دوم خرداد؛ حرکتي براي اصلاح رفتار حاکمان
گفت و گوي روزآنلاين با ابراهيم يزدي
بهنام ربيع زاده ، 2/3/1285
ابراهيم يزدي، دبيرکل نهضت آزادي ايران، هم به جنبش دوم خرداد نقدهاي جدي دارد و هم جنبش برآمده از آن را داراي دستاوردهاي عميق مي داند. با او در اين خصوص گفت و گو کرده ايم.
فکر مي کنيد دوم خرداد 76 چه دستاوردي داشته است؟
از آنجا که انقلاب اسلامي ايران پس از پيروزي دچار اشکالات و انحرافاتي شده بود، دوم خرداد صفحه تازه اي در جريانات سياسي ايران گشود. دوم خرداد در واقع اقدامي از درون براي اصلاح ساختارهاي حقيقي و نه ساختارهاي حقوقي بود.
منظور از اين دو نوع ساختار چيست؟
منظورم از ساختارهاي حقوقي آن چيزي است که در قانون اساسي از نظر ترکيب قوا و نهادهاي مختلف وجود دارد. منظور من از ساختار حقيقي رفتار حاکمان است. جنبش اصلاح طلبي و مردمي که در دوم خرداد راي دادند، در واقع چند پيام داشتند. اول پيام عدم کفايت سياسي به کساني بود که قبل از آن حاکم بودند. دوم اينکه هنوز به انقلاب اسلامي ايران و آرمان هايش وفاداريم. سوم، گذشتگان را نقد کردند و چهارم تغييرات را در ساختار حقوقي فعلي خواستار شدند. يعني مردم با راي به خاتمي گفتند ما نمي خواهيم نظام به هم بخورد ولي حاکمان هم بايد رفتارشان را عوض کنند. اما متاسفانه اين جنبش نتوانست رفتار ساختار حقيقي را تغيير بدهد، بلکه برعکس ناکام ماند و موجب نااميدي و انفعال مردم شد. حاصل آن انفعال روي کارآمدن دولت جديد شد.
چرا موفق نشد؟
چون نتوانست بين دو چيز تفکيک کند. يکی اينکه جنبش اصلاح طلبي که مردم مايل بودند در همين چارچوب تغييراتي صورت بگيرد، اما اين جنبش براي رسيدن به نتيجه نياز به رهبر داشت. آقاي خاتمي رييس جمهور اصلاح طلبي بود ولي هيچگاه براي خودش نقش رهبري جنبش اصلاحي را قائل نشد. يا نمي خواست يا نمي توانست يا اعتقاد نداشت. در حاليکه مرحوم دکتر مصدق رهبر جنبش ملي بود و وقتي هم نخست وزير شد همچنان نقش رهبري خود را ايفا کرد. او به نيروي ملي اتکا داشت و با بازوي ملي ارتباط مستقيم برقرار کرد. اما آقاي خاتمي رييس جمهور ماند و رهبري جنبش اصلاحات را قبول نکرد و به همين دليل هم ناکام ماند.
برخي ها با ديد دايي جان ناپلئوني معتقدند دوم خرداد برنامه اي در داخل حکومت و براي ثبات بخشيدن به آن بود، اما وقتي جدي شد جلويش را گرفتند. اين ادعا تاچه حد مي تواند درست باشد؟
ترفند سياسي نبود. وقتي آقاي ناطق نوري کانديدا شد حاکميت يکپارچه پشت سر او حرکت کرد. اگر خاطرتان باشد حتي بعضي ها درصدد بودند آقاي هاشمي را براي بار سوم هم رييس جمهور کنند و پيشنهاد اصلاح قانون اساسي را مي دادند. اما جريان راست که براي خود برنامه داشت و کانديدايش ناطق نوري بود با اين پيشنهاد مخالفت کرد. لذا وقتي آقاي ناطق نوري کانديدا شد کساني که نمي خواستند به او راي دهند آقاي خاتمي را کانديدا کردند. جريان راست هيچگاه اين تصور را نداشت که آقاي خاتمي ببرد. آنها چنين برنامه اي نداشتند اما وقتي آقاي خاتمي آمد گفتند چه بهتر، يک رقابتي است که مشروعيت مي دهد. همه ارزيابي هاي آنها هم تا دوشنبه قبل از جمعه دوم خرداد حاکي از آن بود که ناطق نوري 70 درصد آرا را دارد. حتي مقام رهبري هم درصدد بودند که از ناطق نوري حمايت بکنند. ولي آماري که در روز دوشنبه گرفته شد نشان داد خاتمي با 70درصد آرا جلوست. البته آمدن مردم و انگيزه هاي آنها جاي بحث دارد، ولي آراي سنگين آنهاچيزي نبود که جريان راست بتواند تحمل و يا پيش بيني کند.
ايران آن زمان دچار بحران بود و دوم خرداد موجب ثبات کشور شد. آيا اين دستاورد براي حاکميت مفيد نبود؟
به نظر من خير. بحراني خاصي نداشت. بحران 76 بحراني بود که قبل از آن وجود داشت، بعد از آن هم وجود داشت. هنوز هم بعد از گذشت سال هاي سال معلوم نيست نظام اقتصادي ما چگونه است. هنوز اصولي از قانون اساسي ناديده گرفته مي شود. هنوز بحران قانون گريزي، بحران مديريت و بحران اقتصادي وجود دارد. همان بحران هايي که آن موقع هم داشتيم، اما اينها بحران هايي نبود که نظام را مورد تهديد قرار بدهد. آنها آرام آرام آمده و از هاشمي عبور کرده بودند و مي خواستند حاکميت يکپارچه ايجاد کنند. يادمان نرود که آقاي هاشمي رييس جمهوري بود که مستقل عمل مي کرد و اين عمل مستقل او براي جريانات ديگر خوشايند نبود. ناطق نوري که کانديدا شد در واقع به خاطر استراتژي يکپارچه کردن حاکميت بود که نشد و شکست خوردند.
با تمام اين توصيفات بهترين دستاورد دوم خرداد چه بود؟
دوم خرداد برگي از تاريخ معاصر ما است. اگر بپذيريم که دموکراسي يک فرآيند يادگيري است، اگر بپذيريم که دو آرمان بزرگ انقلاب اسلامي ايران و انقلاب صدساله مردم ايران، حاکميت ملت و تحقق آزادي هاي اساسي ملت است، آن وقت مي بينيم که هريک از اين تجارب فرآيندي مفيد دارد. درست است که در 8 سال رياست جمهوري آقاي خاتمي، اصلاح طلبان به همه اهداف نرسيدند، اما ادبيات مردمسالاري و ادبيات حقوق ملت جا افتاد، آگاهي پيدا شد. اينها را نبايد ناديده بگيريم. من به عملکرد دولت آقاي خاتمي اعتراض دارم ولي نبايد از امتيازاتي که ايشان داشتند هم صرف نظر کنيم. مثلا در هرکشوري سازمان هاي امنيتي اش مرتکب قتل هاي زنجيره اي مي شوند، چه سازمان هاي امنيتي غربي و چه شرقي، اما در هيچ يک از کشورها سابقه نداشته است که وزارت اطلاعات اعتراف بکند و بيانيه بدهد و بگويد که بله، اين اتفاق رخ داده است، مديران ما اين کار را کرده اند، آن مديران را بازداشت کردند و وزير اطلاعات استعفا داد. اين در کشورهاي جهان سوم و حتي جهان اول بي سابقه است. اين نتيجه تدبير سياسي آقاي خاتمي بود و واکنش ها و پيامدهاي بسيار گسترده اي داشت. به نظر من در دوره 8 ساله آقاي خاتمي ادبيات و گفتمان مردمسالارانه قدرت پيدا کرد اما اينکه اصلاح طلبان شکست خوردند، ناشي از فرازو نشيبي است که در فرآيند دائمي دموکراسي اجتناب ناپذير است.
