شماره: 1574
تاريخ:02/08/75
تحليلي از اوضاع افغانستان
«پيروزي طالبان»
بدنامي اسلام و تهديدهاي مرزهاي شرقي ايران
گروه طالبان سرانجام پس از دو سال تلاش براي احراز قدرت، در 6 مهر
ماه وارد كابل شد و دولت متزلزل و نيمبند رباني و نيروهاي مسلح
طرفدارش را به خروج از پايتخت وادار ساخت . سقوط كابل به دست طالبان و
اقدامات سياسي و اجتماعي فوري نيروهاي مسلح طالبان واكنشهاي عموماً
منفي گستردهاي را در جهان ايجاد كرد.
از آنجا كه گروه طالبان اهداف سياسي خود و حاميانش را به نام دين
تعقيب ميكند و اين باورها به شدت با مكتب تشيع و نظام جمهوري اسلامي
در تضاد ميباشد، قدرت يافتن طالبان تهديد بالقوهاي براي كشورمان
محسوب ميشود. بنابراين، تمام كساني كه به تماميت ارضي و استقلال ايران
علاقهمند هستند و نيز تصميمگيرندگان و ادارهكنندگان ديپلماسي
كشورمان قهراً ميبايستي به آنچه در همسايگي ما، در مرزهاي شرقي ميهن
عزيزمان ميگذرد حساس باشند تا كشور را از خطرات و تهديدها و اثرات سوء
آن بر كنار نگاه دارند.
اعضاي گروه طالبان ظاهراً طلبههاي افغاني و غيرافغاني مدارس ديني
اهل سنت در پاكستان هستند. اين مدارس ديني عموماً با كمكهاي مالي
مستقيم عربستان سعودي و زير نظر و هدايت علماي وهابي اداره ميشود. اين
گروه از نظر مذهبي به شدت واپسگرا و قشري و ضدشيعه است و شيعيان را
رافضي و ملحد و قتل آنان را مباح ميداند. سپاه صحابه كه نمونه و شاهدي
از اين طرز تفكر به شمار ميرود و بسيار فعال است، با همين درك و
استنباط مذهبي طي سالهاي اخير، در روزهاي عاشورا به صفوف عزاداران
امام حسين (ع) مسلحانه حمله كرده و مردم عزادار را به خاك و خون كشانده
است. برخي شواهد حاكي از آن است كه انفجار بمب در حرم مطهر حضرت امام
رضا (ع) در روز عاشورا نيز كار تروريستهاي اعزامي سپاه صحابه بوده
است.
گروهي از طلاب مدارس ياد شده در حدود 4ـ3 سال پيش به دور هم جمع شدند
و با استفاده از خستگي مردم از جنگهاي مخرب و بيثمر گروههاي جهادي و
قتل و غارتهاي مستمر، به بهانه و با شعار برقراري صلح و ختم جنگ وارد
صحنه شدند و به سرعت در بسياري از جبههها پيشروي كردند. اولين مناطقي
كه نيروهاي مسلح طالبان تصرف كردند، مناطق جنوبي و غربي افغانستان،
بويژه نواحي مرزي ايران بود. اما پيشروي نيروهاي طالبان فقط از راه جنگ
با گروههاي جهادي صورت نگرفت، بلكه در برخي از موارد، اين گروهها را
با پول جلب و جذب كردند.
در دوران جنگ مردم افغانستان عليه ارتش شوروي سابق، گروههاي مسلح
پراكنده در بسياري از نقاط افغانستان شكل گرفت. انگيزه اين گروهها
بيشتر دفاع قومي و قبيلهاي بود تا انگيزه سياسي صرف و وابستگي حزبي،
در ميان آنان، وجود گروههاي مسلح فرصتطلب نيز چشمگير بود. گروه
طالبان در مناطقي كه تصرف ميكرد، ضمن آن كه گروههاي مسلح پراكنده را
تحت كنترل خود ميگرفت و امنيت اجتماعي پديد ميآورد، آنچه را كه به
گمان خود اسلام اصيل ميدانست (از جمله قوانين جزاي اسلامي) با شدت و
خشونت به اجرا ميگذاشت، طالبان در مناطق تحت نفوذ خود مدارس دخترانه
را تعطيل ميكرد، زنان شاغل را به منازل ميفرستاد مردان را مجبور
ميكرد كه ريش بگذارند.
گروه طالبان با پيروزيهاي كه به دست آورد به سرعت به يكي از
عمدهترين نيروهاي سياسي مسلح در افغانستان تبديل شد. اما رشد گروه
كوچك طالبان و تبديل آن به يك نيروي تعيينكننده حاصل برنامهريزيهاي
حساب شده آن و يا حمايتهاي مردمي نبود. در اكتبر 1994، وزير كشور
پاكستان و سفير آمريكا در اسلامآباد به جنوب افغانستان، محل تجمع
طالبان، رفتند و در مذاكره با آنها قول و قرارهايي گذاشتند. از آن
تاريخ به بعد، عمليات نظامي طالبان ابعاد گستردهاي پيدا كرد.
به اين ترتيب، گروه طالبان از همان آغاز از حمايتهاي سرشار مالي و
نظامي قدرتهاي خارجي از جمله پاكستان، عربستان سعودي، امريكا و انگليس
برخوردار بوده است و بدون اين كمكها گروه مذكور هرگز قادر به توسعه
عمليات خود نبود. علاوه بر اين، طالبان بهطور عمده از اقوام پشتون
هستند. پشتونها در دو طرف مرز افغانستان و پاكستان پراكنده ميباشند.
پشتونهاي پاكستاني اقليت متنفذي را در پاكستان تشكيل ميدهند و دولت
پاكستان از پشتونهاي پاكستاني براي سازماندهي و مديريت تداركات نظامي
و خطوط ارتباطي استفاده كرده است. اگر غير از اين بود، چگونه از ميان
جمعي طلبه، ناگهان خلبانان كارآزموده جتهاي جنگي و رانندههاي تانك سر
بر ميآوردند و قادر ميشدند كه سلاحهاي پيشرفته جنگي را با مهارت
مورد استفاده قرار دهند؟!
گروه طالبان، علاوه بر دريافت كمكهاي مالي و نظامي از دولتهاي ياد
شده، مزارع كشت ترياك را در جنوب افغانستان تحت كنترل و اختيار خود
دارد. افغانستان يكي از بزرگترين كشورهاي توليدكننده و صادركننده
ترياك و هروئين است و حجم چنين تجارتي در حدود 200 ميليون دلار در سال
برآورد شده است.
در حالي كه گروه طالبان خشونتهاي سياسي و اجتماعي و محدوديتهاي
فرهنگي را تحت نام دين اسلام انجام ميدهد، از دريافت كمكهاي مالي و
نظامي از غيرمسلمانها باكي ندارد و براي جنگ با نيروهاي دولتي كه در
هر حال مسلمان هستند و در بمباران شهرها و دهات و كشتار مردم بيدفاع و
غيرنظامي كشورشان كمترين ترديدي به خود راه نميدهد. آنان به زنان حتي
با رعايت شئون اسلامي اجازه كار كردن در خارج از خانه را نميدهند و
عكاسي و تصويربرداري را حرام دانسته، ممنوع كردهاند. اما خريد و فروش
مواد كشنده مخدر، و صدور آن به كشورهاي جهان و تشديد اعتياد جوانان را
مجاز و مباح ميدانند!! آبا بهتر از اين ميتوان چهره اسلام را به دست
خود مسلمانها مخدوش و ضايع ساخت و چهرهاي خشن، بيرحم و عقبمانده از
اين مكتب مقدس به دنيا نشان داد؟!
دولت پاكستان بدون آن كه حمايت خود را از طالبان انكار كند، فاش ساخت
كه دولتهاي عربستان سعودي، آمريكا و انگليس نيز در كمك به طالبان
مشاركت جدي دارند. علاوه بر اين پاكستان در موقعيتهاي مختلف انواع
كمكهاي خود را به طالبان برشمرده است. پس از تصرف كابل توسط طالبان،
پاكستان دولت طالبان را به رسميت شناخت و سفارت خود را در كابل بيدرنگ
افتتاح كرد. علاوه بر اين، بعد از خروج رباني و نيروهاي احمدشاه مسعود
و ژنرال دوستم از كابل، دولت پاكستان تلاش فراوان كرد كه همكاري دوستم
را با طالبان جلب كند. دوستم در ابتدا نظر مساعدي داشت و حتي حاضر شد
كه هيأتي را براي مذاكره به كابل اعزام كند. حزب وحدت اسلامي (شيعه
شاخه خليلي) نيز قبول كرد كه نمايندگان خود را همراه با هيأت دوستم به
كابل بفرستد. اگر چه اين برنامه، به دليل تحولات ديگري در مزار شريف،
انجام نشد، پاكستان تلاش بسياري براي اين آشتي انجام داد. دولت پاكستان
همچنين هيأت بلندپايهاي را به كشورهاي آسياي مركزي كه از روي كار آمدن
طالبان به شدت نگران شده بودند فرستاد تا آنها را آرام سازد و از
نگراني بيرون آورد.
دولت آمريكا نيز هيچ گاه نقش فعال خود را در شكلگيري و گسترش طالبان
انكار نكرده است، بلكه در موارد مختلف، آشكارا دخالت خود را نشان داده
است. آمريكا تأييد كرده كه از دو سال پيش و به روايتي از 4 سال پيش با
طالبان در تماس منظم بوده است. معاون وزير امور خارجه آمريكا تصريح
كرده است كه اين تماسها ادامه خواهد داشت. بعد از تصرف كابل، اگر چه
دولت آمريكا تحت فشار افكار عمومي جهان و واكنشهاي منفي گسترده عليه
خشونتهاي مذهبي طالبان نتوانست آنها را به رسميت بشناسد، يك ديپلمات
آمريكايي را براي تهيه مقدمات بازگشايي سفارتشان به كابل فرستاد.
بعد از سقوط كابل، واكنش احزاب و گروههاي سياسي افغانستان متفاوت
بود. در حالي كه احزاب حاكم به رهبري رباني و حكمتيار به همراه نيروهاي
نظامي كابل را ترك كرده، درصدد تجهيز نيرو براي مقاومت و حمله بودند،
برخي از احزاب، نظير حزب محاذ (جبهه) ملي به رهبري پيرسيداحمد گيلاني و
حزب حركت انقلاب اسلامي به رهبري مولوي محمدنبي محمدي ابراز خوشحالي و
اميدواري كردند كه جنگ به زودي تمام خواهد شد و لذا مردم را به حمايت
از طالبان دعوت نمودند. اما اعمال نيروهاي طالبان، در همان هفته اول
بعد از تصرف كابل، آنچنان خشن، جاهلانه و دور از هر نوع منطقي بود كه
واكنش منفي جهانيان و اعتراض همگان را برانگيخت. اين امر به نوبه خود
سبب تغيير سياست و ديدگاه احزاب و گروههاي سياسي شد.
واكنش بينالمللي نسبت به حركت طالبان منفي و گسترده بود. هم كشورهاي
اسلامي و هم كشورهاي غيراسلامي، حتي غربي، اعمال طالبان را محكوم
كردند. كشورهاي آسياي مركزي، ضمن اعتراض شديد نسبت به كشتار نجيبالله
و يارانش، به شدت به طالبان حمله كرده، عقايد آنان را فاقد منشاء ديني
دانستند. مقامات فدراسيون روسيه نيز گروه طالبان را محكوم كردند و
پيروزي آنها را تهديدي براي امنيت آسياي مركزي و روسيه خواندند. روسها
ضمن آنكه هر نوع تماس و شناسايي طالبان را مردود دانستند، آنها را
تروريستهاي سياسي كه افغانستان را با عملكرد خود به جهل و قهقهرا
هدايت ميكنند، خواندند.
روسها، آمريكا را متهم كردند كه: «پس از تحكيم پايگاهش در خليجفارس
سعي دارد كه در آسياي مركزي رخنه كند ـ آنها از دو طرف به سوي سرحدات
جنوبي روسيه نزديك ميشوند. اين سياست براي تمام دولتهاي منطقه خطرناك
است. روسيه نميتواند خود را در امنيت كامل، بهويژه از طرف مرزهاي
جنوبي خود، احساس كند.»
روسيه همچنين از مجامع بينالمللي خواست كه براي حفظ حقوق بشر در
افغانستان و تماميت ارضي آن كشور دست به كار شوند. آنها پيشنهاد كردند
كه اولاً ارسال هر نوع اسلحه به افغانستان تحريم شود، ثانياً مجامع
بينالمللي روابط خود را با طالبان به كلي قطع كنند و ثالثاً حسابهاي
بانكي به نام دولت افغانستان در بانكهاي جهاني مسدود گردد.
واكنش هنديها نيز منفي بوده است. يكي از روزنامههاي هندي نوشت:
«اشغال كابل توسط طالبان، ـ اجراي بدترين قوانين غيرانساني در
افغانستان به نام اسلام، محروم كردن زنان از كار و تحصيل، باعث نگراني
آمريكا كه خود را قهرمان حقوق بشر و پيشگام مبارزه عليه اسلام ميداند،
نشده است ـ اين بدان معناست كه در صورت تأمين منافع آمريكا،
متعصبترين رژيمهاي اسلامي ميتوانند متحدان واشنگتن باشند ـ در واقع،
طالبان محصول منافع آمريكا در آسياي مركزي است.»
در اروپا، كميسر اروپايي محدوديت شديد اعمال شده در مورد حقوق زنان
به وسيله طالبان را برگشت افغانستان به «عصر جاهليت»، كه موجب بروز
بحران عميق در روابط انساني ميشود، دانست. اتحاديه اروپا از جامعه
جهاني خواست كه طالبان را به رسميت نشناسد. رئيس كميسيون حقوق بشر
اتحاديه اروپا نيز از جامعه بينالمللي خواست كه به دليل نقض حقوق بشر،
بهويژه حقوق زنان، به وسيله طالبان، حكومت طالبان به رسميت شناخته
نشود. يكي از مسئولان سازمان امنيت و همكاري اروپا گروه طالبان را به
اتهام دادوستد هروئين در اروپا محكوم كرد. اين سازمان از آمريكا و
عربستان خواست كه در مورد حمايت از گروه طالبان توضيح دهند. سازمان عفو
بينالملل نيز به پايمال كردن حقوق انسان در افغانستان اعتراض كرد و
وضعيت حقوق بشر در افغانستان را «بسيار وخيم» توصيف نمود.
در فرانسه، روزنامههاي معروف نظير اومانيته و فيگارو، آمريكا را به
حمايت از طالبان براي دستيابي به اهداف سياسي و اقتصادي خود متهم
كردند. در ايتاليا مطرح شد كه در پشت پيروزي چشمگير طالبان در
افغانستان، منافع عظيم اقتصادي و نيز طرح آمريكا براي منزوي كردن ايران
قرار دارد. در استراليا نيز واكنش بسيار منفي بوده است. روزنامههاي
استراليا، طالبان را نقطه اميد آمريكا براي مقابله با نفوذ رو به گسترش
ايران در آسياي مركزي دانستند. در آلمان، وزير امور خارجه آن كشور
رفتار دولت افغانستان را بهعنوان تجاوز به اساس حقوق اوليه زنان
افغاني محكوم كرد.
كشورها و سازمانهاي اسلامي نيز طالبان را محكوم كردند. در تركيه،
مقامات مسئول و اكثر شخصيتهاي ديني اعمال طالبان را مغاير اسلام
دانستند و برخي چنين اظهارنظر كردند كه رسانههاي غربي با دستآويز
قرار دادن گروه طالبان در واقع درصدد دشمني با اسلام برآمدهاند. وزير
دادگستري تركيه سياستهاي آمريكا را در قبال تحولات افغانستان كاملاً
سودجويانه خواند.
در مصر، دبيركل اخوانالمسلمين، مصطفي مشهور از طالبان به خاطر توسل
به خشونت تحت نام اجراي قوانين اسلامي به شدت انتقاد كرد و گفت:
«طالبان فقط شعارهاي اسلامي سر ميدهند، آن هم به طريقي خام و
تنفربرانگيز كه از جمله ميتوان از ممنوعيت كار كردن زنان در بيرون از
خانه و تحصيل آنها و اجبار مردان به خواندن نمازهاي يوميه و يا گذاشتن
ريش نام برد.»
در مجموع، واكنش جهاني عليه حركتها و سياستهاي واپسگرايانه طالبان
سبب شد كه هيچ كشوري به جز پاكستان دولت طالبان را به رسميت نشناسد،
اين امر عملا به شكست سياسي طالبان و تحولات بعدي منجر گرديد.
شكست سياسي طالبان، باعث شد كه تلاش پاكستان براي جلب موافقت و
همكاري احزاب و گروههاي سياسي بهويژه نيروهاي دوستم نافرجام بماند و
با ابتكار دوستم، نمايندگان گروههاي سياسي رقيب از جمله احزاب وابسته
به رباني و حكمتيار در مزارشريف گرد هم آيند و بر يك برنامه سياسي ـ
نظامي، توافق كنند. به دنبال اين توافق، حملات نيروهاي احمدشاه مسعود
عليه طالبان آغاز شد و پيشبيني ميشود كه بتوانند به زودي طالبان را
از كابل بيرون كنند.
اما نبايد تصور كرد كه در صورت شكست طالبان و بازگشت مجدد دولت رباني
به كابل، اوضاع افغانستان به كلي متحول خواهد شد و آرامش به اين مردم
جنگزده برخواهد گشت و يا شكست طالبان به معناي شكست سياست آمريكا در
افغانستان خواهد بود. حمايت از طالبان براي ايجاد امنيت و آرامش در
افغانستان بود تا آمريكا بتواند برنامههاي اقتصادي خود را كه براي
آسياي مركزي تدارك ديده است به اجرا درآورد. اين برنامهها چيست؟ و حال
كه طالبان نتوانستهاند امنيت و آرامش را در افغانستان ايجاد كنند، چه
برنامههايي در شرف اجرا ميباشد؟
افغانستان هنوز هم موقعيت استراتژيك تعيينكنندهاي در اين منطقه از
جهان دارد. از زمان ورود و استقرار استعمار انگليس در هندوستان،
افغانستان بهعنوان دروازه ورود به هند، از مرزهاي شمالي آن، مورد توجه
بوده است و اكنون نيز حلقه ارتباطي بسيار مهمي با كشورهاي آسياي مركزي
است. اين موقعيت سبب شد كه در دوران تسلط كمونيستها بر افغانستان و
جنگ مسلحانه مردم عليه آنها و حضور ارتش شوروي سابق، افغانستان مركز
زورآزمايي و رقابتهاي سياسي و نظامي دو بلوك غرب و شرق شود. دولتهاي
غربي، بهويژه آمريكا، و دولتهاي وابسته به آنها، نظير عربستان سعودي،
كليه گروههاي جهادي را با دادن پول و آموزش و سلاحهاي پيشرفته كمك
ميكردند. پس از خروج نيروهاي شوروي، سقوط دولت نجيبالله، و روي كار
آمدن گروههاي جهادي، افغانستان همچنان صحنه رقابتهاي بينالمللي
ميباشد.
اگر چه تنازعات و اختلافات قومي، نژادي و مذهبي از عوامل عمده داخلي
در بحران افغانستان است، موقعيت كنوني اين كشور و منافع كشورهاي منطقه
و قدرتهاي جهاني از عوامل اصلي خارج بحران محسوب ميشود.
بهطور كلي، كشورهاي آسياي مركزي هم داراي منابع طبيعي سرشار و هم
بازار مصرف پرسودي ميباشند. در حال حاضر تركمنستان مركز و محور توجهات
اقتصادي غرب ميباشد. تركمنستان داراي ذخاير فراوان نفت و گاز طبيعي
است. حجم ذخاير گاز اين كشور يازده درصد حجم كل ذخاير جهان را تشكيل
ميدهد. هماكنون، تركمنستان با 5/4 ميليون جمعيت از صدور نفت خود
سالانه يك ميليارد دلار درآمد دارد. يك خط لوله نفت، تركمنستان را به
مراكز نفتي و لولههاي نفت سيبري وصل كرده است.
يكي از عوامل اصلي خارجي در بحرانها و تلاطمهاي سياسي و نظامي در
كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، نحوه
استخراج و صدور نفت و گاز اين مناطق و رقابتهاي گسترده شركتهاي نفتي
آمريكايي و اروپايي ميباشد. استراتژي درازمدت آمريكا در رقابت با
قطبهاي صنعتي جهان در اروپا و آسياي دور، كنترل منابع انرژي مورد نياز
اين كشور در سراسر جهان است. بهعنوان مثال، بيست سال بعد از شكست
آمريكا در جنگ ويتنام، شركتهاي نفتي آمريكايي سرانجام موفق شدند كه
امتياز استخراج و توليد نفت ويتنام را به دست آورند. اكنون نيز
آمريكاييها ميكوشند كه تا حد ممكن كنترل انحصاري منابع انرژي را در
قفقاز و آسياي مركزي، از جمله تركمنستان، بدست گيرند و در اين امر تا
حد زيادي موفق بودهاند.
يك ماه پس از ملاقات و قول و قرارهاي پاكستان و آمريكا با طالبان در
اكتبر 1994، يعني در نوامبر همان سال، قراردادي ميان شركت آمريكايي
يونوكال و دولت تركمنستان براي انتقال گاز طبيعي از طريق افغانستان و
پاكستان به سواحل اقيانوس هند امضا شد. براي درك اهميت اقتصادي و سياسي
اين پروژه براي آمريكا، كافي است اشاره شود كه رئيسجمهور آمريكا ـ
كلينتون ـ يك نامه خصوصي براي نيازاف رئيسجهمور تركمنستان فرستاد و
او را به امضاي قرارداد تشويق كرد. بعد از امضاي اين قرارداد بود كه
آمريكاييها طالبان را بسيج و مجهز كردند.
براي انتقال نفت و گاز تركمنستان به بازارهاي جهاني تا كنون چندين
پروژه مطرح شده است كه عبارتند: از انتقال از طريق درياي خزر و قفقاز
به درياي سياه، از تركيه به درياي مديترانه، از طريق ايران و تركيه به
درياي مديترانه، از طريق چين به ژاپن و آسياي دور و بالاخره از طريق
افغانستان و پاكستان به سواحل اقيانوس هند.
در اوت 1994، ايران و تركمنستان قراردادي براي احداث يك خط لوله گاز
به طول 4000 كيلومتر با هزينهاي در حدود هفت ميليارد دلار از طريق
ايران و تركيه به مقصد اروپا امضا كردند. دولت ايران هزينه اجراي پروژه
را در داخل كشور به طول 1450 كيلومتر و معادل 5/3 ميليارد دلار پذيرفت.
ظرفيت انتقال گاز در مرحله اول 15 ميليارد مترمكعب و در مرحله دوم 28
ميليارد مترمكعب در سال برآورد شده است.
هدف طرح داماتو و دستورات اجرايي رئيسجمهور آمريكا عليه ايران
درباره مجازات شركتهايي كه در صنايع نفت و گاز ايران مشاركت كنند،
كارشكني در اجراي خط لوله گاز تركمنستان ـ ايران ـ تركيه ميباشد.
شايد به همين دليل است كه ايران تا كنون نتوانسته گام مثبتي در جهت
اجراي طرح بردارد، اگر چه اخيراً اعلام شد كه دولت ايران اجراي پروژه
را آغاز كرده است.
طول خط لوله گاز تركمنستان ـ افغانستان ـ پاكستان بالغ بر 1271
كيلومتر است كه نسبت به ساير پروژهها كوتاهتر ميباشد و قادر خواهد
بود كه سالانه 20 ميليارد مترمكعب گاز را جابهجا كند. هزينه اجرايي آن
در حدود 4 ميليارد دلار برآورد شده است. اجراي طرح را دو شركت يونوكال
(آمريكايي) و دلتا (يك شركت نفتي عربستان سعودي) بر عهده گرفتهاند. به
اين منظور، تفاهمنامهاي بين سه دولت تركمنستان، افغانستان و پاكستان
به امضا رسيده است. اجراي طرح از هنگام شروع آن سه سال طول خواهد كشيد.
نيمي از هزينه اجراي طرح را شركتهاي طرف قرارداد ميپردازند و بانك
توسعه آسيا و بانك اروپا براي بازسازي و توسعه حاضر شدهاند كه پس از
شروع پروژه، هزينه ادامه طرح را به صورت وام بپردازند. بانك جهاني نيز
اعلام كرده است كه در صورت اتمام جنگ داخلي در افغانستان و برقراري
آرامش و امنيت حاضر به سرمايهگذاري ميباشد. شركت يونوكال علاوه بر
قرارداد احداث خط لوله گاز، قرارداد مربوط به طرح ديگري به نام «طرح
لوله نفت آسياي مركزي» براي انتقال نفت را با دولت تركمنستان به ارزش
5/2 ميليارد دلار امضا كرده است.
با احداث اين خطوط انتقال نفت و گاز به سواحل اقيانوس هند، بخش قابل
ملاحظهاي از نيازهاي هندوستان و كشورهاي صنعتي به سرعت در حال رشد
جنوب شرقي آسيا، كه بازار پرسودي ميباشد، تأمين خواهد شد. بازار مصرف
گاز طبيعي در پاكستان و هند نيز به سرعت در حال رشد است و نتيجتاً از
وابستگي اين كشورها به نفت خاورميانه و خليجفارس نيز كاسته خواهد شد.
طبيعي است كه طرح ياد شده براي دولتهاي افغانستان و پاكستان نيز
منافعي دربردارد. پاكستان نيازمند يك كانال ارتباطي مطمئن با كشورهاي
آسياي مركزي است. عبور اين لولهها از پاكستان، درآمد سالانه خوبي براي
پاكستان خواهد داشت.
علاوه بر اين، به موجب قراردادهاي منعقد شده، در سواحل پاكستان در
اقيانوس هند و درياي عمان اسكلههاي مخصوص لنگرگيري نفتكش بسيار بزرگ (VLCC) ساخته خواهد شد. ساختن چنين اسكلههايي در سواحل درياي سياه و
بنادر بالتيك امكانپذير نميباشد.
تمام گروههاي سياسي افغانستان اجراي اين پروژه و سودمندي آن را براي
افغانستان تأييد كردهاند. اما اجراي طرح بهطور كلي موكول به ايجاد يك
دولت قوي و متمركز در افغانستان شده است و چون دولت رباني، با وجود
آشتي با حكمتيار نتوانست وحدت همه نيروها را تأمين كند، طالبان چنين
مأموريتي را بر عهده گرفتهاند. يكي از دلايل انتخاب طالبان ضدشيعه و
ضدايراني بودن آنهاست. اين ويژگي نگراني آمريكا را از روي كار آمدن يك
دولت اسلامي كه به ايران نزديك شود، برطرف ميسازد.
هنگامي كه كابل به دست طالبان سقوط كرد، مسئولان شركت نفت آمريكايي
يونوكال آن را «حادثهاي بسيار مثبت» خواندند. اما طالبان عليرغم
توفيقي كه در تصرف سريع كابل به دست آوردند، آنچنان نابخردانه عمل
كردند، كه در همان مرحله اول با يك شكست سياسي بزرگ روبرو شدند. همين
امر به تحولات سرنوشتساز در مزارشريف منجر گرديد. البته گروههاي
جهادي افغانستان تاكنون چند بار با هم مذاكره و توافق كردهاند اما به
زودي به جنگ با يكديگر پرداختهاند. ولي مهمترين چيزي كه در مزارشريف
اتفاق افتاده است، حضور نماينده ظاهرشاه در كنفرانس و توافق تقريباً
تمامي گروهها درباره بازگشت ظاهرشاه به افغانستان ميباشد (تنها گروه
سياف مخالفت كرده است). بعد از سقوط دولت نجيبالله، بازگشت ظاهرشاه و
استقرار مجدد نظام پادشاهي در افغانستان از سياستهاي عمده و اصلي
انگلستان و آمريكا بوده است. اما گروهها و احزاب سياسي جهادي عموماً
با اين سياست مخالف بودهاند، ولي حوادث اخير و سقوط كابل ظاهراً آنها
را به قبول اين سياست متمايل نموده است. اگر چنين باشد، احتمالاً به
زودي شاهد تحولات چشمگيري در افغانستان خواهيم بود.
البته بازگشت رژيم پادشاهي به افغانستان، به خودي خود، به معناي
استقرار صلح و آرامش و امنيت نميباشد. ساختار اجتماعي ـ سياسي
افغانستان، به شدت نژادي، قبيلهاي و مذهبي است. تنها راه اساسي حل
بحرانهاي برخاسته از اين اختلافات، تأسيس يك فدراسيون ميباشد.
گروههاي نژادي، قومي و مذهبي افغانستان عموماً فعال و قوي هستند، اما
نه تا آن اندازه كه يك گروه بتواند ساير گروهها را به كلي از بين ببرد
يا مطيع خود سازد. جنگ چندين ساله داخلي اين امر را بر همه گروهها
ثابت كرده است. در چنين حالتي تعادل نيروها، تشكيل فدراسيون تنها راه
عملي و كارساز خواهد بود.
به اعتقاد نهضت آزادي ايران، همانطور كه در نامه شادروان مهندس
بازرگان ـ دبيركل فقيد نهضت ـ در تاريخ 14/11/72 به سران دولت و
گروههاي افغاني نوشته شد، تنها راه خروج افغانستان از بنبستهاي
خانمانبرانداز كنوني، گفتوگوهاي مسالمتآميز و تفاهم ملي با مراجعه
به آراي مردم ميباشد.
نقش ايران در تحولات افغانستان:
متأسفانه ديپلماسي ايران مبتلا به بيماريهاي مزمني است كه نتوانسته
با تحليل درست و واقعبينانه از تحولات ساير كشورها، به ويژه همسايگان،
با وجود نزديكيها و وابستگيهاي عميق فرهنگي و تاريخي ميان افغانستان
و ايران و حضور شيعيان كه 25% جمعيت افغانستان را تشكيل ميدهند و
ميزباني سخاوتمندانه ميليونها افغاني در طي ساليان دراز جنگ، موفق
نشده است كه نقش مفيد و موثري در تحولات افغانستان داشته باشد.
در ايران، برخورد با حركت طالبان از همان آغاز با نوعي ترديد و دودلي
همراه بود. در مرحلهاي با آنها تماسهايي برقرار شد و گفتوگوهايي
آغاز گرديد، اما رفتارهاي خشن و غيرانساني طالبان، خصوصاً به نام دين،
و واكنش منفي جهان، ايران را نيز وادار به موضعگيري كرد. جالب اين است
كه اغلب دولتمرداني كه طالبان را محكوم كردهاند، به خاطر بدنام كردن
اسلام و رفتارهاي خشونتآميز و غيرانساني آنها نبوده است، بلكه آنها را
به دلايل سياسي، بهويژه وابستگي به آمريكا محكوم كردهاند. البته اين
لحن بعداً تا حدودي تغيير يافت و به وجه خشونت ديني طالبان و غيراسلامي
بودن آن پرداخته شد. در مصاحبه اخير رئيسجمهور با خبرنگار مجله آلماني
اشپيگل، كارهاي طالبان ضد حقوق بشر و ضداسلامي معرفي شد. در مقابل،
برخي از جناحهاي قدرتمند حاكميت كه همان ذهنيت سطحينگري طالبان را
دارند از اعمال سياستهاي به اصطلاح شرعي طالبان استقبال كردهاند.
همزمان با پيروزي طالبان، در ايران نيز دستورها و بخشنامههاي
طالبانگونه صادر شد، مانند اين كه استادان بايد عامل به احكام شرعي
باشند و ريش بگذارند، كلاسهاي درس دختران از پسران جدا شود، استادان
مرد فقط به پسران و زن تنها به دختران درس بدهند. البته در بعضي از
دانشكدهها، حتي قبل از حركت طالبان، كلاسهاي درس را به دو بخش دختران
و پسران تقسيم كرده و پردهاي ميان آنها كشيده بودند. در بيمارستانها
نيز گفتهاند كه زنان بيمار بايد در قسمتهايي جدا از مردان بيمار
بستري گردند و بيماران مرد فقط توسط پزشكان مرد و زنان بيمار توسط
پزشكان زن معاينه و درمان شوند.
نهضت آزادي ايران به هيچ وجه با اجراي معقول و منطقي اصول قطعي و
ارزشهاي اسلامي مخالف نيست اما معتقد است كه با اجراي صوري و ظاهري
اين نوع احكام، مسائل اساسي جامعه قابل حل نخواهد بود. حركتهاي اخير
در ايران نشان ميدهد كه برخي از صاحبان قدرت كه همان ذهنيت طالبان را
در معنا و مفهوم اسلامي شدن جامعه دارند، اگر چه وهابي نيستند و از بدو
پيروزي انقلاب در جهت اجراي نظرات خود كوشش جدي به كار بردهاند، به
دليل تأثيرات عميق و گسترده انقلاب اسلامي ايران در جامعه توفيقي به
دست نياوردهاند و تلاشهاي كنوني آنان نيز بيفايده و خشت بر آب زدن
است.
نكته ديگري كه در حوادث و تحولات افغانستان بسيار مهم است و ميتواند
براي آزاديخواهان و معتقدان واقعي به انقلاب اسلامي هشداردهنده باشد،
حمايت آمريكا از مرتجعترين گروههاي مذهبي در افغانستان است.
حمايتهاي مالي، نظامي و سياسي آمريكا از طالبان به درستي نشان داد كه
آمريكا بر خلاف ادعاي مخالفت با «بنيادگرايان» و افراطيهاي اسلامي و
حمايت از حقوق بشر، در هر زمان و هر جا كه اين گروهها بتوانند منافع
آمريكا را تأمين كنند، بيترديد از آنها حمايت ميكند. توجه به اين
نكته از تحليل حركتهاي برخي از گروههاي راست افراطي در ايران و قدرت
گرفتنشان در خور تأمل و توجه ميباشد. به بيان ديگر، يك حكومت خشن،
استبدادي، مطلقطلب و سركوبگر اسلامي، از نوعي كه در عربستان سعودي
حاكم است و در افغانستان به صحنه قدرت آمده است، ميتواند يك حكومت
مطلوب براي آمريكا نيز باشد و آمريكا از اجراي احكام اسلامي، حدود و
قصاص و غيره به اين صورت هيچ نگراني و دغدغهاي ندارد. آنچه آمريكا از
آن ميترسد و تحقق آن را نميخواهد، ايجاد يك جامعه باز سياسي است كه
در آن، مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند و روابط خارجي و جهاني كشورشان
را بر اساس منافع و مصالح خود، تنظيم كنند. هنگامي كه چنين امري نهادي
شود، نه تنها آمريكا بلكه هيچ قدرت خارجي و يا استبداد داخلي قادر
نخواهد بود كه عليه مصالح ملي كوتاهمدت و درازمدت چنين ملتي اقدام
نمايد.
نهضت آزادي ايران
2/ آبان ماه/75
