شماره: 2/1686
تاريخ:12/05/1378
چه كسي «خودي» است
نقدي بر مواضع دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران
ابتدا بايد از تلاشي كه دبيركل و برخي از اعضاي برجسته سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در راستاي شفاف ساختن مواضع سياسي خود بخصوص در ارتباط با ساير گروهها به عمل ميآورند استقبال كنيم و حتي اين شهامت صراحتگويي و موضعگيري آنها را در عرصه ابهامآميز و پر تناقض حيات گروههاي سياسي در وضع موجود ارج نهيم.
نهضت آزادي ايران تا كنون در چالشهاي فكري خود با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و پاسخهايي كه به نشريه «عصرما» ارگان اين سازمان ارسال داشته و بعضاً در آنجا به چاپ رسيده است، هم مواضع خود را مبني بر وفاداري به آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي و التزام به قانون اساسي مورد تأكيد قرار داده و هم تناقضات و نارسائي انديشه «خودي و غيرخودي» را كه در گفتهها و نوشتههاي بعضي از مسئولان اين سازمان مرتباً تكرار ميشود و براي توجيه اين فكر خود، مجبور به تناقضگويي و خيالپردازي و حتي ايراد تهمت و كذب ميشوند، خاطرنشان ساخته است. متأسفانه شبح «غيرخوديها» به دلايل خاصي هرگز ذهن و قلم اين دوستان را رها نكرده و معلوم نيست چرا اصرار در جا انداختن اين فكر نادرست در عرصه حيات سياسي جامعه امروز ما دارند؟
به نظر ميرسد آنچه در زيربناي اين انديشه پنهان شده است نوعي «انحصارگري» در قدرت و «مطلقگرايي» در انديشه و محدود ساختن عرصه سياست و حكومت براي گروههاي خاص مدعي قدرت است كه از ابتداي شكلگيري جمهوري اسلامي و انحصار آن در حزب خاص شكل گرفت و هنوز هم بقايا و رسوبات آن پس از بيست سال پا برجا باقي مانده است و تبليغ آن جامعه را از مسير عادي و طبيعي رشد سياسي همه گروههاي وفادار به نظام جمهوري اسلامي بازداشته است. ما مطمئن هستيم روزي كه انديشه انحصارگري از جانب جناحهاي «راست» و «چپ» درون حاكميت از بين برود، بحث «خودي» و «غيرخودي» نيز در نظر خود آنان بيمعني جلوهگر خواهد شد و به جاي آن از واژههاي شناخته شده نظير اقليت و اكثريت و جناح حاكم و غيرحاكم و غيره سخن خواهند گفت. به نظر ميرسد كه در يك نظام دموكراتيك و مبتني بر قانون اساسي و قرارداد اجتماعي، همه شهروندان و تمامي گروههايي كه در چارچوب قانون اساسي فعاليت دارند، اعم از آن كه با حاكميت موجود موافق يامخالف باشند، نه فقط حق فعاليت دارند، بلكه «خودي» يعني شهروندان متساويالحقوق ايراني محسوب ميشوند. اصطلاح «مخالف» ( يا اپوزيسيون) كه در تمامي نظامهاي سياسي به مخالفين وفادار به نظام اطلاق ميشود مفهومي مشروع و پذيرفته شده است و لزومي ندارد كه ما واژههاي ديگري را براي كنار زدن رقباي سياسي و جلوگيري از فعاليتهاي قانوني و مشروع آنان به كار بريم و حق حاكميت را منحصر به چند گروه معين، آن هم با همسازي و توافق دروني آن گروهها (نه آن طور كه ملت رأي ميدهد و انتخاب ميكند) بدانيم. در چنان شرايطي است كه «اقليت» با كار و خدمت و فعاليت سياسي مشروع، به دور از محدوديت و انحصارگري، ميتواند در قدرت نيز مشاركت داشته باشد و حتي در طول زمان از اقليت به اكثريت تبديل شود. چنين شرايطي عرصه سياسي جامعه را سالمتر خواهد ساخت و مشاركت و تحرك سياسي و رقابت براي ارائه خدمات بيشتر به مردم را موجب خواهد شد.
در مصاحبه «صبح امروز» با آقاي مهندس سلامتي كه در شماره شنبه 19 تيرماه 78 در صفحه انديشه امروز به چاپ رسده است خوشبختانه مصاحبه كننده با حسن نيت و مهارت اين تناقضگويي را در برداشت آقاي سلامتي از «خودي» و «غيرخودي» برملا ساخته و تا جايي پيش رفته است كه ايشان در آخر اعتراف كنند كه منظور از «خودي» كساني هستند كه مثل آنها فكر ميكنند! مصاحبهكننده ميپرسد:
“در واقع ميگوئيد مثل شما فكر كنند؟
و ايشان جواب ميدهند:
بله چارچوب و كليت فكريشان مثل ما باشد.
و وقتي مصاحبهگر سئوال ميكند:
به نظر شما ميشود به گروههاي ديگر تكليف كرد كه مثل شما فكر كنند؟
ايشان با دستپاچگي ميگويد:
نه نه اين جا اصلاً تكليف مطرح نيست. با اين سئوالات بحث از مسير اصلياش منحرف ميشود.
(يعني كه اين تناقض است و پاسخي ندارد!)
به جز تناقضگويي و عدم انسجام در پاسخهاي آقاي مهندس سلامتي، اتهامات ناروايي نسبت به نهضت آزادي ايران روا داشته شده است كه به برخي از آنها در زير اشاره ميكنيم:
هر چند آقاي سلامتي به حق ميپذيرند كه از منظر حكومت و مديريت مملكت، خودي و غيرخودي وجود ندارد، هيچكس بر ديگري تمايز ندارد، همه از حقوق مساوي برخوردارند، همه حق رأي دارند، همه در برابر قانون يكسانند و هيچ دولتمردي نميتواند يكي را بر ديگري ترجيح دهد، اما به نظر ايشان از منظر يك تشكيلات سياسي به اين دليل كه يك تشكيلات سياسي ايدئولوژي و چارچوب فكري دارد، ميتواند گروههاي سياسي را به خودي و غيرخودي تقسيم كند. تا اينجا ميتوان از جهتي نظر ايشان را پذيرفت، بدين معني كه از ديدگاه درون سازماني، يك تشكيلات حق دارد برخي را خودي و برخي را غيرخودي بداند، اما سئوال اين است كه آيا منظور از طرح مسئله «خودي» و «غيرخودي» اين نيست كه فقط خوديها حق مشاركت در سياست و قدرت را به طور انحصاري دارند و غيرخوديها فاقد چنين حقي هستند؟ به عبارت ديگر غيرخوديها نسبت به نظام جمهوري اسلامي «غريبه» محسوب ميشوند يا همانطور كه برخي ميگويند شهروند درجه دو به شمار ميروند.
نوشتهها و گفتهها و بحثهاي كساني كه خود را خودي ميدانند حاكي از اين است كه آنها بر رأي خود به عنوان خودي حق تعيين تكليف براي ساير شهروندان را قائلند، هر چند كه ممكن است اين را به زبان نياورند. حال در صورتي كه چنين نظري درست باشد، به قانون اساسي چه جوابي ميتوان داد كه همه شهروندان و اقوام و گروهها را برابر دانسته و هيچ مزيتي براي گروه خاصي (جز در چارچوب قانون) قائل نشده است؟
ايشان در پاسخ پرسشكننده كه ميپرسد: شما چه تعريفي از نهضت آزادي ميكنيد؟ با پيشداوري و طرح يك اتهام ناروا ميگويد:
“اتفاقاً نهضت آزادي از اين مظلمنمائيها ميكند كه مطرح شود، نهضت آزادي نظام را كه ايدئولوژي اسلامي بر آن حاكم است يك حكومت ايدئولوژيك ميداند و آن را قبول ندارد. لذا از نظر ما در قالب غيرخوديها ميگنجد چون به اين نظام معتقد نيست . . . اينها مخالف قانوني نظامند و حاضرند در چارچوب قانون، عليه نظام فعاليت سياسي كنند.”
اشكال و ايراد بحث ايشان دقيقاً در همين جاست. اولاً آيا قانون اساسي همه شهروندان و گروهها را موظف ساخته است كه به “ايدئولوژي اسلامي” معتقد باشند (تازه اگر بتوانيم بر سر ايدئولوژي اسلامي مورد نظر توافق داشته باشيم). تنها چيزي كه قانون اساسي از شهروندان ميخواهد التزام عملي به قانون اساسي است نه اعتقاد به آن. به علاوه اعتقاد يك امر قلبي و دروني است و نميتوان آن را سنجيد و اندازهگيري كرد. طبق نص صريح قانون اساسي “تفتيش عقايد” ممنوع است و هيچكس را نميتوان به جرم داشتن عقيدهاي از حق شهروندي محروم ساخت يا او را مجبور كرد كه عقيده معيني را بپذيرد. ثانياً منظور از ايدئولوژي اسلامي كه حاكم بر نظام اسلامي است چيست؟ اين چه اسلام و ايدئولوژي است كه هم مخالفان دموكراسي و منكرين حق حاكميت و مردمسالاري در آن جاي دارند و هم معتقدين به آزادي و حاكميت ملت؟ اين چه ايدئولوژي اسلامي است كه هم سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در آن جاي دارد و هم هيئتهاي مؤتلفه اسلامي؟ اگر ادعاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در اعتقاد به مردمسالاري و حاكميت مردم را بتوان واقعي دانست و پذيرفت، كه در آن صورت ايدئولوژي اسلامي آنها همان نيست كه هيئتهاي مؤتلفه به آن پايبند است، زير از درون ايدئولوژي اسلامي هيئتهاي مؤتلفه اسلامي مخالف با مردمسالاري و جمهوريت بيرون آمده است. اين چه نوع خوديبودن است؟ هيئتهاي مؤتلفه حق دارد كه نه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را «خودي» بداند و نه نهضت آزادي ايران را، اما آيا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مباني و معيارهاي ايدئولوژيكي خود دچار تناقض نشده است؟
در اينجا مسلماً آقاي سلامتي “حاكميت” را معادل “نظام” گرفتهاند. همان اشتباهي كه جناح راست دائماً تكرار ميكند و خود را به عنوان يك جناح با كل نظام جمهوري اسلامي مساوي فرض ميكند و فعاليت عليه خود را معادل فعاليت عليه نظام تلقي ميكند.اما چرا آقاي سلامتي- دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي- مرتكب چنين خطائي ميشود؟
نهضت آزادي ايران به كرات اعلام كرده و بار ديگر يادآور ميشود كه به هيچوجه عليه “نظام جمهوري اسلامي” فعاليت نميكند، بلكه برعكس در جهت اصلاح و تحكيم و تقويت آن گام برميدارد. انتقاد يا حتي عدم پذيرش هيئت حاكم به معناي مخالفت با نظام نيست و اميدواريم ايشان متوجه اشتباه خودشان شده باشند. در عين حال از اين كه آقاي سلامتي با همين تعريف نادرست خودشان از مواضع نهضت آزادي ايران، حق فعاليت سياسي براي نهضت آزادي ايران را پذيرفته و به نفع نظام تلقي ميكنند، جاي سپاسگزاري است. اما اين سئوال همچنان باقي است كه چگونه ميتوان عليه نظام فعاليت سياسي كرد و در همان حال به نفع آن بود؟ ريشه اين تعارض در خلط ميان دو مفهوم “نظام” و “حاكميت” است. انتقاد از حاكميت حتي مخالفت با آن و تلاش براي تغيير آن از راههايي كه قانون مشخص كرده است، به نفع نظام است.
ادعاي ديگر ايشان اين است كه:
“متأسفانه در شرايطي كه آقاي خاتمي تلاش ميكند كه آزاديها در چارچوب قانون اساسي گسترش پيدا كند آنها (نهضت آزادي ايران) حركتهايي را انجام ميدهند كه درست خلاف مسير حركت دولت آقاي خاتمي است. براي اينكه دولت خاتمي را در وضع نابهنجاري قراردهند.”
و به دنبال آن توضيح ميدهند كه:
“مثلاً فرض كنيد در ميتينگها شعارهايي ميدهند كه حساسيت عده زيادي را برميانگيزد. آنها موجب ميشوند كه آزاديها محدود شود. شخصيتهايي را مطرح ميكنند كه موضوعيت ندارند. آنها عمداً اين كارها را ميكنند كه آقاي خاتمي تحت فشار قرار بگيرد و مجبور شود آزاديها را محدود كند و اين خلاف است . . . مثلاً مطرح كردن بيمورد شعارها و شخصيتها استفاده از آزادي نيست، سوء استفاده از آزادي است. اينها راحت ميتوانند حرفشان را بزنند و تحليل سياسي، فرهنگي و اقتصادي بدهند، اما چون در اين زمينهها حرفي براي گفتن ندارند فقط مطالبي را با مظلومنمايي در سطح جامعه و با فحش و بد و بيراه مطرح ميكنند تا در سطح جامعه مطرح شوند.”
آري ! اين است تحليل دبيركل آن سازمان از موضع و رفتار نهضت آزادي ايران. بايد گفت در تصديقات ايشان، نه مبتدا و نه خبر هيچ كدام درست نيست و به طريق اولي، نتيجهگيري هم كاملاً غلط است.
اولاً در كجا و چه موردي نهضت آزادي ايران از چارچوب قانون اساسي خارج شده و بر خلاف مسير حركت دولت آقاي خاتمل حركتي انجام داده است؟! برخلاف اين نظر، از آن سو عدهاي مدعي هستند كه نهضت آزادي ايران بيش از اندازه از حركت دوم خرداد و آقاي خاتمي طرفداري ميكند و ميگويند “شما كه رأي ندادهايد چرا طرفداري ميكنيد”! (پاسخ اين مطلب در جاي خود داده شده است).
دوم اين كه به نهضت آزادي ايران در كجا اجازه ميتينگي دادهاند و در كدام ميتينگ شعارهايي داده كه حساسيت برانگيز باشد؟ مگر به نهضت آزادي ايران اجازه ميتينگي داده ميشود؟ و اگر نه، پس اين نظر سالبه به انتفاع موضوع است. چنين ادعايي موضوعيت ندارد، زيرا نهضت آزادي ايران هنوز ميتينگي برگزار نكرده است و اگر منظورشان برگزاري مجلس ختم و يادبود با چيزي شبيه آن است، در اين مجالس هيچ شعاري كه موضع آقاي خاتمي را تضعيف كند داده نشده است. زباني كه در اين قضاوت به كار برده شده است هيچ تفاوتي با آنچه روزنامههاي رسالت، كيهان و جمهوري اسلامي عليه نهضت آزادي ايران ميگويند، ندارد.
تنها يك نكته به اشاره در سخن ايشان آمده است كه احتمالاً كليد اين معما باشد. شايد منظورشان ذكر نام مرحومان دكتر مصدق يا مهندس بازرگان يا آيت لله طالقاني يا دكتر شريعتي باشد. اگر چنين منظوري داشته باشند بايد پرسيد كه آيا ياد و ذكر نام و شخصيتهاي شناخته شده ملي و اسلامي كه افتخار ايرانند، بر خلاف قانون اساسي و برخلاف آزادي و در جهت تضعيف آقاي خاتمي است؟ پس آن ازاديهايي كه ميفرمائيد محدود ميشود در چيست و در كجا است؟ به نظر نميرسد كه ياد چنين مردان بزرگ تاريخ كشورمان كه جز خدمت به ايران و اسلام هدفي نداشتهاند و از افتخارات ملي ما هستند، در جهت تضعيف دولت آقاي خاتمي، سوء استفاده از آزادي و مخالف نظر رئيس جمهور باشد. آقاي سلامتي نبايد نظر گروهي تنگنظر با سوابق ارتباط با حزب بقايي را به حساب مردم يا آقاي خاتمي بگذارند.
اما اين كه نهضت آزادي ايران ميخواهد مظلومنمايي كند و خودر ار مطرح كند و با فحش و بد و بيراه مطالبي را مطرح ميكند تا در سطح جامعه مطرح شود، اين سخن آنقدر ناصواب و به دور از ذهن و غيرواقعي است كه جاي پاسخ دادن را هم ندارد. اولاً اي كاش ايشان نمونههايي از اين فحاشيها را – كه دقيقاً برخلاف مشي نهضت آزادي ايران بوده و هست و ساحت نهضت آزادي ايران از آن مبرا است- ذكر ميكردند تا مقصودشان روشن شود. همين قدر ميگوييم كه نهضت آزادي ايران از ابتداي فعاليتش تا كنون به جاي شعار و فحش و خشونت، به تحليل و نقد و گفتگوي سالم و تسامح و تساهل معتقد بوده و در همين راستا به طور منظم و مرتب در زمينه مسائل سياسي و فرهنگي روز تحليل داده است. به طوري كه تحليلهاي نهضت آزادي ايران در مورد جنگ و صلح و ولايت مطلقه فقيه و ساير موارد كاملاً شناخته شده است. بنابراين ما هيچگاه طرفدار شعار تند، فحش و ناسزا و خشونت نبودهايم و اين اتهام ناروايي به نهضت آزادي ايران است كه ميتواند پيگرد قانوني هم داشته باشد. ثانياً آيا براي يك حزب سياسي خود را مطرح كردن گناه است؟ احزاب براي اين تشكيل ميشوند كه انديشه و مواضع خود را مطرح سازند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي براي چه نشريه منتشر ميكند؟ چرا بيانيه ميدهد؟ چرا مصاحبه ميكند؟ مگر غير از اين است كه ميخواهد فكرش مطرح باشد؟ آيا براي اين سازمان مطرح بودن فضيلت است اما براي نهضت آزادي ايران گناه؟! به نظر ميرسد آقاي سلامتي در پي آنند كه احزاب غيرخودي اسمشان باشد اما حق نداشته باشند خود را مطرح سازند. مثلاً اعلاميه بدهند، در باره رويدادها اظهارنظر كنند، و اگر كردند، روزنامهها حق ندارند آنها رامنعكس نمايند زيرا اين احزاب “مطرح” ميشوند! راستي چرا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از مطرح بودن نهضت آزادي ايران در افكار عمومي مردم به خصوص در ميان جوانان، احساس و ابراز نگراني ميكند؟
پاسخهاي بعدي ايشان به مصاحبهكننده بسيار مغشوش و ابهامآميز و دوپهلو است. مثلاً ميگويند:
“چطور آنها كه خودشان را با ماركسيستها و ضدانقلاب خارج نظام يكي تلقي ميكنند و يك طبف ميدانند، حق دارند(!) … ما هم حق داريم… ما ميگوييم كساني كه به آنها نزديكيم و از لحاظ فكري به ما نزديكند، خودي و كساني كه دورند، غيرخودياند…”
در جواب بايد گفت كه اولاً آيا اگر نهضت آزادي ايران به استناد مصاحبههاي رهبر فقيد انقلاب و مشروح مذاكرات مجلس بررسي پيشنويس قانون اساسي (خبرگان) براي ماركسيستها هم، در چارچوب التزام به قانون اساسي حق فعاليت قائل باشد، به معناي هم طيف بودن با آنها محسوب ميشود؟ اگر نهضت آزادي ايران اعلام كند هيئت نظارت بر مطبوعات حق ندارد بر خلاف قانون روزنامه شلمچه را تعطيل كند، اين همسوئي با گردانندگان اين روزنامه است يا دفاع از حريم قانون؟ ثانياً آنها كه با ديدگاهها و مشي نهضت آزادي ايران آشنائي دارند به خوبي ميدانند كه نهضت آزادي ايران طرفدار مبارزه قانوني، علني و مسالمتآميز است و به قانون اساسي التزام دارد. مرحوم مهندس بازرگان وقتي به آلمان مسافرت كردند از ايشان سئوالاتي در مورد ايران و در جهت حمله به دولت صورت گرفت. ايشان از پاسخ دادن امتناع كردند و گفتند ما هر مطلبي كه داريم و هر انتقادي كه به نظر ميرسد در داخل ايران و در چارچوب قانون اساسي بيان ميكنيم و آنچه را نتوانيم در داخل بگوئيم، در خارج هم نخواهيم گفت. بنابراين نميتوان گفت كه نهضت آزادي ايران خود را با ضدانقلاب و ماركسيستها يكسان تلقي ميكند.
وقتي مصاحبهگر زيرك و هوشيار سئوال ميكند كه:
شما فكر ميكنيد اشتراك بين سازمان شما و نهضت آزادي بيشتر است يا بين شما و جناح راست؟
ايشان از پاسخ دادن طفره رفته و گناه را به گردن نهضت آزادي ايران مياندازد و ميگويد:
اين خودي و غيرخودي راموقعي در بوق كردند كه نهضت آزاديها خواستند بيشتر مطرح بشوند. . .
واقعاً كه جاي تأسف دارد!
در خاتمه از اين كه دبيركل محترم سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بر نادرستي رد صلاحيت اعضاي نهضت آزادي ايران در دورههاي مختلف انتخابات تأكيد داشته و حق شركت در انتخابات و عدم رد صلاحيت و حق فعاليت سياسي را براي نهضت آزادي ايران باز شناختهاند تشكر كرده، اميدواريم نسبت به ساير مواضع خود در قبال نهضت آزادي ايران بيشتر تأمل كنند.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
