پاسخ به مقاله «دوم خرداد ٧٦ و بحران گذار» در نشريه راه‌نو تاريخ: ١٤/٠٥/٧٧

title

پاسخ به مقاله «دوم خرداد»

شماره: 1644/الف

تاريخ: 14/5/77

76 و بحران گذار در نشريه راه‌نو

جناب آقاي اكبر گنجي

مديرمسئول محترم نشريه راه نو

  با سلام و آرزوي توفيق جلب رضاي حق و خدمت به خلق

  در شماره ششم مورخ نهم خرداد 1377، جناب آقاي چنگيز پهلوان در مقاله‌اي با نام «دوم خرداد 76 و بحران گذار» ديدگاههاي خود را درباره نهضت آزادي ايران ارائه كرده‌اند كه بسياري از آنها نادرست و به دور از انصاف مي‌باشد.

  به دنبال وعده‌اي كه جنابعالي در مذاكره با آقاي دكتر يزدي در مورد چاپ پاسخ نهضت آزادي ايران داده بوديد، اينك به پيوست پاسخ نهضت آزادي ايران را برايتان ارسال مي‌كنيم. پاسخ ارسالي بيش از آن مقداري است كه قانون مطبوعات پيش‌بيني كرده است ولي چون كه هدف شما در نشريه راه نو تهاتر فكري و بحث و بررسي موضوعات مي‌باشد، لذا اميدواريم كه پاسخ ارسالي به طور كامل در آن نشريه چاپ شود.

  با آرزوي توفيق روزافزون آن نشريه در رشد و تعميق آگاهي مردم شريف ايران و با تشكر قبلي.

روابط عمومي

نهضت آزادي ايران

پاسخ به مقاله

«دوم خرداد 76 و بحران گذار»

 

  جاي خوشحالي است كه نشريه نوپاي «راه نو» به صاحبان انديشه و نظر، از هر جناح‌ـ به ويژه به برخي روشنفكران لائيك كه تا كنون ساكت بوده يا موضع مشخصي نداشته‌اند‌ـ ميدان داده است تا ديدگاهها و تحليلهاي خود را در مورد گروهها، احزاب و جناحهاي مختلف در آن هفته‌نامه، به طور مفصل و ممتد طي شماره‌هاي متعدد، درج كنند. اين امر مي‌تواند به گسترش فضاي باز سياسي كمك كند، به شرط آن كه امكان بحث و اظهارنظر درباره اين نوشته‌ها و پاسخگويي به آنها براي ديگران نيز فراهم گردد.

  در شماره ششم مورخ نهم خرداد ماه 1377 اين نشريه، آقاي چنگيز پهلوان در مقاله‌اي تحت عنوان «دوم خرداد 76 و بحران گذار» به بررسي وضعيت و نقش گروههاي اپوزيسيون، از جمله نهضت آزادي ايران، در شرايط پس از پيروزي آقاي خاتمي در انتخابات دوم خرداد 76 پرداخته و ضمن ارائه ديدگاههاي خود در مورد گذشته، حال و آينده نهضت آزادي، اين حزب را نيز مورد لطف و نوازش قرار داده است.

  نهضت آزادي ايران بارها اعلام كرده است كه از هرگونه انتقاد بي‌طرفانه و غيرخصمانه تحليلي در مورد عملكرد خود استقبال مي‌كند و آن را نه تنها ضروري مي‌داند، بلكه معتقد است كه اين گونه برخوردها مي‌تواند به رشد بينش سياسي مردم و غناي سياسي جامعه كمك نمايد. ليكن آقاي پهلوان در عين آن كه سعي كرده است نظرات خود را به دور از خصومت و واقع‌گرايانه مطرح سازد، در طول داوريهاي خود مطالبي عنوان كرده كه هم نادرست و هم به دور از انصاف و جوانمردي است و اين امر به چهره بي‌طرفانه تحليل ايشان لطمه جدي وارد ساخته است. متأسفانه برخي از اين نكات را نويسنده ستون «عابر پياده» در شماره بعدي مجله راه نو ملاك داوري نادرست خود قرار داده و از آنها به صورت طنز عليه نهضت آزادي ايران استفاده كرده است كه در جاي خود به پاسخ جداگانه نياز دارد.

  نويسنده در آغاز، بدون توجه به شرايط سخت سالهاي پس از انقلاب و حركات تند و ناهنجار و فشارهاي سياسي و جنگ رواني گروههاي تمامت‌خواه و انحصارطلب و مطلق‌انديش و با طفره رفتن از آنچه واقعاً در صحنه رقابتهاي نابرابر رخ داده است، همه تقصيرها را يكسويه متوجه تمامي گروههاي اپوزيسيون دانسته، همه اين گروهها را فاقد هرگونه نقشي در آفرينش حماسه دوم خرداد و بهت‌زده و شگفت‌زده از آن توصيف كرده است!!

  مطالب نويسنده مقاله دو بخش دارد: يك بخش مربوط به نظام سياسي‌ـ يا به تعبير خود ايشان، «نيروهاي قدرتمند سكاندار نظام»‌ـ و بخش ديگر مربوط به گروههاي اپوزيسيون است. و اما پاسخ ما:

  1ـ در بخش اول، آقاي پهلوان ضمن آن كه نظام را فاقد مشروعيت معرفي مي‌كند، از «نيروهاي قدرتمند سكاندار نظام» مي‌خواهد كه «به نيروهاي خودانگيخته مردمي كمك برسانند تا اين نيروها سازمانهاي سياسي متناسبي را برپا كنند»!! اين پيشنهاد آقاي پهلوان به نيروهاي قدرتمند نظام از آن جهت است كه ايشان به سينه همه گروهها و احزاب سياسي ما چه در داخل حاكميت و چه خارج از آن، دست رد زده است.

  آقاي پهلوان بهتر از هر كس مي‌دانند كه يكي از علل عمده ناتواني احزاب سياسي عملكرد همين نيروهاي قدرتمند سكاندار نظام، چه قبل و چه بعد از انقلاب، مي‌باشد. اين نيروها به هيچ وجه رابطه خوبي با حقوق و آزادي‌هاي اساسي ملت ندارند و منكر حاكميت ملت هستند. آنان به كرات گفته و نوشته‌اند كه مي‌خواهند به جاي جمهوري اسلامي، «حكومت عدل اسلامي» برقرار سازند. اين نيروها ضرورت توسعه سياسي را باور ندارند. حال به نظر آقاي پهلوان، چگونه اين نيروها حاضر مي‌شوند به همان مردمي كه به طور خودانگيخته در دوم خرداد 76 حماسه‌آفريني كردند كمك كنند تا سازمانهاي سياسي متناسب را برپا دارند؟! اين سخن از يك كارشناس علوم سياسي بعيد است.

  2ـ نويسنده مقاله، تحت عنوان گروههاي اپوزيسيون، احزاب و گروههاي معاند، ضدانقلاب و ضدنظام را كه داراي استراتژي براندازي هستند، با گروههاي وفادار به نظام و طرفدار مبارزه سياسي قانوني و علني‌ـ نظير نهضت آزادي ايران‌ـ در يك رديف قرار داده است. اين شيوه و منطقِ جناحِ محافظه‌كار و گروههاي افراطي وابسته به همين نيروهاي قدرتمند و سكاندار نظام است كه به طور منظم و به ناحق، همه اين نيروها را در يك كاسه قرار مي‌دهند. از نظر آنها فرقي ميان مبارزه قهرآميز و مسلحانه براي براندازي نظام جمهوري اسلامي، با يك مبارزه سياسيِ علنيِ قانوني در داخل كشور وجود ندارد. آقاي پهلوان نيز با همين نگرش بسيار آشنا، نهضت آزادي ايران را در رديف چپ‌هاي ماركسيست افراطي و سازمان مجاهدين خلق قرار داده است.

  3ـ در مورد نهضت آزادي ايران، گرچه آقاي پهلوان تصديق مي‌كند كه «به هيچ وجه قابل قياس با گروههاي ديگر اپوزيسيون نيست» و «به حق، خود را يكي از پايه‌گذاران جمهوري اسلامي مي‌داند، ولي از آغاز مورد بي‌مهري همه دست‌اندركاران نظام، به ويژه روحانيت سياسي و جناح چپ‌انديش واقع شد» و عواملي همچون «مذاكرات الجزيره، گروگانگيري، و…» را بهانه‌اي براي حذف اين جناح از انقلاب مي‌داند، و نيز تصديق مي‌كند كه «سياستهاي پيگير مهندس بازرگان نگذاشت كه سياست حذف به موفقيت كامل بيانجامد»، اما مانند بسياري ديگر سعي نموده است كه شخص مهندس بازرگان را از مجموعه نهضت آزادي ايران جدا كرده، نهضت آزادي را فاقد قدرت تداوم معرفي نمايد. يا به تعبير خود ايشان: «نهضت آزادي به واقع قبايي بود برازندة شخص مهندس بازرگان كه بي‌ترديد يكي از شخصيتهاي استثنايي در تاريخ معاصر ايران است». آقاي پهلوان اين سخن خود را از گفته مرحوم مهندس بازرگان در كتاب انقلاب ايران در دو حركت اقتباس كرده است. آن شادروان گفته بود: «ولايت مطلقه فقيه قبايي است كه فقط بر تن آيت‌الله خميني برازنده است. «البته آقاي پهلوان، ظاهراً به اشتباه، به جاي «ولايت فقيه»، «جمهوري اسلامي» را گذاشته است كه اولاً سخن مهندس بازرگان نيست و ثانياً ميان اين دو مقوله تفاوت بسيار وجود دارد.

  گويا آقاي پهلوان از ياد مي‌برد كه نهضت آزادي ايران سازماني است كه نزديك به چهل سال از تأسيس آن مي‌گذرد و پايه‌گذاراني چون مرحوم آيت‌الله طالقاني، دكتر سحابي و احمد صدر حاج سيدجوادي، در كنار زنده ياد مهندس بازرگان، به تأسيس و فعاليت در آن همت گماشته‌اند و تعداد قابل ملاحظه‌اي از شخصيت‌هاي معروف معاصر و مبارزان فعال و نستوه‌ـ همچون دكتر علي شريعتي، دكتر مصطفي چمران، احمدعلي بابايي، عباس رادنيا، رحيم عطايي و … كه به رحمت حق پيوسته‌اند‌ـ و تعداد زياد ديگري از نسل‌هاي اول و دوم كه بحمدالله در قيد حياتند، به اتفاق پيوستگان بعدي در طول سي و چند سال گذشته، همراه و همصدا با مرحوم مهندس بازرگان، در داخل كشور، در دفاع از آزادي و ايفاي حقوق ملت و مبارزه با جور و جهل و جمود از هيچ تلاشي در حد توان خود، چه قبل و چه بعد از انقلاب، فروگذاري نكرده‌اند و بارها رنج زندان، شكنجه، تبعيد، دربدري و اهانت را تحمل كرده‌اند، در لحظات دشوار حيات سياسي مملكت، وظيفه دفاع از آزادي‌هاي اساسي و حقوق مردم را انجام داده‌اند و بعد از وفات زنده ياد مهندس بازرگان نيز، به توفيق الهي، همچنان به فعاليت خود ادامه مي‌دهند.

  نهضت آزادي ايران از معدود سازمانهاي سياسي فعال داخل كشور است كه در شرايط سخت فشارهاي سياسي، به ويژه از سال 60 به بعد، توانسته است به طور منظم كنگره‌هاي سالانه خود را تا سال 1368 برگزار كند و ديدگاهها و نظرات خود را درباره مسائل عمده و مهم كشور‌ـ مانند جنگ وصلح، ولايت مطلقه فقيه، روابط خارجي، ضرورت آزادي احزاب و جمعيتها و مطبوعات، قانونگرايي، قانون اساسي، مسائل و موضوعات فرهنگي، جمهوريت نظام و بسياري از موضوعات اساسي و مهم ديگر‌ـ مستدلاً و بدون هيچ پرده‌پوشي طي قطعنامه‌ها، اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها و نامه‌ها سرگشاده اعلام نموده و به دليل همين صراحت، فشارهاي مضاعفي را تحمل كرده است. شك نيست كه زنده ياد مهندس بازرگان به عنوان يك شخصيت استثنايي جايگاه ويژه‌اي در تاريخ معاصر ايران داشته و فقدان او در سازمان ما محسوس و به سختي قابل جبران است، اما بنا بر علاقه و اصرار و عملكرد آن مرحوم، نهضت آزادي ايران هرگز متكي به شخص نبوده است و در حيات و ممات ايشان، به صورت سازمان مشخصي بر طبق اساسنامه معين فعاليت‌هاي خود را دنبال كرده و مي‌كند.

  حقيقت اين است كه حكومتهاي خودكامه و دشمنان حاكميت ملت سازمانهاي سياسي و اجتماعي مستقل را مزاحم و سد راه انحصار و قدرت مطلقه خود مي‌دانند و همواره مي‌كوشند كه با ايجاد محدوديت و فشار، از راههاي مختلف و با ترفندهاي گوناگون، موجبات توقف و از هم پاشيدگي آنها را فراهم كنند. آنان گاه پيشنهاد مي‌كنند كه دبيركل نهضت آزادي تغيير كند تا اجازه فعاليت به آن داده شود؛ گاه تغيير نام و عنوان حزب را خواستار مي‌شوند و آن را شرط امكان و ادامه فعاليت مي‌دانند؛ زماني جدايي ميان ارگانها و يا بنيانگذاران و ساير اعضاي سازمان را مطرح مي‌كنند؛ و چون نتيجه‌اي نمي‌گيرند به انواع نيرنگها متوسل مي‌شوند تا آن را غيرقانوني اعلام كرده، مانع ادامه حياتش شوند.

  به رغم اين ترفندها، نهضت آزادي ايران‌ـ به حول و قوه الهي‌ـ در راه تحقق آرمانهاي ملي‌ـ اسلامي مصرح در مصوباتش و براي خدمت به ايران و اسلام از تكاپو باز نايستاده و از فعاليت نيفتاده است و همچنان در صحنه سياسي كشور حضور دارد.

  4ـ آقاي پهلوان مدعي شده است كه: «نهضت آزادي به علت عدم انسجام در نگرش‌ها و جهان‌بيني‌اش در ميان قشرهاي مختلف جامعه متحول ايران پايگاهي به دست نياورد.»

  در اين بيان، دو نكته يا دو ادعا وجود دارد. ادعاي اول، عدم انسجام در نگرش‌ها و جهان‌بيني نهضت آزادي است. در جاي جاي مقاله چندين بار مطالبي از اين گونه آمده است؛ مثلاً: «در جناح اصلي نهضت، يعني جناح مهندس بازرگان هم، برنامه و سياستي جامع عنوان نشد.» يا اين كه: «نهضت آزادي سازماني بوده است انتقادكننده نه صاحب فكر جامع سياسي.» نظرياتي از اين دست حاكي از آن است كه نويسنده قطعنامه‌ها، بيانيه‌ها و ساير نشريات نهضت آزادي را به طور كامل نديده و نخوانده است و شايد به همين علت حتي يك مثال درباره اين عدم انسجام نزده است. نهضت آزادي ايران از جمله احزاب نادري است كه مجموعه اسناد و مدارك سياسي خود را گردآوري نموده و بخش عمده‌اي از آنها را چاپ ومنتشر كرده است. تمام اين اسناد در دسترس است و مروري اجمالي بر آنها نشان مي‌دهد كه برخلاف ادعاي آقاي پهلوان، جهان‌بيني و نگرش‌هاي اساسي نهضت آزادي ايران در قلمرو مباني فكري و فلسفه سياسيش، چه قبل و چه بعد از انقلاب، منسجم بوده و كمترين نوسان را داشته است، و اين يكي از ويژگي‌هاي نهضت آزادي ايران‌ـ به تصديق دوست و دشمن‌ـ است كه در طول نزديك به چهل سال فعاليت سياسي‌ـ فكري بر يك خط مستقيم حركت كرده است.

  ادعاي دوم اين است كه نهضت آزادي در ميان قشرهاي جامعه متحول ايران پايگاهي ندارد. اين صرفاً ادعاي نويسنده بوده و هيچ شاهدي هم بر آن نياورده است. اگر نهضت آزادي ايران، بدان گونه كه نويسنده مدعي است، جايگاه و پايگاهي در ميان مردم ندارد، چرا نيروهاي قدرتمند سكاندار نظام از فعاليت‌هاي آن نگرانند و چرا آن را از همه طرف محدود مي‌كنند؟ چرا حاضر نيستند به احزاب سياسي مخالف، از جمله نهضت آزادي ايران، در چارچوب همين قانون اساسي اجازه فعاليت، انتشار روزنامه و تشكيل گردهمايي‌هاي مردمي را بدهند؟ چرا با تمام قوا مانع حضور و فعاليت نهضت آزادي ايران در دانشگاهها مي‌گردند؟

  آقاي چنگيز پهلوان مدعي است كه نهضت آزادي زمانش به سر آمده و از صحنه خارج است؛ در حالي كه همان نيروهاي قدرتمند سكاندار و متولي نظام، ناچار به اعتراف و اعتراض شده‌اند كه نهضت آزادي ايران بيش از هر گروه سياسي در دانشگاهها جايگاه يافته است. امروزه، دوست و دشمن تصديق مي‌كنند كه نهضت آزادي ايران، چه در رژيم قبلي و چه در سالهاي پس از انقلاب، به رغم التهابي كه همگان را فراگرفته بود و در فوران احساسات و غرور انقلابي كه حقايق مسلم را از نظرها پنهان مي‌داشت، يك رشته اصول و مباني سالمي را براي بهره‌گيري درست و مطلوب از تحول انقلابي مطرح كرد كه به تدريج فراگير شد. هرچند كه در آغاز، نهضت آزادي ايران به سازشكاري و ضربه زدن به انقلاب متهم شد و يا به قول آقاي پهلوان «در معرض سنجش‌ها و انتقاداتي تند و خردستيز از سوي جنبش چپ» قرار گرفت و به مخالفت با جنگ و ادامه آن متهم گرديد، اما پس از فرونشستن گرد و غبارها، همگان راه آزادي و قانون و تكيه بر اصول و مباني جامعه مدني را هموارترين و سالمترين راه دانستند و به اين حركت پيوستند. خط مشي مبارزه قانوني با قبول چارچوب قانون اساسي‌ـ كه بسياري از گروههاي اپوزيسيون خارج از كشور آن را رد مي‌كردند‌ـ شعار آزادي‌ـ كه عده‌اي معتقد بودند كه زمانش گذشته است و آن را به عنوان كالاي «لوكس» به تمسخر مي‌گرفتند‌ـ و شعار مبارزه قانوني و مسالمت‌آميز و تكيه بر قانون اساسي به عنوان تنها سند ملي، به تدريج از سوي گروهها و جناحهاي مختلف پذيرفته شد و به يك خواست همگاني تبديل گرديد. جاي بسي تأسف و تعجب است كه چگونه يك استاد علوم سياسي توجه ندارد كه فكر و انديشه سياسي نهضت آزادي ايران امروز همه‌گير شده است!

  5‌ـ در مقاله آمده است: «نهضت آزادي به هنگام تأسيس از سه عامل مشروعيت مي‌گرفت: نخست: وجهة ملي‌ـ قانوني دكتر مصدق، دوم: سنت اسلامي و سوم: بازار. وجهه ملي در آغاز به سبب جدايي از جبهه ملي چندان قوام نيافت. ولي به تدريج بر اثر سياستهاي ايرانخواهانه باز به دست آمد و از اين نهضت نيرويي ايراندوست در انظار عمومي ترسيم كرد. وجهه قانوني بر اثر پيوست نهضت به انقلاب، يكسره زير سؤال رفت و تا مدتها كسي به اين نهضت از اين بابت اعتماد نمي‌كرد. به مرور زمان و با اعلام مكرر تعهد به قانون اساسي جمهوري اسلامي اين وجهه تا اندازه‌اي بازسازي شد، اما اين بازسازي چندان سودمند نيفتاد، زيرا كه نهضت توان لازم را براي ارائة موضعي قانوني در شرايط جمهوري اسلامي كه همه چيز مبتني بر شرع اسلام مي‌بود، در اختيار نداشت.»

  چنين سخنان غيرمنسجمي از يك استاد علوم سياسي شگفتي‌آور و بحث‌انگيز است و حداقل نشانه بي‌اطلاعي نويسنده از گذشته نهضت آزادي ايران مي‌باشد.

  اولاً، مشروعيت حركت نهضت آزادي ايران، به طور خلاصه، توسط مهندس بازرگان در هنگام اعلام تأسيس آن در سه چيز عنوان شد: ايراني، مسلمان و مصدقي بودن. مهندس بازرگان مصدقي بودن را به عنوان نماد مبارزات ضداستعماري معرفي كرده است، نه واژه كش‌دار و بي‌معناي «وجهة ملي‌ـ قانوني دكتر مصدق». وجهه ملي نهضت آزادي ايران دقيقاً از ويژگي «ايراني و مسلمان بودن» آن سرچشمه مي‌گيرد. حركتهاي ملي و برخاسته از ملت، ناگريز بايد با فرهنگ ملي خود ارتباط ارگانيك معناداري ايجاد نمايند. مهم اين نيست كه حركت ملي از كدام نقطه و با چه انگيزه‌اي آغاز شود، بلكه مهم آن است كه اين حركت بايد به تدريج و در فرايند رو به رشد خود با فرهنگ ملي پيوند بخورد. در جامعه‌اي كه 97 درصد مردم آن مسلمانند و فرهنگ ملي آن داراي دو ركن اساسي مليت (ايرانيت) و ديانت (اسلاميت) است، حركت ملي نمي‌تواند به ركن ديانت اين فرهنگ بي‌اعتنا باشد و از آن مايه نگيرد. جنبش ملي ايران در دهه 1330، به ويژه پس از كودتاي ننگين آمريكايي‌ـ انگليسي 28 مرداد 1332، رشد مردمي فراواني پيدا كرد، به طوري كه پيوند جنبش ملي با ركن ديانت فرهنگ ملي اجتناب‌ناپذير شده بود. اين پيوند در دوره هشت ساله 1332 تا 1340 در نهضت مقاومت ملي ايران، به دلايل و علل گوناگون، برقرار شده بود.

  هنگامي كه شرايط سياسي بيروني (كلان) در سال 1339 فعاليت سياسي علني را امكان‌پذير ساخت و جبهه ملي دوم تشكيل شد، همان كساني كه طي هشت سال مبارزه عليه استبداد سلطنتي و سلطه بيگانگان را در نهضت مقاومت ملي ادامه داده بودند، نهضت آزادي ايران را پايه‌گذاري كردند. نهضت آزادي ايران در واقع با اعلام «ايراني، مسلمان و مصدقي بودن» ويژگي‌هاي اصلي حركت جديد را ترسيم نمود و همين امر، يكي از علل استقبال وسيع مردم از نهضت آزادي شد. برخلاف نظر آقاي پهلوان، استقبال عمومي از نهضت آزادي ايران‌ـ بلافاصله پس از تأسيس‌ـ بسيار گسترده بود و به همين علت، هنوز بيش از يك سال از عمر آن نگذشته بود كه رهبران و فعالان آن، در پنج گروه متفاوت، بازداشت و در دادگاههاي نظامي زمان پهلوي محاكمه شدند. حمايت تمامي گروهها و احزاب سياسي، سازمانهاي دانشجويي در داخل و خارج كشور و طبقات مختلف جامعه از نهضت آزادي ايران در آن زمان نشان مي‌دهد كه استنباط و نظر آقاي پهلوان تا چه ميزان غيرواقعي و نادرست است. (يك صفحه از اصل سند نيست.)

  درست از بنيانها، ما را در جهت تقويت روندهاي دموكراتيك سوق مي‌دهد…. استنباطهاي غيرواقعي يا آرمانخواهانه از سياست، در بسياري موارد به استبداد و خودكامگي انجاميده است… شناخت نادرست يا بدفهمي، نه تنها راه را بر دموكراسي در يك جامعه مي‌بندد، بلكه زمينه فريب و اغوا مي‌شود.»

  گناه نهضت آزادي ايران اين است كه آنچه را جوانان، از جمله آقاي پهلوان، در آيينه صاف نمي‌ديدند، در خشت خام ديد و حاضر نشد به جو غالب‌ـ كه بر خلاف نظر ايشان، منحصر به جوانان نبود، بلكه شامل همه گروهها و احزاب سياسي، از چپ چپ تا راست راست، و همان روشنفكران و تحصيل‌كردگان شده بود‌ـ تسليم گردد.

  7ـ آقاي پهلوان در بخش ديگري از مقاله خود، مرحوم مهندس بازرگان را «فاقد نگرش تاريخي» دانسته و گفته است كه ايشان «هيچگاه نتوانست چارچوب فكري منضبط و منظمي نسبت به تاريخ و تمدن ايران ارائه بدهد.» و نتيجه گرفته است كه: «به همين اعتبار هم نهضت دچار دوگانگي بوده، يعني نه ملي‌گراييش بسيج‌كننده بود، و نه اسلام‌خواهيش؛ پايگاه قانوني نهضت نيز گرفتار همين دوگانگي بود.» آقاي پهلوان همچنين ايراد گرفته است كه: «استنباطات و تفسيرهاي او از تاريخ ايران اغلب ساده‌نگرانه و ناپيوسته بود»، اما معلوم نكرده است كه منظور ايشان كدام استنباط يا تفسير تاريخي مي‌باشد.

  در پاسخ آقاي پهلوان لازم است توضيح داده شود كه:

  اولاً، مهندس بازرگان يك جامعه‌شناس به مفهوم آكادميك آن نبود تا بتواند نسبت به تاريخ و تمدن ايران، با معيارهاي آكادميك، تعاريف منضبط و منظمي ارائه كند. اين چيزي نيست كه بتوان از يك مصلح اجتماعي و احياگر ديني توقع داشت. با وجود اين، مهندس بازرگان بيش از هر متفكر و مصلح اجتماعي ديگر، از بينشي تاريخي نسبت به فرهنگ و تمدن ملي برخوردار بود و به همين دليل، محور اصلي مبارزات خود را بر پايه ضداستبدادي قرار داده بود.

  مهندس بازرگان در مدافعات خود در دادگاه نظامي، متني مبتني بر «تحليل تاريخي استبداد» تهيه كرد و در كتابي به همين نام منتشر ساخت. اين تحليل، به لحاظ واقع‌گرايي و اثربخشي، در تاريخ احزاب سياسي كم‌نظير است. احزاب سنتي غالباً از فئوداليته، مبارزه طبقاتي و امثال آن سخن گفته‌اند، اما هرگز ارتباط سياسي ميان حكومتهاي خودكامه و مردم را به صورت تاريخي و در يك مقياس اجتماعي مورد بحث و بررسي قرار نداده‌اند. به همين دليل، مسأله آزادي و مبارزه تاريخي براي استيفاي حقوق ملت، براي بيشتر احزاب جنبه فرعي و ثانوي داشته است.

  اگرچه بعضي از مبارزان ملي و ملي‌ـ مذهبي با نگرش مهندس بازرگان در اولويت مبارزه ضد استبدادي موافق نبودند، اما سير حوادث بعد از پيروزي انقلاب و تحول ساختارها در جمهوري اسلامي، عمق صحت انديشه سياسي و درايت مهندس بازرگان را در مورد اصالت و اولويت مبارزه با استبداد نسبت به مبارزه با استعمار به خوبي نشان داده است. نگرش بازرگان به تاريخ استبداد در ايران و ريشه‌هاي آن، از ديدگاههاي منحصر به فرد جامعه‌شناختي سياسي است.

  ثانياً، جمع‌بندي و نتيجه‌گيري آقاي پهلوان در اين خصوص كه چون انديشه مهندس بازرگان فاقد آن چارچوبهاي آكادميك بود، پس نهضت آزادي «نه ملي‌گرائيش بسيج‌كننده بود، و نه اسلام‌خواهيش»، نادرست است. نقش تاريخي مهندس بازرگان، پاسخي به ضرورت تلفيق و اتحاد ملي‌گرايي و اسلام‌خواهي و تكامل جريان مبارزات ضد استبدادي‌ـ ضد استعماري بود كه با موفقيت صورت گرفت. اما نه نهضت آزادي ايران و نه مهندس بازرگان، هيچگاه ادعاي اقتدار و امكان بسيج مردمي را نداشته‌اند. اصولاً هيچ گروه روشنفكري واجد چنين امكاني نبوده است. ساختارهاي اجتماعي‌ـ فرهنگي جامعه ما، لااقل تا آستانه انقلاب و دهه اول بعد از پيروزي آن، چنين اجازه‌اي را نمي‌داده است. مخاطبان نهضت آزادي (و مهندس بازرگان) عموماً روشنفكران‌ـ خصوصاً روشنفكران ديني‌ـ بوده‌اند. روشنفكران، به طور عام، درصد ناچيزي از كل جامعه را تشكيل مي‌دهند و در زمره مردم عادي نيستند. قسمت اصلي و اعظم جامعه را مردم كوچه و بازار تشكيل مي‌دهند كه به طور سنتي با روحانيان سر و كار دارند. هر يك از اين دو گروه اجتماعي، يعني روحانيان و روشنفكران، ويژگي‌ها و مخاطبان خاص خود را دارند و يا داشته‌اند. در جريان انقلاب، روشنفكران، به ويژه روشنفكران ملي‌ـ مذهبي، لازم دانستند كه با روحانيان همكاري داشته باشند تا از اين طريق بخش عمده جامعه، يعني مردم عامي و عادي نيز بسيج شود. اما آقاي پهلوان، همانند برخي از روحانيان، حاضر به قبول نقش روشنفكران در انقلاب نيست و نمي‌خواهد بپذيرد كه بدون همكاري اين دو جريان اصلي، انقلاب هرگز به پيروزي نمي‌رسيد.

  ثالثاً، روشن نيست كه منظور آقاي پهلوان از «ملي‌گرايي بسيج‌كننده» چيست. آيا آن نوع ملي‌گراييِ افراطي در ستايش و پرستش آب و خاك و اجداد و عهد باستان‌ـ كه در نهايت به نوعي ناسيوناليسم نژادپرستانه (و حتي فاشيسم و نازيسم) بدل مي‌شود‌ـ بسيج‌كننده است؟ همين ابهام در بكارگيري عبارت «اسلامگرايي بسيج كننده» توسط آقاي پهلوان نيز وجود دارد. باورهاي سياسي يا ديني اگر با تعقل و منطق همراه نباشد و صرفاً بر احساس سياسي يا ديني تكيه كند، گرچه ممكن است در كوتاه مدت توفيقي به دست آورد، اما در نهايت به ابزاري براي اِعمال شيوه‌هاي خشونت‌بار و افراطي و سوءاستفاده و بهره‌گيري نادرست از ايمان پاك مذهبي مردم و سوق دادن آنان به سوي شخص‌پرستي و صورتگرايي منجر مي‌گردد. آقاي پهلوان نمي‌تواند انكار كند كه وضعيت نابسامان كنوني، پس از گذشت بيست سال از انقلاب، محصول همان اسلامگرايي بسيج كننده كور و چيرگي شعار بر شعور است. نهضت آزادي ايران احساس سياسي يا مذهبي را موتور يا انگيزه حركت مي‌داند، اما بينش سياسي را عامل جهت دادن به حركت مي‌پندارد. احساس مذهبي يا سياسيِ بدون بينش، به نيروي مخربي بر ضد خود تبديل مي‌گردد. طبيعي است كه چنين انديشه‌اي نمي‌تواند در كوتاه مدت‌ـ به رغم نظرات برخي‌ـ بسيج‌كننده باشد؛ اما اين امر چيزي از حقانيت آن نمي‌كاهد و در درازمدت، قطعاً كارايي بيشتري نسبت به ساير گرايشهاي موجود خواهد داشت. با وجود اين، نهضت آزادي ايران معتقد است كه اگر آزادي‌هاي سياسيِ مصرح در قانون اساسي تحقق يابد و احزاب سياسي‌ـ خصوصاً احزاب سياسي مخالف حاكميت‌ـ بتوانند آزادانه فعاليت كنند، شرايط سياسي‌ـ اجتماعي جامعه كنوني، بيش از هر زماني، امكان سازماندهي نيروهاي مردمي را فراهم خواهد ساخت. اكنون براي نخستين بار در جامعه ايران شرايط مثبت و مساعدي براي شكل‌گيري گسترده احزاب سياسي پديد آمده است.

  8‌ـ آقاي پهلوان آنچه را كه به همت نيروهاي خاصي بر جو سياسي جامعه حاكم شده بود، اين گونه توصيف كرده است: «سنت اسلامي نهضت كه روزگاري اين مجموعه را پايگاه علايق و تفكرات ديني‌ـ سياسي كرده بود، در آستانه انقلاب و سالهاي اوليه در برابر اسلام انقلابي آيت‌الله خميني جاي سپرد و تبديل گشت به اسلامي ليبرال و سازشكار. اين وضعيت در خود نهضت نيز به انشعاب انجاميد و گروهي با اعلام وفاداري به انديشه‌هاي چپ و انقلابي، حد فاصل خود را با نهضت آشكار و اسباب تفرقه را فراهم ساخت.»

  اما اين سخن آقاي پهلوان ذهن‌گرايانه و بي‌پايه است. آقاي مهندس عزت‌الله سحابي، در مصاحبه‌اي با مرحوم سرهنگ نجاتي، انگيزه جدايي خود را از نهضت آزادي با صراحت و روشني چنين بيان كرده است:

«بنابراين، جدايي من از نهضت معطوف به اختلافات فكري، تحليلي و سليقه‌اي نبود، بلكه جنبه تشكيلاتي و تغيير تركيب سازماني داشت.» (1)

  9ـ آقاي پهلوان از «دوگانگي فكري و عملي نهضت آزادي نسبت به قانون، در آستانة انقلاب» كه در دوران پس از انقلاب نيز ادامه يافته است و «چهره‌اي مخدوش از اين نهضت در اذهان هواداران نظام اسلامي و مردمي…. ترسيم ساخت» سخن به ميان مي‌آورد. اگر نظر نويسنده اين است كه قانون‌خواهي نهضت آزادي ايران با انقلاب و انقلابيگري مغايرت دارد، بديهي است كه قانون‌خواهي در دوران كوتاه انقلاب معناي معمول خود را به كلي از دست مي‌دهد؛ زيرا در عمل همه چيز در جهت خلاف قانون عمل مي‌كند؛ اما انقلاب براي آن كه به ثمر برسد، بايد دير يا زود نهادينه و مستقر شود و از اين جهت، به قانون نيازمند است. نهضت آزادي ايران اين انديشه خود را در تهيه و تدوين پيش‌نويس قانون اساسي (در زمان دولت موقت) و برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري و قانون ملي كردن بانكها و برخي از صنايع‌ـ كه به تصويب شوراي انقلاب رسيده بود‌ـ نشان داد. مسلم است كه يك حزب يا جمعيت، ضمن آن كه التزام خود را به قانون مصوب اعلام مي‌كند، حق اظهارنظر و انتقاد و پيشنهاد اصلاح قانون را در مواردي كه نارسايي و تضاد مكتوم وجود داشته باشد، نيز دارد. چنين امري به معناي تلقي دوگانه در عمل و نظر نمي‌باشد؛ بلكه در چنين نگرشي، ضمن تكيه بر قانون مصوب، مكانيسم ايجاد تغييرات لازم در قانون نيز مدنظر قرار مي‌گيرد.

  آنچه نهضت آزادي ايران، در بيش از دو دهه، براي تحقق آن مبارزه كرده است‌ـ يعني آزادي، حاكميت قانون، جامعه مدني، آزادي احزاب و غيره‌ـ به صورت خواسته‌اي همگاني در زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري، در شعارهاي آقاي خاتمي تبلور و تجلي يافت و با انتخاب ايشان به رياست جمهوري، به مرحله عمل نزديك شد. بايد ديد كه در شعارهاي روز چه محورهايي جز آزادي‌خواهي، قانونگرايي و قانونمندي، اجراي قانون اساسي و تحقق جامعه مدني در چارچوب اصول مصرح در فصول سوم، پنجم و هفتم قانون اساسي وجود دارد كه نهضت آزادي ايران از آنها‌ـ به زعم آقاي پهلوان‌ـ عقب مانده است. حتي در شرايط حاضر تا چه حد مي‌توان اميدوار و مطمئن بود كه با وجود گروههاي انحصارطلب و تنگ‌نظر، آزاديهاي مصرح در قانون اساسي تحقق يابد و احزاب آزاد، انجمنهاي مستقل و مطبوعات آزاد و مستقل بتوانند فعاليت كنند؟

  10ـ آقاي پهلوان سپس مي‌نويسد: «نهضت آزادي كه بنا به شواهد مختلف مي‌توان گفت اصل ولايت فقيه را نمي‌پذيرد، با اين حال خود را نسبت به قانون اساسي موجود وفادار مي‌داند و نقد جامع و مانعي از ولايت فقيه به دست نمي‌دهد. معلوم نيست كه نهضت چه چيز از اين قانون را قبول دارد و چه مواردي از آن را نمي‌پسندد. طبيعي است كه در چنين شرايطي هواخواهان اصل ولايت فقيه و قانون اساسي كنوني نسبت به اين نهضت اعتماد نداشته باشند و رفتارهاي سياسي و بيانيه‌هاي نهضت را تاكتيكي و موردي بدانند، نه عقيدتي.»

  متأسفانه در اينجا نيز خلط مبحث صورت گرفته است. بخشي از اين مغالطه، ناشي از بي‌اطلاعي نويسنده از مواضع اعلام شده نهضت آزادي ايران است. اولاً، نهضت آزادي ايران از ابتداي انقلاب تا كنون بارها اعلام كرده است كه اگرچه بعضي از اصول قانون اساسي در تناقض با برخي ديگر از مواد و اصول آن مي‌باشد، اما خود را ملتزم به تمام اصول قانون اساسي مي‌داند. به عبارت ديگر با آنكه اصل ولايت فقيه و رهبري در قانون اساسي آمده است، نهضت آزادي حفظ و پاسداري اصولِ مربوط به حقوق ملت، آزاديهاي اساسي، توسعه احزاب و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت سياسي جامعه را ضروري مي‌داند. به بياني ديگر، نهضت آزادي ايران قانون اساسي را يك سند ملي و تاريخي و ميثاقي ميان مردم و دولتمردان مي‌شمارد و يكپارچگي و تماميت آن را مدنظر دارد. بر پايه چنين نگرشي، با تكيه بر يك اصل قانون اساسي نمي‌توان ساير اصول را ناديده گرفت يا خدشه‌دار و باطل كرد.

  نهضت آزادي ايران معتقد به استراتژي مبارزه قانوني و علني مي‌باشد و تكيه بر قانون اساسي را پرهيزناپذير مي‌داند. اما التزام به قانون مستلزم اعتقاد به قانون نيست. التزام به قانون چيزي فراتر، معنادارتر و روشن‌تر از احترام به قانون يا وفاداري به قانون است.

  ثانياً، برخلاف نوشته آقاي پهلوان، نهضت آزادي ديدگاهها و تحليلهاي خود را درباره ولايت مطلقه فقيه در سال 1367، با صراحت و روشني در جزوه 150 صفحه‌اي ابراز و منتشر نمود و مواردي را كه بيرون از چارچوب قانون اساسي يا ناقض حقوق ملت و آزاديهاي اساسي است، نشان داد.

  ثالثاً، التزام به قانون به اين معنا نيست كه نمي‌توان و نبايد با قانون مخالفت كرد و براي اصلاح و تكميل آن، از طرق شناخته شده قانوني، اقدامي نكرد. اگر هر يك از قوانين‌ـ از جمله، قانون اساسي‌ـ داراي نارسايي‌ها و تناقض‌هايي باشد، حق هر حزب يا هر فردي است كه ضمن تمكين از قانون موجود، براي رفع نارسايي و نقص آن تلاش كند يا نظر دهد.

  11ـ در ارتباط با موضع‌گيري نهضت آزادي ايران در انتخابات دوم خرداد، آقاي پهلوان سخنان عجيبي اظهار كرده‌اند. به عنوان نمونه، ايشان گفته‌اند: «رفتار شوراي نگهبان بهانه‌اي داد به دست نامزدهاي نهضت تا خود را از صحنه داوري مردم برهانند و گناه اين وضع را به گردن شوراي نگهبان بيندازند.»

  نهضت آزادي ايران در پي تحولاتي كه از حدود يك سال پيش از درگذشت زنده‌ياد مهندس بازرگان در آرايش نيروهاي سياسي و نحوه مشاركت مردم در جريانات سياسي كشور در حال شكل‌گيري بود و در انتخابات دومين دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي آشكار گرديد، خط مشي خود را از عدم شركت در انتخابات به شركت فعالانه در آن تغيير داد. هدف مورد نظر از اتخاذ اين خط مشي گسترش مشاركت سياسي مردم بود. در راستاي اين سياست، نهضت آزادي ايران علاوه بر دعوت مردم به مشاركت در انتخابات رياست جمهوري، خود نيز همراه با ساير گروههاي اپوزيسيون نامزدهايي را معرفي كرد. اما حاكميت‌ـ به ويژه شوراي نگهبان با استفاده از حق ادعايي نظارت استصوابي‌ـ صلاحيت آن نامزدها را بدون ارائه دليل يا توضيحي رد كرد. آقاي پهلوان از اين موضوع مهم به آساني مي‌گذرد و آن را ناديده گرفته، مدعي مي‌شود كه رفتار شوراي نگهبان بهانه‌اي به دست نامزدهاي نهضت آزادي ايران داد تا خود را از صحنه داوري مردم برهانند. در واقع، آقاي پهلوان در اينجا به داد شوراي نگهبان رسيده و به توجيه عمل غيرقانوني آنها پرداخته و چنين القا كرده است كه نهضت آزادي واقعاً نمي‌خواست كه صلاحيت نامزدهايش تأييد شود!! آيا ايشان مي‌داند كه آب به آسياب چه جرياني مي‌ريزد؟ به نظر ما، آقاي پهلوان در حالي كه مي‌داند ورود نهضت آزادي ايران به صحنه انتخابات مي‌توانست آرايش نيروها و شيوه‌هاي انحصارگرايانه آقايان را برهم بريزد، به اصطلاح «تجاهل العارف» مي‌كند. آري، نگراني و ترس جناح تمامت‌خواه از همين دگرگوني محتمل بود، نه از پيروزي احتمالي نهضت آزادي ايران. جالب‌تر اين كه ايشان مي‌گويد: «نهضت كه با ميل، چنان كه مي‌دانيم، از انتخابات كنار گذاشته شد، پس از انتخابات، حمايت خود را از نامزد پيروز اعلام كرد به اميد آن كه اجازه فعاليت قانوني پيدا كند.» آقاي پهلوان در توجيه عملكرد شوراي نگهبان و جريانات ارتجاعي محافظه‌كار تا آنجا پيش رفته كه مدعي مي‌شود نهضت آزادي با ميل و رضا و رغبت خود، از انتخابات كنار گذاشته شد!!

  برخلاف نظر آقاي پهلوان در مورد تحريم انتخابات توسط نهضت آزادي ايران، نهضت آزادي اعلام كرد كه در انتخابات شركت خواهد كرد و به رغم تصميم غيرقانوني و ضد دموكراتيك شوراي نگهبان‌ـ كه بيش از 97 درصد نامزدها را بدون ارائه دليل روشن رد كرد (جمعاً 230 نفر) و فقط 4 نفر را صالح تشخيص داد!‌ـ نه تنها انتخابات را تحريم نكرد، بلكه مردم را به شركت هرچه بيشتر در آن دعوت نمود؛ اما نحوه مشاركت خود را دادن «رأي اعتراض» اعلام كرد.

  پس از برگزار شدن انتخابات و اعلام نتايج آن، گرچه نهضت آزادي انتخابات را غيرمنصفانه‌ـ اما آزاد‌ـ مي‌دانست، به احترام آراي بيش از 20 ميليون نفر از مردم كه آقاي خاتمي را انتخاب كردند، از برنامه‌هايي كه ايشان مرتباً بر پايبندي خود به آنها پافشاري كرده و مي‌كند، حمايت نموده است. بنابراين، فارغ از اين كه حاكميت حق فعاليت آزاد نهضت آزادي ايران را به رسميت بشناسد يا آن را منكر شود، اميد و انتظاري كه نهضت آزادي از رئيس جمهور دارد اين است كه ايشان بتواند تعهدات خود را در برابر ملت انجام دهد و در اين راستا از هر اقدامي كه براي توسعه سياسي، تحقق جامعه مدني و اجراي اصول فراموش شده قانون اساسي (نظير اصول مربوط به شوراها) يا اصول نقض شده آن (اصول مربوط به فصل سوم)‌ـ از جمله آزادي احزاب سياسي كه نهضت آزادي ايران هم يكي از آنها است‌ـ صورت گيرد، حمايت مي‌كند. اين شيوه اتخاذ شده تغيير روش يا تغيير خط مشي يك حزب سياسي محسوب نمي‌شود. درست است كه آقاي خاتمي نامزد نهضت آزادي ايران نبود، اما آيا اگر يك حزب سياسي كه نامزد انتخاباتي او را رد كرده‌اند، نامزد پيروز را واجد صلاحيت‌هاي اخلاقي و سياسي و برنامه‌هاي او را قابل قبول بداند و از او حمايت كند، امري عجيب و غيرعادي است؟ البته شايد با معيارها و سياسي كاري‌هاي رايج چنين باشد! و اما درباره اين كه «نهضت از نتايج انتخابات شگفت‌زده شد»، گويا خود آقاي پهلوان و ديگران‌ـ چه جناح بازنده و افراد وابسته به آن و چه طرفداران و انتخاب‌كنندگان آقاي خاتمي، حتي شخص ايشان، و نيز تحليلگران كاركشته در سطح جهاني‌ـ از آنچه پيش آمد شگفت‌زده نشده و آن را پيشامدي عادي و قابل پيش‌بيني مي‌دانسته‌اند! واقعيت اين است كه نتايج انتخابات دوم خرداد 76‌ـ كه از آن به عنوان يك انقلاب آرام نام مي‌برند‌ـ همه را حيرت‌زده كرد. اما مهم اين است كه تحليل اين حادثه و واكنش نسبت به آن چه مي‌باشد. جناحهايي كه هنوز هم اين «رأي منفي ملت» به عملكرد خود را باور ندارند، نه تنها در برابر نتايج آن مقاومت مي‌كنند، بلكه به كارشكني عليه محصول رأي مردم پرداخته‌اند. آن جريانهايي هم كه خود را حامي و طرفدار رئيس جمهور مي‌دانند، متأسفانه حاضر به قبول و عمل كردن به برنامه‌هاي توسعه سياسي اعلام شده توسط رئيس جمهور نيستند. اما نهضت آزادي ايران از نتايج حماسه دوم خرداد 76 استقبال كرد، زيرا پيروزي آقاي خاتمي را با برنامه‌ها و اهدافي كه اعلام و تعهد شده است، يك قدم به پيش در راه دموكراسي، مشاركت فعالانه مردم در صحنه سياسي، قانونمند شدن و قانونگرايي و در نهايت، توسعه سياسي مي‌داند. برون‌رفت مردم از انزوا و انفعال‌ـ پس از انتخابات دوره‌هاي گذشته‌ـ يك پيروزي بزرگ ملي بود و مردم در دوم خرداد 76 با آراي گوياي خود انحصار و ارتجاع را به عقب‌نشيني وادار كردند.

  آقاي پهلوان هم توجه كرده‌اند كه: «شعارهاي خاتمي نه تنها شعارهاي نهضت را دربرمي‌گرفت، بلكه از آنها هم فراتر مي‌رفت.»

  يكي از دلايل پشتيباني نهضت آزادي ايران از سياست‌ها و برنامه‌هاي اعلام شده آقاي خاتمي همين است كه شعارهاي ايشان دربرگيرنده شعارها و خواسته‌هاي نهضت آزادي در قلمرو جامعه مدني، توسعه سياسي، حاكميت قانون و تأمين و تعميم حقوق و آزادي‌هاي اساسي ملت مي‌باشد. از اين نظر، صورت مسأله بسيار روشن است. اما طرح اين سؤال كه «جامعه ايران خواستار چه چيزي بيش از آن است كه نهضت آزادي ايران مي‌گويد؟ و آيا آقاي خاتمي از شعارهاي نهضت آزادي ايران فراتر رفته است يا خير؟» در حال حاضر، بي‌مورد است؛ زيرا هنوز حداقل خواسته‌هاي نهضت آزادي محقق نشده است، چه رسد به اين كه به شعارها و خواسته‌هاي فراتر از آن پرداخته شود.

  12ـ آقاي پهلوان، در بحث خود راجع به نهضت آزادي ايران، نگرش نادرست ديگري را مطرح نموده است: «نامزد پيروز در واقع نهضت را خلع سلاح كرد… جناح اصلي نهضت هم در عمل اختلافي با خاتمي و نرم‌انديشان نظام ندارد. نهضت در واقع هيچ گزينه (آلترناتيو) جدي در برابر جمهوري اسلامي ندارد. مي‌خواهد همين نظام برجا بماند، ولي به نهضتي‌ها فرصت كافي براي ورود مجدد به بدنه سياسي و تصميم‌گيري نظام را بدهد.»

  نكته نادرست اول اين كه اگر روزي فرا رسد كه همه آزاديهاي مصرح در قانون اساسي‌ـ نظير آزادي تشكيل احزاب سياسي، انجمنها و مجامع؛ آزادي انتخاب كردن و انتخاب شدن؛ آزادي مطبوعات و…‌ـ در عمل و نه در شعار، تحقق يابد، آيا احزاب سياسي‌ـ از جمله، نهضت آزادي ايران‌ـ خلع سلاح شده و موضوعيت خود را از دست خواهند داد؟ ظاهراً آقاي پهلوان چنين تصور مي‌كنند. اما از نظر نهضت آزادي ايران چنين نيست. آنچه تغيير خواهد يافت، شكل فعاليت‌ها است، نه ضرورت وجود احزاب سياسي. اما هر كس امروز تصديق مي‌كند كه ما هنوز از تحقق جامعه مدني و رقابت آزاد و سالم در صحنه سياسي بسيار دوريم و براي رسيدن به آن تلاش همه جانبه‌اي از سوي همگان لازم است. توسعه سياسي يك قرارگاه نيست كه وقتي به آنجا برسيم، بايد استراحت كنيم؛ بلكه يك فرايند است. در چنين فرايندي، احزاب سياسي نقش بسيار مهم و سازنده‌اي دارند. دقيقاً عكسِ نظر آقاي پهلوان، اگر آقاي خاتمي در راستاي توسعه سياسي موفق شود، در واقع همان طور كه خود ايشان گفته است، تنها موانع موجود بر سر راه فعاليت احزاب را از ميان برمي‌دارد. در آن صورت، تازه كار اصلي احزاب سياسي، يعني سازماندهي و ساماندهي رفتارهاي سياسي مردم‌ـ كه پيش‌شرط ضروري و اجتناب‌ناپذير ركن جمهوريت نظام است‌ـ آغاز خواهد شد.

  نكته نادرست دوم اين است كه آقاي پهلوان به ناحق بر اين باور است كه چون نهضت آزادي گزينه يا آلترناتيو جدي در برابر جمهوري اسلامي ايران ندارد و مي‌خواهد همين نظام بر جا بماند، در پي آن است كه به بدنه سياسي و مراكز تصميم‌گيري نظام وارد شود!!

  اولاً، نهضت آزادي ايران قبلاً در بدنه سياسي و مراكز تصميم‌گيري نظام بود و حضور داشت و اگر مي‌خواست، مي‌توانست در همان جا بماند. اما از آنجا كه تعارضي ميان اصول و مباني ارزشي و اعتقادي نهضت آزادي و آنچه كه از نظر نهضت آزادي منافع و مصالح ملي محسوب مي‌شد، پيش آمد، ترجيح داد كه به ماندن در آن سيستم ادامه ندهيد. اين امر در تمام شرايط صدق مي‌كند. به اين معنا كه هدف اصلي نهضت آزادي ايران بودن يا نبودن در بدنه نظام و مشاركت در تصميم‌گيريها نيست؛ بلكه تأمين و تحقق آرمانهاي انقلاب و مصالح و منافع ملي مطرح مي‌باشد.

  ثانياً، مگر آقاي پهلوان يا ساير افراد، گروهها و احزاب سياسي‌ـ به جز گروههاي ضد انقلاب كه خواهان براندازي هستند‌ـ گزينه (آلترناتيو) ديگري در برابر جمهوري اسلامي دارند؟ و اگر دارند، چه شيوه‌اي براي استحاله نظام عنوان كرده يا مي‌كنند؟

  نظام جمهوري اسلامي ايران در چارچوب اصول قانون اساسي تعريف شده است. البته قانون اساسي وحي مُنزَل نيست و التزام به قانون، به معناي خودداري از كوشش براي اصلاح آن نمي‌باشد. چيزي كه نهضت آزادي ايران به آن اعتقاد راسخ دارد، كوشش مسالمت‌آميز و قانونمند در راستاي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي 22 بهمن 57‌ـ كه آقاي پهلوان هم به مردمي بودن آن اعتراف نموده‌اند‌ـ مي‌باشد.

  13ـ آقاي پهلوان در پايان پيش‌بيني كرده‌اند كه: «… نهضت در آستانه تحولي مهم و دورانساز در حيات سياسي‌اش قرار گرفته است. آنچه برازنده مهندس بازرگان بود، اكنون بايد چاره‌اي ديگر بينديشد و از دو راه، يكي را برگزيند: در اتحاد سياسي تازه و تأثيرگذاري ادغام شود كه به معني پايان حيات به عنوان يك سازمان سياسي مجزاست، و در عمل با اين انتخاب به انشعابي محتمل تن بدهد، يا به تدريج به شكل سازماني گوشه‌نشين و حاشيه‌اي درآيد كه از اين نهضت چيزي چشمگير برجاي نخواهد گذاشت.»

  اين گونه نگرش به احزاب سياسي‌ـ دست كم درباره نهضت آزادي ايران‌ـ حاكي از اشتباه نويسنده درباره نقش احزاب در يك جامعه توسعه يافته سياسي مي‌باشد. در چنان جامعه‌اي، لزومي ندارد كه احزاب براي ادامه حيات خود وارد بدنه سياسي نظام شوند و در حاكميت ادغام گردند.

  وضعيت آينده از دو حال خارج نيست: آقاي خاتمي يا در ايفاي تعهدات خود و رفع موانع فعاليت احزاب سياسي موفق مي‌شوند يا ناموفق مي‌مانند؛ اگر موفق شوند‌ـ و ما اميدواريم و خواهيم كوشيد كه بشوند‌ـ پيامدهاي خجسته و مبارك آن حضور و مشاركت تمام احزاب سياسي در فرايند توسعه سياسي، اقتصادي، اجمتماعي و فرهنگي خواهد بود.

  معلوم نيست كه آقاي پهلوان بر پايه چه منطقي تصور مي‌كند اگر آقاي خاتمي در تحقق شعارهايش موفق شود، و احزاب سياسي‌ـ از جمله نهضت آزادي ايران‌ـ مانند ساير نقاط دنيا، فعال شوند و از طريق انتخابات دموكراتيك وارد بدنه نظام گردند، اين امر به معناي پايان حيات احزاب خواهد بود؟ در فرايند توسعه سياسي، ثبات سياسي هنگامي تحقق مي‌يابد كه تمام نيروهاي سياسي‌ـ از هر گرايشي‌ـ متناسب با مقام و موقعيت مردمي خود، در مراكز تصميم‌گيري حضور داشته باشند. چنين حضوري به طور حتم پايان حيات آنها نخواهد بود.

  و اما اگر آقاي خاتمي موفق نشود، باز هم دليلي وجود نخواهد داشت كه احزاب سياسي، از جمله نهضت آزادي ايران، تبديل به سازماني گوشه‌نشين و حاشيه‌اي شوند؛ مگر اين كه آقاي پهلوان‌ـ كه هم استاد علوم سياسي است و هم در مراكزي تدريس مي‌كند كه به طور طبيعي با رهبران و فعالان جناح محافظه‌كار تماس و ارتباط نزديك دارد‌ـ اطلاعات ويژه‌اي داشته باشد كه در آن صورت، موضوع عوض مي‌شود و بحث ديگري را مي‌طلبد.

  در پايان بايد به اين نكته توجه دهيم كه انگيزه نهضت آزادي ايران در فعاليتها و مبارزات سياسي اعتقاد و ايمان ديني و انجام دادن تكليف الهي در برابر ملت و مملكت مي‌باشد. اعضاي نهضت آزادي ايران با اين انگيزه به دور هم جمع شده‌اند. «نهضتي» بودن هم نه يك «اسم»، بلكه يك «صفت» است و تا زماني كه يك «نهضتي» با اين گونه انگيزه وجود داشته باشد، نهضت آزادي ايران به خواست خداوند زنده و پا برجا و مستمر خواهد ماند.

نهضت آزادي ايران

1. شصت سال خدمت و مقاومت، خاطرات مهندس بازرگان، جلد دوم، انتشارات رسا، تهران، 1377.