فهرست مطالب
سياست آمريكا در خاورميانه
صنايع نظامي
زندگينامه مجاهد شهيد علي باكري
اعلاميه و قطعنامه روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور
متن قطعنامه
اخبار
اداي دين
سركوبي نهضتهاي آزاديبخش خليج توسط ايران و اسرائيل
عمليات انقلابي در مراكش
عوامفريبي و ماهيت فاسد سفير آريامهري
اينک شما فرزندان دلير اسلام، مردانه بايستيد و براي مردم نطق کنيد. حقايق را به زبان ساده براي تودههاي مردم بيان کنيد و آنان را به شور و حرکت درآريد، از مردم کوچه و بازار و از همين کارگران و دهقانان پاکدل و دانشجويان بيدار “مجاهد” بسازيد. همه مردم مجاهد خواهند شد. «آيتاله خميني»
سياست آمريكا در خاورميانه
پس از امضاي قرارداد آتشبس در ويتنام، نيكسون اعلام كرد كه آمريكا پس از فراغت از ويتنام به كار خاورميانه خواهد پرداخت. در واقع بعلت مسائل چندي كه براي آمريكا بطور خاص و براي كشورهاي صنعتي دنياي غرب بطور عام مطرح است، محافل سرمايهداري غرب و صهيونيسم بينالملل بسرعت كوشيدند تا پاي آمريكا را از هند و چين بيرون بكشند تا آمريكا بتواند با فراغت هرچه بيشتر بكار خاورميانه بپردازد.
در اوائل ژانويه امسال هنري كيسينجر مشاور مخصوص نيكسون در مسائل بينالمللي، مأموريت يافت كه با همكاري وزارت امور خارجه، پنتاگون و سياي آمريكا، مسائل خاورميانه را دقيقاً مورد بررسي قرار داده و پيشنهادات خود را براي حل مسئله خاورميانه تنظيم نمايد. مسائل اساسي كه بنابر نوشته «وال استريت جورنال» سخنگوي محافل سرمايهداري آمريكا، مورد توجه و مطالعه اين هيئت قرار دارد عبارتند از:
1ـ ازدياد احتياج آمريكا به نفت خاورميانه
2ـ تناقض ميان كمكهاي نظامي آمريكا به اسرائيل از يكطرف و منافع آمريكا در نفت اعراب از طرف ديگر
3ـ مشكلات پولي و كسر توازن پرداختها و خطر ورشكستگي
ترس و وحشت مقامات آمريكائي را از آينده خاورميانه، وزير كشور آمريكا به اين صورت بيان ميكند كه: هر نوع اخلال در جريان نفت خاورميانه بهردليلي ميتواند خسارات عظيمي به اقتصاد ملي و امنيت داخلي و خارجي ما وارد سازد (وال استريت 30 ژانويه 73).
نتيجه بررسيهاي كميته مشترك انرژي اتمي سناي آمريكا، ريشه خطرات فعلي و آينده را چنين تحليل نموده است: در حال حاضر مصرف نفت آمريكا روزانه 24 ميليون بشكه است. توليد داخلي 13 ميليون آنرا تأمين ميكند، حداقل 6 ميليون بشكه در روز از خاورميانه تأمين ميگردد. آمريكا بابت واردات همين مقدار نفت ساليانه 9 بليون دلار ميپردازد. اگرچه قسمت اعظمي از اين پول از طريق درآمد كمپانيهاي نفتي مجدداً به خود آمريكا برميگردد، معذالك پرداخت آنها باز مبلغ هنگفتي است كه عدم توازن پرداختهاي خارجي آمريكا را از وضع موجود نابسامانتر ميسازد. (اين عدم توازن براي سه ماهه اول سال 73 بيش از ده بليون دلار بوده است). اما مشكل آمريكا در همين حد متوقف نميشود، احتياجات نفتي و بالنتيجه ميزان پرداختهاي آمريكا مرتب رو به ازدياد است، بطوري كه در سال 1975 آمريكا مجبور است 15 بليون دلار، در سال 1980 بين 24 تا 30 بليون دلار و در 1985 بين 30 تا 70 بليون دلار بابت واردات نفت بپردازد. مطلعين امور، پيشبيني ميكنند كه ممكن است تا سال 1980 آمريكا ورشكست گردد.
اكنون بايد ديد كه آمريكا از كجا ميتواند احتياجات نفتي خود را تأمين كند؟ يكي از راههاي تأمين آن، ازدياد توليد نفت از منابع خود آمريكا است. اما آمريكا به دو دليل يا نميتواند و يا نميخواهد به اين راهحل تسليم شود. اول آنكه نفت آمريكا بعلت ناخالصيهايش (نظير مقدار گوگرد در نفت) به هيچوجه به مرغوبيت نفت خاورميانه نميرسد. دوم آنكه ذخيره نفتي آمريكا، نظير ساير كشورها محدود است. و تأمين احتياجات نفتي از خود آمريكا به اين معناست كه در مدت كوتاهتري آمريكا ذخائر نفتي خود را مصرف خواهد كرد كه در آن صورت بعد از آن صددرصد محتاج منابع خارجي خواهد شد. لذا دولت آمريكا توليد نفت را در خود آمريكا شديداً تحت كنترل دارد. و براي توليد نفت در هر سال سهميه معيني را تعيين كرده است. و تنها وقتي حاضر به ازدياد استخراج نفت از منابع خود آمريكا خواهد شد كه ديگر كارد به استخوان رسيده باشد. بنابراين آمريكا براي تأمين احتياجات نفتي خود به كشورهاي توليدكننده نفت در خليجفارس فشار وارد ميآورد. ميزان توليد نفت كشورهاي خاورميانه در سال 1972 عبارت بوده است از:
عربستان سعودي 2/5، ايران 2/5، كويت 3، ليبي 2، عراق 1/1، ابوظبي 1/1 و قطر 4/0 (ميليون بشكه در روز) براساس فشار آمريكا، سطح توليد نفت در اين كشورها براي سال 1980 بشرح زير پيشبيني ميگردد. عربستان سعودي 20، ايران 3/8 ، كويت 3، ليبي 2، عراق 3، ابوظبي 3 و قطر 4/2 ميليون بشكه در روز.
ازدياد استخراج نفت به اين معنا نيست كه بالضروره به نفع كشورهاي توليدكننده خواهد بود، براي اينكه ذخيره نفتي هر كشوري محدود است و ازدياد توليد به اين معناست كه ذخيره نفتي آن كشور سريعتر به اتمام خواهد رسيد.
مثلاً از هماكنون پيشبيني ميشود كه ذخائر نفتي ايران تا پايان قرن تمام خواهد شد. راديو لندن در ضمن تفسير برنامهها در ايران اشاره ميكند كه «هدف اين كشور (ايران) اينست كه تا پايان قرن حاضر و خشكشدن منابع نفتي بتواند با وسائل ديگري برپاي خود بايستد(1) (كيهان هوائي 22/2/52) برخي از كشورهاي توليدكننده نفت كه از يك استقلال نسبي برخوردار هستند، با تمام قوا در برابر فشار امپرياليستهاي غربي در مقابل ازدياد توليد نفت مقاومت نموده و مينمايند. مثلاً ليبي حاضر نشده است سطح توليد خود را از 2 ميليون بشكه در روز بالاتر ببرد. در حالي كه عربستان سعودي و ايران، كه تأمينكننده قسمت اعظم احتياجات آمريكا هستند، به راحتي و بدون قيدوشرط به فشار آمريكا تسليم شدهاند. وزير نفت عربستان سعودي، ذكي بماني، در مورد فشار آمريكا چنين اشاره ميكند كه «شما از ما خواستيد كه ما توليد نفت را بالا ببريم، ما هم قبول كرديم. در حالي كه ما به درآمد آن احتياجي نداريم و به اندازه كافي درآمد داريم» (كريستين ساينس مونيتور 5 مه 1973) در ايران پياده كردن اين طرح به صورت ديگري بدست شاه اجراشد، شاه با مقدمات و با بوقوكرنا ابتدا به كنسرسيوم «اولتيماتوم» ميدهد كه بايد توليد نفت را به 8 ميليون بشكه در روز برسانيد (درست همان ميزاني كه آمريكائيها ميخواهند نه بيشتر و نه كمتر) و البته به قول روزنامه نيويورك تايمز 24 ژانويه «روشن است كه چرا» مقامات نفتي هم كمترين اظهار تعجبي از صحبتهاي شاه نشان ندادند».
چند ماه بعد، راديو لندن گفت و كيهان (22/2/52) هم نوشت كه «ايران بخاطر اجابت تقاضاي كشور ژاپن و كشورهاي اروپائي و همچنين آمريكا مجبور است كه تا سال 1976 توليد نفت خود را از 5 ميليون بشكه در روز به 8 ميليون بشكه در افزايش دهد».
بطوري كه ملاحظه ميشود، نحوه اجراي طرح در ايران و عربستان سعودي متفاوت است. از آنجا كه وضع سياسي ايران در مقام مقايسه با عربستان سعودي متزلزلتر ميباشد، طراحان سياست داخلي و خارجي ايران ميخواستند با اين خيمهشببازيها آنهم در آستانه باصطلاح سالگرد انقلاب سفيد شاهانه! آبروئي براي شاه دستوپا كنند تا شايد افكار عمومي كمي به نفع شاه تغييرجهت بدهد. اما ديديم كه عليرغم اين عوامفريبيها موج اعتراضات مردم عليه رژيم شاه سرتاسر كشور را فراگرفت.
ازدياد توليد نفت بدونشك نظر استعمارگران غربي و در رأس آن آمريكا را تأمين مينمايد. اما بلافاصله آنها را با مسائل ديگري روبرو ميسازد كه در رأس آنها مسئله امنيت اين منطقه است. و اينكه هيچيك از كشورهاي اين منطقه وضع سياسي ثابتي ندارند. حكومتهاي دستنشاندة آن نظير ايران، نه بدست مردم بر روي كارآمدهاند و نه بخاطر بهبود زندگي آنها كارميكنند. جنبشهاي انقلابي در اين منطقه روزبروز توسعه و رشد مييابد. نهضت آزاديبخش فلسطين عليرغم سركوبيهاي مكرر، قويتر و مصممتر ميگردد. نهضت مسلحانه ظفار، اوج گرفته و در ايران سازمانهاي انقلابي مجاهدين خلق و چريكهاي فدائي خلق و غيره، عليرغم تلفات سنگين در آغاز كار، محكمتر و مصممتر از پيش به توسعه كار جهاد مسلحانه پرداختهاند. مجموعه اين مشاهدات باعث شده است كه «خاورميانه توسط مقامات رسمي وزارت امور خارجه آمريكا، منطقه بسيار ناثابتي اعلام گردد» (واشنگتنپست آوريل 73) آمريكا احساس ميكند كه رگهاي حياتش در گرو امنيت منطقه خليجفارس قرار دارد و به قول ژوزف آلسوب مفسر آمريكائي:
«هيچ ملتي، تا زماني كه شريانهاي گردنش در مرزهاي خارجي است كه هر كس با چاقوي تيزي از راه برسد ممكن است آنرا قطع كند، نميتواند بعنوان يك قدرت عظيم باقي بماند»
براي حفظ امنيت منطقه خليج و مقابله با نهضتهاي آزاديبخش آن طرحهايي تهيه شده است كه با همكاري ايران و اسرائيل و آمريكا انجام ميگردد و ايران مركز اين عمليات و شاه مأمور اجراي آنها و ريچارد هلمز مسئول هدايت آنهاست. در رابطه با نقش ايران در حفظ امنيت منطقه، واشنگتنپست 22 آوريل 73 چنين مينويسد: «ايران در واقع بعنوان پليس منطقه توسط آمريكا مورد استفاده قرار ميگيرد و هلمز بخاطر همين مسئله به ايران رفته است».
ژوزف آلسوب در تفسير خود به دو وظيفهاي كه براي هلمز تعيين شده چنين اشاره ميكند «اول آنكه نفت مورد نياز آمريكا را از ايران ــ در صورت بروز مشكلات سياسي در دنياي عرب ــ به ميزان كافي تأمين نمايد. دوم آنكه كوششهاي شاه را در تأمين آزادي كشتيراني در خليجفارس هدايت و سرپرستي و تشديد نمايد».
همزمان با انتقال هلمز به ايران، همكاري ميان ايران و اسرائيل نيز شدت مييابد. اين همكاريها كه تابحال بيشتر در سطح اقتصادي بود، اينك در سطح نظامي و جاسوسي توسعه يافته است. سازمان امنيت ايران و اسرائيل و سياي آمريكا، فعاليتهاي جاسوسي مشتركي را شروع كردهاند و اسرائيل به تربيت كادرهاي نظامي ايران پرداخته است. (نيوزويك 21 مه 73) همچنين از محل درآمد نفت ايران، خليجفارس را به يك اردوگاه نظامي و جنگي تبديل ساختهاند. در سرتاسر نوار ساحلي ايران ــ از چاهبهار تا خرمشهر ــ پايگاههاي عظيم نظامي به وجود آمده و كليه جزاير خليج به پايگاههاي نظامي تبديل شده است. علاوه بر قرارداد سه بليون دلاري كه در سال گذشته بابت خريد اسلحه بين ايران و آمريكا بسته شد، اخيراً قرارداد ديگري هم به مبلغ يك ميليون دلار براي ساختن دو فرودگاه نظامي دريائي در بحر عمان با آمريكا تنظيم نموده است.
تداركات نظامي بالا نهتنها نقش پليسي ايران را در منطقه خليج تحكيم مينمايد و از هماكنون نيروهاي نظامي ايران عملاً در سركوبي جنبشهاي منطقه شركت دارند، بلكه از سوي ديگر سياست اقتصادي آمريكا را در برابر درآمد نفت ما روشن ميسازد. همانطور كه قبلاً اشاره شد افزايش توليد نفت و صدور آن به آمريكا موجب افزايش پرداختها و در نتيجه تشديد بحران مالي آمريكاخواهد شد. لذا «دكترين نيكسون» براي خاورميانه، ميكوشد كه درآمد نفت ما را به صور مختلف و متعدد مجدداً به خزانه آمريكا برگرداند و تبعيت از همين دكترين بود كه شاه در نطق خود در واشنگتن گفت كه «تا آخرين سنت درآمد نفت را در خود آمريكا خرج خواهيم كرد».
نيكسون در گزارش ساليانهاش به سناي آمريكا صريحاً به اين مسئله اشاره كرده و ميگويد: «دولت آمريكا احتياج به روابط نزديك ميان ملتهاي توليدكننده و صادركننده نفت را حس ميكند. عوايد نفت كه به كشورهاي خليجفارس پرداخت ميشود، در 5 سال اخير سه برابر شده است، اين عوايد مخارج عمران منطقه را تأمين كرده و براي ما نيز بازار رو به توسعهاي فراهم ميكند» و باز ايران در سايه جنايتهاي شاه پرمنفعتترين بازارها شناخته شده است. نظري به ذخيره مالي (ارز و يا طلا)ي كشورهاي توليدكننده نفت و مقايسه آن با سطح توليد نفت كه قبلاً اشاره شد نشان ميدهد كه چگونه ثروتهاي خدادادي ما را غارت ميكنند. ذخيره مالي (ارز و طلا) كشورهاي توليدكننده نفت (به بليون دلار) ليبي 9/2، عربستان سعودي 6/2، كويت 2/2، ابوظبي 5/1، ايران 9/0، عراق 8/0، و قطر 07/0 ميباشد.
هموطن! اينست طرح اساسي دكترين نيكسون براي خاورميانه ــ چپاول هرچه بيشتر ثروتهاي مردم اين منطقه و در مقابل سركوبي هرچه بيشتر و وسيعتر نيروهاي حقطلب و آزاديخواه ــ واضح است كه تا زماني كه مردم اين منطقه حاكم بر مقدرات خود نيستند و حكومتهاي فاسد و دستنشانده استعمار مقدرات آنها را تعيين ميكنند، استعمار خارجي خواهد توانست به چپاول و غارتگريهاي خود ادامه دهد.
اما هرقدر فشار جهنمي استعمار و استبداد بر ملتهاي رنجديده و استعمارزده بيشتر ميگردد، نهضتهاي رهائيبخش خلقهاي اين منطقه نيز وسعت بيشتري مييابد.
نيروهاي لبناني و اردني و اسرائيلي و يا سوريهاي ممكن است بتوانند اين يا آن اردوگاه آوارگان فلسطيني را به خون و آتش بكشانند، هواپيماهاي بمبافكن ايران و اسرائيل ممكن است مواضع انقلابيون ظفار را درهمبكوبد، شاه ايران و سازمان جهنمي امنيت ممكن است مجاهدين، مبازرين و انقلابيون را از دانشجويان، بازاريان، روحانيون و كارگران، به زنجير كشيده، شكنجه دهد و يا تيرباران نمايد، اما صداي خلقها خاموش نخواهد شد و جنبش تودهها هرگز متوقف نخواهد شد. تجربه ويتنام به ما ميآموزد كه چگونه اراده مردم ولو ملتي كوچك ميتواند بزرگترين قدرتهاي نظامي جهان را به زانودرآورد. اين حماسه يك شاعر نيست. اين حقيقتي است زنده كه در برابر ما و تمام مردم جهان قرار دارد. و اين انعكاس و نمايش قانوني است كه خداوند براي بشر وضع كرده است:
«و نريد ان نمّن علي الذين استضعفوا فيالارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فيالارض» قصص 4. و چنين اراده كرديم كه بر ستمديدگان و خوارشمردگان در زمين منت نهاده و آنها را پيشوا و وارث (موهبتها و قدرتهائي كه ستمگران بزور تصاحب كردهاند) قرار دهيم و نيروي آنان را در زمين مستقر سازيم».
(1) خطكشيها از ماست.
صنايع نظامي
در حاشيه خبر خريد مهمات نظامي:
در حالي كه مقامات ايراني، شاه و شركائش، خبر سفارش سه بليون دلار مهمات نظامي را از آمريكا مخفي نگه ميداشتند، خبرگزاريهاي خارجي در اواخر ماه مارس ناگهان قسمتي از اطلاعات مربوط به آنرا منتشر ساختند. انتشار اين خبر در بسياري از محافل اقتصادي و سياسي دنيا ايجاد تعجب و هيجان فراواني نمود. چه در تاريخ، اين بزرگترين رقم سفارش مهمات نظامي يك كشور به كشور ديگر است. همين خبرگزاريها فاش ساختند كه شاه ايران حساسيت فوقالعادهاي به سروصداي انتشار خبر مزبور از خود نشان داده است (رجوع كنيد به مقاله نيويوركتايمز در شماره قبل) و اين به مصداق الخائن خائف (خائن ترسو است) ترس و نگراني شاه را از عكسالعمل مردم ميهن ما نشان ميدهد: مردمي كه اكثريت آنها از اساسيترين مايحتاج زندگي محروم هستند و شديدترين نوع فقر در كوچههاي پايتخت كشورشان براي هر ناظر و خبرنگار خارجي آشكار و عيان است تا چه رسد به محروميتهاي مردم ستمديده بلوچستان و سيستان. اعداد و ارقام زير حقايقي است درباره توليد و فروش صنايع جنگي در دنيا كه با همه اختصارش ميزاني به دست خواننده ميدهد تا با آن بتواند وسعت خيانت شاه را به ملت ما در خريد سه بليون دلار اسلحه بسنجد و آنها را با ادعاهاي شاه و شركائش مقايسه نمايد.
فروش صنايع نظامي دنيا:
جمع کل فروش صنايع نظامي در دنيا (هواپيما، موشک، کشتي، تانک و ساير صنايع سبک نظامي) در سال 72 بالغ بر 7 ميليارد دلار بوده است.
فروشندگان: 90 درصد از جمع کل فروش توسط چهار توليدکننده بزرگ ميباشد: آمريکا 8/2 ميليارد دلار، شوروي 2/2، انگليس 700 ميليون دلار، فرانسه 700 ميليون دلار. ده درصد بقيه آن توسط کشورهاي سوئد، بلژيک، اسرائيل، آلمان غربي، ايتاليا و چکسلواکي به فروش رسيده است.
توسعه فروش: از 1950 تا 1965 در مدت 15 سال جمع کل فروش آمريکا بالغ بر 5/6 بليون دلار بوده است. در همين مدت آمريکا 7/31 بليون دلار کمکهاي نظامي به ساير کشورها کرده است. (جمع کل 2/38 بليون دلار.)
از 1965 تا 1972 جمع کل فروش 2/11 بليون و جمع کمکها 5/4 بليون بوده است (جمع کل براي 7 سال 7/15)
ميزان فروش صنايع نظامي آمريکا، همانطور که ملاحظه ميکنيد در هفت ساله اخير به ميزان عظيمي بالا رفته است اما معذالک اضافه فروش آن از پنج بليون دلار کمتر بوده است. اين مسئله به دليل اشتغال آمريکا در جنگ ويتنام و احتياج خود آمريکا به مصرف اين صنايع بوده است. همين مسئله باعث شده است که آمريکا بعضي از بازارهاي خود را از دست بدهد. مثلا قبلاً هفتاد درصد فروش صناعي نظامي به کشورهاي آمريکاي لاتين توسط آمريکا بود، اما امروز اين مقدار به شش درصد رسيده است لذا آمريکا به شدت به پر کردن خلا مزبور و جبران آن پرداخته است. دولت امريکا يک شبکه عظيم فروش صنايع نظامي مرکب از ده هزار نفر فروشنده و کارمند و غيره در سرتاسر دنيا بوجود آورده است. پستهاي جديدي در سفارتخانههاي آمرکا به اين منظور ايجاد شده است.
روسيه شوروي: از 1955 تا 1972 (18 سال) جمع کل فروش صنايع نظامي روسيه شوروي 22 بليون دلار بوده است. از اين مبلغ ده بليون دلار فقط به کشورهاي اروپاي شرقي فروخته شده است.
فرانسه: 280 هزار کارگر در صنايع جنگي خود مشغول به کار دارد
در انگليس فروش خارجي صنايع جنگي تنها راهي است که اين صنايع ميتوانند به حيات خود ادامه دهند.
از ميان فروشندگان، وضع چکسلواکي از همه جالبتر است. وزارت تجارت خارجي چکسلواکي، شرکتي ايجاد کرده است به نام (آمنيپل Omnipole) و کارش فروش اسلحه به سازمانها و گروههاي انقلابي در سرتاسر دنياست. اين سازمانها و گروهها هرگاه نتوانند از جائي اسلحه تهيه کنند، چکسلواکي با تمام اشتياق اسلحه آنها را تأمين خواهد کرد.
نحوه فروش: فروش سلاحها عموما از طريق وام و اعتبارات است روسها بابت وام خريد اسلحه 2 تا 5/2 درصد بهره ميگيرند. کشورهاي غربي، آمريکا، انگلستان و فرانسه 5 تا 5/5 درصد نزول ميگيرند.
خريد ايران: کشورهاي در حال توسعه بزرگترين خريدار محصولات جنگي هستند. بزرگترين بازار اين صنايع کشورهاي توليدکننده نفت در خاورميانه هستند. درآمد عظيم نفت اين کشورها، منبع درآمد بزرگي است براي صاحبان صنايع جنگي از ميان کشورهاي خاورميانه ايران و عربستان سعودي بزرگترين مشتري اين صنايع ميباشند. ايران علاوه بر سفارش دو بليون دلار اسلحه از آمريکا، قريب به 800 ميليون دلار تانک و ساير مهمات از انگليس خريداري کرده است اين مبلغ بيش از جمع کل فروش صنايع نظامي انگليس در سال 72 بوده است (700 ميليون دلار فروش انگليس در سال 72 بوده است)
علاوه بر خريد از آمريکا و انگليس، به موجب خبر خبرگزاريها و اعتراف هويدا، ايران از کشور روسيه شوري نيز وسايل جنگي نظير جيپ، کاميونهاي ارتشي، توپخانه و سيستمهاي دفاعي خريداري کرده است اما ارقام آنها هنوز منتشر نشدهاند.
عربستان سعودي در سال جاري 350 ميليون دلار براي نيروي هوائي و 145 ميليون دلار براي نيروي دريايي از آمريکا و 80 ميليون دلار از فرانسه براي نيروي زميني، جمعاً 575 ميليون دلار مهمات نظامي خريداري کرده است.
اسرائيل 500 ميليون دلار کمک نظامي از آمريکا دريافت کرده. مصر 236 ميليون دلار تانک و ناوچههاي دريائي، زرهپوش توپخانه صدهوائي و هليکوپتر از انگليس خريداري کرده است. (ارقام خريد از شوروي دقيقا منتشر نشده است.)
عراق 500 ميليون دلار از روسيه شوروي صنايع جنگي دريافت کرده است. سوريه هم راقامي برابر عراق از روسيه گرفته است.
تجارت صنايع جنگي: از پردرآمدترين انواع تجارتهاي امپرياليستهاي سرخ و سياه است در حاليکه فروش اين صنايع سهم اعظمي از درآمد ملي کشورهاي در حال رشد را ميبلعد و سود سرشاري نصيب کشورهاي توليدکننده نفت مينمايد به طوري که ويليام راجرز وزير امور خارجه آمريکا اعتراف کرده است که فروش آنها “مزاياي سياسي و اقتصادي مهمي را براي آمريکا تأمين مينمايد” در مورد ايران مقامات وزارت دفاع و امور خارجه هر دو معتقدند که “ايران براي ثبات داخلي به چنين سلاحهائي احتياج ندارد. ” اما حالا چرا ميفروشند؟ به اين دليل که “معامله مزبور براي آمريکا سود فراواني دارد. به توازن پرداختهاي آمريکا کمک ميکند. مانع از آن ميگردد که دولت آمريکا براي حفظ صنايع جنگياش از بودجه وزارت جنگ آمريکا استفاده نمايد. “
زندگينامه مجاهد شهيد علي باكري
تهيه از سازمان مجاهدين خلق ايران
مهندس علي باكري كه بين برادران ما به بهروز معروف بود، در سال 1322 در مياندوآب در خانوادهاي نسبتاً مرفه به دنيا آمد. باكري در خانواده از امكانات تربيتي خوبي برخوردار بود. و اكثر سالهاي تحصيلي در بين همكلاسان خود رتبه اول بود. به دانشگاه تهران هم كه آمد و از دانشكده فني در رشته شيمي مهندس شد، باز اول شد. باكري خيلي خوب ميتوانست از امكانات مالي و خانوادگي و تحصيلي كه داشت باصطلاح روزنامهها مدارج عاليتري را در ادارات طي كند و براي خود زندگي مرفه و راحتي را به وجود آورد. نجابت و اخلاق خوب و مزاياي مادي و معنوي كه داشت موجب ميشد كه بسياري از خويشاوندان او كه غالباً از خانوادههاي سرشناسند، براي او نقشه زندگي خوش و خرمي را بكشند و امكانات زيادي در اختيار او بگذارند.
اما باكري كه چشمش به واقعيات اجتماع ما باز بود، باكري كه حاضر بود براي انجام مسئوليت انساني خويش به طبقه خود پشت كند و خود را در صف محرومان بداند، عملاً فكر و ايدئولوژي محرومان را پذيرفت. باكري پس از پايان تحصيل بعنوان استاديار دانشگاه صنعتي مشغول كار شد و از اين موقعيت به نهايت به نفع سازمان استفاده كرد. برادران هرگز خدمات او را به سازمان فراموش نخواهند كرد. او همواره سرمشق صداقت و حلشدن كامل در امر مبارزه بود. او با آگاهي تمام، وجود خود را در اختيار هدفش يعني در راه مبارزه با ستم و استثمار گذاشت و در اين راه از آنچه براي يك جوان دشوار است يعني از عشق خود نيز گذشت و ديديم كه چگونه از جان خود نيز چشم پوشيد.
پيش از آنكه بهروز به عضويت سازمان درآيد يك دوران بحراني شديدي را گذراند. بهروز برسر دوراهي قرار داشت، آيا بايد آنطور كه موج محيط جريان دارد حركت كرد يا بايد برخلاف آن شنا كرد. باكري از زندگي حيوانمنشانهاي كه دستهاي بيگانه براي جوانان ما ترسيم كرده بشدت متنفر بود و حاضر نبود خود را در خدمت ضدانقلاب بكار اندازد. باكري ميدانست كه در شرايط كنوني جامعه ايران، هر فرد يا بايد در خدمت مردم باشد يا در خدمت دشمنان مردم، حد وسط ندارد. راه رفتن وسط بند معني ندارد. او نميخواست شخصيت انساني خود را در خدمت امپرياليسم و نوكران آن قرار دهد. او ايمان داشت كه زندگي در پناه رژيم شاه يعني ننگ، يعني سكوت و رضايت در برابر جنايات رژيم و غارت منابع طبيعي و انساني ملت. او بعنوان يك روشنفكر انقلابي فهميده بود كه شب تيره استبداد و استثمار همه جاي وطن را فراگرفته اما نميتوانست اين شب را بپذيرد و به آن تن دردهد و راه عافيت درپيش گيرد. او ميبايست بكوشد براي اين شب، صبح پديد آورد. اين صبح، اين زوال شب، با انقلاب مسلحانه خلق امكان دارد كه در زمان طولاني و با دادن قربانيهاي فراوان، خورشيد آزادي بر ميهن ما بدمد و انسانهاي محروم از ستم آزاد گردند. آري باكري نميتوانست آرام باشد. خيلي فكر ميكرد، كتاب ميخواند، به گردش در جامعه و مطالعه زندگي مردم ميپرداخت. چندبار به خاطر همين فكر و تأمل و ناراحتي، مريض شد و زخم معده گرفت كه مجبور به جراحي شد و تا آخر به نحوي از اين بيماري رنج ميبرد. اما در خلال همان مدت ناراحتي كه داشت با برخي از برادران سازمان آشنا شد، خود را همدرد آنها يافت. آنها مرحله سرگرداني را پشتسر گذارده بودند. راهحل خود را كمكم به او ارائه دادند و باكري آنها را پذيرفت. در آن موقع وظيفه مرحلهاي كه سازمان در آن قرار داشت ايجاد هسته و كادر متفكري بود كه قدرت طرح استراتژي مبارزه را داشته باشد و بتواند پس از درك و تحليل علمي و درستِ مشكلات مبارزه، راهحل صحيح آنرا ارائه دهد. باكري به جمع برادران ما پيوست و خوشفكري و ايمان و خلوص و لياقت خود را بارها ثابت كرد.
باكري با آگاهي كامل نسبت به مشكلات راه مبارزه، آنرا برگزيد. آري تحت شكنجه بودن، تيرباران شدن، در زير سرنيزه جلادان جان دادن، سالها در سلول زندان بسربردن، چيزهايي هستند كه حتي تصور آنها موي بر اندام آدمي راست ميكند. متواري بودن، گرسنگي، فقر، خانهبدوشي و در عين جواني و شادابي لباس ساده پوشيدن و به اندك ساختن، خانه و كاشانه را ترك گفتن، ترك زن و فرزند و عزيزان در راه هدفهاي عالي انساني، كارهايي هستند كه در نظر شخصي كه انقلابي نيست فقط از عهده افراد فوقالعاده برميآيد. آري فرد غيرانقلابي در برابر دشواريهاي مبارزه دچار اضطراب و ترديد ميگردد، در حالي كه انقلابي با اطمينان خاطر و با ارادهاي شكستناپذير تمام مشكلات راه را ميپذيرد و به پيروزي خود و راه خود يقين دارد. زيرا ميداند كه با وجود همه موانع، سدهاي راه تكامل شكستپذيرند و اين امر ناشي از ماهيت آنهاست. باكري مانند همرزمان خود معتقد بود كه دشواريها نهتنها دليل سرخوردگي و يأس نيستند بلكه بسيار هم خوبند، زيرا تنها شدائد و شرائط مشكلند كه يك عصيانگر انقلابي را آبديده ميكنند. مهمترين امتيازي كه باكري بين برادران داشت توجه عميق او به اصول تشكيلاتي و سازماني بود. او همه كارهايش را در كادر جمع تنظيم ميكرد. براي او هيچ مسئله فردي و شخصي وجود نداشت. وقتي در جلسهاي حاضر بود، از لحاظ منظم بودن كارهايش، و به خاطر قدرت جمعبندي مسائل و حوصله و شكيبائي قابل تحسيني كه در شنيدن انتقادها و جمعبندي انها داشت در بين همه مشخص بود. وقتي به جمع اضافه ميشد حضور او بر همه آشكار ميشد. خيلي از اتلاف وقت ديگران جلوگيري ميكرد. رفتار او براي همه سازندگي داشت.
او مسائل امنيتياش را خوب توانسته بود حل كند. هيچكس از خانواده و غيره نميدانست كه او واقعاً چهكار ميكند، چنانكه شيوه كار همه برادران بود او ظاهراً به بهانه ادامه تحصيل به فرانسه رفته ولي در واقع براي تعليمات نظامي و برخي ديگر از تعليمات لازم سازمان به خارج از كشور سفر كرد. مدتي از تجارب انقلاب فلسطين درس آموخت و سپس با تجربه بيشتر و با مقداري سلاح به ايران برگشت و تجارب خود را، بخصوص در مسائل انفجاري، در اختيار برادران گذاشت.
باكري خوب مشكلات و خطراتي را كه در راه جنبش وجود دارد پيشبيني ميكرد و با آغوش باز به استقبال آنها ميرفت. ميگفت: «عمل را كه شروع كردي ميخوري، نخوردن نداره، بايد سعي كني كمتر ضربه بخوري» او دشواريهاي آينده را چنين پيشبيني ميكرد: «شرايطي بر ما تحميل خواهد شد. ما بايد خود را به نقطهاي از آمادگي برسانيم كه در صورت روبرو شدن با وقايع غيرقابل پيشبيني قادر به حفظ خود باشيم».
آري مجاهد شهيد علي باكري يك انقلابي آگاه به مسئوليت و خطرات بود. او بيدريغ هرچه داشت در اختيار جنبش خلق و براي رهائي از قيد بردگي و استثمار گذاشت.
باكري جزء آن گروه از برادران ماست كه در اول شهريور ماه 50 به اسارت افتادند. رژيم از محاكمه او حرفي نزد و همراه با سه تن ديگر از برادران، ميهندوست، بازرگاني و صادق بدست عمال آمريكا يعني شاه و نوكرانش به شهادت رسيد.
مردم مياندوآب، خانواده او، دانشجويان دانشكده صنعتي و كليه كساني كه بنحوي علي باكري (بهروز) را ميشناختهاند، براي او احترام خاصي قائلند و حتماً در مرگ او از صميم دل متأثر شدند. اين تأثرها و سوختنها، آتشي انبوه از كينهاي آگاهانه كه به قهري انقلابي تبديل ميشود و همراه با شعله خشم خلق، بنياد ستمكاري قاتلان و جانيان را خواهد سوخت. بهروز در سازمانش، در قلب ملتش، در فكر و ايدئولوژياش زنده است.
آري همانطور كه قرآن گفته است:
«هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند، بلكه زنده هستند و از نعمتهاي پروردگارشان بهرهمندند».
همرزمان باكري، خلق قهرمان و دليري كه فرزندي مانند باكري بوجود آورد، مادري كه مانند باكري را پروراند، به وجود مجاهد قهرماني مثل او افتخار ميكنند و راه او را تا پيروزي نهائي ادامه خواهند داد.
افتخار برخلق مبارز ايران
اعلاميه و قطعنامه روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور
بنام خدا
امپرياليسم غارتگر جهاني، براي به زنجيركشيدن ملتها و غارت دسترنج رنجبران و زحمتكشان، جهان را به صحنهي تاختوتاز و قتل و غارت و تجاوز، مبدل ساخته است و بدست رژيمهاي دستنشانده و مزدور خود، ملتها را به آتش و خون كشيده. بسياري از كشورها را بصورت كشتارگاههاي مخوف درآورده است.
در ايران و فلسطين اشغالشده، عزيزان ملت، قتلعام ميشوند و در شكنجهگاهها، ميدانهاي تير و در خيابانها و بيابانها به قتل ميرسند، ترور ميشوند و از پاي درميآيند.
چكمهپوشان خونآشامي، مانند شاه ايران، ملكحسين و موشهدايان، در راه تأمين منافع امپرياليسم جنايتپيشه،كمر به نابودي آزاديخواهان بسته، بخشي از خاورميانه را به حمام خون مبدل ساختهاند.
رژيم پليسي شاه، ساية اختناق، استبداد و ديكتاتوري را در سراسر ايران گستردهتر ساخته، آزادي و امنيت را از عموم ملت، سلب كرده و با تشكيل دادگاههاي نظامي فرمايشي، هر روز عدهاي از رزمندگان و فرزندان دلير ملت را به اعدام محكوم ساخته، روانة كشتارگاه ميكند.
اخيراً فرزند انقلابي ايران، مسلمان آزاده، آقاي دكتر عباس شيباني را، كه بيش از بيست سال است در راه تأمين آزادي و استقلال ايران مبارزه ميكند، در دادگاه سري و فرمايشي، به دو بار اعدام محكوم كرده است. ما به منظور اعتراض به حكم دادگاه فرمايشي شاه، مبني بر اعدام قهرمان مبارز ايران، دكتر عباس شيباني و بعنوان استنكار از جنايتهاي وحشيانة ديكتاتور خونآشام اردن، نسبت به سازمانهاي مقاومت فلسطين و بازداشت غيرقانوني قهرمان آزادة فلسطين آقاي ابوداود، از ساعت 10 صبح روز جمعه 3/1/52، تا ساعت 12 ظهر روز يكشنبه 5/1/52، به مدت 50 ساعت، در محل اتحادية دانشجويان فلسطيني در بغداد، دست به اعتصاب غذا زديم.
روحانيون مبارز خارج از كشور، نجف
متن قطعنامه
اكنون ما روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور، به اعتصاب 50 ساعتة خود كه از ساعت 10 صبح جمعه 2 فروردين 1352، در محل اتحادية دانشجويان فلسطيني در بغداد، به منظور اعتراض به حكم اعدام آقاي دكتر عباس شيباني در ايران و استنكار از شيوة فاشيستي رژيم اردن نسبت به فدائيان فلسطين انجام پذيرفت، پايان داده، صريحاً اعلام ميداريم كه:
1ـ ما احكام دادگاههاي نظامي و فرمايشي و دربستة رژيم ايران را در مورد آقاي دكتر عباس شيباني و ديگر آزاديخواهان، شديداً محكوم مينماييم.
2ـ ما شيوة فاشيستي رژيم اردن را نسبت به فدائيان فلسطين شديداً محكوم نموده، آزادي فوري فرزند برومند فلسطين آقاي ابوداود و دوستان زنداني ايشان را از زندان اردن خواستاريم.
3ـ ما ضمن تقبيح يورشهاي وحشيانة رژيم شاه و بازداشتهاي غيرقانوني فرزندان انقلابي خلق ايران، نگراني عميق خود را از سرنوشت مجاهد دلير، آقاي مهدي محسن و ديگر مبارزين ايراني كه توسط دژخيمان شاه دستگير شده و هيچگونه اطلاعي از سرنوشت آنان در دست نيست، ابراز ميداريم.
4ـ ما تبعيدهاي غيرقانوني آزاديخواهان و شخصيتهاي ملي و اسلامي ايران، بويژه تبعيد جنايتبار قائد بزرگ اسلام، حضرت آيتالله العظمي خميني را محكوم ميكنيم.
5 ـ ما پشتيباني كامل خود را از جنبش مسلحانة خلق خويش اعلام داشته، به پيروزي نهائي آنان، ايمان داريم. «ان الله علي نصرهم لقدير».
6 ـ ما ضمن ابراز همبستگي و پشتيباني از تظاهرات اخير دانشگاههاي ايران و اهداف ضدامپرياليستي دانشجويان غيور، كشتار و يورش وحشيانة كماندوهاي رژيم شاه به آنان را، محكوم نموده، آزادي دانشجويان بازداشتشده را خواستاريم.
7ـ ما توطئة جديد رژيم فاشيستي شاه را در جهت سلب استقلال و آزادي جامعة روحانيت، از طريق سازمان شهساختة اوقاف و تشكيل سپاه دين، محكوم كرده، اطمينان داريم كه پيشوايان انقلابي اسلام در برابر اين نقشة استعماري تسليم نخواهند شد و روحانينمايان شرففروختهاي را كه در خدمت اوقاف، با رژيم مزدور شاه همكاري ميكنند، طرد و رسوا خواهند نمود.
8 ـ ما زندانهاي طويلالمدت، شكنجههاي وحشيانه، اعدامهاي غيرقانوني و قتلهاي دستهجمعي، بويژه كشتار بيرحمانة يك سال اخير رژيم وحشت و ترور شاه را، تقبيح مينمائيم.
9ـ ما سرمايهگذاريهاي غارتگرانة خارجي، خريد ميلياردها دلار اسلحه و مهمات از آمريكا و ديگر كشورهاي استعمارگر را، كه براي سركوب ساختن خلق ايران و ديگر خلقهاي منطقه، صورت ميگيرد، محكوم ميكنيم.
10ـ ما قانونشكنيها، خودكامگيها، اختناق، استبداد و يورشهاي وحشيانه به حوزههاي علميه و دانشگاهها و به سربازيكشاندن محصلين علوم اسلامي و دانشجويان مبارز ايران را، شديداً محكوم مينمائيم.
11- ما تجاوز به حقوق کارگران، دهقانان و ديگر رنجبران و زحمتکشان ايران را ، محکوم ميکنيم.
12- ما فروش نفت ايران را به اسرائيل، و نفوذ همهجانبة صهيونيسم و امپرياليسم آمريکا را در کلية شئون سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي ايران، به شدت محکوم نموده، همکاري و مساعدت رژيم دستنشاندة شاه را نسبت به ارتجاع منطقه، بويژه همکاري با ارتجاع اردن و امارات خليج و عربستان سعودي را، شديداً تقبيح مينمائيم و همبستگي خود را با جنبشهاي عادلانة خلقهاي منطقه، اعلام ميداريم.
13- ما تجاوز امپرياليسم جهاني و رژيمهاي ارتجاعي و وابستهاش را در سراسر جهان، که هدفي جز نابودي خلقهاي ستمديده ندارند، به شدت محکوم نموده، پشتيباني کامل خود را از جنبشهاي ضداستعماري کلية خلقهاي آسيا، آفريقا و آمريکاي لاتين و ديگر جنبشهاي جهان، اعلام نموده و يقين داريم که همبستگي مبارزاتي خلقهاي جهان، سرانجام امپرياليسم خونخوار و سگهاي زنجيريش را نابود خواهد کرد.
14- ما پشتيباني کامل خود را از جنبش آزاديبخش خلق فلسطين و ديگر جنبشهاي ضداستعماري منطقه، اعلام نموده، آزادي عمل فدائيان فلسطيني را در کلية کشورهاي عربي و اسلامي در راه آزادي فلسطين و سرزمينهاي اشغالي، خواستاريم.
15- ما از کلية نيروهاي ملي، سازمانها، احزاب و گروههاي مترقي و شخصيتهاي انساندوست، خواهانيم که خلق ايران و فلسطين را در راه آرمانهاي مشروع و انساني خود، ياري بخشند.
16- ما ضمن اعتراض به ادامة تبعيد غيرقانوني رهبر ضداستعماري ملت ايران، حضرت آيتالله خميني، بازگشت معظمله را به وطن خواهانيم.
17- ما پشتيباني کامل خود را از برادران مبارز و انقلابي خويش، در حوزة علميه قم، که با مبارزات پيگير و خستگيناپذير خود، شعلة نهضت اسلامي و ضداستعماري خميني بزرگ و فروزانتر ميسازند، اعلام ميداريم و پايداري، فداکاري و دلاوريهاي قهرمانانة آنان را ميستائيم و خود را در مصائب و گرفتاريهاي همهجانبهاي که از طرف رژيم خونآشام شاه و ايادي مرتجع و مزدورش، بر آنان وارد ميآيد، شريک ميدانيم.
18- ما از کلية حقوقدانان جهان و سازمانهاي مدافع حقوق انسانها و شخصيتها، احزاب ملي و دولتهاي مترقي ميخواهيم که براي نجات جان آقاي دکتر عباس شيباني و آزادي ايشان، از هر راه ممکن، اقدام جدي به عمل آورند.
در پايان، تشکرات صميمانة خود را از اتحادية دانشجويان فلسطيني که از هرگونه کمک و همکاري با ما، دريغ نورزيد، ابراز ميداريم.
و همچنين از کلية دانشجويان فلسطيني و عرب و آزاديخواهان ايراني مقيم عراق که طي ملاقاتهاي عمومي و رسمي، پشتيباني و همبستگي خود را با مبارزات خستگيناپذير ملت ما، ابراز داشتند، صميمانه تشکر ميکنيم.
5/فروردين/1352 مطابق با 19/ صفر/1393
روحانيون مبارز ايراني خارج از کشور ــ نجف
اخبار
فرار از زندان
� بدنبال فرار دو شيرزن انقلابي از زندانيان سياسي زندان قصر گفته ميشود كه اين دو نفر اشرف دهقاني و ناهيد جلالزاده ميباشند. اشرف موفق ميشود كه فرار كند اما متأسفانه ناهيد مجدداً گير ميفتد. بعد از اين واقعه دولت تمام زندانيان سياسي زن را از زندان قصر به شكنجهگاههاي ديگري منتقل ميسازد. خانوادههاي اشرف و ناهيد هر دو دستگير شدهاند.
اشرف از شيرزناني است كه با شهامت شكنجههاي قرون وسطائي را تحمل كرد اما حاضر به افشاي اسرار سازمان انقلابياش نشد. خبر ديگري حاكي است كه شيرزن ديگري كه با اشرف فرار كرد و گير افتاد، چريك فدائي شهين توكلي ميباشد.
تظاهرات دانشجويان و دانشآموزان
� در تظاهرات دانشجويان دانشكده پليتكنيك تهران، دانشجويان به دفتر هواپيمايي الآل حمله كرده و در و پنجرههاي آنجا را شكستند. مأمورين شاه به تظاهركنندگان يورش برده و عده زيادي را دستگير ساختهاند. هماكنون تمام دانشگاههاي تهران تعطيل و به حال اعتصاب درآمده است. تظاهرات دانشگاههاي تهران ابتدا از دانشكده پليتكنيك شروع شده و به سرعت ساير دانشكدهها و دانشگاهها به آنان پيوستند. در دانشگاههاي ملي و صنعتي صحنههاي خونيني بوقوع پيوسته، عدهاي متجاوز از دويست نفر دستگير گرديدهاند. فرياد تظاهركنندگان فضاي تهران را منفجر ساخته است.
شعارها مرگ بر شاه خائن، درود بر خميني و اعتراض به اعدامها و خريد اسلحه از آمريكا و… بود.
� روز سهشنبه 1/12/51 دهه دوم محرم در دانشگاه تهران به خاطر حضور پليس در محوطه دانشگاه تظاهرات عظيمي برپا گشت. كليه كلاسهاي درس تعطيل شد و صدها نفر از دانشجويان دختر و پسر به اعتراض پرداخته و عده زيادي دستگير گرديدند. يكي از دستگيرشدگان در زندان كميته تهران به وسيله «شلنگ آب فشاري» به شهادت رسيد.
� در دانشگاه ملي تهران، دانشجويان بعد از منفجر ساختن يك ماشين پليس به تظاهرات پرداختند.
� در 14/12/51 دو مرتبه كماندوهاي دشمن به هنرستان صنعتي تهران يورش برده و دانشجويان را كه در حال غذا خوردن بودند مورد حمله قرار داده و عده زيادي را دستگير كردند.
� در تظاهرات دانشسراي عالي تهران كه به زدوخورد شديدي ميان تظاهركنندگان و كوماندوهاي شاه منجر شد عدهاي زخمي و صدها نفر دستگير شدند. مأمورين جنازههاي آغشته به خون دو شهيد دختر دانشجو را از صحنه تظاهرات به جاي نامعلومي حمل كردند.
� اصفهان
در تظاهرات دانشگاه اصفهان كه روز ششم محرم آغاز شد ابتدا از دانشكده پزشكي شروع و به ساير دانشكدهها سرايت كرد. اين تظاهرات از 8 صبح تا 4 بعدازظهر ادامه داشت. در اين تظاهرات دشمن از نيروهاي ژاندارمري هم كمك گرفت. صدها نفر از دانشجويان دختر و پسر دستگير و زخمي شدند. يك دانشجوي دختر كه گويا نام او فرشته حياتي ميباشد در حين تظاهرات به شهادت رسيده است. دانشجوي دختر ديگري هم در بيمارستان امين بر اثر جراحات شديد به شهادت رسيد و همچنين دو دانشجوي پسر هم در اين تظاهرات به شهادت رسيدند. در اين تظاهرات مأمورين و كماندوهاي دشمن با باتوم و قنداق تفنگ به سر دانشجويان قهرمان ميكوبيدند. شيوه عمل اين دژخيمان، عصر مغول را در خاطره هر بيننده زنده ميكرد. در حدود سيصد كوماندو هم براي سركوبي تظاهرات از تهران به اصفهان اعزام شده بودند. پس از تظاهرات، دانشگاه اصفهان كاملاً به حالت اعتصاب تعطيل گرديد. نكته مهم در تظاهرات دانشگاه اصفهان، پيوستن اكثر دبيرستانهاي اين شهر به تظاهرات و تعطيلشدن دبيرستانها به منظور اعتصاب و همكاري با دانشجويان بود. دانشآموزان اكثراً به كلاسهاي درس حاضر نشدند و در خود دبيرستانها تظاهرات وسيعي صورت گرفت كه به دخالت و محاصره پليس منجر شد. عده زيادي از دانشآموزان به زندان افتادند. از دبيرستان سعدي حدود شصت نفر و از دبيرستان احمديه حدود سي دانشآموز دستگير شدهاند و به همين ترتيب از ساير دبيرستانها. حتي بعضي از كلاسهاي دبيرستانها كليه نفراتش دستگير شدهاند و يا متواري ميباشند. اين اوجگيري انقلابي زبانزد همه مردم و الهامبخش كليه انقلابيون گرديده است.
� تبريز
در تبريز تظاهرات عظيمي در دهه دوم محرم برپا گشت. صحنه تظاهرات به ميدان جنگ و كشتار مبدل شده بود. دو ماشين دانشگاه كه از آنها براي سركوبي دانشجويان استفاده ميشد منفجر و به آتش كشيده شد. در اين تظاهرات چندين انفجار مهم روي داد. صدها نفر از دانشجويان در زدوخورد با دشمن زخمي شدند و عده زيادي به زندان افتادند. هفت نفر از دانشجويان به شهادت رسيدند و عدهاي هم از كوماندوهاي دشمن كشته شدند. متعاقب اعتصاب و تظاهرات دانشجويان بازار تبريز بعنوان پشتيباني از دانشجويان، براي سه روز تعطيل گرديد.
پيوستن طبقات مختلف مردم به تظاهرات عظيم دانشجويان بيسابقه بود. طبق يك خبر تعداد دانشجويان شهيد از هفت نفر بيشتر بوده و شديداً شايع است كه تعداد شهدا از بيست نفر هم متجاوز است. پس از تظاهرات خونين دانشگاه تبريز، مجدداً دانشگاههاي ساير مناطق به عنوان همدردي با آنان اعتصاب كرده و به تظاهرات پرداختند كه از آنجمله دانشگاه اصفهان را ميتوان نام برد.
� مشهد
تظاهرات عظيمي در روز عاشورا در دانشگاه مشهد برپا شد.
تظاهركنندگان به طرف صحن حركت كرده و شعارهاي انقلابي آنان فضا را پرميساخت و صداي مرگ بر شاه خائن به آسمان ميرفت. مأمورين و كوماندوهاي دشمن دخالت كرده، زدوخورد شديدي درگرفت و صدها نفر زخمي و دستگير گرديدند.
� اهواز
در تظاهرات دانشگاه جنديشاپور عده زيادي از دانشجويان زخمي و تعداد زيادي از دانشجويان دختر و پسر دستگير گشته و يك دانشجوي دختر كشته شده است. از نيروهاي دشمن نيز عدهاي زخمي و يك افسر پليس كشته شده است.
� مجدداً موضوع تأسيس دانشگاه اسلامي از طرف رژيم مطرح شده است. مشهور است كه مشهد را براي اين كار انتخاب كردهاند.
� در تهران در تاريخ 5/12/51 به يك انجمن اسلامي دانشجوئي در ناحيه نارمك يورش بردهاند و پس از فرار عدهاي از دانشجويان، 6 نفر از آنان دستگير ميگردند. متعاقب اين يورش و دستگيري به كتابخانه مسجد، كه محل برگزاري انجمن اسلامي بوده يورش برده و كليه وسايل و كتابها را به آتش ميكشند كه اثري از كتابخانه برجاي نمانده است. صبح فرداي آنشب مأمورين استشهادي دروغين به اسم مردم مجاور كتابخانه تنظيم ميكنند مبني بر اينكه شب گذشته بخاري كتابخانه آتش گرفته و منجر به سوختن كتابها و كتابخانه شده است. متعاقب اين اعمال ضدانساني و ضدفرهنگي رژيم، تظاهرات عظيمي در دانشكده علم و صنعت (هنرستان صنعتي) نارمك كه نزديك مسجد و كتابخانه مزبور است بوقوع ميپيوندد كه بلافاصله نيروهاي پليس و كوماندو دخالت كرده و حدود 150 دانشجوي دختر و پسر دستگير ميشوند كه از سرنوشت آنان اطلاعي در دست نيست.
� عمليات جهاد مسلحانه
� در تهران در خيابان پامنار پليس دشمن يكي از انقلابيون شناخته شده تحت تعقيب را دستگير ميكند، انقلابي شجاع هم به شيوه ماهرانهاي اسلحه كمري خود را ميكشد و پس از كشتن دو نفر پليس موفق به فرار ميشود.
� در اواخر اسفند ماه گذشته در يكي از كوچههاي سبزهميدان تهران زدوخوردي بين مأمورين و انقلابيون روي داده كه به كشته شدن يك پليس منجر شده است.
� دراواخر اسفندماه يك كاميون ارتشي در چهارراه گلوبندك تهران كه در حال توقف بوده به آتش كشيده شده و تماماً سوخت.
� روز يكشنبه 6/12/51 در سهراه سيروس تهران زدوخوردي بين مأمورين و انقلابيون صورت گرفت و منتهي به كشتهشدن دو نفر گشته كه معلوم نيست از كدام طرف بوده است.
� در تهران انقلابيون متوجه ميشوند كه يكي از خانههاي امن آنان تحتنظر سازمان امنيت قرار گرفته است. انقلابيون به سرعت هرچه بيشتر مواد انفجاري در جاهاي مختلف خانه جاسازي كرده و فوراً آنجا را ترك كرده و فراري ميشوند. اندكي بعد مأمورين به منظور بازرسي خانه و بازداشت انقلابيون به مخفيگاه مزبور يورش ميبرند و براثر انفجار مواد انفجاري جاسازيشده كليه آنان كشته و يا زخمي ميگردند.
� يورش به كتابفروشيها و مؤسسات فرهنگي
� اخيراً مأمورين شاه به موسسات فرهنگي يورش برده و بدون جهت دستگاههاي پليكپي و تايپ آن موسسات را به غارت ميبرند. ازجمله دستگاه تايپ و پليكپي مؤسسه ارزنده صادقيه تهران است كه به غارت رفته است.
� در دستگيريهاي اخير و يورشهاي وحشيانه به كتابخانهها تعداد زيادي كتب حكومت اسلامي و رسالههاي آيتالله خميني و نيز تأليفات آقايان مهندس بازرگان، طالقاني، دكتر شريعتي و مطهري به غارت رفته است و از هر جهت خسارات زيادي ببار آمده است.
� اخيراً مأمورين به كتابفروشي آرش متعلق به آقاي تابش و عدهاي ديگر واقع در جنب مسجد سيد يورش برده و بيشتر كتابها را غارت كردهاند. آقاي تابش و چند نفر ديگر را هم در اين رابطه گرفتهاند. علاوه بر آن به كتابفروشي خرد، كتابفروشي نيما، كتابفروشي ثقفي، كتابفروشي قائم واقع در حسينآباد يورش برده و خسارات زياد از طريق غارت كتابها ببار آوردهاند. تنها از كتابفروشي ثقفي حدود هشتاد هزار ريال كتاب به غارت رفته است.
� شيراز
� در شماره قبل پيام مجاهد اطلاع داديم كه در شيراز چهار نفر از دانشجويان انقلابي در زير شكنجه به شهادت رسيدهاند و در زمينهاي اطراف زندان عادلآباد مدفون شدهاند. اينك خبر رسيده است كه از چهارنفر مزبور هويت دو نفر آقايان سيدرضا ديباج و مسعود حجازي كشف شده است اما هويت دو نفر ديگر هنوز معلوم نيست.
آقاي جواد موسوي فرزند حجتالاسلام سيدابوالقاسم همداني دستگير و فرزند ديگر ايشان متواري است. چندي پيش نيز داماد ايشان سيدرضا ديباج در زير شكنجههاي وحشيانه ساواك شهيد گرديد و در بيابانهاي اطراف شيراز مدفون شد.
� چندي پيش يك گروه هفت نفري از دانشجويان اصفهاني دانشگاه شيراز از جمله آقاي شهيدي را دستگير و پس از شكنجههاي زياد آنان را بطور متفرق براي سربازي صفر به سربازخانهها اعزام داشتند.
� دستگيرشدگان
� آقاي افغاني را كه از معلمين مؤسسه صدوق شهرري ميباشد مدتي است دستگير كردهاند و هماكنون در زير شكنجه بسر ميبرد. خادم مؤسسه مزبور هم دستگير شده بود و پس از شكنجه آزاد شده است. دستگاه تايپ و پليكپي اين مؤسسه را نيز سازمان امنيت به غارت برده است.
� در اواخر بهمنماه گذشته دو دبير تهراني كه مسلح و از انقلابيون بودند دستگير و هنوز در زير شكنجههاي قرون وسطائي بسر ميبرند. همچنين آقاي عزتالله شاهي يكي از انقلابيون فراري، دستگير و اكنون به سختي شكنجه ميشود.
� به موجب اطلاع واصله غلامحسين مشارزاده مهرابي در بيدادگاه نظامي بدوي به اعدام محكوم شده است. از نوع اتهامات اين مجاهد خبري در دست نيست. قرار است دادگاه تجديدنظر نظامي تشكيل گردد.
� گفته ميشود كه محسن رضائي يكي ديگر از برادران رضائي دستگير شده است. از برادران رضائي، مهدي را در بيدادگاه نظامي شاه محكوم و در زير شكنجه شهيد نمودند و برادر ديگر احمد در حين عمليات جهاد مسلحانه به شهادت رسيده است و رضا رضائي بعد از فرار قهرمانانهاش از زندان هنوز متواري است.
� اسامي برخي از دستگيرشدگان در تهران به شرح زير است:
قاسم قرشي (برادر قرشي از حزب ملل اسلامي) ـ ثقهالاسلام هاشمينژاد ـ مهندس قليزاده ـ تقدسي ـ ثقهالاسلام قاضي عسگر اصفهاني ـ ثقهالاسلام شيخ علياصغر مرتضوي كريمي ـ مهندس منتظر قائم ـ ثقهالاسلام گنجهاي ـ ثقهالاسلام عبدالحميد معاديخواه ـ ثقهالاسلام حسين نجفآبادي و ثقهالاسلام هاشمي.
� در پنجم اسفندماه يكي از انقلابيون در اصفهان تحت تعقيب پليس قرار گرفته و حدود مجسمه، بين او و مأمورين تيراندازي آغاز شده ولي سرانجام دستگير ميگردد و بلافاصله از كپسول سم استفاده ميكند كه فوراً او را به بيمارستان ثريا رسانده و كليه پزشكان موجود (ده نفر) حاضر شده و نصف كپسول سم را از معده وي بيرون آورده و همه خون وي را عوض ميكنند تا بلكه زنده مانده و در زير شكنجه از او اقرار بگيرند ولي چنين شايع است كه نامبرده در همان بيمارستان به شهادت رسيده است.
� يك اتومبيل حامل اسلحه در دروازه نائين اصفهان كشف و ضبط گرديده است.
� در تاريخ 10/12/51 آقاي ابوالفضل صلواتي و دو نفر ديگر را در اصفهان دستگير ساختهاند كه از سرنوشتشان اطلاعي در دست نيست. در اين جريان يك دستگاه پليكپي و تايپ متعلق به آقاي صلواتي توسط مأمورين به غارت رفته است.
� آقاي بابائي كارمند ذوبآهن دستگير گرديده است. گفته ميشود كه در منزل وي تعداد زيادي حكومت اسلامي آقاي خميني و مدافعات مجاهد شهيد مهدي رضائي پيدا شده و مأمورين وي را در حضور پدر و مادر و زن و فرزندش كتك مفصلي زده و با دستبند به زندان و شكنجهگاه اصفهان كه به اسم كلانتري يك معروف است روانه ميسازند.
� در 5/12/51 يكي از انقلابيون اصفهان كه تحت تعقيب بود در اثر كمك مردم موفق به فرار ميشود.
� از بيست روز پيش از مسافرت شاه به اصفهان تمام دروازههاي اصفهان، قم، ساوه، تهران شديداً كنترل و عده زيادي دانشجو و روحاني به صرف سوءظن دستگير شدهاند. در اصفهان بسياري از موتورسواران و غيره را دستگير و بعد از مراجعت شاه آزاد ساختهاند. شاه از ترس مدت توقف خود را در اصفهان تقليل داد.
� قم
� آقايان محسني و معلي دامغاني از طلاب علوم اسلامي در قم بازداشت شدهاند و آقاي محسني را به شكنجهگاه اوين بردهاند. حجتالاسلام آقاي شيخ احمد جنتي اصفهاني را مدتي است دستگير و در زندان كميته تهران شديداً شكنجه دادهاند. در رابطه با اين دستگيري همسايه ايشان نيز چند روزي دستگير و شكنجه ميشود. دو فرزند برومند ايشان هم اكنون تحت تعقيب و متواري ميباشند كه براي دستگيري ايشان به مدرسه حجتيه قم حمله كردند ولي اثري از آنان نيافتند.
� به مدرسه علميه منتظريه حقاني حمله كرده و حدود ده نفر از طلاب جوان را دستگير كردهاند.
� در يورش به مدرسه حجتيه چهار نفر از طلاب مبارز آن مدرسه را دستگير كرده و كليه اطاقهاي آنان را مورد بازرسي قرار داده و اكثر كتابهايشان را غارت كردهاند. از جمله دستگيرشدگان ثقهالاسلام محمد حجازي و آقاي علي رباني فرزند آيتاله رباني شيرازي ميباشند. در رابطه با اين دستگيريها عدهاي نيز متواري شدهاند.
� در محله جوبشور قم نيروهاي پليس و ساواك منزل حجتالاسلام شيخ عباس تهراني را كه هماكنون متواريست محاصره و غارت كردهاند. شايع است كه ايشان با يك گروه انقلابي در ارتباط بودهاند و در همين رابطه در تهران عدهاي از جمله آقاي محسن بغدادي را دستگير و زنداني ساختهاند.
� عدهاي از روحانينمايان راندهشده از عراق كه در قم سكونت گزيدهاند اخيراً نامهاي به رژيم نوشتهاند و براي رفع به طلاح مشكل درسي و مسكن و غيره از رژيم استمداد كردهاند. رژيم هم عيناً نامه آنان را به علماء قم نشان داده و گفته است كه اداره اوقاف تصميم گرفته است امور روحانيت را قبضه و اصلاح كند.
مراجع قم هم شهريه كليه امضاكنندگان نامه مزبور را قطع كردهاند، مسجد فاطميه و كتابخانه آنجا بدست مأمورين شاه قبضه شده است. همچنين از طرف شهرباني قم به آقاي هاشمينژاد واعظ متعهد كه در قم منبر ميرفتند اخطار كردهاند كه در منابر راجع به اسرائيل نبايد صحبتي به ميان آورد!
� توطئه مبتذل سازمان امنيت
يكي از توطئههاي مبتذل و تكراري سازمان امنيت، جعل اعلاميه بنام سازمانها و گروههاي مترقي است كه در آن معمولاً يكي ديگر از گروهها را مورد حمله قرار ميدهد تا به اين وسيله ايجاد اصطكاك نمايد. گاه بنام انجمن اسلامي دانشجويان در اروپا و گاه بنام انجمن دانشجويان ايراني در نيويورك و غيره. و اخيراً اعلاميهاي بنام دانشجويان دانشگاه اصفهان منتشر كرده كه در آن به وعاظ اصفهاني حمله كرده و غرض اصلي انداختن تفرقه ميان دانشجويان و روحانيت ميباشد. متن اينگونه اعلاميهها به قدري مبتذل و بچهگانه تنظيم شده كه به خوبي نقش اصلي و صادركننده آن شناخته ميشود.
� دولت براي همه اصناف سنديكا درست كرده و ميكند. در هر سنديكا مقداري از مأمورين خود را كه قيافههاشان برحسب شرائط تغيير ميكند، ميگمارد و در اين مورد بيشتر از ارتشيان بازنشسته استفاده ميكند.
� بعلت فشار فرماندهان ارتش در فرحآباد اصفهان 24 گروهبان تقاضاي استعفا كردهاند. ميگويند يكبار در موقع تعليمات از آنها سئوال ميشود كه در موقع حريق چه چيز را بايستي پيش از همه از محل آتش دور ساخت؟ يكي جواب ميدهد قرآن، فرمانده با توهين به قرآن ميگويد «خير، نخستين چيز عكس شاه است.»
� كمك ايران به فلسطين
كيهان هوائي 19 ديماه 51 تحت عنوان كمك ايران به آوارگان فلسطين مينويسد:
«جمع كل كمك دولت ايران به آوارگان فلسطين كه از سال 1948 آغاز شده تا به امروز به 138 هزار دلار بالغ گرديده» يعني سالي 5520 دلار و ايران عضو كنفرانس به اصطلاح اسلامي است و با بوقوكرنا از فلسطينيها پشتيباني مينمايد.
� پيشبيني ميشود كه حدود 6 ماه ديگر اولين سري اتومبيلهاي شورلت آمريكائي مونتاژ در ايران وارد بازار شود. بنياد پهلوي و شركت جنرالموتورز آمريكا در اين كارخانه شريك ميباشند.
كيهان هوائي 21 بهمن ماه 51
اداي دين
سحرگاهان
در آن باران پاييزي
کوهها را زير پامان خورد ميكرديم
وز كنار آشيان كوهزادان بلندآواز
ز گذرگاهان تنگ و سرد
ـ كه اكنون هر نفس در آن اميدي هست ـ
ـ و اندوهي است دردآور ـ
ـ پشتهاي از درد ملت را ـ بجاي كولهپشتي ـ
حمل ميكرديم
او شتابان راه سرد و سخت را بازميكرد
وز ستيغ كوه فرياد بلندش درهها را پرصدا ميكرد:
«راه را جستم. بيائيد از پيام»
«گرچه راهي سخت و ناهموار و طوفانزاست»
«ليك بگذشتن از آنهم سخت شيرين است»
«من كه هرگز برنميگردم»
سربزير افكنده راه خويش ميپيمود
و من پايكوبان در كمين، سخت پيجوي راه انسان،
با خروشي دردآجين گفتمش:
«هان! اين رفيق دردمندم، با كدام اميد بايد ماند»
با نگاه گرم و آرامش، سوي من پاشيد خشم سالهايش
دست بالابرد
ناگهان در پيچ و تاب كوه
آن طنين پرشكوه دردمندش
بارها پيچيد
ما به اميد مسلسلهاي وحشي زنده ميمانيم
«ما شراب تلخ را با زهرخند جام مينوشيم»
«از وراي پرده تاريك و ظلمت، ما شرر، از آسمان»
بر ظلم ميباريم
«ما شبان را با وجود خويش همچون روز ميسازيم»
«ما نگين و تخت را در آتش عشق شرر باران بسوزانيم»
ما به اميد مسلسلهاي وحشي زنده ميمانيم
روزها بگذشت
ماهها بگذشت
رفيق ديگري روزي خبر آورد،
وز دو چشمش، خشم و درد و اشك ميباريد
به دوشش بار دين سخت و سنگين رفيقي بود
گفت با اندوه ـ اما پر زكين و خشم از دژخيم ـ
كآن دلاورمرد را كشتند.
………………………………………….
«پيكر او كز نداي حيدر و ستارخان پر بود»
«پيكر او كز خروش خشم كوچكخان نشانها داشت»
«پيكر او كز دليري گوارا رازها ميگفت»
«در ميان چند صف دژخيم پست و دون»
«با صفير سه مسلسل، غرقه در خون،
جان بره بگذاشت»
لحظهاي بگذشت و آنكه، از خروش آفرينش
اين صدا برخاست
ــ من بخلق در غل و زنجير خود ايمان بياوردم ــ
«و مسلسل را بدوشم حمل ميكردم»
«تا كه نسل بعد منهم «داس» برگيرد»
«من تمام خون و جانم را بدشت خلق، جاري ساختم»
«من كه دِينم را بخلق پرخروش خود ادا كردم»
«خون من دِيني است بر دوش رفيقانم»
«دِين حق را عاقبت پرداخت بايد كرد»
اين کلام آخرينش بود.
سركوبي نهضتهاي آزاديبخش خليج توسط ايران و اسرائيل
بنا به نوشته روزنامه اسرائيلي BACLAX-EAZEH و منچستر گاردين، ايران و اسرائيل براي كنترل فعاليتهاي انقلابي در خليجفارس با هم همكاري خواهند نمود.
در رابطه با اين همكاريها:
ــ «اسرائيل كماندوهاي خود را به 1200 ميلي سرحدات خود در جنوب فرستاده است و چندين جزيره غيرمسكوني را در بحر احمر اشغال كردهاند. اين جزاير فقط 20 ميل با سواحل يمن جنوبي و 85 ميل با بابالمندب فاصله دارند. هماكنون اسرائيليها يك پايگاه راديوئي و رادار در اين جزاير برپا كردهاند. نماينده دولت يمن در واشنگتن نيز اين مسئله را تأييد كرده است» (مجله تايم، 19 مارس 73)
ــ «دولت عمان خواستار كمك ايران براي سركوب كردن عوامل خرابكار گرديده است و ايران نيز اين كمك را عرضه ميكند»
ــ «ايران خود را «متعهد» ميداند با خرابكاري در خليجفارس مبارزه كند» (هر دو نقلقول از هويدا در مصاحبه لندن)
ــ «ايران با رهبري شاهنشاه آريامهر، مقام پرمسئوليتي در تثبيت اوضاع خاورميانه بعهده دارد» (نيكسون، كيهان هوائي، اول فروردينماه 52)
ــ «خاورميانه توسط بسياري از مقامات رسمي وزارت امور خارجه آمريكا، منطقه بسيار ناثابتي اعلام شده است و ايران درواقع بعنوان پليس منطقه، توسط آمريكا مورد استفاده قرار ميگيرد و ريچارد هلمز بخاطر همين مسئله به ايران رفته است» (واشنگتنپست، 22 آوريل 73)
ــ «ايران گروهي از افسران عاليرتبه خود را همراه با هليكوپتر و هواپيماهاي جت براي كمك به سلطان عمان در سركوبي نهضت ظفار فرستاده است» (خلعتبري، وزير امور خارجه)
نيكسون و خاورميانه
نيكسون گفته است كه پس از خاتمه كار ويتنام به خاورميانه خواهد پرداخت. (خبرگزاريها)
عمليات انقلابي در مراكش
نهضت ضداستعماري مراكش پس از يك دوران طولاني و خونين از مبارزات، بالاخره توانست در سال 1950 نيروهاي اشغالگر فرانسوي را وادار به عقبنشيني نموده و به كسب استقلال ملي موفق آيد. اما متأسفانه قبل از آنكه نيروهاي ملي و ضداستعماري بتوانند از حاصل مبارزات گذشته در راه ساختمان مراكش آزاد، بهرهبرداري كنند، استعمار نو، در شكل امپرياليسم آمريكا، استبداد ملكحسن را بر ملت مراكش تحميل نمود.
رژيم ارتجاعي ملكحسن با پشتيباني كامل آمريكا به سركوبي نهضت ملي مردم مراكش پرداخت. اما عليرغم تمام فشارها و زندانها و شكنجهها، دشمن نتوانسته است جنبش ملي را سركوب نمايد. در ماه گذشته بار ديگر نهضت خلق مسلمان مراكش اوج گرفت. انفجارات زيادي در شهرهاي مراكش بوقوع پيوست كه نشانه تحولات اميدبخشي در نهضت ملي مراكش است.
در اين عمليات، انقلابيون شهري، با نصب بمب در پاسگاههاي ارتش و پليس و ساختمانهاي دولتي، صدمات فراواني به دشمن وارد ساخته است. در يكي از اين عمليات، بمبي در ماشين سركنسول آمريكا در كازابلانكا نصب شده بود كه قبل از انفجار كشف گرديد. دولت مراكش بعنوان عكسالعمل در برابر اين عمليات «اتحاديه ملي نيروهاي مردمي» را به رهبري عبدالرحيم بوعبيد، غيرقانوني اعلام كرد و با يورش به سازمانهاي حزب مزبور صدها نفر از اعضا و طرفداران آنرا دستگير نموده است.
رژيم ارتجاعي ملكحسن، انقلابيون را «عوامل خرابكار وابسته به دولت ليبي» معرفي كرده است.
مقامات آمريكائي از گسترش عمليات چريكي در مراكش اظهار نگراني نمودهاند.
عوامفريبي و ماهيت فاسد سفير آريامهري
اردشير زاهدي بلافاصله بعد از ورود به واشنگتن به تشكيل جشنها و ميهمانيهاي بسيار پرخرجي دست زده است. حركات اين سفير را روزنامهها منجمله واشنگتنپست (21 آوريل 1973) چنين شرح ميدهند:
«در يكي از جشنها كه زاهدي بيش از 100 نفر را دعوت كرده بود، در حين صرف شام روي يكي از ميزهاي سنگمرمر را از ليوانهاي شراب و غيره پاك كرد و خانم آوازهخوان را كه در ضمن رقص شكم هم ميكرد بغل كرده و روي ميز گذاشت. سپس يكيك خانمهاي مهمان را بغل كرده و در روي ميز گذاشت و بعد خود او نيز روي ميز پريد و شروع به دست زدن و قردادن نمود و به دستور او آهنگ تندي نواختند تا بهتر بتواند رقاصي كند.
شب به نيمه نرسيده كراواتش به يك طرف افتاده و پيراهنش از شلوار بيرون آمده و دكمههايش تا پائين باز شده و در حالي كه صف رقص را هدايت ميكرد از سالن بزرگ سفارت خارج شد. والحق كه نماينده واقعي شاهنشاه آريامهر است.
اينها هم از كلمات قصار او در شب جشن است:
ــ «من عمليات جنسي را از 12 سالگي شروع كردهام»
ــ «با صداقت حرف بزنم، ادويه مخدر هم مصرف ميكنم، و رفقاي زيادي دارم كه مرتب مصرف ميكنند. از مشروب كه بدتر نيست» و در جاي ديگر يكي از اين رفقا را معرفي ميكند:
ــ «شاه با من رفيق است»
********
چندي پيش اردشير زاهدي كارتي بعنوان تبريك عيد همراه جزوهاي كوچك از قرآن مجيد با علامت «هديه سفارت شاهنشاهي» براي بعضي از ايرانيان فرستاده است. اينروزها كه روحانيون مبارز و مجاهدين خلق پرده از چهره قدارهبندان حكومتي برداشتهاند، اينها بيش از روزهاي ديگر محتاج به تظاهر به مذهب و عوامفريبي و تحميق جوانان هستند. فراموش نميكنيم كه پس از قتلعام 15 خرداد و تبعيد مرجع بزرگ اسلام آيتاله خميني چه كوششي در اثبات تقرب به خدا از ناحيه همايوني شد و هنوز هم ميشود. اما امروز جوانان آگاه، ديگر گول دشمنان اسلام را نميخورند. تبعيد، اعدام، شكنجه مدافعان دين و بستن مراكز اسلامي سندهاي زنده محكوميت رژيم كودتا و ضداسلامي و قدارهبندان بيشخصيت آنست.

