تحليلي از جريانات بعد از 28 مرداد
چرا بعد از سالها خفقان آزادي داده شد؟ (1)
همه به خاطر دارند كه در ايران قيام و انقلابي روي نداده بود كه اول بار در يك جلسه مصاحبه مطبوعاتي شاه وعده انتخابات آزاد را داد اين زمزمه در حالي شروع شد كه سكوت همه جا را فرا گرفته بود و فعاليت حاد و شديدي از ناحيه مردم و مليون ايران به چشم نميخورد. از طرفي اين انديشه نابجا است اگر فكر كنيم كه دستگاه حاكمه پس از هشت سال زدن و بستن مردم و رهبران آنها بدون مقدمه بسير قهر آمده و خواسته باشد مردم را به حقي كه قانون اساسي براي آنها به رسميت شناخته و او به آن حقوق تجاوز كرده برساند.
بنابراين بلند شدن زمزمه «آزادي انتخابات» آن هم از طرف حكومت بدون مشابه ديروز قيام و انقلاب بايد دلائلي داشته باشد كه ما در جستجوي آن علتها اين بحث را آغاز كرده و ميخواهيم خط مشياي را كه بايد مليون در برابر اين واقعيت در پيش بگيرند ترسيم كنيم ـ براي بررسي اين مطلب ناگزيريم كمي به عقب برگرديم.
28 مرداد
درست است كه كودتاي 28 مرداد هيئت حاكمه ايران را از خطر سقوط نجات داد ولي اين موفقيت كه عليرغم تمايل مردم به دست آنها افتاد اين خطر را به دنبال خود ايجاد كرد كه رابطه بين مردم و حكومت را به كلي و يك سره از بين برد ـ علماي سياسي وقتي خطر اضمحلال را براي يك حكومت قطعي ميشمارند كه رابطه مردم و عدهاي كه بر آنها حكومت ميكنند از بين برود.
جريانات 28 مرداد رابطهها را قطع كرد محبوبين و مطلوبين مردم به سلولهاي زندان كشانده شدند و منقورين و مطرودين آنها به پشت ميزهاي قدرت نشستند ـ دستگاهيكه به اين ترتيب به قدرت رسيده بود براي مدتي همه تلاش خود را تثبيت قدرتي كه به دست آورده بود ميكرد و مجال آنرا نداشت تا به خطري كه از راه قطع ارتباط با مردم حيات فرداي او را تهديد ميكرد توجه نمايد ولي اين بيخبري زياد به طول نينجاميد و آثار آن پس از چندي ظاهر گشت.
رهبري مقام سلطنت به جاي رهبري دكتر مصدق
پس از چندي دستگاه اداره كننده قدرتهاي پس از 28 مرداد درصدد نزديك ساختن خود به مردم برآمد در اين راه طبق يك برنامه مقطع ولي منظم تلاشهائي كرد كه ما در اينجا نمونههايي چند ذكر ميكنيم.
مدتي بعد از 28 مرداد اعلاميهاي در 8 ماده منتشر شد(2) كه ماده اول آن اعلام وفاداري به دكتر مصدق و تاييد عمليات او در گذشته بود و در ساير مواد هم مطالبي دائر به لزوم برقراري آزادي رعايت قانون ملي شدن صنايع نفت فقط بيطرفي ايران و كوتاه كردن دست عوامل فاسد هيئت حاكمه جا داده شده بود پس از انتشار اين اعلاميه پيغامي به مليون ايران رسيد كه اگر مليون حاضر شوند ماده اول از مواد را حذف كنند مقام سلطنت حاضرند پابپاي رهبران نهضت در راه اجراء ساير مواد همراهي نمايند.
البته ظاهر قضيه چيزي نشان نميداد ولي باطن كار حكايت از اين داشت كه دستگاه از وفاداري به مصدق و جدا نگاه داشتن صف خود از حكومت سخت وحشت دارد ـ ظاهر قضيه اين بود كه در نتيجه اين توافق آمال ملت برآورده خواهد شد ولي باطن قضيه چيز ديگري بود بيان قدرت كودتا كننده از حروف تشكيل دهنده اسم دكتر مصدق نگراني نداشت نگراني او از كارهايي بود كه مصدق كرده بود و مردم ميخواستند راه او را ادامه دهند و خلاصه آن در 7 ماده بقيه اعلاميه جا گرفته بود و اگر مقام سلطنت حقيقتا قصد اجرا آن مواد را داشتند در توطئهاي كه عليه دكتر مصدق تدوين شده بود وارد نميشدند لذا رهبران مليون زير بار اين پيشنهاد نرفتند به همين دليل هم بود كه دستگاه ناچار از تشديد عمليات خود شد. دكتر مصدق را كه تا آن تاريخ با احترام در باشگاه افسران نگاه داشته بودند به سلطنت آباد منتقل كردند و كار محاكمات نظامي را پيش كشيدند البته در خلال اين احوال گروه گروه مردم را به زندانها گسيل داشتند و زندانيان را از ملاقات محروم ساختند. اين شدت عمل قدرت كار را از مردم گرفت ولي خطر دوري مردم از دستگاه را شديدتر كرد.
چرا زاهدي رفت؟
در عين حال كه آقاي زاهدي قهرمان موفقيت و پيروزي 28 مرداد بر مسند قدرت نشسته بود و خطري از ناحيه انقلاب ملت او را تهديد نميكرد. عليهذا براي كم كردن كينه مردم تدريجا روزنامهها شروع به بد گفتن از او كردند و خشونت و نظاميگري و فساد او را علني ساختند و نواي مدح و ثناي آقاي علاء را سر دادند.
علاء در معني با زاهدي فرقي نداشت ولي چون احساس ميكردند كه ديگ جوشان كينه مردم ممكن است انفجاري توليد كند لذا ميخواستند تا با عوض كردن زاهدي خشك و خشن نظامي به علاء ظريف و ملايم و آداب دان از كينهها بكاهند و صفهاي دولت و ملت را بهم نزديك سازند. به همين مناسبت بود كه مقارن روي كار آمدن علاء زمزمه وزارت دادگستري آقاي صالح و اعاده دادرسي دكتر مصدق و آزاد شدن دكتر شايگان و مهندس رضوي را سر دادند و خواستند تا فاصلهها را به اين ترتيب از بين ببرند يا حداقل كم كنند.
ولي مردم زير بار اين توطئه نيز نرفتند و مليون حاضر به همكاري با آقاي علاء نشدند اين بود كه خشونتها از سر گرفته شد. در زندانها مجددا باز شد. مهندس بازرگانها و مهندس سحابيها به زندان افتادند. اعدامهاي دسته جمعي فداييان اسلام و افسران تودهاي عملي شد در خانه آقاي امير علايي را شكستند و ايشان را به اتفاق آقايان كاظمي و دكتر معظمي و دكتر سعيد فاطمي روانه تبعيدگاههاي برازجان و كازرون و بندرعباس كردند.
و با اين عمل يعني با اعمال خشونت كابينه آقاي علاء كه به منظور نزديك كردن مردم به حكومت بود در راهي قدم برداشت كه زاهدي برداشته بود بنابراين ميبايستي برود.
چرا علاء رفت؟
علايي كه قرار بود نقش نرمش را بازي كند از زاهدي تندتر رفت و به جاي اينكه فاصله را كم كند بر عمق گودال خطرناك افزود از همين جا علاء رفتني شد و نقشه تازهاي مطرح گرديد.
نقشه تازه اين بود كه دكتر اقبال را به رياست دانشگاه بنشانند و بودجههاي فراواني در اختيار او بگذارند و به او امكان بدهند كه با نشان دادن قدرت و لياقت خود در بيرون كردن پليس از محوطه دانشگاه و تكميل عمارتهاي نيمه ساخته و يا پي افكندن ساختمانهاي جديد خود را محبوب جوانان دانشگاه كه سرجنبان مبارزات ملت بودند بنمايند.
دكتر اقبال پس از انجام يك مسافرت به آمريكا به عنوان «مردكار» روي كار آمد و براي تحبيب مردم واسطه شد. دكتر شايگان و مهندس رضوي از زندان آزاد شدند و استادان منتظر خدمت شده دكتر ميربابائي جناب مهندس بازرگان و مهندس خليلي و دكتر سحابي و مهندس عطائي دكتر جناب ـ دكتر عابدي مهندس انتظام دكتر قريب ـ دكتر نعمتاللهي و ديگران دو مرتبه سركار رفتند و حتي مهندس حسيبي آزادي پيدا كرد ـ اما اين ملاطفت بيشتر به طول نينجاميد چون مردم حاضر نشدند با دريافت اين رشوهها از استقلال و هدف اين نهضت ملي ايران صرفنظر و با حكومتهاي دستنشانده سياست كودتاي 28 مرداد آشتي كنند. اين بود كه خشونتها از سر گرفته شد. آيتالله زنجاني و دكتر معظمي به دنبال توقيف سميعي و عطائي و گيتيبين و پيمان و آسايش و احمد زاده و جماعت كثيري از تهران و مشهد و تبريز و آبادان روانه زندان قزلقلعه شدند و به دنبال همين توقيفها بود كه اقبال طبق سنت دون كيشوتي خود پشت تريبون مجلس قرار گرفت و قسم خورد كه حتي اگر برادر خودش هم بين بازداشت شدگان باشد در ميدان توپخانه او را از طناب دار خواهد آويخت.
كابينه مردكار كه ناگزير بهمان راه زاهدي و علاء رفته بود كاري از پيش نبرد و خطر انفجار را شديدتر كرد. اختناق خفقان آور ايران، نارضايتي شديد مردم و وضع غيرقابل تحمل آن و عدم موفقيتهاي بعد از 28 مرداد آمريكا و انگلستان را متوجه كرد كه ميبايستي راهي را پيش بگيرند كه بتوانند از خطري كه ممكن بود از اين اختناق عايد آنها شود جلوگيري نمايند. براي از بين بردن اين فاصله طرحي تدوين شد كه در اين طرح انتخابات آزاد و مجلس به منزله پل واسطه و وسيله برقراري مجدد ارتباط بين مردم و هيئت حاكمه در نظر گرفته شد.
كريستچين ساينس مونيتور
مقارن همين ايام بود كه روزنامه كريستچين ساينس مونيتور از قول وزارتين خارجه انگلستان و آمريكا نوشت كه انگلستان و آمريكا متوجه شدهاند كه در ايران وضعي به وجود آمده كه اگر براي تعديل آن كوشش نشود مانند ديگ بخار بدون دريچه اطمينان ميتركد و عواقب وخيم آن همانند بهرهاي كه از اوضاع مصر و عراق نصيب ما شد دامنگير انگليس و آمريكا ميگردد و كار به جائي ميرسد كه حتي سفارتخانههاي خود را هم در ايران از دست خواهيم داد. (اين شماره روزنامه به تهران هم رسيد و ترجمه و منتشر شد)
اردلان را از آمريكا خواستند
انتشار اين خبر موجب وحشت دستگاه حاكمه ايران گرديد. لذا از طريق ديپلماسي به آمريكا و انگليس اعتراض كردند و به دنبال اين اعتراض اردلان سفير كبير ايران در آمريكا را به ايران احضار كردند و اردشير زاهدي را به عنوان سفير مخصوص و مطمئن به آمريكا فرستادند وزارتين خارجه آمريكا و انگليس كه از لحاظ حفظ ظاهر ناگزير از مراعات حال ايران بودند گفتند كه اين گفته تصميم ما نبوده و چون مطبوعات در كشور ما آزادند ميتوانند هر چه ميخواهند بنويسند و اين موضوع را تكذيب كردند (روزنامه فوق از لحاظ سياسي معتبر است و روزنامهنگاران خارجي به خصوص در نقل خبر از منابع رسمي آزادي عمل ندارند و نشر اكاذيب موجب مسووليت شديد براي آنها خواهد بود)
تقويت مخالفين دولت
اين سياستها كه متوجه شكاف عظيم بين هيئت حاكمه و ملت ايران شده بودند و ادامه اين روش را به ضرر سياستهاي خود ميدانستند درصدد برآمدند كه بهر ترتيبي شده است از شدت قهر ملت بكاهند و حتيالمقدور اين شكاف را پر كنند. براي اين كار جز اينكه به مخالفين امكان عملي بدهند نبود. همين روزنامه نوشت كه مخالفين فعلي طرفداران دكتر مصدق هستند كه رهبران آنها تحصيلاتشان را در مدارس اروپا كرده و با كمونيسم مخالفند و نسبت به سياست غرب سمپاتي دارند. اين تقويت طبق طرحي كه به آن اشاره شد دادن امكان به مخالفين براي شركت در مبارزات (بي سر و صداي) انتخاباتي بود.
چرا انتخابات اول شكست خورد
انتخابات اول به علت اشتباهي كه شاه و اقبال در درك نقشه جديد تواما كردند باطل شد. شاه برخلاف سياست كلي كه انتخابات آزاد را ايجاب كرده بود در نطق خود گفت من به خائنين اجازه نميدهم در انتخابات شركت نمايند و اقبال نيز گفت رفراندوم چيها حق انتخاب شدن و انتخاب كردن را ندارند و بدين ترتيب خواستند مليون را از صحنه سياست بيرون كنند. در صورتيكه هدف تنظيم كننده برنامه انتخاب آزاد كاستن از كينهها بود. بديهي بود كه اين انتخابات نه تنها نميتوانست ناراحتيهاي ملت ايران را از بين ببرد بلكه به تشديد آن هم كمك ميكرد به همين مناسبت قبل از اينكه فعاليت دانشجويان طرفدار جبهه ملي اوج گرفته و پايههاي ثبات ظاهري اوضاع را بهم زدند با دستپاچگي عجيب فورمول استعفاي نمايندگان مطرح و انتخابات باطل شد.
انتخابات شريف امامي
شكست اقبال در تشكيل مجلسي كه در آن تعدادي از مليون ايران باشند و بتوانند قدري از ناراحتيهاي ملت ايران را بكاهد موجب كنار رفتن او و آمدن شريف امامي شد. او نيز نداي انتخابات آزاد را در داد منتهي اين آزادي مطلق نبود و نميبايستي ميبود زيرا در صورت مطلق بودن آزادي مصدق از احمدآباد به تهران ميآمد و رهبري صحيح جريانات را به عهده ميگرفت به همين مناسبت بود كه اگر به مردم كاشان اجازه دادند كه آراء خود را به نفع آقاي صالح در صندوق بريزند و ايشان را كه وكيل طبيعي كاشان هستند به مجلس بفرستند جلوي خواندن آراء اهالي قزوين را كه به نام شخصيت مطلوب مردم قزوين يعني آقاي حاج سيد جوادي در صندوق ريخته شده بود گرفتند.
گذشت يكسال مبارزه انتخاباتي تشكيل و تجديد حيات جبهه ملي و اميدوار شدن ملت ايران به ويژه دانشگاه تهران يكي از بزرگترين علل برهم زدن اين نقشه موذيانه گرديد. دانشجويان محروم كساني كه برادران خود را به دست گلوله و استثمار از دست داده بودند پس از 9 سال اختناق حاضر نبودند آزادي كامل خود را با دريافت حداقل امتيازات در مقابل اولين پرداختها از دست بدهند حتي مخالف دستور آقاي دكتر بختيار شب از دانشگاه خارج نشدند و شب را در دانشگاه ماندند و به مفاد اعلاميهاي كه پس از تعطيل 14 روزه دانشگاه مبني بر لزوم به كلاس رفتن دانشجويان پخش شد گوش نكرده و همچنان به اعتصاب ادامه دادند. باز انتخاباتي كه خواسته سياستهاي خارجي بود انجام نشد يعني دانشگاه انتخاباتي را كه قرار بود به دستگاه آبروئي وجود آزادي و تثبيت اوضاع ايران بدهد رسوا كردن و قهر يكپارچه طبقه منور و جوان مملكت را نسبت به دستگاه علني ساخت.
روي كار آمدن دولتي مقتدر
پس از شكستهاي پي در پي هيئت حاكمه و عقيم ماندنهاي مختلف و افزايش نارضايتيهاي مردم و كمك به دولتهاي بعدي به افشاي دزديها و چپاولهاي دولتهاي قبلي كه همه منتخب يك مقام و يك دستگاه بودند و مردم را بيشتر متوجه كرد كه دولتها نيستند كه اشتباه ميكنند و نقشي را بر عهده دارند بلكه گناه اصلي و مقصر واقعي سياستي است كه اين دولتها به اتكاء و به پشتيباني او كارهاي خود را از انجام دهند.
اين توجه از نظر سياستهاي خارجي هم دور نبود. لذا در اين وضع خاص ايران دولتي لازم بود كه مقتدر و مسوول بوده و دست مقامات غيرمسوول را از دخالت در امور اداري و كشوري كوتاه نمايد زيرا به خوبي ديده شده بود كه حكومتهاي متكي به شاه و الهام گيرنده از رهبري او چه تباهي و فساد و ناراحتي براي ملت و سياستهاي خارجي به وجود آورده بودند. لذا اين بار برقراري حكومت مسوول مقتدر و سلطنت غيرمسوول هدف برنامهاي شد كه بايستي انجام شود. در اينجا خوب بايد توجه شود كه هدف طرح جديد به هيچ وجه خارج كردن قدرت واقعي از مقام سلطنت نبود بلكه اميني آمده است تا با حفظ قدرت واقعي شاه امور جاري و كشوري مملكت را سر و صورتي داده جلوي انفجار را بگيرد.
اميني
با شرحي كه گذشت شريف امامي ميبايستي ميرفت و مجلسي به آن نحو تشكيل شده بود ميبايستي منحل ميشد (به خصوص كه اكثريت نمايندگان انتخاب شده متمايل به سياست انگلستان بودند) و حكومت مقتدري كه اختيارات شاه را محدود كند ميبايستي سركار ميآمد ولي انجام همه مقدمه و دست آويزي لازم ميداشت، درخشش بهترين كسي بود كه ميتوانست اين نقش را بازي كند و كمي حقوق معلمين بهترين بهانهاي بود كه ميتوانست بدون اينكه رنگ ملي و جبههاي داشته باشد موجب بلوائي شود كه مقاومت شاه را در نگاهداري مجلس و حكومت شريف امامي درهم بشكند.
گرچه دانشگاه توانست عليرغم ميل درخشش در كار اعتصاب معلمين دخالت كندولي عدم دخالت قاطع و رهبري جبهه ملي و مراقبت دستهائي كه ميخواست اميني را به حكومت برساند مانع از آن شد كه جنجال معلمين رنگ ملي به خود نگيرد خلاصه شريف امامي رفت و حكومت اميني تحميل شد منتهي شاه با ابقاء وزراء كشور و جنگ و خارجه توانست نفوذ خود را در داخل كابينه حفظ كند. (به همين جهت بعضي معتقدند كه اميني در عين حال كه از حمايت آمريكائيها برخوردار است و مايل است كه دائرمدار كارها باشد. به مناسبت ارتباط ممتدي كه با سياست انگلستان داشته و دارد ميل ندارد كه موجب تضعيف نفوذ آنها شود). اميني برآمد. ابتدا به اصطلاح او فرمان انحلال مجلسين را از شاه گرفت و مجلسين منحل شد.
شاه با قبول مسووليت و شكست در رهبري امور اقتصادي و سياسي عملا خود را هدف بغض و كينه مردم قرار داده بود و لازم بود كه براي ارضا خاطر مردم از ظاهر صحنه به عقب صحنه كشانده شود. به همين مناسبت بود كه از مدتها قبل از اينكه اميني سركار بيايد تبليغات مرموزي اميني را مخالف شاه و نخست وزير مقتدر معرفي ميكردند. هدف اين تبليغات جلب توجه مردم براي روي كار آمدن اميني و قبولاندن او به مردم بود. اميني پس از روي كار آمدن كمتر از اجراء منويات ملوكانه دم زد تشكيل جلسات هيئت دولت در حضور شاه را تعطيل كرد. جلوي تشكيل جلسات مصاحبه مطبوعاتي شاه را گرفت و چنين نشان داد كه آمده است تا نخستوزير با اختياري باشد.
اين روش اميني و تبليغات كه قبل از آمدن او كرده بودند تا حدي اثر خود را كرده بود و اگر چه اميني براي مردم ايران شخصي شناخته شده بود اما با اعلامي كه خود در ابتدا زمامداري خود نمود كه از آن براي اخذ كمكهاي بيشتر آمريكا هم استفاده كرد خود را به ملت بيشتر آمريكايي معرفي نمود. او گفت من در سياست خود از غرب (آمريكا) پيروي ميكنم. با آمدن اميني ظاهرا سياست آمريكا بر انگلستان در ايران چربيد و انگلستان هم درصدد برآمد كه جاي پاي محكمتري پيدا كند.
اميني و مجلس
اميني انتخابات آزاد مبارزه با فساد و انقلاب از بالا را مطرح نمود. در آن اوائل كه مردم خواستار انجام انتخابات بودند آنها را با وعده و وعيد خود سرگرم نمود. بعدها نقض قانون انتخابات را پيش كشيد و پس از اينكه مدتي بيشتر مردم را سرگردان نمود بالاخره هدف خود را واضحتر گفت و در نطقهاي خود اعلام كرد كه مجلسيها در ايران هميشه مزاحم فعاليتهاي دولتها بودهاند و رسما از انجام انتخابات سرباز زد (زيرا اميني خوب ميدانست با اين حرارتي كه ايجاد شده محال است مجلسي تشكيل شود كه بتواند نقش پل رابط بين ملت و حكومت را بازي كند بعلاوه. . . . . . . .)
مجلسي از نمايندگان مردم
سياستهاي خارجي آمريكا و انگلستان توام با فشار به هيئت حاكمه براي انجام مجلسي ملي هر يك و براي تحميل سياست خود بوسيله عاملين خويش در ايران به فعاليت برخاسته بودند و هر كدام مجلسي را ميخواستند كه اكثريت آن را نمايندگان آنان تشكيل دهد. لذا اميني نه تنها با وجود مجلسي كه لوايحي را كه به نفع آمريكا بود رد ميكرد مخالف بود بلكه تا ايجاد يك اكثريت طرفدار آمريكا از انتخابات هم سرباز ميزد بنابراين انتخابات از برنامه اميني عملا حذف گرديد.
آمريكا و جبهه ملي
طبق شرحي كه كريستچين ساينس مونيتور نوشته بود سياست آمريكا قصد داشت از جبهه ملي تا آنجا حمايت كند كه جبهه ملي به مجلس نماينده بفرستد و شايد تا آنجا پيش رود كه جبهه به قدرت برسد. لذا از كمكهاي غيرمستقيم در تاييد جبهه كوتاهي نشد و آزادي بيشتري كه براي فعاليت آنها در نظر گرفته شده بود بدون نظر و علاقه آنها نبود
ميتينگ 80 هزار نفري جبهه ملي
تبليغاتي كه براي تشكيل ميتينگ عظيم جبهه ملي شد و اجازه ميتينگ به وسيله دولت دكتر اميني در ميدان جلاليه و شايعه آمدن جناب آقاي دكتر مصدق به ميتينگ كه بوسيله كساني غير از اعضاء و طرفداران جبهه ملي ايجاد شده بود دور از خواستهها و نظر آمريكا نبود ـ سخنراني آقاي دكتر شاهپور بختيار (كه گويا عليرغم توصيههائي مخصوص جبهه ايراد شد) نقش آمريكا را نسبت به جبهه ملي عوض كرد.
عظمت قدرتي كه جبهه ملي در آن تاريخ بدست آورده بود چيزي نبود كه موجب رضايت سياست انگلستان و مورد تاييد هيئت حاكمه ايران قرار گيرد. لذا به نحوي ميبايستي اين قدرت از بين برود و مهار شود و در اختيار قرار بگيرد.
در روز برگزاري ميتينگ آقاي شاهپور بختيار موضوع خروج از سنتو و بيطرفي ايران (يعني چيزي كه مورد پسند سياست آمريكا نبود) مطرح كرد اگر در نظر بياوريم كه پس از چند روز جبهه ملي مصاحبه مطبوعاتي تشكيل داد و آقاي دكتر سنجابي تلويحا آنچه را كه آقاي دكتر بختيار گفته بود تكذيب كرد و اگر در نظر بياوريم كه در همان اوان آقاي آرامش هم نغمه بيطرفي را سر داد و بخصوص اگر توجه كنيم كه پس از گذشت چندي آقاي سپهبد بختيار هم در جلسه بازاريان وعده داد كه در حكومت او ايران از سنتو خارج خواهد شد و تلگراف ايشان به آقاي منرو را هم در نظر بياوريم شايد به خوبي حس كنيم كه چه نقشي براي هدفهاي بالا يعني از بين بردن و مهار كردن و در اختيار گرفتن در اين ميان به كار رفته است.
آقاي دكتر سنجابي در مصاحبه مطبوعاتي آنچه را آقاي بختيار گفته بود خنثي كرد ولي كار از كار گذشته و ديگر دير شده بود. اگر با دقت به آنچه در فوق گذشت توجه شود خوب معلوم ميشود كه چرا جبهه ملي پس از آن ميتينگ بزرگ و موقعيت عظيم براي چند ماهي آن سكوت عجيب را پيش گرفت.
نقش سياست انگلستان در بحراني كه بين جبهه ملي و آمريكا به وجود آمده بود.
جبهه ملي كه در ابتداي زمامداري دكتر اميني از بيان نظر خود نسبت به او براي ملت ايران خودداري ميكرد و از مخالفت خود سرباز ميزد پس از ميتينگ 80 هزار نفري خود دو ماه سكوت بعدي سياست ديگري نسبت به اميني اتخاذ نمود. انگلستان (كه در ابتدا براي ورود عناصر خود در جبهه كوشيده و مانع ورود عناصر اصيل به داخل جبهه ملي شده بود) در موقعيتي كه آمريكا از كمك و پشتيباني جبهه دست برداشته بود، براي امكان نفوذ بيشتر در فكر تضعيف جبهه برآمد.
در اين هنگام نقشه ميتينگ 30 تير ريخته شد. جبهه ملي كه روشش با اميني مسالمتآميز بود يكباره شروع به مبارزه و تندي نسبت به او نموده وبرنامه ميتينگ 30 تير را اعلام كرد. ضعف جبهه در مقابل دولت نتيجه مبارزات 30 تير كه توام با توقيف دسته جمعي سران جبهه و صدماتي براي ملت و دانشجويان بود جبهه را بيشتر متوجه ضعف خود نمود. در اين هنگام سياست انگلستان لازم ديد كه با آوانس بيشتري نظر جبهه را به خود جلب نمايد. جبهه ملي كه قدرت عمل و استقلال خود را تدريجا از دست داده بود و از طرف ديگر پيشنهاداتي كه از ناحيه انگلستان ميشد تسهيلاتي را براي جبهه به وجود ميآورد، به خاطر نجات ملت ايران و رهايي از اين وضع غير قابل تحمل بيتمايل به پذيرفتن پيشنهادات انگلستان نبود. لذا در احيا مجدد جبهه ملي سياست انگلستان نقش اول و سياست آمريكا نقش دوم را بازي ميكرد.
پيشنهاد دكتر عبده
دكتر عبده به جبهه ملي پيشنهاد كرده بود كه همانطوريكه مشهود است اميني از انجام انتخابات سرباز ميزند و برخلاف اينكه گفته بود حكومتي مقتدر تشكيل خواهد داد كه شاه در آن دخالتي نداشته باشد موفقيتي در اين باب بدست نياورده است اما اگر من روي كار بيايم براي كوتاهي دست شاه از دخالت مستقيم او در سياست ايران خواهم كوشيد و انتخابات را انجام خواهم داد و كابينه خود را با نظر جبهه ملي تشكيل خواهم داد. در اين موقع كه جبهه ملي چارهاي براي رهائي ملت ايران از زير بار استعمار نميديد و كمكهاي آمريكا و اميد به او را از دست داده بود و خود را در مقابل هيئت حاكمه و فشار و تعديات او خرد و ضعيف ميديد چارهاي جز پذيرش اين پيشنهاد كه نتيجهاش انتخابات آزاد و كاستن قدرت شاه است نداشت لذا به اين پيشنهاد تن در داد.
ملاقات بهبهاني با اللهيار صالح
پس از اين پيشنهاد آقاي جعفر بهبهاني با آقاي اللهيار صالح ملاقات كرده و موافقت ايشان را براي ميتينگ 14 آذر ميگيرند و جبهه ملي براي تشكيل ميتينگ 14 آذرماه 1340 اعلاميه پخش ميكند. اين ميتينگ به علت مخالفت جناح بيدار جبهه ملي و دخالت دانشگاه تشكيل نشد ـ اين جناح معتقد بود كه هدف حمايت عناصر مزدور از مردم و كساني از قبيل رشيديان و فرود و بهبهاني از اين ميتينگ اين است كه با به آشوب كشيدن شهر لزوم دخالت قواي انتظامي ضروري شده شاه در كارها دخالت كرده اميني را ساقط نمايد البته نظر شاه به نخستوزيري دكتر عبده نبود بلكه اين سياست انگلستان بود كه از روي كار آمدن عبده حمايت ميكرد منتهي چون سقوط اميني كه به هر صورت از طرف آمريكا حمايت ميشد مورد علاقه هر دو بود لذا در مورد سقوط اميني نقشهها توافق كامل داشتند، البته اين نقشه نگرفت منتهي چون از جهت سياست انگلستان انجام يك بلوا ضروري و سقوط اميني از واجبات بود لذا طرح تظاهرات و مينينگ 14 آذر با توجه جناح جوان و بيدار جبهه خنثي گرديده بود لذا اين بار ميبايستي نقشه تا هنگام اجرا محرمانه نگاه داشته ميشد ضمنا چون دكتر عبده براي رهبري جريانات حاد و سريعي كه ميبايستي مقارن توسعه يافتن تظاهرات عملي گردد ضعيف مينمود لذا سپهبد بختيار براي كارگرداني انتخاب گرديد. رسيدگي به اين قسمت احتياج به تفصيل بيشتري دارد.
تحليل شماره 2
20 ـ 11 ـ 1340
ان الله في ايام دهركم نفحات الا فتصرضوا اليها
1. اين تحليل بدون شماره است اما چون در ديماه 1340 تهيه شده است آن را به عنوان اولين تحليل در اين مجموعه آوردهايم ـ ناشر
2. منظور اعلاميه نهضت مقاومت ميباشد ـ ناشر
