ارسال پاسخ مجدد به نشريه عصر ما تاريخ: ١٩/٠٩/٧٧

title

شماره: 1658/الف

تاريخ:19/09/77

ارسال پاسخ مجدد به نشريه عصر ما

جناب آقاي محمد سلامتي

مدير محترم نشريه عصرما

  با سلام و آرزوي توفيق در جلب رضاي حق و خدمت به خلق

  در شماره 105 مورخ 15/7/77 آن نشريه پاسخ نهضت آزادي ايران به مقاله «امير انتظام و توهم تئوري توطئه» مندرج در شماره 95 عصر ما درج شد و در زير آن، توضيحاتي از سوي نشريه عصر ما مطرح شد.

  به پيوست نظرات خود را نسبت به توضيحات نشريه عصر ما ارسال مي‌كنيم و اميدواريم كه اين توضيحات را براي آگاهي خوانندگان محترم در اولين شماره بعدي نشريه عصر ما درج فرماييد.

با تشكر

روابط عمومي

 نهضت آزادي ايران

 

*     *    *    *

شماره: 1658

تاريخ:19/09/77

پاسخ مجدد به عصرما

  نشريه محترم عصر ما براي نخستين بار پاسخ مرداد ماه 77 نهضت آزادي ايران به مقاله «اميرانتظام و توهم توطئه» مندرج درنشريه ياد شده را در شماره مورخ 15/7/77 خود درج كرد و در زير آن پاسخي تقريباً با همان حجم اضافه نمود.

  نهضت آزادي ايران لازم مي‌داند كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران و مسئولان نشريه عصر ما به خاطر اجراي قانون مطبوعات و درج جوابيه نهضت آزادي تشكر نمايد. پاسخ عصر ما كه در واقع پاسخ به برخي از مصاحبه‌هاي آقاي دكتر يزدي با نشريات ديگر نيز مي‌باشد حاوي مطالب و نكاتي است كه در اينجا فقط به پاره‌اي از موارد ضروري پاسخ داده مي‌شود.

  1ـ نويسنده محترم عصر ما در مقدمه پاسخ خود با اشاره به قسمتي از آيه شريفه «فبشر عبادالذين يستمعون القول و يتبعون احسنه» مي‌نويسد:

« به اعتقاد ما مهمترين مسئله‌اي كه نظام را در معرض خطر قرار مي‌دهد پائين بودن سطح تربيت و آموزش سياسي و در نتيجه بيگانگي نسل جوان نسبت به انقلاب است كه به علت محدوديت فضاي مشاركت و رقابت‌هاي سياسي طي سالهاي گذشته حاصل شده است»

  ما با اين نظر نويسنده محترم كاملاً موافقيم. سوابق و عملكرد نهضت آزادي ايران به ويژه در دو دهه گذشته، به وضوح نشان مي‌دهد كه نهضت آزادي همواره در اين زمينه سخن گفته و هشدار داده و برچسب‌ها (ليبرال و …)، اهانت‌ها و فشارهاي فردي و جمعي را تحمل كرده است و امروز خداوند بزرگ را سپاس مي‌گزاريم كه آن سازمان و بسياري از اقشار آگاه جامعه به اين واقعيت و قانونمندي رسيده‌اند و به رغم فشارها و تهديدهاي جناح انحصارطلب بر آن پاي مي‌فشرند.

  جا داشت كه نويسنده محترم به عوامل پديد آورنده اين مخاطرات براي نظام و انقلاب اشاره مي‌كرد. اتفاقاً، آيه شريفه مورد استناد (آيات 17 و 18 سوره مباركه زمر) به طور كامل اين قانونمندي را تبيين مي‌كند.(1)

  مضمون اين آيات نشان مي‌دهد كه شرط هدايت و رشد عقلي و تربيت انسانها در راستاي ارزشهاي الهي و وجود آزادي در جامعه است كه در سايه آن امكان «استماع قول» و «اتباع احسن» براي مردم فراهم شده و زمينه‌اي براي حضور و حاكميت طاغوت، شرك و استبداد وجود نداشته باشد. بر اين اساس، وقت آن رسيده است كه نويسنده محترم و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه گروههاي اجتماعي را به «خودي» و «غيرخودي» تقسيم‌بندي مي‌كنند (و در راستاي چنين تفكري همه امكانات اطلاع‌رساني به صورت انحصاري در اختيار گروههاي «خودي» قرار گرفته است و گروههاي «غيرخودي»، از جمله نهضت آزادي ايران، از امكانات قانوني، به ويژه داشتن روزنامه، براي بيان ديدگاههاي خود در جامعه محروم شده‌اند) در موضوع خود تجديدنظر نمايند.

  اگر براي پاسداري از اصول و آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي و حاكميت ارزشهاي اسلامي و اجراي برنامه‌هاي توسعه پايدار در جامعه، وجود آزادي، «قانونمداري»، اجراي برنامه توسعه سياسي و تحقق جامعه مدني شرط‌هاي لازم و ضروري است، همه نيروهاي وفادار به انقلاب و ملتزم به قانون اساسي بايد بر گرد اين محورها، برنامه‌ها و تلاشهاي خود را هماهنگ سازند.

  2ـ در بخش ديگري از پاسخ، نويسنده محترم به مصاحبه‌هاي ماههاي اخير خبرنگاران چند نشريه (2) با آقاي دكتر ابراهيم يزدي دبيركل نهضت آزادي ايران حساسيت نشان داده و مي‌نويسد:

«اين روزها مصاحبه‌هاي متعددي از دبيركل محترم نهضت آزادي در مطبوعات مختلف درج شده و مي‌شود كه عمدتاً به تشريح حوادث و تحولات سالهاي آغازين انقلاب و دوران متأخر از ديدگاه نهضت مربوط است و از قضا چيزي كه كمتر در آنها به چشم مي‌خورد ارائه راهكارها و راه‌حلها براي رفع مشكلات موجود است.»

  يادآوري اين نكته بديهي ضروري است كه پاسخ‌هايي كه در مصاحبه‌ها داده مي‌شود بايد مربوط به سئوالات خبرنگاران باشد و در مصاحبه‌ها معمولاً فرصتي وجود ندارد كه به راهكارها و راه‌حلهاي مشكلات موجود كشور پرداخته شود. نهضت آزادي ايران، با توجه به محدوديتهاي موجود، ديدگاه‌هاي كارشناسي خود را در مورد مهمترين و مبرم‌ترين مسائل و مشكلات جاري كشور مطرح كرده است و علاقمندان مي‌توانند براي آگاهي يافتن از آنها به نشريات نهضت‌آزادي ايران مراجعه كنند. براي نمونه در ماههاي اخير، شايسته است كه نويسنده محترم يك بار ديگر نشريه «درباره مجلس خبرگان رهبري» مورخ 6/5/77 را مطالعه كند و با توجه به روند تحولات بعدي و اظهارنظر شخصيتها و گروه‌هاي مختلف، نقش اطلاع‌رساني و راهبردهاي مطرح شده در اين نشريه و بازتاب آن را مورد ارزيابي قرار دهد.

  شايد حساسيت نويسنده محترم بيشتر مربوط به سئوالهايي در زمينه اشغال سفارتخانه سابق آمريكا، ماجراي گروگانگيري، بيانيه الجزاير و پيامدهاي اقتصادي‌ـ سياسي آنها براي كشور و ملت ايران بوده است. به نظر ما، فارغ از اين كه چه كساني در گذشته مسئوليت اين اقدامات را بر عهده داشته‌اند، امروز بايد جمع‌بندي تجربيات آن رويدادها به صورت راهكار و خط‌مشي جديد تدوين شود و مسئولان جمهوري اسلامي در برنامه‌ريزي و تنظيم سياست خارجي خود آن راهكارها را مورد عمل قرار دهند.

  ما معتقديم كه راهكار اساسي براي حل بسياري از مشكلات سياسي‌ـ اقتصادي امروز جامعه در گرو اصلاح ديدگاههاي مسئولان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است.

  به عنوان مثال، در جريان اشغال كنسولگري جمهوري اسلامي ايران در مزار شريف توسط نيروهاي طالبان، به رغم ادعاهاي طالبان در مورد نحوه عملكرد آن كنسولگري، مقامات جمهوري اسلامي به حق مدعي بودند كه بر اساس قوانين و مقررات بين‌المللي، نيروهاي طالبان حق ورود به كنسولگري ايران را نداشته‌اند و افكار عمومي و سازمانهاي جهاني نيز بر اين ادعاي مقامات جمهوري اسلامي ايران صحه گذاشته، آن را مورد تأييد قرار دادند و اقدام وحشيانه طالبان را محكوم كردند.

  در ماجراي حمله نيروهاي طالبان به كنسولگري ياد شده اين سئوال براي مردم مطرح شد كه اگر ورود نيروهاي طالبان به كنسولگري خلاف مقررات و تعهدات پذيرفته‌شده بين‌المللي و عمل خلاف و نادرستي بوده است، چرا دانشجويان پيرو خط امام وارد سفارت سابق آمريكا شدند و 54 تن از كاركنان سفارت را به مدت 444 روز به گروگان گرفتند و اين عمل مورد تأييد رهبر فقيد انقلاب، شوراي انقلاب و بسياري از نهادها قرار گرفت؟ براي پاسخ به اين سئوال گفته شد كه دولت موقت، كه مسئوليت قانوني داشت، با اشغال سفارت آمريكا مخالف بود و براي اعتراض به عمل دانشجويان استعفا كرد! اخيراً نيز برخي از مسئولان گفته‌اند كه اشغال سفارت آمريكا واكنش دانشجويان نسبت به عملكرد گذشته آمريكا در ايران بوده است و تلويحاً نيز پذيرفته شده است كه جمهوري اسلامي ايران همواره نسبت به تعهدات بين‌المللي خود وفادار است.

  به نظر ما، شايسته‌تر اين است كه نويسنده محترم عصر ما به جاي اظهارنظر كلي مبني بر اين كه مطالب اين مصاحبه‌ها «برداشتها و تحليلهاي يكجانبه و مغشوش و مغلوط از وقايع دوران انقلاب» است، اطلاعات و تحليلهاي همه‌جانبه و درست خود را به نشريات مربوط ارسال كنند تا در اجراي قانون مطبوعات منتشر گردد و موجبات آگاهي همگان، بويژه نسل دوم انقلاب يعني جوانان و دانشجويان را فراهم سازد.

  در هر حال، ما معتقديم كه در شرايط كنوني بايد فقط مسائل ضروري و مورد نياز امروز جامعه مطرح شود و حتي‌المقدور از برخوردهاي شخصي بي‌حاصل پرهيز گردد.

  3ـ نويسنده محترم در پايان پاسخ خود، با نشان دادن حساسيت ديگري نسبت به مصاحبه‌هاي آقاي دكتر يزدي نوشته است:

«برخلاف ادعاي دكتر يزدي، آقاي خاتمي از اشغال لانه جاسوسي متأسف نشدند بلكه از اين كه احساسات ]مردم[ آمريكا جريحه‌دار شد اظهار تأسف كردند.»

  آقاي سيد محمد خاتمي رئيس محترم جمهوري در مصاحبه خود به طور مشخص چنين اظهار كرده‌اند:

«در مورد گروگانگيري كه گفتيد، بنده مي‌دانم كه احساسات ملت بزرگ آمريكا به خاطر اين قضيه جريحه‌دار شده و من متأسفم از اين امر.» (3)

  اگر چه برداشت عمومي مردم و بسياري از رسانه‌هاي داخلي و خارجي از سخنان آقاي خاتمي اظهار تأسف ايشان از امر گروگانگيري بوده است‌ـ و البته منظور اصلي را هم بايد از خود ايشان سئوال كرد‌ـ «اين امر» در جمله بالا مي‌تواند مربوط به «گروگانگيري» و «اين قضيه» باشد و يا مربوط به «جريحه‌دار شدن احساسات مردم آمريكا» و اين دو نيز از هم جدا نبوده است!

  در قضيه كشته‌شدن جوانان آمريكايي در جنگ ويتنام و جريحه‌دار شدن احساسات مردم، بدون شك اعتراضات متوجه دولت آمريكا بود. ولي آيا در ماجراي اشغال سفارت سابق آمريكا در تهران، مردم آمريكا سياستمداران خود را سرزنش كرده و آنان را مقصر دانسته‌اند يا اعتراض و واكنش آنان نسبت به عمل گروگانگيري و آتش زدن پرچم آمريكا بوده است؟ بنابراين، اظهار تأسف نسبت به جريحه‌دار شدن احساسات مردم آمريكا نمي‌تواند پيام مهمي در اين گفتگوي تاريخي رئيس جمهور با مردم آمريكا در بر داشته باشد.

  4ـ بخش مهمي از پاسخ عصر ما مجدداً به مسئله عضويت آقاي مهندس اميرانتظام در نهضت آزادي ايران و اظهارات ايشان در مصاحبه با خبرنگار روزنامه جامعه اختصاص يافته و چند بار نيز تكرار شده است. لحن پاسخ بيشتر جنبه القاي شبهه، مجادله و ابراز ترديد نسبت به توضيحات نهضت آزادي ايران‌ـ كه با صداقت و دقت ارائه شده است‌ـ دارد. براي پرهيز از اطاله كلام از تكرار مطالب خودداري مي‌كنيم و قضاوت را بر عهده خوانندگان محترم آن نشريه مي‌گذاريم و صرفاً به ذكر چند نكته ضروري زير بسنده مي‌كنيم:

  الف‌ـ آقاي مهندس اميرانتظام در مصاحبه با مرحوم سرهنگ نجاتي(4) تصريح كرده است كه: «من از 17 شهريور 1357 به آقاي مهندس بازرگان پيوستم» و «بعد از سال 1345 تا شهريور 1357 در مبارزات شركت نداشته‌ام.» به علاوه، ايشان بعد از مصاحبه با روزنامه جامعه اظهارات خود را در اين مورد در مصاحبه منتشر نشده‌اي نيز اصلاح كرده است.

  ب‌ـ نويسنده محترم به جاي پذيرش شهادت رسمي نهضت آزادي ايران مي‌نويسد:

«به گمان ما اعتراف به عضويت آقاي اميرانتظام در نهضت در سال 57 و پذيرش مسئوليت اعمال وي به عنوان يك عضو خاطي بسيار اصولي‌تر، منطقي‌تر و در عين حال كم‌هزينه‌تر از چنين توجيهي است.»

  اولاً، قضاوت بر مبناي ظن و گمان براساس اصول اسلامي گناه و باطل است.(5)

  ثانياً، آقاي مهندس اميرانتظام چه خطايي مرتكب شده است؟ شهيد قدوسي، دادستان انقلاب وقت، قبل از محاكمه ايشان به زنده‌ياد مهندس بازرگان گفته بود كه هيچ مطلبي حاكي از جاسوسي در پرونده آقاي اميرانتظام نديده است. بر اين اساس، شادروان مهندس بازرگان با شجاعت و جوانمردي در دادگاه حاضر شد و با شناختي كه از آقاي اميرانتظام داشت، مسئوليت كليه اقدامات ايشان در ارتباط با دولت موقت را بر عهده گرفت.

  ثالثاً، تنها مطلبي كه آيت‌الله گيلاني، رئيس دادگاه ايشان در آن زمان، مطرح ساخت اين بود كه آقاي اميرانتظام در مذاكرات خود با ديپلماتهاي خارجي سفره دل خود را بيش از اندازه باز كرده است كه اين امر مربوط به ويژگي شخصيتي و روش ارتباطي افراد مي‌باشد و نمي‌توان آن را حمل بر جاسوسي و سوءنيت كرد.

  رابعاً، در تاريخ 18/1/1358 كه نهضت آزادي ايران اطلاعيه‌اي در مورد وضع عضويت آقاي مهندس اميرانتظام صادر كرد، هنوز فضاي مناسبات روزهاي انقلاب در دولت و شوراي انقلاب وجود داشت و ماجراي اشغال سفارت سابق آمريكا رخ نداده بود.

  خامساً، با توجه به اين موارد بجاست كه مقامات قضايي كشور با درخواست آقاي مهندس اميرانتظام موافقت كنند و به اتهامات و «خطاهاي» مورد ادعا عليه ايشان در دادگاه تجديدنظر مطابق اصل 168 قانون اساسي با حضور هيأت منصفه و به دور از احساسات و خصومت رسيدگي شود.

  5ـ نويسنده محترم عصر ما در قسمتهاي ديگري از پاسخ خود براي اين كه نقش سران و فعالان نهضت آزادي ايران را در مديريت و سازماندهي حركتهاي مردمي در دوران قبل از پيروزي انقلاب زير سئوال ببرد، به مذاكرات سياسي شادروان مهندس بازرگان و ديپلماسي انقلاب در سال 1357 پرداخته و مي‌نويسد:

«چنانكه مي‌دانيم اولين جرقه انقلاب در ديماه 1356 زده شد. در آن زمان يعني اواخر سال 56 هنوز حركت‌هاي انقلابي به صورت پراكنده وجود داشت و جريان انقلاب هنوز گسترده نشده بود.»

  پس از سال 1354 كه انحراف در سازمان مجاهدين خلق پديد آمد، با عمليات گسترده ساواك و كميته مشترك، عمليات مسلحانه آن سازمان و چريكهاي فدايي خلق در داخل كشور عملاً با شكست مواجه شد. (6) در آن شرايط، هسته‌هاي خودجوش مقاومت از جوانان مسلمان به صورت مخفي و مستقل در نقاط مختلف شكل گرفت و هسته‌هاي مذكور عمليات پراكنده‌اي نيز انجام دادند كه براي تقويت روحيه مردم مفيد بود. هفت گروه از اين هسته‌هاي مخفي نظامي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در كنار حزب جمهوري اسلامي متشكل شدند و نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران را انتخاب كردند. اين سازمان كه از آغاز «در رابطه با رهبر فقيد انقلاب و با اعتقاد به اصل ولايت فقيه» زير نظر نماينده ولي فقيه اداره مي‌شد، با توجه به برنامه ويژه‌اي كه بر عهده داشت، در سالهاي اول انقلاب نيز به صورت «نيمه‌مخفي‌ـ نيمه‌علني» به فعاليت خود ادامه مي‌داد.(7)

  نويسنده محترم عصر ما، با اشاره به سوابق گروههاي تشكيل‌دهنده سازمان ياد شده‌ـ كه در بالا به اختصار گفته شد‌ـ جريان انقلاب مردمي در سالهاي 56 و 57 را تلويحاً تداوم «حركتهاي انقلابي پراكنده» آن سازمان معرفي مي‌كند كه واقعيت تاريخي ندارد. نويسنده در ادامه مي‌گويد:

«اساساً (نهضت آزادي) به انقلابي معتقد نبود كه به رهبري ديپلماسي آن مذاكرات خارجي براي پيشبرد آن معتقد باشد.»

  در اين مورد نيز توضيحات زير را لازم مي‌دانيم:

  يكم. درست است كه حركت‌هاي سازمان‌يافته مخفي، مسلحانه و انقلابي پس از 15 خرداد 1342 حلقه‌هاي مؤثري در زنجيره رشد مبارزات ملت ايران و نشان دادن ماهيت رژيم شاه و حاميان آن، به ويژه آمريكا، بودند و براي حركتهاي مردمي سالهاي 56 و 57 زمينه‌سازي كرده‌اند؛ اما مبارزات سالهاي ياد شده كلاً متكي به شيوه مبارزات مردمي و علني بوده و بنابراين، به هيچ وجه نبايد نوع سازمان‌دهي و مديريت اين مبارزات را تداوم سازمانهاي مسلحانه و مخفي و بعد از سال 42 به حساب آورد.

  دوم. فعاليت‌هاي نهضت آزادي ايران، با توجه به ويژگي كادر رهبري آن، در چارچوب ضوابط مبارزات علني و قانوني استوار بوده است و در شرايط اختناق و سركوب‌ـ كه امكانات لازم براي چنين فعاليت‌هايي وجود نداشته است‌ـ فعاليت آن به طور طبيعي متوقف و يا كمرنگ مي‌شود. در دهه 1344 تا 1354 فعاليت‌هاي سياسي نهضت آزادي در داخل كشور كم و بيش متوقف بود ولي اعضاي نهضت آزادي در خارج از كشور مسئوليت ادامه مبارزات علني را بر دوش داشتند.

  نهضت آزادي ايران همواره در ابعاد فرهنگي‌ـ اجتماعي بر انقلاب تأكيد داشته است و پيشگامان آن، مرحومان آيت‌الله طالقاني و مهندس بازرگان، در نيم قرن اخير از احياگران تفكر ديني بوده و همواره با تأكيد بر آيه شريفه «ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» در راستاي ديدگاه‌هاي سيد جمال‌الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري به انقلاب دروني انسانها و ارزشهاي حاكم بر انسان و جامعه انديشيده و عمل كرده‌اند.

  اگر منظور از انقلاب پيروي از فلسفه ماركسيستي تضاد و ترويج تخاصم، خشونت، كينه‌ورزي و … باشد، نهضت آزادي ايران به آن اعتقاد نداشته است و ندارد و بخشي از مشكلات كنوني جامعه را ناشي از تداوم چنين روندي در دو دهه بعد از انقلاب ارزيابي مي‌كند.

  سوم. با آن كه فعاليت سازمان نهضت آزادي ايران در داخل كشور در دهه 44 تا 54 تقريباً متوقف بود و نخستين نشريه علني نهضت آزادي به مناسبت قيام ملي 30 تير در تيرماه 1357 منتشر شد،(8) سران و فعالان نهضت آزادي در داخل كشور همواره در جريان مبارزات بودند و از جمله در ارتباط با سازمان مجاهدين خلق دستگير و زنداني شدند و از سال 1354 نيز براي مقابله با آثار سوءانحراف در سازمان مجاهدين خلق بر روند حركت اسلامي به ويژه در دانشگاهها و در ميان مبارزان مسلمان اقدام به انتشار بيانيه‌هايي تحليل با امضاهاي مستعار نمودند.(9)

  در مرحله ديگري نيز، براي آگاه كردن مردم، به ويژه قشرهاي جوان و روشنفكر، و بسيج و تشكل آنان و زمينه‌سازي براي قيام توده‌هاي مردم محروم و زير ستم جامعه، جمعي از اعضاي نهضت آزادي ايران همراه با گروهي از همفكران اقدام به انتشار نشريات تحليلي با عنوان «جنبش مسلمانان ايران» نمودند.(10) اين نشريات احتمالاً تنها نشريات تحليلي منظم و مؤثري بود كه مورد استقبال مردم مبارز و مجاهد در داخل و خارج از كشور قرار مي‌گرفت و به مبارزات مردم محتوا و شكل مي‌بخشيد.(11)

  6ـ نويسنده محترم عصر ما در جمله ديگري از پاسخ خود مي‌نويسد:

«در سال 56… نهضت آزادي ايران تقريباً فعاليتي نداشته و حتي در مجموعه اسناد منتشره از سوي نهضت هيچ اثر قابل ذكري از فعاليت نهضت در سال 56 به چشم نمي‌خورد. نهضت در آن سال نه تنها در كادر رهبري انقلاب نبوده، بلكه هيچگونه فعاليت انقلابي قابل ذكري نداشته است.»

  نخست آنكه با توجه به توضيحاتي كه در بند قبل ارائه شد و به گواهي اسناد منتشر شده، نهضت آزادي ايران در داخل كشور با توجه به امكانات و محدوديت‌ها، از طريق ايراد سخنراني‌ها، تجمع در مساجد و سازماندهي گروههاي جنبي و حركات مردمي به رسالت خود عمل كرده و فعال بوده است و اين اظهارنظر نويسنده احتمالاً ناشي از بي‌اطلاعي ايشان و فقدان تبلغات مستقيم به نام نهضت آزادي در آن دوره مي‌باشد.

  دوم آنكه نويسنده محترم بدون توجه به اسناد و مدارك تاريخي و واقعيتها و نقش مؤثر سران و فعالان نهضت آزادي ايران در مديريت و سازماندهي مبارزات مردم در سالهاي 56 و 57 در داخل و خارج كشور، ضمن تأييد ضرورت ديپلماسي براي موفقيت مبارزات سياسي و سلب صلاحيت!! از شادروان مهندس بازرگان و نهضت آزادي ايران (كه به باور نويسنده فعاليت انقلابي نداشته‌اند!) به طور تلويحي اعضاي هسته‌هاي انقلابي مخفي سازمان خود را واجد شرايط معرفي كرده و چنين القا مي‌كند كه حق بوده است كه آن سازمان اين مهم را انجام مي‌داده است!!

  براي تكميل نظر خود، نويسنده محترم اضافه مي‌كند:

«يك سازمان سياسي كه هيچ مسئوليت رسمي ندارد به چه حقي و با چه منطقي با قدرتهاي خارجي رابطه برقرار مي‌كند؟»

  شادروان مهندس بازرگان، دبيركل فقيد نهضت آزادي ايران، با سابقه چند دهه مبارزات و خدمات و داشتن پايگاه مردمي، در ارتباط با مذاكرات مورد نظر نويسنده عصر ما به وظيفه و رسالت تاريخي خود عمل مي‌كرده است و اعضاي محترم شوراي انقلاب نيز آن را تأييد مي‌كرده‌اند و رهبر فقيد انقلاب هم كه در جريان مذاكرات قبل و بعد از انقلاب قرار گرفتند، نه تنها چنين انحرافي را مطرح نكردند بلكه مسئوليت‌هاي سنگين‌تري را بر عهده مهندس بازرگان گذاردند.

  شايد نويسنده مقاله و اعضاي محترم سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي‌ـ كه در آن سالها ناشناخته بوده و زندگي مخفي و انقلابي داشتند‌ـ انتظار داشته‌اند كه شادروان مهندس بازرگان براي مذاكرات و ديپلماسي انقلاب از آنان كسب اجازه مي‌كرده است!

  7ـ نويسنده محترم عصر ما در جاي ديگري از پاسخ خود پا را فراتر گذارده و سئوال مي‌كند كه:

«نهضت آزادي كه در جريان مبارزات سياسي خود براي پيشبرد اهداف خويش تماس با نمايندگان قدرتهاي خارجي را مجاز مي‌شمارد بايد به اين سئوال پاسخ گويد كه چه تضميني وجود دارد كه چنين مذاكراتي از سوي نهضت با آمريكايي‌ها و يا انگليسي‌ها در حال حاضر در جريان نباشد؟»

  اگر چه نهضت آزادي ايران چنين پرسشي را نادرست و غيرموجه مي‌داند، براي روشن شدن ذهن خوانندگان محترم توضيح زير را ارائه مي‌كند. در دوران مبارزات قبل از انقلاب، همان گونه كه قبلاً توضيح داده شد، نهضت آزادي ايران و سپس شوراي انقلاب مذاكرات سياسي را ضروري تشخيص دادند و اين اقدامات در چارچوب مصالح ملي و انقلاب صورت گرفت. آنان توانستند از بسياري فجايع و كشتارها جلوگيري كنند و اين امر به هنگام اوجگيري يك انقلاب ضروري است.

  در سالهاي پس از انقلاب نيز كه نظام جمهوري اسلامي مستقر شده است، نهضت آزادي ايران مذاكراتي را با نمايندگان رسمي كشورهاي خارجي داشته است؛ با اين تفاوت كه اين گونه مذاكرات در هر مورد با اطلاع و موافقت وزارت امورخارجه و در مورد مصاحبه با خبرنگاران رسانه‌هاي خارجي با مجوز وزارت ارشاد اسلامي انجام يافته است. در مواردي كه وزارت امور خارجه مذاكره‌اي را تأييد نكرده است، از اجراي آن خودداري شده است. بديهي است كه هدف اين مذاكرات همواره تأمين منافع و مصالح ملي در چارچوب قانون اساسي بوده است.

  8ـ در جاي جاي پاسخ عصر ما روش مجادله و مغالطه برجستگي خاصي دارد. از جمله نويسنده محترم در بخشي از پاسخ مي‌نويسد:

«دبيركل فعلي نهضت آزادي در سالهاي انقلاب در خارج از كشور به سر مي‌بردند و طبعاً در جريان اين ملاقاتها نبودند. لذا بديهي است كه براي كشف هدف از ملاقاتهاي مذكور به شواهد و قرائن و امارات استناد كند. اما استناد به قرائن و امارات در تحليل يك حادثه تاريخي زماني منطقي است كه شاهد عيني در ميان نباشد. اما وقتي اين شاهد عاقل و با فراست است… كه در آن ملاقاتها حضوري فعال داشته است و خود به صراحت هدف از آنها ملاقاتها را بيان مي‌كند چه جاي استناد به شواهد و قرائن و بستن آسمان به ريسمان به يكديگر است؟چنانكه بعد از اين خواهيم گفت متأسفانه اين تنها مورد تاريخي نيست كه نهضت آزادي و دبيركل محترم آن بدون توجه به مستندات مسلم به تفسيري واژگونه از آن مي‌پردازد.»

  نويسنده محترم عصر ما با تكيه بر اين فرض مسلم كه جوابيه نهضت آزادي ايران توسط دبيركل آن، آقاي دكتر يزدي، نوشته شده است و در سال 57 كه مذاكرات سياسي صورت مي‌گرفت ايشان در خارج از كشور بوده و از مذاكرات مطلع نبوده است مي‌پرسد كه چرا به جاي استناد به سخنان آقاي مهندس اميرانتظام به شواهد و قرائن و بستن آسمان و ريسمان به يكديگر متوسل شده است؟ نويسنده محترم بر اين اساس محدوده ظن و گمان خود را توسعه داده، آقاي دكتر يزدي را متهم مي‌كند كه در موارد تاريخي ديگر نيز «بدون توجه به مستندات مسلم به تفسيري واژگونه از آن مي‌پردازد».

  اولاً، جوابيه نهضت آزادي ايران و رويدادهاي سالهاي 56 و57 را آقاي دكتر يزدي ننوشته‌اند. با فضل و خواست الهي چند تن از اعضاي كميسيون مسئول مذاكرات سياسي شوراي مركزي نهضت آزادي ايران‌ـ كه در جريان مستقيم اين مذاكرات بوده‌اند‌ـ در قيد حيات هستند و پاره‌اي از واقعيات تاريخ انقلاب براي نخستين بار توسط همين افراد مطلع در جوابيه مذكور به رشته تحرير درآمده است.

  ثانياً، اطلاعيه‌ها، تحليلها و بيانيه‌هاي نهضت آزادي محصول كار جمعي است و حداقل مسئولان اصلي نهضت، از جمله دبيركل، آنها را بررسي و تأييد مي‌كنند.

  ثالثاً، آنچه در جوابيه نهضت آزادي ايران در مورد آقاي مهندس اميرانتظام ارائه شده است اطلاعاتي تاريخي است كه با رعايت «امانت» در اختيار خوانندگان محترم عصر ما و مردم ايران قرار گرفته است و جاي هيچ ترديد و شبهه‌اي در آنها نيست.

  رابعاً، اگر پيشگامان و مسئولان نهضت آزادي ايران مي‌خواستند براساس ظن و گمان نويسنده محترم عصر ما در هر دوره‌اي متناسب با مقتضيات و شرايط زمان و مكان اظهارنظر كنند، نظرها و ديدگاههاي آنان از انسجام برخوردار نمي‌بود و دوست و دشمن به صداقت و صراحت و شجاعت پيشگامان نهضت آزادي همچون مهندس بازرگان، آيت‌الله طالقاني و دكتر يدالله سحابي اعتراف نمي‌كردند.

  خامساً، ما مصرانه از نويسنده محترم مي‌خواهيم مواردي را كه به گمان ايشان «مستندات مسلم» واژگونه تفسير شده است مطرح نمايند تا موجب آگاهي بيشتر ما و خوانندگان محترم عصرما گردد.

  9ـ در عبارت ديگري از پاسخ عصر ما، نويسنده محترم، نهضت آزادي ايران را متهم مي‌كند و مي‌نويسد:

«متأسفانه نهضت در قبال انقلاب اسلامي و همچنين پس از آن همواره دوگانه و مبهم عمل كرده است و اين دوگانگي و ابهام حتي در جوابيه… نيز به چشم مي‌خورد… نهضت آزادي در اين جوابيه با ظرافت تمام به جاي حكومت اسلامي عبارت ارزشهاي اسلامي را به كار برده و با توجه به وجود فضاي فكري نسل دوم انقلاب كه اطلاعي از گذشته ندارد مي‌كوشد حساب خود را از ديگران جدا كند و در حالي كه در بيانيه 14 آبان 57 از حكومت اسلامي به عنوان هدف و خواست مردم سخن مي‌گويد.»

  پاسخ ما در اين باره به شرح زير است:

  يكم. مواضع نهضت آزادي ايران در قبال انقلاب اسلامي ايران به طور كاملاً صريح و شفاف در بيانيه‌ها و نشريات آن آمده است. توصيه مي‌كنيم كه اگر دوگانگي و ابهامي به نظر نويسنده محترم مي‌رسد موارد آن را مشخصاً مطرح سازند تا خوانندگان عصر ما آگاهي بيشتري پيدا كنند.

  دوم. در مورد استفاده از دو واژه «حكومت اسلامي» و «ارزشهاي اسلامي» كه نويسنده محترم آنها را دوگانه تصور كرده است، چنين تصوري كاملاً نادرست است. در نوشته‌هاي نهضت آزادي ايران، با آگاهي و شناخت، اين دو واژه به صورت مترادف به كار رفته است؛ زيرا نهضت آزادي ايران با مباني اعتقادي خود كه مردم را منشأ قدرت و مشروعيت مديريت جامعه مي‌داند از «حكومت اسلامي» مفهوم حاكميت ارزشهاي اسلامي توسط مردم را مورد تأكيد قرار داده است.

  البته براي كساني كه «حكومت اسلامي» را به معناي حاكميت روحانيت و يا ولايت فقيه مي‌دانند اين دوگانگي مي‌تواند مطرح باشد.

  سوم. در بيانيه 14 آبان 57 نهضت آزادي ايران كه خواست مردم مسلمان ايران به عنوان يك واقعيت در جريان شكل‌گيري انقلاب اسلامي بيان شده است، چنين آمده است:

«اكثريت قاطع ملت ايران شاه و رژيم او را نمي‌خواهد و خواستار حكومت اسلامي است.» (12)

  در فرهنگ سياسي رايج آن دوره كه هنوز نظريه «ولايت فقيه» در سطح جامعه مطرح نشده بود و ابعاد حكومت اسلامي مشخص نبود، مردم نيز همين برداشت را از حكومت اسلامي داشتند و با چنان تصويري كه رهبر فقيد انقلاب در سخنان خود در پاريس در ذهن مردم ايران و جهانيان ايجاد كرده بودند، در مبارزات سال 57 مشاركت كردند.

  چهارم. قران كريم نيز در آيات متعددي مردم را منشأ و عامل حاكميت ارزشهاي الهي معرفي مي‌كند؛ از جمله در آيه 25 سوره مباركه حديد‌ـ كه رسالت انبيا را توضيح مي‌دهد‌ـ تأكيد مي‌كند كه «ما پيامبرانمان را با دلايل روشنگر فرستاديم و همراه آنان كتاب آسماني و ميزان فرو فرستاديم تا مردم به دادگري برخيزند.»(13) در اين آيه، فاعل جمله كلمه مردم (الناس) است يعني رسالت انبياء (فقط) هدايت مردم و آگاهي دادن به آنان است تا خود اقامه قسط كنند و ارزشهاي الهي را در جامعه پياده نمايند. در اين آيه شريفه گفته نشده است كه «انبيا» يا «علما» يا «فقها» يا «احزاب» براي برپايي قسط قيام كنند. در اين گونه آيات به روشني ديده مي‌شود كه ارزشهاي الهي و اسلامي توسط مردم در جامعه حاكم مي‌شود.

  10ـ در ادامه همين مطلب، نويسنده محترم عصر ما اضافه كرده است:

«نهضت آزادي ايران هرگز در پي تغيير رژيم سلطنتي نبوده است و در كليه اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي رسمي خود… فقط رفتن شاه و برچيده شدن رژيم سلطنتي و تغيير قانون اساسي را شعار مي‌داد. مرحوم بازرگان حتي در آستانه پيروزي انقلاب معتقد بود امام بايد با رفتن شاه و تشكيل شوراي سلطنت يا جانشيني پسرش موافقت مي‌كرد.»

  واقعاً تجاهل و انكار واقعيت‌هاي تاريخي هم حدي دارد! كيست كه نداند شادروان مهندس بازرگان و ساير پيشگامان نهضت آزادي ايران به طور مستمر خدمات فرهنگي‌ـ اجتماعي‌ـ سياسي خود را بر گرد محور مبارزات ضداستبدادي بويژه عليه شاه، و تأمين آزادي و حاكميت ملت متمركز ساخته بودند تا زمينه‌هاي محو فرهنگ و رژيم استبداد سلطنتي فراهم شود و انسان در جامعه كرامت و شخصيت پيدا كند و نياز به قيم نداشته باشد. مدافعات منتشر شده زنده ياد مهندس بازرگان در دادگاه نظام عشرت‌آباد در سال 1343 تحت عنوان «چرا با استبداد مخالفيم؟» زيربناي تفكر و عملكرد نهضت آزادي ايران را به خوبي نشان مي‌دهد. البته احزاب سياسي كه در چارچوب قانون اساسي فعاليت علني و قانوني داشتند هيچگاه مانند سازمانهاي مخفي مقاصد خود را مطرح نمي‌ساختند. در هر مقطعي، تاكتيك مربوط به آن مرحله از مبارزه قابل طرح بود. نويسنده محترم عصر ما، پيشنهاد تاكتيك انتقال آرام نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي از طريق تشكيل «شوراي سلطنت» متشكل از افراد مورد وثوق انقلاب را يك امر استراتژيك تلقي نموده و اين چنين برخلاف واقعيت‌هاي آشكار تاريخي، نهضت آزادي ايران و شادروان مهندس بازرگان را مورد اتهام قرار داده است!!

  11ـ نويسنده محترم عصر ما در ادامه مطالب خلاف واقع خود مي‌نويسد:

«عدم اعتقاد نهضت به انقلاب آنچنان راسخ بود كه پس از پيروزي و تشكيل دولت موقت به جاي محاكمه اميران ارتش شاه، آنها را بازنشست مي‌كرد. مرحوم رجايي كه تا آستانه انقلاب با نهضت همكاري داشت مي‌گفت بعضي از اعضاي كابينه مي‌گويند ما بايد طوري عمل كنيم كه اگر شاه برگشت از نظر قانوني تخلفي مرتكب نشده باشيم.»

  اولاً، اگر نويسنده عصر ما «انقلاب» را فقط به معناي تمامي محاكمات و مصادره‌هاي بي‌رويه اوايل انقلاب مي‌داند، البته نهضت آزادي ايران به آن اعتقاد نداشته است و ندارد. نهضت آزادي ايران انقلاب را در تحقق اصول و آرمانهاي مردم كه در شعارهاي انقلاب تجلي داشت، مي‌داند. شعار محوري انقلاب «آزادي‌ـ استقلال‌ـ حكومت اسلامي» بود، يعني جايگزيني آزادي و حاكميت ملت به جاي حاكميت استبداد، تأمين استقلال سياسي، اقتصادي و اجتماعي و قطع نفوذ استيلاي بيگانگان و حاكميت ارزشهاي اسلامي به جاي ارزشها و فرهنگ استبداد سلطنتي و به طور خلاصه، ايجاد زمينه مناسب براي رشد و رستگاري انسانها و جامعه و رفاه مردم.

  ثانياً، مگر دولت موقت قوه قضائيه بود كه بايد دست به محاكمه اميران ارتش شاه مي‌زد؟ قوه قضائيه و دادگاهها خود رأساً اقدام مي‌كردند و مسئول خير و شر اعمالشان نيز خود آنها بوده‌اند و هستند.

  ثالثاً، مرحوم رجايي تا پايان سال 1358 با نهضت آزادي همكاري داشت و در جلسات شوراي مركزي آن شركت مي‌كرد.

  رابعاً، اگر چنين نقل‌قولي از مرحوم رجايي صحت داشته باشد، بايد مشخص شود كه چه كساني چنين نظري داشته‌اند؟ نهضت آزادي ايران نمي‌تواند پاسخگوي اظهارنظرهاي تمامي اعضاي دولت موقت‌ـ كه اكثراً غيرنهضتي بوده‌اند‌ـ باشد. اما كساني كه براي رضاي خدا و خدمت به مردم در انقلاب شركت داشته‌اند به نحوي عمل كرده‌اند كه بتوانند امروز نزد مردم و فردا در پيشگاه الهي جوابگو باشند و بنابراين هيچگاه به خاطر اقدام منطقي و اصولي خود بيمي به دل راه نمي‌دهند.

  نكات ديگري نيز در جوابيه عصر ما آمده است كه در اين جا از پاسخ دادن به آنها براي جلوگيري از اطاله كلام خودداري مي‌كنيم و از نويسنده و خوانندگان محترم مي‌خواهيم كه يك‌بار ديگر جوابيه نهضت آزادي ايران و پاسخ عصر ما را مطالعه كنند و خود به داوري بنشينند.

  نهضت آزادي ايران در اين نوشتار تنها به طرح نكاتي كه جنبه دفاعي و رفع ابهام داشت، پرداخته است. ما در شرايط كنوني مايل نيستيم كه به بررسي ديدگاهها و عملكرد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و پاره‌اي از اعضاي شناخته شده آن بپردازيم. به نظر ما، آنچه امروز به عنوان عمل صالح براي همه كساني كه مدعي پاسداري از اصول و آرمانهاي اوليه انقلاب، وفادار به نظام جمهوري اسلامي و ملتزم به قانون اساسي هستند و راه نجات كشور را در اجراي برنامه توسعه سياسي، تحقق جامعه مدني، جلب مشاركت مردم و مقابله با عملكرد ناصواب گروههاي انحصارطلب مي‌دانند، ضروري است كه در راستاي اهداف مشترك فوق به صورت هماهنگ عمل كنند. قرآن كريم نيز ما را به پذيرش و تحمل ديدگاههاي مختلف، پرهيز از تفرقه و تقابل نيروها و نهايتاً به مسابقه در عمل صالح و خير دعوت مي‌كند: ولكل وجهه هو موليها فاستبقوالخيرات…

نهضت آزادي ايران

 

1. والذين اجتنبوالطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري فبشر عباد ـ الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه‌ـ اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب. « كساني كه از بندگي و تبعيت طاغوت (ارزشهاي شيطاني) اجتناب كردند و به سوي خدا (ارزشهاي الهي) روي آوردند بر آنها بشارت باد. پس بندگان را بشارت ده ـ كساني كه سخن را مي‌شنوند و از نيكوترين سخن پيروي مي‌كنند. آنها كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده است و آنان خردمندانند.»

2. ماهنامه گزارش، شماره 91، شهريور 77ـ هفته‌نامه توانا، شماره 25، مورخ 1/6/77 ـ روزنامه جامعه، مورخ 11/6/77 ـ هفته‌نامه آبان، شماره 49 مورخ 9/8/77ـ هفته‌نامه پيام هاجر، شماره 239 مورخ 12/8/77.

  3. روزنامه جمهوري اسلامي، 20/10/76، مصاحبه رئيس‌جمهور با خبرنگار سي‌ان‌ان.

4. رجوع شود به كتاب شصت سال خدمت و مقاومت ـ خاطرات مهندس مهدي بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتي ـ جلد دوم صفحه 331، انتشارات رسا، 1377، تاريخ مصاحبه: 22/10/75

5. ان الظن لايغني من الحق شيئاً (سوره نجم، آيه 28)

6. براي اطلاع بيشتر به جلد اول كتاب تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران (از كودتا تا انقلاب) تأليف شادروان سرهنگ غلامرضا نجاتي، فصل دهم (صفحات 450ـ370) مراجعه شود.

7. تاريخچه گروه‌‌هاي تشكيل‌دهنده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ـ چاپ اول ارديبهشت 1359.

8. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11 ـ اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها و تحليلهاي سياسي 1359ـ1357، صفحه 5

9. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد9- دفتر اول: ادامه مقاومت و مبارزه 1354-1357، صفحات 1 تا 33

10. منبع قبلي، صفحات 114 تا 183

11. براي آگاهي از ساير اقدامات در اين دوره به منبع فوق، صفحات 193 تا 243 مراجعه شود.

12. اسناد نهضت آزادي ايران، جلد 11ـ اعلاميه‌ها، و بيانيه‌ها و تحليلهاي سياسي 1359ـ1357

13. لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط