تحليل چند خبر به نقل از جرايد نيمه دوم آبان ١٣٤٣

title

تحليل چند خبر به نقل از جرايد

سرنوشت ايران در تهران معلوم مي‌گردد (از نطق شاه به مناسبت ۲۸ مرداد پيغام امروز شماره ۱۲۹۶)

سرنوشت سياسي و اجتماعي و اقتصادي و مآلا آينده و تاريخ اين مملكت باراده خود ما و در خود اين كشور تعيين مي‌شود. (ازنطق شاه در مراسم افتتاح سنا در تاريخ ۱۴ مهر ۴۳ ـ پيغام امروز شماره ۱۲۳۶).

روزنامه تايمز در دنباله مقاله خود مي‌گويد: بحث واقعي در مقابل شاهنشاه اكنون اين است كه نگذارند اين دسته‌هاي مخالف گوناگون اتحادي موثر و لو اينكه مصنوعي باشد تشكيل دهند و نيز مراقبت نمايند كه اصلاحات فقط حرف نباشد ـ اگر باين كار توفيق يابند مي‌توانند به پشتيباني صادقانه قسمت اعظم افكار عمومي در ايران مستظهر باشند. بنابراين بر عهده دولتهاست كه هم خد را باين جنبه از امور خاصه اصلاح اوضاع اقتصادي مملكت حتي بيش از جنبه صرفا سياسي قضايا معطوف و مصروف بدارند. افكار عمومي در انگلستان و روي هم رفته متمايل بسوي شاهنشاه است….

 (اطلاعات ۱۸/۷/۴۳ شماره ۱۱۲۱۴ـ نقل از روزنامه تايمز پخش شده از راديو لندن)

قبل از سلطنت پدرم ايران زير زنجير «كاپيتولاسيون» يعني حاكميت و استقلال قضائي بيگانگان… پدرم كاپيتولاسيون را الغا نمود. (نقل از كتاب مأموريت براي وطنم نوشته شاه صفحه ۵۲ و ۱۰۷)

هنوز خاطره تلخ قيود مربوط به كاپيتولاسيون كه پدرم آنرا الغاء نمود از بين نرفته…

 (نقل از گفته‌هاي شاه در جلسه ۲۷ ارديبهشت ۴۳ هيئت دولت ديپلمات ۴۴۰)

شايد نمايندگان محترم بخاطر داشته باشند كه چند ماه پيش لايحه‌اي براي اعضاي مصونيت سياسي بعده‌اي از مستشاران نظامي آمريكا كه در خدمت ارتش ايران هستند اعطا شد….. بعد از اينكه دولت سابق اين موافقت نامه را با دولت آمريكا طبق يادداشتي مبادله كرد لايحه مربوطه را تقديم مجلس سنا نمود كه پس از تشكيل اين دولت قبلا اين لايحه در كميسيون‌هاي مجلس سنا به تصويب رسيده بود… و اين اقدامات كه شاهنشاه نظارت عاليه بر آن دارند.

    (نقل از جرايد‌ـ نطق منصور در جلسه مجلس سنا ۱۰/۸/۴۳)

   آيا ملت ايران مي‌داند در اين روزها در مجلس چه گذشت؟ مي‌داند مجلس سند بردگي ملت ايران را امضا، كرد؟ اقرار به مستعمره ايران نمود؟ حيثيت دادگاهي ايران را پايمال كرد؟ … بدون اطلاع ملت با چند جلسه صحبتهاي سري رأي مثبت داد… امروز كه دولتهاي مستعمره يكي پس از ديگري با شهامت و شجاعت خود را از تحت فشار استعمار خارج مي‌كنند و زنجيرهاي اسارات را پاره مي‌كنند مجلس مترقي ايران با ادعاي سابقه تمدن دوهزار و پانصد ساله با لاف به هم رديف بودن با ممالك مترقيه به ننگين‌ترين و موهن‌ترين و عقب افتاده‌ترين ملل به عالم معرفي مي‌كند… با آرامش و با شعارهاي حساس مخالفت خود را به ملتهاي دنيا برسانيد.

 (از اعلاميه آقاي خميني كه بمناسبت مخالفت با قانون كاپيتولاسيون منتشر شد.)

   بايد بگويم ذليل‌ترين اقوام جهان مردمي هستند كه كوچه‌هاي كشورشان ميدان تاخت و تاز بيگانگان قرار گيرد!! راستي چه سست عنصر مردمي كه شما بوده ايد. آنقدر بار (وظيفه) را به بهانه‌هاي شرم آور از شانه برانداخته و از بند (مسووليت) گريخته‌اند كه روزگارتان بدينگونه ننگين و سياه شده است….

   من از اينكه آنان (دشمنان و خيانتكاران) در اعمال باطل و زشت خود نيكو جديت نشان مي‌دهند متأثر نيستم بلكه بي حسي و سكوت شما در عدم تعقيب حق و دفاع از حقوق و مليت دلمرا مالامال خون كرده است…

   از نهج البلاغه ـ علي عليه السلام

   ما فساد را در هر جا كه باشد و از هر طريق كه لازم باشد ريشه كن مي‌كنيم و لو اينكه براي رسيدن به هدف احتياج به جراحيهاي عميق باشد و اينكار خواهد شد.

    (نقل از جرايد ـ نطق شاه در سلام روز ۴ آبان ۴۳)

از هر دري سخني ـ نوشته دكتر سيف پور فاطمي ـ استاد دانشگاه

   هريسون سالز بوري مخبر نيويورك تايمز چندي پيش با شاه ايران مصاحبه كرد و شاه ضمن شكايت از مطبوعات خارجي كه رژيم او را رژيم فاسد مي‌خوانند بهريسون سالزبوري مي‌گويد:

    و من خيلي ممنون مي‌شوم اگر مردم بمن بگويند كه كي در ايران فاسد است.

   اين بيانيه شاهانه ما را بياد لطيفه‌اي مي‌اندازد كه از قول ولتر فيلسوف فرانسوي نقل شده است:

   ….. معروف است كه روزي در دربار لوئي شانزدهم جلسه‌اي تشكيل شده و كليه درباريان در حضور شاه فرانسه در اطراف صرفه جوئي در بودجه كشور بحث مي‌كردند يكي از وزرا پيشنهاد كرد كه راه اصلاح كار فرانسه اين است كه كليه مستمريها را قطع كرده و اسبهاي زائد دربار و ارتش را فروخت. ديگري راجع بازدياد ماليات صحبت مي‌كرد… ولتر كه مي‌دانست همه دروغ مي‌گويند و از اين اراجيف به تنگ آمده بود رو به شاه كرد و گفت اعليحضرت من نه عالم اقتصاد و نه عضو دربار….

   حالا مي‌گوئيم كه تمام اين حرفها شايعه ايست كه دشمنان تخت و تاج منتشر ساخته‌اند ممكنست ذات ملوكانه براي از بين رفتن اين شايعات سرمشق براي مردم شده و طبق اعلاميه صورتي از دارائي و خرج و زندگاني خود را در ظرف بيست سال اخير به مردم ايران بدهند؟…

   اعليحضرت شكايت دارند كه چرا مردم ايران مانند مردم هندوستان يا مصر و اهالي برمه به رهبران خود احترام نمي‌گذارند و چرا ايراني از مقام مقدس سلطنت ناراضي است و دنبال مخالفين ايشان مي‌رود… آيا ذات ملوكانه خبر دارند كه حقوق نهرو قائد هندوستان فقط ماهي سيصد. پنجاه دلار است و او از درآمد فروش كتابهايش امرار معاش مي‌كند؟… او نه خود را قائد اعظم و گاو مقدس مي‌داند و نه خزان را به دربار راه مي‌دهد… او در هر محله معشوقه و مترسي ندارد و هر روز زنش را طلاق نمي‌دهد… آيا ايشان اطلاع دارند كه فاميل ناصر رئيس جمهور مصر در يك عمارت پنج اطاقي زندگاني كرده و عبدالناصر حساب بانك ندارد و خواهر و برادرانش مصر را نمي چاپند… آيا ايشان اطلاع دارند كه «اونو» رئيس الوزراي برمه پس از هفت سال موقع خروج از عمارت نخست وزيري فقط داراي سه دست لباس بود و مابقي زندگاني‌اش را بين دو نفر از مستخدمين تقسيم كرد… آيا كسي بايشان گفته است كه شما و فاميلتان سالي سي ميليون دلار به ملت ايران تمام مي‌‌شويد و در مقابل ممكنست بفرمائيد جز خرابي چه فايده‌اي براي مردم ايران داريد؟

«ما براي آنكه شاه دوستي خود را كاملا ثابت كنيم سعي مي‌كنيم از اين پس در جواب تقاضاي ملوكانه مقامات فاسد كشور را به حضورشان معرفي كنيم تا اينكه شاهنشاه بفهمد كه»:

همه از دست غير مي‌نالند                     سعدي از دست خويشتن فرياد

 (باختر امروز ـ شماره ۲۰ سال دوم ـ ۲۹ اسفند ماه ۱۳۴۰)

نتيجه:..اما در صورتيكه شاه برمردم دست ستم دراز كند چيزي نمي‌‌گذرد كه كشور ويران مي‌شود و دشمنان زبردست كه تا آن روز در پشت حصار عدل سرگردان بوده يا راي تصدي نداشتند هم در اين موقع بر آن توده هجوم آورده يكباره به حيات استقلال و مليت كشوري خاتمه دهند. احكام الهي از برنامه زندگي آنها محو خواهد شد ـ نسل و نژاد آنان برق آسا رو به انحطاط خواهد رفت ـ مردان پاكدامن خانه نشين خواهند شد و عناصر رذل و نانجيب زمام توده را بدست خواهند گرفت و چنان در گرداب مصيبت و در عين حال نكبت و بدبختي فرو خواهند افتاد كه همه چيز حتي خدا را فراموش خواهند كرد…

   (از نهج البلاغه ـ علي عليه السلام)

خبر:

   به قرار اطلاع ايرانيان مقيم عراق بعنوان اعتراض به تبعيد آيت‌الله خميني به سفارت ايران در بغداد حمله كرده و آنجا را آتش زده‌اند.

   نيمه دوم آبان ۱۳۴۳

   (تذكر) = متاسفانه تيتر متن اصلي سند كاملا خوانا نبود ولي نحوه تنظيم و نشر مطالب اين سند تشابه زيادي با ساير مجموعه‌هاي منتشر شده از «نهضت آزادي ايران» دارد از اين رو به چاپ آن اقدام كرديم.