شماره ٧ ـ 1342/1/18

title

جلد دوم اسناد، بخش اول، نشريات داخلي، شماره 7، تاريخ 18/1/42

 

نهضت ملي ايران چه ميخواهد

اگر چه وجود حكومت فردي و نحوه اداره كشور بصورت استبدادي مربوط بامروز و ديروز اين كشور نيست و بمشام اين ملت كمتر بوي آزادي رسيده است و ميتوان گفت از علل عمده عقب‌ماندگي ايران وجود حكومتهاي ديكتاتوري و قلدري است كه مجال فكر و ابتكار را از مردم سلب نموده است لكن در دو سه ماه اخير جرياناتي در اين كشور ايجاد شده است كه روي مستبدان اعصار گذشته و قلدران قرون وسطي را سفيد ساخته است هيأت حاكمه ايران ديگر حاضر نيست بهيچ انسان زنده مستقلي رحم كند هر كسي حاضر به تعظيم و تملق و چاپلوسي و كرنش بود جانش در امان است و هر كس كوچكترين اثري از استقلال و مناعت نفس داشت هر قدر هم كه ساكت و بيصدا باشد در معرض همه گونه مخاطره ميباشد. حقايق را علنا تحريف ميكنند گفتار و فتاوي علماي روحاني را بصورتي منعكس ميكنند كه در دنيا مبتذل و ارتجاعي جلوه دهند در حاليكه نحوه حكومت و رفتار خودشان صرفنظر از ارتجاعي بودن مايه ننگ اجتماعي ما در جهان امروز است اينها بنام اصلاحات ارضي هزاران فساد ميكنند و بعنوان آزادي بانوان هزاران آزاد و غير برده را بحبس و زندان و زجر و شكنجه كشيده‌اند ـ مردم هر چند گاه يك بار مجبورند بيك آهنگ هيأت حاكمه ايران برقصند و هر چند وقت يك بار براي اغفال و سرگرمي ملت يك نغمه‌ساز ميشود ظاهر ادعاها را هم طوري بيان ميكنند كه باشخاص ساده بي‌اطلاع و ناوارد خود را معصوم‌ترين فردي كه خود و پدرشان قرنها براي نجات طبقات محروم رنج و مرارت متحمل گرديده‌اند معرفي سازند غافل از آنكه مردم اين مملكت باهوش‌تر از آنند كه آنان تصور كرده‌اند و اين ملت پرونده يك يك افراد هيأت حاكمه و غارتگري‌ها و دزدي‌هاي خود و پدرشان را بخوبي ميداند.

از حربه‌هاي جديدي كه هيأت حاكمه ايران براي كوبيدن قدرتهاي آزاد اين مملكت بكار ميبرد تحريف حقايق و نامحدود ساختن موضوعات مورد ادعاي ملت ايران بچند مورد خاص است كه آنرا هم بطرز بسيار مبتذل بيان ميكنند. هر كس بهر نحوي براي احياي آزادي قد علم كرد فورا نوكر فئودالها مخالف اصلاحات ارضي و طرفدار ايجاد حرمسراي قرون وسطايي معرفي ميگردد ـ مامورين انتظامي را با لباس مبدل به مجالس روضه‌خواني و محافل مذهبي گسيل دادن و روحانيون اين مملكت را با شديدترين وضع مضروب و مجروح و مقتول ميكنند و بعد با كمال وقاحت در روزي نامه‌هاي مزدور ادعا ميكنند كه به علت مخالفت با اصلاحات ارضي بين دو دسته از مردم كشمكشهايي پديد آمد و زد و خوردهايي شد و خيال ميكنند ملت ايران از حقيقت ماجرا بي‌اطلاع است.

مطالب مورد اختلاف ملت ايران با هيأت حاكمه بقدري روشن است كه هر قدر هم هيأت حاكمه سعي در استتار آن كند محال است موفق گردد كه آنها را از دنياي آزاد مخفي دارد ـ خواست ملت ايران در يك جمله خلاصه ميشود و اين جمله است كه از روحاني عاليقدر تا كاسب سرگذر تا دانشجو و كارگر و دهقان همه در آن شريك هستند آنهم آزادي است. ملت ايران ميگويد يك فرد حق ندارد بهر طريق كه دلخواه اوست و با اعمال هر نوع زور و قدرت بر يك ملت حكومت كند. اين سخن فارسي است و براي هر كس كه جزئي اطلاعي از زبان فارسي داشته باشد قابل فهم است. اين سخن بزبان عبري نيست كه براي فهم آن احتياج باستخدام مستشار و مشير و مشار از كشور اسرائيل باشد. متوجه ميشويد يا نه؟ ما آزادي ميخواهيم ما ميگوييم شخص شاه حق ندارد قانون وضع كند دولت بياورد دولت ببرد و هر كاري از كوچك و بزرگ با نظر و اراده او انجام گيرد و در عين حال معصوم و غير مسوول و داراي مقام مقدس و حتي لايزال باشد. اينرا ميگويند ارتجاع اينرا ميگويند استبداد اينرا ميگويند ديكتاتوري.

مسئله نسوان و يا اصلاحات ارضي فرع بر ساير مطالب است مسئله كلي در اين جمله خلاصه ميشود كه حدود اختيارات شخص شاه در كشور مشروطه سلطنتي تا چه حد است و ما ميخواهيم بدانيم كه شاه مملكت چه كارهايي راميتواند انجام دهد و چه كارهايي را نميتواند انجام دهد. چه حدودي، چه شرايطي و چه مرزي براي شاه موجود است. ملت ايران روحانيون و كليه طبقات همين سوال را از شخص شاه دارند و از ايشان ميپرسند (تا كجا ميخواهيد برانيد و حد توقف شما در كجاست؟ چه چيز در نظر شما مقدس است و چه ميثاقي بين ملت و شما موجود است؟)

اگر قرار بود اراده يك فرد بر مملكتي حاكم باشد مردم جهان اينهمه خون در راه آزادي و دمكراسي نميريختند و ملت ايران اينهمه فداكاري در راه بدست آوردن مشروطيت نميكرد.

شاه خود را بمرتبه‌اي رسانده كه براي خود صلاحيت هر گونه عمل و اقدامي را قائل است و هيچ رادع و مانعي از قانون اساسي و اصول مشروطيت گرفته تا قرآن كتاب مقدس آسماني براي خود قائل نيست در هر كاري اظهار نظر ميكند و در هر موردي براي خود حق مداخله مستقيم در جزئيات قائل است. گويي داراي علوم اولين و آخرين است. در مقام اقتصاد خود را بزرگترين اقتصاددان جهان؛ در فنون نظامي و لشگر خود را متبحرترين نظامي؛ در سياست و كشورداري خود را بزرگترين سياستمدار و وزنه خاورميانه و در مقابل مسائل اجتماعي خود را بزرگترين عالم علم‌الاجتماع ميشمارد حتي اخيرا پا را فراتر گذارده براي خود حق دخالت در مسائل شرع مقدس اسلام و فتوا دادن قائل شده است و معتقد است كه هيچكس از او بخدا و ائمه اطهار نزديك‌تر نيست و دليل او خاطرات دوره كودكي اوست و مضحك‌تر آنكه وزير مشاور دلقلك و سرپرست بدسابقه تبليغات شاه در مصاحبه با خبرنگاران روزنامه بامشاد ادعا ميكند كه در تاريخ ايران از قديم الايام شاه را رياست مذهبي كشور را هم داشته است و در بوق و كرنا و تلگرافات ساختگي ويرا پدر روحاني معرفي ميكند تا آنجا كه همه ايرانيان اطلاع دارند تحصيلات اعليحضرت در رشته نظامي در سوئيس بوده است و براي ما روشن نيست از چه زمان فقه و اصول و نحوه استنباط مسائل شرعي را در نزد كداميك از علماي اسلام فرا گرفته‌اند و چطور شده است كه جهش فرموده و بعنوان مجتهد جامع‌الشرايط فتواي صادر ميفرمايند. آيا اين نحو حكومت كردن و در هر موردي خود را وارد دانستن مطابق عقل و عدل و شرع است. باستالين ايراد ميگرفتند كه در همه امور دخالت دارد، در سياست مملكت در نظام، در دادگستري و در همه چيز حتي اگر قرار باشد اظهار نظري در مورد موسيقي و يا نقاشي شود نظر او مقدم و بيشتر حجت خواهد بود. اگر ما طرز حكومت استالين را از دور شنيده و خود نديده‌ايم شديدتر از حكومت او را در ايران مشاهده ميكنيم. ما از اعليحضرت ميپرسيم چه فرقي ميان حكومت شما و حكومت استالين است چه تفاوتي ميان حكومت شما و حكومت استبدادي است و چه اختلافي بين شما و محمد علي ميرزا هست؟ اگر روزي آن اعليحضرت كه اكنون سخنان ساده ايشان حكم قانون را دارد و لازم‌الاجرا است و بقول از قانون اساسي هم بالاتر است ادعاي مهدويت و يا نبوت و حتي خدايي كرد چاره چيست آيا ملت موظف است كه فورا ايمان بياورد چه مانعي دارد كه آن اعليحضرت كه اكنون كليه حريم‌ها را شكسته و هيچگونه مرزوحدي براي اعمال و بيانات خود قائل نيستند يك روز صبح كه از خواب برميخيزند يك باره ادعا فرمايند كه خداي اين جهان هستند و مالك زمين و آسمان. در آنصورت تكليف مردم چيست آيا بايد افراد آزاد و مستقل اين مملكت هم مانند چاپلوسان و قره نوكراني نظير اقبال و علم فورا تا كمر خم شده تعظيم كنان بگويند فرمانبرداريم و يا مرجعي براي رسيدگي و ملجائي براي اين ملت باقي است اگر قرار باشد هيچ مرز و حدي براي اراده ملوكانه موجود نباشد و نيات شاه بمنزله قانون و لازم‌الاتباع باشد.

ملت ايران ميخواهد شاه اين نكته را روشن فرمايند كه فرق حكومت ايشان با حكومتهاي استبدادي چيست و آيا مردم مجبورند مادام‌العمر در زير مهميز حكومت مطلقه باشند ما ميخواهيم تكليف خود را بفهميم. ما درس خوانده‌ايم بما گفته‌اند مملكت با اصول دمكراسي و مشروطه اداره ميشود اصول قانون اساسي بما گفته‌ شاه از مسووليت مبراست و وزرا نميتوانند احكام شفاهي و كتبي او را مدرك قرار دهند حال اگر قرار است روش اداره مملكت طور ديگري باشد خواهش داريم كه آن اصول را بما ابلاغ فرماييد.

شايد تلويحا گفته شود زور سرنيزه فعال مايشائي و ديكتاتوري ولي بايد صريحا بعرض برسانيم كه اين روش نميتواند زياد دوام داشته باشد اگر در دوره شاه سابق با سرنيزه زبان از حلقوم مردم خارج ميساختند زماني بود كه تعداد افراد روشنفكر و فهميده اين مملكت معدود بود مجموع افراديكه تحصيلات از ديپلم متوسطه ببالا داشتند شايد بدويست يا سيصد نفر نميرسيد ولي اكنون تنها در اروپا و امريكا بيش از بيست هزار دانشجو داريم اينها دنيا را ديده‌اند اينها مزه آزادي را چشيده‌اند اينها را نميتوان با الفاظ فريفت. قريب بيست‌ هزار نفر دانشجويان دانشگاههاي ايران چشم و گوش و عقل دارند اينها درك ميكنند اينها آرزوي ترقي اين ملت را دارند هزاران نفر ليسانسه و مهندس و دكتر و تحصيلكرده در مملكت هستند كه داراي فهم و ادراك و شعور هستند باينها نميتوان دهنه زد و از اينها نميتوان سواري گرفت كسبه و دهقانان و كارگران اين سرزمين در اين عصر رشد پيدا كرده‌اند و تجزيه و تحليل يك راننده تاكسي از اوضاع بقدري دقيق است كه حدود فهم رجال دوره رضا شاه عاجز از درك آن بود. بچنين مردمي نميتوان گفت من حكم ميكنم. باين مردم نميتوان گفت بميريد و خفه شويد. دستگاه حاكمه ايران چقدر سعي كرد كه در اين جريانات رابطه سران عاليقدر روحاني مملكت را با طبقات تحصيل كرده كشور متزلزل سازد با تبليغات مبتذل تا آنجا كه توانست مجاهدين بزرگوار روحاني را كه منشاء قدرت ملي هستند مرتجع سياه و عوامل فئودالها خواند و روشنفكران و طبقات تحصيلكرده را كه مايه اميد اين مملكت هستند ملحد و بي‌دين معرفي كرد ولي هيچيك از اين حربه‌ها كارگر نيافتاد و ملتي يكپارچه در برابر هيأت حاكمه ايستادگي ميكند اين نداي روحاني بزرگوار و يكي از مراجع تقليد شيعيان حضرت آيه الله خميني است كه با كمال صراحت در تلگراف خود بعلماي تهران اعلام كرد كه (من قلب خود را براي سرنيزه‌هاي هيأت حاكمه آماده ساخته‌ام لكن حاضر بقبول جباريها و قلدريهاي آنها نيستم) اين مرد بزرگوار روحاني و ساير مراجع عاليقدر شيعه هستند كه گفته و ميگويند شاه حق رفراندوم ندارد و دولت و شخص علم در بكار بردن و تجهيز قواي خود براي رفراندوم مجرم هستند چگونه ميتوان اين اعتراضات را تحريف كرد چطور ممكنست حقايق را واژگون نمود علماي اعلام از ابتداي قيام مقدس خود فرياد برآوردند كه ما اجراي قانوني اساسي را ميخواهيم. آيا سخني از اين مترقي‌تر ميتوان گفت. آيا خواستي از اين حق‌تر موجود است؟ سخن بر سر اين نيست كه اصلاح ارضي صحيح است يا نه سخن در اين است كه بر فرض آنكه عمل اصلاحات ارضي بمصلحت باشد آيا دولت آقاي علم و شخص شاه صلاحيت وضع قانون و انجام اين امور را دارند يا خير؟ سخن در اين نيست كه چه كساني حق شركت در انتخابات را دارند سخن در اين است كه آيا بايد كشور بصورت ديكتاتوري و فعال مايشائي اداره شود و هر وقت اراده يك فرد تعلق گرفت هر مطلبي بصورت قانون درآيد و يا آنكه كشور بايد داراي پارلمان و دستگاه قانون گذاري كه تحت تاثير يك فرد قرار نگيرد باشد. عنوان كردن موضوع نسوان از طرف هيأت حاكمه جز يك مانور تبليغاتي ناشيانه چيز ديگري نبود و براي عموم روشن است كه هيأت حاكمه كه نفس‌ها را در سينه حبس نموده و مجالس فرمايشي گذشته وي باعث شرم ايراني شده است بطوريكه در ظرف چند ماه دوبار وكلاي فرمايشي هيأت حاكمه مرخص شدند آيا حال اينقدر آزادي طلب و دموكرات شده است كه بفكر تامين حقوق انتخاباتي نسوان برآمده است. بر عموم روشن است كه موضوع نسوان بهانه‌اي بيش نيست هيأت حاكمه‌ايكه حق انتخاباتي را از مردها سلب نموده و بعنوان وكيل مرد يكعده غلام را بمجلس ميفرستاد مسلما نظرش از انتخابات نسوان استخدام يك عده كنيز است نه استيفاي حق زنان.

ملت ايران اين نكات را بخوبي ميداند و تظاهرات شرافتمندانه مردم ايران در كليه شهرها و استانها بهترين رفراندوم ميباشد كه شخص شاه درك نمايد كه با وجود اختناق شديد چه آزادمردان و چه آزاد زناني در اين كشور زيست ميكنند كافي است كه علماي اسلام با يك جمله (آزادمردان و آزاد زنان به پيش) غيرت و حميت اين ملت را در دفاع از حقوق حقه در دفاع از حريم اسلام در دفاع از آزادي و در دفاع از قانون اساسي بثبوت برسانند.

هر چقدر ميخواهيد فشار بياوريد زجر بدهيد شكنجه بدهيد. بازاريها را بجرم اعتصاب يك روزه از كار و كاسبي بياندازيد روحاني را دشنه بزنيد دانشجو را كارد بزنيد رجال ملي را بزندان بيافكنيد در نطق‌ها و خطابه‌ها بزرگترين اهانتها را بدين و معتقدات مردم بنماييد تا آنجا كه ميتوانيد ظلم كنيد قطع بدانيد كه با اين اعمال خود را بيشتر رسوا ميسازيد اگر دستگاه روحانيت ميليونها تومان خرج ميكرد محال بود اين طور كه شما در يورش بمدرسه فيضيه خود را رسوا كرديد آنها موفق بمعرفي شما ميشدند. خدا ميخواهد كه با هر قدمي كه به پيش برميداريد بيشتر مفتضح گرديد.

حال ميبينيد كه با ملت زنده‌اي طرف هستيد و تمام مردم ايران دلقك‌هايي از قبيل علم و تفضلي نيستند.

ملت ايران ميخواهد از كليه تصميماتي كه در پس پرده گرفته ميشود مطلع باشد ـ اي ننگ بر ما اگر بنا باشد بصورت يكي از اقمار اسرائيل درآييم. اي ننگ بر ما كه موجب سرافكندگي مسلمين جهان و مسبب خنجرزدن از پشت ببرادران عرب خود باشيم ما ميخواهيم آزادانه عقايد خود را ابراز كنيم و آنچه بمصلحت مملكت نيست توضيح دهيم ما آزادي ميخواهيم ما مجلس ميخواهيم ما روزنامه آزاد ميخواهيم ما حق آزادي نطق و قلم ميخواهيم ما حق حيات ميخواهيم كه نظرمان را بدنيا اعلام كنيم. ما ميخواهيم كه ملت حاكم بر سرنوشت خود باشد نه يك فرد حاكم بر مقدرات بيش از بيست ميليون نفر.

دنيا بداند: ملت ايران در زير شكنجه‌هاي هيأت حاكمه در تحت فشار و در زير سرنيزه و حبس و زجر و قتل فقط يك چيز ميخواهد آنهم آزادي آزادي آزادي

ما يقين داريم بخواست خداوند متعال و همگامي علماي اعلام و گذشت و فداكاري رهبران ملي غيرت و حميت اين ملت كهنسال كار خود را خواهد كرد و هر چه زودتر پيروزي نصيب آزادمردان و آزادزنان واقعي اين سرزمين خواهد شد.

 

 

اي آزادي از لرد بايرون

اي آزادي تو آن روح جاودان هستي كه هرگز دربند و زنجير نمي‌افتد و در تاريكي سياهچال‌ها نيز همچنان درخشنده ميتابد زيرا جايگاه تو قلب انسانهاست. قلبي كه تنها براي تو ميطپد وقتي هم كه قلاده و ظلمت و زندان نصيب فرزندان تو ميشود شهامت آنها نيرويي پديد ميآورد كه كشورشانرا پيروزي ميبخشد و نام آزادي را با هر نسيمي باطراف جهان ميپراكند. . .

 

از اقبال لاهوري

آدم از بي‌بصري بندگي آدم كرد

گوهري داشت ولي نذر قباد و جم كرد

يعني از خوي غلامي ز سگان خوارترست

من نديدم كه سگي پيش سگي سرخم كرد

٭       ٭       ٭

سكندر باخضر خوش نكته‌اي گفت

شريك سوز و ساز بحر و برشو

تو اي نجن گاز كنار عرصه بيني

بميران درنبرد و زنده‌تر شو

 

 

                    اخبار

عيدي كه عزا بود

بدنبال اعلاميه مراجع تقليد مبني بر اعلام عزاي عمومي در عيد نوروز مردم مسلمان ايران بجاي مراسم شادباش مجالس اعتراض و مخالفت با اعمال غير‌قانوني دولت و علي‌الرغم برنامه مضحك دستگاه استعماري كه از راديو پخش ميشد مردم بدون اعتنا از دستور علماي اعلام پيروي كردند و بربدبختيها و مصيباتي كه بر مملكت مستولي شده فرياد اعتراض بلند كردند و هيأت حاكمه فاسد براي جواب باين بي‌اعتنايي مردم دوباره با وحشيانه‌ترين وجهي مردم بي‌سلاح را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

1 ـ در تبريز

در روز دوم فروردين در يكي از مساجد در حاليكه واعظ از اعمال غير قانوني و خلاف شرع و انسانيت دستگاه شاه انتقاد مينمود افسري از شهرباني ايشان را امر بپايين آمدن ميدهد و چون با اعتراض مردم روبرو ميشود بهمراهي پليس و نيروهاي انتظامي بجان مردم ميفتد افسر مزبور به سختي مضروب ميشود و در تظاهرات و اعتراضاتي كه مردم در خيابان و بازار انجام مي‌دهند دهها نفر كشته و زخمي ميشوند و اكثر مجروحين را با وضع فجيعي در كاميونهاي ارتشي ريخته و بجاهاي نامعلوم ميبرند. موج اعتراض در سراسر آذربايجان جاري است و مردم دمبدم از فجايع و فريبكاري‌هاي دستگاه حاكمه فعلي متنفر و خشمناك‌تر ميشوند.

2 ـ قم: روز دوم فروردين چندين اتوبوس شركت واحد عده زيادي از گروهبانان و كماندوها را با لباس شخصي بقم ميبرد اين افراد قبلا مقدار زيادي مشروب الكلي مينوشند و بحال مست وارد مدرسه فيضيه ميشوند و در ميان حدود 20 هزار نفر از مردمي كه جهت روضه جمع شده بودند پخش ميشوند ـ در پايان بدون آنكه از طرف گوينده انتقاد مخصوصي بعمل آمده باشد عده‌اي از همان مامورين با صلوات و درود بروح «رضا شاه كبير» بلوايي ايجاد ميكنند و بلافاصله چوبها و چاقوها را از آستين بدر آورده و با كمك مامورين انتظامي بجان مردم و طلاب بي‌پناه ميافتند و آنقدر از طلاب ميزنند و دست و پا و سرميشكنند و عمامه‌هاي خونين و نيم سوخته انبار ميكنند و سرانجام بكتابخانه‌ها و كتابهاي ديني حمله كرده آنها را پاره و لگد مال كرده و مي‌سوزانند. پس از آن چندين كودك دهقان ده تا پانزده ساله را از طبقه دوم بزمين پرتاب ميكنند كه حال آنها بسيار وخيم است.

در اين حادثه كه سرهنگ مولوي رئيس سازمان امنيت تهران فرماندهي ميكرده است طلاب نيز با دست خالي تا آنجا كه قدرت داشته‌اند از جان و حيثيت خود دفاع ميكنند. در اين فاجعه كه شبيه و بلكه شديدتر از فاجعه اول بهمن 40 ميباشد سه نفر كشته و صدها نفر بسختي مجروح ميشوند و چون مجروحين را به بيمارستان قم ميبرند پس از يكروز قواي انتظامي و شهرباني قم دستور ميدهد برخلاف تمام شئون انسانيت مجروحين را كه هر يك بايد ماهها تحت معالجه و درمان بمانند از بيمارستان اخراج مي‌نمايند.

بدين ترتيب نشانداده شد كه دستگاه حاكمه از تجاوز بقانون اساسي و شرع دست نكشيده‌ مقررات انساني بين‌المللي را زير پا ميگذارد از اينجهت روي سپاهيان مغول و نازيها را سفيد كرده است.

اكنون با اينكه در شهر قم آتش كينه و تنفر از اعمال هيأت حاكمه در دلها زبانه ميكشد دستگاه خفقان شديدي را تدارك ديده و با جاسوس بازي و مامور سازمان امنيت بكلي امنيت را از علما و طلاب و مردم آنشهر سلب كرده است. بمناسبت اين فاجعه در جواب تلگرافات و نامه‌هاي علماي تهران حضرت آيه‌الله خميني جوابي جهت آيه‌الله خويي در تهران ارسال داشتند.

اين جواب كه بسيار عميق و پرشور تهيه شده بود حكايت از واقع‌بيني كامل علماي بزرگ و مجاهد شيعه مينمود و ضمنا پاسخ دندان‌شكني بود بكسانيكه جنبش علما را براي مخالفت با اصلاحات ارض و آزادي نسوان قلمداد ميكنند.

3 ـ براي ابراز همدردي با علما و مراجع تقليد و طلاب ستمديده قم موج اعتراضات و ابراز تنفرها از اكناف كشور بسوي قم جاري است و با اينكه تلگرافخانه‌ها هرگز تلگرافي در اين زمينه مخابره نميكنند ولي نامه‌ها و مسافرت‌هاي مردم معترض و خشمناك بقم با شدت ادامه دارد.

4 ـ جهت اعتراض باين اعمال دولتي‌ها در كاشان و مشهد و ساير شهر‌ها نيز تظاهرات فراوان از طرف مردم و دهاقين انجام ميگيرد و همه جا مامورين و كماندوها با شدت وحشيانه‌اي به آنان حمله ميبرند و جمعي را مضروب و مقتول ميسازند.

5 ـ جنگ عشاير عليه قلدري و خودسري در فارس با شدت ادامه دارد دستگاه حاكمه براي تبرئه خود ميكوشد كه اين قيام‌ها را بمالكين و مخالفين آزادي نسوان نسبت دهد در حاليكه همه جا قيام عليه استبداد و خودسري و تجاوز بقانون اساسي و انسانيت و ضمنا عليه قحط‌ زدگي و گرسنگي است.

6 ـ در بازار تهران جهت اعتراض به قانون شكني‌ها و اعمال و فجايع ضد انساني دولت و طبقه حاكمه و قواي نگهبان آن روز شنبه دهم فروردين ماه سراسر بازار تهران و خيابانهاي بوذرجمهري ناصر خسرو و سپه ـ مولوي ـ سيروس ـ خراسان ـ ري ـ شهباز ـ اميركبير ـ و سرچشمه بحال اعتصاب و اعتراض بسته بود كسانيكه در آنروز بخيابانهاي فوق سرزده‌اند همگي تحت تاثير شكوه و دامنه اين اعتراض كه ميرود بساط خودسران را واژگون سازد قرار گرفته‌اند. دولت بيچاره علم كه خود در كار خود سردر گم شده است از اين تلاطم نفرت مردم بدست و پا افتاده ابتداي سخنگوي بي‌شخصيت دولت منكر آن شد و چون انكار بافتضاح كشيد بفكر انتقام و تهديد افتاد. اكنون چند روز است عمال پليس از باز شدن در مغازه‌هاي بازار جلوگيري ميكنند تا مگر با تعطيل زياد كسب كار آنانرا از راه خود باز گردانند و بكرنش و تسليم بدولت و هيأت حاكمه وادارد ولي بيداري و خشم بازاريان و اصناف شرافتمند بالاتر از آنست كه از اين دسيسه‌ها متزلزل گردد.

7 ـ وفات مرحوم حاج سيد ضياءالدين حاج سيد جوادي كه از روحانيون مبارز و مردان فداكار نهضت ملي ايران بود در ميان عموم آزاديخواهان و وطن‌پرستان تاثير عميق بجا گذاشت.

فقيد سعيد كه در روز شنبه 10/1/42 بمرض قلبي چشم از جهان فرو بست در انتخابات دوره هفدهم در زمان حكومت ملي آقاي دكتر مصدق از طرف مردم قزوين بوكالت مجلس شوراي ملي انتخاب و در صف نمايندگان فراكسيون نهضت ملي تا آخرين روز باقي ماند. و پس از كودتاي ننگين 28 مرداد با وجود فشارها و تهديدها و تطميع‌هاي فراوان دستگاه قلدري هرگز از راه آزادمردي و مبارزه عدول نكرد و تا آخرين روزهاي عمر خود در صف مجاهدان وطن و مليون و آزاديخواهان باقيماند.

با اينكه با خفقان شديد مطبوعات و ايام تعطيل دانشگاه و بازار رساندن خبر بهمه جا مقدور نبود صبح روز يكشنبه 11/1/42 تشيع جنازه بسيار باشكوهي از طرف كليه روحانيون اصناف و بازاريان و دانشجويان انجام گرفت و در تمام مسير خيابان مولوي اميريه دروازه قزوين كليه مغازه‌ها تعطيل گرديد. در مجلس ختمي كه از طرف جامعه علميه تهران و خانواده حاج سيد جوادي در بعدازظهر روز پنجشنبه 15/1/42 در مسجد ارك برگزار شد كليه روزنامه‌ها از قبول آگهي ختم بامضاي جبهه ملي و نهضت آزادي و اعضاي شوراي جبهه خودداري كردند و از دو روز قبل بهريك از علما و اهل منبر با سابقه جهت ايراد سخنراني در مجلس ختم مراجعه شد معلوم گرديد سازمان امنيت آنها را تهديد كرده است كه در ختم حاج سيد جوادي منبر نروند ولي بهرحال مجلس ختم با جمعيت كم‌نظيري و با سخنراني دو نفر از دانشجويان دانشگاه و آقاي شيخوني پايان يافت. پايان ختم مرادف با پخش تلگراف آيه‌الله خميني در ميان مردم گرديد.

اين جريان نشان داد كه عموم افراد ملت نسبت بخدمت گذاران و آزادي خواهان واقعي كه ننگ همكاري و سكوت در برابر دستگاه حاكمه فعلي را بخود هموار نكرده‌اند چقدر حق‌شناسي و آمادگي دارند.

8 ـ از كارهاي خنده‌آوري كه دولت علم اين چند روزه انجام داده است لغو امتياز بيش از 70 روزنامه و مجله هفتگي و ماهانه بود. اين عمل كه خود نمونه‌اي از خودسري و اختناق مطبوعات ميباشد و از اينجهت كه عده‌اي از روزنامه‌هاي جيره‌خوار و مداح دستگاه را نيز شامل شده است جالب و مضحك است ـ روزنامه نويسهاييكه طي ده سال شرافت و آبروي خود را فروختند و حيثيت روزنامه نگاري را از بين بردند و در برابر چند تومان جيره دولتي حقايق را پوشاندند و مديح ظلمه را گفتند و فحشا و باطل را رواج دادند باين ترتيب بيك باره دكان‌شان بسته و نانشان بريده شد. «من اعانه ظلما سلط الله».

بد نيست كه ماجرا و درددل را از روزنامه ديپلمات كه از جيره‌خواران و دستنشاندگان معروف دستگاه و ناشر افكار افسران بازنشسته است بشنويد. (شماره 433 مورخ 29 اسفند 41)

«اين موجودات نگون‌بخت و سرسخت (منظور همان مطبوعات فرمايشي است) هر كدام مدت چند سال جبارترين اشخاص را معصوم‌ترين افراد معرفي كرده و تا توانستند در محاسن و محامد ديكتاتورها داد سخن داده مطبوعات خود را در تعريف و توصيف سياه و آبروي خويش را در انظار جامعه تباه نموده سرزنش و عذاب وجدان را متحمل شده لعنت و نفرين ابدي براي خود و خاندانشان بوجود آورده و عمري را در نهايت ذلت و خفت گذرانده و در آخر كار با چنين عاقبت اسف‌انگيز و اعجاب‌آميزي مواجه گرديده و زن و فرزند را در ورطه مسكنت و فلاكت افكنده‌اند.

در همين حال و در آن شرايط و مقتضيات عجيب توقعات مردم از آنجا حد و حصر نداشت و جبهه ملي طي اعلاميه‌هاي خود اشاره به روزنامه (روزنامه‌هاي مزدور) مينمود و وعاظ روي منبر عبارت ورق‌پاره‌هاي اجير بكار ميبردند و اين بيچارگان خسر‌الدنيا و الاخره قادر بدفاع و توضيح و تشريح وضع خويش نبودند! !»

9 ـ تعداد زيادي از افسران بازنشسته با حقوق گزاف باستخدام سازمان امنيت درآمده و با لباس مبدل بشكلهاي گوناگون مخصوصا روحاني و معمم در ميان طبقات مختلف و مخصوصا دانشجويان دانشگاه و طلاب علوم ديني در قم و مشهد بفعاليت مشغول شدند. لازم است عموم آزاديخواهان و حق‌طلبان در يافتن و رسواكردن اينگونه عناصر منتهي سعي را بنمايند.

10 ـ ميگويند در جريان آزاد ساختن ورود اتومبيل به كشور گذشته از آنكه به شركت ثابت پاسال بهايي يهودي الاصل معروف سهم قابل ملاحظه‌اي بملكه مادر داده است آقاي وزير اقتصاد نيز مبلغ بسيار هنگفتي از همه كمپاني‌هاي اتومبيل دريافت داشته‌اند بدين ترتيب اولين برنامه اصلاحي سال 42 كه شاه و علم آنرا سال سازندگي ناميده‌اند باين صرفه‌جويي در مصرف ارز و خدمت به اقتصاد كشور شروع گرديده است.

11 ـ زندانيان سياسي ـ در اجتماعي كه از طرف خانواده‌هاي زندانيان و آزاديخواهان ملي در دادگستري تشكيل گرديد اعلام جرمي از خانمهاي آن جمع به دادستان ارائه گرديد كه به علت طولاني بودن فقط بعضي از قسمتهاي آنرا ذكر ميكنيم.

جناب آقاي دادستان ديوان كشور. رونوشت دادستان استان. رونوشت دادستان شهرستان تهران. رونوشت رئيس ديوانعالي كشور. رونوشت رئيس كانون وكلا. رونوشت انجمن حمايت از زندانيان.

جناب آقاي دادستان ـ شايد شما به دليل آنكه در خود نيرويي براي احقاق حق نمي‌بينيد و به علت آگاهي كاملي كه از عدالت گستري در اين مرز و بوم داريد متعجب شويد و بر ما بخنديد اما ما راهي جز اين نداريم كه براي استقرار حكومت قانوني آنچه را در قوه داريم بكار بريم و تا آنجا كه ميتوانيم تخلفات قانوني را يادآوري كنيم.

آقاي دادستان ـ شايد وقاعده ميبايست اطلاع داشته باشيد كه در طي دوماه گذشته هر روز و هر ساعت به خانه يكي از ما هجوم آورده‌اند و عزيزان ما فرزندان ما برادران پدران و همسران ما را بسياهچال زندان برده‌اند. در دانشگاه جگرگوشگان ما را با دشنه و خنجر مضروب و مجروح كرده‌اند و جمعي از آنان را شكار كرده و به بند كشيده‌اند و هنوز هم چنين ميكنند شبها حتي بي‌خوابي و ناراحتي را بر ما كه همسران و خواهران و مادران زندانيان هستيم كافي ندانسته و فرزندان خردسال ما را نيز با يورش نابهنگام بخانه‌هايمان در وحشت و اضطراب افكنده‌اند. . . شما مسوول بدبختي خانواده‌هاي زنداني‌هايي هستيد كه بعلت نبودن سرپرست شيرازه زندگيشان از هم ميگسلد و در اين محكمه هيچ يك از مواد قانوني دستگاه پرعرض و طول عدالت گستري مسموع نيست. ـ . . . و ما براي آنكه در آخر سال حساب عدالت گستري شما را صريح و روشن باشد قوانين و مقرراتي را كه ملزم به اجراي آن هستيد و گويا تا كنون از اجرايش غفلت كرده‌ايد ياد‌آور ميشويم و بر اساس آنها اعلام جرم ميكنيم. . . آقاي دادستان بنظر ما:

در مزاحمت‌هايي كه در دوماه اخير براي فرزندان و برادران و شوهران ما فراهم كرده‌ايد در ضرب و جرح و شكنجه‌‌هايي كه به ايشان وارد نموده‌ايد در تفتيش منازل ما و ناراحت كردن كودكان خردسال ما و در بازداشت غير قانوني عزيزان ما اصول و موادي از متمم قانون اساسي اعلاميه جهاني حقوق بشر قانون مجازات عمومي قانون آيين دادرسي كيفري نقض شده كه برخي از آنها عبارتند از. . . بر اساس و باستناد اصول متمم قانون اساسي و مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر و قانون مجازات عمومي نسبت به اعمالي كه مامورين دولتي در اين موارد مرتكب شده‌اند و با توجه به عدم رعايت مواد 24 ـ 38 ـ 54 ـ 60 ـ 91 ـ 92 ـ 93 ـ 94 ـ 97 ـ 121 ـ 124 ـ 129 ـ و 130 مكرر قانون آيين دادرسي كيفري به دادستان اعلام جرم ميكنيم و توجه ايشان را بمواد 133 (ورود به منزل بدون اجازه) و 193 (توقيف غير قانوني) و 269 و 271 (افترا و توهين و هتك حرمت از طرف مامورين دولتي و غير آنها) از قانون مجازات عمومي جلب مينماييم. . . و ما باحترام اين انديشه ساعتي چند در پشت در اطاق شما كه بهنگام انديشه‌اي كه درباره آزادي ميكنيد و مقدس است با سكوت مينشينيم. . . ـ

12 ـ روز جمعه 16 فروردين كه قرار بود مراسم شب هفت مرحوم روحاني مجاهد حاج سيد جوادي بر سر مزار آن مرحوم در قزوين به عمل آيد، مانند مجلس ختم، دولتي‌ها با رعب و وحشت فراوان بتكاپو افتادند تا از آن جلوگيري نمايند از صبح جمعه كليه اتومبيلهايي كه به قزوين ميرفتند در شريف‌آباد مورد بازرسي قرار ميگرفتند و هر كس كارت دانشجويي در جيب داشته به شدت مضروب و بازداشت ميشده است و بقيه افراد را هم در تمام بدن حتي كفش و جوراب و زيرپوش بازرسي ميكردند و در صورت يافتن كوچكترين اثري آنها را بازداشت ميكردند با وجود اين كثرت جمعيت از تهران و قزوين در محوطه آرامگاه بي‌نظير بود دستگاه دولت و سازمان امنيت از مشاهده اين هيجان عمومي بعدازظهر روز جمعه دستجات پليس و پليس سوار واجامر و اوباش را به تعداد بسيار زياد به آرامگاه فرستادند بطوريكه تمام محوطه آرامگاه را اشغال كردند و چاقو كشان با شعار هميشگي خود (جاويد شاه) مانع هر گونه مراسمي گرديدند گزارش رسيده حاكي است كه جمع افراد پليس حاضر در آرامگاه از كليه نفرات پليس در قزوين تجاوز ميكرد و اين نشان ميدهد كه چقدر دولت اعليحضرت كه پنج و نيم ميليون راي اعتماد از مردم گرفته‌اند خائف و از كوچكترين اجتماع مردم بيمناك‌اند.

13 ـ در اثر مراجعات و شكايات عديده‌ايكه از طرف ايرانيان خارج از كشور و علما و جوامع اسلامي خارج از ايران به سازمان ملل شده است نمايندگاني از سازمان مزبور به قصد تحقيق درباره تضيقات و مظالمي كه در ايران ميگذرد اعزام شده‌اند و به قرار اطلاع هم اكنون شخصيتهايي از سازمان ملل براي تحقيق درباره وقايع جانگداز اخير در قم بسر ميبرند.

 

 

متن نامه هيأت اجرائيه نهضت آزادي ايران به مراجع تقليد مجاهد قم و مشهد حضرات آيات‌الله حاج آقا روح الله خميني.

حاج سيد كاظم شريعتمدار و حاج سيد هادي ميلاني

حضور محترم حضرت آيه‌الله العظمي آقاي دامت افاضاته

تجاوز وحشيانه عوامل دولت و هيأت حاكمه بمقام روحانيت و شرع اقدس اسلام و فجايع غير انساني آنان در مدرسه فيضيه موجب نهايت نفرت عموم طبقات و افراد ملت گرديده است. نهضت آزادي ايران ضمن ابراز انزجار از اين عمليات مغول مآبانه و ستايش از قيام و نهضت علماء اعلام در جهاد عليه خودسري و استبداد و فرعون‌منشي آمادگي قلبي خود را براي همگامي و همفكري در اين جهاد مقدس اعلام ميدارد.

هيأت اجرائيه نهضت آزادي ايران