جلد دوم اسناد، بخش اول، نشريات داخلي، شماره 5، تاريخ 16/12/40
وفاي به عهد
«. . . آن موقع زمستانهاي تهران مثل حالا گرم نبود بلكه سرد بود و چندين دفعه در سال برف ميآمد و شبها يخبندان زياد بود.»
كمي به جمله بالا توجه كنيد و به محتويات آن بيانديشيد. . در پيش خود فكر كنيد كه اين جملات مربوط به چيست؟ گوينده آن كيست و شنونده آن چه اشخاصي ميباشند و در كجا گفته شده است؟ و مقدمه و موخره آن چه ميباشد؟ . . خوب دقت بفرماييد. . . اين جملات قسمتي از بيانات شاهنشاه است. . . اين بيانات را در كنفرانس تاريخي و مهم اقتصادي بيان نموده كنفرانسي كه بقول خودشان با شركت 700 نفر از علماي اقتصادي و رجال و معاريف اين فن تشكيل يافته بود و قاعده نبايستي سن هيچكدام از آنان كمتر از شاه و تماس و آشناييشان با سرماي زمستانهاي گذشتهايكه شاه بخاطر دارند كمتر از ايشان باشد.
شايد باور نميكنيد كه آنچه ما گفتيم صحيح و دور از هر گونه شائبه و اعمال غرض باشد ولي براي حصول اطمينان ميتوانيد بكيهان 4شنبه 8 اسفند ماه مراجعه فرماييد و براي اينكه زحمت شما كمتر باشد راهنمايي بيشتر ميكنيم در صفحه 11 و آخرين سطر اولين ستون جملات فوق را بدون اندك تغييري خواهيد يافت گرچه بهتر است مطالب قبل را هم كه از اول همين ستون شروع ميشود و مطالب بعدي را بالاخره به شماره بعد روزنامه منتهي ميگردد مطالعه كنيد تا تعجب شما كمتر شود و ببينيد نظير اين جملات و جالبتر از آنهم بسيار بيان شده است و آنچه در تمام اين كنفرانس شاهانه مورد توجه واقع نشده همان مسائل اقتصادي است. . فكر نميكنيم صاحب چنين حوصلهاي باشيد كه يكبار همه آن مقاله را بخوانيد در اينصورت لااقل به تيترهاي درشت روزنامه كيهان اشاره شده نظر افكنيد ببينيد مصداق «آسمان ريسمان» واقعيت پيدا كرده است يا نه. . از انتخابات زنان ـ از تربيت نظامي وليعهد ـ از قانون اساسي شدن مواد ششگانه! ! ! و بالاخره ستون پنجم سياستهاي خارجي صحبت كردن چه ربطي بكنفرانس اقتصادي 700 نفري دارد؟ و تازه همين تيترهاي بدون تناسب جالبترين قسمتهاي سخنراني است كه منعكس كردهاند و ما در نظر داشتيم اينبار اصولا مطلب خود را تحت عنوان «نقش تيترها» بنويسيم و نكات جالب سخنراني مورد بحث را با تيترهاي درشتي كه روزنامهها براي اين سخنراني انتخاب كردهاند كنار هم بگذاريم ولي يادمان آمد كه قول داده بوديم راجع بمحتويات اين سخنراني صحبت كنيم و سعي ميكنيم در صورت امكان اين «وفاي بعهد» را باز هم دنبال نماييم. زيرا در اين سخنراني مطالب قابل بررسي و بحث ولو آنكه ربطي باقتصاد و كنفرانس اقتصادي نداشته باشد بسيار يافت ميشود. اما اكنون بهمين اكتفا ميكنيم كه آيا در اين كنفرانس اقتصادي و نطق افتتاحيه آن اگر سوءنيتي نميداشتند و نظر عوام فريبي و ظاهر سازي در كار نبود چه اشكالي داشت كه مشكلات اقتصادي ناشي از مقررات «به اصطلاح» اصلاحات ارضي و سهيم كردن كارگران در سود كارخانه مورد بررسي قرار ميگرفت و چه چيزي مناسبتر از اين بود كه بسرمايه گذاري داخلي و تعديل ثروت از طريق صحيح و منطقي توجه ميشد و براي حصول باين نتايج چه عاملي موثرتر از بكار انداختن ثروتهاي بيكران همين ملت غارت شده موجود است؟ ثرويتكه بنام شاهنشاه و درباريان و گردانندگان سياست و اقتصاد كشور در چند سال گذشته در بانكها و بورسها و تراستهاي خارجي متمركز شده است. چه عيبي دارد اگر در سرزميني كه حتي حق حيات و نفس كشيدن افراد هم عطيه ملوكانه بشمار ميآيد شاهنشاهش سهام كشتيراني خارجي خود را تبديل بسهام شركتهاي تعاوني كشاورزي ايران نمايد و 800 ميليون دلار پول راكد موجود در بانكهاي سوئيس در راه نجات اقتصاد ورشكسته همين سرزمين بكار اندازند و از محل آنهمه سود سرشاريكه براي اين شركتهاي تعاوني و سرمايهگذاري داخلي قائلاند خودشان نيز استفاده شايان نمايند. اگر چنين عملي را انجام ندهند دليلشان چه خواهد بود جز اينكه بصحت گفتار خودشان هم اعتقاد ندارند؟ آيا ممكن است تصور كنيم كه حتي خود شاه هم تامين كافي براي سرمايه گذاري داخلي ندارد؟ و اگر براي او تامين نباشد براي چه كسي اين امنيت و اعتماد موجود خواهد بود؟ آيا واقعيت موجود موضوعي تلختر از اينها نيست؟ و همه اين جار و جنجالها براي اينكه بآن ثروتها و سهام افزوده گرديده و باين زندگي فرعوني دوام و جلال بيشتر بخشند نميباشد؟ .
در مبارزهايكه بايد ادامه دهيم دو راه بيشتر وجود ندارد:
يا مقاومت و پايداري يا انقياد و تسليم. . ولي بدانيد كه نتيجه انقياد و تسليم جز ننگ و رسوايي ابدي. . جز محروميت از مزاياي حكومت ملي. . جز تحمل مظالم بيگانگان. . جز فساد و تباهي ناشي از حكومتهاي فردي نخواهد بود. .
دكتر محمد مصدق
برادران زنداني خود را دريابيد
در خلال ده سال گذشته. . از اولين روزيكه مولود نامبارك كودتاي 28 مرداد قدم بعرصه وجود گذارد بارها برادران مبارز ما از هر طبقه و صنف گرفتار دژخيمان و زندانهاي آنها شدند. .
اين مردان شريف و مبارز كه در تمام بازجوييها و در زير شكنجههاي قرون وسطايي هميشه ايستادگي و تحمل كرده و شرافتمندانه از حيثيت و آزادي و عدالت در سرزمين خود دفاع مينمايند بايد از آنها و خانواده شريفشان حمايت كرد تا بدينوسيله بآرمانهاي ملي و ايجاد نيروي استقامت در دلاوران خود كمك بشود.
با كمي مطالعه عميق اين تشخيص را ميتوانيم بدهيم كه شكل مبارزه مردم ايران بصورتي متجلي شده است كه استقامت سرسپردگان استعمار يعني آنهاييكه منافعشان در عدم آزادي و تامين عدالت اجتماعي ملت ايران است سخت در مقابل نيروي واحد ملت قرار گرفته و با يكديگر مصاف دادهاند. . .
درست است كه تاكنون ملت ايران جهت بدست آوردن حقوق مورد تجاوز خود مبارزاتي را پشت سر گذارده و در اين رهگذر قربانيان زيادي داده و موفقيتهايي بدست آورده است ولي مسلما هنوز كار تمام نشده و هر دو طرف (چه نيروي مردم و چه بندگان استعمار) راه درازي را در پيش دارند: ـ حساب حكومتي كه با سنگدلي و شقاوت خارج از حد بزندگي خود ادامه ميدهد روشن است كه براي سركوب كردن مردم اين سرزمين همه گونه وسائل اعم از: پول ـ سرباز ـ چترباز ـ توپ و تانك و مهمتر از همه حمايت سياستهاي شوم بيگانه در اختيار دارد اما توده واقعي ايران. . مبارزان اصيل جنبش ملي نه تكيهگاههايي خارج از مرزها دارند و نه دلسوزاني ماوراء درياها ـ تنها اتكاء و نقطه همبستگيشان ابتدا تاييد و ياري خالق بيمثال و سپس پشتيباني بيدريغ مردم شرافتمند وطنشان ميباشد.
بايستي راهي باز كرد و با زندنيان خود راه پيمود. . بايد راه را ادامه داد. . . ميان سرفرازي و آزادگي و سرافكندگي و بندگي يكقدم بيشتر فاصله نيست و آن يكقدم شناخت موقعيت انساني خود و قناعت به حداقل وسائل زندگي است. . بايد از تجمل زندگي كاست و آنچه را كه خداوند ارزاني داشته بالاجبار و باتكاء همت عالي پس از صرف قسمتي از درآمد شخصي در امور زندگي بقيه را در راه پيشرفت جهاد ملي و تشويق و توسعه صف مبارزه به آزادمردان تقديم كرد. . بايد به نداي الهي كه ميفرمايد: مومنين كساني هستند كه در شرايط سخت از مال و جان خود در راه خدا گذشته و بهمنوعان خود كمك ميكنند پاسخ مثبت داد و شرايط ايمان را در خود جمع نمود. . از طرف ديگر برادران زنداني ما نبايد هداياي برادران رزمنده خود را با اكراه قبول نمايند و يا بعضي آنها دست رد بر سينه برادران خود بگذراند. . . نه. . شرايط زندگي انساني ايجاب ميكند كه بدون در نظر گرفتن امور مادي نميتوان براه زندگي انساني ايجاب ميكند كه بدون در نظر گرفتن امور مادي نميتوان براه طويل انجام وظيفه در راه خير و صلاح همگاني قدم برداشت. . اين طبيعت بشري و فطري جهان خلقت است.
باينطريق است كه راه را باز ميكنيم. . هم براي راحتي دوران زندان پيشقراولان مبارز و هم براي آسودگي خاطر كسانيكه بخاطر ترس از مخاطرات زندان و عقبماندگي ناشي از آن (كه سرفصلش عدم تكافوي امور معاش است) تا حد قابل توجهي از كارهاي اجتماعي شانه خالي ميكنند. .
. . البته اين موضوع با اينكه بحثش خيلي ضروري است و نامحدود و ميبايستي قبلا راجع بآن بحث ميشد اخيرا (قبل از بگير و ببندهاي اخير) در نهضت آزادي ايران مطمح نظر قرار گرفت و ميرفت ك تحت عنوان سازمان بيمه و حمايت زندانيان نقطه ثابتي پيدا نمايد ولي متاسفانه از آنجاييكه كارهاي زياد يا كارورزان زياد ميخواهد با فداكاران قابل ملاحظه كه متاسفانه تا حد لازم (كه احزاب اصيل ملي و متكي به نيروي افراد خود با آن روبرو هستند و بايد هر چه زودتر رفع شود) تا كنون اين آمادگي از طرف نيروهاي ملي تدارك نشده و بتاخير افتاده است تا شرايط حاضر كه مورد بحث قرار گرفت.
البته خواه ما بخواهيم و ديگران (؟!) نخواهند كميتهاي كه بتواند جوابگوي احتياجات ابتدايي تمام زندانيان ايراني باشد بياري پروردگار بوجود خواهد آمد ولي ممكن است تا استقرار و شروع بكار اين كميته كار بدرازا بكشد و نتيجه دير عايد گردد. . در شرايط فعلي بر تمام افراد وطن دوست و مبارز لازم است اولا براي هر چه بهتر فعاليت كردن در اين راه آنچه بنظرشان ميرسد در حوزهها مورد بحث قرار دهند و موضوع را در درجه اول اهميت قرار داده و نتيجه را بوسيله مسوولين حوزهها گزارش نمايند ـ ثانيا افراد حوزه با مشورت يكديگر ابتدا از خود (با حداكثر تلاش در قناعت و صرفنظر كردن از بسياري از تجملات روزانه زندگي و هر چه بيشتر ساده زندگي كردن) شروع كرده و بعد سراغ دوستان نزديك و اقوام رفته سعي كنند با بحثهاي عميق آنها را بضرورت حاد و ضمنا حياتبخش كار خود متوجه نمود و هدايا را هر چه زودتر بوسيله مسوولين حوزهها در اختيار نهضت آزادي قرار دهند تا در راه حمايت اقتصادي زندانيان مصرف گردد بدينترتيب هم برادران زنداني خود را حمايت كرده باشند و هم دوستان غير نهضتي را با اين عمل با نهضت آشنا نموده و بورود بصف مبارزه تشويق و دعوت نماييد.
اخبار و شايعات
يكي از زندانيان قزلقلعه كه تازه آزاد شده نقل ميكند كه روز عيد فطر بهترين و با خلوصترين نمازها در زندان با امامت حضرت آيتالله طالقاني اقامه گرديد سپس خطبه نماز وسيله معظمله خوانده و تمام زندانيان علماء ـ دانشجويان دانشگاه ـ تجار و ساير طبقات حتي پارهاي از عناصر كمونيست كه از سابق در زندان بودند تحت تاثير قرار گرفته و در اين مراسم شركت نمودهاند. جالبتر از همه دو نكته بوده يكي محاصره سربازان مسلح نمازگذاران را و يكي هم اينكه بعد از نماز معاون زندان از آنها تقاضا ميكند كه بذات همايوني كمي دعا كنند. . اين تقاضا با يك صلوات بلند و همگاني بسلامتي رهبر عاليقدر ملت ايران دكتر محمد مصدق كه ديوارهاي زندان را بلرزه ميافكند از طرف زندانيان پاسخ داده شد.
در فارس چه خبر است؟
مدتهاست كه شايعات گوناگوني در مورد فارس به گوش ميرسد و عموم مردم خاصه علاقمندان بآسايش و سعادت ملت ايران با دغدغه خاطر و التهاب براي درك حقايق به كنجكاوي پرداختهاند.
با اعلاميه فرمانده لشكر فارس و (اعلاميه شب جمعه وزارت كشور) در اواسط هفته گذشته معلوم شد كه قضايايي در فارس ميگذرد كه دولت مصلحت؟! خود نميداند حقيقت امر را در دسترس عموم قرار دهد بخصوص تهديد فرمانده لشكر و استناد بماده 409 قانون دادرسي و كيفر ارتش نشانه حاد بودن قضيه است. اعلاميه مذكور ضمن اينكه دست و پا شكسته وجود ناراحتيهايي را بصورت دلسوزي مردم و اينكه با اخلالگران همكاري نكنيد و اگر كرديد شما را بنا بر ماده 409 محكوم؟ ميكنيم نيز نشانه همكاري و همفكري مردم با ايندسته است!
جسته و گريخته شنيده ميشود كه هفته قبل قرار بوده است هواپيماهاي دولتي ايلهاي قشقايي و ممسني و بويراحمدي را كه مدتها با يكديگر اختلافاتي داشتهاند و اكنون متفقا در مقابل دولت استقامت ميكنند و در كوهستانها موضع گرفتهاند بمباران كنند منتهي معلوم نشد بچه علت اين كار انجام نگرديد و ماموريت سپهبد مالك فرمانده ژاندارمري كل كشور زير سرپوش سركشي بژاندارمري فارس اين خبر را نيز تقويت ميكند كه ميگويند چند پاسگاه ژاندارمري به تصرف ايلهاي مذكور در آمده و كليه ژاندارمهاي اين پاسگاهها خلع سلاح و بقتل رسيدهاند.
سخني با خوانندگان
خوانندگان عزيز:
«با اتكاء به نيروي مردانه شما» با آنكه براي آماده كردن نشريه قبلي با مشكلات فراواني مواجه بوديم تصميم گرفتيم اين شماره را بفاصله يكهفته پس از انتشار شماره قبل منتشر سازيم
و سعي خواهيم كرد از اين پس نيز هفتهاي يك شماره از اين نشريه در اختيار شما قرار دهيم ولي تكرار ميكنيم همت شما در اين راه اثر قابل ملاحظهاي دارد.
از گلايهها و شكايات خود از رضايتها و نارضاييها از شنيدهها و اخباريكه داريد از شنيدهها و مشاهدات هفتگي ـ از تحليلهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي از اشعار و سرودهها از داستانهاي آموزنده و كلمات بزرگان و آنچه به نظر شما جالب ميآيد و فكر ميكنيد بهتر است ديگران هم از آن مطلع شوند نسخهاي براي ما بفرستيد و مهمتر از آن اينكه نسبت بمندرجات نشريه اظهار نظر كنيد و ما را از اين نظرها مطلع نماييد و يقين داشته باشيد كه اين اقدام شما راهنماي خوبي براي ما و براي اين نشريه خواهد بود. لزومي ندارد راهنماييها و انتقادات شما بنظر خودتان دلپذير و مهم باشد. . هر چه باشد براي ما مفيد و ارزنده است ولي فراموش نفرماييد كه كتبي بودن آن ضروريست چه تنها در اينصورت استكه نظرات شما مطمئنتر و بدون هر گونه دخل و تصرف ارادي يا غير ارادي بدست ما خواهد رسيد.
جاي بسي خوشوقتي است كه قبل از اينكه ما از راهنماييها و اظهار نظرهاي شما استمداد كنيم عملا به حصول اين فيض محروم نماندهايم و اولين همكاري خوانندگان با ما ارسال قطعه شعر جالب لوح تاريخ است كه عينا در همين شماره درج شده است و پر حرارتترين همكاريها انتقاد شايعات مندرجه در شماره قبل راجع بكودتاي عراق و ناصر ميباشد. گرچه اين انتقادات بيشتر بصورت شفاهي بود و از اين جهت محل اصلاح دارد ولي از نظر محتوي مورد قبول ما است. بايستي اعتراف نمود كه در تركيب لغات اين شايعه روح مطلب آنطوريكه بايستي جلوهگري نمينمود و اين منظور را نميرساند كه دولت آمريكا براي حمايت يهوديان فلسطين اين مزاحمين دنياي عرب و اسلام و اين حاميان عباس افندي و دارودسته سياسي او حاضر بانجام چه تعهداتي است و در سر چه خيالهاي خامي ميپرواند. در هر حال با آنكه شايعه به خبر بدون ماخذ و بدون تعيين صحت و سقم گفته ميشود و انتشار آن فقط بمنظور اطلاع از صور مختلفي استكه در يك قضيه اجتماعي بذهن افراد ميرسد معذلك لازم بود باين ترتيب از همكاري اين عده از دوستان منقد نشريه قدرداني بعمل آمده و از آنان خواهش كنيم كه اين قبيل همكاريهاي خود را دنبال نمايند و نظرات و انتقادهاي خود را بصورت كتبي ارسال فرمايند
اما غير از دو مورد فوق همكاريهاي ديگري با نشريه شده است كه درج آنها بدرازا ميكشد و ضمن اظهار امتنان از كليه همكاران با درج قسمتي از نامه يكي از همكاران آباداني تحت عنوان «كارگر» بسخن خود خاتمه ميدهيم. در اين نامه ضمن تحليل اينكه چرا مفهوم كارگر در ايران مخلوقي صبور و پر كار ولي محروم است كه عدهاي از تظاهر بامدادش كسب وجهه و قدرت و مقام نمودهاند در مورد تعطيل پالايشگاه آبادان و عوارض ناشي از آن چنين مينويسد:
«پالايشگاه آبادان كه زماني مورد مباهات بود و همه آنرا نشانه رشد صنعتي خود ميدانستيم اكنون گويي داريوش شاه آنرا همزمان با تخت جمشيد تاسيس نموده و تا چند سال ديگر شايد اثري از آن نباشد ميلياردها تومان صرف بنياد اين تصفيه خانه شده و انسانهايي بنام كارگر در ساختمانش از بلنديها سقوط كردند و در كوره و مخزنهايش سوختند و خفه شدند و در زير چرخهايش قطعه قطعه گشتند و تا زمانيكه نفت تصفيه شده از ايران حمل ميشد شديدا مورد نياز بود ـ امروز بطرز خصمانهاي آنرا منهدم ميسازند. قسمتهاي معظم و مختلف آنرا از بين بردهاند ـ در خراب كردن پالايشگاه آبادان عناد تا بدانجاست كه حتي كولر و وسائل تهويه هوا و بخاري را زير تراكتور له ميكنند و موتور يا تلمبه را از وسط بريده زير تراكتور ميگذارند و بصورت قراضههايي در ميآرند. . .
كابينه پرتابي
«ما معتقديم بيشخصيتي درجاتي دارد وزراييكه در اين تحول وارد كابينه شدهاند ركورد بيشخصيتي را شكستهاند.»
نقل از مقاله رابطه شماره قبل نهضت آزادي ايران
جريانات هفته اخير و اقدامات مشعشعانه و پرتابي تازه وزيران آنقدر جالب و مسخره بود كه بياختيار چندين بار ما را بياد مقاله «رابطه» شماره قبل نشريه نهضت آزادي ايران و خصوصيت ممتاز كابينه انقلاب سفيد! ! انداخت. . فكر كرديم كه خوب است بار ديگر خاطره آن مقاله و ذكر اين خصوصيت در نشريه تكرار گردد. و شايد بهتر باشد كه اصولا اين موضوع تا وقتي كه اين كابينه بقول روزنامهها «پا در هوا» بعمر شريف و تلاش مذبوحانه خود ادامه ميدهد تازه بماند و اينست انگيزه تحرير اين مقاله و اما يكي از وقايع هفته گذشته داستان اهانت و افتراي شديد حكيم الهي است به هيأت و فرد فرد قضات دادگستري كه منجر باعلام جرم قضات دادگستري (مندرج در كيهان شماره 5891) گرديد.
اين نامه نويسنده «كتاب با من به شهر نو بياييد» (با عرض پوزش از خوانندگان) در روزنامه «اطلاعات»! منتشر شده و با طلب معذرت از مردم شريف و جبهه ملي ايران كه فرمان تحريم اين روزنامه را صادر فرمودهاند نامه مذكور را در آن روزنامه مطالعه كرديم. . ولي در مورد مطالب شرمآور آن لااقل در اين مقاله چيزي نميگوييم ولي از اين نميشود گذشت كه ببينيم چرا آقاي حكيم الهي چنين نامهاي را نوشته و چرا مندرجات اين نامه ما را بياد مقاله رابطه و بيشخصيتي كابينه انداخت؟ . واقعيت آنستكه ما خيلي فكر كرديم كه انگيزه نويسنده چه بوده است و حتي خواستيم آنرا بكينه و عداوت شخصي تعبير كنيم ـ باز هم نتوانستيم خود را قانع نماييم. زيرا انتقام شخصي نميتواند موجب اين حرفها و اهانتها شود. . ناچار فكر مسابقه رقابت و همكاري در بيشخصيتي ظاهر ميشود. بنظر ميرسد كه آقاي حكيم الهي هم بفكر افتاده است كه از اين خوان يغماي كابينه سهمي ببرد. . و هوي و هوس وزير شدنش شدت يافته است و خواسته است نشان دهد كه شرايط احراز پست وزارت در كابينه انقلاب پرتابي را بيش از ديگران دارد. . اين فكر علاوه بر آنكه انگيزه آقاي حكيم الهي را ميتواند توجيه كند جوابگوي علت تداعي شدن كابينه بيشخصيت در ذهن ما ميباشد و بعلاوه با موضوع خبر روزنامهها دال بر ترميم! ! ؟ مجدد كابينه نيز رابطه متقابل دارد باين معني كه حالا كه قرار است كابينه ترميم شود! چرا امثال حكيم الهي وزير نشوند و از طرفي وقتي هيأت حاكمه اطمينان بوجود شخصيتهاي ممتاز و مناسبتر با دولتانقلابي پيدا كرده چرا كابينه را ترميم نكند! اما اين موضوع كه به چه مناسبت حكومت انقلابي نماي ايران بدولتهاي بيشخصيت احتياج دارد حتي در مقاله رابطه هم توضيح داده نشده است و لذا جا دارد كه در اينجا اشارهاي شود.
يكي از اين شخصيتهاي بيشخصيت كابينه كه دست ديگران را از پشت بسته است دكتر باهري وزير امروز دادگستري و صندوقدار ديروز حزب توده شيراز است. ايشان ماموريت دارند كه وزارت دادگستري را مطيع مطلق و بله قربانگو بار آورند ولي چه شده كه باين فكر افتادهاند؟ حقيقت يا لااقل قسمتي از حقيقت آنستكه قضات و محاكم دادگستري بر مبني اعتقاد شخصي با توجه بسرنوشت مختاريها و پزشك احمديها در دعاوي مطروحه مربوط بتقسيم اراضي محتويات اين باصطلاح قانون اساسي انقلاب راحتي بعنوان يك يك قانون معمولي معتبر نشناختهاند و همه شكايات مربوطه فعلا يا معوق مانده و يا حداكثر توصيه سازش شده است و اين جرم بزرگ و گناهي نابخشودني براي دادگستري و مانعي عظيم در راه بثمر رسيدن انقلاب سفيد شاهنشاه است و بايستي دكتر باهري و يا اگر اين آقا كمي تامل كرد رقباي پا در ركابتر و شريفتر او امثال حكيم الهيها اين مانع را از سر راه بردارند. . . كاريكه حتي خوش بين بدنام حاضر بانجام آن نشد و يا مصلحت ندانستند بدست او انجام دهند.
در مقاله بدون رتوش خواندنيها كه در شماره قبل نشريه نهضت آزادي بآن اشاره شده از اينكه شخصيتهاي كابينه را براي برنامههاي انقلاب سبك ميدانستند انتقاد شده بود.
در آخر آن مقاله برعكس تحليلهاي داخل مقاله كه با صراحت كامل اشاره بلزوم كابينه بيشخصيت نموده بود و عيب اين كابينه را آن ميداند كه شايد بله قربانگوي خوبي هم نباشند. و اينست عين جملات آخر مقاله بدون رتوش شماره 45 خواندنيها: «احضار پيراسته تازه بخوزستان رسيده آنهم براي وزارت كشوريكه مسئلهاي چون مسئله انتخابات كه بدترين و دشوارترين انتخابات ميباشد در پيش دارد آنقدر معني دار است كه من عاجزم زگفتن و خلق از شنيدنش. بهر حال در كابينههاي ما آنچه مهم است عقل كل و طرز فكر اوست همين، همينقدر كه مجري خوبي باشند كافيست اما من ميترسم آنهم نباشند.»
دانشگاه بار ديگر استبداد را محكوم كرد.
صداي از هم گسستن زنجيرهاي نوبافته استبداد توام با غريو نجاتبخش جوانان آرمانخواه و بند گسل بگوش ميرسد. . . زنجيريكه شش حلقه آن چند روز پيش ساخته شده و ميرفت كه پاي ملت بدان بسته شود و رشته ديگري از آن در دست ساختن است.
اين صدا از دانشگاه است و اين آهنگ ملكوتي شكست استبداد و در هم ريختن زنجيرهاي ديكتاتوري را دانشجويان دلير آن بوجود آوردهاند. . . دانشجوياني كه حوادث شوم و ننگين مخلوق حكومتهاي غيرقانوني بعد از 28 مرداد را گاهي چون سدي از فولاد و زماني چون ساقه نرم نهال نورستهاي از ته رودخانهاي و در هر حال غيرقابل شكسته شدن پشت سر گذاشتهاند و راه ملت را بسوي پيروزي و بسوي آيندهاي عاري از تجاوز و قدرتنمايي حكومتهاي استبدادي باز نموده و بدينوسيله رسالت خود را انجام دادهاند.
سلام به دانشجويان به مقاومتهاي دشمن شكن و نرمشهاي غافلگير كننده و حيرتآور آنان.
تظاهرات وسيع و يكپارچه روز سهشنبه دانشگاه كه با برنامهاي منظم و تدوين شده از پيش انجام شد نمونهاي از مبارزات بموقع و شكننده سالهاي اخير بود. اين تظاهرات نشان داد كه محتويات حكومت انقلاب سفيد حتي در دوران جواني و قدرتمندي خيلي توخاليتر و پوسيدهتر از دولتهاي ماقبل است و مبارزه با آن آسانتر. . .
اين مبارزات نشان داد كه صحنهسازيهاي عوامفريبانه ـ التماسهاي سالوسانه روساي دانشگاه ـ بگير و بهبندها و بالاخره چاقوكشيها و حتي استعمال اسلحه گرم نميتواند كمترين خللي در روحيه جوانان مصمم دانشگاه و كوچكترين مانعي در راه مبارزات نجاتبخش آنان محسوب شود.
روز سهشنبه با فرياد استبداد محكوم است دانشجويان پايههاي پوسيده و فرتوت بناي حكومت مطلقه و استبدادي را كه اين روزها مشغول رنگ و روغن كاري آن ميباشند بلرزه انداخت و غريو «مصدق پيروز است» آنان خواب و خيالهاي ارتجاعي هيأت حاكمه و صدرنشينان آنرا بر باد داد.
دانشجويان دانشگاه روز سهشنبه بار ديگر تجديد عهد نمودند
كه تا حق خود را از هيأت حاكمه غاصب باز نستانند از پاي ننشينند و اولين حق مورد تقاضاي آنان آزادي زندانيان بود و اتحاد و مبارزه خود را وثيقه حصول باين پيروزي قرار دادهاند.
دانشجويان ميخواهند باينطريق دين خود را نسبت به همكلاسان بزنجير كشيده شده و استادان اسير و رهبران مبارز و ساير همرزمانيكه اكنون زندانها را پر كردهاند ادا كنند و ما يقين داريم كه با اين وثيقه اتحاد و مبارزه شاهد پيروزي را در آغوش خواهند كشيد.
درود بدانشجويان مبارز و اتحاد خلل ناپذير آنان كه ضامن پيروزي ملت ايران است.
لوح تاريخ
شير پيري بدل ظلمت شب
با چراغي ره فردا ميرفت
جان بكف در عقبش پير و جوان
بره صبح فريبا ميرفت
كاروان در ره پر بيم و اميد
با چراغش دل شب را بشكافت
همره هلهله پير و جوان
بره صبح درخشان بشتافت
ناگهان پنجه دشمن زكمين
بدر آمد كه ربايد شيرش
شده سرلوحه تاريخ وطن
«شير پير وطن» و «زنجيرش»
آن چراغي كه برافروخته است
گرچه سرنيزه شده سرپوشش
شعلهاش ز آتش و سوز دل ماست
نتواند كه كند خاموشش
