روش مقابله با توطئه جنايات اخير تاريخ: ٠١/١٠/٧٧

title

   شماره: 1660

   تاريخ: 01/10/77

روش مقابله با توطئه جنايات اخير

بپرهيزيد از فتنه‌اي كه تنها دامن ستمكاران شما را نخواهد گرفت

واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه (انفال- 25)

  حوادث تأسف‌بار اخير كه با كشتار برخي از شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي كشور آغاز شده است، نشاني از گسترش خشونت و تلاش براي ايجاد رعب و وحشت و القاي ناامني در جامعه دارد. دور جديد اين خشونتها كه با مفقود شدن پيروز دواني آغاز گشت، با قتل ناجوانمردانه و نفرت‌انگيز داريوش فروهر و پروانه اسكندري (فروهر) به اوج خود رسيد و با ربودن و قتل محمد مختاري و محمدجعفر پوينده ادامه يافت و در اين ميان مرگ مشكوك مجيد شريف نيز در هاله‌اي از ابهام قرار گرفت.

  رخدادهايي چنين ناگوار جامعه سياسي‌ـ فرهنگي و قشرهاي مختلف مردم را با اين سؤال اساسي روبرو كرده است كه تداوم و گسترش رفتارهاي خشونت‌با ر و نابهنجار اخير چه اثرهايي بر روند برنامه توسعه سياسي كشور و شكل‌گيري نهادهاي مدني خواهد گذاشت و عاملان چنين جنايات فجيعي چه هدفهايي را دنبال مي‌كنند؟

  در پاسخ به اين پرسشها، تاكنون دو نظريه زير ابراز شده است:

  1- اين جنايات مستقيماً توسط دشمنان خارجي طراحي و اجرا مي‌شود و هدف آنان ايجاد ناامني و بي‌ثباتي در كشور و بازداشتن ملت از راه اسلام و انقلاب است. اين تفسيري است كه عمدتاً از سوي برخي از مسؤولان كشور مطرح مي شود، چنانكه در سخنان اخير مقام رهبري نيز به شرح زير آمده است:

“قتل شهروندان‌ـ هر كه باشدـ جنايتي است برخلاف امنيت ملي… ترديدي نيست كه در اين پيگيريها ]توسط وزارت كشور، وزارت اطلاعات و دستگاه قضايي[  دخالت مستقيم يا غيرمستقيم دشمن در اين حوادث آشكار خواهد شد.”(روزنامه همشهري، 24/9/77)

  در همين راستا، رئيس قوه قضائيه اظهار نموده‌است كه:

“جريان قتلهاي اخير يك جريان ضد امنيتي است و از بيرون مرزهاي كشور سرچشمه مي‌گيرد.”(روزنامه خرداد، 26/ 9/ 77)

  سخنگوي قوه قضائيه نيز به عوامل داخلي اين جنايتها اشاره كرده و مي‌گويد:

“قرائن و شواهد نشان مي‌دهد كه يك حركت مرموز و سازمان يافته به تحريك عوامل بيگانه و به وسيله عناصر وابسته آنان در صدد خدشه‌دار كردن امنيت اجتماعي و ايجاد نگراني در سطح جامعه است.” (روزنامه سلام، 23/ 9/ 77)

  2- تفسير دوم اين توطئه را در راستاي تضعيف و بي‌اعتبار ساختن اقتدار دولت آقاي خا تمي و زمينه‌سازي براي كسب قدرت همه‌جانبه و فراگير جناح تمامت‌خواه مي‌پندارد. بر پايه اين نظريه، آمران و عاملان اين خشونتها مي‌خواهند با ايجاد جو انفعال و رعب و وحشت در ميان نيروهاي مخالف و منتقد، زمينه را براي دستيابي به هدفهاي خود آماده سازند. اين ديدگاه عمدتاً از سوي صاحب‌نظران سياسي و اجتماعي ابراز شده است.

  در هر دو تفسير، هدف بانيان و مروجان خشونتهاي اخير ايجاد ناامني و بي‌ثباتي در كشور سراغ داده شده است، با اين تفاوت كه قائلان به توطئه دشمنان خارجي هدف از اين جنايات را بدنام كردن جمهوري اسلامي ايران در مجامع بين‌المللي مي‌دانند؟ و كساني كه ريشه جنايات را در داخل جستجو مي‌كنند، هدف نهايي را از يك سو ايجاد رعب و وحشت، شكستن قلمها و بريدن زبانها و از سوي ديگر القاي پندار بي‌كفايتي رئيس جمهوري براي ايجاد امنيت مي‌دانند.

  وجه مشترك ديگر پاسخها، سياسي دانستن انگيزه قتل روشفكران و نويسندگان، سازمان‌يافتگي جنايات و دستيابي جنايتكاران به اطلاعات دقيق است.

  با گسترش موج خشم و نفرت عمومي عليه جنايتكاران و مروجان خشونت، رئيس جمهور با جديت و به سرعت دستور تشكيل هيأت ويژه قضايي‌ـ امنيتي براي بررسي جنا‌يت‌هاي سازمان يافته اخير را صادر نمود و حجه‌الاسلام دعايي را به عنوان نماينده مخصوص خود به مجلس ترحيم شهيدان داريوش و پروانه فروهر فرستاد و نيز، پس از قتل ناجوانمردانه محمد مختاري و محمدجعفر پوينده، با خانواده‌هاي قربانيان ابراز همدري كرد.

  ايشان در جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه صنعتي شريف، كه به مناسبت 16 آذر (روز جهاني دانشجو) برگزار شد، درباره قتل فجيع داريوش فروهر و همسرش چنين اظهار داشت:

“فضاي. جامعه ما فضاي سالمي نيست؛ مخالف به خود اجازه مي‌دهد كه هر انگي را به طرف مقابل خود بزند. وقتي ما يك نفر را قبول نداشته باشيم، از او ضدانقلاب، سلطنت‌طلب، فاسد، غربگرا، ضدامنيت ملي و مرتد مي‌سازيم. حال اگر يك نفهمي هم گفت كه اين ضدانقلاب را بايد كشت، خوب مي‌كشند. هنگام انتقاد از حريف از او چنان چهره سياهي ترسيم مي‌كنيم كه موجب تنفر همگان خواهد شد. با اين فضا بايد مبارزه كرد. ” (روزنامه ايران، 17/9/77)

  موضع‌گيري صريح و آشكار رئيس جمهور كه به دليل مسؤوليت رسمي ايشان و دسترسي به اطلاعاتي است كه قهراً توسط مقامات اطلاعاتي و امنيتي در اختيار ايشان گذاشته مي‌شود، گوياي اين واقعيت است كه خشونت و جنايت عليه روشنفكران و فرهنگيان ريشه در طرز تفكري دارد كه زمينه‌ساز ذهني چنين اقدامات فجيعي است.

  واقعيت اين است كه اقدامات خشونت‌بار و جنايات اخير در عوامل دروني و بيروني ريشه دارد. عامل دروني عبارت از ريشه فرهنگي خشونت‌طلبي و مرگ‌خواهي است كه متأسفانه توسط افراد و گروههاي خاصي با استفاده از تريبونها و رسانه‌هاي جمعي دامن زده شده و ذهنيت بسياري از جوانان را براي كارهاي خشونت‌آميز آماده ساخته است. عامل بيروني سياست عمومي صهيونيسم و حاميان آن است كه همواره از ايجاد و گسترش كانونهاي تشنج در منطقه حمايت كرده‌اند و مي‌كنند. زيرا دوام و بقاي اين گونه تشنجها در منطقه از يك سو تشنجهاي داخلي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين (اسرائيل) را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و از سوي ديگر، موجب تضعيف و اتلاف منابع انساني و مادي كشورهايي كه بالقوه در تعارض با سياستهاي توسعه‌طلبانه اسرائيل قرار دارند، مي‌گردد. بر اين پايه، اگرچه عامل جنايات اخير داخلي است، عاملان اين جنايات آب به آسياب دشمنان ملك و ملت مي‌ريزند.

  مروري بر مفاهيم و تعابيري كه در سخنان برخي از افراد و جريانهاي سياسي و گروههاي فشار مورد استفاده قرار مي‌گيرد، به خوبي نشان مي‌دهد كه آنها عملاً زمينه ذهني لازم را براي كارهاي خشونت‌آميز فراهم ساخته‌اند. متأسفانه، در ميان اين افراد و گروهها كساني يافت مي‌شوند كه در كشور داراي مسؤوليت‌هاي مهم هستند.

  رفتاري كه در سال گذشته با آيت‌الله متتظري شد و يا حمله‌هايي كه به مراسم بزرگداشت سومين سالگرد مهندس بازرگان در تهران و شهرستانها صورت گرفت و نيز هجوم‌ها و تعرض‌هايي كه به دفاتر روزنامه توس و مجله ايران فردا و حتي مسؤولان بلندپايه حكومتي، همچون وزراي كشور و ارشاد، انجام يافت؛ و يا حمله‌هايي كه به سينماها، پاركها و بويژه تجمع‌هاي دانشجويي 11 اسفند و پارك لاله صورت گرفت، هيج يك نه تنها به طور جدي تقبيح نشد، بلكه به عنوان «غيرت‌ورزي امت حزب‌الله» مورد حمايت هم قرار گرفت! و در مقابل، نشرياتي كه بنا بر رسالت مطبوعاتي خود اقدام به درج اين جريانها مي‌كردند و با تحليلهاي شفاف درصدد آگاه كردن مردم بودند، به سوءاستفاده از آزادي، تضعيف باورهاي مردم، توطئه براندازي و خيانت متهم، و به زبان و گردن بريدن تهديد شدند. به نظر مي‌رسد كه اگر به واقع قتلهاي اخير مستقيماً از جانب بيگانگان و دشنمنان انقلاب طراحي شده بوده است، مي‌بايستي سريعاً توسط وزارت اطلاعات كشف و خنثي مي‌شد. چنانكه در مورد اسدالله لاجوردي كه از سوي يكي از گروههاي معاند ترور شد به فاصله چند روز عاملان ترور بازداشت شدند و يكي از آنها جزئيات واقعه را در مصاحبه تلويزيوني تشريح كرد.

  با آن كه در طول چند هفته چندين قتل و آدم‌دزدي صورت گرفته است، هنوز هيچ اثري از عاملان جنايات به دست نيامده است، در حالي كه بر حسب شواهد و گفته‌ها، خانه مرحوم فروهر تحت مراقبت نيروهاي امنيتي بود و قهراً مكاتبات و مكالمات تلفني او نيز‌ـ همچون ساير افراد و گروههاي خارج از حاكميت‌ـ تحت كنترل بوده است. پس نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي مي‌بايستي به راحتي رد عاملان آن جنايت را به دست آورده باشند، اما تاكنون هيج توضيحي در اين مورد از سوي مقامات امنيتي داده نشده است.

  به هر حال، در صورتي كه مسؤولان جمهوري اسلامي، بر اساس اطلاعات و اسناد جمع‌‌آوري شده، قاتلان را افراد مزدور و وابسته به بيگانگان مي‌دانند، ضروري است كه هر چه زودتر آنها را به مردم معرفي كنند تا در دادگاه علني به جرايم آنها رسيدگي شده و جنايتكاران مجازات شوند. و در صورتي كه عاملان جنايت افراد متحجر و متعصبي هستند كه تحت تأثير فرهنگ خشونت و مرگ‌خواهي، سازماني براي اجراي اين جنايات با استفاده از امكانات رسمي تأسيس كرده‌اند، تمامي مسؤولان، افراد و گروههاي سياسي‌ـ اجتماعي، خواه در درون يا بيرون حاكميت، كه اين جنايات را در راستاي تزلزل نظام و تضعيف اقتدار دولت و برنامه‌هاي توسعه سياسي‌ـ فرهنگي رئيس جمهور تلقي و نتايج آن را به نفع بيگانگان ارزيابي مي‌كنند، وظيفه دارند كه با محكوم كردن جدي جنايات، در قطع ريشه‌هاي فرهنگي خشونت و تقويت و توسعه فرهنگ تساهل و مدارا و تحمل ديدگاههاي ديگران، كار توضيحي گسترده‌اي انجام دهند. بديهي است كه افراد و گروههايي كه از اين امر خودداري كنند و يا در آن تعلل ورزند، عملاً در زمره حاميان فرهنگ خشونت و مرگ‌خواهي محسوب خواهند شد.

  در خرداد ماه سال جاري، هنگامي‌كه در بحبوحه جنجالها و درگيريهاي لفظي، قلمي و فيزيكي ميان هواداران جامعه مدني و مخالفان آن، بمبي در ساختمان دادگاه انقلاب اسلامي تهران منفجر شد، دبيركل نهضت آزادي ايران طي مقاله مفصلي كه در شماره‌هاي 19 و 20 مرداد ماه در روزنامه توس به چاپ رسيد، به تشريح مفاهيم «خشونت»، «ترور» و «امنيت ملي» پرداخت و چنين نتيجه‌گيري كرد:

“آنهايي كه به دنبال برهم زدن تعادل كنوني هستند و براي ناكامي و شكست فرآيند توسعه سياسي تلاش مي‌كنند بايد بدانند حتي اگر موفق هم بشوند، چيزي عايد و نصيب آنها نخواهد شد. بنابراين مبادا به بهانه اين انفجارها و حادثه‌ها و شبيه به آن بخواهند تهديدهاي خود را عملي كنند. آنهايي كه دوران دكتر مصدق را به خاطر دارند و يا در كتابها خوانده‌اند، مي‌دانند كه چگونه نيروهاي وابسته به استعمار شكست‌خورده انگليس و دربار به طور مستمر حادثه‌آفريني و آشوب بر پا مي‌كردند، اغلب هم به نام حزب توده و جريانهاي چپ ضدديني، تا مردم بخصوص محافل ديني و روحانيون برجسته قم را نگران عواقب ادامه حكومت ملي دكتر مصدق كنند. محور سياست حادثه‌آفريني اين مراكز آن بود كه معادله‌اي را جا بيندازند: ادامه حكومت دكتر مصدق مساوي است با روي كار آمدن كمونيستها. بنا براين يا بايد تسليم حكومت شاه بشوند يا كمونيستها.”

  در تحولات دهه 1330 نيز افراد و گروههاي ظاهراً ملي كه مدعي رهبري نهضت ملي ايران بودند، نظير دكتر مظفر بقائي، و چند دهه بر تاريخ كشور ما اثر گذاردند، با ايجاد جو تشنج و سلب امنيت از مردم تا جايي پيش رفتند كه اقدام به ربودن افشارطوس‌ـ رئيس شهرباني دولت ملي دكتر مصدق‌ـ كردند و او را به طرز فجيعي به قتل رساندند و به اين ترتيب، ضربات سختي بر پيكر نهضت ملي ايران و حكومت ملي دكتر مصدق وارد ساختند. به طوري كه اسناد منتشر شده اخير نشان مي‌دهد، افراد وابسته به جريان ياد شده حتي بعد از پيروزي انقلاب كارگردان و زمينه‌ساز بسياري از تشنج‌ها و تفرقه‌ها در صفوف نيروهاي مؤمن و همكار انقلاب گرديدند كه جا دارد امروز ملت ما از اين تجربه‌هاي تلخ استفاده كرده، از تكرار رويدادهاي مشابه پيشگيري نمايد.

  بنابراين، مي‌توان نتيجه گرفت كه ادامه حركات خشونت‌آميز و ترورهاي فجيع حاصلي جز مخدوش شدن امنيت ملي نخواهد داشت و مقابله با آن نيازمند واكنشي ملي و همگاني است. در اين مقطع حساس، بايد جبهه‌اي از طرفداران آزاديهاي اساسي، اجراي قانون و امنيت ملي در برابر جبهه مخالفان آزادي و حاكميت ملت ايجاد شود. بديهي است كه در راستاي تحقق اين امر، گروههاي سياسي درون و بيرون حاكميت و نيز مسؤولان كشور بايد وظايف ويژه خود را ايفا كنند.

  مخالفان برنامه توسعه سياسي رئيس جمهور بايد به اين نكته مهم به طور جدي توجه كنند كه آقاي خاتمي آخرين فرصت نظام جمهوري اسلامي ايران براي تحقق ارزشها و آرمانهاي اصيل مردم در انقلاب اسلامي سال 57 است. دبيركل نهضت آزادي ايران، در تا ريخ 12/3/77، طي مقاله‌اي در روزنامه جامعه در باره رئيس جمهور و برنامه توسعه سياسي ايشان چنين نوشت:

“آقاي خاتمي برخلاف ادعاي مخالفينش گورباچف ايران نيست. اگر كسي بخواهد اين تمثيل را بكا ر ببرد، بايد بگويد خاتمي خروشچف ايران است. اگر شوراي مركزي حزب كمونيست سابق شوروي و رهبران سنتي آن اخطارها و انذارهاي خروشچف را گوش مي‌كردند و تغييرات پيشنهادي او را مي‌پذيرفتند، هرگز تاريخ نياز به گورباچف پيدا نمي‌كرد…

مخالفين خاتمي، او را رقيب خود در قدرت نبينند. او حجت خدا و تاريخ و ملت است بر آنها. خاتمي ممكن است آخرين فرصت باشد.

موانع توسعه سياسي را از سر راه برداريد. بگذاريد عصر جديدي كه در جمهوري اسلامي با حماسه دوم خرداد آغاز شده است، با متانت و درايت پيش برود.”

  و اما موافقان برنامه توسعه سياسي بايد به اين نكته اساسي توجه كنند كه آنان نمي‌توانند در قالب طرح تفكيك نيروهاي سياسي به «خودي» و «غيرخودي» همچنان خود را مدافع حقوق شهروندي و آزاديهاي اساسي و حاكميت ملت بدانند. علاوه بر آن، خشونت هيچگاه در محدوده «غيرخودي‌ها» باقي نمانده و دامن «خودي‌ها» را هم خواهد گرفت.

  گروههاي فشار و حاميانشان به ناچار بايد اين واقعيت را دريابند و بپذيرند كه رشد سياسي ملت ايران و شرايط جهاني هرگز ميدان و مجال براي تحقق اهداف آنان نخواهد داد و اين خشونت‌ها و جنايت‌ها جز بي‌اعتبار شدن عاملان و حاميان آنها و ضربه‌زدن به حيثيت و منافع ملي حاصلي به بار نخواهد آورد.

  اما مسؤوليت سازمانهاي سياسي‌ـ اجتماعي و آحاد ملت بسي سنگين‌تر و حساس‌تر است. بايد از تاريخ عبرت گرفت! زمافي كه اولين كودتا در 25 مرداد 1332 عليه حكومت ملي دكتر مصدق شكست خورد و عناصر كودتا دستگير شدند، رقابتي ميان احزاب ملي و چپ در شعارهاي تند و به اصطلاح راديكال به وجود آمد كه كاملاً مطلوب دشمن بود و دشمن زخم‌خورده با كودتاي 28 مرداد كار را يكسره كرد.

  با توجه به اين تجربه، در شرايط كنوني نقش طرفداران جامعه مدني و كساني كه به فرايند توسعه سياسي معتقد و متعهدند، مي‌تواند بسيار مهم و تعيين‌كننده باشد. مبرم‌ترين وظيفه اين عناصر حفظ شكيبايي، پرهيز از شتاب‌زدگي و عدم مشاركت در غوغاسالاري و خشونت‌زايي است. در بسياري از كشورهاي جهان سوم، نظير ايران، دوران جديد گذار به جامعه مردم‌سالار و قانونمند آغاز شده است. گذر از اين عقبه، بيش از هر چيز نياز به آرامش، حركت خردمندانه و همدلي و هماهنكي در برنامه‌ها و اقدامات دارد. بايد از تجربه برادركشي در كشور مسلمان الجزاير و نتايج شوم آن پند گرفت.

  نهضت آزادي ايران ضمن محكوم كردن مجدد اين جنايات هولناك و با همدردي همه جانبه با خانواده‌هاي شهداي اخير راه آزادي، به مردم شريف و آزاده ايران و همه گروههاي سياسي و اجتماعي توصيه مي‌كند كه با هوشياري كامل، درايت و فرزانگي، حضور مستمر در عرصه سياسي كشور، پاسداري از اصول و آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي ايران و حمايت از دستاوردهاي دوم خرداد، در راه استقرار آزاديهاي اساسي، حفظ كرامت و حرمت انساني و حاكميت ملت از هيج كوششي دريغ نورزند.

  راهنمايي پيامبران براي پيروزي بر ظلم و ستم، آنچنان كه قرآن از زبان حضرت موسي(ع) خطاب به ملت مظلوم و تحت شكنجه فرعونيان نقل كرده است، امروز براي ما پندآموز و رهگشا است. آن رهبر الهي مردم تحت ستم را با اين جمله راهنمايي مي‌كند:

  از خدا ياري بگيريد، مقاومت و پايداري كنيد، بدانيد كه زمين متعلق به خداست (نه ستمگران) و آن را بنا بر مشيت خود به بندگانش منتقل خواهد كرد و پيروزي نهايي ازآن پرهيزگاران (مهاركنندگان نفس سركش) خواهد بود.

  استعينوا بالله واصبروا ان‌الارض ‌لله يرثها من يشاء من عباده والعاقبه للمتقين (اعراف- 128)

نهضت آزادي ايران