جلد دوم اسناد، بخش اول، نشريات داخلي، شماره 3، 22/4/1340
از اصول و مرام و هدف ما
اصل سوم: آماده كردن تدريجي و اصولي مردم براي شركت در اداره امور عمومي همچنين براي حسن استفاده از دمكراسي و استيفاي حقوق ملي.
در آن روز بزرگ و تاريخي سي تير روز پيروزي ملت ايران
قائم بالقوم چون به جلوه در آمد
قائم ب ـ الغي ـ ر را نم ـ اند ق ـ وامي
«اديب برومند»
سيام تير روز افتخار و شرف، روز تجلي ارجمند ترين خصال بشري روز پيروزي ملت ايران است. سياست انگليس براي جبران شكستهاي خويش منفورترين عناصر خود را بميدان فرستاده سكان كشتي طوفان زده استعماري را بدست آن سپرده بود قوامالسلطنه مانند گرگي تشنه خون، نعره ميكشيد: كشتيبان را سياستي دگر آمد! گرگان نگون بخت گمان برده بودند كه جهاد عليه استعمار پيكار اصيل ايراني در راه آزادي غليان احساسات است و بس. . . . آنها گمان ميكردند با نعره و نهيبي ياد پيشواي ملت را از خاطرها زدوده و ميتوانند ثروت و شرف و آزادي را مقهور و ملعبه مطامع خود سازند. . . خواجه سرايان و غلام بچهگان سفارت تصور ميكردند كه ملت از بندرسته را بار ديگر دربند كشيدن بسهولت و سادگي آب خوردن است، و بنابراين پايكوبان و دستافشان در تدارك جشن پيروزي دزدان دريايي و يغماگران خارجي برآمدند. ولي آنها را بدل و انديشه مردم راهي نبود و نميدانستند كه آنچه بنام نهضت ملي ايران دلها و جانها را تسخير ميكرد مظهر رسالتي بود، رسالتي خاص نسل حاضر ما كه بايد بند از دست و پاي ملل شرق بردارد. هيولاي استعمار را درهم شكند و چشم جهانيان را به نوار طلايي خورشيد استقلال و آزادي منور سازد.
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭
مصدق تشخيص داده بود كه تا دولت او از همه حقوق خود براي كشور استفاده نكند نميتواند در جبهه مبارزه خارجي پيروز گردد و براي تحقق اين فكر درصدد بود كليه سازمانهاي دولتي منجمله سازمان ارتش را كاملا زيرنظر شخص خود قرار دهد.
اما استعمارگران و ايادي آنها در برابر مصدق ايستادگي نمودند تا جايي كه شاه را به مقاومت در مقابل مصدق يعني ملت ايران برانگيختند. پيشواي ما كناره گرفت قوام كه چندي قبل با شاه بهم زده بود و لغت (جناب اشرف) را از دست داده بود دوباره جناب اشرف ناميده شد و بميدان آمد تا بخيال خود دمار از روزگار مردم درآورد، نفسها در سينه بند كند، زبانها را از پس حلقها بيرون كشد و سپس با تمام عساكر مزدور خود به پيشواز استعمار رفته او را با سلام و صلوات بدرون آورد. . . . . . . .
اما آن كور باطنان نميدانستند كه در دلهاي ما چه آتشي زبانه ميكشد و ما تا كجا با مصدق خواهيم بود؟ چند روز آخر تيرماه در تب و تاب و قدرتنمايي قوامالسلطنه و مبارزات پراكنده مردم گذشت هر دو طرف به تجهيز نيرو پرداخته بودند سراپاي كشور يكپارچه آتش بود طومارها با خونها امضاء ميشد، مردم كفنپوش ولايات بسوي پايتخت روان بودند، تهران مركز زورآزمايي بين حق و باطل بود، زورآزمايي و تلاش كه معلوم بود تا سرحد نابودي يكي و پيروزي ديگري ادامه خواهد داشت.
قوام با تكيه به وعدههاي دشمنان ملت ايران به دلگرمي تانكهاي شرمن به پشتيباني گاردهاي ارتجاعي در راه مقصود دواسبه ميتاخت و اشتلم ميكرد دندان نشان ميداد، مبارز ميطلبيد. . . .
در اين حال اولين سفيري كه بديدن او رفت هندرسن سفير كبير امريكا بود كه همبستگي خود را بقوامالسلطنه اعلام كرده از هر جهت وعده كمك داد. . . . .
ملت با توكل به خدا با ايمان برسالت تاريخي خود به اميد رهبري خردمندانه مصدق مطلقا انديشه تسليم و عقبنشيني نداشت، چون سيلاب خروشاني كه بمانعي برخورده باشد درهم فشرده ميشد و زور ميگرفت، آماده ساعتي بود كه با نهيبي هراسد و مانعي را از پيش پاي خود بردارد دشمن را بكوبد و راه را براي ادامه نهضت مقدس ملي هموار سازد.
احتمال پيروزي قوام كه مرادف با كوبيده شدن ملت و از بين رفتن تمام آرزوها و آمال ملت بود چنان ننگ و مصيبتي ببار ميآورد كه هيچ فرد ايراني غير مزدور حاضر بقبول آن نبود و از اين جهت تمام مردم ايران با وجود پارهاي اختلافات قبلي همه يك سخن و همگام شده براي پاككردن اين لكه ننگ بحركت درآمدند.
آنروز فرا رسيد. روزي سيام تير. روزي كه ما من و شما و آنها كه اكنون در آرامگاه شهدا خفتهاند و يادشان از دل ما و از ضمير ما پاك نخواهد شد. مرگبارترين ضربهها را بر پيكر استعمار و ايادي او وارد آورديم.
روز قبل از آن فراكسيون نهضت ملي مجلس شوري با صدور اعلاميهاي مردم را به تعطيل عمومي و انجام تظاهرات دعوت كرد.
شايد در آن موقع هيچكس نميدانست كه مردم به اين دعوت چه پاسخي خواهند داد؟
اما معلوم بود كه عكسالعمل ملت در مقابل اين دعوت سرنوشت همه را تعيين و روشن خواهد ساخت. اگر مردم سكوت ميكردند (كه استعمار چنين ميپنداشت) نهضت ما در نطفه خفه شده بود و اگر لبيك اجابت ميگفتند (آنچنان كه گفتند و طنين آن در سراسر جهان پيچيد) نقش مزدورانه آنها نقش بر آب ميشد.
صبح سيام تير سكوت شهر ما از همه روز سنگينتر و اضطراب انگيزتر بود آرامش دروغي چون آرامش پيش از طوفان همه جا را در بر گرفته بود هر دو طرف براي آخرين بار نيروها و نقشههاي خود را بررسي ميكردند.
وقتي آفتاب در خيابانها پهن شد ناگهان هر كسي در هر جا بود گوش بندايي غيبي بپا خاست. گام برداشت، براه افتاد و جنبش، جنبش نجاتبخش ملي آغاز شد ـ عرصه نبرد مقابل مجلس بود، آنجا شاهد ارزندهترين تلاش مردم از يكطرف و تبه كارانهترين رفتار ددمنشان استعمار و نوكران ايراني آن از طرف ديگر بود.
نيروهاي ارتجاع بگمان اينكه هر كه سحر خيز باشد كامروا خواهد بود از صبح زود در حاليكه سرتاپا مسلح بودند همه خيابانها شاهراهها كوچهها و ميدانها را تصرف كرده بودند.
افراد مردم از خانهها به كوچهها و از كوچهها به خيابانها ميريختند و از آنجا بسوي ميدانها ميرفتند وعدهگاه مردم ميدان بهارستان بود، ميخواستند آنجا با رهبر خود تجديد عهد كنند و به پيام او كه گفته بود «من گوش بفرمان ملت هستم» پاسخ بدهند. مردم غير از چهرههاي برافروخته و سينههاي عريان سلاحي نداشتند. سرودشان شعار واحد يا مرگ يا مصدق بود استعمارگران كار اينها را سهل گرفته بودند و خيال ميكردند با چند نوار فشنگ كار فيصله خواهد يافت، خيابانها جارو خواهد شد، اما چنين نشد تا نيمروز فرا رسيد مردم بيسلاح با گاردهاي ارتجاعي و پليس وابسته باستعمار پيكاري خونين نمودند. بجاي هر نفر كه كشته ميشد هزاران نفر جاي او را ميگرفتند ـ آدمكشان قوامالسلطنه با ديدن خون يكباره عنان اختيار را از دست داده بودند سراسر ميدان بهارستان اوايل خيابان اكباتان خيابان شاهآباد ميدان مخبرالدوله تا خيابانهاي استامبول و نادري عرصه پيكار خشن و شديد بين دو نيروي نامساوي و غير قابل مقايسه بود.
هر چه به نيمروز نزديك ميشديم شور و هيجان مردمي كه با دست خالي تنها به نيروي ايمان، ايمان به درستي راه خود، ايمان به رسالت تاريخي خود، ايمان به اصالت مشي سازنده خود به نبرد با عفريت استعمار پرداخته بودند اوج ميگرفت آنها ديگر بزندگاني و لذات آن نميانديشيدند. آنها تنها به پيروزي فكر ميكردند براي آنها مسئله بازگشتن و رها كردن و جان بدربردن مطرح نبود آنها ميدانستند اگر پشت به جبهه كنند بايد لكه داغ بردگي را تا ابد برخود هموار كنند آنها ترجيح ميدادند كف خيابانها را با خون خود رنگين كنند ولي اين ننگ را تحمل ننمايند.
آنكس كه از پا درميآمد واپسين فرياد شوقزدهاش يا مرگ يا مصدق بود!
اول خيابان اكباتان بر ديواري مغز متلاشي شدهاي چسبيده بود و آنطرفتر كسي در واپسين دم با خون خود مينوشت (يا مرگ يا مصدق) (نهضت ملي، پيروز است).
اوايل آن روز افسران و سربازان سوار بر تانگهاي ارتش كه به پيروزي خود اعتماد داشتند بيپروايي كمتري از خود نشان ميدادند اما وقتي به نيروي ملت و شور انقلاب پي بردند و فرياد خشمآلود يا مرگ يا مصدق توي سرشان پيچيد آنها نيز مسئله را مسئله مرگ و زندگي ديدند.
و باين سبب نزديك ظهر عده بيشماري از مردم بر زمين افتادند. هيچكس بدرستي نميداند كه در آن روز خونين و پرافتخار چند نفر كشته شدند نيروهاي اهريمني دولت كشتهها را از ميدان بدر ميبردند و در جاهاي ناشناس در خاك ميكردند. اكنون ديگر همه دنيا بر آنچه در تهران در تبريز در مشهد در اراك در اهواز در آبادان و كرمان و اصفهان و همدان و همه شهرستانهاي ايران ميگذشت واقف بودند همان روز كارمندان اداره تلگراف پياپي خبرهاي قيام مردم را به دنيا مخابره كردند دستور نهضت ملي را مبني بر اعتصاب و تظاهرات همگاني باطلاع جهانيان رساندند و در پايان آمادگي خود را براي پيوستن بملت و شركت در اعتصاب عمومي اعلام داشتند باينجهت ديگر ارتباطي بين ايران و دنيا نبود دنيا بحال انتظار بود و ايران به پيكار خونين خود ادامه ميداد.
نقش فراكسيون نهضت ملي كه در مجلس متحصن بودند نقش واقع بينانهاي بود آنها دمي نياسودند هرگز تسليم وعدهها و تهديدها نشدند بملاقات شاه رفتند و ايمان خلل ناپذير خود و ملت را نسبت به حكومت دكتر محمد مصدق اعلام داشتند و به دولتيها بيهودگي تلاش خيانت بارشانرا يادآور شدند. وقتي ملت بزانو در نيامد، از مرگ نهراسيد و با مشتها و سينهها بجنگ تانك و مسلسل و سرنيزه رفت ايادي استعمار خود را باختند، آنها منتظر همه چيز بودند جز مقاومت غرورآميز ملت، براي آنها دو راه باقي مانده بود.
يا تشديد نبرد يا وارد كردن نيروها و سلاح بيشتر بالاخره قتل عام مردم كه البته پايان خوش نداشت و نميتوانست ضامن پيروزي آنان شناخته شود.
يا تسليم مصلحتي و عقبنشيني موقت براي تدارك فرصت بهتر همچنانكه روش ديرين سياست انگلستان است. عاقبت راه دوم را انتخاب كردند و كمي پس از نيمروز نيروهاي خود را بسربازخانهها فراخواندند حتي پاسبانها را جمعآوري كردند زيرا بميزان خشم ملت ايران پي برده بودند. . . آنروز بعدازظهر شهر حالي و صفايي داشت مردم خسته و پيروز در ميدانهاي پيكار دسته دسته جمع بودند آنها نميتوانستند پيروزي خود را جشن بگيرند زيرا خون جوانان بسيار ارزندهاي خيابانها را سرخ كرده بود. . . پيروزي آنها پيروزي حقيقي بود آنها واقعا جنگيده بودند و اكنون فاتحان نبرد بودند اما همه آنها رفيقي، برادري، پسري، پدري بالاخره همرزمي را از دست داده بودند.
حوالي غروب ما بجانب خانه شماره 109 رفتيم. قوامالسلطنه گريخته بود جلادان پنهان شده بودند و باز مصدق زمام امور را بدست گرفته بود. ما بخانه 109 رفتيم تا بدكتر مصدق گزارش كارها را بدهيم و باو بگوييم كه تا كجا بر سر پيمان خود ايستادهايم مردي سپيد موي با چهرهاي كه پيروزي انقلاب را در خود مينمود آرام با ابهت و شكوه تمام در بام خانه ظاهر شد سكوت ـ سكوت پيروزي همه را فرا گرفت او پيش آمد سر پرافتخار خود را كه در برابر استعمار فرود نياورده بود در برابر ملت فرود آورد بملت تعظيم كرد و آن وقت ما دانستيم كه آنچه كردهايم بر حق بوده است او در آنحال به مردم تعظيم ميكرد ميگريست ما نيز اشك شوق ميريختيم. . . ناگهان فريادي هماهنگ و يكپارچه در فضا طنين انداخت:
مصدق پيروز است
بدينسان روز سيام تير به پايان رسيد روزي كه بجرات ميتوان گفت در اوضاع و احوال شرق ميانه و جهان بيش از هر روز و موقع ديگري موثر بوده است.
اما متاسفانه ما از آن پيروزي آنطور كه بايد استفاده نبرديم. گمان كرديم كه ديگر كار بسامان رسيده است. در صورتيكه اينطور نبود تسليم دشمن باجبار و مصلحتي و موقت بود. از فرداي آنروز دوباره به تدارك پرداخت و اين بار كه از نيروي ما با خبر بود زيركتر و نقشهدارتر بكار پرداخت از آن ببعد هر قدمي برميداشت حساب شده بود. براي اين بود كه ما روز بيست و هشتم مرداد غافلگير شديم و موقتا شكست خورديم.
اما بر گذشته نبايد تاسف خورد. بايد عبرت گرفت و به تجزيه و تحليل منطقي حوادث و عوامل پرداخت و از نتايج حاصله براي اقدامات آتي سود جست. غرور پيروزي بهمان اندازه ناصوابست كه ياس بهنگام شكست.
شعار ما در پيروزي و در شكست پيوسته بايد چنين باشد نه مغرور و نه مايوس خوشبختانه حركت يكسال اخير ملت ايران نشان ميدهد كه مايوس نبوده و نخواهد بود.
ما اكنون آموختهايم، بايد به راهي كه در پيش گرفتهايم ايماني راسخ و مقاومتي بيتزلزل داشته باشيم شكست ما دليل بر خطا بودن راهي كه انتخاب كردهايم بشمار نميرود. عوامل ديگري از درون و از بيرون باعث اين شكستها شده است.
آن عوامل را جستجو كنيم و از ميان برداريم امروز پس از 9 سال كه از آن روز تاريخي ميگذرد پيروزي ملت دلهاي ما را گرم ميكند ما مزه پيروزي را چشيدهايم و حالا استوارتر و يكپارچهتر در راه مقصود گام برميداريم. گواينكه هنوز راهي بس دراز و ناهموار در پيش داريم ولي مانند كسانيكه آنروز با جان خود نهضت ملي را نجات دادند چشم به هدف دوختهايم و بر سر پيمان خود با آن كسي كه در اين راه ما را رهبري ميكند ايستادهايم. و در پيروزي نهايي خود هرگز ترديد نميبخشيم.
رحمت حق و افتخار به شهداي روز تاريخي سيام تير. درود به دكتر محمد مصدق رهبر ما معلم ما و سردار بزرگ رزمندگان نهضت ملي ايران. جاويد باد وطن ما و ملت ما و نهضت ما.
آقاي دكتر اميني: اين دانشجويان نيستند كه بمملكت فحش ميدهند اين سفير شما است كه به مملكت فحش ميدهد!
آقاي دكتر اميني: بگذاريد اين جوانها، اين مايههاي تفاخر ملي بمانند، باشد كه مقداري از بي آبروييهايي كه نمايندگان شما ببار ميآورند جبران كنند!
در اجتماع پرشكوه (چهارشنبه 17/4/40) دانشگاه، آقاي ابوالحسن بني صدر دانشجوي دانشكده حقوق چنين آغاز سخن كرد:
سلام به دانشجويان ايراني كه در اروپا و آمريكا «در سرتاسر جهان ولوله و شور بپا كردهاند سلام به زنان و مردان ايراني كه پهنه گيتي را عرصه پيكار بر ضد اهريمن استبداد و خودكامگي نمودهاند. سلام به فرزندان پاكباز ميهن كه با تحصن در سازمان ملل متحد و اعتصاب غذا توجه جهانيان را بمبارزه ما در راه آزادي جلب كرده قلوب آزاد مردان را از هيجان و غرور لبريز نمودهاند. سلام به شما بدانشجويان ارزنده دانشگاه كه بار گران جهاد ملي را بر دوش داريد، سلام به شما كه سد سكون و سكوت را در هم شكستيد، كه رستاخيز بزرگ ملي را پيشگام شديد. كه عرصه را بر معاندين آزادي و استقلال ميهن تنگ كرديد، كه ديروز مردانه باستقبال مرگ رفته و امروز از آن نميترسيد و فردا در اعماق اقيانوس كران تا پيدايش حق و حقيقت را بچنگ خواهيد آورد سلام به جبهه ملي: سلام به نسل جوان ايران: فرزندان ميهن! از آنروز كه پيرمردي خميده قد و آهنين اراده «پيشواي ملتي كهن، مصدق مظهر فناپذير تصميم» تصميم به آزاد زيستن را با كودتا روانه زندان كردند» زنداني كه هنوز هم اسير آنست از آنروز كه در گرامي داشت مقدم كاردار سفارت انگليس بحريم امنيت و احترام كلاس درس تجاوز كردند و ديوارهاي آنرا با تكههاي مغزهاي انديشمند آزين بستند،» از آنروز كه درهاي زندانها را بروي آزاديخواهان گشودند و طنخواهان را زير شكنجه و در آتش بيداد از ميان بردند و سوختند «در يك كلام» از آنروز كه بر محو غرور و استقلال ملي مصمم شدند. تا امروز كه مايوس از پيروزي، حيران از جنايات بيشمار تن بشلاق مبارزه اصيل شما، قوم بزرگ ايراني سپردهاند «هشت سالي ميگذرد» در طي اين مدت كه شما برغم خفقان و دهشت و وحشت يكدم دست از مجاهده نشستهايد همواره عناويني از اين قبيل:
مقدسات ملي، مصالح عالي كشور، حيثيت مملكت، شئون ملي دستاويز كساني بوده است كه خود آبروي ايران و ايراني را بردند «اموال عمومي و سرمايههاي ملي را غارت كردند» و هيچ شان و حيثيتي براي مملكت باقي نگذاشتند و كاري جز توهين بآنچه پيش ايراني مقدس است نداشتند.
براي آنكه شما هم بدانيد مقدسات ملي ما شئون و حيثيات مملكت و مصالح ملي يعني چه بارقام و مقايسه ارقام زير توجه فرماييد مشت نمونه خروار است.
در سال 32 كه كشور از درآمد نفت محروم بوده است ارز بازرگاني و غير بازرگاني بدست آمده 5/83 ميليون دلار و فروش ارز 5/89 ميليون دلار است. چنانكه ملاحظه ميشود دولت ملي دكتر مصدق موفق به برقراري موازنه پرداختهاي ارزي شده است اكنون بارقام ديگري كه مربوط به سال 38 است توجه فرماييد كه بدون در نظر گرفتن درآمد نفت و وامهاي خارجي و كمكهاي نقدي و فني مجموع دريافتي ارزي 3/166 ميليون دلار جمع پرداختي ارزي 4/620 ميليون دلار يعني 454 ميليون دلار كمبود داشتهايم. حال اگر به 679 ميليون دلار اصل و فرع وام خارجي توجه كنيم اگر سخنان استاندار بلوچستان را بياد آوريم، كه ميگفت:
3 هزار نفر علف ميخورند. اگر به نوشتههاي اداره آمار عمومي نظر اندازيم در شهر تهران 35 خانواده در يك خرابه كرموار ميلولند نخست بگفته آقاي دكتر علي اميني بعنوان وزير دارايي كه درآمد نفت، ايران را بهشت برين خواهد كرد و سپس باز بگفته ايشان كه وضع مملكت چنان وخيم است كه اگر بگويم وحشت خواهيد نمود توجه نماييم، اگر توجه كنيم كه ايشان پرده پندار را دريدند و گفتند همه چيز بر باد رفته و ايران آبادان نگشته است اگر توجه كنيم كه سرپرست سازمان برنامه در مقام و موقعيت رسمي گفت با هستي ملت بازي و آنرا غارت كرده و بچپاول اين و آن دادهاند اگر توجه كنيم كه هزينه زندگي از سال 31 تا 39 دو برابر شده است، اگر توجه كنيم كه صنعتي كردن كشور بقول مقامات مسوول يعني هدر دادن پول، خواهيم فهميد كه مصالح ملي، حيثيات و شئون مملكت يعني چه؟ مصالح ملي يعني خفقان عمومي تا دزدان و غارتگران آزادانه بدزدند و غارت كنند. حيثيات مملكت يعني سرپوش برنداشتن از فساد و خيرهسري شئون ملي يعني دزد را در حال دزدي بيتالمال ديدن و دم نزدن، توهين بمقدسات ملي يعني عدم اعتراض به قطاعالطريقها، گوش كنيد كه دانشجويان فحاش بمملكت چه گفتهاند و اجازه فرماييد پيش از آنكه به شرح آنچه در آمريكا گذشته است برسم بايد بگويم كه آقاي نخست وزير حرفهاي خودشان را از زبان ديگران فحش تلقي ميكنند اگر حمله بدزدي و چپاول و تجاوز بحقوق مردم، حمله به دزدان راي مردم و وكيل منصوب كردن فحش بمملكت است شما آقاي دكتر اميني چرا آبروي مملكت را ميبريد و بمملكت فحش ميدهيد؟
در حدود يكماه پيش آقاي علي فاطمي رئيس اتحاديه دانشجويان مقيم آمريكا و مدير روزنامه ايراننامه كه بزبان انگليسي منتشر ميشود و صفحات آن شاهد شورانگيزترين احساس وطن دوستي است «براي تمديد گذرنامه به سفارت ايران در آمريكا مراجعه ميكنند» آقاي اردشير زاهدي بعنوان سفير و بر سبيل عادت شروع به فحاشي و اداي ناسزاهاي ركيك به سران نهضت ملي ايران مينمايند و پس از مباحثات بينالاثنين جناب سفير ميفرمايند من گذرنامه شما را تمديد نخواهم كرد و اين عمل را درباره عده ديگري از دانشجويان نظير آقاي صادق قطبزاده انجام ميدهند. دانشجويان به نخستوزير اصلاحطلب كه اعمالش انقلابي جلوه ميكرد «تلگراف» كردند و ايشان بجاي جواب، مصاحبه، و فرمودند كه اينها بمملكت فحش دادند.
آقاي دكتر اميني اينها جز حقيقت نگفتهاند. گفتهاند قانون اساسي را زير پا گذاردهاند و اين دروغ نيست خود شما هم بر خلاف قانون اساسي رفتار ميكنيد و انتخابات را انجام نميدهيد، ميگويند اعلاميه جهاني حقوق بشر در ايران ارزش كاغذ پاره دارد و اين دروغ نيست خود شما حقوق انساني آنان را فداي هوسهاي اين و آن فرمودهايد. ميگويند قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر منشور ملل متحد در ايران يعني كشك و اين دروغ نيست مدتهاست كه اداره كنندگان مملكت بدتر از چنگيزخان مغول خواب و آسايش و امنيت را از افراد ملت سلب كردهاند، ميگويند طبقه حاكمه ايران غرق فسادند و اين دروغ نيست خود شما همين را ميگوييد و اين بيان شما است كه اصلاح را بايد از بالا شروع كرد. ميگويند سياست خارجي نبايد در امور ما دخالت كند و اين صحيح است آقاي دكتر اميني! اين آقاي ايدن نيست كه بقول خودش بايد بعد از مدتها ناراحتي در دوره حكومت ملي مصدق در فردا شب كودتاي 28 مرداد آسوده بخوابد. اين ملت ما است كه بايد براي هميشه از شرايدنها آسوده بماند. ميگويند چرا بايد از كيسه يك ملت گرسنه 114 نفر جاسوس براي پرونده سازي عليه ايرانيان شرافتمند بامريكا فرستاد. و اين صحيح است آقاي دكتر اميني در هيچ جاي دنيا ميليونها پول صرف نميكنند تا عدهاي را عليه ملتي اجير كنند و به ننگينترين كار به جاسوسي عليه هم ميهنان براي اجنبي وادارند.
آقاي دكتر اميني اين دانشجويان نيستند كه به مملكت فحش ميدهند اين سفير شماست كه به مملكت فحش ميدهد اوست كه دانشجويان مبارز و ميهن دوست را وادار ميكند كه در سازمان ملل متحصن شوند و اعتصاب غذا كنند آقاي دكتر اميني اين دانشجويان نيستند كه بمملكت فحش ميدهند اين سفير شماست كه به مملكت فحش ميدهد و دانشجويان را وادار ميكند كه براي خلاصي از تجاوزات هيأت حاكمه به خانم روزولت رئيس هيأت نمايندگي آمريكا در كميسيون حقوق بشر و آقاي دوگلاس رئيس ديوانعالي كشور آمريكا متوسل شوند.
آقاي دكتر اميني: تلگراف سازمانهاي RYTING و SCOT بشما آقاي درخشش سند بيآبرويي دستگاه حاكمه است و مسبب اين بيآبرويي شما و سفير شما، لجبازي شما و لجبازي سفير شما است آقاي دكتر اميني دعوت كنفدراسيون بينالمللي دانشجويان اروپا و آمريكا از سه ميليون و نيم اعضاء خود به تظاهرات بعنوان اعتراض بتجاوز بحق آزادي تعليم و تربيت دانشجويان ايراني، نمودار توجه جهانيان بچگونگي وضع ايران و مايه دلگرمي مبارزان و جوانان ميهن دوست ماست و اگر از اين رهگذر بيآبرويي دامنگير است، دامن هيأت حاكمه فاسدي را ميگيرد كه بهيچ چيز اين ملت ابقاء نكردهاند.
آقاي دكتر اميني اگر تظاهرات دانشجويان ايراني در آمريكا و انگلستان و سوئيس ووو. . . موجب بيآبرويي است اين بيآبرويي براي كسانيست كه مملكت را بروز سياه نشاندهاند.
آقاي دكتر اميني آبروي مملكت را كساني ميبرند كه بقول شما خزانه را غارت كردهاند و پولهاي دزديده شده را بقول معاون وزارت خارجه آمريكا صرف قمار و عياشي در قمارخانهها و رقاصخانههاي اروپا و آمريكا نمودهاند: آبروي مملكت را كسي ميبرد كه 114 عضو سازمان امنيت را بعناوين گوناگون با خود بآمريكا ميبرد تا عليه جوانانيكه در سرسودايي جز استقلال ميهن و در دل عشقي مگر عشق وطن ندارند پرونده سازي كنند آبروي مملكت را كساني ميبرند كه هر روز مصاحبه ميكردند و از ترقيات و آباداني كشور دم ميزدند و در همان وقت بجاي نان شكم گرسنه معلم را با گلوله پر ميكردند. آبروي مملكت را آنهايي ميبرند كه دامنه تجاوزشان بحقوق عمومي تا محيط آزادي چون آمريكا كشيده است.
آقاي دكتر اميني: اين فاطميها و قطب زادهها نيستند كه آبروي مملكت را ميبرند. اينها خود آبروي مملكتند. اينها هستند كه نظر جهانيان را از بيآبرويي وطن فروشان به غرور و مبارزه با شكوه و اصيل قوم ايراني منصرف ميكنند اينها مدافعين شرافت و استقلال ملي و سربازان جانباز جبهه پرافتخار ما هستند.
آقاي دكتر اميني: بگذاريد اين جوانها اين مايههاي تفاخر ملي، در آمريكا بمانند، باشد كه مقداري از بيآبروييهايي را كه نمايندگان شما ببار ميآورند جبران كنند، بله بگذاريد بمانند و از شخصيت ملي ما دفاع كنند.
آقاي دكتر اميني: آبروي مملكت و مصالح مملكت آبرو و مصالح سفير فحاش شما در آمريكا نيست، آبرو و مصالح مملكت دانشجويان ايراني مقيم آمريكا هستند مصلحت مملكت يعني تعليم و تربيت خود آنها و شما نه بعنوان يك انسان و نه به هيچ عنوان ديگر حق نداريد مزاحم تحصيل دانشجويان شويد، بله آقاي دكتر اميني اين شماييد كه بمملكت فحش ميدهيد و بمصالح مملكت تجاوز ميكنيد.
آقاي دكتر اميني معناي اصلاح طلب بودن اين نيست كه شما جلو درس خواندن جوانان را بصرف اينكه فحاشيهاي جناب سفير را تحمل نكرده و از شخصيت و حقوق خويش دفاع نمودهاند بگيريد، بلكه هر كس به جاي شما بود و ادعاي اصلاح طلبي ميكرد، بي درنگ سفيري را كه از مقام خود سوء استفاده كرده و بدانشجويان توهين نموده است احضار و براي جلب اعتماد عمومي و عبرت ديگران به شدت تنبيه ميكرد. آقاي دكتر اميني: ظاهرا فراموش كردهايد كه ميگفتيد اين دولت به خلاف دولتهاي گذشته مسووليت بعهده ميگيرد اگر فراموش نفرمودهايد بايد گفت كسي كه بي مطالعه دستور ميدهد و بعد دستور را لغو ميكند بله آقاي اميني كسي كه بي مطالعه تصميم ميگيرد در اين لحظات بحراني كه كمتر اشتباهي به قيمت حيات ملي تمام ميشود لايق نخست وزيري نيست و چون گمان نميرود كه شما چنين آشكارا اقرار به عدم لياقت نماييد ناچار بايد قبول كرد كه شما نخست وزير غير مسووليد.
آقاي دكتر اميني: شما هم داريد از مسووليت فرار ميكنيد بله شما هم داريد خود را از مسووليت مبرا ميكنيد اگر اينطور نيست چرا سفيري را كه شما را از جريان مطلع نساخته احضار نميكنيد؟
اينك با توجه به تفصيل فوق بشما آقاي دكتر اميني اطمينان ميدهيم كه:
از زندان شما چنانكه از زندانهاي اسلاف شما نميترسيم از شكنجههاي معمول در زندانها نميترسيم از گلوله و سرنيزه هم نميترسيم، حق ميگوييم و حقيقت ميجوييم و در اين راه از مرگ باكي نداريم.
به مبارزه خود ايمان داريم، بجبهه ملي خود ايمان داريم و تحت رهبري او تا تحقق هدفهاي ميهني خود پاي سست نخواهيم كرد.
تمديد نكردن گذرنامه، پر كردن زندانها، پرونده سازي براي مردم شريف و اصيل هيچكدام ما را از ادامه مبارزه باز نميدارد به شما هم توصيه ميكنيم از اينقبيل كار كه نكبت آن سراپاي وجود اسلاف شما را فرا گرفته است منصرف شويد.
آقاي دكتر اميني: اگر شما گذرنامه دانشجويان را تمديد كنيد به پرستيژ شما بر نميخورد. اين تمديد نكردن غيرقانوني و رفتار خلاف انساني است كه پرستيژ شما را بر باد ميدهد از آثار سوء نيت و تسليم به سوء نيت بپرهيزيد و قدم در راه راست گذاريد.
جبهه ملي ايران
از مردم شرافتمند تهران دعوت ميكند خود را آماده شركت در مراسمي نمايند كه بمناسبت روز تاريخي سيام تير برپا ميشود.
برنامه اين مراسم بعدا باطلاع عموم خواهد رسيد
هيأت اجرايي جبهه ملي ايران
ملاقات نمايندگان دانشجويان با آقاي دكتر اميني
روز چهارشنبه پس از برگزاري تظاهرات دانشجويان و اعتراض نسبت به عدم تمديد گذرنامه دانشجويان ايراني متحصن در سازمان ملل (آقايان سيفپور فاطمي و صادق قطبزاده)نمايندگان دانشجويان دانشگاه تهران آقايان بنيصدر، حبيبي، رضوي، صباغيان، پارسا، يحييزاده، زركشوري با آقاي دكتر اميني ملاقات كردند و راجع به وضع دانشجويان ايراني كه سفارت ايران در امريكا گذرنامه آنها را تمديد نكرده است مفصلا مذاكره نمودند نخست آقاي يحييزاده صحبت كرد و گفت علاقمندي دانشجويان به سرنوشت كشور امري است طبيعي و مقدس، مامورين شما دائم مزاحم فعاليتهاي دانشجويان در داخل و خارج كشورند و معلوم نيست آنچه ميكنند با اطلاع يا بياطلاع شما است اگر با اطلاع شما است كه بايد گفت آنچه در خصوص آزادي ميفرموديد صحيح نبوده است و اگر بياطلاع شما است، چرا شما نبايد از امور مملكت مطلع باشيد. سپس آقاي صباغيان ضمن بحث مستدلي گفتند كه در برابر تجاوز بحقوق افراد دفاع مقدسترين وظيفه هر انسان است.
آقاي دكتر اميني پس از اشاره به فعاليتهاي آقاي سيفپور فاطمي و آقاي صادق قطبزاده در آمريكا خواستند اينطور نتيجه بگيرند كه آقاي فاطمي برژيم مملكت ناسزا گفتهاند. آقاي بنيصدر توضيح دادند كه سوء تعبير شده و با توجه بآنچه ايشان در باب جبهه ملي گفته است و با توجه باساسنامه و مرامنامه جبهه ملي خوب پيدا است كه مراد ايشان اقبالها و شريفها و. . . بوده است كه بقول خود جنابعالي فاسد بودهاند. سپس آقايان حبيبي، رضوي پارسا بتفصيل راجع به حقوق و آزاديهاي انساني صحبت كردند آقاي بنيصدر توجه آقاي دكتر اميني را جلب كردند كه در هر حال تاريخ تمديد گذرنامه مقدم بر تاريخ مصاحبه آقا سيفپور فاطمي با مخبرين جرايد آمريكا بوده است و اين خود مبين غرض ورزي سفير ايران در آمريكاست. و از آقاي دكتر اميني خواستند كه به اين مسئله رسيدگي كنند و براي روشن شدن امر مقرر شد آقاي سيفپور فاطمي دانشجوي شجاع ايراني جريان را به آقاي دكتر اميني گزارش دهند تا رفع محظور از ايشان و همچنين آقاي صادققطب زاده و ساير دوستانشان بشود. واقعه كانال سوئز از يك طرف و آنچه در مجارستان اتفاق افتاد از طرف ديگر نشان داد كه آرزوي، آزادي ملي حتي از هر ايديولوژي ديگري قويتراست.
نهرو
نامه آقاي ابوالقاسم اميني وزير اسبق دربار
نقل از شماره 7 باختر امروز (آمريكا)
براي اولين بار اسرار پنهاني كودتا فاش ميشود! !
ما نامه آقاي ابوالقاسم اميني را فقط باين سبب كه بقول خود ايشان از لحاظ تاريخي واجد اهميت بوده و روشن شدن صحت و سقم آن ضرورت دارد فعلا بدون اظهار نظر براي اطلاع خوانندگان محترم اين نشريه نقل ميكنيم و بسهم خود نيز منتظر جواب آقاي دكتر اميني خواهيم بود.
درباره اين نامه:
وقتي نامه آقاي ابوالقاسم اميني كه در زمان حكومت آقاي دكتر مصدق وزير دربار بودهاند به باختر امروز رسيد ساعتي از وقت شوراي نويسندگان به بحث درباره آن مصروف شد. برخي معتقد بودند كه اين نامه را برادري بمنظور برائت برادرش نوشته است و عدهاي ميگفتند اصول اين نامه شرح كشافي است در طهارت و تقواي خانواده اميني و چاپ آن كار درستي نخواهد بود. بعضي نيز عقيدهشان بر اين بود كه نامه ايشان يك اقدام وطنپرستانه است.
ماحصل شور و مشورت اين شد كه هر چه هست اين نامه محتوي افشاي رازي در زمينه كودتاي 28 مرداد است. كودتايي كه با پول و سرمايه خارجيان و با دست نوكراني نظير زاهدي عليه ملت ايران بر پا شد. و مهمتر اينكه اين راز از زبان كسي بيرون ميآيد كه خود مسووليتي داشته است.
بايد دانست بفرض محال اگر دكتر علي اميني پول را بجيب خود نريخته باشد و ثروت خانوادگي موجب بينيازي او قلمداد گردد دريافت پول از اجنبيان و واسطه جريان بودن، گناه اندكي نيست. بخصوص كه ما نميدانيم منظور از «خزانه» جاي مشخص و معلومي است كه نميشود و نبايد از آن اسم برد و يا واقعا خزانه دولت است، بعضي از دوستان ما ميپرسند كه آيا همانوقتها جريان اين توطئه را آقاي سرتيپ محمود اميني رئيس ژاندارمري و يا آقاي ابوالقاسم اميني وزير دربار با دكتر مصدق نخست وزير وقت در ميان گذاشتند يا نه؟ . . . اگر چه بطور يقين اين تنها پولي نبود كه در اين راه بكار رفت. بهر صورت، از آقاي ابوالقاسم اميني بيشتر متشكر خواهيم بود كه باز هم بنوشتن اين قبيل اسناد تاريخي و رسوا كننده ادامه دهند. گاهي در يك خانواده يك برادر شريف و درستكار ميتواند با اقدامات خود موجب افتخار گردد و ننگ برادران ديگر را جبران كند.»
هيأت محترم تحريره روزنامه باختر امروز
شماره ششم روزنامه شما متاسفانه بدستم رسيد. ميگويم متاسفانه زيرا مرا وادار كرد با تمام نفرتي كه نسبت به سياست دارم چند كلمهاي نوشته و خاطرات گذشته را ياد كنم. من هم مثل شما جوان بودم حرارت داشتم و بدنبال ايدهآل خدمت به كشور بودم. «در دوره چهاردهم وقتي سيد ضياالدين به دكتر مصدق ميتاخت از شدت فشار اعصاب، حالم دگرگون شد و از جلسه بزحمت خارج شدم. عمادالسلطنه فاطمي كه آن دوره وكيل بود با دستمال آب سرد مرا به خود آورد.» «در جلسهاي كه با كافتارزاده در سفارت شوروي با عباس مسعودي و مجيد موقر و ديگران داشتيم رفع اختلافات ميكرديم به شهادت آنان از گريه خودداري نتوانستم كرد» در منزل شهاب خسرواني كه گفتگوي اختلافات نفت با انگليسها داشتيم حالم به هم خورد كه بيچاره شهاب بسيار نگران شد و همه جا اين بحث وطنپرستي را در ميان ميگذارد.
خلاصه من هم مثل شما جوان بودم و بدنبال ايدآل صدمات زياد بردم تا آنجا كه وقتي بمقامات بالاتر رسيدم فهميدم سياستي كه به دست خود ما نيست و به ميل و هوا و هوس و نظرهاي بيگانه اداره ميشود ارزش صدمه و عذاب ندارد و فعلا در گوشهاي مرغداري را بر كرسيهاي عاليه كشور ترجيح ميدهم و با دو گاو كه يكي را امير و ديگري را وزير نام نهادهام در تبعيدگاه غربت ساخته و به ترتيب پسرهاي خود مشغولم و بياد جدم امينالدوله صدراعظم كه نوشته است وقتي به مدينه رسيدم متوجه شدم كه كفشداري اين آستان بر صدارت ايران رجحان دارد من نيز با بد و خوب روزگار ساخته و ديگر يادي از سياستهاي عاليه! كشور نميكنم! در اين صورت بسيار متاسف هستم كه خواندن مقاله «و اين مرد ميخواهد با فساد مبارزه كند» مرا مجبور ساخت كه براي سوء تفاهم اين چند سطر را براي شما بنويسم.
من بشهادت دوستان و آشنايان كه با هم در سياست همكاري داشتيم هيچوقت با برادرم دكتر اميني در يك راه نبوديم. او در سياست نظرهاي ديگري دارد. و من راه ديگري را پيمودهام بنابراين هرگز مدافع سياست او نيستم ولي آنچه ميخواهم توضيح دهم مربوط به اين قسمت از مقاله است كه مينويسد «او وزير دارايي كابينه زاهدي بود كه پس از بركناري مصدق قدرت را بدست گرفت همين كابينه عاقد قرارداد نفت بود و 5 ميليون دلار از كنسرسيوم بعنوان دستمزد دريافت داشت نخست وزير كابينه بعدا رسما طي نامهاي كه در پارلمان ايران نيز خوانده شد و ادعا كرد كه تنها 2 ميليون دلار از اين پول بعنوان دستمزد به اميني پرداخت شده است براي روشن شدن مطلب، من بايد يكي از اسرار عاليه دولتي را فاش كنم زيرا اگر غير از اين باشد متاسفانه سري را بگور بردهام كه دور از انصاف و جوانمردي است. وقتي من در دربار بودم يكي از دوستان كه نامش را نميبرم و فعلا در اروپا است حامل پيامي از يكي از سفراي دول بيگانه بود و نزد من آمد (و بايد عرض كنم كه اين شخص جز در ميان گذاردن مطلب از لحاظ روابط دوستانه كه با آن سفير داشت چيزي ابراز نداشت) و عنوان كرد آنها حاضر هستند 5 ميليون دلار براي مخارج يا دستمزد بشرط اينكه اقداماتي براي سرنگون كردن مصدق شود بپردازند و عقيده دارند كه اين كار بايد وسيله برادر شما سرتيپ محمود اميني كه رئيس ژاندارمري وقت بود انجام شود. من عنوان كردم تصور نميكنم سرتيپ محمود اميني اين وظيفه را تعهد كند او اصرار كرد كه با مشاراليه صحبت شود زيرا بايد جواب طرف داده شود من با سرتيپ اميني مذاكره كردم و ايشان رد كرد از موضوع روزنامه خارج است خلاصه جريان بعدي را همه ميدانند و امروز ديگر مطلبي نيست كه بر كسي نهفته باشد و منجر بسقوط مصدق شد منهم پس از حبس سياسي به تبعيد به رم آمدم تا زماني كه دكتر اميني بسمت سفير ايران در آمريكا منصوب شد و در عبور از رم ديداري دست داد و ضمن بحث از جريان، من اشاره باين مطلب كردم ايشان گفت 5 ميليون دلار پرداختند و من از ترس اينكه لوطي خور نشود فورا به خزانه دولت ريختم و بعد نخست وزير وقت زاهدي از من پرسيد 5 ميليون دلار چه شد گفتم بخزانه رفته است ايشان فشار آورد كه اين مربوط بخزانه دولت نبوده است و براي مخارج بوده است من ناچار شدم به پرداخت كننده مراجعه كردم آنها 2 ميليون دلار ديگر دادند كه به آقاي زاهدي تحويل شد پس بعقيده من بايد اين مطلب روشن شود. اگر دكتر اميني خود را نوه مظفرالدين شاه كه به اين مملكت مشروطه داده است ميداند و يا نحوه امين الدوله صدراعظم ميخواند كه زير نامه پادشاه وقت همان مظفرالدين شاه كه نوشته است «امين الدوله من ناخوش هستم و ناگزير بايد براي معالجه به مسافرت اورپا بروم شما قرضه از روسها بكنيد كه من بتوانم اين مسافرت را انجام دهم» «نوشته اعليحضرت ناراضي نشويد كه ايران زير بار قرض خارجيها رود و من افراد اين مملكت را سرانه بيك پول بروسها بفروشم»
اگر دكتر اميني خود را از زاده اين دو مرد ميداند بايد بر حسب وظيفه بگويد كه اين پول چه شده و به چه كسي داده شده است و بچه مصرف رسيده است ولو اينكه با ارزش از دست دادن كرسي صدارت ايشان تمام شود. او بايد اين سر را براي مردم ايران روشن سازد و از زير بار ننگي كه براي اسلاف و اعقاب خواهد گذاشت خود را برهاند بايد جبهه ملي در ايران و مخبران جرايد داخلي و خارجي از ايشان سوال كنند كه موضوع چه بوده و براي روشن شدن افكار عمومي مطلب را چنانچه بوده توضيح دهند شما هيأت تحريريه كه نميدانم كي هستيد و در كجا ميباشيد و فقط آدرس شما را در سوئيس بشماره بانكي شما در روزنامه نوشتهايد ميشناسم وظيفه داريد بر حسب وظيفه نامه نگاري در جواب مقالهاي كه نوشتهايد نامه مرا درج كنيد گو اينكه اين مطلب براي من گران تمام ميشود و با اينكه در اين گوشه خود را دور از سياست نگاهداشته و توقعي از هيچ كس و هيچ مقام و هيچ جمعيت و جبههاي ندارم ملي ناگزيرم اين چند كلمه را نوشته و مطلب را تا آنجا كه ميدانم روشن سازم فقط توقع من از تمام وطنخواهان و جبهههاي مختلف اينست كه موضوع را دنبال كنند و انتظار من از دكتر اميني برادرم اينست كه از اين نصيحت غفلت نكند.
از من شنو نصيحت خالص كه ديگري چندان دلاوري نكند با دلاوران
داني كه ديروز بجاي تو ديگري حادث شود چنانكه تو برجاي ديگران
راه صواب روكه بعالم نبردهاند بهتر زنام نيك بضاعت مسافران
رم 15 ژوئن 1961 ـ ابوالقاسم اميني
كم دوامترين دوستيها دوستي فرمانروايان و خيانت كاران است.
منتهاي سعادت تلاش در اصلاح امور مردم است.
علي عليه السلام
بريده روزنامهها
طبق آمار بانك مركزي شاخص هزينه زندگي نسبت به ماه مشابه سال قبل 9/14 درصد ترقي كرده است شاخص مواد خوراكي نسبت بماه مشابه سال قبل 5/21 درصد بالا رفته است.
كيهان شماره 5392
طي سه ماه اخير شاخص قيمتها در انگلستان 4/0 درصد ترقي كرده است و اين افزايش از ماه ژوئيه سال 1960 تا كنون بيسابقه بوده است.
كيهان شماره 5392
محمد شعيب وزير دارايي پاكستان گفت قيمت كالا در پاكستان تنزل يافته است.
كيهان شماره 5397
ميبينيد كه ترقي قيمتها در ايران تقريبا 54 برابر ترقي قيمتها در انگلستان بوده است!
فراموش نكنيم كه:
يكي از مواد برنامه جنابان آقايان مهندس شريف امامي و دكتر علي اميني تنزل هزينه زندگي بوده است!
يك سوال
مسووليت اعمال دولتهاي بعد از بيست و هشتم مرداد متوجه كدام يك از مقامات و مصادر مملكت است؟
مقام سلطنت يا نخستوزيران؟
قانون مربوط به شناسايي قيام سيام تيرماه 1331 به نام قيام مقدس ملي.
با تاييدات خداوند متعال ما پهلوي شاهنشاه ايران
نظر به اصل بيست و هفتم متمم قانون اساسي مقرر ميداريم:
ماده اول ـ قانون مربوط به شناسايي قيام سيام تير ماه 1331 به نام قيام مقدس ملي كه در جلسه شانزدهم مردادماه 1331 بتصويب مجلسين سنا و شورايعالي رسيده و منضم به اين دستخط است بموقع اجراء گذاشته شود.
ماده دوم ـ هيأت دولت مامور اجراي اين قانون هستند.
ماده واحده ـ مجلسين سنا و شورايملي قيام روز دوشنبه 30 تيرماه 1331 را كه در سراسر كشور براي پشتيباني از نهضت ملي ايران انجام پذيرفت قيام مقدس ملي شناخته و شهداي آن روز را بعنوان شهداي ملي مينامد.»
