جلد دوم اسناد، بخش سوم، با تفسيرها و بيتفسيرها، شماره 1
توضيح: چون قسمتهايي از اين مقاله چند هفته قبل در روزنامه كيهان بطور ناقص منتشر و قسمتهاي اساسي و حساس آن حذف شده بود و براي ما ميسر نيست كه همه آن مقاله مفصل را منتشر كنيم لذا قسمتهايي كه روزنامه كيهان از قلم انداخته بود ذيلا نقل ميشود.
از نيويورك تايمز
دسامبر 1961
نوشته هريسون ئي ساليسبوري مخصوص نيويورك تايمز
تحولات ايران فئوداليسم را واژگون ميسازد
ايران نمونهاي از يك اجتماع فئودال است كه در نيمه قرن بيستم ناگهان خود را با يك طبقه متوسط جنجالي و آشوبگر روبرو ميبيند.
در ايران ميليونرها و صاحبان صنايع كه در طي چند سال اخير از بركت كمكهاي آمريكا و وجوه حاصله از نفت بجايي رسيدهاند بيش از سايرين از كمونيسم نفرت دارند و اين تنفر بيشتر به لحاظ عدم موفقيتي است كه از طرح سياستي عاقلانه براي تحكيم موقعيت خود نصيبشان گرديده است.
اين ترقي سرسامآور بازار تهران را به آتش كشيد و اوضاع اجتماعي اقتصادي سياسي ايرانرا مغشوشتر كرد.
تمام اين واقعه اعجابآميز در مدتي كمتر از دهسال صورت گرفته است و باعث چنان سردردي براي آمريكا شده كه معالجهاش چيزي بيش از دلار لازم دارد.
دولت در دادن اعتبار و قرضه آزادمنشانه غلط و مبهم بوده و آنقدر رشوهخواري و سوءاستفاده زيان داشته كه بنيان اقتصاد ايرانرا متزلزلتر از آنچه بوده كرده است.
مردم به وجود ارتش خود مباهات نميكنند.
ايرانيها اصولا اهل جنگ و مبارزه نيستند و مردم در هر طبقهاي كه باشند علاقهاي به اينكارها ابراز نميدارند بخصوص جاييكه پاي روسها در ميان باشد. غير از مقامات حساس دولتي و سياسي نسبت به ارتش ايران كه به خرج دولت آمريكا توسعه يافته است ابراز غرور و مباهاتي نميشود و حتي وجودش مشكوك به نظر ميرسد.
يك ايراني در اصفهان به من گفت: ما عليه روسها نخواهيم جنگيد و اگر شما آمريكاييها جنگيديد حتي قبل از اينكه يك تير توسط ايرانيها شليك شود جنگ خاتمه يافته است. پس هدف شما از حمايت از چنين ارتش چيست؟ ما حتي بحرين را هم نتوانستهايم پس بگيريم. . .
گرچه ايران با مشكلات فراوان و صعبالعلاجي مواجه است اما شواهدي نيز موجود است كه وجود يك نيروي ملي مخصوصا شاه در ظرف چند سال اخير از اين مشكلات نيرومندتر بوده و آنها را تا اندازهاي جبران ميكند.
سازمان امنيت، ژاندارمري و ارتش كه با پول آمريكا جان گرفته با نهايت قدرت از وضع موجود خود دفاع ميكنند و به وضع شاه سر و صورتي دادهاند چنين وضعي پس از سقوط مصدق در 8 سال پيش موجود نبود.
چاپلوسيها و يا تهديدات روسيه بهيچوجه از وابستگي ايران به جبهه غرب نكاسته و اگر چه هستند كسانيكه بيك سياست خارجي قابل انعطافتر و بيطرفانهتري هستند ولي شاه در مورد تعهدات خود نسبت به آمريكا بسيار جدي است.
ايران عميقا در مشكلات مخصوص به خود غوطهور است. دهاتيها و مردم كوچه هنگام ديدن شاه شادي ميكنند ولي دامنه بدگماني و سوظن نسبت بشاه و سياستي كه اعمال ميكند همه جا گير است.
هيچ اطمينان نيست كه حكومت اميني و يا حكومت ديگري كه وسيله شاه منصوب شود و تحت نفوذ و اوامر شاه قرار گيرد بتواند بطور موثري با فساد، تنبلي، جهل، عقبافتادگي و بوروكراسي كه در حقيقت عامل اصلي ويراني اين مملكت است مبارزه كند.
در ظرف 6 يا 7 سال شايد در حدود 000/000/000/2 دلار پول در اين مملكت ريخته شده ولي هيچكس نميداند چه مبلغ از اين پول كه دارايي شاه و خانوادهاش را نيز شامل ميشود از ايران خارج شده است.
رهبري طبقه متوسط با جبهه ملي است.
جبهه ملي را مردمي افراطي با تشكيلاتي نامنظم و ناصحيح ترتيب دادهاند. گروهي از اين افراد مصدق را موجودي مقدس ميپندارند.
يكسال قبل از حكومت دكتر مصدق كمك آمريكا به ايران در حدود 20 تا 40 ميليون دلار بود بعد از اين زمان بلافاصله باران طلايي باريدن گرفت و تنها در ظرف يكسال كمكهاي اقتصادي به 000/700/129 دلار رسيد.
وابستگان نظامي آمريكا در ايران كرارا متذكر شدهاند كه ايران قادر نيست از اينهمه تسليحات آنطور كه بايد استفاده ببرد. ولي واشنگتن گوشش به اين حرفها بدهكار نيست. وابستههاي نظامي آمريكا متذكر شدهاند كه تاسيسات نظامي ايران بايد تقليل يابد و به اندازه منطقي و عقلاني خود برسد. به نظر اين اشخاص يك ارتش 000/150 نفري با وسايل حمل و نقل و ارتباطي بهتر و مجهزتر صددرصد مفيدتر از آنچه هست خواهد بود.
نفوذ روزافزون افسران جوان توجه آمريكاييها را جلب كرده است زيرا بعيد نيست كه اين عده روزي به اقداماتي شبيه آنچه در عراق پيوست دست بزنند.
گفته شده كه ايران با كمك آمريكا به صورت يك حكومت پليس در آمده است. اگر مخالفين اظهاري كنند خود را در پشت ميلههاي زندان خواهند يافت. پشت سر اين پليس امنيت ژاندارمري قرار دارد كه بخوبي قادر به جلوگيري از هر نوع اغتشاش است و پشت سر آن ارتش است كه شاه آنرا در حيطه و نفوذ و حكمراني خود درآورده است.
اما با اينكه امنيت كشور از نظر تكنيك توسعه يافته آمريكا بهتر آن ديده كه به ايران ما بيش از حدود و اصول حقوق بشر اشاعه آداب و رسوم پارلماني گاز اشكآور و فرستنده سيار و امثال آن صادر كند. ايران بهمان اندازه كه از لحاظ فيزيكي پيشرفت كرده از نظر سياسي فلسفي و اخلاقي تنزل كرده است.
اين عقب ماندگي اجتماعي به دانشگاه وضع خاصي داده تا جاييكه جبهه ملي ادعا كند 85 تا 90 درصد از 000/15 دانشجو از جبهه ملي طرفداري ميكنند و اين رقم اغراق آميز به نظر نميرسد.
چه عاملي باعث اين وضع براي دانشگاه شده؟ سازمان پليس نيز نميداند واقعا چه تصميمي درباره آن بگيرد. افسري كه مامور برقراري نظم دانشگاه بود ميگفت: ما چطور جوانها را به مسلسل ببنديم اينكار شوخي نيست هر چه باشد آنها فرزندان ما هستند.
(شايد از ترس كشتهشدن فرزندان بود كه فرماندهان قواي نظامي ترجيح دادند كه بجاي تيراندازي بروي دانشجويان و كشتن آنها كه شايد بچههاي آنها هم جزو آنها باشند با شكستن لوازم گرانقيمت لابراتوارها و كتابهاي بينظير كتابخانهها خواستند زهر چشم خود را بگيرند ـ مترجم)
يك خارجي كه مدتها در ايران اقامت داشته ميگفت: دانشگاه قادر است حكومت و شايد شاه را ساقط كند خوشبختانه جوانان هنوز نميدانند كه چه قدرتي دارند و هنوز هم كسي قادر نبوده تا از اين نيرو بهرهبرداري كند.
افسران دانشگاهيان بازاريها و طبقه جوانان تحصيلكرده و ناراضي از اوضاع چنان قدرتي را تشكيل ميدهند كه به آساني قادر به واژگون كردن تشكيلات فعلي كشورند.
اينها نه تنها كمونيست نيستند بلكه ضد كمونيست هم هستند. اما اگر همين ضد كمونيستها قدرت را بدست بگيرند بدون شك براهي سواي آنچه آمريكاييها مايلند خواهند رفت.
آيا آمريكا ميتواند با اين عده همكاري كند؟
جواب ناظرين در حال حاضر منفي است ولي نسبت به آينده ـ دو يا سه سال ديگر ـ آنرا امكانپذير ميدانند و اين سياستي است كه بالاخره آمريكا بايد با دقت تمام در پيش گيرد.
سقوط بالمآل فئوداليسم:
بيشتر ناظرين معتقدند كه ايران قبل از سقوط سيستم فئودال خود مراحل مختلفي را طي خواهد كرد. در حال حاضر سعي شاه در حمايت از حكومتي است كه بتواند آرامش را حفظ كند. گو اينكه اكثر سياستهاي خارجي معتقدند كه شاه مردي قادرتر از اميني براي انجام اين مهم نخواهد يافت اما اگر اوضاع بزودي متغير شود عاقبت كار بسيار وخيم خواهد بود.
عده كسانيكه در ايران بختيار(1) را دوست دارند خيلي كم است و عدهاي نيز از او وحشت دارند.
يك ديپلمات ميگفت: شاه هيچوقت بختيار را بنخستوزيري انتخاب نخواهد كرد زيرا هر چه احتياج شاه نسبت به بختيار زيادتر شود بختيار خود را از شاه بينيازتر حس خواهد كرد.
وقتي حكومتي بزور زمام امور را در دست گرفت ناچار مخالفان با اين حكومت نيز متوسل بزور ميشوند و اين بزرگترين خطري است كه يك ديكتاتور نظامي در يك مملكت ايجاد ميكند كه نتيجهاش ايجاد انقلاب خونين و بكار بردن اسلحه است براي هر تحولي كه بخواهد بوقوع بپيوندد.
بيشتر آنها معتقدند كه حكومت سرنيزه است كه انقلاب را تسريع ميكند و آنرا امري اجتنابناپذير ميسازد.
(1) منظور تيمور بختيار اولين رئيس ساواك ايران است.
