پاسخ دكتر يزدی به مقاله “آتش‌بيار معركه” روزنامه رسالت تاريخ: ٢٢/٠٩/٧٦

title

پاسخ آقاي دكتر يزدي به

مقاله “آتش‌بيار معركه” روزنامه رسالت

سردبير و مدير  مسئول محترم روزنامه رسالت

پس از سلام و آرزوي توفيق جلب رضاي حق و خدمت به خلق

  در روزنامه رسالت، شماره 3445 مورخ 8/9/76، در سرمقاله‌اي تحت عنوان «آتش بيار معركه» به قلم آقاي محمدكاظم انبارلويي، مطالب مغشوش و نادرستي در مورد اينجانب آمده است كه بي‌اساس و تحريك‌كننده مي‌باشد. بدينوسيله درخواست مي‌شود بر طبق قانون مطبوعات، توضيحات اينجانب را به شرح زير در اولين شماره در همان صفحه درج فرماييد.

  1ـ نويسنده محترم از شخصي كه نامش را نبرده است مطلبي را از قول مرحوم مطهري نقل مي‌كند كه: «… سومي ابراهيم يزدي است. او آدم پيچيده‌اي است. حواست جمع باشد. اگر دو سال هم با او همنشين باشي نخواهي فهميد او كيست و چه مأموريتي دارد و به چي معتقد است.»

  من مايل نبوده و نيستم كه براي دفاع از حيثيت خودم در اينجا از شهيد مطهري مايه بگذارم. اما تمامي كساني كه سابقه طولاني دوستي عميق ميان اينجانب و مرحوم مطهري را مي‌دانند به خوبي واقف هستند كه چنين نقل قولي از ايشان تا چه اندازه بي‌اساس و مغرضانه است.

  مرحوم مطهري در پاريس و براي اولين بار با اينجانب آشنا نشده بود تا به زعم گوينده و نويسنده اين كلمات چنان نظري داشته باشد. آشنايي و احترام متقابل بين ما از زماني آغاز شد كه ايشان در سال 1334 يا 1335 از قم به تهران آمد و تا آخرين روزهاي حيات پرثمرش و تا قبل از شهادتش ادامه داشت و در طي اين مدت در سطوح مختلف با هم همگامي و همكاري فكري و فرهنگي داشته‌ايم. از اين قبيل است همكاري در متاع (مكتب تربيت اجتماعي عملي) كه به ابتكار و همت شادروان مهندس بازرگان بوجود آمده بود.

  اين ارتباط و همكاري حتي در دوران اقامت اجباري من در خارج از كشور ادامه داشت و آن مرحوم در جريان فعاليت‌هاي گسترده اسلامي ما در ميان ايرانيان و مسلمانان غيرايراني قرار داشت و مكاتباتي هم داشتيم. حتي ايشان در سفر حج هم نامه پرمهر و محبتي به همراه جمعي ديگر از دوستان همسفر براي من نوشتند. از ميان دوستان و اطرافيان آن مرحوم هر كس كه به هر دليلي به خارج از كشور و آمريكا سفر مي‌كرد، بنا به توصيه ايشان به هيوستون تكزاس مي‌آمد (از آن جمله است آقاي دكتر احمدي، عضو برجسته شوراي انقلاب فرهنگي).

  در خرداد سال 1356، هنگامي كه من براي انجام مراسم غسل جنازه دكتر شريعتي و انتقال آن به زينبيه به لندن وارد شدم، به اتفاق آقايان دكتر عبدالكريم سروش و دكتر كمال خرازي (وزير امور خارجه فعلي)، كه در آن موقع در لندن بودند، به ديدن مرحوم علامه طباطبايي و شهيد مطهري رفتيم و آن دو بزرگوار شاهد صفا و صميميت و احترام و اعتماد متقابل ما بودند.

  در سفر به پاريس، در طول مدت اقامت در نوفل لوشاتو، كليه ارتباطات سياسي مرحوم مطهري با رهبر فقيد انقلاب توسط اينجانب صورت مي‌گرفت (از جمله دعوت ايشان براي ديدار و مذاكره با امام در پاريس). كليه مذاكرات آن شهيد با رهبر انقلاب در نوفل لوشاتو با حضور اينجانب بوده است. ايشان خصوصي‌ترين مطالب و مسائل انقلاب و رهبري، از جمله برنامه‌هاي سياسي امام را، كه توسط اينجانب تدوين، پيشنهاد و تأييد شده بود، نظير تشكيل شوراي انقلاب و دولت موقت و تدوين قانون اساسي و… و حتي اسامي اعضاي احتمالي آن را با اينجانب مطرح مي‌كردند. علاوه بر اين، شهيد مطهري اطلاع داشت كه اينجانب از جانب رهبر فقيد انقلاب مجاز به دريافت وجوه شرعيه و هزينه بخشي از آن براي فعاليت‌هاي اسلامي بودم.

  بعد از بازگشت به تهران، از طرف امام به عضويت در شوراي انقلاب منصوب شدم. مرحوم مطهري نيز عضو برجسته و فعال شورا بود. متن فرمان نخست‌وزيري شادروان مهندس بازرگان را مرحوم مطهري و اينجانب در همان مدرسه علوي تنظيم كرديم.

  آيا بنيانگذار جمهوري اسلامي بدون اين كه بدانند من كيستم، چه مي‌خواهم و به چه چيزي اعتقاد دارم، چنان حكمي را داده بودند و در نامه‌هاي متعدد اعتماد و اطمينان خود را نسبت به اينجانب ابراز داشته بودند؟

  اگر چه دفاع حق طبيعي هر انساني است، همانطور كه قبلاً اشاره كردم، اما حتي براي دفاع از خود حاضر نبودم كه از آن دوستي و صفا و صميميت قديمي چندين ساله بهره‌برداري كنم. اما متأسفانه نويسنده سرمقاله، با نقل بي‌اساس و مجعول و دروغ از قول مرحوم مطهري، خواسته براي حمله به مخالفين سياسي خود سوءاستفاده نمايد.

  2ـ نويسنده سرمقاله با نقل قولي بي‌اساس از مرحوم مطهري خواسته است چنين القاء نمايد كه نه بعد از دو سال، بلكه بعد از 20 سال، هنوز نمي‌داند و نفهميده است كه يزدي كيست و به چه چيزي معتقد است و چه مي‌خواهد.

  فرض مي‌كنيم كه نويسنده سرمقاله، به علت جوان بودن، از فعاليت‌هاي اسلامي و ملي گسترده و وسيع اينجانب قبل از انقلاب، از سالهاي 1326 به بعد بي‌اطلاع بوده است. اما حداقل مي‌داند و يا بايد بداند كه هزاران نفر از اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در داخل و خارج از كشور از نزديك با اعتقادات و فعاليت‌هاي فكري و سياسي اينجانب در آن دوران آشنا هستند. صدها نفر از تربيت‌شدگان اين انجمن‌ها هم اكنون در سطوح مختلف، از وزير و وكيل و سفير و غيره، به نظام جمهوري اسلامي ايران خدمت مي‌كنند. يك بار به فهرست اين رده از مسئولان كشور نگاه كنيد، برويد با آنها صحبت كنيد و نظرشان را جويا شويد؛ نترسيد، كسي شما را مؤاخذه نخواهد كرد.

  علاوه بر اين، بيش از 15 سال است كه كليه نامه‌ها، مكالمات تلفني، رفت و آمدها و در يك كلام تمام زندگي من، به طور روزمره و دائم تحت كنترل شديد نيروهاي امنيتي است. حتي از جزئي‌ترين مسائل شخصي و خانوادگي من مطلع هستند و برخلاف ابتدايي‌ترين اصول شرع و قانون، اين اسرار در روزنامه‌هاي وابسته منتشر شده‌اند و از اين مسائل خانوادگي بهره‌برداري سياسي شده و مي‌شود. آن وقت بعد از اين همه سالها كنترل پيگير و مستمر، هنوز مدعي مي‌شوند كه نمي‌دانند من كيستم و به چه چيزي اعتقاد دارم و يا چه مي‌خواهم.

  اگر اين نوع اظهار نظر پرونده‌سازي عليه اينجانب محسوب شود، قطعاً نشانه عدم استعداد نويسنده براي فهم مسائل سياسي و فكري است.

  3ـ نويسنده محترم، بعد از اين نقل قول مخدوش بي‌اساس، مي‌نويسد: «از اين سه تن فعلاً يك تن در ميان است.»

  اين نويسنده محترم را نديده‌ام و نمي‌شناسم و نمي‌دانم كيست و براي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي چه كرده است. اما با آثار قلمي ايشان در آن روزنامه كم و بيش آشنا هستم و از مجموعه نوشته‌هايشان اين طور فهميده‌ام كه جز يك خط هيچ جرياني را قبول ندارد. از اين جهت ايرادي بر ايشان وارد نيست. اين عبارت ايشان در سرمقاله تهديد جدي عليه جان اينجانب است. البته برداشتن اين يك تن از ميان كاري بس سهل و آسان است. اما تصور نمي‌كنم با از ميان برداشتن اين تن حقير ناچيز و نيازمند رحمت حق، مسائل و مشكلات شما حل شوند.

  4ـ در سرمقاله آمده است: «كساني كه جريانات و رويدادهاي سياسي چند ماهه اخير را پي مي‌گيرند، خوب واقفند كه دست ليبرالها، به ويژه نهضت آزادي ايران، در فتنه اخير مشهود بوده است. آنان آتش بيار معركه بوده‌اند».

  نويسنده محترم قطعاً با قرآن كريم آشنا هستند و خوانده‌اند كه: «يا ايهاالذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن» (حجرات 12) و اين حديث شريف نبوي را بايد شنيده باشند كه رسول گرامي فرمود: «اياكم و الظن فانّ الظن اكذب الحديث. از بدگماني نسبت به مؤمنين بپرهيزيد چون كه دروغ‌ترين سخنها همان است كه بر پايه گمان گفته شود».

  نهضت آزادي ايران بارها گفته است و باز هم تكرار مي‌كند كه با هرگونه ناآرامي و تشنج‌آفريني به شدت مخالف است و آن را به ضرر تثبيت، تحكيم و رشد و تعميق ركن جمهوريت نظام سياسي ايران مي‌داند. حادثه‌آفريني، جنجال و آشوب از ناحيه هر فرد يا گروهي كه باشد، نهايتاً به ضرر جمهوري اسلامي و به نفع كساني است كه هيچ اعتقادي به حاكميت ملت، ركن جمهوريت نظام و تأمين و تحقق حقوق و آزاديهاي ملت، مصرحه در فصل‌هاي مختلف قانون اساسي، ندارند.

  متأسفانه نويسنده سرمقاله ذكري از جريانات و رويدادهاي اخير سياسي به ميان نياورده تا موضوع براي خوانندگان شفاف و روشن شود. اما 19 سال تجربه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد كه هر زمان ملت ايران گامهاي بزرگ و اساسي در راستاي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي برداشته است، دستهاي مرموزي به فتنه‌زايي و جنجال‌آفريني پرداخته‌اند.

  آيا در رويدادهايي نظير حمله به دفاتر روزنامه‌ها، مجلات و اجتماعات، جلوگيري از تشكيل گردهمايي‌هاي رسمي و قانوني دانشجويان در دانشگاهها و ضرب و شتم شركت‌كنندگان، دست نهضت آزادي ايران در كار بوده است يا دست آنهايي كه به رغم برنامه‌هاي رئيس جمهور منتخب و تأكيد و اصرار ايشان بر قانونمند شدن جامعه، خودسرانه قوانين را زير پا مي‌گذارند و خود را مالك بلامنازع مردم مي‌دانند و متأسفانه از جانب محافل خاصي مورد حمايت مي‌باشند؟!

  آيا رويداد هفته آخر آبان و حمله به بيت آيت‌الله منتظري را نهضت آزادي به راه انداخت يا آنها كه آشوب‌هاي خياباني و متجاوزين به حريم قانون را صراحتاً تشويق نمودند و مورد ملامت شديد قاطبه علماي قم از جمله آيت‌الله مشكيني و آيت‌الله اميني قرار گرفتند؟

  فتنه را كساني به راه انداختند كه بي‌هيچ مجوز شرعي و قانوني به حريم امن فقيه عاليقدر آيت‌الله منتظري حمله كردند و آنجا را اشغال و تخريب نمودند. انگشت كساني در اين فتنه ديده مي‌شود كه به جاي پيروي از سنت‌هاي ريشه‌دار در حوزه و بحث‌هاي علمي حوزوي، جواب يك اظهار نظر فقهي و كلامي را با غوغاسالاري و مرگ‌خواهي و تخريب و تجاوز دادند.

  5ـ در سرمقاله آمده است كه: «نهضت آزادي تا وقتي كه بازرگان زنده بود چندان فعاليت دندان‌گيري از خود نشان نداد. اما پس از مرگ او كه رهبري اين جريان به دست آقاي ابراهيم يزدي افتاد تحرك جديدي از خود نشان داد».

  اولاً چنين نيست. شادروان مهندس بازرگان تا آخرين ساعات حيات پربركتش فعال و پرانرژي بود و در هيچ مقطعي در انجام مسئوليت و وظيفه‌اي كه در قبال ايران و اسلام احساس مي‌كرد، قصور و كوتاهي ننمود.

  ثانياً اگر با انتخاب اينجانب به سمت دبيركلي نهضت آزادي، تحرك جديدي در نهضت آزادي مشاهده مي‌شود، آيا جرم و جنايتي صورت گرفته است كه به موجب آن اين بنده‌ فقير رحمت حق مستحق نابودي باشد؟!

  اما برخلاف نظر نويسنده مقاله، اين تحركات حاصل كار اين فرد يا آن فرد نيست. شرايط سياسي و اجتماعي جامعه ما تحولات عميقي را تجربه مي‌كند و گرايش به نظريه‌هاي سياسي نهضت آزادي ايران بخشي از اين تحولات است.

  6ـ در سرمقاله آمده است كه: «… صداي او (يزدي) در اكثر برنامه‌هاي راديوهاي بيگانه و تصوير او در اكثر جرايد استكبار جهاني و حضور او در اغلب كنفرانس‌هاي بيگانگان محسوس است».

  اولاً چنين بياني يا حكايت از آن دارد كه نويسنده درك درستي از عدد و رقم ندارد، يا از تعداد راديوهاي خارجي و جرايد جهاني بي‌اطلاع است و يا اين كه دچار گزافه‌گويي در بيان مطلب شده است.

  ثانياً خبرنگاران بسياري از اقصي نقاط دنيا به ايران مي‌آيند. اينها عموماً و اكثراً با دعوت دولت ايران و با ويزاي معتبر به كشورمان سفر مي‌كنند. اگر چنانچه مصاحبه آنان با اينجانب ايراد و اشكال قانوني دارد و يا به مصلحت نظام نيست،  مسئولين ذي‌ربط و ذي‌صلاح آنها را از ديدار و گفتگو با اينجانب منع نمايند. در غير اين صورت، وقتي به اينجانب مراجعه مي‌كنند، دليلي براي پاسخ ندادن به سؤالات آنان نمي‌بينيم.

  ثالثاً آيا نفس پاسخ دادن به سؤالات راديوها و روزنامه‌هاي خارجي و حضور در كنفرانس‌هاي بين‌المللي مذموم است يا اينجانب نبايد جواب بدهم يا حضور پيدا كنم؟ آيا اگر كساني كه تمام امكانات تبليغاتي كشور را در اختيار و انحصار خود دارند با راديوها و روزنامه‌هاي خارجي مصاحبه نمايند، مرتكب خلافي نشده‌اند و براي آنان عيب نيست؟

  رابعاً اين كه با راديوها و روزنامه‌هاي خارجي مصاحبه بشود يا نشود و در كنفرانس‌هاي بين‌المللي حضور پيدا كنيم يا نكنيم، مهم نيست. بلكه مهم اين است كه چه بگوييم و چه نگوييم. بنابراين بهتر بود نويسنده سرمقاله براي تنوير افكار عمومي خوانندگان رسالت، به جاي اتهامات بي‌اساس عليه اينجانب، حداقل برخي از پاسخ‌هاي اينجانب و يا سخنراني‌هاي ايراد شده در كنفرانس‌هاي بين‌المللي را نقل و نقد مي‌نمود تا اگر سخني خلاف مصالح ايران و اسلام از زبان و قلم من صادر شده است، آن را دريابم. چه بهتر كه اين نقد و بررسي از زبان كساني نظير نويسنده سرمقاله باشد كه هيچ نوع كوتاهي و قصور و حتي خطا را ناديده نخواهند گرفت.

  7ـ در سرمقاله نوشته شده است: «تحرك نهضت آزادي در تماس با ساده‌لوحان حوزه و در دانشگاهها با نفوذ در انجمن‌هاي اسلامي و نيز در مطبوعات  كشور چيزي نيست كه پنهان باشد.»

  در سياست و خط مشي كنوني نهضت آزادي ايران پنهان‌كاري وجود ندارد و انتقاد به عملكرد و مواضع برخي از روحانيان، مانع از تماس و گفتگو و تبادل نظر با صاحب نظران نمي‌باشد. اصولاً اين تصور كه هوش و ذكاوت و درايت فقط نصيب افراد خاصي شده است و سايرين بي‌بهره هستند و بنابراين تماس و گفتگو موجب فريب و اغواي آنان مي‌شود، ديدگاهي مبتذل و كودكانه است.

  آيا وقتي افراد با هم ديدار و گفتگو مي‌كنند، معنايش اين است كه در تمام مسائل با هم توافق دارند؟ اين چه تصوري است كه افراد با عقايد متفاوت نبايد با هم بنشينند و با هم سخن بگويند؟!

  اما در مورد دانشگاهها، مشكل نويسنده و دوستان و همفكرانش اين است كه درك درستي از دانشگاه و دانشجويان ندارند. دانشگاههاي ايران هرگز طبقاتي نبوده‌اند. در دانشگاههاي ايران دانشجويان از همه طبقات حضور دارند، بنابراين معرف نماينده افكار عمومي تمام اقشار جامعه ما هستند. از طرف ديگر به دليل ويژگيهاي شغلي و حرفه‌اي، دانشجويان حق‌پذير، شجاع، مبارزه‌جو و صريح و قاطع هستند. يك همكنشي متقابل ميان دانشگاههاي ايران و جامعه وجود دارد. اگر در زمان استبداد سلطنتي، دانشگاه پيشگام مبارزه با آن رژيم بود، در واقع شرايط كل جامعه ايران را منعكس مي‌كرد.

  براي فهم آن چه در دانشگاههاي ايران مي‌گذرد، تنها كافي است به آراي مردم در دوم خرداد توجه كنيد. وقتي در سراسر ايران، 90 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت مي‌كنند و 70 درصد به كانديدايي رأي مي‌دهند كه مورد تأييد و حمايت خطوط و نهادهاي خاصي نيست، دانشگاههاي ما به تبع مردم و هماهنگ با مردم حركت مي‌كنند. آقاي خاتمي در جريان انتخابات به مردم چه وعده‌اي داد؟ بهبود وضع اقتصاد و معيشت مردم يا اجراي بي‌كم و كاست قانون اساسي، جامعه مدني، آزاديهاي سياسي، تساهل و تسامح و… ومردم هم به اين برنامه رأي دادند. وقتي ايشان در مصاحبه تلويزيوني موضع خود را در مورد «مخالفين وفادار» يعني احزاب و گروههايي كه معتقد به براندازي نيستند و در چارچوب قانون فعاليت مي‌كنند، به صراحت بيان مي‌نمايد و از حق فعاليت آزاد اين احزاب دفاع مي‌نمايد، طبيعي است كه دانشگاههاي ما، به دنبال برنامه‌هاي رئيس جمهور منتخب براي رشد و ارتقاء بينش سياسي خود، از همه گروهها دعوت به حضور در برنامه و ميز گردهاي خود مي‌نمايند. حال شما مي‌خواهيد نهضت آزادي را محكوم كنيد كه چرا در دانشگاهها حضور دارند؟ اگر دانشجويان از انديشه‌هاي سياسي نهضت آزادي ايران استقبال مي‌كنند آيا گناه از نهضت است يا از گروههاي انحصارطلب مسلط بر دانشگاهها؟ مگر بعد از باز شدن مجدد دانشگاهها كليه استادان و دانشجويان تحت كنترل كامل قرار نگرفتند و از صافي معيارهاي بسيار تنگ گذرانيده نشدند؟ پس چه شده است كه حال دانشگاههاي ايران يك تحول كيفي جديد و كاملاً مشخص را، حتي در ميان دانشجويان سهميه‌اي، از خود نشان مي‌دهند.

  آيا بهتر نيست به جاي سب و لعن نهضت آزادي و پرونده‌سازي عليه اينجانب، به ريشه‌يابي مشكل پرداخته شود؟

  8ـ نويسنده در پايان سرمقاله نظر رئيس جمهور را درباره ولايت فقيه كه در مصاحبه تلويزيوني خود ايراد كرده‌اند نقل كرده است. اما آيا نشنيديد كه در همان مصاحبه، ايشان درباره مخالفين وفادار، درباره جامعه مدني و درباره قانونمند شدن جامعه چه گفتند؟ شما تنها آن بخشي از سخنان رئيس جمهور را كه موافق تفكر سياسي خودتان مي‌باشد انتخاب و نقل كرده‌ايد. بسيار خوب؛ اين تأكيد مورد ايراد نيست. اما اگر گروه سياسي ديگري ضمن اعلام التزام به قانون اساسي، براساس تفكر سياسي خودش، بخش ديگري از مواضع و سخنان رئيس جمهور را انتخاب و به آن استناد كند، مجرم و مهدورالدم است؟

  نويسندگان و گردانندگان محترم روزنامه رسالت بايد بدانند و مي‌دانند كه طيف وسيعي از انديشه‌ها، باورهاي ديني و تفسيرهاي متنوع از متون ديني در جامعه ما بخصوص در ميان علماي دين وجود دارد. هيچ گروهي قادر نيست تمام اين انديشه‌ها را از صحنه جامعه حذف كند و تنها يك ديدگاه و يك تفسير را به عنوان نظر رسمي به كل جامعه تحميل نمايد. اين امر، اگر هم ميسر باشد، به قيمت نابودي دستاوردهاي انقلاب و قطعاً تضعيف نظام جمهوري اسلامي تمام خواهد شد.

  حفظ نظام جمهوري اسلامي، تثبيت و تعميق آن جز با التزام و تمكين به تمامي اصول مصرحه در قانون اساسي و قبول صادقانه نتايج آراي مردم امكانپذير نيست.

  در خاتمه اولاً از خداوند متعال مي‌خواهم كه: ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خيرالفاتحين (اعراف 89) پروردگارا ميان ما و قوممان به حق داوري كن كه تو بهترين داوراني. ثانياً از زبان مولاي متقيان علي(ع) در دعاي كميل از خداوند مي‌خواهم: اللهم و من ارادني بسوء فارده و من كادني فكده واجعلني من احسن عبيدك نصيباً عندك. پروردگارا هر كس اراده سوئي در حق من بنمايد، به خود او برگردان و هر كس با من كيد كند با او كيد بنما و مرا از نصيب و بهره بهترين بندگان سهمي قرار بده.

  از خداوند متعال اصلاح امود مسلمين و توفيق جلب رضاي او و خدمت به بندگانش را مسئلت مي‌نمايم.

دكتر ابراهيم يزدي

22/9/76