خسته نباشيد آقای ملاقلی پور!، نوید بازرگان

خسته نباشيد آقای ملاقلی پور!

نوید بازرگان

با سلام. يكی از دوستان نسخه ضبط شده‌ای از صدا و بخشی از تصاوير فيلم “راه طی شده” را برايم فرستاد. بايد بگويم شنيدن و ديدن اين نسخه مرا اندوهناك و متاسف كرد. مايلم اولين گفتگويی را كه پس از اصرار شما بر مصاحبه با هم داشتيم بيادتان بياورم. گفتيد كه قصد ساخت مستندی منصفانه در باره مهندس بازرگان داريد و گفتيد چون يك پژوهشگر صرف، ورود كرده‌ايد و از تمايل خود به انتقاد نيز سخن گفتيد. همانجا به شما عرض كردم شرط يك پژوهش علمی يا تاريخی، بی‌طرفی است، همينكه پژوهشگری به قصد انتقاد يا برعكس به نيت مداحی به كاری وارد شد اولين شرط تحقيق را كه فقدان پيش داوری است نقض كرده است.

 همكاری ما با شما از قبول اين اصل آغاز شد. ديگر آن‌كه عرض كردم شما وارد كاری خطير شده‌ايد، اگر به سفارش قدرت و با كليشه‌های مرسوم فيلم بسازيد مهندس بازرگان را كوچك نمی‌كنيد بلكه با آبروی هنری و فرهنگی خود قمار كرده‌ايد. بنظرم اين سخن را به آقای نوروزی هم كه عقل منفصل اين مجموعه بودند متذكر شدم.

اكنون آنچه به تماشای آن نشستم روايتی است در اكثر بخش‌ها يكسويه وگاهي مغرضانه. فيلم به انعكاس‌تحصيلات، فعاليت‌های اجتماعی و سياسی مهندس بازرگان نظير تاسيس شركت انتشار، رياست هيئت خلع يد، تشكيل جبهه ملی و نهضت آزادی و نيز خدمات او در زمينه لوله كشی آب تهران و سپس قبول نخست وزيری و نمايندگی مجلس بی‌تفاوت نيست و آن‌ها را گاه به شتاب و گاهی بدقت به تصوير می‌كشد اما آنچه عجيب می‌نمايد شخص راوی است كه از همان ابتدا ميدان را در اختيار گرفته و هر سخنی را از‌ مصاحبه شونده به خواهش دل خود تعبير و تفسير مي‌كند، گاهی روانشناس و گاهی معلم اخلاق ‌مي‌شود و در اثنای تصاوير، حكمت و‌ فلسفه می‌ورزد وچون طلبه‌ای نوآموز درس دينداری مي‌دهد و نهايتا لحافی چهل تكه بر هم می‌دوزد تا حوزه هنری و دست‌اندركاران و سرمايه‌گزاران مادی و معنوی فيلم را دلگرم و خرسند كند. نهايتا هم پيداست كزين ميان چه برخواهد خواست: بازرگان، شيفته و خود باخته غرب معرفي مي‌شود و تسخير و استثمار ملل ديگر توسط اروپاييان را عادی تلقی مي‌كند! بی‌آنكه به دانش‌حوزوی مسلط باشد جسارت می‌ورزد و پای در كفش مفسران و دين پژوهان مي‌برد‌. خدماتش نيز در جنب انحراف فكری او كه منافقين مولود آن‌اند رنگ می‌بازد. از صفحات كتابش شعله ها می‌خيزد واز آموزه‌هايش فتنه‌ها می‌ريزد.

در جايي راوی به تلويح می‌گويد نگارش كتاب راه طی شده در سن چهل سالگی بر ادعای رهبری جامعه و يا نوعي خود پيامبر بيني او صحه مي‌گذارد! و اين است خوانش بی‌غرض آقای ملاقلی پور از كتاب زندگي مهندس بازرگان! بقول مولانا:

چون غرض آمد هنر پوشيده شد/ صد حجاب از دل بسوی ديده شد

در اين فيلم نكته تازه‌ای نيست. كارگردان همان اتهامات قديمی و بيات را بار ديگر بر سفره می‌چيند، اما اين‌بار نكته‌ای تازه بدان می‌افزايد: آموزگار بازرگان در دارالفنون يعني سيد ابوالحسن خان فروغی فراماسون بوده است! او شيفتگي به غرب را در بازرگان تقويت می‌كند و هموست كه با گرايش به علم تجربی بذر انحرافی را در ضمير شاگردش می‌كارد تا روزی منافقين از خوشه‌های آن سر بركنند! من حقيقتا با خود فكر می‌كنم چطور می‌شود آدمی كه صدق و اخلاص در پژوهش دارد زندگی ابوالحسن خان فروغی اين معلم بی‌ادعا را كه ادب درس و ادب نفس را توامان داشته مرور كند و از آن‌همه خدمات فرهنگی، از مترجمی، روزنامه نگاری، معلمی دارالفنون، تاسيس دانشسرا برای تربيت معلم و تبيين روش‌های نوين تربيتی گرفته تا نمايندگی ايران درسازمان ملل و نيز نگارش آثاری در علم هيئت، زمين شناسي، فلسفه، قرآن، روانشناسی و حتی نمايشنامه نويسی صرف‌نظر كند و برجبین هويت او بی‌هيچ مدرك معتبری انگ فراماسونری بزند. نمی‌دانم از نظر شما اين چگونه با عدل و تقوا منطبق است؟ اين‌گونه از شكر، شوكران بيرون كشيدن البته صنعتی است كه نحله فكری شما ديری است در آن به استادی رسيده‌اند.

 در اثنای فيلم متوجه می‌شويم كه شما كتاب راه طی شده را درست نفهميده‌ايد .هيچ معلوم نمی‌شود كه از كدام جمله آن كتاب بر می‌آيد كه اشراف خالق با اشراف خلق و يا بينش انبيا با بينش بشری برابر است؟ و از كتابی كه سعي دارد بگويد: “گام‌های بشر، افتان و خيزان نهايتا به راه انبياء الهي صحه مي‌گذارد “چگونه انديشه مبارزه مسلحانه در ميايد؟ (۱)

 شما از يك خاطره مغشوش يكی از مصاحبه شوندگان و برش‌هایی كه به مجموعه‌ای از گفتارها زده‌ايد مكررا پنداری خطا را لباس تصوير مي‌پوشانيد و بر همه اين‌ها چنان‌كه در صحبت‌های اخيرتان در اكران خصوصی شنيدم مباهات می‌كنيد كه اين‌همه اقرار را از زبان نزديكان مهندس بازرگان بيرون كشيده‌ايم‌! خوب برادر عزيز! اين چه افتخاری است كه كارگردان ابتدا سناريویی در ذهن طراحی كند و بعد مصاحبه‌هایی را به نيت اين هدف پس و پيش كرده، خود به ساحل مقصود سكانداري كند؟ مثل شما مثل آن آشپزی است كه از بهترين مصالح، خوان و خوراكي ناساز ترتيب مي‌دهد و دست آخر زهری نيز بدان می‌افزايد سپس گناه را بگردن مواد غذايی می‌اندازد

فيلم شما البته بزودی به حوزه محبوب خود كه نيت اصلی تهيه كننده و سرمايه‌گذار است وارد مي‌شود و گفتمان‌ منافقين و شرح ستيز و آويز با آنان را از خلال ميتينگ‌ها وسخنرانی‌های رجوی مكرر زنده می‌سازد. روشن است كه همه مساعی دست اندركاران نهايتا برای به كرسي نشاندن اين فكر قديمی بوده كه منافقين فرزندان فكری مهندس بازرگان‌اند. مستند شما با خيال اين توفيق كه از بازرگان و نهضت آزادی او چيزی برجای نگذاشته به پايان می‌رسد. مغلطه‌هایی آن‌چنان روشن كه بنظر نمی‌رسد نيازی باشد به يك يك آن پاسخ گفت. اما اين فيلم نهايتا يك سوال را در ذهن مخاطب شما باقي می‌گذارد: پرسشي كه مايلم در پايان سخنم كمی بسط دهم:

جناب كارگردان، آقايان مشاوران محتوايي فيلم! مستند تاثيرپذير شما را ديديم! خدا را شكر می‌كنيم كه همفكران و پدران فكری شما خيلی زود جلو ضرر را گرفتند و بازرگان و همفكرانش را از صحنه سياست كنار نهادند. بحمدلله از آن‌زمان تا به امروز كار يكپارچه و بلارقيب بدست حوزويان، فقيهان و پيروان مخلص آنان بوده است، شكرخدا را كه توصيه‌های بازرگان برای توقف جنگ پس از فتح خرمشهر گوش شنوایی نيافت همچنان كه اعتراض او براعدام‌هاب بعضا بی‌محاكمه و بی‌هيئت منصفه در پگاه انقلاب مسموع نيفتاد، هم‌چنانكه اعتراض او بر گروگانگيری نيز به سمع قبول ننشست و همچنان كه مخالفت او بر بسياری مسايل اجتماعی سياسی محلی از اعراب نيافت. اما اكنون به لطف خدا سی و هشت سال از آن روزگاران فتنه‌خيز می‌گذرد و ما اين‌جا ايستاده‌ايم! با كارنامه‌ای گويا در اقتصاد ومعيشت، آزادی‌های اجتماعی، اخلاق‌، اعتماد عمومی، اقبال به دين، اميد به زندگی و محبوبيت بين المللي… كه شايد موضوعی مهم و پرمعنا برای ساخت مستندی واقعی و بی‌طرف باشد. آيا توان ساخت چنين فيلمي را داريد ؟ گمان نمی‌كنم. بدون قصد توهين عرض می‌كنم كه مستند راه طی شده در سطح فكری و به اندازه‌ای كه تصاوير آن‌را ديده‌ام بلحاظ هنري بسيار تنك مايه است و لازم است كه جنابعالي بيشتر، آثار مستند مطرح و مشهور را مرور كنيد و توصيه می‌كنم تا مدت‌ها فعلا چيزی نسازيد. به باور من اين فيلم به مدد تبليغات صدا و سيما و رسانه‌های نظام و سازمان تبليغات اسلامي يك دوچندي انجمن آرايی مي‌كند، و توسط ديگر همفكران شما و دشمنان روشنفكری دينی ارج می‌بيند و برصدر می‌نشيند اما اين فروغی گريز پا است و چون ذغال سنگ افروخته‌ای بزودی خاموش می‌شود. آن‌چه می‌ماند باز هم حقيقت است. (۲) اين سخن را از استاد فقيد، صنعتي زاده كرمانی در روزگارجوانی و در ايامی كه در منابر و صدا و سيما، ناسزا به شادروان دكتر محمد مصدق سكه اي رايج شده بود، بخاطر دارم‌. پيرمرد در برابر بارش تهمت‌هابه لبخند می‌گفت: “پسر جان! نگران چيزی مباش؛ گر كائنات مغلطه در كار حق كنند حق هست و حق به مغلطه باطل نمی‌شود“.

با احترام

محمد نويد بازرگان

۱) گيرم كه طبق فرض خطای شما مجاهدين اوليه از آموزه‌های كتاب راه طی شده مكتبی مسلحانه برای خود اختيار كردند، در مثل مناقشه نيست اما مگر قرآن كريم، خود دستمايه سلفی‌ها و طالبان و داعش نشده است؟ مگر آن‌ها برای توجيه خودبه كتاب خدا استناد نمی‌كنند و يا مبانی خود را بدآن نسبت نمی‌دهند؟ وقتی كتاب خدا دستخوش چنين كج فهمی‌هایی است، تكليف كتاب بشری روشن است. بعلاوه من هنوز متوجه نشدم كه از چه وقت مبارزه مسلحانه در مقابل رژيم پهلوی در نظام فكری دوستان شما خطا تلقی می‌شود؟ آيا اين درباره فداييان اسلام، موتلفه و گروههایی چون صف، منصورون، موحدين و ديگران نيز صادق است؟

۲) به تعبير قرآن كريم: ما عندكم ينفد و ما عندالله باق و لتجزين الذين صبروا و اجرهم باحسن ما كانوا يعملون -نحل 96