توضيحاتي پيرامون مذاكره، آتش بس، صلح
و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لاتعتدوا ان الله يحب المعتدين
و در راه خدا با كساني كه با شما ميجنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز نكنيد. خدا تعديكنندگان را دوست نميدارد. (بقره/ 190)
مقدمه
مسئله جنگ تحميلي پنج سال است در رأس تمام مسائل و مصائب كشورمان قرار گرفته و سايه شوم خود را بر انقلاب و بر نظاممان افكنده است. بطوري كه اهداف انقلاب يعني خواستههاي ملت و آينده مملكت به فراموشي افتاده يا فرع و فداي جنگ گرديده، يك سلسله سؤالات و ابهامها و نگرانيهاي شديد و همچنين اختلافات را نيز به وجود آورده است. در چنين امر حياتي مملكت هر كس حق دارد سؤالات و نظريات خود را مطرح كند، مسائل را بفهمد و بداند، تا بر حسب آنچه حق و صلاح تشخيص ميدهد، اتخاذ نظر و عمل نمايد. بيش از هر كس متوليان و متصديان امور و گردانندگان جنگ، كه در برابر خلق و خدا عظيمترين مسئوليت تاريخ ايران را به دوش گرفتهاند، نياز و وظيفه دارند محدود و مغرور به اطلاعات و افكار خود نشده به تحقيق و تفهيم بپردازند و با بررسي و تأييد افكار عمومي اتخاذ تصميم نمايند.
متأسفانه در امر جنگ مراجعه به مردم و به صاحبنظران، حتي به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، خيلي كمتر از امور ديگر و تنها از طريق تصميمات و تبليغات يكطرفه خودشان، به عمل ميآيد و مطالعات صحيح روي عوامل پيچيده و جوانب گوناگون هولناك چنين فاجعه بزرگ صورت نميگيرد بلكه بر عكس، اگر شخصيتهاي معدود، با صد ملاحظه و ترس، يا حزبي چون نهضت آزادي با محدوديتهاي فوقالعادهاي كه بر او تحميل شده است، دل به دريا زده به قصد خيرخواهي ملت و دولت و ايفاي وظيفه ديني و ملي اظهار عقيده يا طرح موضوع بنمايند ابراز وجود يا اختلاف نظر آنها با تلقينات و تبليغات حاكم، بالبداهه عمل خلاف و خيانت يا مزدوري و همصدائي با دشمنان اعلام ميگردد و بلافاصله تيرهاي تهمت و تهديد به سوي آنان پرتاب شده عوامل تحت فرمان به حركت و حمله در مي آيند…
اما اگر از اظهارنظرها و تجزيه و تحليلهاي اسلامي و علمي و اجتماعي ما، كه با صداقت و متانت براي كمك به قضاوت صحيح مسئولين و مردم عرضه ميشود، اسقبال قانوني بنمايند دو فايده عمده خواهند برد. اولاً ادعا يا اعتقاد خود را كه در جمهوري اسلامي ايران عدالت و آزادي وجود دارد، در اين مورد به اثبات ميرسانند. ثانياً با برخورد منطقي منصفانه يعني مقابله قرآن به قرآن، سنت به سنت، فتوي به فتوي و دلائل سياسي و نظامي به معادلهاي مربوطه و با مصلحتجوئي ملك و ملت آنچه را كه از گفتار ما حق و درست بود به سود خودشان و خدمت به مردم ايران خواهند پذيرفت و آنچه را كه به نور حق و حقيقت، باطل و سوءنيت تشخيص دادند، جواب مدلل روشن داده در حقانيت خويش و در جلب اعتقاد مردم استوارتر خواهند شد.
نهضتآزادي نه قدرت نظامي و تجهيزات عملي در برابر دولت و دستگاه دارد كه ممانعت و مزاحمت در كارهايشان فراهم سازد و نه امكانات و سحر و جادوي تبليغاتي دارد كه افكار و افراد را منحرف بنمايد. وقتي همه اين امكانات و اختيارات در دست متوليان و متصديان است، اگر حق و منطق را نيز با خود داشته باشند، از چه چيز نهضت ميترسند و ناراحتاند كه اين قدر شعار و عناد و آزار عليه ما راه مياندازند!
( ( (
نهضتآزادي ايران روي اعتقاد و علاقهاي كه داشت در تابستان سال گذشته نشريه نسبتاً مفصل صد صفحهاي تحت عنوان” تحليلي پيرامون جنگ و صلح ” تدوين كرد كه وزارت ارشاد، به دليل آنكه صحبت از صلح شده بود، از چاپ و انتشار وسيع آن جلوگيري كرد. شش ماه پس از آن نامة هشت صحفهاي مستقيم براي اعضاء شوراي عالي دفاع و معدودي از مسئولين مؤثر كشور فرستاده با زبان ادب و منطق، آنچه به نظرمان حقيقت و حق ميآمد توضيح و هشدار داديم. قبل از همه اينها در تاريخ اسفند 62 نامه محرمانه هشت صفحهاي خدمت امام داده تمام قضايا را از ديد قرآن و سنت و بر مبناي واقعيتهاي سياسي و اقتصادي و نظامي با توجه به خواستههاي ملت و مصالح مملكت تشريح نموديم. اقدامات فوق با برخوردي كه لازمه يك نظام جمهوري اسلامي و شايسته افراد مؤمن متعهد ميباشد روبرو نگرديده حتي جواب خشك خالي وصول هم ندادند.
در نشريه جنگ و صلح به طور خلاصه به نتايج ذيل رسيديم كه تا به حال هيچكس اشكال يا ايرادي در آنها نتوانسته ـ يا نخواسته ـ است بگيرد :
1- ما نيز جنگ دفاعي را قتال في سبيلالله، وظيفه هر مسلمان، موجب رضاي خدا و سعادت مردم ميشمريم و به طوري كه در نوشتههاي ما تا زمان فتح خرمشهر منعكس است همواره بر اين تأكيد داشتهايم كه بايد فتنه دشمن را با بيرون راندن وي دفع كنيم.
2- ما نيز همگام و همراه با فقهاي شيعه براي جنگ ابتدائي و تهاجمي، حضور و امر امام معصوم(ع) را ضروري و لازم ميشمريم.
3- برداشت ما از قرآن اين است كه هرچند احتمال خدعه دشمن وجود داشته باشد، ناچاريم به تقاضاي صلح وي با ديده مثبت نگاه كنيم.
4- ما معتقديم كساني كه از اين جنگ سود اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي برده و علاقمند به ادامه آن ميباشند ابرقدرتهاي شرق و غرب و طرفداران و اذناب آنان بويژه اسرائيل ميباشند و كساني كه از ادامه اين جنگ زيان ميبينند اسلام و ملتهاي مسلمان بخصوص دو ملت ايران و عراق هستند.
در آن نشريه بيشتر روي خود جنگ بحث كرده انواع واجب يا معقول جنگ را در برابر آنچه حرام نزد خدا و مردود يا زيانبخش است بيان كرده علل و عواقب امر را تا آنجا كه به عقلمان ميرسيد نشان داده بوديم، بدون آنكه راهحلهائي براي پايان و پيروزي جنگ برشمرده يا مذاكرات و اقدامات مربوطه را تشريح نمائيم.
مقامات و مدافعين جنگ با تحريف مواضع ما در باره سياستهاي جنگي حاكميت و صلح، چنين القاء شبهه نمودند كه گويا ما خواستار سازش يا تسليم شدن به دشمن متجاوز بعثـي عراق و حاميان وي ميباشيم. هر گونه مذاكره و آتشبس و صلح را ننگين و جرم معرفي كردند و براي آنكه طرفداران خود و ملت را در استفاده و انحصار خط مشي انتخابي خويش بكار اندازد تعجيل در قضاوت و محكوم نمودن ما نموده به جاي آنكه با ديد حقنگر و حفظ حقوق مردم وارد اصل و كنه مطالب شوند به حمله و خلط مبحث و ايجاد ابهام و وحشت در مردم پرداختند، و ما را به ناحق در رديف ضدانقلاب و گروههاي محارب و سلطنتطلبان و كمونيستهاي بيگانهزده و وابسته قرار دادند.
با توجه به مراتب فوق ما ضروري دانستيم براي كساني كه طالب حق هستند نظرات خود را در باره سه موضوع مذاكره ـ آتشبس ـ صلح به اطلاع همگان برسانيم و اگر دولتمردان و حاكمان تصميم گيرنده جنگ حرفي دارند، بدون توسل به تهمت و دروغ، بر مبناي حقيقت و از روي منطق و مصلحت جواب بدهند و با مردم در ميان بگذارند.
الف) مذاكره
يكي از حملاتي كه به عمل ميآيد و نظر ما را خطاي بزرگ نابخشودني وانمود ميكند پيشنهاد يا اعتقاد به مذاكره است. در حالي كه تنها كساني كه جنگ و انتقام و كشتار هدف اصلي حيات و حكومت آنها باشد و تصور كرده يا تصميم گرفته باشند كه جنگ را به هر قيمت و تا هر مدت كه لازم باشد تا پيروزي – يا نابودي – ادامه بدهند، هر گونه مذاكره و گفتگويي با جستجوي راههاي مسالمتآميز بدون خشونت خون را بيفايده دانسته و پيشاپيش مردود ميشمارند. اما براي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران و براي ما كه كتابمان قرآن و الگو و معيار عملمان قبل از هر چيز سنت پيامبر رحمت و گفتار و رفتار پيشوايان مبراي از خطا و جهالت بايد باشد، ميبينيم آن رهبران عاليقدر روش ديگري داشته هيچگاه از مذاكره با دشمن مهاجم و متعرض، ولو مشرك و منافق، ابا نداشته بلكه استقبال و حتي پيشنهاد هم كردهاند.
مگر سرور شهيدان و سالار آزادگان حسين بن علي عليهالسلام در ظالمانهترين جنگ تحميلي اسلام، در صحراي كربلا، در شبهاي قبل از عاشورا، با فرمانده نيروهاي دشمن يعني ابنسعد مذاكره نداشت؟ و قبل از نزول به كربلا وقتي حرّبن رياحي با لشكريان خود راه را بر او بست از در عطوفت و دلالت و دعوت وارد نگرديده او را از گمراهي، شقاوت و هلاكت منتقل به توبه و سعادت ننمود؟ حتي به طوري كه در تواريخ معتبر آمده است پيشنهاد ملاقات و مذاكره با خود يزيد را نفرمود؟ پدر بزرگوار او، شير بيشه شجاعت و مولاي تقوي و عدالت، آيا در دوران خلافت مظلومانه پنج سالهاش در هيچ نبردي تا آخرين فرصت از مذاكره، مجادله و نصيحت غفلت فرمود؟ يا در جنگي آغاز حمله كرد؟ معاويه شقيترين و حيلهبازترين دشمن علي بود و معذلك در نهجالبلاغه فعلي حداقل 16 نامه مستقيم امام به معاويه به چشم ميخورد و 15 نامه ديگر به شخصيتهاي مربوط به جنگ (مثل عمروعاص)، سران لشكر و مردم شهرهاي ذيربط در جنگ وجود دارد. كساني كه خود را پيرو علي(ع) و دشمن خود را صدام و يزيد ميشمرند بايد بدانند اين كار در قاموس علي(ع) نه عملي غيرشرعي و غيراسلامي و نه حركتي غيرانقلابي و سازشكارانه تلقي ميشد. علاوه بر آن به موجب مفاد اين نامهها و ساير اسناد نهجالبلاغه علي بود كه معاويه را به ملاقات و مصاحبه و مذاكره و صلح دعوت ميكرد.
گذشته از اينكه مذاكره با دشمن بر طبق سنت و سيرت اولياي دينمان نه تنها محكوم و مذموم نيست بلكه پسنديده و معمول نيز بوده است. در روابط متداول بينالمللي و در منطق مخاصمات امروزي نيز نه سياست غلط و خلاف شناخته شده است و نه به معناي سازش و تسليم ميباشد، ضمن آنكه هميشه حالت صلح و توقف عمليات جنگي را نداشته طرفين دعوي ميتوانند تا حصول نتيجه مطلوب به جنگ ادامه دهند، و در همان حال براي حصول به توافقي كه متضمن مصالحشان و تأمين اهدافشان باشد با هم مذاكره كنند. نمايندگان ويتنام مدت سه سال با نمايندگان امريكا، در پاريس مذاكره ميكردند در حاليكه جنگ در تمام ابعادش در ويتنام ادامه داشت.
مذاكره با دشمن ممكن است مستقيم يا غيرمستقيم به عمل آيد. در بعضي موارد، تخاصم طرفين آن قدر گسترده و وسيع است كه مذاكره مستقيم ممكن است عملي نباشد. لذا اشخاص يا دولتها يا هيئتهايي نقش واسطه و ميانجي را در مذاكره بين دو طرف متخاصم ايفا مينمايند. تجربه ساليان دراز در روابط بين المللي موجب اين جمعبندي شده است كه مذاكره حتيالامكان بايد مستقيم صورت گيرد. علت آن است كه مشاهده شده است در مواردي واسطهها، در رد و بدل كردن پيامها، نظرات و اميال خاص گروهي و يا ملي خود را اعمال كردهاند، و چه بسا شرايطي را به وجود آوردهاند كه به نفع هيچيك از طرفين اصلي دعوا نبوده است. به همين دليل، در دنياي كنوني، در روابط بينالمللي، تماس و مذاكره مستقيم براي انتقال نظريات، شيوه مطلوب ميباشد، تا آنجا كه دو ابرقدرت جهاني رقيب نظير امريكا و روسيه تلفنهاي مستقيم براي مواردي كه تماس مستقيم و فوري ضروري است به وجود آوردهاند. چرا كه يك ارزيابي نادرست از يك حادثه يا درگيري كوچك ميان اين قدرتها، ممكن است موجب بروز فاجعههاي جبرانناپذيري براي مجموعه بشريت بشود. در اين قبيل موارد تماس و مذاكره مستقيم عامل ارزندهاي محسوب ميگردد.
مذاكره مستقيم حتي در جريان جنگ گرم با هشياري مذاكرهكنندگان به هر يك از طرفين دعوا اين امكان را ميدهد تا بتوانند تا حدودي ديدگاهها و نقاط ضعف و قدرت روحي مقابل را ارزيابي نمايند، و از موفقيتهاي به دست آمده در جبهههاي نبرد، حداكثر استفاده را در مذاكرات جهت تحميل نظريات خود به حريف به عمل آورند. ويتناميها با هنرمندي از اين شيوه استفاده ميكردند، و هر كجا كه لازم ميدانستند با تشديد عمليات رزمي در جبههها و تضعيف روحيه امريكاييها، موضع خود را در مذاكرات پاريس تقويت مينمودند. طبيعي است كه در اينگونه مذاكرات هنر و قدرت استنباط و احاطه نسبتاً وسيع به مسايل سياسي و مردمشناسي و هماهنگي ميان عمليات نظامي و روند گفتوگوها نقش تعيينكنندهاي را ايفا مينمايند. به عبارت ديگر مذاكره ميان دو طرف متخاصم، در صورتي كه ضرورت داشته باشد تا حصول شرايط تفوق لازم، ادامه جنگ محسوب ميشود. اما جنگي به مراتب پيچيدهتر و هنرمندانهتر. آنچه در مذاكره به صورت مستقيم يا غيرمستقيم علاوه بر هوشياري و تيزبيني و ذكاوت مذاكرهكننده مهم است عبارتند از: اولاً دانستن تصويري كاملاً روشن از اهداف مورد نظر و اولويتها و حفظ قاطعيت در طول مذاكرات، ثانياً اشراف بر اوضاع و احوال سياسي جهان و مناسبات بينالمللي و ثالثاً هنر استفاده و بهرهگيري به موقع و مناسب از امكانات و شرايط بينالمللي در جهت مصالح ملي و پيشبرد اهداف مورد نظر.
مثلاً اگر اولويتها در جنگ با عراق به ترتيب عبارت باشند از: دفع تجاوز دشمن و اخراج ارتش مهاجم از تمامي سرزمينهاي اشغالي، دريافت غرامت و خسارت جنگ، تضمين عدم بازگشت متجاوز و تجديد جنگ، سرنگوني صدام، سرنگوني حزب بعث عراق و بالاخره استقرار حكومت گروه مورد نظر و حاكميت معتقد باشد كه تأمين صددرصد اين هدفها مصلحت مطلوب و ايدآل ايران است، بايد مشخص گردد كه اگر در عمل نتوان به صددرصد اين هدفها رسيد با تحقق كدام يك ميتوان از ساير هدفها ولو به طور موقت چشم پوشي كرد. معين شدن اين مسئله قدرت مانور در مذاكرات و حسن استفاده از شرايط جهاني را بالا ميبرد. به عنوان مثال گفته شده است كه هدف از ادامه عمليات نظامي در داخل خاك عراق اين است كه شهري را، نظير بصره، تصرف نمايند و سپس از آن به عنوان اهرم فشار عليه دشمن براي مذاكره و صلحي كه منجر به سقوط صدام بشود، استفاده نمايند. تحقق چنين هدفي در اينگونه عمليات نظامي بسيار بعيد است. به فرض امكان تصرف بصره توسط نيروهاي ايران، نگهداري آن امري نزديك به غير ممكن است و به فرض امكان نگهداري آن، تحميل صلحي كه منجر به سقوط صدام بشود واقعبينانه به نظر نميرسد. اما اگر اصل مذاكره پذيرفته شود و از هيئتهاي ميانجي و نمايندگان دولتهاي عربي با روي باز استفاده گردد (نظير سفر وزير خارجه عربستان به ايران) و در جريان مذاكره و يا در پيامهاي ديپلماسي كشورهاي غربي (نظير يكي از اعضاي ناتو) گفته ميشود كه برداشتن صدام مسئلهاي نيست و ميتوان روي آن به توافقهائي رسيد، بايد آن را چسبيد و روي آن كار كرد و چه بسا ديگر لزومي پيدا نشود كه همچنان بر عمليات نظامي در جهت تصرف بصره، براي تحقق هدف سقوط صدام پافشاري كرد. ممكن است گفته شود كه تصرف بصره و تغيير صدام با اعمال قدرت به دست آمده است نه مذاكره و بنابراين پيروزي محكمتري است. اين اشتباه است. چرا كه طرح پيشنهاد تغيير صدام در پيامهاي ديپلماسي و يا در مذاكره مهمانان خارجي، نتيجه مقاومت و اعمال قدرت نظامي ايران بوده است نه هنر مذاكرهكنندگان. اگر شما نتوانيد در طي مذاكره و دريافت پيام به هدف خود برسيد و در عمليات نظامي آينده هم نظير گذشته موفق نشويد معلوم نيست در آينده هرگز چنين پيشنهاداتي مجدداً مطرح گردد.
واضح است كساني كه تصور روشني از آنچه بايد خواست و به نفع مملكت است ندارند و به شرايط جهاني و روابط و مناسبات بينالمللي جاهل هستند و نسبت به خويشتن، به علت عدم كفايت و شايستگي، اعتماد لازم و كافي را ندارند، از برخورد با دشمن هراسناك ميشوند، و در نتيجه ادعا ميكنند كه هر گونه مذاكره با دشمن فينفسه سازش و تسليم است و قاطعيت يعني نفي مذاكره.
اين قبيل موضعگيريها، تازگي ندارد. زماني كه مسئله گروگانگيري در مجلس مطرح بود و شرايطي براي آزادي گروگانها به تصويب رسيده بود، بحث پر هيجاني بر سر اين آغاز شد كه چگونه شرايط مصوبه مجلس به دولت امريكا اطلاع داده شود و تحقق و تأمين آن شرايط مطالبه گردد. لاجرم ضرورت تماس و مذاكره با امريكا مطرح گرديد. طرفداران حاكميت و عناصر سرسخت به اصطلاح مكتبي سخنرانيهاي غرائي در مدت مذاكره، مستقيم و يا غيرمستقيم، ايراد نمودند كه با فريادهاي “الله اكبرـ خميني رهبر” ساير نمايندگان موافق تأييد ميشد. وقتي يكي از نمايندگان عضو نهضت در مجلس در باره ضرورت تماس و مذاكره صحبت كرد، يكي از نمايندگان حراف اكثريت با حملات سخت خود ما را به سازش با امريكا متهم ساخت. اما آن همه احساسات سطحي بيمايه در نهايت ايران را به كجا برد؟ مذاكرات غيرمستقيم با امريكا توسط الجزاير به امضاي قرارداد اسارتبار ننگيني به نام بيانيه الجزاير، كه صددرصد به ضرر ايران است منجر گرديد. اين امر اگر خوشبينانه قضاوت شود، نتيجه جهل مركب تصميمگيرندگان و امضاكنندگان آن بيانيه نسبت به مسائل سياسي و مناسبات بينالمللي ميباشد.
مذاكره مستقيم يا غيرمستقيم، ميان دو طرف متخاصم ممكن است به نتايجي از قبيل آتشبس، عقبنشيني نيروهاي متجاوز و بازگشت به مرزهاي بينالمللي، ترك تخاصم، تعهدات مرضيالطرفين و يا يك صلح همهجانبه منجر شود و يا ممكن است به هيچ نتيجهاي هم نرسد ولي در هر حال قبول اصل مذاكره به عنوان يك ابزار سياسي ميتواند در جهت پيشبرد هدفها مورد استفاده قرار گيرد.
در طول دوران مذاكره هماهنگي عمليات رزمي، تبليغات بينالمللي حساب شده، ديپلماسي آرام ولي بسيار فعال، از عناصر تعيينكننده در موفقيت مذاكرات ميباشد.
ب) آتشبس
وقتي دو يا چند ارتش متخاصم در حال جنگ با يكديگر هستند، با پيشنهاد يكي از طرفين دعوا يا شخصيتهاي حقيقي و حقوقي ميانجيگر و قول و تعهد طرفين به آتشبس، جنگ به طور محدود در يك منطقه، يا همه جانبه در تمام جبههها، با شروط قبلي، يا بدون قيد و شرط براي مدت معيني متوقف ميگردد. اين امر در طول تاريخ جنگهاي بشر رايج و مرسوم بوده است. در برخي از فرهنگها و ملل نظير يهوديان، جنگ در ماههاي معيني از سال حرام و ممنوع بوده است. در اين ماهها جنگ در هر مرحلهاي كه بود متوقف ميگرديد. در قرآن نيز ماههاي رجب، ذيالقعده، ذيالحجه و محرم ماههايي است كه در آن جنگ حرام اعلام شده است. اين قبيل آتشبسها نه در فرهنگهاي سنتي ملل گذشته و نه در اسلام و نه در مفاهيم جديد و روابط بينالمللي هيچگاه به معنا و به مفهوم خاتمه جنگ و قبول صلح يا سازش و تسليم محسوب نميگردد. اگرچه ممكن است به ترك مخاصمه يا مذاكره ميان طرفين متخاصم و نتيجتاً به يك توافق دو جانبه و پايان جنگ منجر گردد.
فايدهاي كه آتشبس ميتواند داشته باشد اين است كه خشم و سبعيت را كه در هر جنگ پيش ميآيد تا حدودي فروكش ميدهد. فرصتي پيش ميآيد كه در كنار عصبانيت و ديوانگي، عقل و انسانيت و احياناً خدا و ديانت مجال پيدا كنند. البته براي كساني كه جنگ في نفسه هدف باشد و آن را به هر صورت ضروري و واجب دانسته و لذت ميبرند، آتشبس عليالاصول مردود و محكوم شمرده ميشود.
در چه شرايطي طرفين متخاصم آتش بس را ميپذيرند؟
از نظر اسلامي به محض ورود به ماههاي حرام مسلمانان موظفند آتش جنگ را خاموش سازند و از ادامه آن خودداري نمايند. مگر آنكه دشمن رعايت آتشبس در ماههاي حرام را نكرده به جنگ و حمله خود ادامه دهد يا آغاز جنگ كند كه در اين صورت مسلمانان ميتوانند مقابله به مثل نمايند. توقف جنگ در ماههاي حرام توسط مسلمانان منوط به احراز وضعيت ممتاز نظامي براي آنان نشده است. جنگ در هر وضعيتي باشد بايد آن را متوقف سازند.
در روابط بينالمللي كنوني جهان آتشبس ميان طرفين متخاصم معمولاً به دنبال بحث جنگ در سازمان ملل متحد و صدور قطعنامهاي در اين زمينه و يا وساطت ساير دولتها و گروهها، مذاكره مستقيم يا غيرمستقيم و قبول طرفين صورت ميگيرد. اينگونه آتشبسها در چند صورت پذيرفته ميشود. يكي زماني كه طرفين دعوا از حيث قدرت و تجهيزات كم و بيش برابر هستند و هيچكدام قادر به شكست طرف مقابل نبوده ادامه جنگ را بيمعنا ببينند و در اين صورت آتشبس به عنوان راهي براي پايان جنگ و يا فرصتي براي تجهيز محدود پذيرفته ميشود. ديگر وقتي است كه طرفين آنقدر خسته و فرسوده شده باشند كه از هر بهانه براي خروج از جنگ استقبال كنند. سوم آنكه قدرتهاي بزرگتري دخالت كرد و آتشبس را به طرفين تحميل كنند.
آتشبس ممكن است به چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند ماه محدود بشود يا آنكه بدون تعيين مدت باشد. در جنگهاي لبنان، گاهي شدت و وسعت آتش جنگ به حدي ميرسد كه تخليه مجروحين و كشتهشدگان از ميدان جنگ غيرممكن گرديده و خطر بروز و شيوع بيماريهاي واگيردار عفوني همه را تهديد ميكند، طرفين به يك آتشبس چند ساعته يا چند روزه گردن مينهند تا نهادهاي بهداشتي و امدادي بتوانند مجروحين و كشتهها را تخليه نمايند. پس از گذشت مدت تعيين شده جنگ مجدداً از سر گرفته ميشود.
آتشبس ممكن است بلاقيدوشرط و يا مقيد باشد. نوع شرايط و قبول آنها به وضعيت جنگي و سياسي ديپلماسي طرفين بستگي دارد و طبيعي است كه هريك از طرفين جنگ سعي ميكنند شرايطي را كه به نفع خودشان است به طرف ديگر بقبولانند. معمولاً در شرايط آتشبس محدوديت جابجايي نيروها و عدم تقويت مواضع نظامي پيشبيني ميشود. ولي بندرت رعايت ميگردد بلكه برعكس يكي از دلايل رايج پذيرش آتشبس تقويت نيروهاي رزمنده در خطوط مقدم جبهه جنگ ميباشد.
در موارد خاصي، آتشبس را آن طرفي كه با عمليات نظامي خود در داخل خاك طرف ديگر نفوذ نموده و مناطق وسيعي را اشغال كرده و در مجموع موقعيت نظامي ممتازي به دست آورده است اما براي حفظ آنها نياز به فرصت دارد تا موقعيت به دستآمده را تثبيت نمايد، مطرح و يا از آن استقبال مينمايد. آتشبس زمان لازم را تأمين ميكند. در تمام جنگهاي اسرائيل با اعراب، بجز جنگ اول در1947 كه طي آنها ارتش اسرائيل با عمليات برقآساي خود توانسته بود منطقه وسيعي از اراضي اعراب را اشغال كند پيشنهاد آتشبس از جانب حاميان اسرائيل صورت گرفت و چون كاملاً به نفع اسرائيل بود، بلافاصله اعلام قبولي ميكرد و اعراب به دليل ضعف خود چارهاي جز قبول آتشبس و قبول حضور و تثبيت نيروهاي دشمن در سرزمينهاي خود را نداشتند.
در تهاجم ارتش بعثي عراق به خوزستان، بعد از آنكه ارتش عراق تا پشت دروازههاي شهر اهواز جلو آمد، حاميان وي در سازمان ملل پيشنهاد آتشبس نمودند كه تصويب شد. عراق بلافاصله آن را پذيرفت. چرا كه به نفع ارتش متجاوز بود و زمان لازم را به دشمن ميداد تا وضعيت نظامي به دست آمده را در مناطق اشغالي تثبيت نمايد. ايران به حق، آن را رد كرد. اگرچه عوارض سياسي نامطلوب در تبليغات جهاني براي ايران در برداشت. برخلاف موضع اعراب در جنگ با اسرائيل وضعيت عمومي ايران آنچنان ضعيف نبود كه مجبور به پذيرش آتشبس به نفع دشمن باشد.
در مواردي نيز آتشبس به نفع نيروهاي ضعيف و شكست خورده در جنگ تمام ميشود. در جنگ اول اعراب و اسرائيل در سال 1947، در دور اول درگيريها، يهوديان شكست سختي خوردند. به طوري كه جناحهايي از صهيونيستها روحيه خود را به كلي باختند و اگر جنگ ادامه پيدا ميكرد صهيونيستها بكلي تارومار ميشدند. لذا كشورهاي غربي حامي صهيونيسم در سازمان ملل پيشنهاد آتشبس دادند. كنت برنادوت با ديپلماسي بسيار زيركانهاي توانست موافقت اعراب را با يك آتشبس چهار هفتهاي جلب نمايد. صهيونيستها خواستار آتشبس براي مدت طولانيتري بودند. اما اعراب با آتشبس طولانيتر موافقت نكردند. در اين آتشبس شرط شده بود كه هيچ يك از طرفين مواضع نظامي خود را تقويت نكنند. نفرات و تجهيزات نظامي جابجا نشوند، تجهيزات و نيروهاي رزمنده جديد به صحنه نبرد وارد نشوند، اجازه ورود به هيچ مهاجري كه قادر بجنگ باشد به فلسطين داده نشود، و بالاخره هر نوع حركتي به شهر بيتالمقدس تحت نظارت و كنترل صليب سرخ بينالمللي باشد. كودني سياسي برخي از رهبران كشورهاي عربي و جهل آنها به وضعيت سياسي جهان و وابستگي برخي ديگر به سياستهاي استعماري، موجب شد كه اين آتشبس به اعراب تحميل گردد. يهوديان از آن استقبال كردند و در فرصتي كه به دست آورده بودند در محورهاي سياسي ـ ديپلماسي و نظامي دست به فعاليت گستردهاي زده تداركات جديدي را فراهم ساختند. هيچيك از شرايط آتشبس رعايت نگرديد. در دور بعدي جنگ، يهوديان از موضع قويتر به حمله پرداختند و اعراب اين بار شكست سختي خوردند كه منجر به تقسيم فلسطين و اعلام موجوديت دولت غاصب اسرائيل گرديد.
آتشبس علاوه بر جنبههاي نظامي داراي هدفهاي سياسي ـ ديپلماسي نيز ميباشد. همانطور كه بارها گفتهايم هيچ نبردي را نميتوان صرفاً در محور عمليات نظامي به سرانجام مورد نظر رسانيد. به موازات عمليات نظامي بايد حركتهاي ديپلماسي ـ سياسي و تبليغاتي متناسب و همزمان صورت داد تا بتوان يك پيروزي نظامي (يا حتي يك شكست نظامي) را به يك پيروزي سياسي ـ تبليغاتي بدل كرد و يا در اثر عمليات سياسي ـ تبليغاتي و ديپلماسي زمينه مساعدي را براي موفقيت عمليات نظامي مورد نظر فراهم ساخت.
در طول جنگ عراق با ايران مواردي پيش آمد كه ايران ميتوانست از وسيله آتشبس براي تحقق كلي و يا نسبي اهداف خود بهرهبرداري نمايد. مثلاً فتح خرمشهر و اثرات سياسي ـ تبليغاتي وسيعي كه براي ايران به وجود آورد، فرصت مناسبي براي قبول آتشبس و ترك مخاصمه به نفع ايران بود. ايران ميتوانست كاملاً از موضع قدرت عمل كرده و بهرهبرداري به حق و درست بنمايد كه متاسفانه نكردند. همچنين پس از عمليات نظامي رزمندگان ايران كه به تسخير جزائر مجنون منجر شد، طرح آتشبس دقيقاً ميتوانست پيروزي نظامي محدود ايران را به يك پيروزي سياسي ـ تبليغاتي در سطح جهاني تبديل كند و ضمناً زمان لازم براي تقويت نيروها و تثبيت مواضع به دست آمده در جزائر مجنون را بدون دادن تلفات سنگين، تأمين نمايد.
اقدامات چند ماه گذشته دبيركل سازمان ملل متحد و سفرش به تهران و بغداد كه منجر به آتشبس محدود يعني توقف بمباران شهرهاي پشت جبهه گرديد، نمونه خوبي است از يك ديپلماسي موفق و استفاده از آتشبس براي هدفهاي مورد نظر. مختصر انعطاف و واقعبيني دولت ايران در رابطه با مناسبات جهاني، باعث موفقيت دبيركل سازمان ملل در اين امر گرديد و عراق برخلاف خطمشي سياسي خود، كه بمبارانهاي پشت جبهه را براي اعمال فشار بر ايران به كار گرفته بود و بر آتشبس تمام جبههها اصرار ميورزيد بالاجبار به نظر سازمان ملل متحد تن در داد. اين آتشبس محدود (به لحاظ جغرافيايي) به نفع ايران بوده است و لذا عراق به طور كامل به اين تعهد خود عمل نكرد و به دنبال بهانه و فرصتي بود كه همان را نيز بر هم بزند. دعوت از وزير امور خارجه عربستان سعودي و سفر وي به ايران و انفجارهاي رياض و كويت بهانهاي به دست صدام داد تا بمباران هوائي را به طور وسيع و گسترده از سر گيرد.
گفته ميشود كه وزير امور خارجه عربستان سعودي در سفر اخير خود به ايران پيشنهاد آتشبس در طي ماه مبارك رمضان را داده بود. اما ايران آن را نپذيرفت. در صورت صحت اين خبر، به نظر نميرسد كه موضع ايران درست بوده باشد و اگر ايران آن را ميپذيرفت به لحاظ سياسي ـ ديپلماسي و تبليغاتي ميتوانست به نفع ايران باشد و مردم ايران احساس ميكردند كه متصديان و دستاندركاران علاقه و حساسيت نسبت به سلامت و امنيت آنها و به آسايش و آبادي مملكت دارند كه خود به سود تبليغاتي هيئت حاكمه تمام ميشد. در جنگ كنوني ايران و عراق يكي از هدفهاي مهم ديپلماسي ايران بايد آن باشد كه دولتهاي عربي را از عراق جدا كرده و صدام را منزوي سازد. نظير سياستي كه دولت ايران با دولت سوريه دارد و سالي يك ميليون تن نفت مجاني به سوريه ميدهد تا سوريه لولههاي نفت عراق به مديترانه را كه از خاك سوريه ميگذرد، بسته نگهدارد. قبول پيشنهاد عربستان سعودي ميتوانست يك امتياز ديپلماسي به نفع عربستان محسوب گردد. همچنين ميتوانست به جلب نظر مساعد اين كشور و جدا كردن نسبي آن از عراق منجر شود و به سرآغازي براي يك ديپلماسي فعال و مثبت به نفع ايران تبديل شود. همان اندازه كه بيانات نسنجيده امام جمعه تهران در يكي از خطبههاي نماز جمعه درباره شيخنشينهاي سواحل جنوبي خليج فارس و حمله تبليغاتي غير موقع و ناصحيح به برخي از كشورهاي عربي يك ديپلماسي مضر و خطرناك بود و موجب نزديكي بيسابقه آن كشورها به عراق گرديد. اهميت قبول پيشنهاد وزير امور خارجه عربستان مبني بر آتشبس در ماه مبارك رمضان وقتي خوب معلوم ميشود كه توجه كنيم كه همزمان با سفر وزير امور خارجه عربستان به ايران توطئه انفجارات در رياض و كويت به وقوع پيوست. عراق بلافاصله اين حوادث را به ايران نسبت داد و آن را بهانهاي براي از سرگيري بمباران مناطق پشت جبهه قرار داد. اگر چه نميتوان به درستي نظر داد كه آن انفجارات توسط چه گروههايي صورت گرفته است اما با توجه به موضع عراق و ترسي كه در اثر نزديكي احتمالي عربستان به ايران پيدا كرده بود، شايد بتوان گفت كه به احتمال زياد اين عمليات انعكاس آن ترس و شروع بمبارانها در جهت خنثي كردن آن بوده است، چرا كه سرنوشت صدام در اين جنگ و پس از آن، به ادامه حمايت عربستان و كويت از عراق بستگي دارد.
( ( (
براساس آنچه گفته شد آتشبس به معناي تسليم يا سازش، ختم جنگ و يا صلح نميباشد. آتشبس اگرچه ماهيت نظامي دارد اما ابزار و وسيلهاي براي تحقق هدفهاي سياسي ـ عقيدتي مورد نظر است و هر دولتي كه بخواهد در جنگ موفق شود بايد هنر استفاده از آن را پيدا كند. در جنگهاي اسرائيل و اعراب، اسرائيل با هنرمندي از آن استفاده كرد در حاليكه اعراب هرگز آن را درك نكردند. اصل آتشبس در اسلام طي ماههاي حرام به رسميت شناخته شده است. در شرايط كنوني جهان قبول يا رد آتشبس، بستگي كامل به شرايط و امكانات و زمان دارد، زمامداران و تصميمگيرندگان جنگ ميبايستي آن اندازه به شرايط سياسي ـ ديپلماسي جهان واقف و مسلط باشند تا بتوانند زمان مناسب براي پيشنهاد و قبول آتشبس را به نفع مملكت تشخيص بدهند و از آن بهرهگيري نمايند. در جنگ عراق عليه ايران همان اندازه كه ايران حق داشت پيشنهاد آتشبس را در دوره اول جنگ نپذيرد عدم توجه به استفاده از آن را بعد از فتح خرمشهر يا بلافاصله بعد از عمليات موفق نظامي در جزاير مجنون يا پيشنهاد اخير عربستان سعودي مبني بر آتشبس در ماه مبارك رمضان خلاف مصلحت ايران بوده است. علاوه بر اين يك توجه مختصر به عمليات نظامي رزمندگان ايران در جبههها نشان ميدهد كه به دنبال هر عملياتي كه به نامهاي مختلف خوانده شده است يك فاصله كوتاه يا بزرگ توقف عمليات به منظور تدارك عمليات بعدي وجود داشته است، كه نوعي آتشبس غيررسمي و محدود محسوب ميگردد. ايران ميتوانسته است در اين فواصل ضمن ادامه عمليات تداركاتي خود از مزاياي سياسي ـ تبليغاتي آتشبس در مناسبات كنوني جهان به عنوان ابزاري مثبت در يك ديپلماسي فعال استفاده نمايد ولي متاسفانه به دليل نفي مطلق آتشبس و عدم توجه به ماهيت آن در روابط كنوني جهان هيچگاه مورد توجه قرار نگرفته است.
استدلال آقايان براي نفي مطلق آتشبس با عراق اين است كه صدام از فرصت حاصله استفاده كرده ترميم قوا و تدارك عمليات تازهاي را مينمايد. اين استدلال اصولاً مخدوش است زيرا كه همان امكان فرصت و ترميم و تدارك براي ما هم به وجود ميآيد و تجربه پنج ساله نشان داده است كه چه اندازه ما هميشه احتياج به زمان براي سفارش دادنها و توليد و تجهيزات داشتهايم بدون آنكه چنين مهلت و انقطاعها سبب تضعيف روحيه افرادمان در جبهه و پشت جبهه بشود.
ج) صلح
يكي ديگر از بدآموزيها و از اشتباهات يا القائاتي كه انجام ميگيرد تبليغ اين تصور يا تهمت است كه ترك تخاصم يا هر صلحي با دشمن به معناي تسليم شدن يا سازش كردن با وي ميباشد و هر كس از خاتمه جنگ صحبت كند و كلمه صلح به زبان آورد مطرود و نامطلوب بوده همصدا و وابسته به اجانب و بيگانگان ميشود، در صورتي كه به هيچوجه چنين نيست.
( ( (
پيش از آنكه بحث از بدي و خوبي صلح كنيم و وارد چگونگي و موارد آن شويم مقدمتاً متذكر ميشويم كه اگر هدفگيري و سياستهاي جنگي آقايان محترم و متعهدي كه گردانندگان جنگ و اختيارداران ملت و مملكت، در شديدترين آزمايشها و ابتلاهاي تاريخي ايران شدهاند، تا بحال به نتايج مطلوب معهود رسيده و وعدههاي مكرر فوري و حتمي آنها درست از آب درآمده يا سير آن در جهت تحقق اهداف و مصالح ملك و ملت بود و مملكت بچنين ورطه هولناك يا آينده تاريك وحشتناك نيفتاده، امپرياليسم و صهيونيسم و ابرقدرتها به چربترين نان و نوا در فروش سلاح و مواد و به شيرينترين آرزوهاي خود در سرگرم كردن و سركوب كردن انقلاب ما نرسيده بودند و بالاخره شعار جنگ جنگ، تا پيروزي تداعي معاني جنگ جنگ تا نابودي را نميكرد، جا داشت در برابر تشخيصهاي صائب، تصميمهاي نافذ و تبليغات صادق آنها سر تعظيم فرود آوريم و با اميد و انتظار، صبر و سكوت پيشه گيريم. اما با وضع موجود و نتايج مشهود چه جاي تعصب و تحجر است كه حتي حاضر به توجه و طرح واقعي مسئله صلح و كمترين تجديد نظر در سياست و روشهاي گذشته نميشوند؟ پندار و گفتار و كردار خودشان را وحي منزل دانسته راهي و فرجامي جز آن براي 40 ميليون مردم ايران قائل نيستند! آيا وقت آن نرسيده است كه از صدف خودبيني و خودگوئي فراتر رفته قدري به خود آمده رضاي خدا و مصلحت و خواستههاي خلق را هم به حساب آورند؟ و صلح را كه نه به معني در آغوش كشيدن خصم خبيث است و نه منظور و مفهون آن تبعيت و توسل و توكل به دشمن است بلكه جستجوي راههاي نجات براي ملت و مملكت و انقلاب و خاموشي جهنم جنگ است، مورد بررسي قرار دهند؟
( ( (
اول از آئين اسلام و از سيرت پيامبر خودمان، كه از رنج كافر و مومن رنج ميبرد و ما ارسلناك الا رحمه للعاليمن بود، صحبت كنيم:
در هيچ دين و مذهب و فرهنگي به اندازه اسلام روي مسئله صلح (سِلم) تكيه نشده است:
يا ايها الذين آمنوا ادخلو فيالسلم كافه و لاتتبعوا خطوات الشيطانِ. سياست عمومي و كلي مسلمانان در سرتاسر تاريخ صلح بوده است چرا كه در شرايط صلح و آرامش اسلام بهتر رشد ميكند. مسلمانان هيچگاه حق ندارند به قصد توسعه و تحميل اسلام يا برانداختن كفر و ظلم و فتنه از جهان، دست به جنگ ابتدايي يا تعرضي بزنند، مگر در شرايط استثنايي با حضور و فرمان امام معصوم، جنگ و تجاوز عليه مسلمانان و فتنهانگيزي هميشه توسط كفر و شرك آغاز شده است، و مسلمانان راستين بر حسب آموزشهاي قرآني مقابله با اثم و عدوان نموده به دفاع و به تعاون در بِرّ و تقوي برخاستهاند، و هر زمان كه متجاوز دست بردارد ولو قصد خدعه داشته باشد، قرآن با صراحت تمام گفته است جنگ را متوقف كنند.
متاركه جنگ به دو صورت در منابع اسلامي آمده است. يك نوع متاركهاي كه بدون مذاكره يا آتشبس صورت ميگيرد و به پيمان صلحي هم ممكن است منجر نگردد، بلكه صرفاً با قطع حملات دشمن صورت گيرد. در برخي از موارد، چه در گذشته و چه در مناسبات كنوني جهان، كشوري به دلائل گوناگون به كشور ديگري به عنوان يك دشمن بالقوه يا بالفعل حمله ميكند و جنگ را آغاز مينمايد. اما بعداً در طي جنگ به دليل روبرو شدن با مقاومت غيرقابل انتظار طرف و يا فشارهاي داخلي و يا بينالمللي و يا هر دليل ديگري حملات خود را به طور يكطرفه متوقف ميسازد و به تجاوز خود خاتمه ميدهد ولي گاهي اوقات طرفي كه مورد تجاوز قرار گرفته است حاضر به ترك جنگ نميشود. در اينگونه موارد دستور صريح قرآن اين است كه اگر دشمن متجاوز دست از تجاوز خود برداشت مسلمانان نيز موظف هستند دست بردارند:
«فان انتهوا فان الله غفور رحيم»
فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين
فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير
نوع ديگري از متاركه جنگ با كفار به عنوان مداهنه، كه به ابتكار مسلمانان و يا ابتكار و آمادگي دشمن صورت ميگيرد، در منابع فقهي (جواهرالكلام ـ كتابالجهاد ـ ج 21 ـ صص 292ـ295) مورد بحث و بررسي قرار گرفته و آمده است كه:
«منظور از مداهنه پيمان بستن بر متاركه جنگ براي مدت معيني است. اين متاركه ميتواند در برابر گرفتن امتيازي (از دشمن) يا بدون گرفت امتياز باشد.»
و در باب گرفتن امتياز از دشمن آمده است كه:
«اجماع فقها بر اين است كه ميتوان بدون گرفتن امتياز مالي از كفار با آنان پيمان متاركه جنگ بست. زيرا پيامبر (ص) در روز حديبيه چنين پيماني را بدون دريافت كمك مالي از كفار امضاء نمود.»
به موجب جواهر، برخي از فقها از اين هم پيشتر رفته و نظر دادهاند كه:
«بستن پيمان ترك جنگي حتي با دادن امتياز مالي نيز جائز است.»
اين منابع براي تأييد نظر خود به رفتار پيامبر (ص) در جنگ احزاب استناد ميكنند كه نمايندهاي از جانب خود براي مذاكره با عتبه بن حصين، يكي از فرماندهان جنگي سپاه كفار كه به كمك ابوسفيان به جنگ با مسلمانان آمده بود فرستاده و به او پيشنهاد كرد كه با دريافت ثلث محصول خرماي انصار نيروهاي تحت فرمان خود را از جبهه برگرداند. اين پيشنهاد پذيرفته شد و بخش عظيمي از نيروي دشمن ترك مخاصمه نموده و صحنه نبرد را رها كردند. صاحب جواهر سپس در مسئله متاركه جنگ با امتياز دادن به دشمن يا بدون امتياز مينويسد:
«در هر صورت چنين پيماني اگر به دليل ضعف مقاومت مسلمانان، اميد به رسيدن پشتيبان يا اسلام آوردن دشمن و يا هر دليل ديگري كه متضمن مصالح مسلمين باشد، جائز و مشروع است و من در اين مساله نظري مخالف نديدهام. بلكه اجماع از هر دو نوع در اين مساله وجود دارد. علاوه بر اجماع ادله ديگري از قبيل «فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم» يا «وان جنحوا للسلم فاجنح لها» و سنت قطعي پيامبر نيز بر اين دلالت دارند.»
و بالاخره صاحب جواهر در جمعبندي به نقل از كتاب قواعد مينويسد:
«بر امام واجب ميباشد در صورت نياز مسلمانان در بستن پيمان متاركه جنگ اقدام كند.»
امروزه اوضاع اقتصادي، اجتماعي و سياسي مسلمانان جهان بدانگونه است كه بيش از گذشته براي تغيير اساسي و رشد و توسعه خود و تقويت بنيه جنگي و دفاعي نياز به صلح دارند. براي كشورهاي اسلامي با فقر و محروميت گستردهاي كه دست بگريباناند صرف بخش عظيمي از درآمدهاي ملي به تهيه تداركات جنگي، براي مدت طولاني در حكم خودكشي است. كشورهاي اسلامي اكثراً فاقد توليد ملي، در بخش صنعتي يا كشاورزي ميباشد. فروش هرچه بيشتر منابع طبيعي (نظير نفت) و صرف آن براي خريد سلاحهاي ساده و يا پيچيده سبك و يا سنگين نظامي اقتصاد اين كشورها را فلج كرده است و فقر و محروميت را تشديد نموده وابستگي آنان را به كشورهاي غيراسلامي و يا ضداسلامي عميقتر نموده است. درآمدهايي كه بايد صرف ساختن مدرسه، درمانگاه و بيمارستان و دانشگاه و كارخانه و مزرعه شود و يك ملت را زنده سازد و راه رشد صنعتي و علمي را براي مسلمانان باز كند، تا بتوانند در سطح جهاني با غيرمسلمانان مصاف دهند، به كار خريد هواپيما و تانك و غيره ميرود. يا در هيچ جنگي از آنها استفاده نميشود و ميماند تا كهنه و قديمي شود و يا اگر هم جنگي اتفاق بيفتد، با تحريك همان ابرقدرتها و با استفاده از زمينههاي داخلي، ميان خود مسلمانان خواهد بود. كه با دست خود يكديگر را نابود كنند.
ما مسلمانان عليالاصول چه براساس تعاليم اسلام و چه براساس مصالح ملي و ديني خود خواهان صلح هستيم. ما صلح را دوست ميداريم و طلب ميكنيم. صلح را زيبا و دوستداشتني ميدانيم و جنگ را نفرتانگيز، مخرب و شيطاني ميدانيم و به حكم قرآن فقط تا بيرون كردن دشمن از خانه و خانواده آن را با تمام مال و جان ادامه داده پس از آن به عبادت و حيات خود و تأمين و تدارك نيروهاي پيشگيري ميپردازيم. ما راه طبيعي رشد ملتهاي مسلمان را در حفظ صلح ميدانيم، نه در ايجاد و ادامه جنگ. درست است كه بايد آنقدر در خود ايجاد آمادگي كنيم كه دشمنان ما هرگز به فكر تهاجم به سرزمينهاي ما نيفتند اما اين امر وقتي به معناي كامل كلمه ممكن و ميسر است كه خود را ساخته باشيم. از نظر صنعتي و علمي و توليد كشاورزي به جائي رسيده باشيم كه محتاج ديگران نباشيم. مفهوم تهيه و تدارك نيروي نظامي براي ايجاد رعب در دشمنان آن نيست كه با فروش نفت به كشورهاي صنعتي جهان كه عمدتاً غيرمسلمان هستند و عموماً نسبت به مسلمانان نظر خوشي ندارند و تهيه ارز خارجي از همان ابرقدرتها و استكبار و الحاد جهاني اسلحه بخريم تا با آنان بجنگيم. جوهر چنين تفكر انحرافي است.
وقتي ما مسئله صلح را مطرح ميكنيم حاكميت به جاي پاسخگويي منطقي و مستدل بر خلاف موازين ديني به ما تهمت سازش و خيانت زده و به ناحق و به دروغ ما را در رديف سلطنتطلبان و محاربين و منافقين و كمونيستها و دشمنان ايران و اسلام معرفي كرده براي ما پروندهسازي ميكنند. آنها به جاي جستجوي راههاي وصول به يك صلح عادلانه و شرافتمندانه به نفع دو ملت مسلمان ايران و عراق به تحريك احساسات پرداخته و مطرح ميكنند كه مگر ميشود با صدام منفور، آدمي به اين سفاكي و خباثت صلح كرد و بعد از كجا معلوم كه از صلح سوءاستفاده ننموده دو مرتبه با تدارك و نيروهاي بيشتر به ما حمله نكنند؟ اولاً مثل اينكه صلح را به معناي عقد برادري و ابراز ارادت و محبت يا تأييد خصال و اعمال طرف ميگيرند كه فقط با آدمهاي خوب بايد انجام شود و سپس صلحكننده بايد زندگي و اختيارش را دو دستي تقديم طرف كند. يا آنكه صلح حديبيه رسول خدا يا ساير صلحهاي دنيا با افراد پاكدامن و دوستان دلبند و موافق صورت گرفته است. در حقيقت صلح و ترك مخاصمه مجموعه تعهدها و تدابير و تضمينهاي لازم براي جلوگيري از تجاوز مجدد و اعاده وضع بد است كه بايد با توجه به حقوق و پشتيبانيها و امكانات و نيروهاي موجود بر طرف تحميل نمود. به علاوه مصلحت خود و پيشرفت كار را بايد ديد… ادامه جنگ و قصد انهدام و نفي حريف نبايد منتهي به خرابي و نابودي خودمان بشود به طوري كه رسيدن به مطلوب با توجه به بهائي كه پرداخت ميكنيم و سرمايههاي مادي و انساني كه از دست ميدهيم ارزش نهائي نداشته باشد. در اين شرايط كدام عقل سالم و قلب سليم حكم به ادامه جنگ و تجاوز را ميدهد؟
بعد از نامه محرمانه مورخ اسفند 62 كه خدمت امام فرستاده بوديم ايشان در يك سخنراني عمومي فرموده بودند چطور ممكن است صلحنامهاي نوشته شود كه ذيل آن را از يك طرف صدام و از طرف ديگر آقاي خامنهاي امضاء كند! اين مطلب كه در مجلس شوراي اسلامي آنزمان در يك جمع خصوصي مطرح شده بود، يكي از نمايندگان روحاني كه مجدداً نيز انتخاب شده است گفت مگر صدام از معاويه بدتر و آقاي خامنهاي از امام حسن بهتر است؟ امام حسن وقتي مصلحت امت و آينده اسلام را ديدند صلحنامه را امضاء كردند…
( ( (
آقاياني كه انحصار مطبوعات و منابر و رسانههاي گروهي را دارند و با فعاليت تمام تلقين و تبليغات خود را پخش ميكنند تا به حال جواب يك معما و سؤال را ندادهاند: «چگونه ميشود كه هم جنگ تحميلي باشد و هم صلح؟»
ترديد نيست كه از نظر نظامي و جنگي حملهكننده به ما و آغازكننده جنگ صدام حسين بوده است. ابرقدرتها اگر در تحريك و تصميم عراق دخالت نداشته باشند مسلماً در بهرهبرداريهاي سياسي و اقتصادي از آن و در كمك و راهنمائيها و در ادامه جريان بينالمللي قضيه ذينفع و ذينظر و موثر بودهاند. سياستكاري و سياستداني همين است. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم كه خارجيان را به حساب آورده نقش آنها را لااقل به لحاظ آنچه از آنها ميگيريم و ميخريم يا به آنها ميفروشيم و ميدهيم و روابطي كه با همسايگان ما دارند، و همچنين نقش افكار عمومي دنيا را از عوامل مهم در امور هر كشور و ملت بدانيم، ناچاريم در سياستكاري و سياستداني و در روابط بينالمللي آگاه و فعال باشيم. دولتمردان و گردانندگان ما درس اول كتاب سياست را بلدند و دائما از برميخوانند كه امريكا (و احياناً ساير قدرتها) جنگ را به ما تحميل كرده توطئه در كار ما ميكنند و صلح را هم تحميل مينمايند. اما از دروس بعدي خبر ندارند و اين تناقض را نتوانستهاند حل كنند كه منظور خارجيان را تشخيص دهند چيست و تا به حال چگونه انجام نشده است و بالاخره چه عمل و چه سياستي بايد در برابر آنها پيش گيريم تا از بنبستي كه هر دو طرفش را تحميل آمريكا ميدانيم و چيزي جز اسارت و اطاعت يا عدم استقلال نميباشد، خلاص شويم.
معما و سؤال ما اين است:
اگر جنگ تحميلي است و خواسته دشمنان اسلام و به زيان انقلاب اسلامي ميباشد و ما هم بايد بر خلاف توطئه و نقشههاي آنها عمل كنيم، پس ميبايستي به هر قيمت كه شده است ضمن آنكه از حيات و هستي انقلابمان دفاع كرده از دسترفتهها را پس بگيريم، سر و ته جنگ را به هم بياوريم . بنابراين بايد از هر صحبت و صلحي كه متضمن برگشت دشمن مهاجم و پس دادن خاك و خسارات ما بوده جنگ را پايان بخشد با آغوش باز استقبال نمائيم و مخصوصاً كاري نكنيم و راهي پيش نگيريم كه جنگ تحميلي لعنتي به صورت ديگر ادامه پيدا كرده شعلههاي آن از جاي ديگر سر درآورد. زيرا كه جنگ به سود امپرياليسم و صهيونيسم است و براي اسلام و انقلاب ما زهر قتاله است.
به نظر نميآيد نتيجهگيري فوق بديهي نباشد و هر صاحب شعوري آن را منطقي و قابل قبول نداند. حال چرا و چه شد كه وقتي شخصيتها و نمايندگاني، كه بسياري از آنها مسلمان و متعلق به ملتهاي ستمديده آسيا و آفريقا و همدرد ما بودند، براي ميانجيگري صلح به ايران آمدند، رويهمرفته مورد بياعتنايي و پذيرائي سرد قرار گرفتند؟ پيشنهادهايشان را كه قابل توجه و در هر حال قابل تعديل و اصلاح بود عملاً رد كردند. مثلاً ميگفتند بايد صدام و حزب بعث نه تنها محكوم بلكه سرنگون شوند، خسارات را بايد خود صدام بدهد نه كشورهاي ديگر عربي، ما در برابر ملت عراق مسئول و متعهد بوده بايد نجاتش بدهيم و جمهوري اسلامي در آنجا برقرار شود، اصلاً هدف ما تنها سقوط و مرگ صدام و براندازي حكومت كافر بعث نبوده بايد كربلا و نجف و بغداد را آزاد كنيم و از بغداد به قدس رفته فلسطين را پس بگيريم و اسرائيل را نابود سازيم و بالاخره نطفه و نهال استكبار و كفر و فتنه را در جهان بخشكانيم …؟ اين هدفها را به فرض خدائي بودن و معقول بودن آيا ميتوان بدون تداركات علمي و اقتصادي درازمدت و احراز استقلال كامل همه جانبه حتي مطرح كرد؟ آيا ميتوان با خريد اسلحه و امكانات از استكبار جهاني به جنگ آنها رفت؟
اين حرفها و هدفها را آيا ما بوديم كه گفتيم يا آنها را هم امپرياليسم و صهيونيسم به ما تحميل كردهاند؟ در هر حال ، هم جنگ و هم ضد آن كه صلح است نميتواند هر دو تحميلي باشند.
بالاخره جواب معمّا و پايان اين قصه كجا است؟
( ( (
مسئولان تصميمگيرنده ميگويند صلح تحميلي است. اگر صورت خاص مشخص از آن را عنوان كرده و ميگفتند تحميلي است مطلب قابل مطالعه ميبود، ولي مطلق صلح و مذاكره را رد ميكنند و هر آتشبسي را محكوم نموده و تحميلي ميدانند.
مطمئناً امريكا و اسرائيل جنگ را به سود خودشان و به زيان ما ديدهاند و خرشان را هم خوب ميرانند و آتشي در منطقه افروختهاند كه با سرعت و وسعت عجيب خود هستي و حيثيت دو ملت مسلمان را ميسوزانند. آنها چه داعي و چه مرضي دارند كه صلح را بجايش بگذارند؟ آنها كه دلشان به حال ما نميسوزد. آنها وقتي خواستار صلح خواهند شد كه ديگر نه نفتي داشته باشيم كه به آنها بفروشيم، نه ارزي كه اسلحه و مواد بخريم و نه آبادي و آدميزادي كه عمليات جنگ و خرابي را انجام دهد. اگر از صلح دم بزنند براي ايزگم كردن و فريب ما و افكار عمومي است و شايد چون رگ حساس و نقطه ضعفمان را كه لجاجت با آنها است شناختهاند عمداً صلح را پيشنهاد ميكنند تا صلح انجام نگردد.
چرا آقايان از اسارت اين ذهنيات و بيگانهزدگي بيرون نميآيند و مستقل فكر نميكنند؟ چرا مصلحت خودمان و امكانات و آيندهمان را در نظر نميآورند تا فرصت از دست نرفته و خيلي دير نشده است راهي را در پيش بگيرند كه نه ادامه جنگ تحميلي بيگانگان و ويراني و نابودي ما باشد و نه آنچنان صلحي كه از حقوق و خسارات و تضمينها صرفنظر كرده دست به سينه تسليم دشمن بشويم؟…
آخر، آدم عاقل در هر كار خود حساب سود و زيان ميكند. ميسنجد كه آيا آنچه مايه ميگذارم ارزش آنچه را كه ـ براي دنيا و آخرتم ـ به دست ميآورم دارد؟ آيا از بين بردن يكنفر آدم بد مثل صدام با همه خباثت و شقاوتهايش و با حزب بعثش، آيا ميارزد كه دهها بلكه صدها هزار آدم ارزشمند و بيگناه ايراني و عراقي قرباني شوند و ميلياردها خرج و خرابي بپردازيم؟ كه آخرش هم معلوم نباشد به كجا خواهيم رسيد. آيا خدا از چنين برنامهاي، كه حتي از پيغمبرانش هم نخواسته است كمر قتل كافرها و ملحدها و ظالمها را بسته از راه زور و زيان آنان را نابود كنند، خوشش خواهد آمد و ما را به جرم كشتارها و شهيدها ملامت و معذب نخواهد كرد؟ اصلاً ادعاي اينكه تخم فتنه را از دنيا ريشهكن كنيم ادعاي معقول و ممكني است؟ به عبارت ديگر شيطان را كه خدا بنا به مصلحتانديشي عالم و مشيت خودش تا روز قيامت مهلت و ميدان عمل داده است هيچ بندهاي اجازه و امكان آن را دارد كه نابودش سازد؟ بلي، فتنه و ظلم را قرآن گفته است از محيط خودتان و از سرزمينتان بيرون كنيد ولي همان اندازه هم روي جمله و لاتعتدوا تكيه و تأكيد كرده است. خداوند تجاوزكنندگان به سايرين را ولو متعدي و كافر بوده و خواسته يا گفته باشند كه دست برميدارند، و تلافيكنندگان و انتقامجويان را دوست نميدارد. همان اندازه كه قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم حكم خدا و دستور خدا و وظيفه هر مسلمان است همان اندازه و بلكه بيش از آن، ولاتعتدوا ان الله لايحب المعتدين هم حكم خدا و دستور قرآن و وظيفه هر مسلمان است. به اين دليل ميگوئيم خودداري از تجاوز و تسلط و تحميل، بيش از جنگ دفاعي مورد تأكيد و توجه است كه بيشتر از قاتلوا تكرار و توضيح دربارهاش آمده است.
قطعاً هدف مشروع و معقول دولت ايران نميتواند جنگ باشد. به لحاظ معيارهاي قرآني و مصالح سياسي ديپلماسي و تبليغاتي، اقتصادي و غيره نبايد شعار جنگ، جنگ را بدهيم. اين جنگ را اعتراف ميكنند كه بر ملت ايران و عراق تحميل شده است اگر آغاز جنگ تحميلي بوده است ادامه آن نيز قطعاً تحميلي است و نبايد آن را تحمل كرد. بلكه بايد دائماً در جستجوي راههائي برآمد كه بتوان اين جنگ تحميلي را بدون تسليم شدن به خواستههاي ناحق دشمن و يا سازش با وي خاتمه داد.
هر جنگي ميان دشمنان اتفاق ميافتد نه ميان دوستان، و هر جنگي بالاخره پاياني خواهد داشت. در برخي از جنگها تناسب نيروهاي طرفين آنچنان است كه يك طرف ممكن است طرف مقابل را تا آستانه محو و نابودي بكشاند و وي را به تسليم كامل و قبول يك صلح تحميلي مجبور سازد. اما هميشه چنين نميشود و چه بسا ادامه جنگ به صورت فرسايشي موجب نابودي همه جانبه طرفين دعوا بگردد. خصوصاً وقتي تأمينكننده و فروشنده سلاحها و سودبرنده اصلي جنگ ابرقدرتها و قدرتهايي كه خارج از صحنه اصلي جنگ قرار گرفتهاند، باشند. در اين صورت تدبر و تعقل و جستجوي راههاي منطقي براي ختم عادلانه و شرافتمندانه جنگ يك ضرورت اجتنابناپذير ميگردد.
تكيه بر شعار صلح برخلاف جنگ جنگ در مناسبات بينالمللي داراي ارزش سياسي مثبت و مفيدي ميباشد. بيدليل نيست كه جنگافروزترين جنگطلبان هيچگاه شعار جنگ نميدهند، بلكه روي شعار صلح تكيه ميكنند. هيچ دولتي كه از عقل سليم متعارف برخوردار باشد خود را در دنيا جنگطلب و متجاوز معرفي نميكند. بنابراين ما معتقديم بايد يك تغيير جهت اساسي در تفكر و انديشه حاكميت در مسئله جنگ و صلح به وجود آيد.
باز تكرار ميكنيم كه شعار صلح به معناي آن نيست كه به هر شرايطي براي وصول به آن تن دردهيم. نگراني عمدهاي كه نهضت و كثيري از صاحبنظران و علاقمندان به ايران و اسلام را رنج ميدهيد اين است كه حاكميت با اصل قرار دادن جنگ و اجتناب غيرمنطقي از هر گونه دست زدن به راهحلهاي سياسي ـ ديپلماسي، نظير مذاكره، آتشبس و غيره، و با ادامه سياست كنوني به آن مرحلهاي از فرسودگي در تجهيزات و نيروي انساني و شرايط بينالمللي برسد كه نهايتاً و بالاجبار به يك صلح ننگيني تن دردهد. اگر يك دولتي نتواند شرايط و مناسبات بينالمللي را درك كند و حركت خود را در جهت مصالح و منافع ملي با آن هماهنگ سازد، لاجرم در وضعيتي بسيار نامساعد، شرايط سختي بر او تحميل خواهد شد. تجربه دردناك جنگهاي اعراب و اسرائيل اين مسئله را بخوبي نشان داده است دولتهاي عربي هرگز نخواستند و يا نتوانستند واقعيت اوضاع جهاني و مصالح مردم خود را درك كنند، دچار ذهنيگرائي شدند، و تصور ميكردند كه ميتوانند به هدفهاي مورد نظر يا تغيير كلي در شرايط جهاني دست يابند. در حاليكه ظرفيت اقتصادي ـ علمي ـ اجتماعي ـ اخلاقي آنان به آن حد از رشد و تعالي نرسيده بود كه بتوانند شرايط جهاني را حتي به طور نسبي و نه مطلق عوض كنند، و يا در مجموعه شرائط جهاني به مصلحت خود اثر تعيينكننده داشته باشند. اين ذهنيگريها بود كه به فلاكت كنوني اعراب در برابر اسرائيل منجر گرديد.
به عنوان مثال دولتهاي عربي با ذهنيگري و با سوارشدن بر موج احساسات زود پاي اعراب شعار ريختن يهوديان به دريا را ميدادند. هيچ چيز صهيونيستهاي جهاني را از اين شعار خوشحالتر نميساخت. آنها نياز داشتند كه مظلومنمائي كنند تا حمايت نه تنها تمام يهوديان جهان بلكه غربيها را كه از كشتار يهوديان توسط نازيها احساس گناه ميكردند بخود جلب نمايند. آنها تبليغ ميكردند كه صد ميليون عرب تا دندان مسلح!! ميخواهند 2 ميليون يهودي بيپناه!! را به دريا بريزند. آنها توانستند با استفاده از شعارهاي توخالي و ذهنيگرايانه دولتهاي عربي، سيل كمكهاي يهوديان جهان و حمايت دولتهاي بزرگ را به خود جلب كنند. هيچ شعاري از اين بيمحتواتر نبود. حتي اگر اعراب قدرت داشتند كه چنين كاري بكنند و يهوديان را به دريا بريزند نبايد چنان شعاري ميدادند. اعراب نتوانستند مناسبات جهاني و روابط بينالمللي و نقش يهوديان را به درستي درك كنند و هنر آن را پيدا كنند كه از مناسبات جهاني به نفع مصالح ملي كوتاهمدت و درازمدت ملتهاي عرب و مردم فلسطين حسن استفاده نمايند، بدون آنكه حتي يك قدم در جهت تسليم شدن به دشمن بردارند، و اين ممكن و ميسر بوده است.
آنچه موجب نگراني شديد ما و همه وطنخواهان و اسلام دوستان ميباشد و تكرار آن ضرر ندارد اين است كه حاكميت كنوني با ادامه سياست كنوني خود در باره جنگ تحميلي و پس از اين همه خرج و خون و خرابي، مملكت و ملت را به جائي كه غيرقابل تحمل باشد و نهايتاً به يك صلح تحميلي برساند.
اين است سخن ما و آنچه براساس احساس وظيفه ملي و ديني تذكر آن را لازم ميدانيم. وگرنه هيهات از تسليم شدن و يا سازش كردن با دشمن متجاوز.
