوان نهادهاي انقلابي «مصونيت» پيدا كرده، هر چه كردند كسي متعرض آنان نشد، همواره نسبت به سرنوشت خود و جامعه آگاهانه عمل كرده‌اند. از همان آغاز هم اوضاع دانشگاه‌ها و هم تحولات و كنش‌ها و واكنش‌هاي سياسي و فرهنگي در جامعه زير چشم‌هاي تيزبين و كنجكاو دانشگاهيان قرار داشته و همواره اوضاع و احوال سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه مورد توجه آنها بوده و مي‌باشد. اگر دانشگاه بتواند هويت خود را بازيابد، در نظام اسلامي به‌عنوان يك عنصر ضروري و اجتناب‌ناپذير در روند فكري، فرهنگي و توسعه جامعه به رسميت شناخته شود و جاي شايسته خود را در نظام اسلامي پيدا كند، خواهد توانست كه همانند گذشته خدمات ارزشمند و والايي به جامعه اسلامي و ملت ايران عرضه نمايد. براي اين كار، نخست بايد آزادي‌هاي علمي و همه آزادي‌هاي ديگر مصرح در قانون اساسي پذيرفته و اعمال شود. ثانياً دانشگاه بتواند آزادانه در تعيين سرنوشت جامعه خود مشاركت و در همه امور سياسي و فرهنگي نقش داشته باشد. دانشگاهي كه همه سازمان‌ها و نهادهاي غيردانشگاهي خود را در آن سهيم و شريك و بلكه مالك بدانند، اما هويت مستقلي براي آن قائل نباشند و در مجموعه سياست‌ها و برنامه‌ريزي‌ها، حتي در مورد رقم زدن سرنوشت خودش نقشي نداشته باشد و به‌طور دائم زير فشار و آزار و تهمت و افتراء يا لعن و تكفير قرار داشته باشد نخواهد توانست نقش اساسي خود را در جامعه ايفا كند و بايد گفت كه چنين جامعه‌اي نيز از رشد و تعالي محروم خواهد ماند.

  نهضت آزادي ايران، بار ديگر به همه مسئولان هشدار مي‌دهد كه اگر با مسأله دانشگاه‌ها و دانشگاهيان بر پايه خردگرايي، متانت، انصاف و استفاده از نظرها و انديشه‌هاي عناصر اصلي دانشگاه‌ها يعني استادان و دانشجويان، معتدل و دورانديش برخورد نكنند و دانشگاه‌ها صحنه يكه‌تازي عناصر غير آگاه غيرمسئول و گروه‌هاي فشار باشد، سرنوشت انقلاب فرهنگي چين در ايران تكرار خواهد شد و ميهن عزيزمان از كاروان كشورهاي پيشرفته در صنعت و علم باز هم بيشتر فاصله خواهد گرفت.

نهضت آزادي ايران

تيرماه 75

(1) روزنامه رسالت شماره مورخ 3/2/75، مقاله «دانشگاه مستقل». تأكيد از ماست.

(2) همان منبع.

(3) به آمارهاي آموزش عالي از انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالي در سال‌هاي مختلف رجوع كنيد.

(4) به‌عنوان نمونه، نگاه كنيد به سخنان آيت‌الله مهدوي‌كني و آقاي دكتر هاشمي گلپايگاني در روزنامه اطلاعات مورخ 31/3/75.