تاريخ:19/05/1378
پاسخ آقاي دكتر يزدي به پرسشهاي گروه پژوهشي آينده
سئوال 1- مهمترين شعارها و استراتژي آقاي خاتمي چه بوده و آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ج: مهمترين شعار اساسي آقاي خاتمي حل بحران سياسي كنوني و اولويت توسعه سياسي بر توسعه اقتصادي است. جمهوري اسلامي ايران، با پنج بحران اساسي روبرو شده است كه عبارتند از بحرانهاي سياسي، اقتصادي، مديريت، ايدئولوژيك و فرهنگي (يا هويت).
هر يك از اين بحرانها تعريف خاص خود را دارد و هر كدام راهحل ويژه خود را ميطلبد. اما ميان اين بحرانها رابطه چند جانبهاي در ابعاد گوناگون وجود دارد. به گونهاي كه كاهش يا تشديد هر يك از آنها، بر ساير بحرانها اثر ميگذارد. اما حل بحران سياسي نقش اساسي و كليدي دارد. بدون حل بحران سياسي نميتوان به ساير بحرانها پرداخت.
منظور از بحران سياسي چيست؟ بحران سياسي در نهايت به بحران در روابط ميان مردم و حاكميت خلاصه ميشود. اين بحران برخاسته از عدم اجراي يكطرفه اصولي خاص از قانون اساسي و يا قوانين موضوعه توسط حاكميت ميباشد. قانون اساسي يك قرارداد اجتماعي و ميثاقي است ميان ملت و حاكمان. هنگامي كه حاكمان، با تكيه بر امكاناتي كه به موجب قانون و آراي مردم به دست آوردهاند، اصولي از اين قرارداد را ناديده ميگيرند و زير پا ميگذارند، بحران در روابط ميان دو طرف آغاز ميشود. مناسبات و روابط اجتماعي بر اساس قراردادهاي نوشته يا نانوشته شكل گرفتهاند. هر زمان كه يكي از طرفين اين قراردادها، يك طرفه، برخي از اصول توافق شده را ناديده بگيرد و زير پا بگذارد، در روابط ميان دو طرف اخلال و بحران بوجود ميآيد. عدم پايبندي و تخلف از مفاد قراردادها پايههاي روابط اجتماعي را سست ميكند و اين روابط را دچار بحران ميسازد. ثبات و استحكام روابط اجتماعي به ميزان وفاداري افراد و شهروندان به تعهداتشان بستگي دارد و اين يك اصل قرآني است كه: “يا ايها الذين آمنوا اوفو بالعقود” (سوره مائده / آيه 1)
يكي از دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي تدوين و تصويب قانون اساسي است. متأسفانه از همان ابتدا، برخي از مسئولان اهميت چنداني به اجراي قانون اساسي ندادند و به بهانه مصالح انقلاب، اصولي از قانون اساسي را يا زير پا گذاشتند و يا اجراي آن را به دست فراموشي سپردند. به اين ترتيب، بحران در روابط ملت و حاكمان جديد شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. تنها راهحل رهايي از اين بحران برگشت به قانون و تمكين همگان از تمامي اصول قانون اساسي است و تا چنين برگشتي (توبهاي) صورت نگيرد، هرگز نميتوانيم در حل يا كاهش ساير بحرانها موفق شويم. به عنوان مثال اگر آزادي بيان، آزادي فعاليت احزاب سياسي و آزادي مطبوعات تحقق بيابند، بيترديد نيروهاي قدرتمندي در درون حاكميت كه مسئول پيدايش بحران اقتصادي هستند، به هيچ وجه مايل نيستند كه سهم آنان در ايجاد بحران اقتصادي معين و معلوم گردد. آنها به شدت با آزاديهايي كه منجر به ورود افكار عمومي به اين مقولات بشود مخالفت ميكنند. همچنين هنگامي كه بخواهيم به بحران مديريت و تداخلهاي بيجا و فسادگسترده و غيره بپردازيم، و يا ريشههاي بياعتقادي جوانان و بحران هويت آنان را بررسي كنيم، لاجرم با مقامات و نيروهايي روبرو ميشويم كه تحمل آنان در شنيدن حقايق، بسيار كم و يا نادرست است. پس ابتدا بايد بحران سياسي را حل كرد تا بتوان به ساير بحرانها پرداخت.
با توجه به اين مقدمه، اهميت شعار اصلي آقاي خاتمي يعني توسعه سياسي و ايجاد جامعه مدني، و سيطره قانونمندي و قانونگرايي روشن ميشود. اما استراتژي آقاي خاتمي براي رسيدن به اين هدف يا شعار اساسي محل بحث و تأمل است. استراتژي يعني بسيج و بكارگيري تمام امكانات و تجهيزات و تسهيلات در اختيار، به منظور رسيدن به نقطه مكاني يا فضايي مورد نظر. آقاي خاتمي نتوانسته است از تمامي امكانات، تجهيزات و تسهيلات در اختيارش، به عنوان رئيس جمهور منتخب مردم، استفاده بهينه نمايد. مهمترين امكانات آقاي خاتمي چيست؟ در انتخابات دوم خرداد 76 آقاي خاتمي فقط مقام رياست جمهوري را به دست آورد، اما تمام ابزارهاي قدرت در دست گروه مخالف ايشان، يعني محافظهكاران بود. جناح محافظهكار تمام ابزارهاي قدرت را به استثناي رياست جمهوري در دست دارد. بخش قابل توجهي از مجلس نمايندگان و اكثريت قاطع شوراي نگهبان را در اختيار دارد. قوه قضائيه و تمام زير مجموعههايش و دفتر مقام رهبري هماهنگ با اين جريان است. اكثريت بزرگي از نمايندگان ولي فقيه در مراكز و نهادهاي مختلف و ائمه جمعه و جماعت از آنان حمايت ميكنند. راديو و تلويزيون بعنوان با نفوذترين رسانه جمعي در كنترل محافظهكاران است. بخش قابل ملاحظهاي از فرماندهان نيروي نظامي و انتظامي با برنامههاي توسعه سياسي رئيس جمهوري موافق نيستند.
اما آقاي خاتمي آراي 75 درصد رأي دهندگان را دارد و اين كم سرمايهاي نيست. آقاي خاتمي چگونه ميتواند از حمايت اين نيروي عظيم برخوردار گردد؟ نه آقاي خاتمي، دكتر مصدق است و نه جمهوري اسلامي، استبداد سلطنتي. اما از حيث توازن ميان قوا و قدرتها و برخورداري از حمايتهاي مردمي، شباهتهايي ميان اين دو وجود دارد. آنچه دكتر مصدق را از آقاي خاتمي متمايز ميسازد، هنر دكتر مصدق در ارتباط با تودههاي حامي خود و استفاده بهينه از افكار عمومي است. آنجايي كه دكتر مصدق نتوانست يا نخواست افكار عمومي را در جريان حوادث قرار دهد، نظير رويدادهاي 25 تا 28 مرداد 32، شكست خورد. آقاي خاتمي نيازمند بهرهمندي كامل از افكار عمومي مردم حامي خود است. در دوران دكتر مصدق، هر چند احزاب ملي محدود و تازهكار بودند ولي او را در مواقع بحران ياري ميدادند. اما آقاي خاتمي نتوانسته است در ايجاد فضاي باز سياسي مناسب براي فعاليت احزاب سياسي گام مثبتي بردارد. اگر مطبوعات مستقل توانستهاند فضاي سياسي مناسب را فراهم سازند، براي آن است كه آنها از طريق وزارت ارشاد بسترهاي قانوني مناسب را بدست آوردهاند، اما احزاب سياسي مستقل بيرون از حاكميت، ولي طرفدار برنامههاي اصلاحگرايانه آقاي خاتمي، فاقد چنين امكاناتي هستند. آقاي خاتمي در ايجاد رابطه مستقيم با احزاب و شخصيتهاي سياسي مستقل (بيرون از حاكميت) كوتاهي چشمگيري داشتهاند و هنوز حاضر نشدهاند بر اين ضعف چيره شوند، در حالي كه اين يك ضرورت اجتناب ناپذير براي موفقيت استراتژي ايشان محسوب ميشود. گروهها و احزاب سياسي درون حاكميت، يا به قول خودشان “خودي”ها، در مورد فعاليت احزاب سياسي مستقل همان اندازه بسته فكر ميكنند كه محافظهكاران. به نظر ميرسد يك اختلاف ديدگاه اساسي ميان اين گروهها و احزاب با آقاي خاتمي وجود داشته باشد. در تحت چنين شرايطي و در غياب احزاب مستقل، مطبوعات مستقل و جنبش دانشجويي بار سنگيني را به دوش ميكشند، و هر دو در معرض تهاجمات دائم از جانب جريانهاي افراطي وابسته به محافظهكاران قرار دارند. حوادث اخير دانشگاهها به روشني جاي خالي احزاب سياسي مستقل را نشان داد. بيترديد اگر احزاب سياسي مستقل (بيرون از حاكميت) اجازه فعاليت آزاد و رسمي داشتند، جنبش دانشجويي به اين راحتي و سادگي توسط چند نفر كه فاقد اعتبار و جايگاه بودند، ضربه نميخورد.
به هر حال هر قدر اهداف و شعارهاي آقاي خاتمي واقعبينانه است، در يكي از اركان استراتژي ايشان، يعني در ايجاد رابطه با مردم و افكار عمومي نقص و ايراد وجود دارد. اما آقاي خاتمي عليرغم اين نقطه ضعف، در يكي ديگر از اركان استراتژي خود، يعني در ديپلماسي آرام و پشت صحنه، با هنرمندي عمل كرده و توفيقات چشمگيري هم داشتهاند.
سئوال 2- موانع و مشكلات بر سر راه شعارها و استراتژي آقاي خاتمي چيست؟ و براي حلشان چه بايد كرد؟
ج: موانع و مشكلات بر سر راه موفقيت استراتژي آقاي خاتمي در جهت دستيابي به اهداف كليدي اعلام شده بر چند گونه است. اول، موانعي كه از ساختارهاي مديريت كلان كشور سرچشمه ميگيرند. مديريت كلان كشور دچار يك تثليث قدرت است. نهاد رهبري، مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست جمهوري، نه در طول هم، بلكه در عرض يكديگر اعمال مديريت ميكنند. به موجب قانون اساسي و در فلسفه سياسي هواداران و معتقدين به انديشه ولايت فقيه، مشروعيت كل نظام و تمامي نهادهاي حكومتي آن از ولي فقيه نشأت ميگيرد. بر اين اساس نهاد رهبري، جز در مواردي كه قانون اساسي اجازه دخالت و اعمال نظر و مديريت كلان را داده است، نبايد به ايجاد نهادها و سازمانهاي موازي دولت دست بزند و يا از بالاي سر دولت اعلام و اعمال نظر نمايد. هر نظري كه مقام رهبري در باره مسائل و موضوعات كلان كشور دارند، به مجمع تشخيص مصلحت ارائه بدهند و از آنها بخواهند در آن چارچوبها سياستهاي كلان را تدوين و تنظيم نمايند تا بعد از تصويب مقام رهبري و دولت ابلاغ گردد. وقتي قانون چنين رابطه طولي را پيش بيني كرده است، ايجاد رابطه عرضي لاجرم بحران آفرين است. با توجه به اين كه در اصل 57 قانون اساسي تجديد نظر شده در سال 1368 عبارت “ولايت مطلقه امر” آمده است، هر تفسير و تعبيري كه معتقدين به ولايت مطلقه فقيه داشته باشند، اصل 110 وظائف و اختيارات رهبر را بوضوح مشخص و محدود كرده است. بنابراين نميتوان فراقانوني عمل كرد و در تمام زمينهها، از جمله امور اجرايي وارد شد. اين نحوه عمل با مديريت عملي مغايرت دارد. علاوه بر اين، اگر به ترتيبي كه قانون معين كرده است سياستهاي كلي نظام بعد از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام تعيين بشود (بند يك از اصل 110)، و از آنجا كه رئيس جمهوري منتخب مردم با حكم رهبري كار خود را آغار ميكند، پس سياستهاي دولت با نظرات رهبري هماهنگ است. بنابراين، تمام نهادهايي كه در واقع زير مجموعه نهاد رهبري هستند، نظير قوه قضائيه، نيروهاي مسلح، صدا و سيما و … همه ميبايستي هماهنگ با برنامههاي رئيس جمهور حركت كنند. اما در عمل مشاهده ميشود كه چنين نيست و اين امر به يكي از موانع ساختاري بر سر راه موفقيت رئيس جمهور تبديل شده است.
پايه ديگر تثليث قدرت، مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه به درجاتي كمتر در مسائل اجرايي و ساير امور، فراتر از وظائف قانوني خود عمل ميكند و اين دخالتها مخل برنامههاي رئيس جمهور است.
يكي ديگر از موانع بر سر راه موفقيت آقاي خاتمي فرهنگ سياسي غالب گروههاي محافظهكار است.جريان قدرتمند محافظهكاران در ايران، در واقع به بخشي از عناصر اصلي نظام نظير حاكميت مردم و قانونسالاري اعتقادي ندارد. از همان ابتداي انقلاب هم اعتقاد نداشت. اما در آن شرايط با بودن رهبر فقيد انقلاب قادر به عرض اندام نبود. از جمهوري دوم به بعد، پس از درگذشت بنيانگذار جمهوري اسلامي اين عدم اعتقاد به صورتهاي گوناگون بروز و ظهور پيدا كرده است. تا آن جا كه حتي پيشنهاد تغيير نام نظام از جمهوري اسلامي به حكومت اسلامي را دادند. اين جريان اگر فاقد پايگاه بود و ابزارهاي قدرت را در دست نداشت مشكل چنداني براي رئيس جمهور ايجاد نميشد. اما حضور چشمگير آنها در مراكز قدرت و اصرار بر مواضعي كه عليه سياستها و برنامههاي آقاي خاتمي دارند، مشكل آفرين است.
علاوه بر اين، نه محافظهكاران و نه گروههاي سياسي ديگر درون حاكميت كه ظاهراً هوادار آقاي خاتمي هستند، هيچكدام با پيششرطهاي اجتنابناپذير جامعه مدني آشنا نيستند و حاضر به قبول آنها نميباشند. در يك جامعه بشري رمز ثبات در مناسبات اجتماعي و سياسي قبول و تمكين از اصل “سازگاري” است. در ادبيات سياسي ما، سازگاري ((compromise معادل “سازش” گرفته ميشود، درحالي كه سازگاري به معناي حفظ و پافشاري بر ارزشهاي مورد قبول و در عين حال مطلق نديدن خود و قبول حق حيات براي سايرين است. بهرغم گذشت 20 سال از انقلاب اسلامي و از بين رفتن استبداد سلطنتي، متأسفانه فرهنگ استبدادي در ميان مردم ريشهدار است. به دليل حضور فرهنگ استبدادي، همه چيز را مطلق ميبينيم. سياه مطلق يا سفيد مطلق، خير مطلق يا شر مطلق. در فرهنگ ما منطقه خاكستري وجود ندارد. اين فرهنگ در عمل مانع عمدهاي بر سر راه توسعه سياسي است. جامعه بشري عليالاصول يك جامعه متنوع و متكثر است. اختلاف آرا و عقايد امري بشري و طبيعي است. قرآن كريم اين تنوع و اختلاف را به رسميت شناخته است. اما تفرقه، منع شده و مذموم ميباشد. جامعه ايراني ما در حال گذراندن يك عقبه تاريخي است و تمام ويژگيهاي يك جامعه در حال تغيير و تحول اساسي را دارد. در چنين جامعهاي نميتوان يك فكر يا انديشه را مطلق كرد. تنها راه نجات قبول اصل سازگاري است. اما نه مخالفين آقاي خاتمي و نه موافقين ايشان كمتر سر لطفي با اين اصل دارند.
براي حل اين مشكلات و برداشتن موانع در كوتاه مدت، آقاي خاتمي نياز به زمان دارد. زمان به نفع آقاي خاتمي، يعني به نفع توسعه سياسي است. بنابراين نبايد اجازه داد محافظهكاران تعادل ناپايدار كنوني را به نفع خود بر هم بزنند. هر گونه رفتار خشونتآميز و راديكاليزه كردن جو سياسي به ضرر فرآيند توسعه سياسي است. همين روشهايي كه آقاي خاتمي تا كنون داشتهاند، مفيد است و بايد ادامه يابد. اما همزمان بايد نواقص آن برطرف شود. راهكارهاي عملي براي تماس مستقيم با مردم و هنر ارتباط با مردم بايد مورد استفاده قرار گيرد. وزارت كشور بايد گامهاي اساسي و جدي براي ايجاد بستر قانوني فعاليت احزاب سياسي بيرون از حاكميت بردارد.آقاي خاتمي بعنوان رئيس جمهور و نماينده و سخنگوي بيست و چند ميليون رأي دهنده بايد با مذاكرات شفاف، صريح و در عين حال مشفقانه با مقام رهبري، مشكلات ساختاري برشمرده در بالا را كاهش دهد يا حل كند.
سئوال 3- آيا تحقيق شعارهاي آقاي خاتمي را امكانپذير ميدانيد و در آينده اميدي به موفقيتشان داريد؟
ج: موفقيت شعارهاي آقاي خاتمي حتمي است. شعارهاي آقاي خاتمي را بايد از خود ايشان تفكيك كرد. شعارهاي آقاي خاتمي همان آرمانهاي انقلاب اسلامي است. آقاي خاتمي آفريننده آنها نيستند. جنبش جامعه مدني كه در دوم خرداد 76 بروز و ظهور ملي و عيني پيدا كرد، محصول آقاي خاتمي نيست. بلكه بر عكس، آقاي خاتمي محصول آن است. اشتباه خط راست و محافظهكاران و مخالفين آقاي خاتمي را نبايد طرفداران ايشان نيز مرتكب شوند. نبايد تصور كرد كه شكست آقاي خاتمي شكست شعارهاي ايشان و پيروزي محافظهكاران خواهد بود. شايد اين تصور نادرست موجب آن شده باشد كه با هر حملهاي از جانب مخالفين و هر حادثهاي كه رخ ميدهد، اين هواداران حالت انفعالي پيدا كنند.
سئوال 4- به نظر شما آقاي خاتمي تا كنون چه اشتباههايي مرتكب شده و در زمينه اين اشتباهها چگونه بايد عمل ميكرد؟
ج: آقاي خاتمي در انتخاب همكاران خود اشتباه كردهاند. اكثريت قريب به اتفاق اين همكاران، همانهايي هستند كه طي 18 سال در مراكز قدرت و مسئوليت بودهاند و حاصل كار آنها در زمينههاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي همين وضعيت نابساماني است كه امروز مملكت با آن روبرو است. از آنان انتظار چه معجزهاي را ميتوان داشت؟ درحالي كه در ايران اقتصاددانان برجسته متعهد داريم، سپردن امور اقتصادي به همان كساني كه از عوامل اصلي بحران اقتصادي هستند، يك اشتباه بزرگ محسوب ميشود. محدود كردن حلقههاي مشاورين به گروهها و افراد معين درون حاكميت، محروم كردن خود از بهرهمندي افكار و آراي صاحب نظران بيرون از حاكميت است. و اين اشتباه ديگري است كه ايشان مرتكب شدهاند. موفقيت آقاي خاتمي به خصوص در شش ماه اول رياست جمهوري به گونهاي بود كه ايشان ميتوانست برخي از تابوهاي سياسي را بشكنند.
سئوال 5- آيا به طور مشخص ميتوان از اموري نام برد كه برنامههاي ايشان را تهديد ميكند، اين امور چه هستند و آيا راه گريزي از آن وجود دارد؟
ج: آقاي خاتمي هنوز نتوانسته است تعادل ناپايدار كنوني را به يك تعادل پايدار تبديل كند. جو سياسي كنوني به مراتب بازتر از دوران قبل از ايشان است، اما اين يك وضعيت شكنندهاي است. عدم موفقيت در نهادينه كردن برخي از برنامههاي توسعه سياسي موجب شده است كه آقاي خاتمي نتواند به مسائل اقتصادي بپردازد. فشارهاي اقتصادي به مردم عادي، شكنندگي جامعه را به شدت بالا برده است. عوامل مخالف ايشان در تشديد فشارهاي اقتصادي نقش دارند. مردم هم تا حدي ممكن است اين فشارها را تحمل كنند. افزايش چشمگير اين فشارها، جامعه را با شورشهاي كور و خود به خودي تحديد ميكند. هر نوع شورش كوري لاجرم با سركوب شديد همراه خواهد بود. هر دو پديده، هم شورش و هم سركوب شورش به اعتبار رئيس جمهوري در افكار عمومي مردم ايران و جهان به شدت لطمه وارد ميسازد.
استراتژي مقابله قانوني با رئيس جمهور و فرآيند توسعه سياسي به طور چشمگيري جلو ميرود. موفقيت محافظهكاران در استفاده از حربههاي قانوني عليه برنامههاي رئيس جمهور، دايره عمل ايشان را روز به روز تنگتر ميسازد. محافظهكاران در برابر واقعيتهاي موجود چه گزينههايي دارند؟ اگر وضعيت كنوني تا پايان دوره چهارساله ادامه پيدا كند، در انتخابات رياست جمهوري بعدي چه كار ميتوانند بكنند؟ اگر آقاي خاتمي مجدداً كانديدا شود، شوراي نگهبان نميتواند صلاحيت ايشان را رد كند. در برابر ايشان هر كس كانديدا شود، خواه ناطق نوري و يا هاشمي، خاتمي برنده است. اگر آقاي خاتمي كانديدا نشود، و اگر هاشمي كانديدا بشود و ناطقنوري يا شخص ديگري از محافظهكاران نيز كانديدا بشود، هاشمي ميبرد و باز هم خط راست ميبازد. اگر نه هاشمي و نه خاتمي كانديدا نشوند و وضع كانديداها طوري بشود كه ناطق نوري كانديداي عمده باشد، اعتراض و اعراض عمومي بسيار وسيع و گسترده خواهد بود.
پس دور از واقعيت نيست اگر فرض شود محافظهكاران نميخواهند يا نميگذارند كه آقاي خاتمي تا پايان دوره چهارساله باقي بماند. اما چگونه ميتوانند ايشان را از كار بر كنار سازند؟ استيضاح و رأي به عدم كفايت در مجلس پنجم تصويب نميشود زيرا دو سوم آرا را ندارند. علاوه بر اين، استيضاح شمشير دو لبه است و بسياري از اسرار و ناگفتههاي پشت صحنه به روي صحنه خواهد آمد و در معرض افكار عمومي جلوهگر خواهد شد. اين چيزي نيست كه كسي از آن سود ببرد. ترور وسيله ديگري براي حذف رئيس جمهور است، اما بهاي سنگيني براي همه نيروها خواهد داشت، و بطور عمده كيان جمهوري مورد تهديدهاي جدي قرار خواهد گرفت. اولين گلولههايي كه شليك ميشوند آخرين آنها نخواهند بود. بنابراين تنها راه، فشار همه جانبه بر رئيس جمهوري براي استعفا است. خطر احتمالي آن است كه رئيس جمهور را به وضعيت “نه راه پس و نه راه پيش” يا به اصطلاح بازي شطرنج به حالت “آچمز” بكشانند. محافظهكاران اميدوارند كه خاتمي با قرار گرفتن در چنان وضعيتي، تنها راه ممكن را كه همان استعفا است، بپذيرد. اگر آقاي خاتمي استعفا دهد، به احتمال زياد آخرين رئيس جمهور ايران خواهد بود. با اين استعفا يا محافظهكاران روي كار ميآيند (بر طبق اصل 131 قانون اساسي) يا كارگزاران (بر طبق بند 8 اصل 110).
براي گريز از اين تنگناها و خطرات تهديد كننده، رئيس جمهور بايد به گونهاي پيش برود كه محافظهكاران عملاً احساس كنند كه ادامه حيات خود آنها مشروط و منوط است به بقاي خاتمي. چنين امري نياز به وسعت ديد، ژرف نگري و سياليت و پويايي در حركتهاي سياسي دارد.
سئوال 6- مهمترين نقاط قوت و ضعف ايشان و برنامههايشان را چه ميدانيد؟
ج: فكر ميكنم در قسمتهاي بالا به اين سئوال پاسخ داده باشم.
با اميد به موفقيت آقاي خاتمي در انجام تعهدات و سوگندشان و به اميد آزادي و آبادي ملت و مملكت و سربلندي اسلام. والسلام.
