ضرورت تعامل جنبش دانشجويى و احزاب
گفتگو با دکتر سيد علي محمودي
16/9/85
يكي از بسترهاي اصلي براي توسعه سياسي در هر كشور عرصه انتخابات است كه ميزان حضور فعال احزاب در آن از شاخصهاي تعيين كننده استقرار دموكراسي در جوامع پيشرفته و درحال توسعه ميباشد، اما از آن مهمتر ميزان تعامل و همكاري ميان نسل جوان به ويژه دانشجويان و احزاب در اين زمينه است كه در آستانه انتخابات ميتوانند به غناي فضاي انتخاباتي نيز بيفزايد و شرايط را براي برگزاري پر شور انتخابات فراهم آورد و به استقرار، رشد و توسعه دموكراسي كمك كنند.
از آنجايي كه مشاركت نخبگان و دانشجويان در انتخابات با توجه به اينكه در آستانه انتخابات خبرگان رهبري و شوراهاي شهر و روستا هستيم، از اهميت بالايي برخوردار و بر ميزان مشاكرت مردمينيز تاثيرگذار است و همچنين جنبش دانشجويي هميشه پيشگام در تمام عرصههاي مختلف جامعه، به ويژه عرصه سياسي و انتخاباتي است، در گفتوگو با دكتر محمودي از اساتيد دانشگاه و صاحب نظر در حوزه علوم سياسي پيرامون نقش دوجانبه و بيشتر آنها با يكديگر به بحث پرداختهايم.
چگونه ميتوان مشاركت نخبگان و دانشگاهيان را در انتخابات جلب كرد؟
مشاركت نخبگان و دانشگاهيان زماني در انتخابات امكانپذير ميشود كه اين انتخابات به معني دقيق كلمه صورت و محتواي دموكراتيك داشته باشد. براي اينكه اين مشاركت شكل بگيرد، نياز به مقدمات و پيش زمينههايي است كه اگر فراهم شوند، انتخابات به معناي دموكراتيك شكل ميگيرد. شرايطي بايد پيشاپيش مهيا باشد، از جمله آزادي بيان و قلم و اينكه احزاب و گروهها بتوانند آزادانه ديدگاههاي خود را منعكس كنند، مطبوعات آزاد باشند كه مطالب خود را در سطح جامعه انعكاس دهند و امنيت لازم براي نويسندگان، گويندگان، سران احزاب و اعضاي تشكلها و جود داشته باشد تا در آرامش ديدگاههاي خود را مطرح كنند، تجمع و ميتينگ انتخاباتي برپا سازند و قانون از آنان در فعاليتهاي انتخاباتي حمايت كند و امنيت آنها تضمين شود. انتخابات هم بايستي قانوني، آزاد و دموكراتيك باشد و برگزار كنندگان آن از آرا مردم با امانتداري حفظ و حراست كنند و اين مراحل بدون دخالت و ايجاد فشار و تخريب شخصيتها سپري شود. بسيار اهميت دارد كه احزابي كه در انتخابات شركت ميكنند، احزاب شناسنامه دار و رسمي باشند. جرياناتي كه هم كار حزبي ميكنند وهم از ثبتنام در دستگاه اجرايي خودداري ميكنند و خود را متعهد به قوانين احزاب نميدانند، كاري خلاف قانون مرتكب نميشوند و نميتوانند به ايجاد فضاي سالم سياسي كمك كنند.اگر چنين فضا و شرايطي فراهم شود و انتخابات بر مدار قانون آزاد باشد ودر عمل نه در حرف و روي كاغذ پايبند به اصول دموكراسي باشد، در آن صورت مشاركت نخبگان، روشنفكران و دانشگاهيان عملا معنا پيدا ميكند. در غير اين صورت، هنگاميكه نخبگان نتوانند در شكلگيري انتخابات فعال و موثر باشند، تمايلي به همكاري نشان نميدهند.
لزوميدارد كه جنبش دانشجويي وارد دستهبنديهاي سياسي شود و از يك كانديداي خاص حمايت آيا كند يا خير؟
در آغاز لازم است تلقي روشني از جنبش دانشجويي و حضور دانشجويان در سطح جامعه داشته باشيم. دانشجويان پرانگيزهترين، سبكبارترين و فعالترين نيروهاي اجتماعي هستند. آنها از كمترين وابستگيهاي مادي برخوردارند و از اين رو چيز زيادي براي از دست دادن ندارند و با استقبال بيشتري وارد صحنه ميشوند. دانشجويان ميزان و سنجشگر وضع جامعه هستند و ميتوانند خواستههاي مردم را با توجه به نقشي كه در دانشگاه به عهده دارند، يعني نقش روشنگري، به خوبي ايفا كنند.حركت دانشجويان به شكل جنبش سياسي و اجتماعي است. آنها نهاد و يا حزبي ندارند كه براي حفظ آن محافظهكاري كنند. خصلت جنبش، پيشگامي، تحرك، آزادي، بيان مطالبات و آزادگي در محتوا و عمل حركتهاي دانشجويي است. اين مسئله را ميتوان پذيرفت كه دانشجويان نيز در شرايط انتخابات آزاد و دموكراتيك به سوي حمايت از حزبي خاص بروند، اما كار دانشجويي را نبايد با كار حزبي مخلوط كرد. احزاب سازمان خاصي دارند و به صورت سازمان يافته عمل ميكنند. اما جنبش دانشجويي مثل حزب عمل نميكند و بهطور معمول، هدفهاي مقطعي كه ميتوانند بسيار مهم و اساسي باشند، نوع و سطح كيفي و كمي حركتهاي دانشجويي را تعيين ميكنند. جنبش دانشجويي در تمام دنيا همين خصلت را دارد. لزوميندارد كه دانشجويان وارد دستهبنديهاي سياسي شوند. جنبش دانشجويي بايد تحرك، استقلال و طبيعت دانشجويي خود را حفظ كند و خود را وارد جناحبنديهاي سياسي نكند، زيرا اگر قرار باشد دانشجويان كار احزاب را بكنند، چه لزوميبه وجود حركت دانشجويي است. آنها كاري را ميكنند كه از احزاب برنميآيد.
احزاب چه نقشي در پيشبرد جنبش دانشجويي دارند و بالعكس نقش اين جنبش در توسعه احزاب چيست؟
من به تعامل بين جنبش دانشجويي و احزاب معتقدم. دانشجويان ميتوانند از تجربههاي متراكم و آزمونهاي احزاب مطالبي را بياموزيد، بدون اينكه جنبش دانشجويي در داخل احزاب حبس شود يا سازماندهي پيدا كند. اين جنبش ميتواند از ديدگاهها، كاركردها و تجربيات احزاب استفاده كند.احزاب ميتوانند صداي بي واسطه و مستقيم مردم را از جنبش دانشجويي بشنوند. دانشجويان ديدگاهها و خواستههاي مربوط به خود را دارند و احزاب ميتوانند از خواستهها و فعاليتهاي آنها بهرهبرداري كنند.
آيا حمايت جنبش دانشجويي از احزاب با اهداف آن در تعارض است؟
همانطور كه گفتم، ميان جنبش دانشجويي و احزاب تعامل وجود دارد. وجود تعامل، همكاري و هم سخني ميتواند به غناي سطح اجتماعي و سياسي در كشور مدد رساند. جنبش دانشجويي يكي از شاخصهاي اندازهگيري و سنجش سطح دموكراسي و آزادي در هر كشور محسوب ميشود. براي بررسي جايگاه دموكراسي در جامعه بايد وضعيت جنبش دانشجويي را مورد مطالعه قرار داد. بايد ديد دانشجويان تا چهاندازه از آزادي برخوردارند.
آيا ميتوانند همايشها و كلاسهاي دانشجويي تشكيل دهند و در فضايي آزاد و امن گفت وگو كنند و آثار فكري، هنري و ادبي خود را عرضه نمايند. آيا ميتوانند مقالات و ديدگاههايشان را در سطح جامعه آزادانه گسترش دهند؟
آيا اين امكان براي آنها وجود دارد كه بتوانند در هنگام نياز به مردم كمك كنند و قدرتهايي جلوي آنها را نگيرند. در دهههاي 30 و 40 در ايران بسيار اتفاق افتاده كه در سوانح طبيعي، دانشجويان به سراغ مردم رفتهاند و به آنها كمك كردهاند و رابطه خوبي ميان آنها و مردم وجود داشته است. البته منظور من محدود كردن فعاليتهاي اين جنبش به رابطه با مردم نيست، اگرچه تعامل ميان دانشجويان و متن جامعه بسيار ضروري و با اهميت است، اما توسعه روابط دانشجويان با سطوح مختلف جامعه منظور نظرم ميباشد. در اين صورت است كه ميتوان جامعهاي پويا و فعال داشت. تحقق چنين شرايطي ميتواند ما را به سمت دموكراسي و آزادي در جامعه سوق دهد. اگر اين فضا فراهم شود و انتخابات آزادانه و دموكراتيك برگزار شود، ميتوان شاهد حضور دانشجويان بود، در غير اين صورت انتخابات از جوهر دموكراتيك تهي ميشود و به شكل نمايشي از قدرت و چيزي غيرواقعي به اسم انتخابات درميآيد كه همكاري نخبگان را به همراه نخواهد داشت و از درون مايه مدني جدا خواهد بود. نميتوان در يك فضاي كويرگونه بي باران و بي حاصل كه زمين استطاعت رويش ندارد، انتظار برآمدن انتخابات فعال را داشت، سطح مشاركت همگاني را گسترش داد و ژرفا بخشيد.
در آستانه انقلاب ما شاهد مشاركت خوب جوانان در امور فرآيند انقلاب بوديم، اما به نظر ميرسد هم اكنون جوانان دچار ياس و نااميدي شده اند ودر امور سياسي خيلي كمتر مشاركت ميكنند، آسيبشناسي كنيد كه چرا شرايط اينگونه شده است. ضمن آنكه علل به وجود آمدن اين معضل را توضيح ميدهيد، راهكارهاي رفع اين مشكل را نيز بيان نموده و مشخص كنيد كه چگونه ميتوان دوباره جوانان را با شور و نشاط به صحنه آورد؟
وقتي انقلاب پديد ميآيد و به ثمر ميرسد يعني نظاميرا برمياندازد و ميكوشد نظام تازهاي را جايگزين آن كند شور، شوق، اميد، هيجان و انگيزه ميآفريند. جوانان با توجه به نوع شخصيت و ويژگيهاي سني، معمولا مخاطبان اصلي انقلاباند، به خصوص اگر اين انقلاب از شعارهاي متعالي و رهبري جاذب و نافذ (كاريزما) برخوردار باشد. اما اين شورآفريني و انگيزه بخشي، دائمي و ابدي نيست. بالاخره امواج فرو ميروند و هيجانها كاستي ميگيرند. وقتي انقلاب به نظام سياسي تبديل ميشود، مردم نيز به ايجاد ساختارهاي مدني مانند احزاب، سازمانهاي غيردولتي و نهادهاي جامعه مدني مي پردازند تا استعدادهاي خود را شكوفا كنندو هدفهاي خود را جامه عمل بپوشانند. مردم به ويژه جوانان، فقط در چارچوب اينگونه نهادها و ساختارهاي داوطلبانه غيردولتي است كه ميتوانند در امور اجتماعي و سياسي و فرهنگي مشاركت كنند. در اين زمينه ممكن است دو خطاي بزرگ اتفاق بيفتد: نخست اينكه انقلابيون فكر بازگشت به گذشته را القا و ترويج كنند و از جوانان بخواهند كه به دوره آمريت سياسي در جامعه تودهوار برگردند. اين آرزو به نظر من چيزي جز توهم و سراب نخواهد بود و عين ارتجاع و واپسگرايي است. خطاي دوم آن است كه جلوي تشكيل نهادهاي داوطلبانه گرفته شود يا در كار آن اخلال كنند و بكوشند براي نهادهاي مدني، رقيبهاي رسمي حكومتي بتراشند. اين كار نيز پرخسارت، بي ثمر و محكوم به ناكاميو شكست است، چرا كه نميتوان مردم و به ويژه نسل جوان را از انديشه كار جمعي داوطلبانه بازداشت و به حضور در ساختارهاي آمرانه مبتني بر جامعه تودهوار كه از نمودهاي دوران پيشادموكراسي است، وادار كرد.
اگر هم اين اتفاق ناميمون بيفتد، چيزي بي محتوا، مصنوعي و كاريكاتوري خواهد بود. راه چاره اين است كه مردم را در تشكيل نهادهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي آزاد بگذاريم و اگر كمكي به گسترش و ارتقاي نهادهاي مدني نميكنم، دستكم بر سر راه آنها مانع ايجاد نكنيم. اگر ميخواهيم مردم اقتدار دولت(state) را بپذيرند، بايستي به خواستههاي مشروع و قانوني مردم احترام بگذاريم. كنار كشيدن از سر راه «آزادي منفي»(Negative Liberty) شهروندان، حداقل انتظاري است كه از دولتهاي ميرود. جوانان را كسي نميتواند در دوران پس از انقلاب «به صحنه بياورد». مگر جوانان تودههاي شن و بستههاي كالا هستند كه كساني آنان را پا بزنند و به صحنه بياورند؟ شهروندان به ويژه جوانان به عنوان انسانهاي داراي اختيار و عقل بايد خود تصميم بگيرند كه چه كار بكنند يا نكنند، سياسي باشند يا نباشند، در صحنه جامعه حضور پيدا بكنند يا نكنند. اگر شرايط مشاركت اجتماعي و سياسي بر مدار دموكراسي فراهم شود، ميتوان انتظار داشت كه شهروندان به صحنه بيايند. هرگاه امكان بروز و مشاركت اجتماعي سد شود، ممكن است شماري از مردم به ويژه جوانان دچار ياس و نااميدي شوند. البته شرايط جامعه هيچگاه يكسان نبوده و نخواهد بود. دوران عسرت را نه با نااميدي بلكه با صبر و انتظار بايد طي كرد. در اين دوران، سخن گفتن از شور، نشاط، بهجت و سرور جوانان، بازي با كلمات و كاري بي حاصل است.
