از نجف تا پاریس – قسمت دوم

از نجف تا پاریس 

قسمت دوم

پاسخ به ابهامات و شبهات

در رابطه با پیشنهاد سفر پاریس به آیت الله خمینی روایت های دیگری هم وجود دارد مثلا سید احمد خمینی بارها تاکید کرده که امام فقط با مشورت با من پاریس را انتخاب کرد: ” امام خود تصمیم به هجرت گرفتند و هیچ‌کس حتی به اندازه‌ سرسوزنی در رفتن امام به پاریس دخالتی نداشت. فقط من پاریس را در آن شب عنوان نمودم که امام پذیرفتند“(1)

در قسمت دوم مقاله ” از نجف تا پاریس” سعی کردم به این ابهامات و شبهات پاسخ دهم.

1–   سید علی اکبر محتشمی پور: دکتر یزدی نقشی در سفر امام به پاریس نداشته است

آقای دکتر ابراهیم یزدی را در آن شبی که امام تصمیم سفر به فرانسه را گرفتند، در بصره نبودند و ایشان را در مرز عراق و کویت نگه داشته بودند. زیرا وی وقتی وارد مرز کویت شد و وقتی امام را راه ندادند، عراقی‌ها گفتند امام و حاج احمد آقا اقامت عراقی دارند، اما آقای یزدی اقامت ندارد و ویزایش تمام شده است. کویت هم او را نپذیرفت. لذا در مرز کویت و عراق نگهداری شد و بعد از آن زمان که بلیط پرواز به پاریس را گرفته شد، دکتر یزدی به آنان ملحق شد.

بنابراین، این موضوع که آقای یزدی به امام در سفر پاریس مشورت داده است، صحت ندارد. نه آقای یزدی در این واقعه دخالت داشته است و نه فرد دیگری ” (2)

پاسخ:

 آقای دکتر یزدی هیچوقت نگفته اند که درشبی که او را در صفوان نگه داشتند و آقای خمینی را به بصره بردند پیشنهاد سفر پاریس را داده اند .اولین بار هفته قبل از سفر به نجف در بیروت و با دکتر شهید مصطفی چمران ،صادق قطب زاده و دکتر جلیل مطرح کرده بودند (3) و بعد از آن هم با آقای خمینی و هم با سید احمد در طول سفر نجف تا کویت به صورت مفصل مطرح کردند که امام استقبال نکردند. (4) حتی اسماعیل فردوسی پور هم در مصحابه با روزنامه اطلاعات به این نکته اشاره کرده بودند که پیشنهاد پاریس مطرح شده بود ولی امام تمایلی نداشتند:

تا آخرین لحظه‌ای که آن شب (شبی که به همراه دکتر یزدی و امام و سید احمد و آقای املایی مرز کویت نگه داشته شده بودیم)  در خدمت امام بودیم، اصرار مبنی بر رفتن به یک کشور غیراسلامی، کشوری که آزادی بیشتری برای فعالیت امام وجود داشته باشد مثل فرانسه، سوئد و نظایر آن به جایی نرسید و ایشان می‌فرمودند: من نمی‌توانم در آنجا زندگی کنم، من باید به یک کشور اسلامی بروم. ” (5)

در مورد مشورت ایشان درست می فرمایند زیرا کسی که پیشنهاد دهنده این سفر بوده مشورت با او موضوعیتی ندارد.

2–   سید احمد خمینی : بعضی از این لیبرالها گفتند ما امام را به پاریس بردیم

 ” فردي از ليبرال‌ها كه بعداً فهميديم شايد براي نقشه‌اي بوده كه خودش را از آمريكا به آنجا رسانيده بود. ما آن موقع چهره اينها را نمي‌‌شناختيم او هم با ما بود.كويت به ما اجازه ورود نداد. آقاي املائي و آن فرد و آقاي فردوسي‌پور را اجازه دادند. اما من و امام (ره) را گفتند ممنوع‌الورود هستيم و نبايد برويم و ما برگشتيم.من به امام عرض كردم اگر سوريه راه نداد چه كار كنيم؟ لذا خوب است به جائي برويم كه ويزا احتياج نداشته باشد و ما از آنجا بتوانيم به سوريه برويم كه اگر لب مرز سوريه هم ما را برگردانند ديگر براي رفتن جائي نداريم. امام (ره) فكري كرد و قبول كردند. متأسفانه بعضي از همين ليبرالها گفته‌اند كه ما هميشه در كنار امام (ره) بوديم و حتي ما امام را به پاريس برديم. در حالي كه امام (ره) در وصيت نامه‌شان اين را صراحتاً نوشته‌اند كه من خودم بودم كه پاريس را انتخاب كردم و هيچ‌كس چنين تصميمي را نگرفت من با مشورت احمد چنين كاري را كردم ببينيد آنها حتي از رفتن امام (ره) به پاريس مي‌خواستند استفاده كنند ” (6 و 7 )

پاسخ دکتر ابراهیم یزدی:         

جناب آقای حاج سید احمد آقا       

بعد از سلام شما در سخنان پيش خطبه نماز جمعه در 12 بهمن 69 در شرح سفر تاريخي امام به پاريس مطالبي نادرست و دور از واقعيت، و در قسمتي همراه با تهمت و افتراء بي‌اساس نسبت به اينجانب ايراد نموديد كه تعجب برانگيز و خلاف شرع و قانون مي‌باشد. در حالي كه در همسايگي ما در سرزمين اعراب و مسلمانان فتنه بزرگي از خون و آتش و خرابي به راه افتاده است و شبح و سايه وحشتناك خود را بر همه جا گسترده است و مسلمانان با سلاحهاي مخوف استكبار جهاني و ايادي آنان قتل عام مي‌شوند صرف وقت و تحريف حقايق چه لزوم و ضرورتي داشت؟ و بازكننده كدام عقده مي‌تواند باشد؟ و بعد از گذشت سيزده سال در شرح آن سفر چه لزومي به تحريف حقايق بود؟ در مورد جزئيات آن سفر تاريخي مطالب فراواني در زبان تقريباً همه كساني كه در جريان بودند، در اولين سالگرد انقلاب در بهمن 1358 از طريق راديو و تلويزيون گفته شده و پخش شده است. رهبر فقيد انقلاب نيز شخصاً مطالبي به دفعات بعد از مراجعت به ايران اظهار داشته‌اند. پاره‌اي از بيانات شما با آن مطالب منتشر شده در تعارض است و اگر شما به آن مطالب مراجعه مي‌كرديد چه بسا مرتكب اين خطاها در ذكر آن وقايع نمي‌‌شديد.

   اما اصرار شما در انكار و نفي اين واقعيت كه پيشنهاد دهنده به رهبر فقيد انقلاب براي سفر به پاريس اين راقم بوده است هيچ چيزي را تغيير نمي‌‌دهد. اين واقعيت در علم خدا، در ذهن آگاه مردم ايران و در حافظه تاريخ ضبط و ثبت است و تلاش براي تحريف آن بي‌فايده است. اگر آن (عمل) در نزد خداوند عزيز و حكيم عمل نيكي محسوب شده باشد و از عامل آن پذيرفته شده‌ باشد، نه شما و نه هيچ‌كس ديگري نمي‌‌تواند مانع اجر الهي براي صاحب آن عمل بشود و اگر خداوند سميع و بصير پاداش دهنده نيكوي اعمال بندگان است سپاس يا ناسپاسي شما و بندگان ديگر چه اثر دارد؟ و كسي هم از اين بابت از هيج بنده‌اي انتظار اجر و سپاس نداشته و ندارد و ناسپاسي‌ها هم موجبي براي دلتنگي و ياس از رحمت حق نيست.

   اما براي روشن (شدن) ذهن جنابعالي و تجديد خاطرات گذشته ذكر برخي از نكات ضروري است. در اوائل شهريور ماه سال 1357 برادر عزيزم آقاي دعائي از نجف تلفن زدند و اطلاع دادند كه رهبر فقيد انقلاب مصمم به ترك عراق هستند و از من خواسته‌اند كه در صورت امكان هر چه زودتر به نجف بروم. اقدام براي تهيه مقدمات سفر مصادف شد با وقايع 17 شهريور و كشتار مردم در ميدان ژاله و ضرورت اقدامات دفاعي و انجام تظاهرات اعتراض آميز در واشنگتن عليه سياست دولت آمريكا در حمايت از شاه و كشتار مردم. سپس محاصره بيت امام توسط عراق صورت گرفت، كه خبرش را در انگليس، در سر راه سفر به نجف دريافت كردم در اولين فرصت كه از كاهش محدوديت‌ها توسط آقاي مهري از كويت مطلع شدم به بغداد و سپس نجف حركت كردم و از طريق آقاي فاضل در هنگام نماز صبحگاهي در حرم مطهر مولاي متقيان علي ابن ابيطالب (ع) از برنامه حركت امام و ترك نجف مطلع شدم كه بلافاصله به اتفاق ايشان به بيت رفته و به مسافرين آماده براي حركت پيوستم. اگر خاطرتان باشد در ماشين آقاي مهري، امام و شما در صندلي عقب و اين بنده در صندلي جلو قرار گرفتيم. رهبر فقيد انقلاب بعد از ذكر مقدمه‌اي پيرامون فشارهاي دولت عراق برنامه خود را براي سفر به كويت و از آنجا به سوريه بيان نمودند. بنده براي ايشان جريان تماس آقاي قطب زاده با مقامات دولت سوريه و عدم استقبال آنان را از سفر احتمالي امام به دمشق، گزارش كرده و اضافه نمودم، كه آقاي قطب‌زاده براي تماس با مقامات الجزايري عازم آن كشور است. اما به نظر اينجانب حركت به اين كشورها نيز فايده‌اي در بر نخواهد داشت. وضع فشار و اختناق و مشكلات سياسي در اين كشورها اگر بيشتر از عراق نباشد كمتر هم نيست و به فرض قبول و تحمل سفر اقامت امام در كشورشان، محدوديت‌هائي فراوان اعمال خواهند كرد و ارتباط ايشان با خارج و ايران حتي از سطح عراق هم كمتر خواهد شد. آنگاه نظرم را در مورد سفر به اروپا بيان نموده و توضيح دادم با توجه به نكات مختلف، فرانسه بر آلمان، ايتاليا، انگليس و هر جاي ديگري ترجيح دارد و مزاياي اقامت امام در پاريس را، از جهت اهدافي كه دارند، بر شمردم. ايشان اين پيشنهاد را نه رد كردند و نه چيزي كه علامت قبولي باشد ابراز داشتند. در جريان اين سفر حوادثي در مرز عراق، در مرز كويت (در شهر مندلي، در ساختمان اداري گمرك مندلي)، سخنان مقام دولتي كويت، در بازگشت به مرز عراق، در شهر صفوان، در ساختمان اداري سازمان اطلاعات عراق در آن شهر. . . رخ داد. در اواخر شب امام را به اتفاق جنابعالي و آقايان مرحوم املائي و فردوسي‌پور به بصره بردند. براي آقاي مهري و اينجانب نيز در آن شب حوادثي رخ داد. تا روز بعد كه مامورين عراقي بنده را نيز به هتل بصره منتقل ساختند. در همان هنگام كه در دفتر ساختمان اداري سازمان اطلاعات عراق در شهر صفوان در انتظار تصميم مقامات عراقي در بغداد، ما را نگاه داشته بودند، اينجانب بار ديگر پيشنهاد خود را در مورد سفر پاريس عنوان كردم. باز امام چيزي كه حاكي از رد يا قبول باشد بيان ننمودند. روز بعد كه مامورين عراقي اينجانب را با ماشين خود به هتل بصره آوردند، شخص جنابعالي اولين چيزي را كه به من مژده داديد اين بود كه حضرت امام پيشنهاد شما را براي سفر به پاريس قبول كردند. به همين دليل رهبر فقيد انقلاب عنوان كرده‌اند كه بعد از مشورت با شما خودشان تصميم گرفتند. معلوم است كه جز ايشان كس ديگري نمي‌‌توانسته‌ است چنان تصميمي را اتخاذ نمايد، اما آيا معقول است كه ايشان با شما كه اروپا را نديده‌ايد و از اوضاع آنجا خبر نداشتيد مشورت كنند ولي با كسي كه از مسائل و اوضاع و احوال آن ديار اطلاعات وسيع دارد، و سالها نماينده ايشان و مورد وثوق و در تماس‌هاي مختلف هر ساله حضوري و يا ارتباط مكاتبه‌اي بوده است و خود ايشان از طريق آقاي دعائي خواسته بودند كه به نجف برود، هيچ صحبتي و مشورتي در مورد اين سفر ننمايند؟ اينكه چرا از مشورت با بنده براي اين سفر صحبت نشده است پاسخش روشن است. زيرا مورد نداشت. مشورت با پيشنهاد دهنده يك امر براي اتخاذ تصميم معنا ندارد. نظر بنده را مي‌دانستند و لزومي براي كسب نظر و مشورت در آن مرحله نبود. لابد به خاطر داريد كه بعد از پرواز از بصره به بغداد، و توقف كوتاه در فرودگاه بغداد ما را به هتل دارالسلام در بغداد بردند. در اين هتل امام نظرات و شرايط خود را براي اقامت در پاريس، نظير اجاره منزل و نه ورود به منزل هيچ فردي و ….. ساير نكات مورد توجه بيان داشتند و از من خواستند كه مطلب به دوستان پاريس منتقل گردد. بنده از همان هتل دارالسلام با آقاي حبيبي صحبت كردم و ضمن دادن خبر سفر به پاريس شرايط مورد نظر را توضيح دادم و اضافه كردم كه اولاً سعي كنند ورود به پاريس حتي‌الامكان بي سر و صدا صورت گيرد تا موجب ممانعت ورود نگردد، ثانياً حتماً با وكيل حقوقي خود بيايند و به اضافه نكات ديگري كه جزئيات آن در يادداشتهاي سفر كه در همان ايام به طور روزانه نوشته شده است منعكس مي‌باشد و به ذكر تمامي آنها در اينجا نيازي نيست. اما بايد متذكر شوم كه جنابعالي در بيان برخي از رويدادهاي سفر، در هواپيماي عراقي، در فرودگاه ژنو، در فرودگاه پاريس در اولين ديدار دولت فرانسه با رهبر فقيد انقلاب … دچار خطا شده و احياناً با غرضهاي خاص قاطي كرده‌ايد.

   اما در مورد تهمت‌ها و افترائات و برچسب‌هائي كه نثار اين جانب كرده‌ايد، بسيار متاسف شدم. نه از جهت خودم كه الحمدلله به هدايت الهي بر دين حقش استوارم و به الطاف الهي از جمله احرار و آزادگان هستم و در آنچه در راستاي وظائف ديني و ملي‌ام انجام داده‌ام و مي‌دهم رضاي پروردگارم را طالبم.استقلال كشور و آزادي و سعادت و بهروزي ملت بزرگ ايران و سرافرازي و بيداري و هوشياري تمامي مسلمانان را در نظر داشته و دارم و بخواست خدا، در حد يك بنده ضعيف در برابر حق، وظائفم را انجام داده‌ام و در راه حق ناملايمات، ناسپاسيها، تهمت‌ها و توهين‌ها را به جان خريدارم و با استعانت از پروردگار تحمل مي‌كنم. افوض امري الي الله. ان الله بصير بالعباد.

   اما تاسفم اين است كه چنين سخناني، آن هم در سالروز انقلابي بزرگ، از زبان شما جاري گرديد چرا كه به فرض محال اگر بتوانيد آنچه را گفته‌ايد، تهمت زده‌ايد، ثابت كنيد، كه نمي‌‌توانيد، تازه قبل از هر كس هتك حرمت پدر بزرگوارتان را نموده‌ايد. و اين دوستي نيست، خدمت نيست عكس آن است. شما اين تهمت‌هاي بي‌اساس خلاف شرع و قانون را به كسي زده‌ايد كه سالهاي سال در داخل و خارج كشور در راه سربلندي اسلام و ايران خدمت كرده‌ است و به همين دليل، سالها نماينده ايشان و مورد وثوقشان بوده است. در ديدارهاي حضوري ساليانه و در مكاتبات خصوصي قبل از انقلاب، و در دوران انقلاب از معتمدين بوده است. نماينده شخص ايشان در شوراي انقلاب بوده است. اگر يادتان نرفته باشد، هنگام بازگشت به ايران، من از ايشان خداحافظي كردم و گفتم كه در ايران دور شما را خواهند گرفت و نخواهند گذاشت اين ارتباط باقي بماند و ديگر نيازي به من و امثال من نخواهد بود! يكي دو روز بعد از ورود به ايران شما به دنبالم آمديد كه امام شما را خواسته‌اند و از ايشان نقل كرديد كه گفته‌اند «مگر كار تمام شده است كه فلاني نمي‌‌آيد». به همراه شما به ديدارشان آمدم. مسئله تكميل اعضاي شوراي انقلاب و تاسيس دولت موقت و مسائل متعدد ديگر بود. براي بار دوم (بار اول در پاريس) بنده را به عنوان نماينده شخص خودشان در شوراي انقلاب تعيين نمودند و بعد از دريافت جواب مثبت از آقاي مهندس بازرگان براي نخست‌وزيري تكليف شرعي به اينجانب نمودند كه در دولت موقت قبول مسئوليت نمايم، و مسئوليت وزارت امور خارجه را، كه بعد از استعفاي وزير قبلي در آن شرايط بحراني به چند نفر مراجعه شده بود و كسي نپذيرفته بود بپذيرم. اگر كسي نداند، شما خوب مي‌دانيد كه برنامه سياسي و اجرائي امام را من تنظيم كرده و ايشان تصحيح و تنقيح نمودند. كه بعدها بر طبق آن شوراي انقلاب و دولت موقت … تاسيس گرديدند. شما به كسي اين اتهامات پوچ و بي‌اساس را زده‌ايد كه طراح و موسس سپاه پاسداران بوده است، طراح و مبتكر «روز قدس» بوده است، طراح اصلي و اوليه برخي ديگر از نهادهاي انقلاب بوده است … حال شما از اين اتهامات چه سودي مي‌بريد؟ آيا اين فرهنگ اسلامي است؟ يا فرهنگ غوغاسالاري و برچسب زدنهاي عاريت گرفته از جهان بيني‌هاي غيرتوحيدي؟ فرهنگي كه عناصر غيرمسلمان و معاند با اسلام و ايران، بر انقلاب اسلامي ايران تحميل كردند؟ اسلام كجا و فرهنگ تضاد استاليني كجا؟ فرهنگ سب و لعن و حذف و انحصار كجا؟ مگر نمي‌‌بينيد دوازده سال سلطه اين فرهنگ سياسي غير اسلامي چه به روز انقلاب آورده است؟ مگر نمي‌‌بينيد كه اين فرهنگ چگونه مثل يك موريانه تمامي روابط برادرانه حتي ميان دوستان و نزديكان سياسي خود شما را خورده و مي‌خورد و از بين برده و مي‌برد؟ معيار انقلابي بودن جرأت داشتن در برچسب زدن و تهمت زدن نيست. آيا با اين شعارهاي بي‌اساس كدام مشكل را مي‌خواهيد و يا مي‌توانيد حل كنيد؟ فقر؟ تنگي معيشت‌ها؟ ناامني گسترده اجتماعي؟ بلاي خانمانسوز اعتياد جوانان به مواد مخدر؟ خرابي‌هاي بي‌حد و حساب دوران جنگ تحميلي؟ نارضايتي روبه رشد اقشار ملت، خصوصاً جوانان؟ كدام را؟ از برجهاي عاجي كه نشسته‌ايد بيرون بيائيد. به ميان مردم بيائيد، تا ببينيد و بفهميد چه خبر است و اگر مي‌توانيد، گره‌اي از كار اين مردم محروم و زحمتكش و ستم زده بگشائيد. و اگر نمي‌‌توانيد بدانيد با تهمت زدن‌هاي بي‌اساس به اين و آن ره به جائي نخواهيد برد.

   من دوستانه، صميمانه، به پاس خاطرات گذشته، به شما نصيحت مي‌كنم، اكنون كه به بركت نام و مقام پدر بزرگوارتان بر جائي نشسته‌ايد مبتكر طرحي نو باشيد. طرحي كه بتواند همه نيروها را براي دوران بازسازي جذب كند. اگر انقلاب اسلامي شكوهمند ايران پيروز شد، اگر ملت ايران بر استبداد سلطنتي و استكبار جهاني غلبه پيدا كرد به خاطر بهره‌مندي از الطاف الهي بود …. و زماني نعمت الهي نصيب اين ملت شد كه همه به هم پيوستند، وحدت كردند و جماعت شدند كه «يدالله مع الجماعه». امروز نيز اگر قرار است جمهوري اسلامي با افتخار بماند، و ايران كشور آزاد و آبادي گردد و آرمانهاي ملت به تحقق برسند وانيوه مشكلات زير پا گذاشته شوند، تنها و تنها يك راه وجود دارد. و آن جذب همه نيروها… وحدت كلمه همه اقشار و نيروها است. با انحصار، با طرد، با تهمت و برچسب زدن، با رقابت‌هاي بيمار گونه در دادن شعارهاي بي‌مايه كار مملكت به جائي نمي‌‌رسد، جز سقوط به ورطه هلاكت. اين روش‌ها اسلامي نيست. بلكه از مصاديق بارز نهي الهي است كه در قرآن مجيدش فرموده است: ولاتنابزوا بالالقاب.

   من مايل نبودم اعتراض و انتقادم و توصيه‌هايم را براي شما به صورت نامه بفرستم. با توجه به سوابق و خاطرات گذشته ترجيح مي‌دادم حضوري مطرح سازم. اما سخنان شما به طور وسيعي از راديو و تلويزيون پخش گرديد. ديگر اينكه دسترسي به برج عاج نشستگان ميسر نيست. از آنجا كه اين نامه را به قصد اصلاح قلم زده‌ام اميدوارم موجب تنبه و اصلاح بشود. براي شما از خداوند متعال آرزوي خدمت به اسلام و ايران و جلب رضاي حق سبحانه تعالي را مي‌نمايم. والسلام علي عبادالله الصالحين. ” (8)

3–    وصیت نامه آیت الله خمینی: من با مشورت احمد پاریس را انتخاب کردم

  رهبر فقيد انقلاب در وصيت‌نامه خـود دو نكتــه را بيان كرده‌اند. اول اين كه: « بعضي‌ها ادعا كرده‌‌اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان بوده است. اين دروغ است.» دوم اين كه در وصيت‌نامه آمده است: « من با مشورت احمد پاريس را انتخاب كردم.» (9)

 پاسخ دکتر ابراهیم یزدی:

 ”  اين سخن ايشان درست است. وسيله رفتن ايشان به پاريس هواپيماي عراقي بود.

  در هتل بصره، در آن روزي كه تصميم سفر به پاريس گرفته شد، همراه آقاي خميني 4 نفر بودند: حاج سيد احمد آقا، آقايان املايي و فردوسي‌پور و اينجانب. معناي سخن امام اين است كه قطعاً با آقايان املايي و فردوسي‌پور مشورت نكردند. آيا با اينجانب هم مشورت كردند؟ معنا نداشت كه با پيشنهاددهنده اصلي براي سفر به پاريس مشورت شود. در غير اين صورت عدم مشورت ايشان با اين‌جانب و مشورت با احمد آقا، منطقي و عقلاني نبود. آيا در شان يك شخصيت برجسته فقهي و سياسي و يك مرجع مجتهد بود كه با پسرش، كه اروپا را نديده و از آن نقاط خبرهاي درستي ندارد، براي چنان سفر مهمي مشورت كند، اما با اينجانب كه از مسايل و احوال آن ديار اطلاعات وسيعي داشتم، و سال‌ها نماينده ايشان و مورد وثوق و تنها فرد غيرمعمم بودم كه كتبا از طرف ايشان اجازه دريافت و هزينه وجوهات شرعيه را داشتم، و هر ساله به طور حضوري و يا از طريق مكاتبه در تماس بوده‌ام، و خود ايشان از طريق آقاي دعايي خواسته بودند كه به نجف بروم، هيچ صحبت و رايزني و كسب نظر ننموده باشند؟مشورت با اينجانب مورد نداشت. زيرا خود من پيشنهاد دهنده و مصر در اين سفر بودم. مشورت با پيشنهاد دهنده يك امر براي اتخاذ تصميم معنا ندارد. بنابراين، در سخن رهبر فقيد انقلاب نه حرف جديدي است و نه در تعارض با آن‌چه در خاطراتم آورده‌ام. قبلاً آقاي حاج سيد احمد آقا در سخنان 12 بهمن 1369 در پيش خطبه نماز جمعه مطالبي در همين رابطه بيان كرده بودند كه طي نامه 24/11/69 جواب ايشان را داده‌ام. اين مختصر براي روشن شدن ذهن خوانندگان رقم زده شد. ” (10)

4–   سید احمد خمینی: دکتر یزدی به هیچ وجه از جریان مهاجرت امام اطلاع نداشت:

با اجازه‌ی امام، تصمیم معظم له، مبنی بر سفر به كویت به دوستان نزدیكمان در نجف گفته شد؛ به هفت هشت نفر از خصوصی‌ترین افراد. بلافاصله دو دعوتنامه برای من و امام توسط یكی از دوستانمان در كویت تهیه شد. (نام فامیل ما مصطفوی است، لذا دولت كویت تشخیص نداده بود.) سه ماشین سواری تهیه شد و فردای آن روز بعد از نماز صبح حركت كردیم.

در یكی از ماشین‌ها، من و امام و در دوتای دیگر دوستان نزدیك در جریان منزلمان. شبی كه قرار بود فردایش حركت كنیم دیدنی بود. مادرم و خواهرم و حسین برادرزاده‌ام و همسرم و همسر برادرم همگی حالتی غیر عادی داشتند. تمام حواس من متوجه امام بود. ایشان چون شب‌های قبل سر ساعت خوابیدند و چون همیشه یك ساعت و نیم به صبح برای نماز شب برخاستند. درست یادم است اهل بیت را جمع كردند و گفتند: هیچ ناراحت نباشید كه هیچ نمی‌شود، آخر نمی‌شود ساكت بود، جواب خدا و مردم را چه می‌دهیم؟ عمده تكلیف است، نمی‌شود از زیر بار تكلیف شانه خالی كرد. ایشان گفتند: اینكه هیچ، اگر می‌گفتند یك روز ساكت باش و اینجا زندگی كن و من می‌دانستم كه سكوت یك روز مضر است، محال بود قبول كنم. و باز از این قبیل بسیار.

زمانی كه می‌خواستیم سوار ماشین شویم  در تاریكی مردی غیر معمم نظرم را جلب كرد. دقیق شدم، آقای دكتر یزدی بود.

او برای گرفتن پیامی از امام برای انجمن‌های اسلامی ایران در كانادا و آمریكا آمده بود كه مواجه با این وضع شد. تا آن لحظه او به هیچ‌وجه از جریان مهاجرت امام اطلاع نداشت. ”  (11)

پاسخ :

در این ادعا یک نکته خلاف واقع است و آن مورد اینکه سید احمد آقا ادعا کرده اند که آقای دکتر یزدی از جریان مهاجرت امام به هیچ وجه اطلاع نداشتند.دکتر یزدی از طریق آقای دعایی مطلع شده بودند که آیت الله خمینی می خواهند از نجف مهاجرت کنند و بارها به ایشان پیام داده بودند که سریعتر خدمت ایشان برسند(12) اما اینکه تاریخ مهاجرت را دکتر یزدی اطلاع نداشتند نکته دیگری است که در خاطرات ایشان هم آمده که ” من اطلاع نداشتم که در آن روز و درآن ساعت می خواهند از نجف حرکت کنند. البته از طریق آقای دعایی مطلع بودم که میخواهند از نجف بروند و منتظر من هستند ولی توقع نداشتند که درآن لحظه بتوانم به آنها ملحق شوم. آقای خمینی چه درآن موقع و چه به نقل از آقای دعایی ،چندین بار گفته بودند که آمدن فلانی درآن شرایط یک مائده آسمانی بود.” (13)

سخن پایانی:

مقاله ” از نجف تا پاریس ” را با تکرار این متن از دکتر ابراهیم یزدی به پایان می رسانم:

  اگر آن (عمل) در نزد خداوند عزيز و حكيم عمل نيكي محسوب شده باشد و از عامل آن پذيرفته شده‌ باشد، نه شما و نه هيچ‌كس ديگري نمي‌‌تواند مانع اجر الهي براي صاحب آن عمل بشود و اگر خداوند سميع و بصير پاداش دهنده نيكوي اعمال بندگان است سپاس يا ناسپاسي شما و بندگان ديگر چه اثر دارد؟ (14)

یا حق

منابع:

1–   پورتال imam-khomeini.ir گزارش هجرت اما به فرانسه به روایت سید احمد خمینی

2–   مصاحبه سید علی اکبر محتشمی پور با سایت جماران 1391 کد خبر 23358

3–   آخرین تلاشها در آخرین روزها دکتر ابراهیم یزدی انتشارات قلم

4–   شصت سال صبوری و شکوری جلد سوم 118 روز در نوفل لو شاتو

5–   مصاحبه با حجت الاسلام اسماعیل فردوسی پور با ویژه نامه روزنامه اطلاعات 12 بهمن 1359

6–   به نقل از جزوه «صبح اميد» ويژه عيد انقلاب ـ نشريه رسالت بهمن 69

7–   خطبه نماز جمعه و در آستانه بزرگداشت دوازدهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، در گورستان بهشت زهرا (ع) 12 بهمن

8–   نامه دکتر ابراهیم یزدی 24 بهمن 1369 – 27 رجب 1411 سالروز بعثت رسول خدا(ص) – اسناد نهضت آزادی ایران سال 1370

9–   وصیت نامه سیاسی آیت الله خمینی 26 بهمن 1361

10اسناد نهضت آزادی ایران سال 1378

11کتاب «کوثر»، شرح وقایع انقلاب اسلامی، ج۱ص ۴۳۶ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی

12آخرین تلاشها در آخرین روزها دکتر ابراهیم یزدی – انتشارات قلم

13همان

14- اسناد نهضت آزادی ایران سال 1370