تبديل انجمن‌های اسلامی به مركز آموزش سياسی گفت‌وگوی دكتر ابراهيم يزدی با اعتماد ١٦/١٢/١٣٨٦

 

تبديل انجمن هاي اسلامي به مرکز آموزش سياسي

گفت وگوي دكترابراهيم يزدي با اعتماد

16/12/86

  اعتماد ـ حامد طبيبي: فراز و فرودهاي فعاليت‌هاي دانشجويي در افزون برنيم قرن اخير، ترکيبي از حرکت‌هاي «سينوسي» و گاه متضاد است. پيش از انقلاب برآيند تمامي اهداف، ابتدا معطوف به «اصلاح سيستم» و سپس سقوط رژيم پهلوي بود که در آن از حرکت‌هاي اعتراضي آرام مانند ماه‌هاي پس از کودتاي 28 مرداد تا 16 آذر 1332 و مبارزات مسلحانه برخي گروه‌هاي دانشجويي به چشم مي‌خورد. حوادث پس از پيروزي انقلاب اما شرايط جداگانه‌يي را به تصوير مي‌کشد. حمايت صرف از حاکميت تا اوايل دهه 70 و انتقادات بعضاً پرچالش قبل و پس از دوم خرداد 76 از حاکميت و تعلق خاطر به خاتمي و برخي چهره‌هاي اصلاح‌طلب در عين انتقاد به آنها، مؤلفه‌هاي حاکم بر رفتارشناسي جريانات دانشجويي است. جرياني که برخي آن را يک جنبش و برخي ديگر فاقد پارامترهاي لازم براي اعطاي لقب «جنبش» مي‌دانند. ارزيابي اين تحليل‌ها، بخش اصلي گفت وگو با دکتر ابراهيم يزدي را به خود اختصاص داد. وي از معدود فعالان سياسي حال حاضر ايران است که در 16 آذر 1332 مسووليت يک کميته دانشجويي تأثيرگذار در دانشگاه تهران را برعهده داشته و بعدها عضو مؤسس انجمن اسلامي‌دانشجويان در آمريکا مي‌شود. گفت وگوي تفصيلي اعتماد براي تحليل چرايي رسيدن جريانات دانشجويي به نقطه کنوني و تداوم «بي‌تفاوتي» آنها نسبت به انتخابات و عدم دفاع از حقوق شهروندي ردصلاحيت‌شدگان با وزير خارجه دولت موقت و دبيرکل نهضت آزادي درپي مي‌آيد. جايي که مانند هميشه ميهمان دفتر کار شلوغ «دکتر» در منزل وي بوديم. لازم به يادآوري است در قسمت نخست اين گفت وگو به وقايع 16 آذر 32 تا انقلاب اسلامي پرداخته شده که در موقع مقتضي به چاپ خواهد رسيد.

 

  * از 16 آذر 32 تا پيروزي انقلاب، دانشگاه يکي از نيروهاي اصلي مبارزه عليه استبداد به شمار مي‌رفت اما پس از انقلاب، عده‌يي مايل به به رسميت شناختن رويه انتقادي سازنده دانشگاه به منظور پاسداشت خدمات غيرقابل انکار آن نبودند. چرا چنين ديدگاهي به وجود آمد؟

  از اوايل دهه 40، به تدريج فشارهايي به حکومت وارد شد تا فرآيند دموکراتيزاسيون را از داخل آغاز کنند اما شاه مقاومت مي‌کرد. نه تنها نسبت به اين فشارها توجهي نشان نمي‌داد بلکه برعکس در جريان قيام 15 خرداد روحانيون مترقي، رهبران جبهه ملي و جنبش دانشجويي را نيز به بند کشيده و پس از آن دوران تازه سرکوب آغاز شد. اين چنين بود که بسياري از مبارزان داخلي مشي مسلحانه را تنها راه مبارزه مي‌دانستند. همزماني اين اتفاق با انقلاب الجزاير، پيروزي فيدل کاسترو در کوبا و قيام مردم ويتنام عليه فرانسوي‌ها نيز يک حالت آرماني در ميان برخي گروه‌ها به وجود آورده بود که گمان مي‌کردند اسلحه بايد با اسلحه جواب داده شود. در واقع تا روزهاي پيروزي انقلاب، اجماع نظر بر عدم اصلاح دستگاه دربار و استبداد سلطنتي بود چون در برهه‌يي برخي اميدوار به اصلاح سيستم بودند اما به تعبير مرحوم بازرگان، محمدرضا به جهت منفي يکي از عوامل پيروزي انقلاب بود. پس از انقلاب اما مسأله قابل تأمل، غفلت روشنفکران و بدنه فعال جنبش دانشجويي از موقعيت تاريخي خود بود. دانشگاه به اين نکته توجه نکرد که پس از انقلاب در کجاي تاريخ ايستاده است، البته گروه‌هاي به اصطلاح چپ، نقش فعالي در ايجاد اين روند داشتند. در دوران انقلاب نظر اين بود که دانشگاه در صحنه باشد اما گروه‌هاي چپ دانشگاه را به يک پادگان مبدل کردند. تمامي‌آين گروه‌ها اعم از چريک‌هاي فدايي خلق، حزب توده و بعضي راديکال‌هاي مذهبي دفاتري را در دانشگاه به خود اختصاص داده بودند و انجمن‌هاي اسلامي نيز گرايش بسيار زيادي به حاکميت داشتند. به طور طبيعي در چنين شرايطي انقلاب چه واکنشي بايد اتخاذ مي‌کرد؟ اگرچه در جريان انقلاب تمامي گروه‌ها اعم از ملي، مذهبي، گروه‌هاي چپ و… به ايفاي نقش پرداخته بودند اما در دانشگاه نوعي مرزبندي ميان آنها ايجاد شد. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام با برخي رفتارهاي دولت موقت موافق نبودند و همچنين جريانات چپ را نفي مي‌کردند، چرا که به رهبر فقيد انقلاب و نظام گرايش زيادي داشتند. اين اختلافات زمينه قدرت گرفتن مخالفان حضور دانشگاه در بخشي از بدنه حاکميت را فراهم کرد. البته در برخي موارد نيز انجمن‌هاي اسلامي حالت ابزاري پيدا کرده و به تدريج استقلال خود را از دست دادند که اين موضوع مهمي بود که در جنبش دانشجويي ايران اتفاق افتاد.

 

  * پس از انقلاب به علت برخي محدوديت‌ها در نگرش‌ها، تنها انجمن‌هاي اسلامي به عنوان يک تشکل دانشجويي رسمي از سوي حاکميت پذيرفته شدند. پس از رحلت امام اما اين انجمن بود که رويه‌يي انتقادي به خود گرفت. گسترده شدن ارتباط جهاني و بي‌پاسخ ماندن چرايي عقب‌ماندگي کشور باعث اين تغيير نگاه شد يا نوع تعامل نظام با دانشگاه سبب برخي تقابل‌ها شد؟

  علت‌هايي که شما گفتيد مي‌تواند به عنوان بخشي از علل مورد توجه قرار بگيرد اما اينها به تنهايي سبب ايجاد رويه انتقاد در دانشگاه نشد. انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجويان به دليل صفت دانشجو بودن و هويت تاريخي خود، از تبار روشنفکران ديني به شمار مي‌روند. روشنفکري ديني و آنچه انجمن‌هاي اسلامي نيز از بدو تأسيس تاکنون به آن وابسته بودند داراي ويژگي‌هاي مشخصي بود. به عنوان نمونه اين دو گروه با وجود احترام زيادي که براي روحانيت انقلابي قائل بودند هيچ‌گاه عملکرد آنان را بي‌چون و چرا مورد تأييد قرار نداده و از استقلال فکري و تعقل استعفا ندادند. اما انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجويان پس از انقلاب يعني دفتر تحکيم وحدت دو موضوع را با يکديگر اشتباه گرفت؛ يکي نياز و ضرورت زمان در برخي حمايت‌ها و ديگري تغيير استراتژي. اگر به برخي اظهارنظرهاي آنان مراجعه شود در مي‌يابيم که برخي موضع گيري‌هاي آنان با گروه خوني روشنفکران ديني هيچ سنخيتي نداشت. البته بايد توجه داشت که همانند يک رفتار حزبي و به دليل ضرورت تاريخي مي‌توان برخي مواضع را در دستور کار قرار داد اما اشکال آن به عنوان استراتژي آن است که يا بايد از فعاليت دانشجويي استعفا مي‌دادند يا مجدداً برخي سؤالات کليدي درباره خط مشي فعاليت‌ها مطرح مي‌شد. بنابراين درزمان حيات رهبر فقيد انقلاب به دليل تسلط کاريزماي ايشان، دانشجويان به شکل ديگري عمل مي‌کردند اما پس از درگذشت ايشان به تدريج دانشجويان به رويه انتقادي گذشته خود بازگشتند. هويت آنها به عنوان دانشجو و روشنفکر ديني، برخي تغييرات در مواضع را طلب مي‌کرد. اين تغيير مواضع در دوم خرداد 76 به اوج خود رسيد.

 

  * جامعه‌شناسان و فعالان سياسي اصلاح‌طلب معتقد به اجتناب ناپذير بودن دوم خرداد هستند اما در عين حال حمل آن را بر دوش دانشگاه مي‌دانند. به هرحال تريبون دفتر تحکيم در اختيار و رأي خانواده و بستگان دانشجويان نيز به کانديداي مورد حمايت دانشگاه داده شد. اين واکنش به بلوغ دانشگاه پس از نيم قرن مربوط است يا عوامل ديگري در آن دخيل بود؟

  دانشگاه ما نيز مانند هر پديده‌يي، متأثر از فرآيند يادگيري است. پس از درگذشت رهبر انقلاب، تغييرات رخ داده در ساختار قدرت و سياست‌هاي اتخاذ شده پس از ايشان، سبب هدايت دانشجويان قديمي و جديد به سمتي شد که احساس کردند آن‌گونه که بايد به نقش آنها توجه نمي‌شود. بنابراين بخشي از حرکت دوم خرداد واکنش به افرادي بود که به نوعي با استفاده از دانشگاه، خود را به برخي مناصب رسانده بودند. همانطور که اشاره داشتيد حدود دو ميليون دانشجو در کشور مشغول به تحصيل بوده و هستند که اين به معناي همين تعداد خانواده است. اگر اعضاي هر خانواده به طور ميانگين 4 نفر در نظر گرفته شوند، حدود 8 ميليون رأي يکپارچه به دست مي‌آيد که توانايي تأثيرگذاري بر بسياري از فرآيندها را دارا است. تحليل‌هاي پس از دوم خرداد نيز اين پديده را رأي منفي به برخي سياست‌ها و نه به آنها مي‌دانست. از آن پس جنبش دانشجويي آرام آرام وارد فاز تازه يي مي‌شود.

 

  * پس مي‌توان نام جنبش بر حرکت‌هاي دانشجويي گذاشت؟

  بله، بايد دانست که جنبش داراي ريشه، تاريخ، هويت و هدف است که همه اينها در حرکت‌هاي دانشجويي ايران از سال 1320 به بعد به چشم مي‌خورد. بنابراين دوم خرداد به دليل خارج شدن دانشجويان از حالت جريان انجمن‌هاي اسلامي در اختيار حاکميت و تبديل شدن به هوادار دولت خاتمي ـ و نه ابزار آن ـ يک نقطه عطف به شمار مي‌رود. آنها ماهيت انتقادي خود را ضمن حمايت نسبت به دولت اصلاحات حفظ کردند که اين نشانه عبور از مرحله «حمايت بي‌چون و چرا» است. درست از همين جا مشکل دانشجويان آغاز مي‌شود.

 

  * مقصود شما به نوعي تضاد در رفتارهاي آنان بازمي‌گردد؟

  مشکل اساسي آنان اين بود که هم نمي‌خواستند مطيع چشم‌بسته صاحبان قدرت باشند و هم هوادار دولتي بودند که به‌رغم تلاش‌هاي برخي جريان‌هاي تندرو براي به قدرت رسيدن کانديداي مدنظر خود، به قدرت رسيده بود. به طور طبيعي دانشگاه بايد هزينه اين تضاد را مي‌پرداخت و در مواقعي نيز اين هزينه را پرداخت. پس از خاتمي‌ اين وجه حمايت از دولت نيز از بين رفت. با نيم‌نگاهي به رفتارشناسي جنبش دانشجويي مي‌توان به يک تغيير جهت (Shift) در حرکت آنها پي‌برد. دانشگاه از حمايت از دولت در قبل از دوم خرداد به حمايت و استقلال در دوره خاتمي رسيده و آرام آرام در دوره کنوني به استقلال و مخالفت و نقد دولت دست يافته است و هزينه‌هاي تحميل شده بر دانشگاه در دو سال و نيم اخير به دليل تداوم اين فاز حرکتي است.

 

  * پارادوکس مورد اشاره شما در انتخابات رياست جمهوري نهم به اوج خود رسيد و دانشگاه با اين تحليل که «با دولتي که به آن تعلق خاطر نداريم به شکل ديگري تعامل مي‌کنيم»، انتخابات را تحريم کرد. اما در دو سال و نيم گذشته فضا به اندازه‌يي محدود شد که هيچ يک از آن تحليل‌هاي خيال‌پردازانه به واقعيت مبدل نشد. اين رفتار ناشي از يک اشتباه تاکتيکي در يک بزنگاه حساس تاريخي و نوعي عافيت طلبي دانشگاه در تأکيد بر تداوم اصلاحات ـ با همه نقايص آن ـ نبود؟

  دانشگاه در آن برهه عافيت طلبي نکرد اما بايد دانست که دانشجويان براي يک دوره معيني در دانشگاه حضور داشته و اين مکان همانند يک ايستگاه نيست که در آن متوقف بمانند و پس از 4 تا 8 سال فضاي دانشگاه را ترک مي‌کنند. معناي اين جمله اين است که دانشجويان در بدو ورود به دانشگاه تجربه، آمادگي و آموزش خاصي در خصوص فعاليت‌هاي سياسي نداشته و به دليل جوان بودن ـ حتي با نيت برداشتن گامي مثبت براي کشور ـ هميشه بايد از صفر شروع کنند.

  اين امر آفت يک جنبش به شمار مي‌رود. حال چه اتفاقي رخ داده است؟ دوران پيش از انقلاب دانشجويان ارتباط تنگاتنگي با احزاب سياسي داشتند و اين احزاب بودند که سياست‌ها و خط مشي‌هاي دانشجويان را شکل مي‌دادند. حتي پس از انقلاب نيز اين احزاب و تشکل‌هاي بيرون دانشگاه بودند که در دانشگاه شرايطي که اشاره شد را پديد مي آوردند.

 

  * شما ارتباط دانشگاه با احزاب سياسي و خط‌دهي به جنبش دانشجويي از سوي آنان را مفيد مي‌دانيد؟

  اين امر اجتناب‌ناپذير است. نه تنها دانشجويان که ساير اقشار اجتماعي نيز هنگامي ‌که تصميم به فعاليت سياسي بگيرند لاجرم بايد با گروه‌هاي سياسي مانند احزاب رابطه نزديکي داشته باشند. اين به معناي از دست دادن استقلال نيست. در دوره استقلال جنبش دانشجويي، رابطه دانشجويان با احزاب سياسي قطع شده بود. احزاب چپگرا که محلي براي فعاليت نداشتند و گروه‌هاي سياسي رسمي نيز تحت فشار بودند و اين امر مانع شکل‌گيري يک رابطه منطقي ميان دانشجويان و احزاب شد. در نتيجه دانشجويان از فقدان يک استراتژي حساب شده رنج مي‌بردند و دست به حرکت‌هاي زيگزاگي زدند.

 

  * اين امر در دو سال آخر دولت خاتمي و انتخابات رياست جمهوري نهم چگونه خود را نشان داد؟

  آنان گاهي طرح‌هاي مربوط به رفراندوم را امضاء مي‌کردند. در واقع زماني که جنبش دانشجويي که هنوز مسائل ابتدايي مربوط به حرکت‌هاي دانشجويي را بررسي نکرده‌اند شعار رفراندوم سرمي‌دهند اين امر نشان از عدم وجود تحليل درست آنها از شرايط است. اگر انجمن‌هاي اسلامي پس از دوم خرداد و براي استفاده از آن موقعيت تاريخي به جاي طرح مطالبات فرادانشگاهي ـ که وظيفه احزاب سياسي است ـ روي استقلال دانشگاه متمرکز شده و فشار را روي اين امر قرار مي‌دادند با حمايتي که از طرف استادان، رؤساي دانشگاه‌ها و مجموعه نهادهاي آموزش عالي دولت اصلاحات داشتند، به اين سادگي امکان برخورد با دانشگاه را نداشتند. اما دانشجويان روش‌هايي فراتر از توان، امکانات، وظايف و رسالت‌هاي خود را به کار گرفتند. جنبش‌هاي دانشجويي در بسياري از کشورها مانند انقلاب الجزاير و انقلاب اسلامي‌ايران، بخش تفکيک‌ناپذيري از حرکت‌هاي مردمي به شمار مي‌رفتند اما در آنجا هماهنگي تنگاتنگي ميان آنها و مردم وجود داشت. اما پس از خرداد 76، جامعه از دانشجويان جدا شده و بخش قابل توجهي از جامعه از جريانات تند سنتي حمايت مي‌کرد. بنابراين بايد گفت که جنبش پس از طي همه مراحل برشمرده، فاقد يک برنامه محاسبه شده دقيق بود و اين امر به آنها لطمه زده و همچنان با مشکلات ناشي از اين فقدان نقشه مشخص دست به گريبان هستند.

 

  * در دو و نيم سال گذشته باتوجه به تحديد فعاليت‌هاي دانشجويي، انتصابي شدن رؤساي دانشگاه‌ها، بازنشسته کردن استاداني که دکتر توسلي آخرين آنها بود و باتوجه به محدود بودن ايجاد تغييرات در کشور به کانال انتخابات، دانشگاه بايد چه استراتژي را اتخاذ کند؟

  اگر جمله پاياني پاسخ من به سؤال قبلي شما درست باشد، دانشجويان بايد بازگشتي به درون خود داشته و يک نقد عالمانه از حوادث گذشته انجام دهند. سپس يک تحليل جامع از شرايط حال حاضر جامعه صورت داده و بهترين عمل ممکن را انجام دهند. به عنوان مثال بسياري از دانشجويان اکنون به درستي به اهميت و ضرورت کار روي فعاليت‌هاي صنفي پي‌برده‌اند. وقتي اکثر قريب به اتفاق دانشجويان با مسائلي مانند خوابگاه، اياب و ذهاب و غذاي دانشجويي مواجه هستند نبايد در آسمان‌ها پرواز کنند، بلکه براي حفظ ارتباط با قاطبه دانشجويان بايد به اين مسائل توجه کنند. حتي اگر فردي عضو يک حزب سياسي باشد، به عنوان يک دانشجوي فعال بايد مطالبات صنفي را بر اهداف سياسي برتري دهد.

 

  * تحقق اين مطالبات صنفي و پافشاري روي آن چه سودي براي جنبش دانشجويي دارد؟

  اين تأکيد بر مطالبات صنفي سبب عدم قطع ارتباط با دانشجويان شده و آنها حس مي‌کنند که تشکل‌هاي دانشجويي مدافع حقوق آنها هستند. دانشجويان در اين صورت در مواقع لزوم به حمايت از تشکل‌هاي منتخب خود مي‌پردازند. اينکه دانشجويان با وجود تمامي فشارها، در يک موضوع صنفي از يکديگر حمايت مي‌کنند يک پيام سياسي روشن دارد. به همين دليل در تجارب تاريخي گفته مي‌شود که کارهاي صنفي پيامدهاي سياسي دارد. براي مثال سنديکاي کارگران شرکت واحد هيچ مطالبه سياسي ندارد اما وقتي به جاي مذاکره با آنها و رسيدگي به مطالبات بحق کارگران روش‌هاي ديگري در مواجهه با آنان به کار گرفته مي‌شود، حتي در جهان بازتاب سياسي مي‌يابد. فعالان سنديکا بحق شعار سياسي نداده و نبايد هم بدهند. حتي در صورت عضويت همزمان يک فرد براي مثال در نهضت آزادي و سنديکاي شرکت واحد، دستور سازماني نهضت به فرد مذکور، عدم طرح مسائل سياسي در سنديکا است، چرا که به حرکت صنفي آن لطمه وارد مي‌کند. دانشجويان نيز اکنون آرام آرام به اين نتيجه مي‌رسند. نکته آخر اينکه دانشجويان در سال‌هاي گذشته در آموزش سياسي دچار ضعف‌هاي عمده هستند. آموزش سياسي با برگزاري يک جلسه و دعوت از فعالان سياسي در آن تفاوت دارد. هنگامي‌ که ما در آمريکا انجمن اسلامي‌دانشجويان را تأسيس کرديم در اساسنامه آن بر عدم انجام کار سياسي تأکيد شد. اما در مقابل سمينارهايي سه روزه با عنوان‌هايي مانند تاريخ معاصر ايران برگزار مي‌کرديم. انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجويان بايد به تدريج وارد اين مقولات شوند. تاريخ معاصر ايران از جنبش تنباکو آغاز شد اما هنوز ما به جمع‌بندي کاملي در اين خصوص نرسيده‌ايم. بايد اين يکصد سال مورد مطالعه قرار گيرد و در خصوص موضوعات مختلف آن به طرح سؤال پرداخته شود. در اين صورت جنبش دانشجويي وظيفه تاريخي خود نسبت به ايران را انجام داده، چه اينکه پس از پايان دوران دانشجويي، به عنوان يک نيروي فعال براي ادامه مسير تحقق خواسته‌هاي سياسي در بيرون از دانشگاه عمل خواهند کرد.

 

  * در اين صورت به طور خودکار، آگاهي نيز به جامعه منتقل خواهد شد؟

  وقتي انجمن‌هاي اسلامي ما به مرکز آموزش سياسي و نه فعاليت سياسي مبدل شوند چه اتفاقي رخ خواهد داد؟ دانشجويان اين آموزش‌ها را به خانواده‌هاي خود و جامعه انتقال مي‌دهند و اين افزايش سطح آگاهي سياسي توده‌هاي مردم، نقش و تأثير بسيار مهمي بر ايران خواهد داشت.