ادعانامه دادستان نظامی عليه نهضت آزادی ايران

title

ادعانامه دادستان نظامي عليه نهضت آزادي ايران

مقدمه

ادعانامه دادستان نظامي ارتش شاهنشاهي عليه نهضت آزادي ايران بطور مخفي صادر شد! مطبوعات دولتي، نه تنها اجاز نيافتند كه اخبار محاكمات را منتشر سازند، بلكه حتي اجازه انتشار ادعانامه دادستان را نيز نداشتند. لذا نهضت آزادي ايران، خود آنرا جداگانه در همان زمان تكثير و توزيع نمود. نسخه‌ي كه توسط نهضت آزادي ايران تكثير شده است داري مقدمه‌ي است قبل از ادعانامه و مؤخره‌ي است بعد از پايان ادعانامه. در اين مجموعه اسناد، ادعانامه دادستان عيناً با همان مقدمه و مؤخره‌ي كه از جانب نهضت آزادي ايران در همان‌زمان چاپ شده است، می‌آيد:

 

هموطنان عزيز و مبارز

ادعانامه زير از طرف دادستان دادگاه نظامي عليه نهضت آزادي ايران آقامه شده است. متن آن بدون هيچگونه دخل و تصرف در اختيار شماست. آنرا به دقت بخوانيد تا به دنائت و حماقت رژيم استعماري شاه پي ببريد. ادعانامه‌ايست عليه شخص ديكتاتور. شگفت آنكه تكثير عين همين ادعانامه در ايران در شرايط كاملاً مخفي انجام گرفته است.

 

كيفرخواست

دادستان سرهنگ فخرالدين مدرس

 

موضوع اتهام: اقدام بر ضد امنيت كشور

 

گردش كار

 پس از قيام ۲۸ مرداد۱۳۳۲ و انهدام حزب منحله توده، احزاب و دستجاتي كه تحت عناوين مختلف فعاليت‌ مي‌نمودند دست از فعاليت برداشته و برخي از رهبران آنان ‌كه اتهامي داشتند دستگير و عده‌ي مخفي و متواري گرديدند. ولي بعد از مدتي مجدداً جمعي از آنان به‌طور مخفيانه‌گرد هم جمع شده و دست به‌تشكيل سازماني به‌نام نهضت مقاومت ملي زدند.

در اين سازمان‌ها عده معدودي از سران مخفي و گروهي از دانشجويان و عناصر افراطي عضويت يافتند و به‌طور كلي استقبال قابل ملاحظه‌ي از آن به عمل نيامد و از جمله افرادی‌كه در نهضت مقاومت‌ملي فعاليت شديد و حاد‌ داشتند جناحي بودند كه به‌وسيله آقاي مهندس مهدي بازرگان اداره مي‌گرديدند و مخصوصاً ‌رده‌هاي ‌پايين‌ تشكيلات ‌نهضت ‌مقاومت ‌ملي ‌را‌ بيشتر‌ اين ‌افراد ‌به ‌عهده داشتند.

نهضت مقاومت ملي ]با اينكه[ در سال‌هاي 13۳۲ الي 13۳۴ فعاليت تقريباً حادّي داشت ولي به‌تدريج فعاليت‌هاي آنان كاهش يافت و تنها به‌طور‌ گاه و بيگاه به‌ فعاليت مختلف از قبيل ۲۹خرداد و يا ۳۰ تير و غيره، اعلاميه‌هايي به‌طور مخفي چاپ و منتشر مي‌نمودند. آقاي مهندس بازرگان و همفكران و طرفداران وي، هم‌زمان با فعاليت در نهضت مقاومت ملي در خارج از ‌كادر نهضت نيز فعاليت‌هايي داشتند ولي اين فعاليت‌ها در لوي انجمن‌هاي مختلف‌ اسلامي، نظير انجمن‌اسلامی‌دانشجويان و معلمين صورت مي‌گرفت و تحت پوشش تشكيل جلسات مذهبي سعي داشتند از تفرقه و پراكندگي هواخواهان و طرفداران خود جلوگيري و آنان را تا فرا‌رسيدن‌ فرصت مناسب و تجديد فعاليت علني در اطراف خود نگه دارند. تا بهار سال 13۳۹ وضع به‌ همين‌ منوال‌‌ ادامه ‌داشت، ‌تا اينكه به‌مناسبت انتخابات دوره بيستم مجلس شوري ملي و فرمايشات اعليحضرت همايون شاهنشاهي در مورد آزادي انتخابات و امكان شركت كليه دستجات و جمعيت‌ها در اين انتخابات، سران و كارگردانان سابق جبهه ملي نيز در صدد برآمدند كه به‌تجديد‌ فعاليت علني اين جبهه بپردازند و تقريباً از همين تاريخ نهضت مقاومت ملي عملاً منحل و كليه سران و رهبران آن از جلمه آقايان مهندس بازرگان‌، سيد محمود طالقاني و دكتر يدالله سحابي در روز سی‌ام تير ماه سال ۱۳۳۹ طي انتشار اعلاميه‌ي آغاز دوره جديد فعاليت جبهه ملي را اعلام داشته و در جريان دو انتخابات تابستاني و زمستاني شركت نموده و سرگرم گردآوري طرفداران و سازمان دادن به تشكيلات جبهه شدند.

عوامل وابسته به آقاي مهندس بازرگان ضمن شركت در فعاليت‌هاي جبهه ملي پيوسته در داخل جبهه مزبور جناح خاصي را تشكيل‌ داده و بعضاً با ساير رهبران جبهه در زمينه‌هاي مختلف اختلافاتي داشته و به‌طور كلي معتقد به لزوم فعاليت شديدتر و دست زدن به اقدامات حاد بوده‌اند.

در اثر اختلاف سليقه‌ها و پاره‌ي اختلافات ديگر، آقاي مهندس بازرگان و عده‌ي از دوستان و همفكران وي تصميم به تشكيل جمعيت و سازمان مستقل گرفتند و در نيمه‌دوم ارديبهشت ماه سال۱۳۴۰ تشكيل جمعيت نهضت آزادي به‌وسيله هفت نفر به عنوان اعضي هيئت مؤسس به شرح اسامي زير:

آقايان مهندس مهدي بازرگان، سيد محمود طالقاني، دكتر يدالله سحابي مهندس منصور عطايي، حسن نزيه، عباس سميعي و رحيم عطايي، رسماً اعلام گرديد.

رئوس هدف‌هاي جمعيت نهضت‌ آزادي ايران طبق آنچه در مرامنامه آن درج شده است به قرار ذيل است:

1- از لحاظ سياست داخلی‌ـ احياء حقوق اساسي ملت ايران با استقرار حكومت قانون و مردم بر مردم و تعيين حدود اختيارات ومسئوليت‌هاي قوي مختلف مملكتي و ترويج اصول اخلاقي و اجتماعي و سياسي بر اساس مبادي دين مبين اسلام با توجه به مقتضيات سياسي و فرهنگي عصر حاضر.

2- از لحاظ سياست خارجی‌ـ مجاهدت بري تأمين بي‌طرفي ايران و تضمين آن وسيله دو بلوك شرق و غرب و ايجاد همبستگي بيشتر با ممالكي كه با ما داري علايق مشترك تاريخي و جغرافيايي، اجتماعي يا مذهبي هستند (كشورهاي اسلامي) و اما در عمل روشن شده ‌است كه مرام و رويه جمعيت مزبور خارج از حدود مرامنامه آن بوده كه به ظاهر منتشر شده و كارگردانان اين جمعيت هدف ديگري داشته‌اند كه بري رسيدن به ‌اين هدف از هيچ عملي فروگذار ننموده و نه تنها خود به ‌قوانين اساسي و عادي كشور احترام نمي‌گذاشتند بلكه به‌اصول اخلاقي و غرور ملي نيز پای‌بند نبوده و از احساسات مذهبي مردم سوء‌ استفاده و از آن جهت نيل به‌هدف اصلي استفاده و در مقام فراهم ساختن زمينه‌هاي مساعد جهت برهم زدن اساس امنيت و حاكميت كشور و تغيير رژيم مشروطه سلطنتي ايران بوده‌اند و در اين راه حتي با بيگانگان نيز در مقام برقراري ارتباط بوده با مخابره تلگرافي ملت ايران را اسير در قيد و بند معرفي و صريحاً كمك و همراهي آنان را تمنا نموده‌اند.

 

سازمان و تشكيلات و انجمن‌هاي وابسته

جمعيت نهضت آزادي داري يك هيئت مؤسس (كميته مركزي) با شركت ۷ نفر كه نام آنها قبلاً ذكر شد و يك هيئت اجرائيه با عضويت آقايان مهندس بازرگان، دكتر يدالله سحابي، سيد محمود طالقاني، رحيم عطايي ‌و همچنين ظاهراً كميته‌هاي سياسي، تحقيق، دانشجويان، كارگران و كسبه و بازاريان مي‌باشد ولي در حال حاضر عوامل و گرداننده فعاليت‌هاي جمعيت نهضت‌آزادي همين افراد نامبرده بالا بوده‌اند ‌كه تحت اين عنوان نيات مكتوم خود را اجرا می‌نموده‌اند.

 

فعاليت‌هاي نشرياتي و تبليغاتي جمعيت

فعاليت‌هاي نشرياتي جمعيت نهضت آزادي را مي‌توان به دو قسمت تقسيم نمود:

نشريات نوبه‌ي و مسلسل كه عبارتست از نشريه داخلي جمعيت كه تقريباً هر ۱۵ روز يكبار منتشر مي‌گردد و همچنين سلسله نشرياتي تحت عنوان «با‌حاشيه و بی‌حاشيه».

اعلاميه‌ها و نشرياتي كه نوبه و موعد معين نداشته و به‌ مناسبت‌هاي مختلف انتشار‌ مي‌يافته‌ است. ضمن اعلاميه‌ها و‌نشريات دسته دوم، نشريات و اعلاميه‌هايي با امضاهاي جعلي و عناوين ساختگي نيز به چشم مي‌خورد كه از آن‌ جمله اعلاميه‌ايست به امضي حبيب‌الله شهبازي (كه به اتهام اقدامات متجاسرانه و همكاري با اشرار فارس تحت تعقيب است) و همچنين اعلاميه‌ي تحت عنوان سران عشاير فارس كه از طرف نهضت آزادي انتشار يافته است.

جمعيت نهضت آزادي بري چاپ اعلاميه‌ها و نشريات خود، ماشين پلی‌كپي در اختيار داشته كه از منزل ابوالفضل حكيمي بدست آمده و با استفاده از اين ماشين اعلاميه‌ها و نشرياتي گاه به امضي اصلي جمعيت و سازمان‌هاي وابسته و زماني به امضي اصناف و جمعيت‌ها و افراد موهوم انتشار می‌يافته‌ كه ضمن آن ‌به ‌نحو فوق‌العاده زننده و موهني به مقامات عاليه كشور حمله و اهانت شده و به منظور برانگيختن احساسات مردم عليه مقامات عاليه و فراهم ساختن زمينه يك شورش و اغتشاش دامنه‌دار از جعل و نشر‌ هر گونه اتهام و نسبت‌هاي خلاف واقع فروگذار نمي‌شده‌ كما اينكه اين مطلب در نامه‌اي‌كه از طرف هيئت اجرائيه نهضت آزاديايران به امضي آقايان مهندس بازرگان، دكتر يدالله سحابي، سيد محمود طالقاني، رحيم عطايي، خطاب به حضرت رئيس‌جمهور هند‌ كه به دعوت اعليحضرت همايون شاهنشاه به ايران آمده بودند، نوشته شده و ضمن مدارك مكشوفه از ابوالفضل حكيمي به‌‌دست آمده است، كاملاً محسوس [است و ضمن] آن چنين نگاشته‌اند:

«ملت هند آزادي فكر و بيان را به بانگ بلند ندا مي‌دهد ولي ملت ايران هنوز با تمام استحقاقي‌كه بري آزادي و پيشرفت دارد در چنگال خود‌كامگي و فساد رژيمِ وحشت، گرفتار است».

«رژيم پليسي و حكومت استبدادي ايران بري به تأخير‌انداختن نابودي خود و جهت افسون و فريب بيگانگان و محافل سياسي جهان بدون اينكه به عمق اصلاحات اساسي ايمان داشته باشد، صحنه‌هاي بسيار فريبنده و مضحكي از قبيل اصلاحات ارضي و آزادي زن‌ها ترتيب مي‌دهد و شاه ايران كه همه نيروهاي مادي و معنوي ملت‌ايران را بري بهره‌برداري به حساب پس‌اندازهاي مخفي خود در بانك‌هاي آمريكا و لندن و پاريس و ژنو استثمار مي‌كند به كمك دستگاه‌هاي تبليغاتي پول‌هاي بی‌حسابی‌كه بري خريدن جرايد اروپايي خرج مي‌كند خود را در راس رستاخيز [ملي تو‌خالي و مسخره قرار داده‌است.»

«آقي رئيس‌جمهور، ملت ايران مقدم شما را‌ گرامي مي‌دارد ولي متأسفانه شما را ميهمان خود نمي‌داند زيرا نمي‌تواند با شما حرف بزند و از نزديك احساسات خود را نسبت به‌ملت برادر هند بيان كند. شما متأسفانه ميهمان كسي هستيد كه كوچك‌ترين پيوندي با ملت ايران ندارد و همه حرف‌ها و حركات و رفتار او و نزديكانش چيزي جز توهين به‌ملت ايران نيست و بدبختانه وجود او و دولت او، و سياست او، ثمري جز ور‌شكستگي و خفت بري ملت ايران ندارد.»

همان‌طوري كه قبلاً به عرض رسيد جمعيت نهضت آزادي به موجب مرامنامه آن جمعيت، خود را طرفدار بي‌طرفي ايران و خواهان توسعه روابط با كشورهاي اسلامي مي‌داند و بر اين مبنا مي‌بايستي نسبت به كليه كشورهاي اسلامي داري احساسات يكسان باشد ولي در عمل ملاحظه مي‌گردد كه به اين نيت جامه عمل نپوشانده بلكه پيوسته سعی‌ داشته‌اند با دولي رابطه حسنه داشته و به‌نفع آن تبلغ نمايد‌كه اين دولت‌ها با دولت ايران داري حسن‌‌رابطه نمي‌باشند و به‌همين مناسبت از هنگامي‌كه دولت مصر با دولت ايران رابطه غير عادي و غير حسنه پيدا نموده، سران جمعيت نهضت آزادي بيشتر به طرف آن دولت متوجه شده و در نشريات و تبليغات و جلسات خود سياست داخلي وخارجي آن دولت را تأييد و زمامداران كشور ايران را به باد ناسزا گرفته‌اند تا جايي‌كه به مناسبت تشكيل فدراسيون عربي، تلگراف تبريكي به سران كشورهاي فوق‌الذكر مخابره و متن آن را پلی‌كپي و منتشر نموده‌اند كه قسمتي از مندرجات اين تلگراف ذيلاً درج مي‌شود:

«. . .‌تشكيل اتحاديه ممالك عربي را كه‌ گام بزرگي در راه خدمت به‌ كشورهاي عربي و سپس اسلامي است، به‌آن‌جناب تبريك‌گفته اميدواريم ما و ساير ممالك اسلامي اسير نيز، به زودي با جانفشاني‌هاي خود و كمك‌هاي ذي‌قيمت شما و ساير برادران آزاد شده‌كشورهای‌ اسلامي، به‌كسب استقلال و تشكيل حكومت ملي نائل شويم.»

(نقل از اعلاميه موجود در پرونده مهندس عزت‌الله سحابي) و همچنين اعلاميه ديگري ازطرف جمعيت نهضت‌آزادي ايران در اين زمينه صادر و تلگرافي نيز در اين خصوص به نام طلاب حوزه علميه قم مخابره شده است كه اصل آنها در پرونده‌هاي موجود مضبوط است.

 

رويه و هدف واقعي جمعيت

همان‌طوري كه قبلاً توضيح داده شد در مرامنامه جمعيت اشاره به اجري كامل قانون اساسي و ساير قوانين موضوعه مملكتي مي‌نمايد ولي در عمل رويه و هدف اين جمعيت غير از مواردي است كه در مرامنامه پيش‌بيني شده است بري توضيح مطلب اشاره به نكات زير ضروري به نظر مي‌رسد:

الف‌ ـ درتاريخ26/3/42 هنگامي‌كه آقايان مهندس بازرگان و دكتر يدالله سحابي (متهم‌هاي رديف۱ و۲) از زندان قصر به‌ زندان قزل‌قلعه منتقل مي‌شدند در موقع حمل اثاثيه زندانيان چهار برگ نامه ‌كه عبارت از دو برگ متن اعلاميه‌ای‌ كه در زندان قصر تهيه و تصميم به‌چاپ و نشر آن داشته‌اند و دو برگ ديگر‌ كه متن اعلاميه مورد بحث را مورد تفسير قرار داده و دستوراتي در مورد تصحيح و چگونگي چاپ و نشر اعلاميه مورد بحث داده شده بود، از داخل اثاثيه آقاي دكتر سحابي كشف شد كه در مورد چگونگي و تهيه آن اعلاميه تحقيقات مفصل و دامنه‌داري به عمل آمده است كه در پرونده امر منعكس و مضبوط است و به موجب آن روشن گرديد كه مينوت اعلاميه مورد بحث وسيله آقاي مهندس عزت‌الله سحابي متهم رديف چهار تهيه و پس از آنكه مورد مشورت آقايان مهندس بازرگان و دكتر سحابي قرار گرفته‌ است، به‌وسيله آقاي علی‌بابايي متهم رديف شش اظهارنظرهايي نسبت به آن شده است.

متن اين اعلاميه پس از وقايع ۱۵خرداد13۴۲ تهيه شده و ضمن آن مردم را تحريك و تحريص به‌انقلاب و برهم زدن رژيم نموده‌اند. در اين اعلاميه به نحو بارز و آشكار نسبت به مقام سلطنت اهانت نموده و چنين مي نويسد:

«بايد اذعان‌كرد كه شخص اول مملكت خود عامل و مقصر اصلي اين عمليات به‌شمار مي‌رود زيرا ايشان بودند‌ كه پا را جلوتر و فراتر از هر‌ كس ديگر ‌گذاشته و از حدود طبيعي و قانوني خويش خارج شده و بنا به اعترافات مكرر خود به حقوق مردم و قوي مقننه و قضاييه و مجريه تجاوز علنی‌ كرده و از هر موقعيت جهت تشكيل ميتينگ و رجز‌خواني‌هاي خلاف حقيقت و اهانت به مقدسات ملت در قم و مشهد و در هر موقعيت ديگر، دائماً به‌ تحريك اعصاب و برانگيختن نفرت و انزجار مردم پرداخته تا اينكه شعارهاي مردم قيام‌كننده روز چهارشنبه، مستقيماً عيله شخص ايشان بوده است.»

و بالاخره در پايان اعلاميه چنين توضيح داده شده است:

«..‌. اينجاست كه شدت اين قيام و شهادت و ايمان و از خود‌گذشتگي قيام‌كنندگان دريچه اميد به سوي نجات و سعادت ملت ايران مي‌گشايد و‌ هاتف الهي از وري قوانين و نواميس خلقت و جهانِ اسباب فرياد مي‌زند، ايراني بيدار شو، به رستاخيز خود ادامه ده و از راه حق و حقيقت منحرف نشو، صبح اميد نزديك است و پايه‌هاي كاخِ ظلم، نزديك فروريزي است.»

آقي علی‌بابايي پس از مطالعه متن اعلاميه مزبور و مشاوره با آقايان مهندس بازرگان و دكتر سحابي، اظهارنظرهايي نسبت به ‌متن اعلاميه مزبور مي‌نمايد كه اين اظهارنظر به‌خط خود او بوده و دو قسمت آن ذيلاً درج مي‌شود.

۱- روح كلي اين نامه بالخصوص شهادت تصريحات در مقدمه نامه حاكي است‌ كه ما تصديق داريم اين جنبش يك انقلاب بوده و علاوه بر اين سند مي‌دهيم كه ما طرفداران و هواداران چنين انقلابي هستيم و تلويحاً در آن دست داشته‌ايم به اين هم اكتفا ننموده دعوت به انقلاب و طغيان عملي بر ضد قوانين و نظامات موجود نموده‌ايم. درست است كه اين قيام عمومي ملت در مقابل دستگاه حاكمه بالخصوص مظاهر شاخص و مشخص آن بوده است و آرزوي همه است كه اين قيام يا انقلاب تكميل گرديده و با سرسختي هر‌ چه بيشتر دنبال شود و ليكن از جهات‌ گوناگون ما نمي‌توانيم اين‌گونه تمنيات باطني خودمان را برملا كرده و به ‌نام جمعيت و هيئتي منتشر كنيم.

۲- اظهار اين مطالب به اين صراحت منطبق با مواد مربوطه به قيام عمومي به ضديت با سلطنت‌ مشروطه و جي دفاعي باقي نمي‌گذارد. راست است كه دستگاه مقابل بري مشروطيت و سلطنت مشروطه چيزي باقي نگذاشته وليكن ما را كه به محاكم سوئيس و جامعه ملل بري محاكمه نمي‌برند ما را در كشوري محاكمه خواهند كرد كه آنها هم خود متجاوز و هم خود قاضي هستند پس بر ماست كه با نهايت زيركي و فطانت مقاصد اجتماعي يا احياناً انقلابي خودمان را در لفافه‌هاي قانون مستتر كنيم و الّا‌، ضايعات زياد و نتيجه صفر خواهد بود .

 توجه به جملات «لكن از جهات گوناگون تمنيات باطني خود را برملا كرده» و «پس بر ماست‌ كه با نهايت زيركي و فطانت مقاصد اجتماعي يا احياناً انقلابي خودمان را در لفافه‌هاي قانوني مستتر‌كنيم» به‌خوبي مي‌رساند ‌كه هدف اصلي اين جمعيت غير از آنست كه به ظاهر تحت عنوان مرامنامه منتشر گرديده است.

 ب ـ ضمن مداركي كه در مورد جمعيت مزبور به‌دست مأمورين انتظامي افتاده است اعلاميه‌ي خطاب به‌افسران و سربازان بدين شرح‌«سربازان و افسران مسلمان از مراجع ديني خود پشتيباني كنيد. سربازان مسلمان خود را قرباني. . . خائن و بی‌دين نكنيد» كه مينوت اين اعلاميه به خط آقاي سيدمحمود طالقاني و بنا به اعتراف ساير متهمين دستگير شده، اين اعلاميه با اقداماتي كه آقاي پرويز عدالت‌منش (همشيره‌زاده آقاي طالقاني) معمول داشته در شيراز به چاپ رسيده و منتشر شده و تعدادي نيز به تهران حمل و به نشاني اشخاصي‌كه به‌ وسيله غير نظامي طاهر آل‌ابراهيم (پسرخاله پرويز عدالت‌منش) تهيه و بري آنان ارسال شده است. مطالعه اعلاميه مزبور به طور آشكار هدف نهضت آزادي را روشن مي‌كند و چون متن آن بسيار موهن مي‌باشد از درج جملات و كلمات آن اعلاميه در اينجا خودداري مي‌گردد.

ج ـ اعلاميه ديگري تحت عنوان «خطبه سيد‌الشهداء عليه‌السلام قبل از ورود به كوفه» توسط اين جمعيت تهيه و طبع و منتشر شده است كه بنا به اعتراف آقاي سيد محمود طالقاني، متن ترجمه فارسي آن با متن عربي متفاوت است و فرمايشات حضرت سيد‌الشهداء عليه السلام را در ترجمه تحريف نموده و كلمه «تغيير رژيم» را در آن گنجانده‌اند كه قصد و غرض ناشرين كاملاً واضح شده و هدف و رويه جمعيت نهضت آزادي ايران را روشن مي‌نمايد و مسلم مي‌دارد اين متظاهرين به اسلام در ترجمه خطابه معصوم هم بري نيل به مقصود، رعايت امانت ننموده‌اند و تصوّر مي‌رود مراتب بالا كاملاً رويه و هدف نهضت آزادي را روشن و مبرهن مي‌سازد و به‌نظر مي‌رسد كه احتياجي به ذكر تمام موارد و شواهد ديگر كه در پرونده منعكس است، نباشد.

دـ نتيجه تحقيقات و دلايل اتهام:

1) متهم رديف 1 آقاي مهندس بازرگان؛ لازم است قبلاً با ذكر سوابق، بی‌ثباتي عقيده سياسي نامبرده توضيح داده شود خلاصه آنكه مشاراليه قبلاً عضو حزب ايران كه وضعش محتاج به ‌توضيح نيست بوده و هر چند عضويت خود را كتمان مي‌نمايد و اظهار مي‌دارد فقط در جلسات آنها شركت مي‌كرده ليكن با توجه به ‌همكاري صميمانه با افراد مؤثر حزب و سخنراني در جلسات رسمي حزبي، اين اظهار صحيح نيست. اما بعد از مدتي از اين حزب ظاهراً به‌عنوان آنكه با حزب منحله توده ائتلاف نموده است كناره گرفته و با جبهه ملي كه با برنامه وسيع عوام فريبي در تلاش تحصيل قدرت بوده، نزديك مي‌شود و هر چند پس از قيام ۲۸ مرداد عموم ملت كه اين آقايان آن را كودتا معرفي مي‌نمايند، دستگير مي‌شود لكن با استدعي عفو از پيشگاه مبارك ملوكانه و عذر تقصيرات، از زندان آزاد شده و ظاهراً مرد آرامي مي‌شود ولي چون هدف شيطاني دايماً در او در وسوسه بوده و او را راحت نمي‌گذاشته است در سال ۱۳۳۴ اقدام به تشكيل سازماني به نام نهضت مقاومت ملي می‌نمايد ولي چون از اين بار هم طرفي نمي‌بندد، در سال ۱۳۳۹ كه جبهه ظاهراً ملي به كارگرداني آقاي اللهيار صالح اعلام مي‌دارد به اين مولود جديدالولاده چسبيده و با آنكه به عنوان عضو شوري عالي انتخاب مي‌شود معهذا به علت اصطكاك منافع شخصي با منافع شخصي گردانندگان جبهه ملي، بني عناد و لجاج و اهانت به سران جبهه ملي را مي‌گذارد تا آنجا كه از طرف آقاي دكتر كريم سنجابي به‌ نمايندگي شوري مركزي جبهه ملي، اعلاميه صادر و صريحاً اعلام مي‌دارد:

«در اين چند ماه اخير اعضي نهضت مقاومت ملي، روسي جبهه‌ملی‌ايران را مورد حمله قرار داده‌اند و نسبت‌هاي ناروا به‌آنها داده‌اند كه با دريافت مبلغي از هدف‌هاي مقدس خود دست‌ برداشته و به‌دستياري بعضي از عمال دولت بري ضربه زدن به جبهه ملي در تلاش هستند…‌ الي آخر»

و چون آقاي مهندس بازرگان و همكاران، خود را از اينجا رانده و از آنجا مانده مي‌بينند به‌ فكر بازي نو افتاده و ‌به‌طوری‌ كه در مقدمه كيفر‌خواست توضيح داده شده در نيمه دوم ارديبهشت‌ماه۱۳۴۰ همراه شش نفر ديگر تأسيس جمعيت نهضت آزادي را اعلام مي‌دارد‌‌كه اين مراتب تلويحاً و صريحاً در جريان تحقيقات مورد تأييد مشاراليه مي‌باشد اما با آنكه هدف‌ خود را از لحاظ سياست داخلي و از لحاظ سياست خارجي ظاهراً در لفافه عباراتي متناسب با قوانين‌ كشور اعلام مي‌نمايد ولي در عمل نه فقط از تحريك مردم به انقلاب و اغتشاش فرو گذار نمي‌نمايد بلكه افسران و سربازان را هم تشويق به طغيان و عدم اطاعت مي‌كند و مدارك اين ادعا اعلاميه‌هاي موجود در پرونده اوراق شماره۱۲۹ و ۱۳۰ و ۱۶۵ است و همچنين اين آزادی‌خواهِ وطن‌پرست كه هلاك و كشته وطن و استقلال وطن بوده از توسل به بيگانگان و تمني كمك و همراهي آنان و تقاضي دخالت آنها در امور داخلی‌كشور خودداري نكرده و مدارك اين مدعا تلگرافي است‌ كه به‌رئيس دولت مصر نموده، برگ۱۷۶ پرونده و در مقابل اعلام تمام اين اتهامات به ذكر آنكه من از نشريه «با‌حاشيه و بی‌حاشيه» خبر ندارم و از مفاد اعلاميه‌ها و نشريه داخلي جمعيت نهضت آزادي بی‌اطلاعم اكتفا نموده و اين بی‌خبر و بی‌اطلاع نمي‌داند‌ كه رفقي صميمي ايشان چه‌گفته‌اند. نويسنده و تنظيم‌كننده نشريه «با‌حاشيه و بی‌حاشيه» صريحاً اعلام مي‌دارد‌ كه انتشار آن با اطلاع و موافقت آقاي مهندس بازرگان بوده و اعلاميه‌هاي اخير كه متن آن در زندان به دست آمده با نظر ايشان تنظيم گرديده است كه پس از تذكر اين موارد، ناعلاج به‌ شاخ ديگري پريده و می‌گويد مفاد اين اعلاميه‌ها را مهندس سحابي تهيه كرده به پدرش داده بود كه با من مشورت نمايد و اين نمی‌داند كه اگر بالفرض اين مطالب حقيقت داشته باشد پس جماعتي با مقاصد مختلف و هدف‌هاي متفاوت او را دست ‌انداخته‌اند. هر كس هر چه دلش‌ خواست مي‌نويسد و تحت‌ عنوان نشريه داخلي جمعيت نهضت آزادي منتشر مي‌كند. ولي نه چنين است. بررسي مفاد مجموع اين اعلاميه‌ها‌يي كه رفته رفته به صورت تند و حاد درآمده و حاكي از نيات باطني او و جمعيت او مي‌باشد مي‌رساند كه در مخالفت او و همكارانش با اساس حكومت رژيم سلطنت مشروطه ترديدي نبايد‌كرد. نوشته‌هاي آقاي علی‌‌بابايي زير پيش‌نويس اعلاميه اخير، خلاصه آنكه ما نمی‌توانيم نيات باطني خود را آشكاركنيم، مويد اين ادعا مي‌باشد و عجيب نيست اگركسي با عقيده مخالفت با رژيم مشروطه سلطنتي آن‌همه نسبت‌هاي ناروا به‌شخص اول مملكت بدهد و اهانت‌هاي صريح مي‌نمايد وقتي در مقابل بازپرسي قرار مي‌گيرد و اين مدارك يكي پس از ديگري در مقابل او‌گذارده مي‌شود،‌مي‌خواهد در جواب با نوشتن خيلي چيزهايي كه درباره «با‌حاشيه و بی‌حاشيه» نقل شده است ـ باعث تأسف مي‌باشد ـ از خود دفاع نمايد. بنا به مراتب بالا، وقوع جرايم انتسابي از ناحيه مشاراليه محرز و هيچ يك از دفاعيات ايشان نمي‌تواند دافع اتهام بوده باشد.

۲) در مورد متهم رديف ۲‌،آقي دكتر يدالله سحابي كه بنا به اعتراف شخصي در تحقيقات (برگ ۲۱ پرونده انفرادي)، عضو مؤسس جمعيت بوده‌اند و مستند به مدارك مذكور در باره متهم رديف ۱، دفاع ايشان به اينكه مي‌گويد در موقع انتقال از زندان‌ قصر به ‌قزل‌قلعه فرزندم آقای‌ سحابي متن اين اعلاميه‌ها را به‌ من داد كه مطالعه كنم و من فرصت نكردم و بعداً مفقود شده است و من از مفاد آن اطلاعي ندارم، صحيح نيست (برگ ۷۹ پرونده). چه آنكه اولاً، از نتيجه تحقيقات معموله از آقاي مهندس بازرگان و مهندس سحابي و علی‌بابايي واضح است كه اين مطالب با توافق جمعي تهيه شده و موضوع بی‌اطلاعي در بين نبوده است. ثانياً خود آقاي دكتر سحابي در جلسه تحقيقات مورخه13/4/42 نزد بازپرسي صريحاً اعتراف كرده‌اند (بسياري از مطالب اين چهار ورقه منطبق با مضامين و گفتگوهايي كه در اجتماع ما در زندان قصر صورت مي‌گرفته، مي‌باشد) (برگ ۸۰ پرونده انفرادي). بنابراين وقوع جرايم انتسابي از ناحيه متهم محرز و هيچ‌يك از دفاعيات ايشان نمي‌تواند دافع اتهام بوده باشد.

3) در مورد متهم رديف ۳، آقاي سيد محمود طالقاني، نامبرده در جريان تحقيقات، خود را عضو جمعيت نهضت ‌آزادي معرفي مي‌نمايد ولي به‌موجب اعلاميه منتشره (برگ ۱۳۲‌پرونده مهندس بازرگان) و همچنين اظهارات آقاي مهندس بازرگان و سايرين، مشاراليه عضو مؤسس اين جمعيت بوده و اظهار مي‌دارد سمت اينجانب علاوه بر مسئوليت‌هاي ديني و روحاني، تنها بري اينست كه جوانها را با اصول اسلام و قرآن آشنا سازم (برگ ۴۲پرونده) ولي در تمام اعلاميه‌هاي صادره از طرف جمعيت، آنچه رعايت نشده، اصول اسلام است. زيرا از هيچ‌گونه هتاكي و اهانت و تحريص افراد به مخالفت با قواعد و نظامات اجتماعي كه قرآن، هدف مقدس اسلام مي‌باشد، خودداري نشده. متهم در جريان تحقيقات (برگ ۶۵ پرونده) در جواب سئوال بازجو كه پرسيده‌ است شما به‌طور‌كلي بفرماييد با رفراندوم مخالفيد يا اينكه با مواد پيشنهادي و يا قسمتي از آن، اظهار مي‌دارد در رفراندوم به طور كلي درباره قانون و تفسير آن با تغيير رژيم كه همان مراجعه به افكار عمومي است درست ولي در موارد پيشنهادي اولاً درباره اصلاحات ملكي، اسلام خود نظري دارد كه چون كشور اسلامي است و قانون اساسي هم تصريح دارد احتياج به رفراندوم ندارد و بي‌مورد است. درباره الغاء عنوان ارباب‌رعيتي مراجعه به ‌آراء عمومي مسخره ‌است و قرآن اين عناوين را در هزار و چهار صد سال پيش الغاء كرده. سپاه دانش مخالفي ندارد تا محتاج به‌مراجعه به‌آراء عمومي باشد. تصويب نامه دولت هم اگر حق دولت است احتياج نيست و اگر حق دولت نيست، بايد در مجلس تأييد بشود. اين اظهارات به كلي بی‌اساس است و از آن‌گونه مطالبي است‌ كه اگر هزار مطلب ديگر مشابه آن‌ گفته بشود و عاقبت به‌‌صورت كتابي درآيد خواننده پس از قرائت آن در خاتمه كتاب چيزي نفهميده و نمي‌داند عاقبت نظر نويسنده چيست و به همين ملاحظه مختصر توضيحي داده مي‌شود. اينكه متهم در هر كجا و در همه جا عنوان اسلام و هدف مقدس اسلام و دين را به ميان مي‌كشد هيچ مقصودي جز مشروع جلوه دادن مقاصد و نيات سوء خود ندارد و ملاحظه بفرماييد مي‌گويد بري الغاء عنوان ارباب‌رعيتي، مراجعه به آراء عمومي، مسخره است و قرآن اين عناوين را در هزاروچهارصد سال پيش الغاء‌ كرده و مسلماً اگر ساده‌لوحي اين مطالب را بشنود‌ كه قطعاً در مسجد هدايت هم بر منبر همين مطالب را ساده‌لوحان شنيده‌اند تصور مي‌كنند كه زمامداران فعلي بدعتي در دين گذاشته‌اند و يا خدي ناخواسته اصول محكم [و] متقن اسلام و بخصوص قرآن مجيد را لازم به مراعات ندانسته‌اند در صورتي‌ كه درست حقيقت غير از اين است. زمامداران و مخصوصاً شخص شخيص اعليحضرت همايون شاهنشاه كه صفي باطن و وفي به سوگند معظم له مورد تاييد عام و خاص مي‌باشد نه فقط بدعتي در دين نگذاشته‌اند بلكه از جهت توجه كامل به اصول مقدس اسلام و اينكه ملاحظه فرموده‌ايد قواعد محكم و قوانين متقن اسلام در اثر اعمال غلط بعضي راهنمايان در بوته فراموشي افتاده در مقام اجري اصول يكي بعد از ديگري برآمده‌اند. مثلاً حكم « اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقَيٰكُمْ »[1] را كه نشانه بارز برادري و برابري برادران مسلمان مي‌باشد، با الغاء عنوان ارباب رعيتي كه پس از بعثت نبي اكرم به كلي نابوده شده بود و هوي نفس بعضي افراد به‌تدريج آن را احيا‌ كرد، به‌موقع اجرا‌گذاشته‌اند. حالا به‌جي پشتيباني و حمايت و خوشوقتي از اينكه چنين حكم متين، به موقع اجرا گذاشته شده و از متخلفين قوياً جلوگيري شده‌ است، به‌اسم دين و به اسم اسلام و به ‌اسم قرآن، آن را مسخره معرفي مي‌نمايد . در جلسه بازپرسي مورخه 15/2/42 (برگ ۵۲ پرونده)، بازپرس پس از ذكر توضيحات لازم اشاره به مفاد اعلاميه مورخه 12/9/41 و اعلاميه‌اي كه تحت عنوان « فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَي الْقائِدِينَ اَجْراً عَظِيماً»[2] از متهم سئوال كرده است كه به اين سئوالات پاسخ دهيد:

۱- كدام مأموريتِ برادر‌كشي است كه به افسران ارتش واگذار شده كه آنها هم از انجام آن خودداري كرده‌اند؟

۲- مقصود از حالت صد در صد شاه سلطان حسين، چيست و كيست؟

۳- اينكه مي‌گوييد ممكن است بازي متوقف شود يا بار ديگر بازيگر اصلي به پشت پرده برود، وظيفه ما آنست كه نگذاريم بازيگر پشت پرده برود و يا ايادي او را از مهلكه نجات دهد مقصود كيست و چيست؟ روشن بنويسيد.

۴- شما كه اينقدر سنگ ملت به سينه مي‌زنيد چگونه قيام ملت را در ۲۸ مرداد 13۳۲ كودتي ننگين و به دستور اربابان خارجي معرفي مي‌نمائيد؟

۵- چگونه به خود اجازه مي‌دهيد به اين صراحت مردم را تحريص به مقاومت عليه حكومت فعلي بنماييد و چگونه مي‌گوييد هر كجا با آنان برخورد كرديد در حلقه محاصره خود قرارشان بدهيم و تجهيزات آنها را ضبط كنيم و خودشان را توقيف نماييم.

6- اينكه در اعلاميه مورخ۱۶ آذر۴۱ تصريح شده به‌خاطر ديكتاتور چنين مي‌كنند زيرا او حافظ منافع استعمار است؟ مراد از او كيست، وجود دليلي بري آنكه حافظ منافع استعمار است داريد؟ و بعداً در همين اعلاميه مردم را تحريص به برانداختن رژيم استبدادي مي‌كنيد آيا مقصود شما همين رژيم فعلي كشور است يا منظور ديگري داريد؟ جوابي ندارند و فقط به طور سر‌بسته مي‌گويد آنچه در نشريات مطابق اساسنامه جمعيت است قبول دارم و آنچه از اين حدود خارج است مطرود مي‌دانم و باز بازپرس سئوال مي‌كند شما كه عضو مؤسس و عضو مؤثري هستيد چگونه نسبت به اين نشريات بعضي را قبول داريد و بعضي را قبول نداريد. ايشان‌ مي‌گويد آنچه از نشريات به‌آن استناد مي‌شود در غياب اينجانب بوده و اگر انحرافي از افراد يا دسته، از جهت روش و اساسنامه بري اينجانب اثبات شود در مرحله اول می‌كوشم تا از انحراف باز دارم، در مرحله دوم چنين افرادي بايد از جمعيت اخراج شوند و اگر روزي احساس كردم اين جمعيت يا افرادي از آنها از اين اصول منحرف شده و چاره بري اصلاح و هدايت آنها نداشتم و‌ظيفه ديني مي‌دانم كه از عضويت چنين جمعيتي بر كنار شوم و از قرار استنباط شخصي اينجانب، بري باز‌پرس اين توهم ايجاد شده كه شايد اين سخنان محمول برائت باشد و متهم فی‌الواقع سوء‌نيتي نداشته و به‌همين ملاحظات بوده‌ است‌كه در تاريخ 4/3/42 قرار بازداشت مشاراليه به قرار التزام تبديل و متهم آزاد مي‌شود. اما ‌به طوری‌كه در مقدمه‌ كيفر‌خواست توضيح داده‌ شده،‌ مي‌بينيم‌ كه آن اظهار بی‌اطلاعي از مفاد اعلاميه‌ها و كيفيت انتشار آنها تجاهل و بسي دور از حقيقت بوده است و متهم پس از آزادي در نقاط مختلفي مخفي شده و شخصاً، راساً اقدام به‌ تهيه اعلاميه و فراهم نمودن موجبات انتشار آنها را مي‌نموده است كه از جمله اعلاميه با عنوان سربازان و افسران مسلمان از مراجع ديني خود پشتيباني كنيد به خط متهم مي‌باشد و در ضمن نيات سوء متهم كاملاً مشهود است و به قدري اين آقاي روحاني نسبت‌هاي ناروا و بی‌ناموسي و اجنبی‌پرستي داده، من كه به زعم ايشان عمال يزيد هستم، از تكرار آن شرم دارم و بعد هم با ارسال چنين اعلاميه به شيراز موجبات چاپ آن را فراهم كرده و قسمتي در شيراز، مقداري در تهران منتشر و بري بعضي از امراء و افسران ارشد ارتش با پست فرستاده شده است كه اسامي آنها به‌خط فرستندگان در پرونده ضبط است و دفاع متهم در اين‌ قسمت اين است كه اين اعلاميه را يك نفر درب منزل آورده و من با انتشار آن موافق نبودم. النهايه، يك رونوشت بري خود تهيه كردم و اين خط من همان رونوشتي است كه تهيه كردم ولي اين اظهار برخلاف حقيقت است زيرا ‌به طوري كه در متن اعلاميه ملاحظه مي‌شود بعضي كلمات يكبار و دوبار خط خورده و اصلاح شده، به كلمه ديگري تبديل شده ‌است در صورتي‌كه ممكن نيست‌كسي از چيزي رونوشت تهيه كند و اين طور با مخدوش كردن كلمات آن را تصحيح نمايد كه البته با دعوي اجتهاد اين تصور صحيح نيست. بالجمله، با توجه به‌مراتب بالا و مفاد تمام تحقيقات معموله و اعلاميه‌هاي صادره وقوع جرايم انتسابي از ناحيه متهم محرز و هيچ يك از دفاعيات ايشان نمي‌تواند دافع ايشان بوده باشد.

۴) در مورد متهم رديف 4، آقاي مهندس عزت‌الله سحابي بنا به اعتراف شخصي در تحقيقات عضو جمعيت نهضت آزادي بوده و طبق اعتراف صريح او در تحقيقات برگ ۵۳ پرونده انفرادي مسئول و تهيه كننده اصلي نشريات نهضت آزادي از اواخر بهمن ماه‌ 13۴۱ بوده‌است با توجه به اظهارات آقاي مهندس بازرگان و آقاي دكتر سحابي و آقاي احمد علی‌بابايي در تنظيم و تهيه اعلاميه‌اي‌كه در زندان از آنها به دست آمده، شركت داشته است و دفاع مشاراليه با اينكه هر فرد كه دل در گرو عدالت داشت با انتشار حقايق بايد وظيفه خود را انجام دهد، بري فرار از مجازات بوده و آنجا كه تذكر داده‌ مي‌شود با اين مطالب سراپا موهن و دعوت مردم به‌ عصيان، چگونه مي‌شود ارشاد كرد مي‌گويد البته اگر كلماتي در يادداشت مورد بحث وجود داشته باشد كه از آن استنباط غير ادب شده باشد چون به مرحله انتشار و رسميت نرسيده و به‌هيچ‌وجه، وارد طرح اتهام نمي‌تواند باشد يك ادعي بی‌اساس و بی‌وجه بوده و با توجه به آقارير صحيح و صريح، مفاد كليه اعلاميه‌ها و اعتراف به عضويت در جمعيت، وقوع جرايم انتسابي از ناحيه او محرز و هيچ يك از دفاعيات دافع اتهام نمي‌تواند باشد.

۵) در مورد متهم رديف ۵، آقاي دكتر عباس شيباني بنا به اعتراف شخصي در تحقيقات برگ ۲۱ پرونده، عضويت او در جمعيت نهضت آزادي محرز و تصريح مي‌كند تمام مسئوليت‌هايي كه متوجه نهضت آزادي مي‌شود قبول دارد و بنا به اعتراف صريح، نامبرده مسئول انتشار نشريه «با‌حاشيه و بدون حاشيه» بوده كه شماره‌هايي از آن در پرونده ضبط است و اضافه مي‌نمايد موافقت آقاي مهندس بازرگان را هم بري انتشار آن گرفته‌ام. در تحقيقات معموله خود را عضو مؤسس معرفي مي‌نمايد و در دانشگاه هم بري نيات باطني جمعيت فعاليت‌ می‌نمود و به‌طوري كه از مجموع تحقيقات او مستفاد می‌شود خيلي بري نيل به اسم و عنوان، از اين راه نامشروع تلاش‌كرده‌است مفاد‌ نشريات با‌حاشيه و بدون حاشيه چيزي جز قلب حقيقت و اهانت ‌و اسائه ادب و مؤيد نظريات باطني اعضاء جمعيت نهضت‌آزادي ايران نيست و عجيب است كه بعضي از اين اعضاء، حتي اعضاء مؤسس از قبول مسئوليت بعضي از آن نوشتجات خودداري كرده‌اند و معلوم نيست پس چه‌كسي مسؤول و جواب‌گو مي‌باشد‌ و دفاع به‌اينكه اين اقدامات به‌خاطر هدايت هم‌وطنانم بري خدمت به‌مملكت بوده است تأثيري در دلايل موجود عليه نامبرده نداشته وقوع جرايم انتسابي از ناحيه او محرز، هيچ يك از دفاعيات نمي‌تواند دافع اتهام بوده باشد.

۶) در مورد متهم رديف ۶، احمد علی‌بابايي نامبرده در جريان تحقيقات عضويت خود را در جمعيت نهضت آزادي مكتوم مي‌دارد و مي‌گويد من طرفدار اين جمعيت هستم و چون به وطن علاقمندم هميشه نشريه‌هاي آنها را مي‌گرفتم و اشخاص مختلفي آن‌را به دست من مي‌دادند ولي با توجه به اينكه آقاي مهندس بازرگان او را از افراد مؤثري معرفي كرده و با توجه به نسخه خطي اعلاميه كه هنگام انتقال زندانيان مزبور از زندان قصر به زندان قزل‌قلعه بدست آمده و متهم به خط خود نسبت به مفاد اعلاميه نظرياتي داده است و مي‌گويد:

ما تصديق داريم كه اين جنبش يك انقلاب بوده و علاوه بر اين سند مي‌دهيم كه ما طرفدار و هوادار چنين انقلابي هستيم و تلويحاً در آن دست داشته‌ايم و اضافه مي‌نمايد اين آرزوي همه است كه اين قيام يا انقلاب تعطيل نگرديده و با سر‌سختي هرچه بيشتر دنبال شود ليكن از جهات‌گوناگون ما نمي توانيم اين‌گونه تمنيات باطني خودمان را برملا كرده به نام جمعيت و هيئتي منتشر كنيم. مسلم است كه نه فقط در جمعيت نهضت‌آزادي عضويت داشته بلكه از عناصر صاحب‌ نظر هم بوده و از تمنيات باطني جمعيت هم اطلاع كافي داشته است و بدين ترتيب عضويت او در جمعيت نهضت آزادي محرز و دفاع نامبرده به اينكه بازداشتن عده ي جوان از تحصيل محروم شده و عصباني و ناراحت جز با زبان خودشان مقدور نيست، يا اينكه مي‌گويد به نظرم رسيده جمعيت‌هاي نامبرده هدف‌هاي قانوني دارند و علاقه‌مندي بنده هم به آنها فقط به‌اين خاطراست‌ كه در مقابل نظريه صريح ‌كتبي به‌خط‌ خودش‌ كه به ‌همكاران توصيه مي‌نمايد در متن اعلاميه مراقبت شود تمنيات باطني آشكار نشود مسموع نيست و نمي‌تواند ارزش و اعتباري داشته‌ باشد. با توجه به ‌مدارك بالا و ساير مدارك مربوط به‌ ساير متهمين از جهت اشتراك مسئوليت وقوع جرائم انتسابي از ناحيه متهم محرز بوده و دفاعياتش نمي‌تواند دافع اتهام بوده باشد.

۷) در مورد متهم رديف۷، آقاي ابوالفضل حكيمي نامبرده در جريان تحقيقات خود را عضو جمعيت نهضت‌ آزادي معرفی‌ نموده و به‌موجب صورت جلسه تنظيمي ضميمه پرونده ضمن ساير اوراق و مدارك يك دستگاه ماشين پلی‌كپي از منزل وي كشف مي‌شود و اظهار مي‌دارد از تاريخ اسفند ماه سال۴۱ نشريات نهضت آزادي را پلی‌كپي مي‌كنم و بنا به اظهار وي پيش‌نويس اين نشريه‌ها توسط آقاي مهندس سحابي به ايشان داده مي‌شده است (برگ‌هاي ۱۰۶ ـ ۱۰۷ ـ ۱۰۸ ـ ۱۰۹ پرونده) كه نشانه فعاليت‌هاي نامبرده در پيشرفت نيات باطني جمعيت مي‌باشد و با توجه به مراتب بالا در‌ مقدمه و دقت در مفاد اعلاميه‌كه چاپ می‌نموده، وقوع جرايم انتسابي از ناحيه او محرز است و دفاع مشاراليه به اينكه چون نهضت آزدي ايران تازه تشكيل شده بود شغل يا مسئوليتي به بنده محول نشده، با كشف پلی‌كپي از منزل او و اعتراف به چاپ اعلاميه‌هاي متعدد ‌كه ظاهر‌ آن حاكي از اهانت‌هاي شديد به ‌مقامات عالي و باطن آن مبين هدف اصلي جمعيت به‌منظور نيل به‌ تمنيات باطني مي‌باشد انكار بی‌موردي است و بري فرار از مجازات مي‌باشد و چون در جريان‌ تحقيقات طرز تحويل‌گرفتن پيش‌نويس اعلاميه‌ و اخذ پول بري تهيه‌ كاغذ و لوازم چاپ از آقاي جعفري و جريان چاپ و توزيع اعلاميه‌ها توضيح داده وقوع جرايم انتسابي از ناحيه او محرز و هيچ يك از دفاعيات نمي‌تواند دافع اتهام بوده باشد.

۸) درمورد متهم رديف ۸، آقاي مهدي جعفري نامبرده در جريان تحقيقات (برگ ۱۸۴ پرونده) عضويت خود را در جمعيت نهضت آزادي اعتراف مي‌كند و با توجه به توضيحات مشروح و مفصل او گزارش مسافرت خود به شيراز (برگهي ۵- ۶ ـ ۷ ـ ۸ ـ و ۹ پرونده) و همچنين نامه‌هاي شخصي به نام عبدالكريم جوكار كه تقاضي عضويت كرده و آقاي مهندس بازرگان آن‌ را جهت رسيدگي به آقاي انتظاري ارجاع نموده و مشاراليه گزارش داده است در جلسه ارتباطات مطرح چون آشنايي خيلي با ايشان نبوده و هيچ سابقه نداشت قرار شد آقاي جعفري مسئول ارتباط فارس، شخصاً در اين مورد بررسي و نتيجه را اعلام نمايد، مسلم مي‌شود كه مشاراليه علاوه بر عضويت به نفع جمعيت در فارس فعاليت می‌نموده و طبق اظهارات و آقارير آقاي ابوالفضل حكيمي مسئول ماشين پلی‌كپي و چاپ اعلاميه‌ها كه مي‌گويد پيش‌نويس اعلاميه‌ها و همچنين پول جهت تهيه كاغذ و لوازم چاپ از آقاي جعفري مي‌گرفتم. در تهران هم در جريان تهيه پيش‌نويس اعلاميه‌هاي سراپا موهن و تأمين مخارج چاپ آن فعاليت و مسئوليت داشته و با توجه به مجموع مطالب بالا و اوراق مكشوفه از منزل نامبرده است و اينكه در مقابل سئوال باز‌پرس كه پرسيده است كه تبريك خطاب به‌سران كشورهاي مصر و سوريه و عراق به وسيله چه كسي تهيه شده و صريحاً مي‌گويد اين تبريك را خودم تهايه ‌كردم و به وسيله آقاي حكيمي متهم رديف ۷ چاپ و ارسال گرديده است و همچنين بنا به گفته پرويز عدالت‌منش در صفحه ۵ پرونده انفرادي اين شخص اعلاميه خطاب به سران عشاير فارس را كه در حال طغيان و شورش بوده‌اند تهيه و به وسيله عليرضا دستغيب جهت چاپ به شيراز فرستاده‌ است. وقوع جرائم انتسابي از ناحيه او محرز و دفاعش به ‌اينكه مي‌گويد مقصود از تقاضي كمك، معنوي بوده است و به خيال خود كمك مادي را از كمك معنوي تفكيك و راه فرار بري خود باز مي‌كند دفاع بی‌اساس است چه اقدام هر كس بري توسل به بيگانگان خاصه دولتي كه با ايران روابطش قطع است اقدامي مذموم بوده و معلوم نيست اين آقايی‌ كه در اعلاميه‌هاي متعدد به‌نام مقامات عالي گستاخانه می‌تازد و نسبت تجاوز از حقوق و دخالت در كار وظيفه ديگران را مي‌دهد چگونه به خود اجازه مي‌دهد ‌كه كمك يك اجنبي را بري دخالت در‌ امور داخلی‌ كشور خود عاجزانه تمني كند.

۹) در مورد متهم رديف ۹، پرويز عدالت‌منش اين شخص عضويت خود را در جمعيت نهضت آزادي مكتوم مي‌نمايد ولي با توجه به‌ اينكه اعلاميه خطاب به افسران و سربازان را از آقاي سيدمحمود طالقاني كه به خط خود ايشان بوده دريافت داشته و به دست آقاي علی‌رضا دستغيب سپرده كه به شيراز ببرد و به چاپ برساند و پس از چاپ و انتشار در شيراز مقداري از آن‌ را به مركز آورده و همين شخص بنا به اعتراف خودش اسامي افسران و نشاني آنها را تهيه كرده اعلاميه مزبور را با پست بري آنها فرستاده‌ است و همچنين مسئول و مباشر پخش اعلاميه از طرف حبيب‌الله شهبازيياغي و متجاسر بوده و در جريان تحقيقات صريحاً اقدامات خود را شرح داده است و نيز توضيح مي‌دهد در جريان ۱۵ خرداد چگونه روي باجه بليط‌فروشي كنده‌ شده و به وسط خيابان ‌انداخته بودند رفته بري تهييج شورشيان سخنراني كرده است و توضيحات و دفاعيات اين آقا در تحقيقات كه ادعي اصلاح وضع اجتماعي عامه دارد بی‌ارزش ولي خيلي خوشمزه‌ است مثلاً راجع به ‌اخذ مينوت اعلاميه از آقاي سيدمحمود طالقاني همان اعلاميه خطاب به افسران و سربازان كه به وسيله عليرضا دستغيب به چاپ رسانيده و در شيراز و تهران منتشر كرده است و در جواب سئوال بازپرس كه آيا آقاي طالقاني مينوت اعلاميه را بري چاپ به شما دادند مي‌گويد خير من يك روز رفته بودم منزل ايشان و مشغول چيزنويسي بودند و من يك ورقه كاغذ ميان كاغذهاي آقا ديدم آن را برداشتم گذاشتم در جيبم و آقا هم نفهميد بعد بردم بيرون دادم به عليرضا دستغيب آن را بخواند او هم گرفت و گفت بعد مي‌خوانم و به‌ تو پس می‌دهم ولي پس نداد بعد در شيراز چاپ كرد و مقداري هم آورد تهران به من نشان داد من گفتم چرا بدون اجازه چاپ‌ كردي گفت‌ كاري است شده بعد با هم يكي يكي آن‌را داخل پاكت‌ گذاشته بري افسران توسط پست‌ فرستاده آن اظهار بري طرز به‌دست آوردن مينوت اعلاميه و اين‌ بيان طرز چاپ و انتشار آن چيزي جز پرت و پلا گويي نيست يا آنجا كه سئوال مي‌شود روز ۱۵ خرداد چه كردي مي‌گويد روز ۱۵‌خرداد 5/3 بعد از ظهر پس از صرف نهار (كه البته نهار را 5/3‌ بعد از ظهر خورده) از اواسط خيابان قصر دشت آمدم طرف خيابان بوستان سعدي نرسيده به سلسبيل در آنجا ديدم عده‌ي پيراهن سياهِ چوب بدست رسيدند و از من خواستند كه به نفع تظاهرات آنها شعار بدهم و سخن‌پراكني كنم منهم رفتم روي يكي از باجه‌هاي بليط فروشي از جا كنده شده و شعارهايي دادم ولي ديدم جمعيت به دو دسته تقسيم شده كه لابد اثر شعار ايشان بوده است يك دسته به‌طرف غرب و يك دسته به‌طرف شرق رفته من ماندم و عده‌ي در حدود بيست نفر كه رفتيم به‌ طرف سرآسياب اما من فقط رل تماشاچي را داشتم چون ديدم اينها بدون جهت باجه‌هاي بليط فروشي را خراب مي‌كنند بالاخره رفتيم تا خيابان‌كرج آنجا حمله‌ كردند به ‌ساختمان پپسی‌كولا و آنجا را سنگ باران كردند من رفتم خودم را مقابل شيشه‌ها قرار دادم شايد اين جماعت حيا كنند شيشه‌ها را نشكنند ولي حيا نكردند من هم خودم را به كنار كشيدم تا قواي انتظا‌مي رسيدند، آنها را متفرق كردند. همچنين راجع به‌ تحريك مردم به وسيله آقاي سيد محمود طالقاني مي‌گويد ابوالحسن طالقاني گفت رفتم به ديدن آقاي طالقاني در زندان قزل‌قلعه از حال و احوال ايشان پرسيدم و از آزادي ايشان جويا شدم ايشان گفتند نمي‌دانم ولي عقيده دارند ‌كه روز عاشورا در جلو دستجات مردم خطبه حضرت سيدالشهداء عليه‌السلام را بخوانند من اين موضوع را به‌ اضافه كلمه و جمله خطبه‌هاي معروف جهاد بر عليه ظلم و ستم حضرت علي عليه‌‌السلام از نهج‌البلاغه و ‌كلمه منستراكسيون را از خودم اضافه‌ كردم تا آخر اينها بدانند من هم‌ كسي و ‌كاره‌ي هستم اما با همه اين فعاليت‌ها از دست مؤسسين نهضت آزادي هم دل خوشي ندارد و در آخرين دفاع مي‌گويد راستش آنكه من در جواني خوابي ديدم كه در اثر آن خواب رفتم به ‌مشهد ولي در مشهد هم خوابي ديدم‌ كه مجبور شدم برگردم به‌ تهران. در تهران دنبال‌ كارهاي عمومي بودم و در احوال بزرگان تحقيق مي‌كردم كه يك‌ مرتبه شنيدم جمعيت نهضت‌آزادي تشكيل شده رفتم فعاليت‌ نموده با آنها همكاري ‌كنم‌ كه در اين دفاعيات دلايل اتهام وي به‌شرح مذكور در بالا بی‌وجه و اساس بوده وقوع جرايم انتسابي را از ناحيه او محرز مي‌سازد و هيچ‌يك از اين مدافعات نمی‌توان دافع اتهام او بوده باشد.

نوع بزه انطباق با قانون، عمل سه نفر متهمين رديف‌هاي ۱ ـ ۲ ـ ۳، جزو مؤسسين جمعيت نهضت آزادي مي‌باشد و اين جمعيت مرام و رويه آن ضديت با سلطنت مشروطه ايران مي‌باشد و همچنين عمل متهمين رديف‌ها ۴ ـ ۵ ـ ۶ ـ ۷ ـ ۸ و ۹ از جهت عضويت مزبور جنايي منطبق با بند ۱ از ماده ۱ قانون مقدمين عليه امنيت و استقلال مملكت و از جهات اهانت‌هاي مكرر و گستاخانه نسبت به ‌مقام شامخ سلطنت از درجه جنحه و منطق با ماده ۸۱ قانون مجازات عمومي مي‌باشد و صدور حكم مجازات آنها با رعايت ماده ۲ الحاقيه به اصول محاكمات جزائي مورد تقاضاست و تاريخ و محل وقوع‌ جرم، تهران، ارديبهشت‌ماه۱۳۴۰، از تاريخ تشكيل جمعيت نهضت آزادي ضمناً پرونده به ‌نام افرادی‌ كه پرونده آنان تا كنون ارجاع نشده يا دستگير نشده‌اند مفتوح است.

 

دادستان سرهنگ فخر مدرس

 


 

 

 

هموطنان ارجمند و مبارز خارج از كشور:

 

شما خوب مي‌دانيد كه نهضت آزادي تا كنون بارها امتحان رشادت و از جان گذشتگي خود را به ملت و در راه مصدق كبير داده است. مدافعات مردانه و شجاعانه نهضتی‌ها در برابر دادگاه رسوي شاه خائن اين بار نيز اصالت نهضت و اصالت راه نهضت را به ثبوت رسانيد. نهضتی‌ها نشان دادند كه در راه عقيده جهاد آشتی‌ناپذيري را آغاز كرده‌اند و در اين جهاد از جان خود نيز گذشته‌اند.

از تمام دنيا صدي اعتراض عليه اين دادگاه غيرقانوني و استعماري بلند است. شخصيت‌هاي بزرگ جهاني نظير: برتراند راسل، ژان پل سارتر و رئيس انجمن جهاني حقوق بشر، همچنين روزنامه‌ها و راديو‌ها عليه اين محاكمه اعتراض كرده‌اند. سنديكهاي دانشجويي و كارگري با دانشجويان ايراني مقيم خارج از كشور در رسوا ساختن رژيم منفور شاه صميمانه همكاري نمودند. دانشجويان مبارز ايراني با تظاهرات، تحصن در سازمان ملل و اعتصاب غذا يكپارچگي نهضت ملي ايران را به ثبوت رسانيدند.

از همه مهمتر تلگرافاتي است كه از جانب حضرات آيت‌الله ميلاني، شريعتمداري، روحاني و ساير مراجع تقليد به علامت پشتيباني از محاكمه شوندگان توطئه و نقشه كودكانه دستگاه را بري بي‌دين جلوه دادن آنان خنثي ساخت.

ما از همه آنهايي كه در اين راه جانفشاني و از خود گذشتگي نموده‌اند صميمانه سپاسگزاري نموده و مي‌خواهيم كه تا نجات محاكمه‌شوندگان و پيروزي ملت ايران به مبارزه خود همچنان ادامه دهند.

درود ما به رزمندگان نهضت كه به فرمان مصدق در جهاد خود يكدنگي و استقامت بخرج مي‌دهند.

نهضت آزادي ايران

 

تذكر:

چون ادعانامه فوق پر است از اغلاط انشايي و دستوري لازم به تذكر كه ما عين ادعانامه را تكثير نموده‌ايم و اين اغلاط بی‌شمار يا از خود دادستان و يا به قولي از شخص اعليحضرت است. ايشان هم كه مقام غير مسئول مي‌باشند!!


 

1. سوره حجرات / 13 : بزرگوارترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

2. سوره نساء / 95: مجاهدان را با پاداشي بزرگ نسبت به وانشستگان [از جنگ] برتري داده است.