خشونت، جنگ‌طلبی و تروريزم يادداشت دكتر ابراهيم يزدی شهروند امروز، ٢/١٠/١٣٨٦

 

خشونت، جنگ طلبي و تروريزم

يادداشت دكتر ابراهيم يزدي، شهروند امروز

2/10/1386

1ـ خشونت در جامعه بشري سابقه‌اي به عمر انسان دارد ، هنگامي كه قابيل ضربات كشنده خود را بر سر برادرش هابيل كوبيد ، توانمندي وجود انسان براي ارتكاب جرم و جنايت بروز و ظهور خارجي پيدا كرد . حدود 50 هزار سال از پيدايش اولين مرد انديشه ورز ، مي گذرد و انسان توانسته است در بسياري از زمينه ها بر طبيعت پيراموني خود غلبه پيدا كند ، اما ما آدميان هنوز نتوانسته ايم نه تنها خشونت عليه يكديگر را از ميان خود برداريم ، بلكه ان را به يك رفتار ثابت جهاني توسعه داده ايم . بعضي از بهترين مغزهاي متفكر نوع ما با ضريب هاي هوشي بسيار بالا ، وقت خود را صرف ساختن بمب اتم  و سپس بمب هيدروژني و امروز سلاح هاي پرتو ذره اي نموده اند .  

وسواس خشونت از آن اولين مشت هاي كوبيده شده بر سر و صورت برادر ، تا آخرين چرخش كليد هاي هسته اي ، در انبار موشك هاي اماده به شليك ، همه از مغز و روان خود انسان سرچشمه مي گيرند ، هم تركيبات شيميايي كه در بدن انسان ساخته و ترشح مي شوند اثر دارند و هم بر تجربيات رواني و ذهني . اما هر چه هست از درون خود ما سرچشمه مي گيرد . در عصر هابيل و قابيل ، ظاهراً نه استكبار و نه الحاد جهاني و نه سرمايه داري و نه گروه هاي نژاد پرست و … هيچكدام وجود نداشتند. پيام اين روايت اسطوره اي اين است كه انگيزه خشونت در انسان قبل از هر عامل خارجي درون زا  و ” وجودي ” است انسان تنها جانوري است كه مي تواند ويرانگر و نابود كننده نوع خود و جهان پيرامون خود باشد و بدون هيچ حاصل منطقي زيست شناختي و يا اقتصادي دست به جنگ بزند و از كشتن ديگران لذت ببرد و خشنود گردد . جانوران از زجر دادن يك ديگر و رنج كشيدن ساير موجودات لذت نمي برند و به خاطر لذت كشتار نمي كنند .

داستايوفسكي در داستان معروف ” برادران كارامازوف ” بر اين ويژگي انسان انگشت مي گذارد و مي نويسد :” مردم برخي اوقات از بي رحمي ددمنشانه سخنمي گويند. اما اين بي عدالتي و توهين به حيوانات وحشي است . يك حيوان وحشي هرگز نمي تواند به اندازه انسان خونسرد و هنرمندانه بي رحم باشد .”

 بر طبق نظر آدلر روانكاو ، معروف اتريشي ، غريزه خشونت و تجاوز يك انگيزه اصلي و عمده در انسان است . ساير غرايز تحت سلطه و نفوذ آن قرار دارند . روان شناسان فرد تند خو و خشونت گرا را ” سگ مسلك ” مي دانند . سي ني سيزم  يا سگ مسلكي ، اصطلاحي است كه يونانيان قديم آن را وضع كردند . به اين دليل كه اين نوع افراد در محله اي در اتن به نام ” سگ سفيد ” جمع مي شدند ، و بعضي ها هم  تند خويي و خشونت آنان را به سگ هاري تشبيه كرده اند كه پاچه همه را مي گيرد . از طرف ديگر يك رابطه نزديكي ميان خشونت و تند خويي در رفتارهاي فردي و جمعي با خود بزرگ بيني و خود محوري يا نارسيزم وجود دارد . همچنين گفته مي شود كه تلاش براي رسيدن به كمال ، از انگيزه هاي اصلي انسان نيز مي باشد . اما در بعضي از افراد ، از جمله و به خصوص در كساني كه احساس حقارت بر ذهنيت و رفتارهاي آنها غالب شده باشد ، گرايش به قدرت به هر قيمت ، به خصوص قدرت سياسي ، و زياده روي در كاربرد آن بروز پيدا مي كند . فرعون هم نمونه يك قدرت سياسي سركوب گر است و هم نمونه اي از اسراف در اعمال قدرت ( كانوامن المسرقين )

2ـ ذات يا طبيعت انسان به گونه اي است كه افكار و انديشه ها و رفتارهايش متنوع و گوناگون است . جامعه انساني ، به علت ويژگي هاي وجودي انسان هيچگاه جامعه اي تك صدا و يك نواخت نبوده و نخواهد بود . بر اساس آموزه هاي قرآني ، اختلاف ميان آدميان امري عادي معرفي شده است . به عبارت ديگر ، اختلاف ميان انسان ها ، متاثر و ناشي از اختلاف در ويژگي هاي ارثي يا اكتسابي ، تمايلات و انگيزه ها ، پديده اي طبيعي و ضروري است و تا پايان جهان با جامعه بشري همراه خواهد بود . اين اختلافات ، از علل و اسباب عمده و اصلي جنگ و خشونت و تروريزم در جامعه بشري است . اما آيا اگر اختلاف ميان انسان ها امري طبيعي است رفتارهاي خشونت آميز ، جنگ و ترور هم امري عادي ، حتمي و ضروري است ؟ خشونت و جنگ و ستيز و كشتار ميان آدميان در تمام  ادوار تاريخ سابقه داشته است . آيا مي توان از پيامدهاي خطرناك و كشنده اختلافات سياسي ، اقتصادي و فرهنگي ، ديني ، نژادي ميان انسان ها جلوگيري كرد ؟ واعمال خشونت در جنگ و در حل اختلافات را مهار نمود ؟ آيا مي توان اميدوار بود كه در قرن بيست و يكم انسان ها به جاي توسل به جنگ و خشونت و ترور و كشتار براي حل مناقشات و اختلافات از راه و روش هاي مسالمت اميز و صلح جويانه استفاده كند ؟

در حالي كه يكي از اهداف برجسته ي اديان الهي ، كمك به رفع يا كاهش اختلافات ميان آدميان مي باشد، جنگ هاي مذهبي از زمره خشن ترين جنگ هاي تاريخ مي باشد . خشونت هايي كه با انگيزه دين و به نام دين صورت گرفته اند ، از بدترين و مخوف ترين انواع خشونت ها بوده است . نمونه هاي فراواني از قتل عام هاي گسترده زنان ، مردان و كودكان ، زنده زنده سوزانيدن افراد ، دست و پا بريدن، چشم در آوردن، گوش و بيني و زبان بريدن ، از بالاي بلندي ها به پايين پرتاب كردن ، به صليب كشيدن، زنده به گور كردن زندانيان در دوران هاي قديم و نيز در عصر جديد و با وسايل مدرن ، نظير قتل عام مردم هيروشيما و ناكازاكي با بمب اتمي ، استفاده از بمب هاي شيميايي در ايران و عراق و كردستان ، در لائوس و فن آوري بي سابقه قتل عام جمعي توسط خمرهاي سرخ ، كشتن زنان و دريدن شكم زنان حامله و از بين بردن جنين آنان و تجاوز گسترده در بوسني و هرزه گوين ، شكنجه هاي ضد بشري در زندان هاي ابوغريب (عراق ) و گوانتاناماي كوبا ( پايگاه نظامي امريكا )، عمليات انتحاري و انفجار بمب و كشتار جمعي مردم از زن و مرد و كودك ، آن هم به نام دين ؟

3ـ بررسي و مطالعه اين نوع رويدادها در مراكز علمي نشان مي دهد كه در قلمرو آدميان  ، با دونوع  متفاوت از خشونت ، تجاوز و جنگ رو به رو هستيم . خشونت هاي بدخيم و خشونت هاي خوش خيم. ريشه پرخاشگري انسان را نمي‌توان تماما به سيستم‌هاي هورموني نسبت داد. سرچشمه‌هاي پرخاشگري انسان، اگرچه در مواردي با پرخاشجويي جانوران مشترك و متأثر از سيستم غدد دروني و غرايز است اما در انسان ويژگي‌هايي وجود دارد كه برخي از انواع پرخاشگري انساني را با جانوران متفاوت مي‌سازد. چنانچه پرخاشجويي انسان كم وبيش در همان سطح پستانداران محدود مي‌ماند، به نظر روانكاوان: «جامعه انساني نسبتا صلح‌آميز و بدون خشونت ويران ساز باقي مي‌ماند. ليكن چنين نيست. تاريخ انسان مملو از سابقه‌اي از شقاوت و ويران سازي فوق‌العاده است و به نظر مي‌رسد پرخاشجويي انسان بسيار فراتر از نياكان جانوري‌اش مي‌رود و برخلاف بيشتر جانوران، انسان كشتارگري واقعي است».روانکاوان بر اين باورند كه: «پرخاشجويي زياد انسان به سبب استعداد پرخاشجويي بيشتر نيست، بلكه به خاطر اين واقعيت است كه اوضاع ايجادگر پرخاشجويي نزد انسان‌ها به مراتب بيشتر از جانوراني است كه در سرزمين طبيعي ويژه خود زندگي مي‌كنند.» اما بررسي انواع پرخاشگري و خشونت‌ها نشان مي‌دهد كه انسان حتي در شرايطي كه هرگز در جانوران به خشونت نمي‌انجامد، به گونه‌اي ويران ساز رفتار مي‌نمايد. عوامل ذهني ـ روحي در واكنش‌هاي انسان تاثير دارند. به طوري كه خشونت و شقاوت موجب رضاي خاطر مي‌گردد؛ حالتي يا وضعيتي، كه به آن شهوت خون گفته مي‌شود، افراد و گروه‌ها را فرامي‌گيرد و آنان را به انجام اعمالي ويران ساز وادار مي‌سازد. که در جانوران بيسابقه است. در جانوران ، انگيزه خشونت يا پرخاشگري ممكن است دفاعي باشد يا براي تامين نيازها. اما در انسان چنين نيست. گاه ميل به نابود ساختن، انگيزه پرخاشگري است و انسان از خشونت و ويران سازي بدون هيچ دليل يا مقصد ديگري، به جز ويران سازي احساس رضايت و شادي مي‌كند. اين نوع خشونت و پرخاشگري از نوع بدخيم و ويرانگر هستند رابطه تنگاتنگي ميان حوادث آسيب‌زا و خشونت‌هاي بدخيم با توسعه نيافتگي انساني وجود دارد. و بيشتر در ميان افراد نابالغ و ناسالم كه دچار روانپريشي شده باشند و در جوامع توسعه نيافته صورت مي‌پذيرد: «آرزوي انتقام جويي كمتر انگيزه شخص بالغ سالم قرار مي‌گيرد تا شخص روان‌پريش و کسي كه در زندگي مستقل و كامل خود دچار دشواري‌هايي مي‌باشد و اغلب آماده است تا تمام وجودش را در گرو آرزوي انتقام بگذارد.» روانكاوان معمولا دو انگيزه را براي خشونت‌هاي انتقام جويانه ذكر كرده‌اند. يك انگيزه فقر رواني و ديگري عقب‌ماندگي انسان و عدم رشد سالم فرد يا جامعه است، كه انتقام را وسيله ضروري تلافي ضايعه يا خسارت مي‌پندارد. خشونت انتقام جويانه با قدرت باروري و خلاقيت يك گروه يا فرد نسبت معكوس دارد. افرادي كه از زندگي پربار و خلاقي برخوردارند، نياز به خشونت انتقام جويانه را يا احساس نمي‌كنند يا نياز به آن شديد نيست. اين افراد، حتي اگر مورد تهمت و توهين هم قرار گيرند و گزندي بر آنها وارد آيد، روند زندگي پربار و بارورشان آنها را وادار مي‌سازد تا آسيب وارده را به فراموشي بسپارند. اما تمام پرخاشگري ها و خشونت ها از نوع بد خيم آن محسوب نمي شوند . پرخاشگري‌هاي خوش‌خيم اولا فاقد ريشه‌هاي روان‌پريشي هستند و با فيزيولوژي بدن، ترشحات هورموني و ساير عوامل زيستي ارتباط دارند. به همين علت، به نوعي در سيستم زيستي انسان و جانوران ، برنامه‌ريزي شده است. ثانيا اين نوع پرخاشگري عموما يک واكنش دفاعي است با هدف از ميان برداشتن يا مقابله با هر آن چيزي است كه حيات و بقاي موجود را تهديد مي‌كند. ثالثا اين نوع پرخاشگري كه همراه با ‌خشم و خروش، قهر و مبارزه است از عوامل اصلي در تغييرات سياسي ـ‌ اجتماعي است. اگرچنين واكنشي در انسان‌ها نباشد، مبارزه با ظلم و ستم و زورگويي صورت نمي‌گيرد. خشم انقلابي توده‌ها  از همين نوع پرخاشگري است. و هدف آن نابود ساختن يا دور ساختن عواملي است كه موجوديت و هويت انسان را، به عنوان انسان ونه حيوان، مورد تهديد قرار داده است. مبارزات عليه استبداد، استعمار و استثمار ريشه‌در اين نوع پرخاشگري خوش خيم دارد. به اين نوع پرخاشگري كه در خدمت زندگي است، پرخاشگري زيستي سازشي  نيزگفته مي‌شود. بر همين اساس است كه روانكاو معروف، اريک فروم تاكيد مي كند  كه خشونت و پرخاشگري انسان را نمي‌توان بر حسب رفتارهاي جانوري يا غريزه خشونت توضيح داد بلكه بايد به عوامل ديگري توجه كرد. گاهي جنگ به عنوان يكي از انواع رويارويي ها و تقابل ها اجتناب ناپذير مي گردد . از آن جمله است جنگ هاي دفاعي . هر قدر هم جنگ و خشونت مطرود و ملعون باشد ، دفاع يك حركت طبيعي و انساني است . هنگامي كه امنيت موجود به خطر مي افتد و تهديد مي شود ، يا به قلمرو اين امنيت تجاوز صورت مي گيرد ، دفاع مشروعيت پيدا مي كند . اما جنگ ها ، از جمله و به خصوص جنگ هاي دفاعي مي توانند ، بدون خشونت يا بدون خشونت هاي غير ضروري در جنگ باشند.

در سخنان علي(ع)، نهج‌البلاغه، در مواردي كه بروز جنگ اجتناب‌ناپذير ميشده است، دستورات فراوان براي رعايت موازين انساني وجود دارد: (نظير : دشمن فراري را تعقيب نكنيد؛ زخمي‌ها را نكشيد؛ رعايت زنان و كودكان و مردمان غيرنظامي را بنمائيد؛ اموال، محصولات و دام‌هاي مردم را غارت نكنيد). در طي جنگ‌هاي صليبي دو نوع رفتار انساني و غيرانساني در تاريخ ثبت شده است. در حالي كه جنگجويان مسيحي به هنگام تسلط بر بيت‌المقدس دست به جنايات ميزدند و مردم را قتل عام ميکردند، مسلمانان وقتي پيروز ميشدند، عموما رفتاري بسيار متفاوت داشتهاند. دستورات صلاح‌الدين ايوبي درباره رعايت موازين انساني در طي جنگ‌هاي صليبي، سال‌ها بعد، در كتابي براي نخستين‌بار در سال 1625، تحت عنوان «درباره قانون جنگ و صلح» توسط هوگو گروتيوس نوشته شد. قرن‌ها بعد،‌ با الهام از آن دستورات و با مشاهده وحشي‌گري‌هايي كه درجنگ جهاني دوم، طرفين جنگ درحق يكديگر مرتكب شدند، اولين بار مسئله جنايات جنگي مطرح و پيمان بين‌المللي درباره جنگ شامل، شروع جنگ، عمل جنگ و پايان جنگ، تنظم روابط دولت‌هاي در حال جنگ با يكديگر و جنگ‌هاي داخلي تدوين و تصويب شد. به عنوان نمونه ميتوان از معاهدة ژنو در مورد منع استفاده از گازهاي شيميايي در جنگ نحوه رفتار با اسراء، منع تخريب آثار فرهنگي و غيره نام برد.

4ـ يكي از اشكال خشونت تروريزم است . لغت شناسان ترور را : «توليد وحشت با آدم كشتن و يا خشونت هاي ديگر » معنا كرده اند . تروريست كسي است كه كشتن را چاره نهايي بداند . ايجاد ترس و وحشت ، نوع ديگري از تقابل خشونت بار و جنگ براي رسيدن به هدف است . برخي از گروه هاي سياسي به تروريزم به عنوان يك استراتژي معتقد هستند و با صراحت از پيروزي با ترور و وحشت ؛ يا النصربالرعب ، صحبت مي كنند . دولت هاي استبدادي و توتاليتر ، براي حفظ قدرت خود ، و فلج ساختن مخالفين از ابزار هاي خشونت نظير بازداشت ، سلول انفرادي ، انواع شكنجه هاي رواني و جمعي ، استفاده مي كنند . اين رفتارها عموماً و اكثراً از نوع عمليات ” تروريستي ” يعني ايجاد رعب و وحشت در دل مخالفين ، محسوب مي شود . گاهي اوقات يك دولت  براي توسعه سرزمين هاي تحت كنترل خود و يا دسترسي به منابع آب و غيره ضمن حمله به همسايگان ، از ابزار خشونت براي ، فراري دادن ساكنين بومي و محلي استفاده مي كند ، نظير آنچه در سرزمين هاي فلسطين رخ داده و مي دهد وامروز در دارفور شاهد آن هستيم . در حالي كه مطالعات و بررسي هاي روانشناختي و اجتماعي و سياسي متعددي درباره تروريزم صورت گرفته است ، گروه ها و دولت هايي كه سياست انها بر ايجاد رعب و وحشت قرار دارد ، سعي كرده و مي كنند تا از اين مطالب به نفع سياست هاي خود بهره برداري كنند، شناسايي و قبول كساني كه براي آزادي خود مبارزه مي كنند و تفكيك ان ها از تروريزم ضروري است. علت چند سال قبل سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي با صراحت تصويب كرد كساني كه براي مقابله با يك ارتش متجاوز به سرزمين هايشان و يا براي كسب آزادي و استقلال خود مبارزه مي كنند تروريست محسوب نمي شوند .

5ـ پيشگيري از جنگ ، تروريزم و خشونت :

جنگ ها عموماً قابل پيش بيني و قابل پيشگيري هستند . تجارب بشري و هزينه هاي فراواني كه بر اثر جنگ به ملت ها تحميل شده است ، موجب گرديده كه نهادهاي بين المللي براي پيشگيري از تقابل هاي نظامي بوجود آيند كه زمينه حل مناقشات و اختلافات را در چارچوب معاهدات بين المللي از طريق مذاكرات ديپلماتيك فراهم ساخته اند . علاوه براين ، در هر جنگي ، هزينه اصلي ، اعم از نيروي انساني يا اقتصادي را مردم مي پردازند . بنابراين مردم مي توانند در جلوگيري از جنگ نقش مهمي ايفا نمايند . توسعه دموكراسي و تحقق حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان ، از راه هاي عمده و اصلي پيشگيري از جنگ است . بررسي جنگ هاي گذشته نشان مي دهد كه حاكمان خودسر و مستبد ، بدون در نظر گرفتن هزينه ها ، جنگ را به ملت ها تحميل كرده اند . در عصر انقلاب الكترونيك و توسعه و نهادينه شدن دموكراسي ، اميد به اين كه تروريزم و جنگ، به عنوان يك پديده شوم از جامعه انساني ناپديد شود وجود دارد . به اميد روزي كه جنگ و خون و خرابي و خشونت از جامعه انساني محو گردد و راه براي توسعه انساني ، براي همه مردم ، از هر رنگ و خون و نژاد و قوميت و جنسيت فراهم گردد.