ما همه جا تحت نظر هستيم
گفتگو با ابراهيم يزدي درباره خبر بازداشتش
مصاحبهگر: بهنام باوندپور، 21/2/1385
چهارشنبه، بيستم ارديبهشتماه ابراهيم يزدى دبيركل نهضت آزادى ايران، بههمراه ديگر همراهانش كه مشغول بازديد از نمايشگاه كتاب تهران بودند، توسط حراست نمايشگاه مورد پرس و جو قرار گرفتند و چند جزوهاى كه بههمراه داشتند، ضبط شد. برخى رسانهها، از بازداشت دبيركل نهضت آزادى سخن گفتهاند، در حالى كه خود ايشان «بازداشت» را واژهاى مناسب نمىداند.دكتر ابراهيم يزدى در گفتگويى با صداى آلمان، اتفاق ديروز در نمايشگاه كتاب تهران را شرح داده است.
دويچهوله: دکتر يزدي، در رسانهها صحبت از اين شده که شما ديروز هنگام خروج از نمايشگاه كتاب تهران، توسط چند نفر که خود را حراست نمايشگاه معروفي ميکردند بازداشت شدهايد. آيا اين خبر صحت دارد؟
ابراهيم يزدي: بازداشت به آنصورت نبود. اخيرا نهضت آزادي ايران يک نامه سرگشادهاي به نمايندهي ولي فقيه در نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران نوشته و به مطالب خلافي که در نشريه بسيج عليه نهضت آزادي، عليه اشخاص و از جمله عليه خود من منتشر شده بود، پاسخ داده است . اين نامه را ما براي نماينده ولي فقيه، دفتر مقام رهبري و دبيرخانهي مجلس خبرگان رهبري فرستاديم. در مراسمي که ديروز در نمايشگاه بود، من تعدادي از اين نامهها را همراه خودم داشتم که داده بودم بهدست يکي از همراهانم و به خبرگزاري «ايسنا» و «ايلنا» در آنجا يکي يک نسخه دادم. ظاهرا مامورين حراست که ما را زيرنظر داشتند، متوجه شده بودند. البته ما هم کار پنهاني نداشتيم، اما موقعي كه ميخواستيم از نمايشگاه برويم و ديگر تمام شده بود، اين مامورين آمدند سراغ آن دوست همراه من و ميخواستند او را بازداشت کنند و ببردند ازش سوال و جواب بکنند که با اعتراض من روبرو شدند. من گفتم که نه، شما نميتوانيد و اگر هرچه هست، با من بايد درميان بگذاريد. آنها هم گفتند، نه ما با او کار داريم. منهم گفتم، نه! شما نميتوانيد. بالاخره، بعد از مختصري بحث و از اين صحبتها به آنها گفتم، اگر ميخواهيد او را ببريد، من را هم بايد ببريد. بالاخره همهمان را که دوازده نفري بوديم بردند به دفتر حراست و در آنجا مسئول حراست به من گفت، اين نشريه غيرقانونيست. گفتم، شما مقام قضايي نيستيد که به من دستور بدهيد و بعد هم، ما اينجا توزيع نميکرديم و هيچ کار خلاف قانون هم صورت نگرفته و به آن آقا هم ربطي ندارد و شما هر ايرادي داريد با من طرف هستيد.
دويچهوله: دکتر يزدي، در رسانهها به اين مسئله اشاره شده که از ابتداي ورود شما به نمايشگاه، نيروهاي حراست با فاصلهي کمي از شما و همراهانتان، شما را دنبال ميکردهاند. آيا اين درست است؟
ابراهيم يزدي: بله، همينجور است. در تمام مدت آنها ما را تحت نظر داشتند و مامورينشان به هر نقطهاي که ما ميرفتيم ميآمدند.
دويچهوله: بنابراين، به نظر شما، اين منطقي به نظر ميآيد که مسئله صرفا نامهاي بوده که شما به نمايندهي وليفقيه نوشته بوديد؟ چون اگر اين طور باشد، پس بايد شما را در هرجايي مورد تعقيب قرار بدهند و نه فقط در نمايشگاه کتاب تهران.
ابراهيم يزدي: البته ما همهجا تحت نظر هستيم، حتا، کساني که به منزل ما ميآيند تحت نظر هستند. اخيرا يکي از افرادي را که بردند به دادگاه انقلاب و عليه او پروندهي درست کردند، به موجب گزارش آقاي دادخواه که وکيل اين آقاي رضاپور است، يکي از اتهاماتش رفتوآمد به منزل من و شرکت در جلسات قرآن من است. ما دائما تحت نظر هستيم. ديروز هم در نمايشگاه، ما متوجه بوديم که تحت نظر هستيم، اما ما ديگر به اين چيزها داريم عادت ميکنيم.
دويچهوله: در رسانهها يک مسئلهي ديگري هم که مطرح شده، اين است که شما و همراهانتان از ماموران خواستهايد که مدارک شناسايي خودشان را ارائه بدهند و آنها تهديد کردهاند که شما توسط نيروهاي انتظامي بازداشت خواهيد شد! اين خبر درست نيست؟
ابراهيم يزدي: البته با من چنين صحبتي نبود. آن همراه من را که مامور حراست دستش را گرفته بود و ميخواست او را ببردش و با او تندي کرد، او هم جواب داد که با من به اين تندي سخن نگو، ما از اين نوع سخنان نميترسيم. آن مامور هم گفت که اگر نيايي، من به مامورين انتظامي خبر ميدهم که بيايند کمک بکنند و او هم در پاسخ گفت، اگر مامورين هم بيايند، من نميترسم.
دويچهوله: بعد، در ادامه آمده است که بعد از صحبت اين همراه شما، تمام وسايل شما مورد بازرسي قرار گرفته است.
ابراهيم يزدي: بله! بعد از اينکه ساک دستي همراهم را گرفتند و مورد بازرسي قرار دادند، بقيه را هم ميخواستند که من بشدت اعتراض کردم و گفتم، شما حق چنين کاري را نداريد. اينها همراهان من هستند و اگر مطلبي هست بايد به من بگوييد که مشکلتان چه هست. ابتدا برخورد آن مامور با دوست ما خوب نبود، ولي وقتي من دخالت کردم و گفتم، شما نميتوانيد، يک مقداري نرم شدند. من باور ندارم که ميدانستند نامهي ما چيست، چون نديده بودند. فقط ديده بودند که ما يک جزوهاي را دادهايم به فردي.
دويچهوله: بنابراين، يعني از نظر شما ميتوانست اين حرکت حراست در ارتباط با هر مسئلهاي باشد. يعني اينکه صرفا مسئله آن نامه نبوده، مسئله اين بوده که شما چه…
ابراهيم يزدي: ميتوانست هر مسئلهاي باشد، منتها اشکال اين است که اين آقايان و اين دوستاني که اينکارها را ميکنند، متوجه حساسيتها و مسايل نيستند. من به آن مسئول حراست گفتم که پدرجان، مگر تو خوشت ميآيد بيخودي سروصدا بکني. شما که من را برميداريد و به اينجا ميآوريد، نميدانيد که منعکس ميشود، و وقتي من از اينجا بيرون بروم، مورد سوال قرار ميگيرم و بايد جواب بدهم. گفت، شما نگران نباشيد، همين الان رفته روي آنتن.
دويچهوله: حالا، نشريه خبريتان را تماما از شما گرفتند يا پس دادند؟
ابراهيم يزدي: تعدادش بسيار کم بود. کيف دوست ما را که گرفته بودند، من اعتراض کردم و گفتم، بايد آن را برداريد بياوريد. آنها گفتند نه، ما آن مطالب را به شما پس نميدهيم. گفتم که توي آن کيف چيزهاي ديگر هم هست. آنها را برداريد بياوريد، من ببينم توي آن کيف چي هست. کيف را آوردند. از آن نامهي سرگشاده فقط ما ۳ نسخه داشتيم که آن ۳ نسخه را آنها نگه داشتند. منهم گفتم، ايرادي ندارد، بشرطي که خودتان هم بخوانيد و اگر حرفي هم داريد، به من زنگ بزنيد و بگوييد که نظرتان چيست.
