شماره: 1697/الف
تاريخ: 12/08/1378
پاسخ آقايان دكتر يزدي و مهندس صباغيان به سئوالات آفتاب امروز
پيرامون اشغال سفارت آمريكا 11/8/78
سئوال 1:گفته ميشود انگيزه اصلي دانشجويان از اشغال سفارت آمريكا ساقط كردن دولت موقت از قدرت بوده است. نظر شما در اين مورد چيست؟
دكتر يزدي: در مورد انگيزههاي دانشجويان و حاميان آنان در اقدامي كه انجام دادند، ميتوان به وضوح جبههگيري عليه دولت موقت را ديد. مهندس بازرگان و همكارانش در دولت موقت نماينده برجسته و معتبر و شناسنامهدار جريان روشنفكري ديني بودند كه با روحانيون ايران، عليه استبداد داخلي و سلطه خارجي همكاري نموده بودند. انقلاب بدون همكاري اين دو جريان امكان نداشت پيروز شود. توطئه عليه دولت موقت و كنار زدن آنان، به نوعي انتقام از مشاركت صادقانه اين جريان در انقلاب محسوب ميشود. اين برنامه زير پوشش حمله به سفارت آمريكا، آن چنان ماهرانه صورت گرفت كه تمام روشنفكران، اعم از چپ ماركسيستي و ملي و ملي ـ مذهبيهاي افراطي همه را عليه دولت موقت متحد ساخت. حزب توده، چريكهاي فدايي خلق، سازمان مجاهدين خلق، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جنبش مسلمانان مبارز، جاما، جامعه روحانيت مبارز، حزب جمهوري اسلامي، حتي آن بخش از روشنفكران ديني كه با نهضت آزادي و دولت موقت نيز بسيار نزديك بودند، و برخي از آنان از اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي بودند، از اين حركت دانشجويان كه رنگ «ضد امپرياليستي» داشت حمايت كردند.
مهندس صباغيان: انگيزه اصلي دانشجويان از اشغال سفارت آمريكا را بايد از خود آنان سئوال نمود. ولي اين كه در اذهان عمومي شايع است كه در اثر اشغال سفارت امريكا دولت موقت استعفا داد اين چنين نبوده است. دولت موقت به علت دخالتهاي بيجاي بعضي از افراد شناخته شده و اعضاي شوراي انقلاب، كه حزب جمهوري اسلامي را تشكيل داده بودند و كارشكنيهاي مختلف در كار دولت ميكردند چندين بار استعفا داده بود. اين بار مصممتر مطلب را پيگيري كرد و با رهبر فقيد انقلاب نيز صحبت شد كه اين طور نميشود به كار ادامه داد. پس از بحثهاي مختلف قرار شد كه شوراي انقلاب و دولت موقت در يكديگر ادغام شده و يك دولت، دولت شوراي انقلاب تشكيل شود. رهبر انقلاب هم با اين موضوع موافقت نمودند. مقرر شد كساني كه بايد مسئوليت وزارتخانهها را در دولت شوراي انقلاب به عهده بگيرند تعيين شوند. مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم دكتر بهشتي مشغول بررسي و تهيه چنين ليستي شدند و تعداي هم روي آن كار شد و موافقهايي هم صورت گرفت. در همين موقع سفر به الجزاير مطرح و تصويب گرديد. رهبر انقلاب فرمودند شما به مسافرت برويد و بعد از مسافرت روي افراد دولت موقت تصميم قطعي گرفته و اعلام ميشود. سفر الجزاير انجام شد و دو روز پس از برگشت از سفر سفارت امريكا اشغال گرديد. در آن موقع بود كه به علت حملات ناجوانمردانه به دولت موقت و وضع نابساماني كه در مملكت به وجود آمده بود هيات دولت به اتفاق تصويب نمودند كه دولت استعفا بدهد. آقاي خميني ابتدا اين استعفا را نپذيرفتند و از آقايان بهشتي، هاشمي و موسوي اردبيلي خواستند كه با آقاي مهندس بازرگان صحبت كنند. اما چون استعفاي دولت به راديو داده شده بود و خوانده شد، لاجرم شوراي انقلاب مامور تشكيل دولت جديد گرديد.
سئوال 2: دانشجويان شرط آزادي گروگانها را تحويل دادن شاه قرار داده بودند در حالي كه اين درخواست محقق نشد، دانشجويان به چه دليلي با آزادي گروگانها موافقت نكردند؟
دكتر يزدي: آن چه دانشجويان درخواست كرده بودند، سنگ بزرگ بود و از همان ابتدا روشن بود كه آمريكاييها هرگز شاه را به ايران تحويل نميدهند. در مورد سرمايههاي شاه در آمريكا نيز ايران هيچ گونه اطلاعات و مدارك قابل اعتنا نداشت كه بتواند عنوان نمايد. در اين قسمت، اگر اطلاعات معتبر در دست بود ميتوانستيم حتي بدون گروگانگيري اتباع آمريكا از طريق دادگاههاي ذيربط بينالمللي آنها را به ايران برگردانيم. اين امر در مورد ساير ديكتاتورهاي جهان سابقه دارد.
اگر آمريكاييها ميتوانستند شاه را به ايران تحويل بدهند، از همان اول هرگز او را به آمريكا راه نميدادند. اما اجازه ورود شاه به آمريكا، در جهت اهداف خاصي بود كه يك گروه معين (راكفلر و كيسينجر) آنرا دنبال ميكردند و بر اثر گروگانگيري به اهداف خود نيز رسيدند.
دانشجويان خود را در وضع شكنندهاي قرار داده بودند. درخواستي را كرده بودند و شرطي گذاشته بودند كه قادر به مانور سياسي نبودند. يا بايد همه آن چه را خواسته بودند بگيرند و يا هيچ چيز نميگرفتند و اين دومي محقق شد. در چنين شرايطي داشجويان نميتوانستند گروگانها را آزاد كنند. خصوصا كه در اثر گروگانگيري، نه تنها اموال شاه و خود شاه به ايران تحويل داده نشدند، چهاره ميليارد دلار سپرده و سرمايههاي ايران در آمريكا از طرف پست كارتر بلوكه شد. همان هدفي كه گروه راكفلر در تعقيب آن بود يعني نقد كردن و دريافت چهار ميليارد دلار وامي كه به ايادي دربار قبل از انقلاب داده بود و نميتوانست آن را وصول كند. اما سئوال اساسي اين است كه چرا دانشجويان گروگانها را به دولت شوراي انقلاب تحويل ندادند؟
سئوال 3: پرونده گروگانها نهايتا منجر به امضاي بيانيه الجزاير از سوي ايران و امريكا شد. با توجه به اينكه اين بيانيه از سوي حقوقدانان مورد نقد جدي قرار گرفت و آن را يكسره به نفع آمريكا و به زيان ايران دانستهاند چرا دانشجويان خط امام در مقابل اين بيانيه موضعگيري نكردند؟
مهندس صباغيان: نقش دانشجويان با تحريك ديگران تسخير سفارت آمريكا بود ولي در تصميمات بعدي نبود و به تدريج نقش دانشجويان كم رنگ شد و در تدوين و امضاي بيانيه نقش چنداني نداشتند حتي آنهايي كه بيانيه الجزاير را امضا كردند بعدا اعتراف نمودند كه بيانيه را اول امضا كرديم و بعد خوانديم. بنابراين توجه به محتواي آن نداشتيم. دانشجويان هم سرگرم مسائل مربوط به داخل سفارت و جمعآوري مدارك و اسناد سفارت و كارهاي شعاري و پاسخگويي به تظاهرات و بهرهبرداريهاي سياسي بودند. به نظر ميرسد دانشجويان از مسائلي كه مربوط به توافقهاي بيانيه الجزاير بود چندان اطلاع كافي نداشتند. بعد از گذشت زمان و اظهارنظر حقوقدانان و بررسي دقيق قرارداد الجزاير و زيانهايي كه از اين راه نصيب ملت ايران گرديد به تدريج بسياري متوجه شدند و كم و بيش بعضي از آنان اظهارنظرهايي در اين مورد كردهاند كه ميتوان از لابهلاي آن نظرات استنباط كرد كه دانشجويان متوجه شدند كه قرارداد الجزاير عليه منافع ملت ايران است. متأسفانه دانشجويان خط امام وقتي به مفاد زيانبخش بيانيهها پي بردند واكنشي نشان ندادند.
سئوال 4: گفته ميشود دانشجويان اسناد به دست آمده در سفارت آمريكا را به صورت گزينشي منتشر كردهاند به طوري كه سندهاي مربوط به برخي از روحانيون هرگز انتشار نيافت. آيا ممكن است روحانيون اصلا در سفارت آمريكا سندي نداشته باشند؟
دكتر يزدي: در بسياري از مدارك و منابع منتشر شده در آمريكا (نظير خاطرات سوليوان، استمپيل، گريسيك، برژينسكي،…) علاوه بر تماس و گفتگوي ميان مسئولين سفارت امريكا در تهران با نمايندگان شوراي انقلاب (آقايان مهندس بازرگان و آيتالله موسوي اردبيلي)، از آقاي دكتر بهشتي نيز نام برده شده است كه مستقل و جدا از نمانيدگان شوراي انقلاب با سوليوان و ساير مقامات مسئول سفارت ارتباط و گفتگو داشته است. اما در اسناد منتشر شده توسط دانشجويان هيچ گونه سندي در اين رابطه ديده نميشود. يا بايد فرض را بر اين قرار داد كه آمريكاييها، بعد از اشغال بار اول سفارت در بهمن 57، اسناد اصلي را برده بودند و برخي از اسناد را به طور گزينشي بر جاي گذاشته بودند، يا اين كه خود دانشجويان در انتشار آنها گزينشي عمل كردهاند.
دانشجويان نه تنها اسناد مربوط به تماس و ارتباط سفارت امريكا با روحانيان برجسته و فعال داخل ايران را منتشر نكردهاند، بلكه اسناد موجود در مورد ساير اشخاص را هم گزينشي منتشر كردهاند. به عنوان نمونه، كليه اسناد موجود درباره خود مرا آنها منتشر نكردند و هنگامي كه من طي نامهاي از آقاي موسوي خوئيني درخواست نمودم كه همه اسناد مربوط به مرا منتشر سازند امتناع ورزيدند. بعدا از آنها نقل شد كه گفته بودند اگر همه اسناد را منتشر سازيم به نفع آنهاست.
براي اين كه دانشجويان و حاميان آنها، نتوانند از اين اسناد به طور دلخواه در تقابلهاي سياسي استفاده كنند، ما پيشنهاد داديم كه كليه اين اسناد را در اختيار دادستان كل كشور (يا يك مقام قضايي) قرار بدهند. اما با اين درخواست نيز موافقت نشد.
مهندس صباغيان: با توجه به روش كار در سفارت امريكا كه از طريق اسناد منتشر شده ميتوان برداشت نمود مامورين سفارت كه گزارش و تحليل و نظرات خود را در مورد لحظه به لحظه جريانات قبل از پيروزي انقلاب و در مورد افراد سرشناس تهيه و در آرشيو سفارت نگهداري ميشده نميتوانند در مورد روحانيون سرشناس كه در جريانات پيروزي انقلاب نقش موثر داشتهاند اسناد و مداركي موجود نباشد ولي آن كه به دانشجويان خط ميدادند و طراحي و برنامهريزي اصلي به عهده آنان بوده است اسنادي كه لازم ميدانستند منتشر ميكردند و به طور ضمني شنيده ميشد كه ساير اسناد را معدوم ميكردند كه آثاري از آن موجود نباشد.
بنابراين، اين كه اسنادي مربوط به برخي از روحانيون وجود نداشته باشد بسيار سادهانگارانه و دور از واقعيت ميباشد و چون اسنادي كه منتشر شده خيلي جنبه سنديت ندارد بلكه گزارش گردش كارها و اظهارنظر مامور مربوطه بوده است. بنابراين اگر تمام اسناد مربوط به افراد شناخته شده اعم از روحاني و غيرروحاني را منتشر مينمودند ارزش كار بسيار بالاتر و مفيدتر بود.
سئوال 5: به دليل اسنادي كه دانشجويان در سفارت آمريكا افشا كردهاند بسياري از افرادي كه نامشان در اين اسناد آمده بود با دردسرهاي متفاوتي مواجه شدند. مهمترين آنها عباس اميرانتظام است كه به همين دليل 18 سال را در زندان به سر برده در حالي كه مدعي است بيگناه است. با توجه به اين كه محاكمه اميرانتظام نيز با استانداردهاي حقوق بشر تطابق نداشته و وي از محاكمه در دادگاه علني و با حضور هيات منصفه محروم بوده است، چقدر محاكمه وي را عادلانه ميدانيد؟
دكتر يزدي: در مورد محاكمه و محكوميت ظالمانه آقاي اميرانتظام بحث بسيار است و نياز به يك بررسي وسيعتري دارد، كه از حوصله اين مصاحبه كوتاه خارج است. اما من از اين فرصت استفاده و به سه نكته اشاره ميكنم.
نكته اول اين كه آقاي مهندس بازرگان و برخي ديگر از اعضاي دولت موقت در دادگاه او به عنوان شاهد حاضر شديم و به نفع او گواهي داديم. آقاي مهندس بازرگان، با همان صداقت و صراحت شناخته شده خودشان گفتند، تمام اين اتهاماتي كه در اين دادگاه به اميرانتظام زدهايد، مسئول من هستم و اگر كسي بايد جواب بدهد يا محاكمه شود منم. كه نخست وزير بودم، نه اميرانتظام. اما دادگاه كمترين توجهي به شهادت گواهان ننمود زيرا آنها به محكوم كردن وي مصمم بودند.
نكته دوم اين است كه آقاي ميرلوحي دادستان يا بازپرس پرونده اميرانتظام بود. ايشان حدود دو سال قبل از درگذشت مهندس بازرگان به ديدن ايشان ميرود و ناراحتي وجدان خود را ابراز و اعتراف ميكند كه اميرانتظام به ناحق محكوم شده است و او خود را در اين ظلم شريك جرم و گناه كار ميداند و براي جبران آن، تمامي سعي خود را به كار برده بود كه او از زندان آزاد شود.
نكته سوم اين كه در همان زمان اوايل سال 1371، آقاي يزدي، رئيس قوه قضاييه وقت از آقاي مهندس بازرگان و اينجانب دعوت نمود كه ديداري با ايشان داشته باشيم. اين ملاقات در محل كار آقاي يزدي صورت گرفت. آقاي يزدي اظهار داشتند كه ميخواهند اميرانتظام را آزاد كنند. اما او حاضر به درخواست عفو نيست. بعد از بحث و توضيحات، آقاي يزدي از آقاي مهندس بازرگان خواست كه ايشان درخواستي براي عفو آقاي مهندس اميرانتظام بنويسد. مهندس بازرگان به دليل غير موجه بودن چنين درخواستي آن را رد كردند و قرار شد كه به علت بيماري آقاي اميرانتظام ايشان را براي معالجه در بيمارستان بستري سازند تا فرصتي هم باشد كه آقاي مهندس بازرگان و بنده با ايشان صحبت كنيم و هم بعد از عمل جراحي به ايشان استراحت در منزل بدهند آقاي يزدي موافقت كرد اما مقامات امنيتي، حتي در بيمارستان هم اجاره صحبت با اميرانتظام را جز حال و احوال بيمار به ما ندادند و نه تنها اجازه استراحت بعد از عمل در منزل را به او ندادند، بلكه او را با زنجير به تخت بيمارستان بستند و درمان را ناتمام و او را به زندان منتقل ساختند.
آقاي مهندس اميرانتظام يك درخواست موجه و منصفانه قانوني دارد و اينكه من جرمي مرتكب نشدهام كه از كسي تقاضاي عفو كنم اين شما هستيد كه بايد از ظلمي كه به من كرديد عذر بخواهيد تنها درخواست من اين است كه محاكمه مرا تجديد كنيد، مرا تبرئه و سپس آزاد سازيد.
مهندس صباغيان: اولاً دردسري كه براي افرادي كه نامشان در اسناد سفارت آمريكا بود به وجود آمده خيلي بستگي به اسناد و موارد موجود در اسناد نبود بلكه برخوردهايي بود كه جناحهاي حاكم براي استفاده از موقعيت خود و ضربهزدن به رقباي سياسي خود كرده است ولي در مورد آقاي عباس اميرانتظام خود من شاهد مطلبي بودم كه لازم است به اطلاع برسانم.
يك روز مرحوم شهيد قدوسي نزد مرحوم مهندس بازرگان آمد و گفت نزد رهبر انقلاب رفتم و پرونده آقاي امير انتظام را بردم و گفتم كه طبق محتويات اين پرونده و اظهارنظر بازپرس مربوط به اميرانتظام نميتوان اتهام جاسوسي زد و اگر به اين جرم كه ايشان را دستگير كردهايم بايد عدهاي ديگر را نيز دستگير كنيم. رهبر انقلاب فرمودند كه خوب چرا دستگير نميكنيد. به ايشان گفتم افراد سرشناس روحاني هستند كه بايد دستگير شوند. رهبر انقلاب قدري فكر كرد (چون اين ملاقات مصادف با اولين انتخابات رياست جمهوري بود) سپس اظهار داشتند كه بعد از انتخابات امير انتظام را محاكمهاي بكنيد و او را آزاد نماييد. ولي همان طور كه اطلاع داريد بعد از انتخابات و جريانات درگيريهاي داخلي و متشنج شدن جو داخل مملكت و ترورهاي ناجوانمرادانه مختلف اميرانتظام را محاكمه كردند. آقاي محمدي گيلاني رئيس دادگاه بود. دادگاه فاقد شرايط لازم قانوني بود. يعني نه وكيل حضور داشت و نه هيات منصفه. قاضي دادگاه هم در حكم خود نتوانست اتهام جاسوسي را عنوان كند، فقط اظهار داشته است كه اميرانتظام سفره دلش را پيش خارجيها باز نموده است و در آن جو سياسي حكم غير عادلانهاي به ايشان دادند كه منجر به 18 سال زندان همراه با شكنجههاي جسمي و روحي فراوان بود كه خود ايشان در مصاحبههاي خود شرح مفصل دوران زندان خود را گفتهاند.
