نشريه شماره ١ شهريور ١٣٥٦

 

جنبش مسلمانان ايران، نشريه شماره 1 شهريور 1356

مثل الذين كفروابربهم اعمالهم كرمادا شتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علي شيء ذلك هو الضلال البعيد. حاصل تلاشها و اقدامات كسانيكه حق را پوشاندندبمنزله تل خاكستري است كه در يك روز طوفاني تند باد شديد همه را برباد فنا ميدهد (دشمنان حق) از تلاشها و دستاوردهاي خود طرفي برنبندندآري اينست همان گمراهي دور از فلاح.     (ابراهيم/18)

مردم مسلمان ايران برادران و خواهران

رسوايي رژيم كفر پيشه و ستمگر ايران اينك عالمگير شده است. نه فقط مردم ايران در شهر و روستا، در كوچه و خيابان، در كارخانه و مدرسه، بلكه همه مردم بيدار دل جهان به ماهيت پليد و ضد مردمي اين رژيم كه از ديدگاه مردم مسلمان ايران كافر حربي محسوب ميشود پي برده و پرده از چهره كريه و فريبكار و لاف زن و جنايت پيشه و خونخوار آن برگرفته اند.

 رژيم خاين ايران كه اينك درگير بحرانهاي كشنده اقتصادي و سياسي گرديده است براي اينكه بار ديگر از آتش خشم خلق ستمديده ما برهدو چند صباحي بيشتر به حيات سراسر خيانت پيشه خود ادامه دهد دست به تلاش مذبوحانه و اقدامات رسوا شده اي ميزند و با تغيير كابينه و تظاهر به افتتاح باب انتقاد و گفت و شنود ميكوشد تا خشم مردم را فرو نشاندو سرگرمي تازه اي براي انحراف جنبش انقلابي توده ها دست و پا كند. غافل از آنكه خلق مسلمان ايران راه قاطع و انقلابي خود را كه به محو و نابودي اين رژيم منجر خواهد شد ديري است انتخاب كرده و فرزندان دلير جان بركف خلق با ايمان كامل به حقانيت و درستي اينراه و پيروزي نهايي به جهاد مقدس خود همچنان ادامه مي دهند.

 ضعفهاي دروني رژيم و تضادهاي پديد آمده بين استبداد پهلوي و امپرياليسم آمريكا و بحران ها و تنگنا هاي سخت اقتصادي و بالاتر از همه رشد همه جانبه مبارزه آشتي ناپذير خلق و قهرو تسليم ناپذيري همه قشرها و طبقات تحت ستم و استثمار، موقعيتي پديد آورده كه در پرتو آن جمعي از عناصر آزاديخواه مهر سكوت را شكسته، طي نامه ها و بيانيه هايي پرده از روي حقايق تلخ و زشتيها و جنايتهاي رژيم كنار زده و شمه اي از فساد و غارتگري و ظلم و شكنجه و آزاري را كه بر مردم تحميل ميشود و ضايعات وحشت انگيزي كه در مملكت وارد ميشود بر ملا سازند و عمدتا ريشه اين جنايات و فقر و ظلم و بدبختي ها را در سلطه حكومت استبدادي و سلطنتي پهلوي و نقض كامل قوانين اساسي و پايمال شدن حقوق و آزاديهاي مردم و عجز و درماندگي رژيم در حل مسايل و مشكلات اقتصادي –اجتماعي كشور و تشديد بحران در همه زمينه ها، بالا گرفتن موج نارساييها و نارضايتي ها كه همه از ماهيت فاسد و ضد مردمي و استعماري و وابستگي به استعمار و سرمايه داري جهاني ناشي ميشود، همراه با توسعه اقدامات افشاگرانه مبارزان وطن در داخل و خارج از كشور وتوجه عميق تر افكار عمومي جهان نسبت به شرايط اختناق و سراسر شكنجه و وحشت، اقتصاد ورشكسته و فساد از حد گذشته موجود در ايران و در عين حال نگراني محافل امپرياليستي و در راس آن جناح حاكم آمريكا از ادامه شرايط لرزان و شكننده كنوني كه بآساني ميتواند منافع عظيم اقتصادي آمريكا و جهان سرمايه داري را بخطر اندازد، استبداد سلطنتي را در موقعيت دشواري قرار داده است زيرا اربابان براي حفظ آنچه دارند تغييراتي را در جهت تحكيم اوضاع و غلبه بر بحران خواستارند.

تغيير مضحك و در عين حال مهّوع دولت و جانشين شدن آموزگار وزير پر نفوذ و فعّال كابينه هويدا بجاي وي به پست نخست وزيري و باقي ماندن هويدا بصورت مهره اي همچنان فعّال در هيات حاكمه و انجام جابجايي هايي در داخل دستگاه حكومتي و تثبيت همان عناصر اصلي كه تا كنون مجري سياست هاي ايران بر پايه استبداد داخلي و استعمار خارجي بوده اند و بالاتر از آن بي اعتنايي و قيحانه و لجوجانه شاه نسبت بقوانين اساسي در نحو تغيير دولت و تشكيل دولت جديد و حتي عدم رعايت ظواهر امر در جلب تمايل و راي اعتماد مجلسين اين اميد واهي را بار ديگر بر باد داد كه استبداد حاكم خود منشاء تغييراتي بنفع مردم و بر ضّدخويش گردد.

همه چيز از تصميم راسخ رژيم به ادامه سياست هاي ضد ملي گذشته حكايت ميكند. انصاري دلاّل نشان دار كمپاني هاي خارجي همچنان در راس اقتصاد مملكت تثبيت ميشود تا اجراي برنامه هايي را ادامه دهد كه هدفش نابودي كامل توليدات داخلي و تبديل كشور به بازار مصرف كالاها و صنايع و ماشينهاي ممالك غرب و سرمايه داري جهاني بوده است.

 كشاورزي ما قرباني همين سياست ضد ملي گرديد بطوريكه اگر يك روز قادر بخريد و وارد كردن گندم، برنج، گوشت، پنير و ميوه نباشند قحطي كاملي سراسر كشور را فرا ميگيرد. (آماريكه تسليمي وزير بازرگاني كابينه هويدا اعلام نمود مؤيد اين مطلب است) .

 تحت سلطه اين رژيم صادرات غير نفتي ما طّي سالهاي حكومت استبدادي و دست نشانده بنزديك صفر ميل كرده است و در مقابل حجم واردات با سرعت بي سابقه اي در حال فزوني است بطوريكه حدود ٤/٣ درآمد 20 ميلياردي نفت صرف خريد كالا از خارج ميگردد.

تحت حمايت نوكر صفتانه متصديان رژيم خاين ايران كه در سالهاي اخير همه اطاقها و راهروهاي هتلهاي تهران را لاشخورهاي شركت هاي خارجي در بست در اختيار گرفته اند تا سهم خود را از جسد لگدمال شده و تاراج رفته ثروتهاي ملي ما بچنگ آورند. آموزگار دلاًل شركت هاي نفتي در راس دولت جاي ميگيرد تا سلطه غارتگرانه اربابان خود را بر منابع نفتي و غير نفتي ما تحكيم بخشد و ابقاي نصيري در راس سازمان شكنجه گرو ضد امنيت كشور جز نشانه عزم رژيم به ادامه همان روشهاي سركوب و اختناق و شكنجه و اعدام گذشته نميباشد. كمتر كسي فريب تظاهرات گربه وار اين دستگاهها را به پشيماني از شكنجه كردن مردم ميخورد و اين حقايق معلوم ميكند كه رژيم رسوا و ديوانه استبدادي تا چه اندازه نسبت به فرياد و اعتراضات خلقهاي جهان وآزاديخواهان ايران بي اعتناست. و حتي اعترافات خود را در زمينه قبول اعمال شكنجه بدست فراموشي ميسپارد. اينها همه نشانه آنست كه عليرغم ادعاهاي بلندگوهاي دولت هيچگونه تغييري جدّي در جهت تامين حداقل آزادي براي مردم و احترام بحقوق و منافع ملت رخ نداده است ومحور سياست ايران مانند گذشته بر پايه حكومت  مطلقه استبدادي خاندان پهلوي مي چرخد، استبدادي كه موجوديت و منافع خويش را در گرو خدمت به منافع سياست هاي استعماري و امپرياليستي و سرمايه داري جهاني و دلالان داخلي آنها قرار داده است و دولت ها جز آلت هاي بلا اراده و چاكران درگاه و غلامان خانه زاد اين بزرگترين خاين و غارتگر تاريخ نبوده و نيستند.

 اينك مي بينيم آنچه از آن بعنوان يك موقعيت و فرصت نام برده ميشود در واقع چگونه چيزي بوده است بايد ديد منافع حكومت مطلقه استبداد ايران در كجاست؟

حكومت استبدادي چه در فرم و چه در محتوي هرگز نميتوانسته است پايگاهي در بين مردم ايران داشته باشدو برغم تبليغات شبانه روزي رژيم نظام شاهنشاهي در چهارده قرن اخير حتي در يك لحظه مورد تاييد ملت ايران نبوده است. ملت ايران در چهارده قرن قبل با قبول اسلام خط بطلان بر نظامات استبدادي شاهنشاهي كشيدند و آنرا كه سرچشمه رنجها و بدبختيها و ظلمها بود منهدم ساختند و بجاي آن بحاكميت اصول عدل و برادري اسلامي و برابري انسانها و حق مردم در تعيين سرنوشت تن دادند.

 از آن ببعد اينگونه حكومتها و نظامها، حكومتهاي غاصبي از سوي مردم تلقي شده است كه تنها بازور سرنيزه بر مردم تسلط پيدا كرده اند، لذا مردم هر وقت و هر جا فرصت و قدرت يافته اند از قيام بر ضد آن خودداري نكرده و همچنان در راه برقراري حكومت مردم و حاكميت عدل و برابري كوشيده اند. نهضت مشروطيت يكي از جلوه هاي تلاش مردم در جهت نفي حكومتهاي غاصب استبدادي بوده است. ناكامي حكومتهاي استبدادي در جلب حمايت مردم بارها و بارها تكرار شده است و ناچار جز تكيه بر پايگاه طبيعي اجتماعي خود يعني طبقات و قشرهاي استثمارگر و ثروتمند راه ديگري نداشته اند. اگر روزي ملاكين بزرگ، اشراف و خانها عناصر تشكيل دهنده و پايگاه اجتماعي حكومت استبدادي بودند، اينك سرمايه داران دلال صفت جاي آنها را در هرم قدرت گرفته اند. منافع اين گروه بطوري با منافع سرمايه داري بزرگ غرب گره خورده است كه بدون حمايت آن بآساني قادر به حفظ موقعيت خود نيستند. دولت هاي منبعث از اين طبقه بوده اند كه ايران را ظرف چند سال بصورت مستعمره اقتصادي سرمايه داري جهاني درآورده اند و سياست هايي را در زمينه اقتصاد، كشاورزي و صنعتي و تجارت اعمال كرده اند كه نتيجه آن جز تضعيف و انهدام توليدات داخلي و مساعد كردن زمينه براي سودجويي و غارت بي حد و مرز اموال و ثروتهاي عمومي و دسترنج مردم توسط سرمايه داران خارجي و عناصر وابسته به آنها در داخل نبوده است. روحاني عنصر فاسد و مامور آلت دست همين سياست ها قبلاّ در پست وزارت آب و برق باساختن سدهاي گرانقيمت و غير مفيد پول سرشاري به جيب خود و اربابانش سرازير كرد كه امروز دچار اين فاجعه بي برقي شده ايم (در مملكتي كه تا چند سال ديگر قصد دارد به دروازه هاي تمّدن بزرگ بر سد) و بعداً در پست وزارت كشاورزي زراعت و دامپروري ملي را كه در حّد خود كفايي و حتي بالاتر از آن قرار داشت ظرف چند سال چنان بخرابي و اهدام كشانيد كه هرگز باين آساني دوباره جان نخواهد گرفت، بطوريكه تلاشهاي رژيم هم براي جبران محدود اين ضايعات بجايي نرسيده است. (رژيم از آن جهت دست باقداماتي ظاهري براي اصلاح و ترميم ضايعات وارد بر كشاورزي ميزند كه عواقب آن مانند هر پديده ديگري اينك سخت بزيان او عمل ميكند. بحرانهاي ناشي از توّرم و نوسانهاي درآمد نفت و قيمت كالاهاي وارداتي و افزايش سريع و مستمر قيمتها مشكل تامين نيازمنديهاي اساسي روزانه مردم از خارج و…. عواملي هستند كه رژيم را وادار بانجام اقدامات نارسايي در اين زمينه نموده است).

 نتيجه اجراي اين سياست ها بازگرداندن اقتصاد كشور به عصر استعمار كلاسيك (توليد يك كالايي) و وابسته كردن بدرآمد نفت و از بين بردن همه توليدات ملي (از جمله سقوط آخرين ونابودي عمده ترين و قديمي ترين توليد كالاي صادراتي ايران يعني صنعت فرش بوده است) در مقابل اين ضربات مهلك كه بر سر قدرت توليدي جامعه وارد آمده است، رژيم در سايه خرابي و انهدام دهات و هجوم روستاييان بشهرها به ساختمان سازي رونق داد و همراه با آنها صنايع مونتاژ (طريقه ديگري براي فروش محصولات خارجي و دلالي سرمايه داري جهاني) را توسعه و رواج دادتا از بحران كار بكاهد و بر بيكاري عظيم روستايي غلبه نمايد، لكن تجمع كارگران در شهرها و افزايش دستمزدها و تورم شديد و متزايد بنوبه خود بر سرعت انهدام كشاورزي و توليدات اصيل ملّي افزود و موجب تمركز هر چه بيشتر سرمايه و ثروت در دستهاي سرمايه داران وابسته داخلي و اربابان خارجي آنها گرديد. دولت كه از همه درآمدهاي خود جز نفت تقريباً محروم شده است در اجراي برنامه هاي توسعه طلبانه خويش احساس درماندگي ميكند. بخصوص تامين هزينه هاي خريد اسلحه و لشكر كشي ها و توسعه قدرت نظامي و ايفاي نقش ژاندارمي منطقه و احداث پايگاههاي عظيم نظامي در سراسر كشور كه عمدتاً در جهت ايفاي سياست استراتژيك امپرياليسم آمريكا در منطقه ميباشد و همچنين توسعه بي حد سازمانهاي امنيّتي و نيروهاي سركوب كننده داخلي كه بهيچوجه حاضر بكاهش آنها نيست، بار سنگيني براي اقتصاد كشور بحساب ميآيد.

 رژيم استبدادي بجاي چاره جويي اساسي كمبود درآمد خود را از راه تحميل مالياتهاي سنگين بر مردم تحصيل ميكند. روزي نيست كه مردم خبر تصويب اجراي ماليات تازه و افزايش قيمت كالا و خدمات دولتي (پست، تلفن، آب، و برق و بنزين و…. .) را نخوانند و نشنوند. در همان حال اجراي برنامه اي تو خالي و نمايشي نظير تغذيه رايگان و دادن سهمي از سود كارخانه به كارگران كه صرفاً براي فريب افكار عمومي در داخل يا خارج و پوشاندن چهره ضد مردمي و ضد ملي دستگاه حاكمه تنظيم شده بود، نه فقط متوقف ماند بلكه از يك دوره تظاهر بحمايت از كارگران و توده هاي زحمتكش در شهر و روستا، رژيم ناچار شده است در مقابل تشديد تضادهاي بين دهقانان و دولت و سرمايه دار و كارگر و نارضايتي روزافزون توده هاي محروم، چهره خشن و ضد مردمي خود را ظاهر سازد. اعتصابات گسترده كارگران در سالهاي اخير و مقاومتها و اعتراضاتي را كه بصورت كم كاري، خرابكاري و نظاير آن در برابر استثمار و استبداد حاكم نشان ميدهد، همه سبب شده است كه رژيم به حمايت از سرمايه داران و براي حفظ خود از زحمتكشان مقررات سخت و بي سابقه اي را بر ضد كارگران تصويب كند، بطوريكه براي هر گونه پرخاش و اعتراض ساده و حتي صرف تهديد باعتصاب هم مجازات سنگيني در نظر گرفته شده است. بي شك در آينده اي نه چندان دور با افزايش بحران كار و افزايش بيكاري و فقر متزايد كارگران و توده هاي محروم در شهرها و روستا ها، دامنه اعتراضات گسترش مييابد و در مقابل اقدامات سركوب كننده رژيم تشديد خواهد شد. علاوه بر آثار شومي كه بر سياست هاي ضد ملي رژيم مترتب است، فساد و فرسودگي دستگاههاي اجرايي حكومت استبدادي خود عامل ديگري در بهدر دادن ثروتهاي ملّي محسوب ميشود. عليرغم ادعاهاي دروغ و برنامه هاي انقلابي شاهانه بر ضد فساد و دزدي و ريخت و پاش، ميلياردها از درآمد ملي و ثروت كشور بطور دايم توسط عناصر تشكيل دهنده حكومت و در راس آن خانواده سلطنتي ربوده و صرف تامين هزينه خوشگذرانيها و ساختن كاخهاي افسانه اي يا انباشتن در بانكهاي خارجي و سرمايه گذاري در خريد سهام شركتهاي مختلف جهاني ميگردد. كيست كه نداند رييس همه دزدها و غارتگران مملكت و بزرگترين سهامدار در همه شركتهاي بزرگ توليدي و تجاري و بزرگترين زميندارو مقاطعه كار و صاحب كارخانه و تجارت و بزرگترين سهامدار و سرمايه دار ايراني در شركتها و مؤسسات و بانكهاي خارجي شخص شاه و ديگر اعضاي خانواده ننگين پهلوي است؟ عمق و وسعت اين ضايعات بقدري است كه هر چند يكبار رژيم بوجود آن اعتراف ميكند و يكي دو نفر از همپالگي هاي خود را كه بدلايل ديگري مغضوب اند فقط براي چند صباحي تنبيه ميكند و بعداً هم با سرو صدا آنها را در پست هاي تازه اي مي‌گمارد تا به وظايف خود ادامه دهند. تحت چنين شرايطي كه ميگوييم نگهدار و حامي طبيعي و صميمي دستگاه قدرت استبدادي در داخل طبقه سرمايه دار دلال صفت و غارتگري است كه مواضع قدرت اقتصادي سياسي را بيشتر اوقات تواماً اشغال كرده است و چند سالي است كه سعي كرده است سران نظامي را هم در منافع اقتصادي و دزديهاي خود سهيم كند و در خارج، حامي رژيم از يك سو قدرتهاي اقتصادي جهان سرمايه داري است كه منافع حياتي در ايران دارند و از ديگر سو دولتهاي سلطه جو و متجاوز جهانخوارند كه نه فقط حامي كمپانيها و منافع اقتصادي وابسته به خود هستند بلكه در عين حال منافع عظيم استراتژيك در منطقه دارندايران سر پل حساس آنها در اين منطقه از جهان بشمار ميرودو نقشي را بايد براي آنها ايفا كند كه آلمان در اروپا و برزيل و آمريكاي جنوبي و ژاپن در خاور دور دارد، وجود همين منافع عظيم اقتصادي و استراتژيك در ايران است كه دولتهاي بزرگ سلطه گر را نسبت باوضاع آسيب پذير ايران نگران ميكند. چه ضعف و ناتواني رژيم از ايجاد يك وضع باثبات از لحاظ سياسي و اقتصادي در يك چنين زمينه اي رشد نهضت ها و حركتهاي انقلابي در سالهاي اخير و تشديد نارضايي عمومي و عميق تر شدن شكاف بين مردم و هيات حاكمه، همه موجب تكامل مبارزه و رشد شرايط و مقدّمات انقلاب در ايران شده است. قدرتهاي سلطه جو و سرمايه داران جهاني كه خود را در مقابل خطر از دست دادن همه چيز مي بينند و چنين وضعي را نتيجه فساد و ضعف و فرسودگي راس هرم قدرت استبدادي و جدايي كامل آن از ملّت ميدانند اصلاحاتي را خواستارند كه اين وضع بحراني و شكننده را در جهت تثبيت وضع موجود تغيير دهد. اين جناح از قدرتهاي سلطه جوي امپرياليستي كه داراي روشن بيني بيشتري نسبت به حوادث و اوضاع هستند و منافع دراز مدت استعماري خود را در مدّنظر دارند مايلند كه قدرت مطلقه استبدادي تجديد شود و با دادن مقدار معيني آزادي به مردم از فشار نارضايتي و خفقان بكاهند و بجاي حكومت عناصر فاسد و سلطه يك خاندان ثروت اندوزقشري از تكنوكراتهاي خدمتگزار و سرسپرده زمام امور را در دست گيرند و چون استبداد محمدرضا شاهي در مقابل همين اندازه تغييرات كه متضمن محدود شدن نسبي قدرت و سلطه مطلقه اواست مقاومت و سرسختي نشان ميدهد آن محافل هم تا حدودي فعاليتهاي افشاگرانه نيروهاي آزاديخواه ايراني را در خارج آزاد گذارده به مطبوعات و ديگر وسايل ارتباطي وابسته به خود اجازه دادند تا بطور نسبي پرده از روي چهره خشن و كثيف و فاسد و درهم شكسته رژيم بردارند و گوشه اي از غارتگريها، شكنجه ها و اقدامات بي رحمانه و ضد مردمي آنها را بر ملا سازند. شاه در راس هيات حاكمه در مقابل اين حوادث تسليم نشدزيرا چنانكه گفتيم اينكار اولاً او را از منافع عظيم مادي كه در سايه سياست هاي گذشته كسب كرده است محروم مي سازد و سلطه مطلق او را بر اقتصاد و سياست كشور متزلزل ميسازد و از ديگر سو ميل بكسب و تمركز پول و قدرت وجود او را فرا گرفته است و براي حفظ موجوديت رژيم در وارد كردن فشار و سركوبي مردم و شكنجه و آزار مردم حق طلب پيشرفت كرده است و آنقدر در لجنزار فساد و تباهي و آدمكشي و خيانت و جنايت فرو رفته كه هيچ راه بازگشتي براي او باقي نمانده است و يكقدم عقب نشيني را مقدمه نابودي خود ميشمارد. رژيم براي مقابله با فشارهاي خارجي و سركوبي و كنترل اعتراض ها و شورشهاي داخلي ضمن تكيه بيشتر بر پايگاه اجتماعي خود كه سرمايه داري وابسته و مديران و كارشناسان وابسته و در خدمت ميباشند هم از تناقض و تضاد بين جناههاي مختلف و قدرتهاي استعماري سود مي جويد و هم قدرت نظامي و نيروهاي سركوب كننده و ضد خلقي خويش را بخدمت ميگيرد. در همان حال براي خنثي كردن فعاليت هاي افشاگرانه در داخل و خارج بمانورهاي گول زننده اي دست ميزند و چنان وانمود ميكند كه گويا تصميم دارد آزادي محدودي در چارچوب نظام شاهنشاهي بمردم عطا كند، زندانيان سياسي را آزاد كند و شكنجه را موقوف سازد و براي مردم حق انتقاد قايل شود و سرانجام اقتصاد مملكت را سامان بخشد و ثبات مورد نياز اربابان خود را راساً تامين كند.

 در مقابل چنين موضعگيري از جانب رژيم آن جناح از قدرتهاي اقتصادي كه اينك در آمريكا در راس قدرت است و استبداد فاسد سلطنتي شاه را عاجز از انجام اصلاحات جدي ميداند و بر ظاهر سازيهاي دستگاه وقوف دارند بدلايل چندي از اعمال قدرت و فشار نامحدود و جدي براي پيشبرد نظريات خود و وادار كردن شاه به اجراي تغييرات مطلوب پرهيز دارند. اين اعمال قدرت از جانب قدرتهاي سلطه جوي خارجي هم ميتواند بصورت يك اقدام سريع نظامي در داخل (كودتا بر ضد شاه) انجام گيرد نظير انجه در مورد رژيمهاي دست نشانده اي چون نگودين ديم در ويتنام انجام شد و هم ميتواند به صورت اعمال محدوديتهاي شديدتر در كمك اقتصادي و سياسي ظاهر شود و تا تسليم شاه ادامه يابد، اما در اجراي هر يك از اين دو روش با مشكلات و موانع جدي روبرو هستند. در حال حاضر نه اوضاع جهاني و نه تناقضات دروني امريكا و مخالفت جناحهاي ديگر از قدرتهاي اقتصادي و سياسي اجازه دست زدن بيك اقدام جدي عليه يكي از دست نشاندگان را نميدهد، بنا براين احتمال تقريباً منتفي است، بخصوص كه تجربه هم نشان داده است كه اين روش چندان دردي دوانميكند و شايد حركت حوادث را در جهت سقوط و متلاشي كردن رژيم سياسي ـ اقتصادي موجود كه هدف آنها حفظ آنست تسريع نمايد، زيرا فساد كنوني همه استخوان بندي و پيكره رژيم را فرا گرفته است و هركز به شاه و خاندان سلطنتي محدود نمانده است و هيچ قدرتي و جناحي از درون هيات حاكمه قادر نيست به اوضاع نابسامان فعلي سامان جدي و اساسي بخشد. آمريكا براي اعمال فشار سياسي و محدوديت اقتصادي و نظامي نيز با مشكلاتي روبرو است. آنها ميترسند كه شاه و رژيم او براي حفظ قدرت خويش به مانورهايي دست بزنند كه منافع اقتصادي و استراتژيك او را در منطقه بخطر انداخته و تعادل موجود قوا را بنفع رقبايش در همان جبهه غرب (مثالا فرانسه) برهم زند.

 اين وضعيت از لحاظ منافع و هدفهاي سياسي آنها نقض غرض بشمار ميرود بهمين جهت ملاحظه ميشود كه در فشار براي اجراي خواستهايشان كمال احتياط و ميانه روي را مرعي ميدارند و راه آشتي و سازش را با قدرت استبدادي محمدرضا شاهي باز ميگذارند. با اينهمه فشار سياسي آنقدر بوده است كه رژيم را در وضعيتي قرار داده است كه لااقل تا وقتي بر بحران عظيم اقتصادي غلبه نكند و از تنگناهاي كشنده موجود تا اندازه اي رهايي نيابد و اوضاع را به ثبات نسبي نرساند و تناقض بين نظريات خود و امپرياليستها را حل ننمايد، نميتواندهمانند گذشته آشكار و نامحدود هر فرياد و نيروي مخالفي را سركوب سازد و ناچار است بعضي ظواهر و محدوديّتها را مراعات نمايد. از همين نقطه ضعف است كه حركتهاي آزاديخواهي ضد استبدادي ميتواند ضربات مؤثري بر پيكره رژيم وارد آورند و اينكار در وهله اول با توده اي كردن اعتراضات و تشويق و تحريض حركت هاي خودبخودي مردم در سطوح مختلف امكان پذير است.

 آنچه مسلم است رژيم تا آخرين مرحله در مقابل فشار براي هر تغييري كه قدرت نامحدود و سلطه مطلقه او را بر اقتصاد و سياست كشور بخطر اندازد مقاومت مي ورزد. در نهايت امر و هنگاميكه خطر را نزديك احساس كند به تغييرات روبنايي دست خواهد زد چنانكه هم اكنون در اين زمينه دست باقداماتي گول زننده و سطحي زده است كه آزاد كردن تعدادي از زندانيان سياسي از آنجمله است. همچنانكه نبايد از قدرتهاي استعماري و سلطه جوي غربي انتظار فشار زياده از حد بر رژيم را داشت. سياست دولت با بلوك شرق برهبري شوروي هم در اين ميان همانند گذشته بر اساس همزيستي با رژيمهاي ضد مردمي و ديكتاتورها و اقليّت هاي حاكم رهبري ميشود كه كلاً متاثر از سياست تاجرمآبانه آنها در تقسيم جهان به مناطق نفوذ خود ميباشد. فرصت طلبي اين دولتهاي باصطلاح سوسياليست، سالها است ماهيّت ملت گرايي افراطي خود را نشان داده است. آنها هيچ فرصتي را براي جلب منافع و امتيازات بيشتر از راه دوستي و حمايت از رژيمهاي دست نشانده و ضد خلقي از دست نداده اند. در كاربرد اين شيوه بين جناح هاي مختلف و متضاد بلوك كمونيستي تضاد اساسي مشهود نيست. سفر شاه و فرح در شرايطي كه وي از ترس جان قادر به مسافرت به ممالك اروپا و امريكا نيست و دولتها هم حاضر به تضمين جان وي نيستند به لهستان و چكوسلواكي دو كشور كمونيست اروپاي شرقي سخت بامعنا جلوه ميكند. بنابراين تنها عامل تعيين كننده در سرنوشت رژيم استبدادي شاه قدرت كوبنده مبارزه جوي مردم است كه بايد ضمن تشكل خود در حركت هاي ضد استبدادي و انقلابي با استفاده از هر فرصت مناسب ضربات تازه اي بر پيكر رژيم وارد سازند.

 بدون ترديد يك عامل اساسي براي به بن بست كشاندن رژيم و شكست برنامه هاي ضد خلقي آن، مبارزه انقلابي مردم و در پيشاپيش آن مبارزه مسلحانه مجاهدان و فداييان خلق بوده است كه با خون شهيدان خود و تحمل شكنجه ها و پر كردن زندانها پرچم مبارزه ملت را برافراشته نگه داشتند و فرياد قهروخشم و اعتراض مردم را بگوش جهانيان رساندندو اميد بآينده و سروري جهاني را در دلهاي مردم مستضعف زنده نگاهداشتند و نگذاشتند كه رژيم، ايران را بگورستان محمدرضا شاهي تبديل كند، تا آنجا كه خواب راحت را از شاه و وابستگان او گرفته اندو بطوريكه در هيچ جا نه داخل و نه خارج از كشور از خشم ملت و مجاهدان از جان گذشته احساس امنيّت نميكند.

رژيم خاين استبدادي و دست نشانده شاه با موضعگيري سياسي ـ اقتصادي همه قشرها و طبقات اصلي جامعه را عليه خود بسيج كرده است. قشرهاي روشنفكر كشور سالهاست ضربات مهلك تازيانه استبداد داخلي و قدرتهاي سلطه جوي خارجي را بر گرده هاي خود احساس ميكند و در مقابل بيشترين سهم را هم اكنون در مبارزه با آن و در برافراشته نگاهداشتن پرچم پيكار خلق بر عهده گرفته اند و هم در اين راه قرباني ها داده اند و مي دهند توليد كنندگان داخلي خرده پا و كسبه كه طبقه خرده سرمايه دار ملّي را تشكيل ميدهند در سالهاي اخير ضربات سختي را از جانب رژيم تحمل كرده اند. سياست اقتصادي رژيم كه در جهت حمايت از انحصارات و تراست ها و كارتل هاي سرمايه داري و وابسته داخلي و اربابان خارجي آنهاست اين طبقه را در فشار خردكننده اي قرار داده است. آگاهي رژيم از نقش پيشرو و مترقي اين طبقه در طول يك قرن اخير در حمايت از (نهضت هاي) آزاديخواهي و ضد استعماري و ضد استبدادي سبب شده است كه كينه توزانه سرمايه داري خرده پاي ملّي را مورد حملات سخت و آزار قرار دهدو قدرت آنرا در هم كوبد و متلاشي سازد. روحانيّت مترقي و مبارز در صف روشنفكران كشور در طول يك قرن مبارزه ضد استعماري و ضد استبدادي  نقش برجسته و پيشرو در ميدان نبرد بر عهده گرفته اند. بيداري وجدان و رشد آگاهيهاي درست و اصيل اسلامي و در نتيجه توسعه و افزايش قدرت جنبش اسلامي و فشرده شدن نيروهاي مبارز در صفوف اين حركت رژيم را بانتقام جويي و سفاكي بي نظيري از مسلمانان و روحانيون مبارز كشانده است. تلاش استبداد و استعمار از زمان سلطه رضا خان در ايران و آتاتورك در تركيه بمنظور محو هويت اسلامي اين ممالك و ريشه كن ساختن فرهنگ اصيل اسلامي هدفي جز نابود كردن اين نيروهاي محركه قوي و ريشه دار حركتهاي مترقي و انقلابي در اين ممالك نداشته است. استبداد محمدرضا شاهي اين برنامه را با وسعت و عمق بيشتري ادامه ميدهد در همان حال كه ارتجاع مذهبي را براي مقابله با جنبش مترقي اسلامي حمايت ميكند سعي دارد بجاي فرهنگ اسلامي، فرهنگ غير مذهبي سرمايه داري و مصرفي اروپاي غربي و آمريكا را حاكم كند كه هدفش تبديل مردم به گله حيوانهاي سربزيري است كه انگيزه اي جز خوردن و اطفاي شهوت جنسي نداشته باشند. ترويج لاقيدي و لامذهبي و بي بندوباري و فساد و طلاق و تشويق ميل به مصرف و تكيه روي آزادي جنسي و روابط آزاد زن و مرد، بي اعتبار كردن همه ارزشهاي اصيل اخلاقي و مذهبي در ميان جوانان و شستشوي مغزي نسل جديد كه بكمك برنامه هاي استعماري آموزشي و تبليغات تلويزيون و نظاير آن همه در جهت خدمت به منافع سرمايه داري وابسته و اربابان خارجي آنها و حفظ قدرت استبدادي و محروم كردن جامعه از نيروي محركه انقلاب و قيام عليه وضع موجود صورت ميگيرد، خلق مسلمان ايران هرگز فريب نمايشها و تظاهرات استعماري رژيم را در حمايت از فرهنگ اسلامي از طريق تاسيس دانشگاه اسلامي يا چاپ قرآن و نظاير آن نميخورد و كمترين ترديدي در مورد ماهيت ضد اسلامي و ضد خلقي آن بدل راه نميدهند و خلقهاي آگاه و مبارز مسلمان ميدانند كه اگر عناصري چون سادات، شاه، ضياءالحق بود از آنكه ماهيت ضد اسلامي آنها برهمه آشكار شده است اينك مدعي حمايت از اسلام و اجراي مقررات اسلامي اند، هدفي جز مقابله ضروري با نهضت هاي انقلابي خلقهاي مسلمان ندارند بهمين جهت عليرغم همه تظاهرات دروغين و اقدامات خاينانه شان همگي با پديده ترسناك رشد فوق العاده و تهديدآميز جنبش مترقي اسلامي روبرو هستند و ملاحظه ميكنند كه همان جوانها كه هدف برنامه هاي پر هزينه سياست زدايي و اسلام زدايي و استعماري ميباشند بجاي تن دادن به فساد و بي بندوباري و بجاي فريفته شدن و گول خوردن با پيوستن بصفوف مجاهدان مسلمان و مبارزان ضد استبدادو ضد استعمار نهضت هاي آزاديبخش را قدرت روز افزوني مي بخشند. مقاومت اين نسل خلاق و مبارزه در مقابل برنامه هاي فرهنگي رژيم و تشكل مذهبي آنها در صفوف نبرد مسوولين و مقامات مربوطه را دچار شگفتي و خشم ساخته است. امروز مقاومت فرهنگي و حفظ سنگر فرهنگ اصيل و انقلابي اسلامي در مقابل حملات همه جانبه استبداد و استعمار وظيفه عمومي همه مبارزان راه آزادي و استقلال بشمار ميرود زيرا استبداد و استعمار ميكوشند با فتح اين سنگر آخرين و مهمترين عامل مقاومت خلق ما را در هم بشكند. زحمتكشان خلق ما سالها است طعم تلخ استعمار اقتصادي و استبداد سياسي رژيم پهلوي را مي چشند، سرمايه داري وابسته چپاولگر ايران در زير چتر حمايت استبداد محمدرضا شاهي بي هيچ مانع و محدوديّتي به غارت ثروتها و منابع ملي و استثمار زحمتكشان مشغول است و شاه مجبور شد موضع خود را بعنوان ابزاري سركوب كننده در دستهاي سرمايه دار دلال صفت داخلي آشكار نمايد. اينك طبقه كارگر با وضوح بيشتري دشمن واقعي خود را كه رژيم استبدادي محمد رضا شاه و هم پيمان او سرمايه داري وابسته است مي شناسند و اراده خود را براي مبارزه با آن و كسب حقوق حقه خويش راسخ تر مينمايد. همه اين قشرها و طبقات اينك ميتوانند در جبهه مشترك مبارزه با استبداد محمدرضا شاه شركت جويند و با توجه به نقش قاطعي كه اين رژيم در حفظ سلطه استعماري امپرياليستهاي سرمايه داري جهاني و سلطه استعماري غارتگران داخلي دارد همه نيروهاي خود را براي درهم شكستن محور تكيه گاه آن كه استبداد سلطنتي پهلوي ميباشد متمركز سازند. مردم ايران و در پيشاپيش آن نيروهاي مبارز و جنبشهاي پيشتاز از هم اكنون هر جريان فرصت طلبانه اي را كه هدفش حفظ و تاييد استبداد محمدرضا شاه باشد محكوم ميكند و كوشش در منحرف كردن مبارزه خلق مسلمان ايران تلقي ميكند. امروز شعار اصلي مبارزه سياسي همه قشرها و طبقات ضد رژيم بايد مبارزه با سلطه استبدادي موجود تا محو كامل آن و اعاده حاكميت بملت و قطع نفوذ اجانب و خلع يد از غارتگران داخلي كشور باشد. همه نيروهاي مبارز و مجاهد خلق مسلمان ايران وظيفه دارند تمام امكانات خود را در جهت تشكل قشرها و نيروهاي مترقي و طبقات زحمتكش و تحت ستم در مبارزه عليه استبداد سياه پهلوي بكار برند و همچون گذشته در پيشاپيش و در صف مقدم جبهه پيكار رهايي بخش خلق و تا كسب آزادي و استقرار عدالت و برابري و اخوت اسلامي ادامه دهند.

پيروز باد نبرد رهايي بخش مردم مسلمان ايران عليه استبداد و استثمار درود بر همه نيروهاي مجاهد و از جان گذشته خلق ننگ و نفرت و سرنگوني باد بر رژيم استبدادي و ضد مردمي پهلوي

جنبش مسلمانان ايران

رمضان 1٣97

شهريور 1٣٥٥