توضيحاتی درباره مصاحبه آقای مهندس اميرانتظام تاريخ: ٣١/٠٥/٧٧

title

   شماره: 1646

   تاريخ: 31/5/77

توضيحاتي در باره مصاحبه آقاي مهندس اميرانتظام

  در شماره 95 مورخ 30/2/77 نشريه «عصر ما» مطلبي تحت عنوان «اميرانتظام و توهم تئوري توطئه» چاپ شده و در آن با استفاده از متن مصاحبه آقاي مهندس اميرانتظام با روزنامه جامعه (1)، مطالبي عليه نهضت آزادي ايران ودولت موقت درج گرديده است. از آنجا كه در شرايط كنوني مسايل مهمي در سطح جامعه مطرح است كه سرنوشت انقلاب، مردم و برنامه‌هاي دولت آقاي خاتمي را در معرض خطر قرار داده است، طرح شتاب‌زده و بررسي نشده مسايل دوران آغازين انقلاب گام مثبتي در جهت بهبود مناسبات سياسي نيست. لذا در اينجا تنها به طرح نكات ضروري كه براي آگاهي خوانندگان محترم عصر ما و نويسنده مقاله مزبور از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي لازم است، به اجمال بسنده مي‌شود.

  1ـ آقاي مهندس اميرانتظام، در مصاحبه ديگري با روزنامه جامعه، پاسخ پاره‌اي از ابهامات و سؤالات مطرح شده را داده است كه مي‌توانست پاسخي به برخي از سؤالات عصر ما هم باشد. اما از آنجا كه متن آن مصاحبه منتشر نشده است، لذا اين توضيحات با تأخير براي درج در آن نشريه ارسال مي‌گردد.

  2ـ نويسنده محترم عصر ما، در موارد متعددي در نوشته خود، آقاي اميرانتظام را عضو نهضت آزادي ايران معرفي كرده است؛ از جمله:

«هر چند ايشان در مصاحبه خود مي‌فرمايند با دوستان نهضت آزادي خود اختلافات فكري و سياسي دارند اما نهضت آزادي تا كنون به عنوان يك گروه سياسي هرگز لغو عضويت و عدم وابستگي وي را به خود اعلام نكرده است… لذا مادام كه نهضت آزادي لغو عضويت اميرانتظام را رسماً اعلام نكرده ناگزير بايد وي را عضو نهضت تلقي كنيم.»

  نهضت آزادي در تاريخ 18/1/1358 طي اطلاعيه‌اي به طور صريح در اين مورد اظهارنظر كرده و متن آن در رسانه‌ها و اسناد نهضت آزادي منتشر شده است. براساس آن اطلاعيه، عليرغم اتهامات واهي منتسب به ايشان، از موضع تشكيلاتي تأكيد شده بود كه آقاي مهندس اميرانتظام به هنگام تأسيس نهضت آزادي ايران در سال 1340 با اين حزب همكاري تشكيلاتي داشته و از آن پس، ارتباطي با نهضت آزادي ايران نداشته و نهضت آزادي در برابر سخنان و نظرات و اعمال ايشان مسؤوليتي ندارد. (2)

  حال بايد ديد كه نويسندگان محترم عصر ما كه به اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي چاپ نشده نهضت آزادي در نوشته‌هاي خود استناد مي‌كنند، چرا اين اطلاعيه چاپ شده از نظر آنان پوشيده مانده يا ناديده انگاشته شده است؟

  3ـ در سال 1357، با رشد مبارزات ملت و توسعه فعاليتهاي نهضت آزادي ايران، آقاي مهندس اميرانتظام نيز مانند بسياري از هموطنان به صف مبارزان پيوست و با توجه به سوابق همكاري و آشنايي نزديك با شادروان مهندس بازرگان، به ويژه در دوران نهضت مقاومت ملي، در ارتباط مستقيم با ايشان در مذاكرات سياسي و يا ترجمه مطالب روزنامه‌هاي خارجي، همكاري مي‌نمود. (3) در ادامه اين همكاري، بعد از پيروزي انقلاب، ابتدا به سمت معاون اداري نخست‌وزير دولت موقت و سپس به عنوان سفير ايران در كشورهاي اسكانديناوي منصوب شد.

  4ـ مذاكرات سياسي رهبران نهضت آزادي ايران‌ـ و به طور مشخص شادروان مهندس بازرگان، دبيركل آن‌ـ با نمايندگان كشورهاي خارجي مقيم تهران، به ويژه سفارت آمريكا، از حدود ارديبهشت ماه سال 1357 آغاز شده بود. آقاي مهندس توسلي تا شهريور ماه رابط و مترجم اين مذاكرات بودند. پس از 17 شهريور 1357 شادروان مهندس بازرگان اين وظيفه را شخصاً به آقاي مهندس اميرانتظام واگذار كردند. ضرورت اين گونه مذاكرات و تقويت ديپلماسي انقلاب در شوراي مركزي نهضت آزادي ايران در سال 1356 بررسي و تصويب شد و مسئوليت پيگيري آن به كميسيوني زير نظر مهندس بازرگان واگذار گرديد. پس از تشكيل شوراي انقلاب، موضوع مذاكرات سياسي به شوراي انقلاب منتقل شد و مورد تأييد قرار گرفت؛ برخي از اعضاي روحاني شوراي انقلاب نيز در اين مذاكرات حضور و مشاركت پيدا كردند. علاوه بر اين، مرحوم دكتر بهشتي نيز‌ـ به طور جداگانه و مستقيم‌ـ با ويليام سوليوان، سفير آمريكا، تماس و مذاكره داشته است. (4)

  رهبر فقيد انقلاب نيز براساس چنين ضرورتي، در پاريس با نمايندگان دولت فرانسه و برخي ديگر از كشورها تماس و مذاكره داشتند و از پيشنهاد دولت آمريكا براي تماس و مذاكره نيز استقبال كردند.(5)

  تشريح ضرورت، اهداف، نقش و تأثيرات اين مذاكرات سياسي در زمينه‌سازي روند پيروزي انقلاب اسلامي‌ـ كه در واقع، ديپلماسي انقلاب را تشكيل مي‌داد‌ـ نياز به مجال و فرصت مناسبي دارد تا با رفع محدوديتها منتشر گردد.

  5ـ در اينجا لازم است كه به يك سؤال مقدر ديگر پاسخ داده شود؛ مذاكرات ديپلماسي با دولتهاي خارجي در محورهاي سه گانه ياد شده در بالا، در سالهاي قبل از انقلاب، با چه ضابطه و با چه اهدافي صورت مي‌گرفته است؟ پاسخ به اين سؤال، به ويژه براي نسل جوان امروز‌ـ كه با تاريخ قبل از انقلاب و با نقش نهضت آزادي ايران در مبارزات چند دهه گذشته و زمينه‌سازي رشد حركت اسلامي در دانشگاهها و نهايتاً پيروزي انقلاب آشنايي ندارد‌ـ مي‌تواند مفيد باشد.

  اسناد رويدادهاي دو سال قبل از انقلاب(6) اين واقعيت را نشان مي‌دهد كه رهبران و فعالان نهضت آزادي ايران بار سنگيني از سازماندهي و مديريت مبارزات داخل و خارج از كشور را بر دوش داشته‌اند. براي نمونه، به برخي از رويدادها ذيلاً اشاره مي‌كنيم:

    دعوت مردم به شركت در مجلس بزرگداشت شهداي قم و تبريز در مسجد آذربايجانيهاي بازار تهران، با امضاي مهندس بازرگان (10/1/57)

    دعوت مردم به شركت در مجلس بزرگداشت شهداي يزد، جهرم و اهواز در مسجد جامع بازار تهران، با امضاي مهندس بازرگان، دكتر يدالله سحابي و احمد صدر حاج سيدجوادي (21/1/57)

    دعوت شاه به مباهله، با امضاي مهندس بازرگان (30/2/57)

    سرپرستي هيأت اعزامي امام خميني (ره) به تأسيسات نفت جنوب، توسط مهندس بازرگان

    سرپرستي كميته تنظيم اعتصابات توسط دكتر يدالله سحابي، با انتصاب رهبر فقيد انقلاب

    بر عهده داشتن مسؤوليتهاي اصلي در بسياري از فعاليتهاي جمعي اين دوره، از قبيل برگزاري مجالس بزرگداشت دكتر شريعتي و حاج مصطفي خميني در سال 56، ستاد راهپيمايي‌هاي تاسوعا و عاشوراي قبل از انقلاب و كميته استقبال از رهبر فقيد انقلاب

    نقش ويژه مرحوم آيت الله طالقاني در رهبري و هدايت مردم در داخل كشور تا ورود رهبر فقيد انقلاب به ايران

    نقش مؤثر در تدوين برنامه سياسي رهبر فقيد انقلاب و شكل‌گيري شوراي انقلاب

    انتخاب مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزير دولت موقت، توسط رهبر فقيد انقلاب، به پيشنهاد شوراي انقلاب (15/11/57)

  شوراي مركزي نهضت آزادي ايران، بر اساس چنين رسالت و نقشي كه در مديريت و سازماندهي مبارزات قبل از انقلاب داشت، مذاكرات سياسي را‌ـ در كنار ساير اقدامات‌ـ اجتناب‌ناپذير مي‌دانست و به همين علت با پذيرش تمامي مخاطرات به آن همت گماشت و در اولين فرصت پس از تشكيل شوراي انتقلاب با انتقال اطلاعات و برنامه مذاكره سياسي، ادامه اين اقدامات زير نظر شوراي انقلاب و هماهنگ با رهبر فقيد انقلاب (در پاريس) پيگيري شد.

  6ـ نويسنده محترم عصر ما، با استناد به بخش ديگري از مصاحبه آقاي مهندس اميرانتظام، مي‌نويسد:

«نهضت آزادي در آن زمان [شهريور 57] هنوز نمي‌دانست حركتي كه در ايران انجام گرفته است چيست و به همين دليل دنبال اين بوديم كه دلايل و علت آن را كشف كنيم … ما در تماس با دولتهاي خارجي مثل دولت آلمان، روسيه يا آمريكا ديدگاههاي آنها را درمي‌يافتيم.»

  نويسنده سپس اضافه مي‌كند:

«همراه با اوجگيري خيزش اسلامي و در شرايطي كه تمام ايران يكپارچه مرگ بر آمريكا سر مي‌دادند به اعتراف آقاي اميرانتظام، نهضت آزادي در درك اهميت اين نهضت دچار ابهام بود… و با دولتهاي خارجي و… آمريكا گفتگو مي‌كرده است.»

  اولاً‌ـ آقاي اميرانتظام، همان طور كه گفته شد، بعد از سالها دوري از صحنه فعاليت‌هاي سياسي، در شهريور 57 برحسب تصادف با آقاي مهندس بازرگان برخورد كرد و بر اساس آشنايي ديرين، دعوت مهندس بازرگان را براي همكاري پذيرفت.

  مطلب فوق بر اساس اظهار نظر حضوري آقاي مهندس اميرانتظام و برداشت ايشان از آن ديدار و گفتگو با شادروان مهندس بازرگان است كه با عملكرد مهندس بازرگان و نهضت آزادي ايران‌ـ به ويژه در طول سالهاي 56 و 57، كه مورد بحث است‌ـ سازگار نيست. براي روشن شدن موضوع، به چند مورد از مواضع نهضت آزادي ايران و مرحوم مهندس بازرگان اشاره مي‌شود:

    شادروان مهندس بازرگان، در اول ارديبهشت 1357، در نخستين مصاحبه خود با مخبر تلويزيون بلژيك، تحليلي از وضعيت اجتماعي‌ـ سياسي ايران و استبداد رژيم شاه مطرح مي‌كند و نهايتاً مي‌گويد: «تا هنگامي كه شاه در اين مملكت هست، ايران روي آزادي را نخواهد ديد.» (7) رهبر فقيد انقلاب، با استناد به همين گفتار آقاي مهندس بازرگان، در پاسخ به نهضت آزادي ايران خارج از كشور، موضع نهضت آزادي را مورد تأييد قرار دادند. (8)

    نهضت آزادي ايران، در 6 شهريور 57‌ـ يعني قبل از حادثه 17 شهريور‌ـ در بيانيه‌اي با عنوان «راه نجات ايران از بن‌بست حاضر و هشدار به شاه و ملت» و ارائه تحليلي از رويدادهاي تاريخي چند دهه گذشته، تنها راه‌حل در پيش روي ملت را رفتن شاه دانسته است. (9)

    نهضت آزادي ايران، در 17 مهر 57، در بيانيه‌اي با عنوان «در كجا هستيم؟» مجدداً تحليلي از اوضاع و شرايط ايران ارائه مي‌دهد و ضمن تقويت روحيه ملت مي‌گويد:

  «اگر با تاكتيك سنگر به سنگر پيش برويم و با تدبر، تشكل، تحمل و توكل بيدار و سازنده باشيم، خواهيم توانست به رحمت خداوند و آينده خود اميدوار گرديم.»(10)

    نهضت آزادي ايران، در 14 آبان 1357، در بيانيه‌اي با عنوان «آيا وقت آن نرسيده است كه نظام حاكم واقع‌بين باشد؟» مي‌گويد: «اكثريت قاطع ملت ايران شاه و رژيم او را نمي‌خواهند…»

  و نهايتاً با استناد به آيه‌اي از قرآن كريم به مردم وعده پيروزي مي‌دهد: «اِنَّ موعِدُهُمُ الصُّبْحُ اَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ»(11)

    نهضت آزادي ايران، در 7 دي ماه 1357، در بيانيه «جنگ شاه و ملت»‌ـ قبل از خروج شاه از ايران‌ـ مي‌نويسد:

«يك طرف بي‌دريغ مي‌كشد و طرف ديگر بي‌دريغ كشته مي‌شود! چنين چيزي در تاريخ دنيا بي‌سابقه است! در كجاي دنيا ميليونها نفر بايد فداي يك نفر شوند…»

  و در بخش ديگري از همين بيانيه آمده است:

«حاميان شاه‌ـ داخلي و خارجي‌ـ بايد بدانند كه ماندن او هيچ مسأله و مشكلي را حل نخواهد كرد. اين ملت كه با سينه‌هاي باز به استقبال گلوله مي‌رود، با بسته شدن نفت و نان، اعتصاب غذاي ملي را قبول خواهد كرد، ولي تسليم سلطنت و هر قدرتي كه پشت آن باشد نخواهد شد.»(12)

  مراجعه به بيانيه‌ها، مصاحبه‌ها و عملكرد شادروان مهندس بازرگان و نهضت آزادي ايران نشان مي‌دهد كه نهضت آزادي به تحولات سياسي اشراف داشته و اهداف و برنامه‌هاي مشخص و منسجمي را براي پيروزي انقلاب تعقيب مي‌كرده و مذاكرات ديپلماتيك نيز در راستاي همين برنامه، براي تسهيل سقوط رژيم شاه و حاكم شدن ملت و ارزشهاي اسلامي، بوده است.

  مضافاً اين كه، در سالهاي 56 و 57 در هيچ يك از بيانيه‌هاي رهبر فقيد انقلاب و شعارهاي مردم در راهپيمايي‌ها، شعار «مرگ بر آمريكا» وجود نداشته است. شعار اصلي و غالب مردم عليه استبداد سلطنتي و رژيم شاه به صورت «مرگ بر شاه» بود. رهبر فقيد انقلاب، به طوري كه گفته شد، در پاريس با نمايندگان دولت آمريكا مذاكره داشتند و تا اشغال سفارت سابق آمريكا‌ـ در آبان 1358‌ـ به دولت موقت و وزير امور خارجه وقت تأكيد مي‌كردند كه فعلاً با آمريكا به صورت «كجدار و مريز» رفتار شود.

  هدف گفتگوي رهبران نهضت آزادي ايران، شوراي انقلاب و رهبر فقيد انقلاب با دولتهاي خارجي، به ويژه دولت آمريكا‌ـ كه پشتيبان اصلي رژيم شاه بود‌ـ كاهش ضايعات و هموار كردن راه پيروزي انقلاب با تدبير سياسي بوده است. بررسي كارشناسانه اسناد اين مذاكرات و روند رويدادهاي سال 57 نقش اين مذاكرات را براي اهل نظر و دقت روشن مي‌سازد. بررسي تحليلي روند تحولات دوران انقلاب و ارزيابي خسارات سهمگيني كه فقدان مذاكرات سياسي داخل و خارج از كشور مي‌توانست براي كشور و ملت ايران در پي داشته باشد، مي‌تواند نقش اين مذاكرات سياسي را براي اهل خرد و تعقل و كارشناسان برجسته نمايد و جمع‌بندي آن در اختيار اهل فن و علاقه‌مندان قرار گيرد.

  7ـ نويسنده محترم عصر ما، ضمن اعتراض به مذاكره با گاليندوپل‌ـ نماينده كميته حقوق بشر سازمان ملل‌ـ مي‌نويسد:

«اما نهضت آزادي به عنوان يك گروه سياسي بايد روشن كند آيا چنين روشي را خدمت به ميهن مي‌داند يا خيانت به وطن.»

  نهضت آزادي ايران از اين واقعيت كه كشورهاي غربي معمولاً از «حقوق بشر» به عنوان يك حربه سياسي در راستاي اهداف خود استفاده مي‌كنند، اطلاع دارد. اما اين نظر را كه همه سازمانهاي بين‌المللي كلاً و مطلقاً تحت سيطره دولت‌هاي تجاوزگر غربي قرار دارند، نادرست مي‌داند. انتشار برخي از گزارشهاي آنها داير بر نقض آشكار حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران نبايد ما را به چنين برداشت نادرستي وادار سازد. اين سازمانها تنها درباره نقض اعلاميه جهاني حقوق بشر، منشور سازمان ملل متحد و ساير معاهدات بين‌المللي‌ـ كه دولت ايران نيز با امضاي آنها خود را نسبت به اجرا و رعايت آنها متعهد كرده است‌ـ در ايران گزارش نمي‌دهند، بلكه گزارشهاي نقض همين موارد در بسياري از كشورها‌ـ از جمله در آمريكا و اسرائيل‌ـ را نيز منتشر كرده‌اند. چندي پيش، گزارش‌هايي توسط يكي از همين سازمانها درباره بازداشت‌هاي غيرقانوني فلسطينيان و شكنجه آنان توسط اسرائيل منتشر شده است (به عنوان نمونه، نگاه كنيد به گزارش «ديده‌بان حقوق بشر»، مورخ 15 ژوييه 1998).

  قبل از انقلاب، فعاليت‌هاي دفاعي سازمانهاي دانشجويي و گروههاي سياسي خارج از كشور، از جمله نهضت آزادي ايران، از طريق همين سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر موجب رسوايي گسترده رژيم شاه در سطح جهاني گرديد و جان بسياري از مبارزان داخل كشور‌ـ از جمله، برخي از مسؤولان و فعالان كنوني جمهوري اسلامي ايران‌ـ نجات داده شد. قبل از انقلاب، بوق‌هاي تبليغاتي شاه و ساواك‌ـ كه از گزارشهاي اين سازمانها به شدت ناراحت بودند‌ـ آنها را وابسته به «كمونيسم بين‌المللي» معرفي مي‌كردند، و اينك آنها به «امپرياليسم و صهيونيسم» منتسب مي‌گردند!

  قرآن كريم ما را دعوت مي‌كند كه حتي درباره دشمنان به عدالت قضاوت كنيم، چرا كه به تقوا نزديك‌تر است:

«يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لايجرمنكم شنأن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون» (13)

  بنابراين، سؤال اصلي بايد اين باشد: «چرا كساني با نقض مكرر و آشكار حقوق شرعي، قانوني و انساني مردم در جمهوري اسلامي ايران زمينه را براي دخالت‌هاي بين‌المللي و احياناً سوءاستفاده برخي از دولتهاي خارجي فراهم مي‌آورند؟».

  در مورد رفتار با آقاي اميرانتظام، اگر نويسنده محترم به جاي ايشان بود و آن شرايط سخت‌ـ شكنجه‌هاي جسمي و روحي و اعمال خلاف قانون، شرع و انسانيت‌ـ را در طول ساليان زياد، در زندانهاي جمهوري اسلامي، با پوست و گوشت و استخوان خود لمس مي‌كرد‌ـ در حالي كه هيچ فريادرس و ملجأي وجود نداشت‌ـ آيا آقاي گاليندوپل را‌ـ كه با اجازه مقامات جمهوري اسلامي ايران از زندان بازديد مي‌كرد‌ـ فرشته رحمت نمي‌پنداشت؟

  قرآن كريم مي‌فرمايد:

«لايحب الله الجهر بالسوء من‌القول الا من ظلم» (14)

  آيا آقاي اميرانتظام و خانواده‌اش مورد بدترين ظلمها قرار نگرفته بودند؟

  اگر آقاي اميرانتظام خلافي مرتكب شده بود كه مي‌بايست در دادگاهي به آن رسيدگي شود، اين امر مي‌بايستي مطابق مقررات مربوط انجام مي‌گرفت. فراخوان يك سفير، دستگيري بدون مقدمه او در فرودگاه‌ـ توسط گروههاي غيررسمي‌ـ و زنداني كردن وي در سلول انفرادي به مدت طولاني و رفتارهاي خلاف موازين شرعي و انساني با او، تخلف آشكار از هر نوع ضابطه‌اي است كه خود جرمي بزرگ محسوب مي‌شود و سزاوار مجازات مي‌باشد. وضعيت و شرايط ويژه روزهاي بعد از پيروزي انقلاب به هيچ وجه توجيه كننده رفتارهاي غير اسلامي و غيرانساني نبوده و نيست. به فرض آن كه آقاي اميرانتظام، از نظر بازداشت‌كنندگانش و همه مسؤولان ذي‌ربط ديگر، سزاوار چنان رفتاري بوده است، آيا در قاموس اسلامي كه شما هم به آن معتقديد، همسر و فرزندان متهم نيز مجرمند و بايد آنها را از اقامتگاه سفير بيرون بريزند و در كنار خيابان، در يك كشور بيگانه، بدون سرپناه و سرپرست به حال خود رها كنند، تا جايي كه سازمانهاي خيريه مسيحي به داد آنها برسند؟ آيا اين رفتار موجب وهن انقلاب و جمهوري اسلامي نبوده است؟ آيا خانواده امير انتظام شهروندان جمهوري اسلامي محسوب نمي‌شدند؟ آيا دولت جمهوري اسلامي وظيفه ندارد كه از حقوق شهروندان خود دفاع كند؟ آيا اين حق طبيعي همسر و فرزندان ايشان نبوده است كه با همسر و پدر خويش مكاتبه كنند و از سرنوشت او با خبر شوند؟ و متقابلاً، آيا اين حق آقاي اميرانتظام نسبت به خانواده‌اش نبوده است؟ كدام اسلام اجازه مي‌دهد كه با يك متهم زنداني و يا خانواده‌اش اين چنين رفتار شود؟

  در برابر چنين ظلم و ستمي، بديهي‌ترين واكنش‌ـ كه مورد پذيرش خداوند نيز قرار دارد‌ـ اعتراض سخت با صداي بلند است. مگر قبل از انقلاب، مردم نسبت به مظالمي كه انجام مي‌گرفت صلوات مي‌فرستادند كه شما انتظار داريد نازك‌تر از گل به كسي گفته نشود؟ ظلم به هر شكل، توسط هر صاحب قدرت و به هر نام كه باشد، محكوم است. و اگر به جاي همدردي با مظلوم و اعتراض به ظالم، با ظالم عليه مظلوم همصدا شويم، اين يك ظلم مضاعف خواهد بود.

  8‌ـ در مقاله عصر ما آمده است: «مرحوم مهندس بازرگان همواره اعلام مي‌كرد كه مسؤوليت همه آنچه اميرانتظام انجام داده مي‌پذيرد.» و نويسنده محترم مقاله، با برداشت نادرستي از اين بيان، مي‌نويسد:

«لذا مادام كه نهضت آزادي لغو عضويت اميرانتظام را رسماً اعلام نكرده ناگزير بايد وي را عضو نهضت تلقي كنيم.»

  علاوه بر مفاد اطلاعيه مورخ 18/1/58 نهضت آزادي ايران‌ـ كه قبلاً ذكر شد و بي‌اطلاعي تحليلگران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از آن جاي شگفتي دارد‌ـ حضور مهندس بازرگان در دادگاه آقاي اميرانتظام و قبول مسؤوليت همه آن چه را كه دادگاه به ايشان نسبت داده بود، فارغ از جنبه‌هاي حقوقي قضيه، بازتاب و بروز خارجي يك ارزش والاي انساني در دفاع از مسؤولان و مديران دولت موقت بود كه اتفاقاً فقدان چنين خصلتي را امروزه در برخي از محاكمات پر سروصدا مي‌بينيم. علاوه بر اين، دفاع از يك مظلوم و بيان خدمات انجام يافته توسط او چه ربطي به عضويت او در حزب معيني دارد؟ مگر يك مسلمان تنها بايد از همكاران حزبي خود دفاع كند؟ و مگر همه اعضاي دولت موقت عضو نهضت آزادي ايران بودند؟

  9ـ نويسنده محترم عصر ما، بعد از شرح و نقد نظرات آقاي اميرانتظام‌ـ كه به اعتقاد خود نويسنده، نهضت آزادي با آنها موافق نيست‌ـ سؤال زير را مطرح كرده است:

«آيا نهضت خواهان برقراري رابطه با آمريكا است و معتقد است با همه دولتها بايد رابطه داشت؟ اگر چنين است چرا دولت موقت از برقراري رابطه با ليبي اكراه داشت؟… آيا نهضت آزادي با نظر آقاي اميرانتظام مبني بر ضرورت برقراري رابطه با اسرائيل موافق است؟»

  اولاً، دولت ايران نبود كه رابطه ديپلماتيك خود را با آمريكا قطع كرد، بلكه دولت آمريكا در اين باره پيشدستي نمود. زمامداران وقت (دولت موقت، شوراي انقلاب و رهبر فقيد انقلاب) با قطع رابطه با آمريكا موافق نبودند. هنگامي كه آقاي دكتر يزدي، وزير امور خارجه، سوابق آقاي كاتلر‌ـ سفير جديدي كه قرار بود به جاي آقاي سوليوان به ايران بيايدـ را مطالعه نمود، به هيأت دولت پيشنهاد كرد كه آگرمان اعطا شده به شخص مذكور پس گرفته شود. اين پيشنهاد تصويب شد و سپس، شوراي انقلاب نيز آن را تصويب كرد. هنگامي كه آقاي دكتر يزدي گزارش خود را به رهبر فقيد انقلاب ارائه كرد و معنا و مفهوم اين حركت وزارت امور خارجه را در عرف روابط ديپلماتيك توضيح داد، از ايشان سؤال كرد كه آيا در جهت قطع روابط حركتي بشود يا خير؟ رهبر فقيد انقلاب با قطع روابط موافقت نكردند و نظر دادند كه با آنها به طور كجدار و مريز رفتار شود.

  ثانياً، در عرف روابط بين‌المللي، قطع روابط ديپلماتيك توسط يك دولت نه تنها نشانه اقتدار نيست، بلكه علامت ضعف و ناچاري است. دولت آمريكا هم پس از آن كه در برخورد با ايران‌ـ از ماجراي طبس و توطئه‌هاي ديگرـ ناكام ماند، از روي ناچاري به ضعيف‌ترين حركت، يعني قطع روابط، دست زد.

  در عرف روابط بين‌المللي، حتي هنگامي كه رابطه دو دولت به بدترين و خصمانه‌ترين سطح مي‌رسد، معمولاً رابطه ديپلماتيك (سياسي) را قطع نمي‌كنند. به عنوان مثال، در اوج جنگ سرد و تقابل گسترده دو بلوك شرق و غرب، نه تنها روابط ديپلماتيك ميان كشورهاي درگير برقرار بود، بلكه يك خط تلفن مستقيم ميان واشنگتن و مسكو، براي برقراري ارتباط در شرايط اضطراري، ايجاد شده بود. در مورد ايران و عراق نيز، در طول جنگ هشت ساله، روابط ديپلماتيك هرگز قطع نشد.

  ثالثاً، اصل در مناسبات بين‌المللي داشتن رابطه با تمام دولت‌هاست، مگر در مواردي كه برقرار كردن يا حفظ رابطه با يك يا چند كشور با منافع، مصالح و اولويت‌هاي ملي در تعارض باشد. مثلاً، دولت موقت انقلاب اسلامي ايران، بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب، روابط ديپلماتيك ايران را با اسرائيل و آفريقاي جنوبي‌ـ كه تحت نظام آپارتايد اداره مي‌شد‌ـ قطع كرد و اعلام نمود كه حاضر به داشتن رابطه با اين دو كشور نمي‌باشد؛ از سوي ديگر، دولتهاي كوبا و ويتنام را‌ـ كه توسط رژيم شاه به رسميت شناخته نشده بودند‌ـ به رسميت شناخت و با آنها روابط ديپلماتيك برقرار ساخت. در مورد آفريقاي جنوبي نيز، هنگامي كه نظام آپارتايد پايان گرفت و دولت جديد به رياست آقاي نلسون ماندلا بر سر كار آمد، دولت جمهوري اسلامي ايران با آن دولت روابط ديپلماتيك برقرار كرد. اما در مورد دولت غاصب و اشغالگر اسرائيل، هيچ چيز تازه‌اي كه تغيير سياست و تصميم جمهوري اسلامي را ايجاب نمايد، پديد نيامده است. بنابراين، نهضت آزادي ايران موضع دولت جمهوري اسلامي، دائر بر عدم برقراري رابطه با دولت اسرائيل، را تأييد مي‌كند.

  و اما در مورد رابطه دولت موقت انقلاب با دولت ليبي، موانع متعددي وجود داشت. نخست آن كه دولت ليبي قبلاً، به عنوان اعتراض به احراز مالكيت ايران بر جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك در زمان شاه، با دولت ايران قطع رابطه كرده بود. دوم آن كه دولت مذكور، به طور صريح و آشكار، خوزستان را «عربستان» مي‌ناميد و آن را بخشي از قلمرو سرزمينهاي عربي‌ـ كه بايد آزاد و مستقل گردد‌ـ مي‌دانست و لذا از جنبشهاي جدايي‌خواهانه در خوزستان حمايتهاي سياسي و مالي (نظامي) مي‌كرد. همچنين، دولت ليبي از تأسيس يك دولت كُرد در منطقه و از جنبشهاي تجزيه‌طلبانه كُردها در تركيه، عراق و ايران حمايت مي‌كرد (و هنوز حمايت مي‌كند). دولت موقت انقلاب از دولت ليبي خواسته بود كه مواضع خود را در اين موارد اصلاح و آنها را با صراحت اعلام كند. اما دولت ليبي از اجراي اين كار شانه خالي مي‌كرد.

  ناپديد شدن امام موسي صدر و همراهانش، در يك سفر رسمي به دعوت دولت ليبي به آن كشور، يكي ديگر از موانع عمده بر سر راه برقراري روابط رسمي و كامل بين دو كشور بود. اين مانعي نبود كه تنها مورد نظر و توجه دولت باشد؛ بيشتر روحانيان فعال در انقلاب، از جمله شخص رهبر فقيد انقلاب، در اين مورد موضع داشتند. متأسفانه، برخي از گروههاي سياسي فعال در آغاز انقلاب‌ـ كه روابط نزديكي با دولت ليبي برقرار كرده، از آن دولت كمك‌هاي مالي دريافت مي‌كردند‌ـ به شدت عليه دولت موقت سمپاشي و تحريك مي‌نمودند. هنگامي كه نخست‌وزير ليبي، بدون اطلاع و دعوت دولت ايران، به كشور ما آمد و در مراسمي كه در مدرسه فيضيه قم، به مناسبت شهادت استاد مطهري، از طرف رهبر فقيد انقلاب برگزار شده بود‌ـ بدون اطلاع و اجازه ايشان‌ـ حضور يافت و قصد سخنراني داشت، به دستور رهبر انقلاب از سخنراني وي جلوگيري شد.

  پس از بررسيها و مذاكرات بسيار در شوراي انقلاب و دولت موقت و موافقت رهبر فقيد انقلاب، قرار شد كه در صورت موافقت دولت ليبي با سفر يك هيأت ايراني‌ـ مركب از نمايندگان دولت، خانواده امام موسي صدر و تني چند از روحانيان‌ـ به ليبي، به منظور بررسي مسأله ناپديد شدن امام موسي صدر، روابط دو كشور در سطح كاردار برقرار شود. با استعفاي دولت موقت، كارشكني‌هاي گروههاي فشار وابسته به دولت ليبي و حوادث ناگوار بعدي، اين سفر هرگز صورت نگرفت؛ اما روابط سياسي بين دو كشور در سطح سفير برقرار شد!

  نهضت آزادي ايران همچنان دولت ليبي را مسؤول ناپديد شدن امام موسي صدر و همراهانش دانسته، و توضيحات آن دولت را به هيچ وجه قانع كننده نمي‌داند.

  و اما در مورد رابطه با دولت آمريكا، اگرچه سياست «تنش‌زدايي در روابط خارجي» دولت آقاي خاتمي مورد تأييد نهضت آزادي ايران مي‌باشد، ما معتقديم كه رعايت نكات زير ضروري است:

  الف‌ـ اصولاً، روابط بين‌المللي و فعاليت‌هاي ديپلماتيك هر كشوري ادامه سياست‌هاي كلان ملي است و بايد در خدمت تحقق اهداف و برنامه‌ها و مصالح و منافع ملي آن كشور قرار گيرد. بدون تعريف دقيق و مشخص اين سياست‌ها، اهداف و برنامه‌ها، بحث درباره داشتن يا نداشتن رابطه با اين يا آن دولت و يا تعيين سطح و گستردگي اين روابط بي‌معنا بوده و در صورت نبود برنامه‌اي مدون و مشخص، اين نوع روابط در تقريباً همه موارد، به نفع كشورهاي بيگانه‌ـ به ويژه كشورهاي قدرتمند كه معمولاً برنامه‌هاي مدون و مشخص ملي دارند‌ـ خواهد بود. در داخل كشور نيز، در چنين شرايطي، جريانهاي قدرتمند سوداگر‌ـ كه تجارت و سود براي آنان اصل است و منافع ملي در نظر آنان اهميتي ندارد‌ـ فارغ از بودن يا نبود رابطه سياسي، در چارچوب مناسبات اقتصادي بهره‌مند مي‌شوند. از قول يكي از رهبران جناح محافظه‌كار نقل شده است كه به طرف مذاكره كننده آمريكايي خود گفته بود:

«بحث و گفتگو را فراموش كن، بيا با هم وارد معامله و تجارت بشويم.» (15)

  محتوا و هدف تجارت با آمريكا يا هر دولت ديگري، در شرايط كنوني، معلوم و مشخص است: مصرف درآمد نفت براي وارد كردن هرچه بيشتر كالاهاي مصرفي.

  ب‌ـ دو حادثه مهم تاريخي در روابط گذشته ميان دو دولت ايران و آمريكا اثرات سوء بازدارنده بر جاي گذاشته است: كودتاي ننگين آمريكايي‌ـ انگليسي 28 مرداد 1332 و گروگانگيري در 13 آبان 1358. در حادثه اول، دولتهاي آمريكا و انگليس، با زير پا گذاشتن مقررات و معاهدات بين‌المللي، در امور داخلي ايران دخالت سياسي‌ـ نظامي كردند كه در طول 25 سال، بر وضعيت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشور اثرات عميق منفي بر جاي گذاشت و به همين علت در نهايت، به انقلاب اسلامي، پايان يافتن استبداد سلطنتي و سقوط رژيم پهلوي منجر گرديد. دولت‌هاي آمريكا و انگلستان، مسؤول تمامي عوارض و پيامدهاي وحشتناك و خانمان برانداز كودتاي 28 مرداد 32 مي‌باشند. اين در حالي است كه در حادثه دوم، فقط تعداد قليلي از اتباع آمريكايي براي مدتي (در حدود 15 ماه) توسط ايرانيان گروگان گرفته شدند و اين كار، اگرچه خلاف معاهدات و قواعد بين‌المللي بود و به غرور مردم آمريكا لطمه جدي وارد ساخت، تغييري در ساختارهاي نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي آمريكا ايجاد نكرد. به هر حال، هر دو حادثه اثرات منفي در ميان مردم دو كشور ايجاد كرده است. تا زماني كه اين آثار به گونه‌اي برطرف نشود، ايجاد رابطه تغيير چنداني در رفتارها و سياست‌هاي طرفين پديد نخواهد آورد.

  در مورد حادثه دوم، رئيس جمهور كشور ما‌ـ در پيام مستقيم خود به مردم آمريكا‌ـ به طور يك طرفه و با صراحت، صداقت و شجاعت اظهار تأسف نمود و اين امر اثرهاي مثبت گسترده‌اي، به سود مردم ايران، در افكار عمومي ملت آمريكا ايجاد كرد. تقريباً عموم مردم آمريكا‌ـ به جز گروههاي فشار صهيونيست‌ـ از اين حركت سياسي آقاي خاتمي استقبال كردند. حال زمان آن فرا رسيده است كه رئيس جمهور آمريكا، به عنوان حداقل واكنش و حركت متقابل، از دخالت‌هاي بي‌جا و خلاف مقررات بين‌المللي در امور داخلي ايران‌ـ كودتاي 28 مرداد، واژگون كردن دولت ملي و قانوني دكتر مصدق و برگرداندن شاه به قدرت‌ـ از ملت ايران عذرخواهي كند. اين موضوعي است كه دبيركل نهضت آزادي ايران، آقاي دكتر يزدي، در مصاحبه‌هاي اخير خود با نمايندگان رسانه‌هاي خارجي و شخصيت‌هاي آمريكايي ديدار كننده از ايران مطرح كرده است. اظهارات اخير خانم آلبرايت در واقع واكنشي نسبت به اين اظهار نظر محسوب مي‌گردد. با كمال تأسف، برخي از جريانات سياسي ضدملي و مخالف دكتر مصدق، با سمپاشي‌هاي خود، آنچنان بر مسؤولان ايراني اثر گذاشته‌اند كه حادثه شوم 28 مرداد 32 نه يك كودتاي ساخته و پرداخته بيگانگان، كه يك قيام ملي بوده است! برخي از مطبوعات رسمي و نهادهاي دولتي آنچنان عليه شادروان دكتر مصدق تبليغ كرده‌اند (و مي‌كنند) كه يك مقام آمريكايي اخيراً به يك استاد ايراني مقيم آمريكا گفته است كه شك دارد عذرخواهي دولت آمريكا از ملت ايران به خاطر كودتاي 28 مرداد 1332 موجب خوشحالي مقامات ايراني بشود و آنان از اين امر استقبال نمايند!!

  اما در هر حال، اگر آمريكاييان واقعاً خواهان روابط با ايران هستند، بايد گام‌هاي مثبتي در راستاي ترميم گذشته بردارند. چنين امري در روابط ميان كشورها مرسوم است؛ چند ماه پيش، دولت آمريكا رسماً از مردم يونان به خاطر كودتاي نظامي مشابهي در دوران جنگ سرد معذرت خواست.

  پ‌ـ علاوه بر ضرورت عوارض سياسي، اجتماعي و رواني حوادث گذشته، براي تصميم‌گيري در مورد تجديد روابط دو كشور، بايد يك رشته مذاكرات مقدماتي صورت گيرد. مذاكرات سياسي ميان كشورها تابع شرايط و قانمندي‌هاي خاصي مي‌باشد كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

  اول، مذاكرات در صورتي مي‌تواند مفيد واقع شود كه شرايط داخلي و منطقه‌اي (يا جهاني) مناسب باشد. در صورتي كه سياست دولت ايران ادامه مذاكره با دولت آمريكا باشد، شرايط و وضعيت سياسي خاورميانه و موقعيت ايران در حال حاضر از بهترين فرصت‌ها محسوب مي‌شود، اگر چه كاهش قيمت نفت و فشارهاي اقتصادي ناشي از آن بر موقعيت سياسي ايران اثر منفي مي‌گذارد.

  دوم، هر يك از طرفين مذاكره كننده مي‌تواند پيش‌شرطهايي را مطرح كند. به نظر مي‌رسد كه ضرورت كاهش نيروهاي نظامي آمريكا در خليج فارس يا خروج كامل آنها از منطقه مي‌تواند يكي از پيش‌شرطهاي اساسي ايران در مذاكره با آمريكا باشد.

  سوم، طرفين گفتگو بايد قبلاٌ بر سر موضوعات مورد نظر، يا دستور مذاكرات، توافق كنند. موضوع‌هايي وجود دارد كه دولت ايران هرگز نبايد اجازه دهد كه در مذاكره با دولت آمريكا مورد بحث قرار گيرد؛ چرا كه از مقوله حاكميت ملي است و از قلمرو روابط دو كشور بيرون است و بحث درباره آنها نوعي دخالت آمريكا در امور داخلي ايران محسوب مي‌گردد.

  چهارم، در صورتي كه سياست دولت ايران ادامه گفتگو با دولت آمريكاست، منافع ملي ما ايجاب مي‌كند كه دولت ما خبر كلي آن را با ذكر موضوعات مورد گفتگو، به طور رسمي و علني، به آگاهي ملت ايران برساند؛ و كليات پيشرفت مذاكرات را منتشر سازد و هرگاه لازم شود، جزئيات مذاكرات را در اختيار نمايندگان مجلس (در جلسه علني يا غيرعلني) قرار دهد.

  پنجم، هر نوع توافق نهايي ميان طرفين بايد به طور كامل به آگاهي مردم و به تصويب مجلس برسد.

  نهضت آزادي ايران معتقد است كه گفتگوهاي رسمي ميان دو دولت، با شروط ياد شده در بالا و با هدف برقراري روابط احترام‌آميز و سودمند متقابل، به نفع مصالح ملي ايران است. برقراري روابط ديپلماتيك ميان دو دولت لزوماً به معناي ايجاد روابط حسنه يا كامله‌الوداد نيست. سطح و گستردگي روابط ميان دو كشور بستگي به عوامل متعددي دارد كه فراهم آمدن آنها ممكن است سالها به طول انجامد. منافع و مصالح استراتژيك ايران در گرو گسترش روابط سياسي‌ـ اقتصادي با آسياي مركزي و دور و اروپاي متحد است؛ همكاري‌هاي متقابل ايران و اروپا و آسياي مركزي و دور را از ميان بر خواهد داشت.

  10ـ در پايان مقاله ياد شده، نويسنده محترم مي‌نويسد:

«پاسخ نهضت هرچه باشد نيروهاي مترقي و انقلابي وفادار به نظام و انقلاب راه اصلاح و خدمت به وطن را نه در مراوده با آقاي گاليندوپل و تشبث به قدرتها بلكه سخن گفتن با مردم و جامعه خود مي‌دانند و معتقدند تنها اين راه است كه به دوم خرداد مي‌انجامد.»

  اما نويسنده محترم معين نكرده است كه اگر مسؤولان كشور به تمام اعتراضها، درخواستها و پيشنهادها بي‌اعتنايي كنند و تمام راههاي قانوني داخلي را براي دادخواهي ببندند و نيز، اگر نيروهايي كه خود را مترقي، انقلابي و وفادار به نظام و انقلاب مي‌دانند، نه تنها از حقوق شهروندان‌ـ بدون در نظر گرفتن وابستگي‌هاي حزبي و گروهي‌ـ دفاع نكنند، بلكه خود مؤيد ظلم و يا از عوامل ارتكاب ظلم باشند، مظلومان چه بايد بكنند؟ وقتي كه مسؤولان و صاحبان قدرت در جمهوري اسلامي به حقوق و آزاديهاي مصرح در قانون اساسي كشور بي‌اعتنايند و نه تنها با مخالفان سياسي بيرون از حاكميت، بلكه با جناحهاي مخالف درون حاكميت‌ـ نظير شهرداران بازداشت شده يا جبهه‌رفته‌هاي طرفدار يك مرجع تقليد‌ـ با خشونت‌هاي غيرانساني و غيرقانوني رفتار مي‌كنند، نبايد انتظار داشت كه كسي صداي اعتراض خود را به هر وسيله ممكن بلند نكند و اعتراض ننمايد.

  اگر احزاب و گروههاي سياسي قانونگرا و متعهد به قانون، اما بيرون از حاكميت‌ـ از جمله، نهضت آزادي ايران‌ـ در 19 سال گذشته از حق طبيعي و قانوني امكان برقراري ارتباط با مردم و جامعه برخوردار مي‌بودند و مي‌توانستند با استفاده از رسانه‌هاي جمعي و اجتماعات قانوني با مردم سخن بگويند، در چارچوب ضوابط قانوني، به انحرافات اعتراض كنند و نواقص را بيان نمايند، ديگر نيازي به دادن گزارش نقض حقوق بشر و تخلف از اصول قانون اساسي مربوط به حقوق و آزادي‌هاي ملت به آقاي گاليندوپل و سازمانهاي بين‌المللي حقوق بشر وجود نمي‌داشت. تا زماني كه چنين شرايطي فراهم نشود، استفاده از امكانات قانوني و مشروع داخلي و بين‌المللي براي دادخواهي هر مظلومي اجتناب‌ناپذير خواهد بود. والعاقبه للمتقين

نهضت آزادي ايران

1. متن اين مصاحبه در سه شماره 52 تا 54 روزنامه جامعه در تاريخ 7 تا 9 ارديبهشت 77 درج شده است.

2. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11، صفحه 77

3. براي تفصيل بيشتر به كتاب شصت سال خدمت و مقاومت، خاطرات مهندس مهدي بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتي، جلد دوم، صفحه 331، گفتگو با مهندس اميرانتظام مراجعه شود.

4. براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب «اندرون انقلاب ايران» نوشته جان استمپل.

5. تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، تأليف سرهنگ غلامرضا نجاتي، جلد دوم، صفحه 285

6. از جمله اسناد منتشر شده نهضت آزادي ايران، جلد 9، دفترهاي اول و دوم و سوم و جلد 11 و نيز، دو جلد كتاب تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، تأليف شادروان سرهنگ غلامرضا نجاتي و دو جلد كتاب خاطرات مهندس مهدي بازرگان در گفتگو با مرحوم سرهنگ نجاتي.

7. اسناد نهضت آزادي ايران جلد 9، دفتر اول، صفحه 226

8. يادنامه بيستمين سالگرد نهضت آزادي ايران، صفحات 90-88

9. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11، صفحه 13 (شاه برود)

10. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11، صفحه 29

11. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11، صفحه 33

12. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11، صفحه 44

13. اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، براي خدا برپاي خيزيد و به عدل گواهي دهيد. دشمني با گروهي شما را وادار نكند كه عدالت نورزيد. عدالت بورزيد كه آن به تقوي نزديك‌تر است. پرواي خدا داشته باشيد. همانا خدا به هر كاري كه مي‌كنيد بسيار آگاه است. (مائده/ 8)

14. خداوند دوست ندارد كه كسي با سخنان خود بديها را اظهار كند، مگر كسي كه مورد ستم واقع شده باشد. (نساء/ 148)

15. به نقل از روزنامه هرالد تريبيون، شماره 357937، 31 مارس 1998