1382/5/28
بيانيه فعالان فرهنگيـ سياسي به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه و كودتاي 28 مرداد
به نام خداوند بخشنده مهربان
تاريخ معاصر ايران به يك اعتبار تاريخ تلاش يك ملت به منظور اعمال حاكميت قانون، محدود و پاسخگو كردن قدرت زمامداران، تحقق مردمسالاري و نفي سلطه خارجي بوده است. در اين مسير ملت ما ناگزير از رودررويي با دو مانع اصلي بوده است. از يك سو حكومتهاي استبدادي يا ديكتاتوري (قدرتي كه منوط و مشروط به هيچ قانون يا قرارداد اجتماعي نيست، يا به نمايندگي اقليت اعمال ميشود) كه بر اين كشور مسلط بودند، از حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و نظارت موثر آنان بر قدرت جلوگيري ميكردند. از سوي ديگر برخي قدرتهاي خارجي كه اين ملت را دستنشانده ميخواستند و به منابع طبيعي و بازار مصرف و موقعيت راهبردي آن طمع داشتهاند، با خود مديريتي مردم ايران مقابله كردهاند.
مرداد ماه براي ملت ما يادآور دو خاطره، يكي شيرين و ديگري تلخ است، اما هر دو در جهت همان تلاش تاريخي قابل درك و تفسيراند. 14 مرداد ماه يادآور پيروزي انقلاب مشروطيت است؛ نهضتي كه يك قرن از آن ميگذرد و 28 مرداد ماه يادآور شكست نهضت ملي ايران در نتيجه كودتا و اتحاد ديكتاتوري داخلي و سلطه خارجي است؛ كودتائي كه اينك 50 سال از آن ميگذرد.
مردم مسلمان ايران پس از آنكه در جريان جنبش تنباكو براي نخستين بار توانستند، نه تنها يك مستبد بلكه نظام استبدادي را نيز به عقبنشيني وادار كنند، دريافتند كه ميتوانند در برابر رأي حاكم مستبد ايستادگي كنند و رأي او را بشكنند. بر پايه همين اعتماد به نفس و در سايه روشنگري علما و روشنفكران مخالف استبداد، اين ملت سرانجام توانست با پيروزي در انقلاب مشروطه، اساس دموكراسي پارلماني را در ايران بنياد گذارد.
تا پيش از انقلاب مشروطه در نظام حكومتي كشور (استبداد ايراني) افرادي كه در رأس حكومت قرار ميگرفتند، معمولاً در مقابل ملت تعهد و مسئوليتي نداشتند و در حكومت كردن مقيد به قانون و اخلاق نبودند. در حكومت استبدادي، مقررات حاكم بر سرنوشت مردم ناشي از اراده شاه بود كه ميتوانست در هر لحظه بدون كوچكترين تشريفات و اشكالي تغيير كند. در انقلاب مشروطه، آزاديخواهان ايران به منظور تحقق «عدالتخانه» و «حكومت قانون» قيام كردند، يعني ميخواستند ضوابطي بر اجتماع حاكم شود كه هر روز با اشاره شاه مستبد تغيير پيدا نكند. هدف انقلاب مشروطه هنوز هم براي ملت ما گرامي است.
پيروزي انقلاب مشروطه از نظر شيوه كار نيز براي مردم ما بسيار آموزنده بوده است. انقلاب مشروطه نشان داد كه يك ملت متحد ميتواند بهرغم مخالفت بيگانگان، اهداف مورد نظر خود را پيش برد و حتي تهديد بيگانگان را با مديريت راهبردي، به فرصت براي پيشرفت خود تبديل كند. به علاوه، انقلاب مشروطه نشان داد كه اسلام اين ظرفيت را دارد كه با تفسير دينشناسان و عالمان وارسته و مستقل از زمامداران خودسر، برابري حقوقي، تكثر، رقابتهاي فكري و سياسي و رعايت حقوق اقليتها را تائيد كند و به آنها مشروعيت بخشد. اين درسي است براي همه آزاديخواهان ايراني كه به جاي دينستيزي و مترادف گرفتن تفسيرهاي اقتدارگرايانه از اسلام با اصل دين، به بازخواني اسلام و استخراج و پالايش اين ميراث ملي همت گمارند. اين بهترين راه پيوند عميق روشنفكران و فعالان سياسي با تودههاي مردم است.
اگر چه پس از درگيري ميان نيروهاي خواستار مردمسالاري و جريانهاي هوادار ديكتاتوري پس از كودتاي سوم اسفند 1299، در نهايت با تغيير سلطنت در سال 1304، طرفداران ديكتاتوري به قدرت رسيدند، اما تجربه مشروطه و قانون اساسي آن تا سالها مبناي مشروعيتبخشي و جهتدهي به مبارزات آزاديخواهانه ملت ايران بود.
با سقوط مظهر استبداد در شهريور 1320 شمسي، فرصتي پديد آمد تا نوعي مردمسالاري ناقص در جامعه مستقر گردد. نهضت ملي ايران از اين فرصت حداكثر بهرهبرداري را كرد و براي تأمين منافع ملي، استقلال و تحكيم مردمسالاري در ايران كوشيد و در شرايط سخت آن زمان، به پيشرفتهاي بزرگي دست يافت. اما هجوم دشمنان داخلي و خارجي به نهضت ملي و ضعفها و اشتباههاي طرفداران آن سرانجام به كودتاي 28 مرداد و حاكميت دوباره ديكتاتوري منجر شد. تجربه تلخ كودتاي 28 مرداد نيز براي مردم ما درسهاي بسياري در بر دارد.
ملت ما به ياد ميآورد كه چگونه دو ابرقدرت نظامي، اقتصادي، علمي، فني و سياسي جهان در آن برهه دست به دست هم دادند و با طراحي و اجراي كودتاي مشترك عليه دولت قانوني و ملي دكتر مصدق و با نقض آشكار منشور سازمان ملل متحد و ساير معاهدات بينالمللي، يك حكومت سركوبگر، فاسد و تحتالحمايه را بر كشور حاكم كردند. ايرانيان از ياد نميبرند كه شعارهاي دفاع از آزادي و مردمسالاري چگونه قرباني منافع ناشي از غارت ثروتهاي ملي آنان شد.
درس ديگري كه ملت ما از آن تجربه تلخ گرفت اين بود كه چگونه خشونتورزي و رفتار غيرقانوني در همه اشكالش سرانجام در خدمت پايمال كردن منافع و مصالح ملي قرار ميگيرد. مجموعه تحريكها و اغتشاشهاي خياباني، حادثهآفرينيها، آدمرباييها و قتلها، چه هنگامي كه زير پوشش سوسياليسم و ضديت با امپرياليسم صورت ميگرفت و چه آنگاه كه پوشش اسلامي و اصولگرايي به خود ميداد و چه زماني كه با شعار مليتگرايي به ميدان ميآمد، در خدمت تضعيف حاكميت قانون و اقتدار دولت ملي قرار گرفته است.
تجربه نهضت ملي ايران، همچنين نشاندهنده قدرشناسي ملت از سياستمداراني است كه در عين انعطافپذيري و خردگرايي، به اصولي ارزشمند وفادار بودهاند و با تغيير شرايط، آنها را در پاي منافع و مصالح زودگذر قرباني نكردهاند. دولتمرد ماندگار، سياستمدار واقعبين و در عين حال پايبند به آرمانهاي مشخص و تعريف شده است. تنها چنين سياستمداراني ميتوانند مورد اعتماد مردم قرار گيرند و در نتيجه، حمايت و مشاركت آنان را جلب كنند و در جهت دستيابي به هدفهاي والا سامان دهند. يك سياستمدار اصيل هيچگاه در چالشها و چانهزنيهاي جاري سياسي آرمانها و موازين اخلاقي خود را زير پا نميگذارد. در مقابل آناني كه دستي در كودتاي 28 مرداد داشته و براي تبرئه خود از مشاركت در آن توطئه ملي و ضد استقلال دست به دامان دشمنان ايران ميشوند، در پيشگاه ملت و تاريخ اين سرزمين محكومند.
ملت ما اينك وارث يك قرن تجربه تلخ وشيرين است. آيندگان از ما نخواهند پذيرفت كه به گونه تازهواردان عرصه سياست عمل كنيم. مبتني كردن اقدامها و تصميمگيريهاي سياسي امروز به تجربه عميق گذشته تنها راه خروج از بحرانهاي كنوني و حفظ منافع و مصالح بلند مدت ملي است.
امضاكنندگان اين بيانيه به برخي از تجربههاي گرانبها كه با تلاشهاي ارزنده و به بهاي سلامتي، جان و اسارت عزيزترين فرزندان اين ملت به دست آمدهاند، اشاره ميكنند، به اين اميد كه ملت ايران كوشش و پويش افتخارآميز يك قرن اخير را با هوشياري ادامه دهد.
01 محدود شدن قدرت و پاسخگو بودن زمامداران خواسته بر حق يك صدساله ملت ايران است. مردم ما كوشيدهاند قدرت مقامها از لحاظ گستره، روشهاي مجاز و زمان محدود شود و فرايند جابهجايي مسالمتآميز صاحبان قدرت نهادينه گردد. به علاوه، در ازاي هر اختيار يا اقتدار اعطا شده به دولتمردان، بر مسئوليت و پاسخگويي آنان نيز تاكيد شود. همچنين براي تحقق پاسخگويي، حقوق شهروندان تضمين، نهادهايي تأسيس و امكان نظارت عمومي و موثر بر آن تأمين شود. اين باور روح حاكم بر قانون اساسي مشروطيت و نيز قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بوده است. اما در شرايط كنوني، اين خواسته بر حق، يعني اصل مردمسالاري و ميزان بودن راي ملت در معرض انكار و نفي قرار گرفته است. براي مثال، بخش عظيمي از قدرت در كشور ما در اختيار رهبري و نهادهاي منصوب ايشان قرار داد. اما در عمل با بيتوجهي نهاد مسئول (مجلس خبرگان) راه قانوني براي نظارت و مسئوليتخواهي ملت وجود ندارد. بهويژه در سالهاي اخير، به گونهاي عمل شده است كه مردم روش نهادينه و امني براي اعتراض به عملكرد مسئولان درجه اول نظام پيدا نكنند و نتوانند از تكرار اقدامهايي كه از نظر عموم مردم ناپذيرفتني است، جلوگيري كنند. حاصل تداوم چنين شيوهاي برخلاف ظاهر، بيانگر بنيان، استحكام و پايداري حكومت نيست، بلكه سوق دادن كشور به سوي بلوا و هرج و مرج و خشونت است.
02 ملت ايران همانطور كه به قيم داخلي نياز ندارند، نيازمند قيم و سرپرست خارجي نيز نيست. تجربه تلخ مردم ما در زمينه عملكرد ابرقدرتها (به ويژه آمريكا و انگليس)، چه در كودتاي 28 مرداد، چه در دوران حكومت فاسد و اصلاحناپذير پهلوي و چه در دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران، نشان داده است كه به هيچ وجه نبايد دل به شعارها و ادعاهاي ظاهر فريب بست و رستگاري ملي را در دخالت خارجي جستجو كرد. ما مفتخريم كه فرزندان ملت بالغ و رشيدي هستيم كه در يك قرن گذشته دو انقلاب پرشكوه و دو نهضت اصلاحي عظيم را آفريده است. بنابراين، اميدواريم كه با جلب مشاركت همه قشرها و سازماندهي كارآمد شهروندان به خواستههاي تاريخي خويش دست يابيم. ما نيازمند اراده، آگاهي و انسجام همگاني و ملي هستيم و نه حاكميت نيروهاي بيگانه. تنها كساني سلطه خارجي را در ايران آزاديبخش ميخوانند كه چشمان خود را بر تجربه تاريخي ميهن عزيزمان بسته باشند.
03 از نظر امضاكنندگان اين بيانيه خواستههاي يك ملت بايد سير تكاملي بپيمايد. پس در هر دوره از خيزش و جنبش ملي لازم است مطالباتي مطرح شود كه نسبت به اهداف مرحلهي قبل گامي به پيش محسوب شود. بنابراين، ما طرح آرمانهاي مادون آزادي، حقوق بشر، مردمسالاري و جمهوريت را به عنوان اهداف ملت ايران، نفي تلاشها و دستاوردهاي يكصد ساله مردم و توهين به آنان ميدانيم. چرا كه ملت ايران يك قرن است كه نشان داده است استحقاق حاكميت بر سرنوشت خويش را دارد و در پي سازماندهي سياسي است تا امكان تكرار تجربه تاريخي نظامهاي سياسي اصلاحناپذير، سركوبگر و فاسدي چون نظام پادشاهي را از ميان بردارد. جمهوريت بهترين ظرف براي تحقق چنين خواستهاي است.
04 در دوران دشوار كنوني، مردم ايران بيش از پيش به اميد، همدلي و گفتوگو براي تفاهم ملي نياز دارند. بر طبل نااميدي كوبيدن، طرح خواستههايي كه امكان تحقق آنها در حال حاضر وجود ندارد، افكندن مسئوليت مشكلات بر گردن يكديگر، بياعتقادي به تواناييها و اقدامهاي تاريخي ملت، پراكندن بذر نااميدي نسبت به اصلاح امور و… نتيجهاي جز انفعال و خارج كردن مردم از صحنه ندارد.
از آنجا كه در برههاي حساس به سر ميبريم، امضاكنندگان اين بيانيه اعلام ميكنند زمينهسازي براي مشاركت گسترده مردم در فعاليتهاي سياسي ميتواند شكاف دولتـ ملت را كاهش دهد و بيگانگان را از هرگونه ماجراجويي باز دارد. پس، وظيفه همه مسئولان نظام ميدانيم كه زمينه مشاركت گسترده مردم و رقابت سالم نيروهاي سياسي را فراهم آورند و با رعايت حقوق همه افراد و گروهها و احزابي كه مايلند در چارچوب قانون اساسي فعاليت سياسي داشته باشند و تضمين باز بودن دست منتخبان ملت براي تصويب طرحها و لوايح به سود كشور و مردم آنگونه كه خود تشخيص ميدهند، امكان حضور ميليوني شهروندان را در حوزههاي اخذ راي، همچون خرداد 76، فراهم آورند، تا تغيير داوطلبانه رفتار مسئولان، تغيير اجباري ساختار نظام را به آنان تحميل نكند.
تلاش براي آشتي ملي در جهت حاكميت مردم، آزادي فعالان سياسي، دانشجويي، فرهنگي، وكلا و روزنامهنگاران، رفع توقيف از مطبوعات، لغو نظارت استصوابي شوراي نگهبان، اصلاح مديريت و تركيب نهادهاي انتصابي، عزل متجاوزان به حقوق شهروندان، تصويب مصوبات مجلس و … حداقل گامهايي است كه نشان خواهد داد مديريت كلان كشور تصميم گرفته است به مطالبات مردم پاسخ عملي دهد.
(28 مرداد ماه 1382)
اسامي امضاءكنندگان بيانيه:
زهره آقاجري، ناصر آملي، دكتر غلامحيدر ابراهيمبايسلامي، دكتر نعمت احمدي، حسن اربابي، دكتر يدالله اسلامي، مقصود اعظمي، محمدجواد اكبرين، دكتر محمد علياكبري، حسين انصاريراد، محمدعلي ايازي، مهندس مصطفي ايزدي، مهندس ابوالفضل بازرگان، فرشته بازرگان، عمادالدين باقي، محمد بستهنگار، محمد بهزادي، رحمان بهمنش، دكتر محمدحسين بنياسدي، صفا بيطرف، حسين پايا، دكتر علي پايا، دكتر مسعود پدرام، دكتر حبيبالله پيمان، دكترعلي تاجرنيا، سيدمصطفي تاجزاده، مصطفي تنها، رضا تهراني، دكتر غلامعباس توسلي، مهندس محمد توسلي، مهندس مجيد تولايي، جلال جلاليزاده، دكتر حميدرضاجلاييپور،دكترسعيدحجاريان،فاطمهحقيقتجو، علي حكمت، ابوالفضل حكيمي، مجيد حكيمي، مسعود حسيني، مهندس امير خرم، دكتر سيدمحمدعلي دادخواه، محمد دادفر، حاصل داسه، محمدحسين دروديان، مصيب دواني، دكتر محمدعلي رادي، دكتر رضا رييسطوسي، دكتر عليرضا رجايي، عبدالعلي رضايي، احد رضايي، دكتر حسين رفيعي، دكتر فياض زاهد، محمدرضا زهدي، مهندس عزتالله سحابي، عيسي سحرخيز، دكتر عبدالكريم سروش، ابراهيم سلطاني، عبدالفتاح سلطاني،دكتر سيدمحمد سيفزاده، دكتر وحيد سينايي، حسين شاهحسيني، دكتر محمد شريف، سعيد شريعتي، ماشاءالله شمسالواعظين، مهندس هاشم صباغيان، دكتر احمد صدرحاجسيدجوادي، عباس صفاييفر،دكترفضلالله صلواتي، كيوان صميمي، اعظم طالقاني، دكتر حسام طالقاني، مهندس اكبر طاهري، مهندس محمد طاهري، دكترعليرضا علويتبار،مهندسمحمدجعفر عمادي،دكترعلياصغر غروي،دكترمسعود غفاري، مهدي غني، محمدتقي فاضلميبدي، دكتر غفار فرزدي، كريم فتاحپور، دكتر حسن فريداعلم، دكتر مرتضي فلاح، احمد قابل، هادي قابل، دكتر حاتم قادري، دكتر رحمانقلي قليزاده، دكتر نظامالدين قهاري، دكتر مصطفي قهرماني، مرتضي كاظميان، دكتر محسن كديور، منوچهر كديور، فاطمه كمالياحمدسرايي، محمد كيانوشراد، بيژن گلافرا، حسين لقمانيان، مهندس محسن محققي، سعيد مدني، محمد محمدياردهالي، رجبعلي مزروعي، مصطفي مسكين، مهندس غلامرضا مسموعي، محمدجواد مظفر، مهندس علياكبر معينفر، احمدمنتظري،سعيد منتظري،خسرو منصوريان،سيدابوالفضل موسويان،دكتريوسف مولايي، محمود مؤمني، مهندس امير ميرخاني، غلامحسين نادي، رحمان نامجو، مهندس محمود نعيمپور،دكتر ناصر هاديان، دكتر هادي هاديزاده، مهندس عليرضا هندي، دكتر حميد وحيددستجردي، دكتر ابراهيم يزدي، دكتر رضا يوسفيان
