توضيحات مهندس بازرگان و دكتر يزدي درباره كتاب «اميدها و نااميديها» نوشته دكتر كريم سنجابي
مقدمه: كتاب «اميدها و نااميديها»ي آقاي دكتر كريم سنجابي، چند سال قبل از درگذشت ايشان، ابتدا در خارج از كشور چاپ و منتشر گرديد.
در اين كتاب مطالبي درباره نهضت آزادي ايران و آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي آمده است كه خلاف واقع و خلاف انتظار بود و موجب اعتراض حتي ياران و همسنگران خود ايشان نيز گرديد.
در سال 1372 هنگامي كه يكي از ناشرين تهران چاپ دوم اين كتاب را به عهده گرفت، به منظور اين كه وسيله ظلم بر كسي نشده باشد، و ضمناً در متن كتاب نيز دست برده نشود، از شادروان مهندس بازرگان و آقاي دكتر يزدي درخواست نمود كه درباره مطالب كتاب توضيحاتي داده شود تا به صورت ضمائم به كتاب افزوده گردد. اين توضيحات تهيه و به ناشر داده شد و به متن اضافه گرديد. اما وزارت ارشاد كه در ابتدا چاپ كتاب را بلامانع دانسته بود، اين بار از صدور مجوز امتناع ورزيد.
از آنجا كه روزنامههاي دولتي و نيمهدولتي در هر تهاجمي عليه نهضت آزادي به مطالب مطروحه در كتاب آقاي دكتر سنجابي استناد مينمايند، و از طرف ديگر، كتاب هنوز اجازه چاپ نگرفته است، بنابراين متن توضيحات جهت اطلاع دوستان تكثير و توزيع ميگردد.
ضمائم افروده چاپ ايران
توضيحات آقاي مهندس مهدي بازرگان درباره مطالب مطروحه در «اميدها و نااميديها» مربوط به ايشان و نهضت آزادي
بسمهتعالي
يادداشتهايي درباره خاطرات دكتر سنجابي
شمهاي از دفتر خاطرات دوست قديم و همكار همرزم ملي آقاي كريم سنجابي را ديدم و استخراج شدهاي از آنچه را كه در ارتباط با نهضت آزادي و دوستان و شخص خودم بود، خواندم. برايم غيرمنتظره بود و باعث تعجب و تأسف شد. تعجب از اين جهت كه پارهاي مطالب خلاف واقع و خلاف انتظار در آنها ديدم. ميخواهم نادرست بودن آنها را ناشي از گذشت زمان يا كهولت سن و فعل و انفعالهاي ناخودآگاه ذهن ايشان بدانم. تأسف از اين بابت كه با توجه به سوابق و روابط طولاني گذشته، از اعزام محصلين به فرانسه در سال 1307 گرفته تا استادي و رياست دانشكده، از عضويت در شوراي دانشگاه تا ملي شدن نفت و فعاليت در دولت مصدق و گرفتاري در زندان شاه و بالاخره تشكيل دولت موقت پس از انقلاب و آغاز دوران جديد، با وجود احترام و صميميتي كه نسبت بهم داشتيم قاعدتاً نميبايستي چنين بيانات در مصاحبه و دفتر خاطرات ايشان ميآمد. قلب و قلمم راه نميدهد كه نسبت كذب و تهمت يا تحريف حقيقت به آن گفتهها يا نوشتهها بدهم و يا به اعتراض و مقابله بهمثل بپردازم. ضمناً برايم بسيار ناگوار ميآيد كه اوقات خوانندگان و علاقمندان را مصروف به موضوعات شخصي بنمايم.
اينك كه كتاب تدوين شده و دومين بار خواهد بود كه چاپ و توزيع ميگردد، براي آنكه نسل جوان و آيندگان در مطالعه تاريخ دچار اشتباه و ابهام نشوند، بهعنوان نمونه، از بيست و پنج شش موردي كه جابجا در آن كتاب در رابطه با نهضت آزادي و شخص بنده آمده، تنها به ذكر توضيحاتي در مورد چند مورد مهم ذيل، اكتفا مينمايم.
1ـ داستان دسته گل و ارتباط با آمريكاييها
2ـ جبهه ملي و نهضت آزادي ايران
3ـ كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر
4ـ شوراي انقلاب و دولت موقت
1ـ داستان دسته گل و ارتباط با آمريكاييها
مطالبي كه در صفحات 9، 261، 262، 283، 285، 319، 320 و 367 به گونههاي مختلف آمده است و اشاره و استناد به اهداي دسته گل از طرف نهضت آزادي به نمايندگان يك دولتي ميكند «كه مسبب شناخته شده كودتا عليه حكومت ملي دكتر مصدق بوده و ارتباطات مستمر با آنها داشتهاند»، ضربالمثل قديمي «خسن و خسين سه دختران معاويه» را به ياد ميآورد. با آنكه شخصاً در تلويزيون و در اعلاميههايي توضيح كافي در اين زمينه دادهام، نميدانم چرا باز هم آقاي دكتر سنجابي چنين پافشاري تجاهلالعارفانه ميفرمايند!
اولاً اهداي دسته گل به خارجِيها كه واقعيت داشته و در سال كودتاي 28 مرداد 1332 انجام شده است كمترين پيشوند و پسوند با نهضت آزادي ايران (تأسيس يافته در سال 1340) نداشته است بلكه ازطرف سازمان دانشجويان نهضت مقاومت ملي ايران صورت گرفته كه كميته مركزي آن از رجال و نمايندگان قشرهاي مختلف و اصناف و احزاب طرفدار دكتر مصدق و مخالفين كودتاي سرلشكر زاهدي تشكيل ميشده است. ثانياً گيرندگان دسته گلها يك عده خاورشناسان و دانشمندان خارجي (و نه آمريكايي) بودند كه بنا به دعوت دانشگاه تهران (يا دولت) براي شركت در كنگره، نميدانم چند ساله ابنسينا به تهران آمده محل تشكيل جلساتشان در باشگاه قرار بود باشد. ثالثاً دسته گل دادن به مدعوين فرهنگي خارجي وسيله و بهانهاي بود براي گذاردن يك نامه در داخل آنها و افشا كردن اينكه هيئت حاكمه ايران برخاسته از يك كودتاي خائنانه است كه به دست انگليس و آمريكا براي ساقط كردن حكومت ملي مصدق عليه قيام ملي كردن نفت روي كار آمده و كمترين پيوند با ملت ايران ندارد. رابعاً نظير اين نامهپراكني و ارتباط گرفتن با خارجِيها را مكرر نهضت مقاومت ملي انجام ميداد. مثلا وقتي نيكسون رئيسجمهور آمريكا براي تقويت كارهايشان با دولت زاهدي به ايران آمد و آن قرباني سه دانشجوي دانشكده فني نثار قدومش شد، كميته بازار نهضت مقاومت ملي استقبالي در دهانه بازار ترتيب داد و افرادي در آن به سخنراني و اعتراض پرداختند.
اولين نامهپراكني، كه با كمك مرحوم اللهيار صالح تنظيم شد، توزيع بخشنامهاي به زبان انگليسي به در خانههاي آمريكائيان مقيم تهران اعم از سياسي، نظامي، فرهنگي و حتي كليسايي بود با اين محتوا كه شما به چه حق و بر طبق كدام منشور و قانون يا موازين بينالمللي و انساني و مسيحيت به كشور ما آمده با شاه و خائنيني كه شايستگي و نمايندگي از طرف ملت ندارند قرارداد بستهايد؟ و مصدق را كه منتخب و محبوب مردم است ساقط كردهايد؟ بعد از پنج شش ماه پاسخ سنجيده و مطالعهشدهاي به اين نامه به آدرس آقاي اللهيار صالح فرستادند كه معلوم بوده در وزارت خارجه آمريكا تهيه شده است. نوشته بودند ما حرف شما را ميفهميم ولي گروه متشكل و افراد شاخص مقبول عام پيدا نميكنيم كه به جاي شاه با آنها تفاهم كنيم.
نامه سومي هم براي، به قول آقاي دكتر سنجابي خارجيان دشمن ايران، نهرو نخستوزير هندوستان فرستاديم كه به دعوت دولت به ايران آمده بود. در آن نامه به نهرو از طرف مردم ايران خوشآمد گفته و اضافه كرده بوديم كسي كه از او دعوت كردهاند و با او مذاكره ميكنند كمترين نمايندگي و حقي از طرف ملت ايران نداشته و كودتاچيان خائن و دستنشانده بيگانگان هستند. در برنامه نخستوزير هند، سه سخنراني گنجانيده شده بود. در سخنراني دوم كه گويا در دانشكده ادبيات برگزار شد، نهرو در اثر تذكرات آن نامه صحبت خود را روي آزادي و حقوق ملتها برد و نتيجه اين شد كه سخنراني سوم را حذف كردند و او هم سفر خود را نيمهكاره رها كرد.
روابط ما با خارجيها كه با القائات آقاي دكتر سنجابي دستاويزي براي تبليغات مخالفين و مغرضين شده است از اين قبيل بود.
در زمينه آن بخشنامه عمومي براي اشغالگران آمريكايي، با يكي از اعضاي جوان سفارتخانه گاهبه گاه تماسهايي گرفته و بحث و جدالهايي رد و بدل ميشد و واسط اين ملاقات و بحثها كه با مهارت تمام انجام ميداد و هميشه طلبكار ميشد جوان دانشجويي با نام بعدي مهندس اميرانتظام بود. دنباله آن بحث و تحليلها به تأليف كتابNationalisme Iran كشيده و در آن كتاب كه انتشار ترجمهاش را ساواك مانع گرديد، نويسنده به ديپلماتها و هموطنانش فهمانده بود كه در ايران، خصوصاً در قشرهاي تحصيلكرده جوان روح ملي و وفاداري براي آزادي و استقلال قوي ميباشد. در حالي كه شاه و رجال حاكم طرفدار ندارند. اين نويسنده، بعدها نيز در رهگذر و كنفرانسهايي كه تشكيل شده غالباً به عنوان معرف و مدافع حقوق ايران حرف زده است.
نهضت مقاومت ملي نگارنده و ناشر اين نامههاي خارجي، باني يك نامه داخلي سرگشاده هم گرديد كه در حقيقت سرآغاز و افتتاحكننده مبارزات ملي ايران بعد از خاموشي كودتاي 28 مرداد بود و طنين و تبعات وسيعي پيدا كرد. نامه به عنوان مجلس شوري و سنا صادر شده و محتواي آن اعتراض مستدل به قرارداد كنسرسيوم نفت بود و با امضاي قريب 70 نفر از رجال و شخصيتهاي قشرهاي مختلف ممكلت منتشر شد. از قبيل استاد علياكبر دهخدا (كه مورد تعرض و توهين مأموران فرماندار نظامي قرار گرفت). حاجي سيدرضا فيروزآبادي، مهندس شقاقي اولين مديركل راهآهن ايران، چهار پنج نفر از تجار و كسبه بازار، دوازده نفر استاد دانشگاه (كه بعداً همه آنها از طرف فرمانداري نظامي احضار و بازجويي شدند و به دستور زاهدي از طرف كفيل وزارت فرهنگ عليرغم استنكاف دكتر سياسي رئيس دانشگاه اخراج شدند) ده دوازده نفر از كارمندان سرشناس دولت و معدودي از احزاب و افراد متفرقه. البته نامه به امضاي وزراء دولت مصدق و فراكسيون مجلس كه در بازداشت، تبعيد يا اختفا به سر ميبردند، نرسيده بود.
راجع به ارتباطات بعدي ما در دوران نهضت آزادي و كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر با طرفداران دموكراسي و حقوق بشر خارجي كه كم و بيش مخالف شاه و دخالتهاي بيگانگان در ايران بودند، آقاي دكتر يزدي توضيحات مفصل و مستند دادهاند و لزوم تكرار ندارد ولي شايد لازم باشد به يك مطلب اصولي كه آقاي دكتر سنجابي عنوان نموده و خلط مبحث شده است اشارهاي بنمايم تا سند و بهانهاي براي آزار بازداشتشدگان سياسي داده نشود و همچنين سد راه و مانع اقدام براي افراد جوان و گروههاي سياسي طرفدار آزادي و استقلال كشور پيش نيايد. آقاي دكتر سنجابي چند بار به ضرس قاطع گفته و به گفتار دكتر مصدق استناد كردهاند كه هر گونه ارتباط با خارجيان از طرف احزاب و شخصيتهاي غيردولتي كار خلاف قاعده و خيانت به كشور است. علاوه برآنكه نميدانم آيا مرحوم دكتر مصدق كه نسبت به نهضت آزادي و مؤسسين آن اعتماد و تأييد فراوان داشت، چنين حرفي بهصورت قاطع و كلي زده و هر نوع تماس با خارجي را تحريم كرده باشد يا خير؟ ولي بايد بگويم، اولاً ارتباط داريم تا ارتباط. ثانياً خارجي داريم تا خارجي. ثالثاً در دنياي سراسر مرتبط و مؤثر دولتها و ملتها با يكديگر، كه افكار عمومي و اطلاعات مردمي نقش اصلي را بازي ميكند، يك حزب سياسي برنامهدار كه خود را موقت و بازيگر ندانسته و ميخواهد با آگاهي و توانايي دورانديشانه به ملت و ميهنش خدمت نمايد، آيا ميتواند براي فرار از تهمت خارجيپرستي خود را بركنار از جريانها و بيارتباط با مردم و مقامات دنيا بگيرد؟ آيا در مبارزات بيش از يك قرن هندوها با انگلستان، الجزايريها با فرانسويها و غير آنها، رهبران پيروزمند آنها نيز حالت احتياط و قهر را در پيش گرفتند؟ و هيچ انگليسي يا فرانسوي نيز طرفدار حركت آنها و خدمتگزار براي كسب آزاديشان نشد؟ رابعاً وقتي مابين هيئت حاكمه ظالم و خائن و همسايه بيگانه غاصب رابطه اطاعت و حمايت برقرار شده باشد، آيا يكي از راههاي شكستن چنين پيوند و پشتيباني نميتواند روشنگري و راهنماييهاي عناصر ملي و ميهندوست باشد و احياناً آگاهي رساندن و برحذر داشتن قدرت خارجي از حمايت بي دريغ هيئت حاكمه غاصب و فاسد؟ خامساً خود آقاي دكترسنجابي رئيس هيئت اجرايي جبهه ملي و همكاران جبههاي ايشان، با عناصر خارجي اعم از انگليس و روس و آمريكا تماس و ارتباط و تبادل اطلاعات نداشتهاند؟ اسناد منتشر شده لانه جاسوسي، اگر آنها را قابل اعتماد بدانيم، چندين گزارش محرمانه از ملاقات و مذاكرات ايشان و انتقال اطلاعات شخصي و حزبي و دولتي با مأمورين ويژه سفارت آمريكا دربردارد كه نميگويم خيانت است. حرفهاي بدي هم نزدهاند ولي بالاخره ملاقات خصوصي غيرعلني با خارجيان بوده است. آيا ضمن اولين مصاحبه و معرفي «كميته ايراني دفاع از آزادي حقوق بشر» چنين نفرموده بودند كه «كميته با جميع مؤسسات ملي و بينالمللي كه از آرمان حقوق بشر و صيانت حقوق طبيعي و قانوني افراد حمايت دارند همكاري خواهد نمود. و از كمكهاي فكري و عملي آنان برخوردار خواهد شد»؟
در هر حال نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي نه ارتباط مستمر و منظم با سياستمداران بيگانه در داخل و خارج ايران داشته و نه در روابطشان از حدود آشنايي رسمي و علني خارج گرديده، عمل جاسوسي و خيانت صورت نگرفته است بلكه به فضل خدا خدمات عمدهاي به سود مبارزات ملي و مبارزين در جهت پيروزي انقلاب انجام شده است.
2ـ نهضت آزادي و جبهه ملي
راجع به تأسيس جبهه ملي و نهضت آزادي ايران همكاري و روابط نهضت آزادي با جبهه ملي و نقش هر كدام، نشريات و كتابهاي متعدد انتشار يافته و قضايا به قدر كافي روشن شده است. از آن جمله ميتوان از اسناد نهضت مقاومت ملي و اسناد نهضت آزادي و مخصوصاً از دو جلد كتاب ارزنده «تاريخ سياسي بيستساله ايران» نگارش سرهنگ غلامرضا نجاتي ـ تهران 1371 نام برد. به يقين، در جبهه ملي اول، كه تأسيس و رهبراي آن با مرحوم دكتر مصدق بود و توفيق تصويب قانون ملي شدن نفت و اجراي آن را يافت، نهضت آزادي و پايهگذاران آن حضور و نقشي نداشتهاند. پس از كودتاي 28 مرداد و به زندان افتادن و محاكمه و محكوميت رهبر بزرگ نهضت ملي و عدهاي از همكاران ايشان و سپس تبعيد و اختفاي تعدادي ديگر، جبهه ملي عملاً دچار تعطيل و تغيير فعاليت شد. نهضت مقاومت ملي كه بلافاصله پس از كودتا به همت و فداكاري فرزندان گمنام به راه افتاد و بلافاصله شخصيتهايي از جبهه ملي و فراكسيون مجلس را كه آزاد بودند و آماده براي همكاري و سرپرستي، دعوت به عضويت نمود. تأسيسكنندگان نهضت مقاومت ملي و شوراي مركزي آن از تركيب مختلط و متحدي از قشرهاي مختلف ملت تشكيل شده بود: بازاري، دانشگاهي، دانشجو، روحاني، اصناف و حزبهاي موجود. پايهگذاران بعدي نهضت آزادي نيز از ميان همين افراد بودند.
نهضت مقاومت ملي كه خود را مدافع مصدق و نهضت ملي ايران و ادامهدهنده راه مصدق و جبهه ملي ميدانست مبتكر و مقدم در يك سلسله عمليات موثر و مهم گرديد. از جمله انتشار روزنامههاي «راه مصدق» و «مكتب مصدق» ارسال نامههاي متعدد به مقامات و نمايندگان كشورهاي خارج كه به ايران ميآمدند، و بيخبر از ماهيت دولت كودتا و حركت ملت ايران بودند؛ اجراي تبليغات و دادن سامان و سازمان به نهضت ملي در تهران و شهرستانها در ميان قشرهاي مختلف مردم، مخصوصاً جوانان و دانشجويان. در اين ميان، سران نهضت و جبهه ملي نيز كه آزاد ميشدند با آن همكاري ميكردند؛ مانند اللهيار صالح، دكتر معظمي، مهندس رضوي و جناح روحاني فراكسيون نهضت ملي. مرحوم دكتر مصدق بوسيله مرحوم مهندس رضوي سلام لطف و پيام براي بنده فرستاده بودند كه شما با سيستم و سازمان دادن به افكار و برنامهها كاري را انجام داديد كه ما فرصت آن را نكرده بوديم.
جبهه ملي عملاً جاي خود را به نهضت مقاومت داد. احزاب سياسي ملي (يا به قول خودشان نيرو)، خصوصاً حزب ايران وارد و عهدهدار وظائف عمدهاي در نهضت مقاومت ملي شدند. طبيعي بود كه دولت كودتا به اختناق و آزار بپردازد و دامنه فعاليتهاي ما را، ماه به ماه، تنگتر كنند. در همين اثناء اعضايي از شوراي مركزي كه از حزب ايران بودند بلامقدمه جا خالي كردند، كه ظاهراً بيارتباط با اعلاميه تأييدي آقاي اللهيار صالح از «دكترين آيزنهاور» و تصميم حزب به تعديل سياست خود در برابر دولت و آمريكاييان نبود. به تبع حزب ايران، دو حزب ديگر نيز كنارهگيري كردند. ايرادشان يكي اين بود كه نهضت مقاومت ملي و نهضت ملي را نيروها بايد اداره كنند. نيروهايي كه در جمع ملت ايران و قشرهاي وسيع گوناگون آن حكم بينهايت كوچك را داشتند. ديگر آنكه مايل نبودند لبه تيز حمله روي شاه و تكيه عمده روي مصدق باشد، تا همكاري و فعاليت امكانپذير گردد.
تصميم و تفرقه فوق از يك سو، و فشارها و دستگيريهاي فرمانداري نظامي از سوي ديگر، باعث شد كه نهضت مقاومت ملي، پس از سه سال فعاليت مؤثر و نسبتاً وسيع، حالت محدود و خفيف پيدا كند.
سياستهاي خارجي، بهويژه آمريكا كه از كودتا و حمايت شاه طرف چندان نبسته بود و مقاومت ملت را نيز چنين مؤثر نشناخته بود، در غالب برنامههاي بينالمللي خود و رقابت با شوروي نغمه آزادي و حقوق بشر را ساز كرده، از شاه و دولت خواستند انتخابات آزاد برقرار سازد. وعده آزادي انتخابات از طرف دولت، با همه بياعتمادي و بدگماني كه به آن وجود داشت باعث شد حركت جديدي در ادامه يا احياي نهضت ملي ايجاد گردد. حركتي كه منجر به تشكيل جبهه ملي دوم شد.
جريان واقع يا تاريخچه قضيه، آن طور كه حافظهام حكايت ميكند چنين بود:
يك بعداز ظهري در اوايل تابستان 1339، با گرفتن وقت قبلي و پس از شور و تصميمگيري با جمع دوستان، به اتفاق آقايان رادنيا، دكتر يزدي و شايد نزيه به منزل آقاي اللهيار صالح رفتيم. موضوع آزادي انتخابات را مطرح كرده پيشنهاد نموديم اينكه دولت وعده انتخابات آزاد و آزادي احزاب و گروهها را ميدهد و انتخابات مجلس هميشه فرصت مناسبي براي مبارزه و مطالبه خواستههاي ملت بوده است، وزيران و همكاران سابق دكتر مصدق و شخصيتهاي سرشناس، هيئتي را از ميان خود براي شركت در انتخابات مجلس دوره بيستم تعيين نمايند و رسماً وارد كار بشويم. اين پيشنهاد با سردي روبرو شد ولي تدريجاً با پيگيريها و مشورت ايشان با دوستان از جمله سيدباقرخان كاظمي به پذيرش و استقبال گرائيد. از همان آغاز كار، برنامه و هدف، تعيين كانديدا و دعوت مردم به شركت در انتخابات بود، ولي كمتر كسي جدي بودن و به جايي رسيدن انتخابات را باور ميكرد. با پيش كشيدن انتخابات مجلس و فعاليتهاي مربوطه، اميد همگان بر آن بود كه به گونهاي جبهه ملي و مبارزات عمومي علني راه بيفتد. همينطور هم شد، نتيجه ملموسي كه پس از تعيين كميته مركزي انتخابات و حوزهها و شعبهها گرفته شد و به دنبال آن اعلاميهها و گردهماييهاي فخرآباد (در زمين متعلق به شركت ياد يا گروه يادگاري استادان كميته دانشگاه نهضت مقاومت ملي) و سازماندهيها، جبهه ملي دوم در مرداد 1339 تأسيس گرديد. در تمام اين جريانها نقش اصلي را پايهگذاران نهضت مقاومت ملي و تأسيسكنندگان بعدي نهضت آزادي به عهده داشتند. اگر بعضي افراد ما روي پارهاي اختلافات يا رقابتها و حسادتها، نامقبول شناخته ميشدند، از مقوله رد شدن يا اخراج و استعفا نبود و طالقاني، دكتر سنجابي و بازرگان را روي «صدقهسري» در جمع خود جا نداده بودند.
نهضت آزادي ايران كه در سال 1340 بوجود آمد، جدا شده از جبهه ملي دوم و مخالف و مخرب آن نبود. جزئي بود از مليون مبارز ايران و جبهه ملي و از عناصر تشكيلدهنده آن. ما ميخواستيم مانند احزاب و گروههاي ديگر عضو جبهه ملي بوده حالت متفرق انفرادي نداشته باشيم، بلكه با احراز هويت حزبي، عنوان كردن علني ايدئولوژي اسلامي و با هدف آزاديخواهي به تشريك مساعي و خدمت دستهجمعي بپردازيم. اسلام و آزادي نه منافات با مرام و مقاصد جبهه ملي و راه مصدق داشت، نه عمل منافقانه محسوب ميشد و نه يك پديده استثنايي جداي از اكثريت جامعه ديندار ايراني بود كه در قشرهاي وسيع آن هميشه بار عمده مبارزات و محروميتها را بينام و نشان به دوش كشيده بودند. در انقلاب مشروطيت، سقوط رضاشاه، ملي شدن نفت، نهضت مقاومت و بعداً در تداركات ضداستبدادي و آزاديخواهي و استقلالطلبي انقلاب فراگير 1357. به قول سعدي ما يار شاطر بوديم نه بار خاطر.
نامهاي كه آقاي دكتر در كتاب خاطرات خود و درد دلهايي با سفارت آمريكا آورده و گفتهاند نشان دورويي نهضت آزادي بوده و عامل طرد يا ترديدشان در جبهه ملي شده است، يك مشروحه شخصي با سه امضاي مستعار بوده كه بدون طرح و تصويب در هيئت مركزي نهضت صادر شده است. با يك تجزيه و تحليل آموزندهاي لحن تلخ و تند داشت و عمل خلاف انضباط محسوب ميشد. ولي بر خلاف فرمايش ايشان نسبت خيانت به كسي نداده بودند.
3ـ كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر
جناب آقاي دكتر سنجابي انديشه و عمل تأسيس كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر را كه تبعاً مرتبط با كميسيون بينالمللي حقوق بشر وابسته به سازمان ملل متحد ميشد، به خودشان نسبت دادند. شايد چنين نقشهاي، بر خلاف اعتقاد دروني كه هر گونه ارتباط با مقامات و مؤسسات خارجي را خيانت ميدانند، در خلوت شخصي يا در جمع دوستان از خيالشان گذشته باشد، ولي آنچه عملاً واقع شده است، اين ابتكار از طرف آقاي فتحالله بنيصدر در يك دعوت به ناهار در منزل شخصي عنوان گرديد.
انعقاد اين مجلس و تركيب دعوتشدگان، بنا به شيوه دموكراتيك و ملي كه ما هميشه داشتهايم و نميخواستيم برنامههاي مبارزه و دفاع ملت جنبه اختصاصي پيدا كند يا محدود به چند حزب و رهبرانشان گردد، تركيبي بود از افراد و افكار مختلف ملي و اسلامي، سياسي، بازاري و حتي روحاني، دانشگاهي، فرهنگي، افسران بازنشسته و احياناً كاسب و كارگر … فكر تأسيس يك كميته ملي دفاع از آزادي كه مستقل ولي مرتبط و بهرهمند از يك جو تازه و جريان زنده مهم بينالمللي مورد قبول طرفداران آزادي و استقلال باشد، فكر به موقع و مؤثري تلقي ميشد و به زودي كارآيي و بيزياني آن ظاهر گرديد و يكي از مقدمات و عوامل پيروزي انقلاب به شمار ميرفت. از آقايان دكتر سنجابي و دكتر صديقي نيز دعوت به عمل آمده بود. پس از تدوين اساسنامه و انتخاب آقاي دكتر سنجابي به رياست موقت، اولين جلسه رسمي براي افتتاح كميته و اعلام تأسيس آن به خبرنگاران داخلي و خارجي را در منزل آقاي دكتر سنجابي تشكيل داديم. هيئت اجرايي كميته، با توجه به وخامت اوضاع و سرسختي شاه و اطرافيانش اصرار داشتند كه هر چه زودتر و جديتر و تا تنور حقوق بشر داغ است، دست به كار شده روي دولت و مخصوصاً شاه فشار بياوريم و چون آقاي دكتر در اين زمينه سليقه و رويه ديگري داشتند در انتخاب قطعي رئيس كميته شخص ديگري نامزد و برگزيده شد.
با تشكيل رسمي كميته ايراني حقوق بشر و اعلام آن به محافل بينالمللي، با ارسال رونوشت نامههايي كه به منظور رفع آزار بر زندانيان و رعايت آزادي و مقررات قانوني در كشور براي مقامات دولتي و قضايي صادر ميشد، جهت كميسيون حقوق بشر و مخصوصاً با اجاره كردن يك دفتر براي كميته در خيابان دكتر شريعتي جهت مراجعات مردم و فعاليتهاي اداري، توانستيم حداكثر استفاده ممكن از جو سياسي موجود را بنماييم، و بسياري از موانع و مشكلات سر راه نجات ملت از اسارت و حاكميت را برطرف ساخته بشود كشور و مبارزين ملي و روحاني گامهاي مؤثري برداريم. حتي همكاري و پشتيباني محافل و شخصيتهاي طرفدار آزادي و عدالت خارجي را معطوف ايران بنمايم.
از جمله اين شخصيتها آقاي ويليام باتلر، نماينده و شايد رئيس انجمن حقوقدانان مسيحي طرفدار حقوق بشر آمريكا بود كه ذكر آن در كتاب خاطرات آقاي دكتر به ميان آمده است. بنده و ساير دوستاني كه آقاي باتلر براي ديدار و صحبت با آنان به ايران آمده بود، مثل آقاي دكتر سنجابي، آشنايي و ارتباط قبلي با ايشان نداشتيم. يك شبي آقاي باتلر از فرودگاه تهران به آقاي دكتر لاهيجي (وكيل دعاوي و از اعضاي كميته ايراني مبارزين ملي) تلفن كرده و ميگويد در رابطه با كميسيون حقوق بشر آمده و از شاه ايران اجازه و امكانات گرفته، ميخواهد افرادي از مخالفين را ملاقات كند و حالا از شما ميخواهم ترتيب ملاقات من با كساني كه اسمهايشان را ميگويم (كه غالباً يا تماماً در كميته حقوق بشر بودند) بدهيد. دربار هم براي اين كار يك ماشين در اختيارم گذارده است. آقاي دكتر لاهيجي بلافاصله يا فرداي آن روز به بنده تلفن كردند و ترتيب اين كار را داديم. حال اگر فرستاده حقوق بشر خود توجه بيشتر به من داشته و عليرغم رئيس بودن به آقاي دكتر سنجابي عنايت چندان نكرده است، يا به نقل قولي از مهندس مراغهاي، در محافل حقوق بشري در آمريكا نام بنده بيش از نام ايشان به زبانها ميآمده نه تقصير من است و دخترم (كه مترجم بود) و نه دليل زدوبند قبلي نهضت آزادي عليه استبداد و شاه بودهاند. چه بسا صحبت بنده با تلويزيون بلژيك را هم كه در همه اروپا و آمريكا پخش شده بود و گفته بودم تا شاه در ايران هست آزادي نيست، شنيده بودهاند ولي از آقاي دكتر سنجابي و آقايان ديگر جبهه ملي چنين قدمت و قاطعيت را سراغ نداشتند.
در كتاب خاطرات آقاي دكتر سنجابي يك داستان ناقص يا نيمه درست ديگري هم آمده است كه پيشدرآمد همكاريها و فعاليتهاي حقوق بشر و بهگونهاي سرآغاز يا سرفصل نهضت عمومي ملت براي سرنگوني استبداد و انقلاب 1357 ايران بود. منظورم نامه يا اعلاميهاي است كه با سه امضاي آقايان دكتر بختيار، داريوش فروهر و دكتر كريم سنجابي صادر گرديده و نهضتِيها و بنده از امضاي آن «به دليل گروهگرايي» استنكاف كرده بوديم. ضمن آنكه نامه ابتكار آقايان و انشاء بنده بوده است.
آن نامه، گوياي نارضايتي عمومي و مقصر شناختن سلطنت بود و بسيار مهم و پرطنين. تا آنجا كه روزنامه لوموند فرانسه در پاريس نوشت: Letter qui fait dans I’histoire de I’Iran (يك نامه سرنوشتساز در تاريخ ايران) و آقاي نزيه نام عمل آقايان را يك «غصب سياسي» و يك «دزدي ادبي» گذارده و بسيار رنجيدهخاطر بود.
افسوس كه حاجي سيدرضا زنجاني به رحمت ايزدي رفته و حضور ندارند تا شهادت بدهند كه در روايت داستان، فاعلهاي دو عمل ابتكار و استنكاف، جابجا شده است و مأموريت بازرگان نه تحرير نامه بلكه تعديل آن بوده تا قابل هضم آقايان و جمعكننده امضاهاي ديگران باشد. فكر ميكنم جلسهاي كه در باغ آقاي شاهحسيني در آن ايام با مرحوم دكتر صديقي داشتيم نيز در همين زمينه بوده است.
نظر نهضت براي امضاهاي متعدد و متفرق، مثل هميشه، اين بود كه نداي آزاديخواهي و حركت ضداسارت و استبداد بايد تنها از ناحيه تعداد اندك ما نبوده، نشاندهنده واقعيت عظيم و جديد فراگير باشد. نه آنكه طبق تصور دكتر بختيار اعلامكننده و تداركگر رهبري پيشگامان در قالب خودشان و دوسه نفري ما باشد. اعتراض آقايان طالقاني، دكتر سنجابي و نزيه و بنده به آن نوع امضا و ارسال نامه، عليرغم آنكه خود تهيهكننده و عرضهكننده و اصراركننده آن بوديم، علاقهاي بود كه به اعلام و تقويت حركت همگاني واقعاً ملي و عدم در دست گرفتن رهبري آن داشتيم.
بعدها مرحوم مهندس حسيبي در يك بيان گلايهآميز اعتراض كرده بود كه تو گفتهاي حزب ايرانيها لياقت رهبري ملت را ندارند، در صورتي كه من گفته بودم جو و جامعه چنان تحول يافته است كه جوانان و مردم ايران قديميهاي امثال شما و ما را قبول ندارند و خواستههاي تازهاي دارند…
4ـ شوراي انقلاب و دولت موقت
براي آنكه ذكر خير و دعاي رحمتي به ياد شهيد مطهري نويسنده كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» و اعتراضكننده به «اسلام انقلابي» (به جاي انقلاب اسلامي) شده باشد خاطرهاي از آن مرحوم را ضميمه كتاب خاطرات آقاي دكتر سنجابي مينمايم. آيتالله خميني قبل از مراجعت به ايران و پس از تصميم گرفتن به تشكيل شوراي انقلاب به نزديكترين و مورد اعتمادترين ياران و شاگردان خود يعني مطهري مأموريت داده بود در منزل خودش از تكتك نامزدهاي تعيين شده براي شوراي انقلاب دعوت كرده پس از طرح مطالب و تذكر اينكه قضيه بايد فعلاً مستور بماند، اگر در طرف آمادگي و تعهد لازم را ديد وظايف شوري را بيان كرده از او براي همكاري و عضويت در شوري دعوت نمايد. نوبت كه به آقاي دكتر سنجابي ميرسد، ميپرسند شوراي انقلاب از چه كساني تشكيل ميشود؟ آقاي مطهري ميگويد اگر شما قول همكاري داديد و شرايط لازم را تعهد كرديد، نام آنها را ذكر خواهم كرد. دكتر سئوال ميكند آيا مهندس بازرگان هم هست؟ چون جواب مثبت ميشنود، ميگويد من با بازرگان نميتوانم كار كنم. مرحوم مطهري تعجب كرده و ميگويد بازرگان خود شما را معرفي و توصيه كرده است و حال شما از او دوري ميجوييد؟ … آقاي مطهري بيش از اين چيزي به من نگفت و نپرسيدم كه دنباله صحبت طرفين و توصيه ايشان چه شد…
چنين بود داستان كانديدا شدن و عضو شدن آقاي دكتر سنجابي در شوراي انقلاب. شوراي انقلابي كه ميبايستي جريان انقلاب و انتقال حكومت استبداد پهلوي به جمهوري دموكراتيك اسلامي (بنا به عبارت اساسنامه شوراي انقلاب و اصرار مرحوم دكتر بهشتي) را به عهده بگيرد.
علت علاقه من به گنجاندن اسم آقاي دكتر سنجابي در اسامي پيشنهادي براي شوراي انقلاب، علاوه بر حسن آشنايي و سوابق مبارزاتي ايشان تعقيب و تأييدي بود از توصيه رهبر انقلاب دائر بر اينكه «افراد پيشنهادي اختصاص به نهضت آزادي نداشته از گروههاي مبارز ديگر هم، به شرط آنكه مردمان شرافتمند متدين بوده و با دستگاه شاه همكاري نكرده باشند، معرفي شوند. خودتان و آقاي يزدي را ميشناسم و آقاي دكتر سحابي و آقاي صدرحاج سيدجوادي كه ارادت دارم اشكالي ندارد.» گفتن از اين بابت خيالتان آسوده باشد. نظر آقاي دكتر يزدي و بنده عيناً همين است و هميشه چنين بوده است. صورتي كه خدمتتان خواهيم داد و با شرطي كه گذاشتهايد ناچار از ميان مصدقيها و گروهها يا افرادي خواهد بود كه با آنها آشنايي و همكاري داشتهايم. دو برابر آنچه در نظر است معرفي مينمايم تا از بين آنها با مشورت ديگران كساني را بهعنوان مشاورين و معتمدين خود انتخاب نمائيد و تعيين اعضاء روحاني را به عهده خودتان ميگذاريم. (1)
به همين گونه بود در مورد انتخاب وزراء كه خواسته بودند شرافتمند، درستكار و از مخالفين دستگاه باشند. اگر مجموعه اعضاء غيرمعمم شوراي انقلاب و وزيران دولت موقت را در نظر بگيريم، فقط پنج نفر از نهضت آزادي بودند، بقيه از حزب ايران، جاما، افراد جبهه ملي، حزب ملت ايران، انجمن اسلامي مهندسين، افسران بازنشسته ملي و متفرقه برگزيده شده بودند.
عليرغم آنكه آقاي دكتر سنجابي نميخواستند همنشيني و همكاري دستهجمعي با ما در شوراي انقلاب داشته باشند، من از دعوت ايشان براي شركت در تشكيل اولين دولت جمهوري اسلامي كوتاهي نكردم و اگر وزارت خارجه را كه در هر دولتي از حساسترين و مهمترين پستهاست، به ايشان تكليف كردم، اولاً روي علاقه و اعتماد بود و ثانياً با توجه به تحصيلات و مشاغل و سوابق تدريسي و حزبي ايشان. در حالي كه براي وزارت دادگستري مرحوم دكتر مبشري از اعضاء ديگر جبهه ملي با درجه دكتري حقوق از دانشگاه پاريس و بيش از چهل سال سابقه مبارزات و خدمات قضايي در وزارت عدليه، از مستنطقي بدايت تا مستشاري ديوان كشور و بازرسي كل دادگستري، صلاحيت بيشتري از آقاي دكتر سنجابي و آقاي صدر حاجسيدجوادي داشت. اما متأسفانه آقاي دكتر سنجابي از ابتدا، دل به اين كار ندادند و خودشان بودند كه بنا به علل و ايرادها و اختلافاتي، از پذيرفتن سفراي خارجي (بخصوص آمريكا و شوروي) و گرهگشايي مسائل و معضلات ابتداي انقلاب، عليرغم اظهار و اصرار بنده، اكراه ورزيده آنها را به نخستوزير حواله ميدادند. حتي در جلسات هيئت وزيران كمتر حضور به هم ميرساندند.
در اين زمينه، با توضيح و تفصيلهايي كه در يادداشتهاي آقاي دكتر يزدي آمده است، بحث بيشتري نميكنم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
مهدي بازرگان
تهران 20/8/72
توضيحات آقاي دكتر يزدي درباره پيرامون برخي از مطالب كتاب «اميدها و نااميديها» نوشته آقاي دكتر كريم سنجابي
1ـ در صفحه 261 كتاب آمده است:
«اينجا يك نكتهاي هست كه نظر شخص من نيست و اتهاماتي نيست كه من وارد كنم. اين حرفي است كه خود آقاي مهندس بازرگان زده و اقرار كرده است و آن ارتباط مستمر آنها در آن زمان با عوامل آمريكايي است. يعني نمايندگان آنها در آمريكا، از قبيل دكتر يزدي و قطبزاده و ديگران با بسياري از عوامل آمريكايي و جمعيتهاي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر آنها و بعضي از محافل دانشگاهي، و بعضي از سناتورها و غيره ارتباط پيدا ميكردند.»
اين تهمتهاي بيپايهاي است كه آقاي دكتر سنجابي به ناحق در مورد آقاي مهندس بازرگان و ياران فكري و سياسي ايشان عنوان كرده است. چون آقاي مهندس بازرگان در اين مورد توضيحاتي دادهاند، من در آن قسمت وارد نميشوم. اما درباره آنچه دكتر سنجابي با غرض خاص در مورد اينجانب مطرح نموده، ذيلاً توضيحاتي ارائه ميگردد.
ارتباط اينجانب و دوستانمان در خارج از كشور با سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر، اتحاديه حقوق مدني آمريكا، شوراي جهاني كليساها، انجمن بينالمللي حقوقدانان دموكرات، نهضت بينالمللي حقوقدانان كاتوليك، جنبش روشنفكران كاتوليك، سازمان عفو بينالمللي، كميسيون بينالمللي قضات، كميته بينالمللي صليب سرخ، از زماني شروع شد كه در سالهاي 1341 به بعد، ابتدا سران نهضت آزادي ايران و جبهه ملي و سپس روحانيون مبارز ضد شاه و ساير مبارزين و آزاديخواهان دستگير و در محاكم نظامي محاكمه و يا در زندانها تحت فشار و شكنجه قرار گرفتند. وضعيتي كه تقريباً تا آخرين هفتههاي قبل از پيروزي انقلاب در بهمن 57 ادامه داشت. هدف از اين فعاليتها دفاع از حقوق زندانيان سياسي و حمايت از مبارزات مردمي داخل كشور و تقليل فشار بر اين زندانيان و جلوگيري از اعدامهاي گسترده بوده است. اين فعاليتها همراه با تظاهرات و راهپيماييهاي ضدرژيمي، بخشي از فعاليتهاي مستمر تمام گروههاي سياسي و دانشجويي خارج از كشور، در قبال مبارزات مردم در داخل ايران و بهعنوان همدردي و حمايت از آنان بوده است و منحصر به گروههاي ملي و اسلامي هم نبود. همين اقدامات دفاعي سبب شد كه بسياري از مبارزين سياسي از مرگ حتمي نجات يابند.
دوستان همفكر ما از داخل ايران گزارشات نسبتاً دقيق و موثقي از وضعيت زندانهاي سياسي و شكنجه و فشارهاي طاقتفرسا در زندانها را براي ما فرستادند. اين گزارشات به زبانهاي زنده و رايج جهان (عمدتاً انگليسي و فرانسه) ترجمه ميشد و در اختيار سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر قرار داده ميشد و آنان به نوبه خود آنها را در رسانههاي گروهي و يا نهادهاي بينالمللي مطرح ميكردند، و با نوشتن نامههاي گروهي به مسئولان كشور، به نقض حقوق بشر و شكنجه زندانيان سياسي يا زندانيان وجدان، اعتراض ميكردند. در مواقعي كه جان مبارزين زنداني در خطر فوري قرار ميگرفت و يا محاكمات فرمايشي در دادگاههاي دربسته نظامي و خطر اعدامهاي سريع مطرح بود، فعاليتهاي دفاعي بر اعزام ناظرين بينالمللي به دادگاهها و فشار براي نجات جان اين مبارزين متمركز ميگرديد. معمولاً هزينه اعزام اين ناظرين بينالمللي را گروهها و سازمانهاي فعال سياسي در خارج از كشور ميپرداختند. اين ناظرين عليرغم مخالفتها و ممانعتها و كارشكنيهاي مسئولان كشور، اكثراً موفق به حضور در دادگاههاي نظامي و ديدار با زندانيان و كسب اطلاعات از شكنجههاي روحي و جسمي زندانيان ميشدند. اين ناظرين پس از برگشت از ايران، يافتهها و مشاهدات و مذاكرات خود را با مقامات ايراني و زندانيان و خانوادههاي آنان به صورت مكتوب گزارش ميدادند. سازمانهاي بينالمللي و رسانههاي گروهي به اعتبار اين سازمانها و شخصيت ناظرين اعزامي، گزارشات را ـ يا بخشهايي از آنها را ـ منتشر ميساختند و همين موجب ايجاد فشار بر دولت و تخفيف فشار بر زندانيان و بعضاً نجات جان برخي از آنها ميگرديد. بهعنوان نمونه ميتوان از گزارشات زير ياد نمود:
1ـ شرايط زندان و زندانيان سياسي در ايران: گزارش آقاي ايوبودلو، نماينده اعزامي انجمن بينالمللي حقوقدانان دموكرات و سازمان بينالمللي حقوقدانان كاتوليك، و گزارش آقايان برنارد گوته و برتراند والت نمايندگان كانون وكلاي پاريس در مورد كشتار 9 نفر از زندانيان سياسي ـ مي 1975. انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) مرداد 1354
2ـ وضع كنوني فشار و اختناق سياسي در ايران: گزارش ژان ميشل برانشويك، نماينده اعزامي انجمن بينالمللي حقوقدانان دموكرات و ميشل ژست، نماينده اعزامي جنبش روشنفكران كاتوليك ـ ژانويه 1976 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) اسفند 1354.
3ـ گزارش سازمان عفو بينالملل، درباره تجاوز به حقوق بشر و شكنجه در ايران ـ فوريه 1977 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) فروردين 1356 ـ همچنين نگاه كنيد: پيام مجاهد ـ ارگان نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) شماره 46 ـ فروردين 1356.
4ـ گزارش درباره ايران ـ از نوريالبلاء ـ نماينده اعزامي انجمن بينالمللي حقوقدانان دموكرات ـ فدراسيون بينالمللي حقوق بشر و جنبش بينالمللي حقوقدانان كاتوليك ـ مارس 1978 ـ انتشارات نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) خرداد 1357.
طبيعي است كه مسئولين و فعالين سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر، سياستمداران ـ حقوقدانان ـ استادان و شخصيتهاي برجسته شناخته شده از ميان اتباع كشورهاي اروپا و آمريكا باشند.
با اوجگيري مبارزات ملت ايران و باز شدن نسبي فضاي سياسي در داخل كشور، جمعي از شخصيتهاي سياسي ملي و اسلامي، جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر را تأسيس نمودند. دكتر سنجابي نيز يكي از مؤسسين و مدتي هم رئيس اين جمعيت بود. در ماده دوم اساسنامه اين جمعيت «همكاري با سازمانهاي بينالمللي مدافع حقوق بشر» تصريح شده بود. مؤسسين جمعيت، همچنين طي نامه سرگشادهاي به دبيركل سازمان ملل متحد، كه رونوشت آن براي تمام سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر فرستاده شد، تأسيس جمعيت را اطلاع دادند و دكتر سنجابي، يكي از امضاءكنندگان اين نامه بود. كه در آن به مؤثر بودن فعاليتهاي دفاعي ايرانيان خارج از كشور، و نقش سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر اذعان و اعتراف كرده است. در نامه مذكور، به دفعات از مواضع مترقي سازمانهاي طرفدار حقوق بشر مانند مجمع جهاني حقوق بشر، عليه حكومت مطلقه شاه و نقض حقوق بشر در ايران تجليل شده بود.
علاوه بر اين دكتر سنجابي، بهعنوان يكي از اعضاي برجسته جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر در ايران، در مصاحبه مطبوعاتي خود در 22/10/56 با صراحت اظهار داشت كه:
«ما از سازمان ملل و از همه سازمانهاي بشر دوست جهان و از هر فرد آزاديخواه توقع داريم كه ما را در اين اقدامات راجع به احياي حقوق ملت ايران كه بالمال به نفع جهان است، با هر گونه وسايل ممكن تأييد و تقويت كنند.»
بعد از تأسيس جمعيت در سال 1356، از طرف مسئولان جمعيت، اينجانب در آمريكا و مرحوم قطبزاده در اروپا (آن زمان وي در آمريكا نبود) بهعنوان نمايندگان جمعيت معرفي شديم. و از آن پس هماهنگي بيشتري ميان فعاليتهاي دفاعي در خارج از كشور با فعاليتهاي داخل كشور ايجاد شد.
حال چگونه است كه دكتر سنجابي كه خود سالها يك شخصيت سياسي و استاد حقوق، و مدتي وزير امور خارجه بوده است، در مورد اين فعاليتها چنين قضاوت كرده و مغرضانه و آن را «ارتباط مستمر با عوامل آمريكايي» تلقي نموده و خواسته است چهره مبارزين سياسي را ملكوك نمايد. آيا اگر كساني كه بنا به احساس مسئوليت در برابر مبارزات ملت ايران و وجدان ملي و اسلامي خود، حتي سالها قبل از آنكه دكتر سنجابي آنها را به تأييد و تقويت اقدامات جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر، فرا بخواند، به حمايت از مبارزات ملت خود دست زدند و با سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر، و شخصيتهاي سياسي و دانشگاهي و حقوقداناني كه در آمريكا، از چهرههاي برجسته جنبش ضدجنگ ويتنام بودند، نظير، پروفسور اريك فروم، ريچارد بالدوين، دكتر اسپاك، رمزي كلارك، ميشل كلير، تام چامسكي، اقبال احمد و ريچارد فالك و ابورزق تماس گرفته و از آنها براي تأييد و تقويت مبارزه مردم خود و جلب نظر آنان در اعتراض به حمايت دولت آمريكا از رژيم شاه كمك گرفتهاند، مرتكب گناه شدهاند؟
2ـ در صفحه 328 كتاب آمده است:
«… از آن ميان (سفرا) فقط سوليوان، سفير آمريكا مستثني بوده كه به ديدن من نيامد، جز روزي كه براي خداحافظي به وزارت امور خارجه آمد و كارهاي خود را مستقيماً با بازرگان، اميرانتظام و دكتر يزدي انجام ميداد.»
اولاً ـ دكتر سنجابي بهتر از هر كس ميداند و بايد بداند كه در عرف روابط ديپلماسي، ديپلماتهاي مقيم هر كشوري، علاوه بر تماس و گفتوگو بل مقامات ذيربط در وزارت امور خارجه، با ساير مقامات رسمي كشور، بسته به نوع مسائل، حتي با نخستوزير و يا رئيسجمهوري تماس ميگيرند و ملاقات ميكنند. اين يك رويه مرسوم و جاري و قبولشدهاي است. چه قبل از دولت موقت آقاي مهندس بازرگان و چه بعد از آن، اين رويه مرسوم بوده است.
ثانياً ـ در عرف روابط ديپلماسي، معمولاً سفرا، جز در موارد خاص و بسيار مهم با وزير امور خارجه دولت ميزبان ملاقات نميكنند. و امور جاري بين سفارتخانههاي خارجي و وزارت امور خارجه يا ساير وزارتخانهها را كارمندان سفارتخانهها با مسئولان ذيربط در وزارت امور خارجه انجام رسيدگي و حل و فصل مينمايند. سفارت آمريكا نيز نظير ساير سفارتخانههاي خارجي، در تماس با مسئولان ذيربط در وزارت امور خارجه ايران و ساير وزارتخانهها و مقامات كشور ـ از جمله نخستوزيري و وزارت دفاع بوده است، اگر چه ممكن است سوليوان با دكتر سنجابي ديداري نداشته است. اما كاردار سفارت آمريكا با مسئولان ذيربط و مادون دكتر سنجابي در ارتباط و تماس بودهاند. به علاوه وزير امور خارجه ميتواند، هر زمان كه بخواهد، سفير هر كشور خارجي را به دفتر خود احضار نمايد و دكتر سنجابي هم ميتوانسته است همين كار را بكند و سوليوان را احضار و با او گفتوگو نمايد.
ثالثاً ـ سوليوان هيچگاه با اينجانب ديدار و گفتوگويي نداشته است. نه در نخستوزيري، نه در وزارت امور خارجه و نه در هيچ كجاي ديگر. تنها ديدار ما، هنگام تخليه نيروهاي مهاجم مشكوك به محوطه سفارت آمريكا در روزهاي اول انقلاب بود. اما درباره تماس مأمورين سفارت آمريكا با نخستوزيري در دورهاي كه اينجانب بهعنوان معاون نخستوزير در امور انقلاب در نخستوزيري خدمت ميكردم. اين تماسها در چهارچوب مسائلي بود كه در آن زمان در رابطه با خروج آمريكاييان از ايران و مشكلات فرودگاه مهرآباد وجود داشت. توضيح آنكه در جريان انقلاب، چندين كميته مردمي مسلح خودجوش فعاليتهاي فرودگاه مهرآباد را كنترل ميكردند و تصميمات و اقدامات آنها بعضاًٌ ضد و نقيض يكديگر بود. بعد از استقرار دولت موقت در ساختمان نخستوزيري، هيئتي از طرف نخستوزيري، زير نظر اينجانب بهعنوان معاون نخستوزير در امور انقلاب، تعيين شد تا به اتفاق نمايندگان دادستان كل، كميته مركزي انقلاب اسلامي، در فرودگاه مستقر شده و در امر ورود و خروج مسافرين و كالاها نظارت لازم را اعمال نمايد. قبل از انقلاب، هيئت مستشاران نظامي آمريكا در فرودگاه مهرآباد ترمينال مستقلي براي خود داشتند كه ورود و خروج افراد و كالاهاي خود را مستقل از مقامات فرودگاه از آنجا انجام ميدادند. بعد از انقلاب به دستور اينجانب فعاليت اين ترمينال زير نظر مستقيم مقامات فرودگاه و گمرك فرودگاه قرار گرفت. هيئت مستقر در فرودگاه كه فعاليت اين ترمينال را زير نظر داشت و كنترل ميكرد به اينجانب اطلاع داد كه مقامات آمريكايي قصد خروج هشتاد صندوق محموله از اين ترمينال را بدون بازرسي دارند. بلافاصله دستور داده شد كه صندوقها باز و بازرسي شود. در بازرسي معلوم شد محتويات صندوقها، از مقوله لوازم شخصي و خانوادگي آمريكايياني كه كشور را ترك ميكردند، نبود. لذا محتويات صندوقها، در حضور نمايندگان دادستاني كميته مركزي انقلاب اسلامي و اعضاي هيئت نخستوزيري مستقر در فرودگاه و نماينده سفارت آمريكا در فرودگاه صورتبرداري و كلاً طي صورتجلسهاي توقيف گرديد. معاون سياسي دكتر سنجابي كاملاً در جريان حل و فصل اين گونه مسائل و مشكلات بوده است.
3ـ در صفحه 354 كتاب، طي مصاحبهاي با مسئول مركز مطالعات ايران در دانشگاه هاروارد آمده است:
«س: از جرياناتي كه در سفارت ايران در واشنگتن در آن موقع اتفاق افتاد كه در آن زمان كه داماد آقاي دكتر ابراهيم يزدي، آقاي شهريار روحاني سفارت را در دست داشتند، مطالبي به استحضار شما رسيد؟ و الان چه خاطراتي از آن دوران داريد.
ج: شهريار روحاني با عدهاي از افراد خودجوش به سفارت ريخته، پروندههاي سفارت را جمعآوري كرده و اموال سفارت را در دست گرفته و روي نقدينه و حساب سفارت هم دست انداخته بود، و افرادي را كه كارمند رسمي سفارت بودند، بدون كسب دستور از مركز از خدمت اخراج ميكرد. خبر اينها مرتب به دست ما ميرسيد. من در مقابل اين آشفتگيها به اميد اينكه بشود جلوگيري كرد، اول آقاي دكتر شايگان را، كه خبر از ضعف و بيماري او نداشتم، ولي روي سوابق و شخصيتش اميدوار بودن كه بتواند يك شخصيت برجسته و قوي براي نمايندگِيها باشد در نظر گرفتم و به او تلفن و خواهش كردم كه سفارت ايران را عهدهدار شود. ولي ايشان عذر خواست. بعد از او بود كه متوجه آقاي حائري شدم. فردي تحصيلكرده و از روحانيون برجسته و شاگرد خود آقاي خميني بوده است و با موافقت آقاي خميني ايشان را به آن سمت معرفي كردم. بعد از اينكه او انتخاب شد، آنها آقاي علي آگاه و يك نفر را براي كارشكني به تهران فرستادند.
س: سجادي؟
ج: نميدانم آن شخص ديگر كه بود. آنها مرتباً با دكتر يزدي و مهندس بازرگان ارتباط داشتند و با توصيههاي دكتر يزدي پيش من ميآمدند و مذاكره ميكردند. آقاي آگاه عقيدهاش اين بود كه من مقام سفارت را به خود شهريار روحاني واگذار كنم. و من حاضر نبودم به جواني كه نميشناسم و از سوابق و اصول او خبر ندارم چنان مقام پراهميت و پرمسئوليتي بدهم. بعد از آن آنها خانمي را كه اسمش را فراموش كردم معرفي كردند.
س: خانم مهوش طباطبايي بود؟
ج: به نظر او بود. حتي يك روز كه در دفتر مهندس بازرگان بودم آنها از واشنگتن به او تلفن كردند و آقاي حائري را سستايمان و شرابخوار معرفي كردند كه باعث آزردگي مهندس بازرگان شد. در اين موضوع آقاي دكتر يزدي هم كه آن موقع همهكاره دولت بود به من تلفن و خواهش ميكرد كه توجه به خواستههاي آنها بكنم و من البته زير بار نميرفتم.»
اين مطالب و اقدامات كه به آقاي دكتر شهريار روحاني و ساير كساني كه نام آنها را بردهاند نسبت داده شده است بكلي بياساس و عاري از حقيقت است.
شرح جريان به قرار زير است:
1ـ جريان مشاركت دكتر شهريار روحاني در اداره امور سفارت ايران مربوط ميشود به زماني كه رهبر انقلاب در پاريس مستقر بودند و كارمندان سفارت ايران در واشنگتن از ورود اردشير زاهدي سفير شاه به سفارت ايران، جلوگيري كردند و او را راه ندادند. سپس بعضي از اين كارمندان با محل اقامت رهبر انقلاب در نوفل لوشاتو، تماس گرفته و كسب تكليف كردند. رهبر انقلاب در تاريخ 28 دي ماه 57 ـ 19 صفر 1399 طي يك حكم كتبي پنج نفر را به مسئوليت آقاي دكتر جليل ضرابي براي نظارت بر اداره امور سفارت ايران در واشنگتن و كنسولگريها در ساير شهرها تعيين نمودند. اعضاي اين كميته، علاوه بر آقاي دكتر ضرابي عبارت بودند از آقاي دكتر رضا صدر، دكتر طباطبايي، احمد عزيزي و دكتر شهريار روحاني. (كپي اين حكم به پيوست است).
اعضاي اين كميته كه هر يك ساكن شهرهاي مختلف آمريكا بودند، بلافاصله كار يا تحصيل خود را رها كرده و در محل سفارت ايران در واشنگتن حاضر شدند و صندوق بايگاني اسناد محرمانه باقيمانده در سفارت را مهر و موم كردند و براي نظارت بر حسن جريان امور روزمره سفارت تصميماتي اتخاذ كردند. اين كميته اقدامات خود را مرتباً بهطور كتبي يا شفاهي، توسط رئيس كميته، آقاي دكتر ضرابي، به رهبر انقلاب گزارش ميداد. بعد از پيروزي انقلاب و استقرار اولين دولت موقت در 22 بهمن 57، تعيين وزير امور خارجه مدتي تعويق افتاد. در آن زمان من عضو شوراي انقلاب بودم. از طرف آقاي مهندس بازرگان نخستوزير و اعضاي شوراي انقلاب به اينجانب پيشنهاد شد كه مسئوليت وزارت امورخارجه را بپذيرم، اما اينجانب بنا به دلايلي، كه خدمت آقاي مهندس بازرگان شرح دادم از پذيرفتن اين مسئوليت امتناع نمودم. در آن زمان دكتر سنجابي در تهران نبود و براي پارهاي معالجات پزشكي به اروپا رفته بود. شوراي انقلاب غياباً ايشان را براي مسئوليت وزارت دادگستري تصويب نمود و به همين دليل آقاي سيداحمد صدر حاج سيدجوادي، عليرغم سوابق ممتدشان در امور قضايي و حقوقي، بهعنوان وزير كشور تصويب و معرفي شدند. هنگامي كه دكتر سنجابي از سفر استعلاجي خود به اروپا برگشت، پيشنهاد وزارت دادگستري را نپذيرفت و روي يكي از وزارتخانههاي كشور و يا امور خارجه اصرار ورزيد و چون وزير كشور قبلاً تعيين و كار خود را آغاز كرده بود، به اين ترتيب دكتر سنجابي به وزارت امور خارجه منصوب و كار خود را از اواخر بهمن 57 شروع نمود. آقاي دكتر ضرابي طي تلكسي، انتصاب دكتر سنجابي به وزارت امور خارجه را از طرف خود و اعضاي كميته و كاركنان سفارت به ايشان تبريك گفته است.
در 29 بهمن ماه دكتر سنجابي، طي تلكسي رمزي خطاب به دكتر ضرابي، آقاي جعفر فقيه را، كه از كارمندان سياسي قديمي سفارت در زمان اردشير زاهدي بود، به سمت كاردار موقت معرفي و درخواست همكاري را مينمايد. متن اين تلكس به شرح زير است:
«از وزارت امور خارجه به اقاي دكتر جليل ضرابي ـ سفارت ايران واشنگتن. خواهشمند است با نظر و همكاري آقاي جعفر فقيه كاردار موقت اهتمام لازم را در حفظ و نگهداري كليه اسناد و مدارك سفارت مبذول فرماييد.
29/11/57 ـ 22499 ـ كريم سنجابي.»
آقاي دكتر ضرابي در پاسخ به اين تلكس، متن زير را در 2/12/57 مخابره نموده است:
«به نام خدا ـ جناب آقاي دكتر كريم سنجابي وزير محترم امور خارجه ـ نظر به تلگراف شماره 22499 مورخه 29/11/57 آن برادر عزيز به اطلاع ميرساند بر اساس فرمان امام خميني، رهبر ملت قهرمان ايران، اين هيئت عليرغم مخالفتهاي مستقيم و غيرمستقيم كارمندان و كاركنان سفارت ايران تا حد ممكن در حفظ اسناد كوشيده و همانطور كه خواست شماست اين هيئت تا پايان مدت مأموريتش با دقت تمام بدين كار ادامه خواهد داد.
با تقديم احترامات فائقه
برادر شما
جليل ضرابي.
رونوشت حضرت آيتالله خميني. جناب آقاي مهندس بازرگان.»
همانطور كه در اين تلكس اشاره شده است، بعضي از كارمندان قديمي سفارت حاضر به همكاري با كميته امام نبودند و كارشكني ميكردند. مشروح اين جريانات در گزارشهاي روزانه هيئت مذكور براي رهبر انقلاب آمده است. به همين دليل دكتر سنجابي، مجبور شد آقاي اعتصام را كه از كارمندان سياسي سابقهدار و موجه وزارت امور خارجه بود، از تهران به جاي جعفر فقيه منصوب و اعزام نمايد. نامبرده بعد از ورود به محل مأموريت خود، مسئوليت اداره امور سفارت را بر عهده گرفت و كميته مذكور در 13/2/58 به كار خود پايان داد. بنابراين دكتر شهريار روحاني، بر خلاف اظهارات مغرضانه دكتر سنجابي، با افراد خودش به سفارت ايران نريخت و در اموال سفارت هم دخل و تصرف ننمود و كسي را هم اخراج ننمود. تنها اردشير زاهدي ـ سفير شاه ـ را، كارمندان راه نداده بودند، و افراد نزديك به او نيز در سر كار خود حضور پيدا نكردند.
آقايان علي آگاه و سجادي، هر دو از مسلمانان فعال و مبارز مقيم واشنگتن بودند. علي آگاه از اولين پايهگذاران انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا ـ گروه فارسيزبان ـ بود و در فعاليت دفاعي و در مبارزه ضداستبدادي، از جمله تظاهرات ايرانيان در واشنگتن عليه شاه ـ در نوامبر 77، و اعتصاب غذا و تظاهرات اعتراضآميز در اكتبر همان سال در نيويورك در مقابل كاخ سازمان ملل متحد حضور فعال داشت. بنابراين علاقمندي اين افراد به امور كشور، آن هم در آن مقطع حساس تاريخي امري بسيار طبيعي و سالم بوده است. به دليل آشنايي و همكاريهاي گذشته، طبيعتاً در تهران با اينجانب تماس گرفته و نظرات خود را مطرح ميكردند. اينجانب هم، براي احتراز از تداخل در وظايف و جلوگيري از سوءتعبيرات، آنها و ساير ايرانياني را كه در اين مسائل به اينجانب رجوع ميكردند، به وزير مسئول يعني دكتر سنجابي معرفي ميكردم. دكتر سنجابي آنها را نميشناخت و طبيعي بود كه من آنها را معرفي و توجه به نظرياتشان را توصيه نمايم. نميدانم چرا بايد دكتر سنجابي از اين عمل ناراحت شده و معترض باشد.
2ـ ادعاي دكتر سنجابي در مورد دستاندازي دكتر شهريار روحاني در اموال سفارت و نقدينه و حساب سفارت است.
اولاً ـ همانطور كه در بند قبلي توضيح داده شد، نظارت بر فعاليتهاي سفارت و كنسولگريهاي ايران در آمريكا، به كميته يا هيئت امام محول شده بود.
ثانياً ـ به علت سوءاستفادههاي مالي فراوان در سفارت ايران، قبل از اخراج اردشير زاهدي و استقرار كميته امام، كه مشروح آن در گزارش كميته به رهبر انقلاب در همان زمان آمده است، و در روزنامههاي يوميه تهران نيز منعكس شده بود، نهادها و وزارتخانههاي مختلف، كه در آن شرايط با كادرهاي قديمي سفارت ايران آشنايي و يا اعتماد نداشتند، به منظور حفظ منافع ملت ايران، هر يك جداگانه، بر حسب مورد، طي نامههايي رسيدگي به امور مربوطه را به كميته امام مأموريت دادند. (بهعنوان نمونه ميتوان از تلگرافهاي زير نام برد: معاون سياسي وزارت امورخارجه (منصوب دكتر سنجابي) در 8/1/58 در مورد برگزاري رفراندوم، وزير دفاع در 18/1/58 در مورد برگزاري رفراندوم، وزير دفاع در 8/1/58 در مورد قراردادهاي مربوطه، بانك سپه در 11/1/58 در مورد سوءاستفادههاي مالي در شعبه آن بانك، صدا و سيما در 14/1/58 در مورد سوءاستفادههاي آن سازمان، تلگراف وزير اطلاعات، تبليغات و اوقاف در 15/12/58 در مورد خانههاي ايران، وزير كشاورزي در 16/1/58 در مورد قراردادهاي خريد مواد غذايي و …) در تمام اين موارد، هيئت مذكور با قاطعيت اقدام مينمود و گزارشهاي خود را علاوه بر ارسال به وزارت امور خارجه و نهادهاي ذيربط، در گزارش معمول خود به رهبر انقلاب نيز منعكس ميكرده است.
بنابراين وارد ساختن اين اتهامات بياساس، دور از شأن كسي است كه سوابق سياسي و حقوقي دارد و افتخار همكاري با مرحوم دكتر مصدق را داشته است.
3ـ تا آنجا كه به ياد دارم هرگز بحثي در مورد انتصاب دكتر روحاني بهعنوان سفير ايران مطرح نبوده است. اما در مورد خانم دكتر شهين طباطبايي، انتصاب او پيشنهاد خود من بود. ايشان از زنان فاضله ما، متخصص اطفال از يكي از بهترين مراكز پزشكي دنيا، و مسلط بر مباني انديشه اسلامي و قرآن و معتقد و عامل به احكام و آشنا با مسائل سياسي ميباشد. شخصيت و فعاليتهاي خانم دكتر شهين طباطبايي در ميان ايرانيان و مسلمانان مقيم آمريكا كاملاً شناخته شده است. با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي و تبليغات سوء عليه آن، انتصاب يك چنين زن برجستهاي از جهات مختلف به مصلحت كشور و اثرات مثبت آن به نفع جمهوري اسلامي ايران ميبود. در مقايسه با افراد ديگري كه دكتر سنجابي اسامي آنان را مطرح ساخته است، انتخاب بهتري ميبود. هر كسي اين حق را داشت كه اگر فردي را شايسته مقامي ميداند معرفي كند. حساسيت دكتر سنجابي به صرف معرفي افراد شايسته، غيرطبيعي و غيرقابل توجيه است.
4ـ اعتراض ايرانيان ملي و مسلمانان آمريكا، كه عموماً در مبارزات سياسي و فعاليتهاي اسلامي سابقهاي طولاني داشتند، به آقاي دكتر سنجابي، به هيچ وجه، در مورد آيتالله دكتر مهدي حائري يزدي نبود. بسياري از دوستان ما ايشان را ميشناختند و براي ايشان احترام قائل بودند و هستند. آشنايي و همكاري خود من با ايشان بسيار قديمي و مربوط ميشود به حدود سال 1335 و تأسيس گروه متاع (مكتب تربيت اجتماعي عملي)، با همكاري و مشاركت شخصيتهاي برجستهاي نظير آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي، آيتالله دكتر حائري، آيتالله مطهري، احمد آرام و … آقاي دكتر حائري در حدود سال 1337 (يا 38)، از طرف مرحوم آيتالله بروجردي و به نمايندگي از طرف ايشان به آمريكا (واشنگتن) رفتنند. در اواخر سال 1339 كه اينجانب به آمريكا رفتم، با يكديگر تا هنگام انقلاب و بعد از آن تماس و ارتباط كم و بيش مستمر داشتهايم و هرگز نشنيدم كه دوستان ما در مورد ايشان اعتراضي كرده باشند. اما آنچه فعالين و مبارزين مسلمان و ملي اعتراض داشتند، در مورد برخي از كساني بود كه دكتر سنجابي به همراه خود و بهعنوان معاونين خود، به وزارت امور خارجه برده بود. سوابق و گرايشات سياسي و وابستگيهاي گروهي اين افراد عموماً براي مبارزين ايراني در آمريكا شناخته شده بود. يكي از آنان، از جمله كساني بود كه در جريان سفر شاه به آمريكا در نوامبر 1977، دانشجويان را به سفر به واشنگتن و شركت در مراسم استقبال از شاه دعوت و تحريض مينمود و بليط رفت و برگشت و هزينه هتل و غيره آنان را ميپرداخت و اين در حالي بود كه هزاران ايراني از سرتاسر آمريكا، به خرج خود و با تحمل مشكلات به واشنگتن آمده بودند تا در تظاهرات اعتراض عليه شاه و حمايت كارتر از وي شركت نمايند. يكي ديگر از اين معاونين، از افراد فعال وابسته به يك گروه سياسي شديداً ضداسلامي در آمريكا بود. ايرانيان ملي و مسلمان در آمريكا، اين افراد را ميشناختند و از حضورشان پس از پيروزي انقلاب در وزارت امور خارجه، آن هم در مقام معاونين وزير، ناراحت بودند. براي طرح و بحث اين مسائل، بنا به خواست آنان و پيشنهاد اينجانب و موافقت دكتر سنجابي، جلسهاي در نخستوزيري، در دفتر اينجانب، با حضور تعدادي از همين دوستان تشكيل شد. آنها نظرات و دلايل خود را عرضه كردند و دكتر سنجابي هم همانطور كه نوشتهاند، ترتيب اثري نداد. در مورد يكي ديگر از معاونين ايشان (معاون سياسي) نه تنها ايرانيان فعال خارج از كشور، بلكه بسياري از مبارزين ملي و حتي همكاران خود دكتر سنجابي در جبهه ملي نيز معترض بودند. آقاي مهندس بازرگان نيز اعتراض داشتند. دكتر سنجابي نه تنها ترتيب اثري نداد، بلكه در برابر اعتراض آقاي مهندس بازرگان، تمايل قطعي خود را به استعفا و كنارهگيري (در اواخر اسفند 57) به آقاي نخستوزير اعلام كرد. البته اعلام استعفا بنا به دلايلي در اواخر فروردين 58 صورت گرفت. (شرح كامل اين مسائل در اطلاعات 22 اسفند ماه 1358 آمده است).
آقاي دكتر سنجابي در اواخر بهمن 57 به وزارت امور خارجه منصوب شد ـ در اواخر اسفند ماه تصميم به استعفا و كنارهگيري گرفت و در اواسط ارديبهشت 58، بعد از انجام رفراندوم تغيير نظام، استعفا دادند. ايشان نخواست، يا نتوانست در آن شرايط حساس بماند و با قاطعيت با دولت همكاري نمايد تا به وضع آشفتهاي، كه بعد از انقلاب ايجاد شده بود، و بخش عمدهاي از آن اجتنابناپذير بود، سروسامان بدهد و دين خود را ادا نمايد. اگر نيروهاي روشنفكر ملي و مسلمان شرايط تاريخي را درك كرده بودند و عليرغم اختلاف در ديدگاهها و سليقههاي سياسي، حداقل وحدت ظاهري را حفظ و با دولت همكاري جدي و پيگيري مينمودند، چه بسا از بروز بسياري از حوادث بعدي جلوگيري ميشد.
ابراهيم يزدي
تهران ـ 1/7/72
(1) آن زمان صحبت از اين نبود كه تعداد نسبي علما در شوراي انلاب بيشتر از اصناف و تخصصهاي ديگر باشد. بعداً طوري ترتيب دادند كه اكثريت با آقايان شد و رسم عقدي و صيغهاي برقرار گرديد.
