پاسخ به مقاله «گروه نهضت آزادي ايران به كجا ميرود؟» در روزنامه جمهوري اسلامي
دفتر روزنامه محترم جمهوري اسلامي
در سه شماره متوالي آن روزنامه به تاريخهاي 26 تا 28/3/64 مقالهاي تحت عنوان «گروه نهضت آزادي ايران به كجا ميرود؟» مرقوم رفته است كه قصدتان قاعدتاً تعليم و تنبّه ما و تذكر و روشنگري براي خوانندگان شريفتان بوده است.
ضمن آنكه نهضت آزادي از اين مقالات ارشادي و طرح مطالب انتقادي خوشحال و سپاسگزار است فكر ميكنيم چه به لحاظ قانون مطبوعات و چه به لحاظ انصاف اخلاقي و آداب روزنامهنگاري از مقاله جوابيه ما استقبال خواهيد كرد. قصد ما، هم دفاع از حقوق خودمان ميباشد و هم روشن كردن بيشتر ذهن خوانندگان آن روزنامه و نويسنده محترم مقاله، در آنچه مربوط به حقايق جاري و مصالح جامعه ميشود. بنابراين انتظار داريم، براي اثبات اطمينان به حقانيت و حسن نيت خودتان هم كه باشد، دستور درج اين جوابيه و توضيحيه را در اولين شمارههاي جمهوري اسلامي خواهيد داد.
( ( (
پيشدرآمد مقالات و برداشتي كه در ارائه نظريات و انتقاد از نشريات اخير نهضت آزادي كرده بوديد ما را مسرور و اميدوار ساخت. تقريباً براي اولين بار بود كه ميديديم به جاي توهين و تهمت و چاشني تحريف و تهديد يك روش منطقي نسبتاً مودب اتخاذ شده قسمتي از گفتهها و نوشتههاي ما، آنطور كه گفته و نوشتهايم، عنوان گرديد. كوششي به كار رفته است كه ايرادهاي اصولي گرفته و جوابهاي متناسب و مربوط داده شود. ولي متأسفانه اين رويه پسنديده كه هم اسلامي است و هم قانوني تدريجاً در محاق فراموشي رفته پاي حب و بغض و پيشداوريهاي پيشساخته به ميان آمده است. جدال احسن بر مبناي شواهد و بيانات براي قضاوت صحيح جاي خود را به استناد به نيات فرضي، به انحراف از واقعيات به قياس و تطبيقهاي خيالي داده است. تصور و تهمت، همراه با سوءظن و خداي نكرده سوءنيت حكم و ارشاد گرديده است. اگر مقاله را در مكتب معمول مبارزات انقلابي و شيوههاي هوچيگري براي كوبيدن مخالفين از طريق بدگوئي و بدبيني قابل قبول و حتي قابل تقدير بدانيم ولي به اعتبار و به اعتقاد مشتركمان كه ان الظن لايقني من الحق شيئا است ارزش و اثر خود را از دست داده است.
تصور نكنيد كه از ايراد و انتقاد و از زير ذرهبين گذاردن گفتهها و نوشتههايمان ناراحت و گلهمند شده باشيم. از طرح و درج نوشتههاي ما و رسيدن گفتههايمان به گوش خوانندگان شما خرسند و متشكر هستيم. ولي آرزو داشتيم ـ و اين آرزو و اصرار از جهت اعتقاد و علاقهاي است كه به آزادي بيان و قلم داشته وجود فضاي باز قانوني را ضروري و راهگشاي مشكلات و خطرات تهديدكننده انقلاب و نظاممان ميدانيم ـ بلي آرزو داشتيم كه وقتي روزنامه حزب حاكم كه تنها حزب رسمي مجاز سازماندار است با ما طرف ميشود دلائل محكم مفيد و شواهد معقول محكمهپسند را به ميان آورده حرف حسابي ميشنيديم و حرف حسابي ميزديم تا از اين رهگذر، هم ارشاد و استفادهاي نصيب خودمان شود و هم حقوق و حقايقي آشكار گردد كه ملت و مردممان بهرهمند گردند.
( ( (
اينك اگر اجازه فرمائيد به طور اشاره و اختصار به بحث و بيان چند نمونه از مباني استشهادي و مقاصد استنباطي مقاله سه شمارهاي روزنامه جمهوري اسلامي بپردازيم:
1) قياس و انطباق
يكي از پايههاي استدلال و استنادهاي جرم كه در سراسر مقاله به چشم ميخورد قياس و انطباق است. به اين معني كه چون گفتار زيد در فلان موضوع با كلام يا خواسته عمرو مطابق درآمده است پس زيد در خباثت و خيانت و در سوءنيت مانند عمرو است: چون نهضت آزادي صلح يا مذاكره را مطرح ساخته است و صدام و گروههاي منافق و سلطنتطلب هم صحبت از صلح و مذاكره ميكنند و يا در تخمين راهپيمايان روز قدس نهضت مطلبي را به طور مثال عنوان كرده بوده است كه بيبيسي كمتر از آن را گزارش داده و راديو عراق تا دو ميليون جلو آمده است پس همه اينها چون پنج ميليون نفر اعلام شده ما را قبول نداشتهاند سر و ته يك كرباساند …
انصاف دهيد كه اين هم شد شيوه استدلال و قضاوتي در شأن يك حزب سياسي علمدار فقاهتي! به اين قرار، علي(ع) كه خود را منسوب و مرتبط به خاندان نبوت ميدانسته و معاويه هم كه ادعاي خالالمومنين بودن را داشته است، علي خواهان و مجري عدالت بوده، معاويه هم قيام براي عدالتخواهي از قاتلين عثمان خليفه مسلمين كرده است پس علي و معاويه را بايد از يك قماش دانست؟! صدام شبها كه ميخوابد چشمهايش را ميبندد، آقاي خامنهاي هم همين كار را ميكند پس خامنهاي = صدام.
در مسئله جنگ، اگر عنوان كردن صلح عليالاصول و عليالاطلاق مردود نباشد و پيشاپيش به عنوان خلاف شرع و خلاف عرف بودن محكوم نشده باشد، آيا مناسبترين موقع براي صحبت كردن از آن همان زماني نيست كه منطبق با تقاضا و طرح از ناحيه دشمن باشد؟
بعلاوه شما كه به عنوان خودتان همصدائي و همسوئي ما با صدام و ساير دشمنان اسلام را مدرك جرم ميگيريد چرا از همصدائي و همسوئي ما با خدا و قرآن حرفي نميزنيد؟ مگر خدا در آيه «وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي الله انه هو السميع العليم»(1) كه در سال اول هجرت در گرما گرم جنگهاي با مشركين آمده است دستور استقبال از پيشنهاد صلح را نداده است. اگر بفرمائيد غرض از آيه پيشنهاد صلح صادقانه و آزادانه بوده است نه مكارانه و تحميلي، ميگوئيم مگر خداوند عليم قدير حكيم به دنبال همان آيه، همين فرضيه را پيشبيني نفرموده و به پيغمبرش تذكر نداده است كه وان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله هوالذي ايدك بنصره و بالمومنين(2).يا اين آيات منسوخ شدهاند يا ما آنها را از پيش خود درآورده و از قرآن ريگان و موشهدايان اخذ كردهايم؟!
البته به سبك شما همصدائي و همسوئي خودمان با خدا و قرآن را نشانه الهام و عصمت نميگيريم. ميگوئيم به جاي قياس و انطباق و انحراف به شخص گوينده و گويندگان ديگر بيائيد به مصداق: «انظروا الي ما قال و لاتنظروا الي من قال» استقلال رأي داشته به خود كلام و به مطلب و موضوع و به شواهد و فوائدي كه گوينده آورده است توجه كنيد و آنها را اگر خطا ميدانيد رو نمائيد. ما در مورد جنگ و صلح يك تجزيه و تحليل حدود صد صفحه در سال گذشته براي شما و مسئولين و گردانندگان فرستاديم و آنچه به عقلمان ميرسيد از قرآن و سنت و فقه و از اقتصاد و سياست و نظام، دليل و شاهد آورديم. آيا حق نداريم بپرسيم چرا از اين همه معترضين و مخالفين و حملهكنندگان به ما هيچكس نيامد آن آيات، استشهادها، استدلالها و تحليلهاي مبتني بر واقعيات اقتصادي و سياسي و نظامي را طرح و احياناً رد كند و پس از آن بگويد كه ما دشمن انقلاب و استقلال ايران هستيم؟
واقعاً عجيب است و دوره آخرالزمان است! اسم صلح و سلامتي و امنيت به زبان آوردن خطرناك و خيانت ميشود ولي جنگخواهي و دادن شعار ادامه جنگ، ولو به بهاي نابودي، براي دو كشور مسلمان افتخار دارد! خدايا پناه ميبريم به تو!
2) اشتراك در اصطلاح يا در استنباط
استدلال بياساس فوق را چنان تعميم داده و به آن تكيه كردهايد كه حتي اشتراك در استعمال يك اصطلاح و تصادف در يك استنباط يا معرفي را، اگرچه در جاهاي ديگر و در صراحت و عنايتهاي مسلم و مكرر خلاف آن ابراز شده باشد، برهان قاطع براي اشتراك در عقيده و رويه و برنامه گرفتهايد. مثلاً به قرينه اينكه در نشريه «چه بايد كرد ـ 2» ما يك بار عنوان «انقلاب شكوهمند 22 بهمن» را به كار بردهايم، همان جمله را كافي براي احراز همفكري، همگامي و همكاري ما با گروههاي ماركسيست و منافق و نامسلمان دانسته حكم ضدانقلاب و محارب بودن نهضت آزادي را صادر كردهايد! اما اگر در همان نشريه مكرر نام از «نظام جمهوري اسلامي» برده دفاع از آن كرده باشيم و هزار بار در نشريات ديگر، در قطعنامهها، در كتابها و در سخنرانيها تصريح و تحليل از «انقلاب اسلامي» نموده باشيم آنها را نبايد به حساب آورد؟ اگر آن مكتبها و گروهها و طرز تفكرها را در گذشته و حال با صراحت و بلاغت محكوم نموده باشيم و آنها در روزنامهها و راديوهاي خودشان به ناهنجارترين بيان ما را به باد دشنام گرفته باشند باز هم بايد نهضت آزادي را موافق و متعهد آنها دانست؟ آيا كسي كه درصدد تجري حقيقت و عدل در قضاوت است اينطور استدلال ميكند؟ آيا هدف و خدمت بايد لجنمال كردن حريفان و ضربه زدن به آنان به هر قيمت و قرينه باشد؟
فكر نميكنيد كه وقتي ما را با استبداد و سلطنتطلبها و با منحرفين از اسلام و ايران همدل و همكار ميگيريد خوانندگان بينظر خودتان كه با كمترين مطالعه و اطلاع، سوابق و سرسختيهاي ما را از اين جهات شنيدهاند و ميدانند پي به ضعف حجت و احياناً سوءنيت شما ميبرند و گرايش به حقانيت ما مينمايند؟
آمدهايد سابقه وابستگي و شاگردي افراد يا گروههائي را كه جنايتكار و دشمن انقلاب و نظام ميدانيد سند قطعي تقصير ما و مشاركتمان در جنايت و كيفر آنها گرفتهايد. آخر هيچ ذيشعور با انصاف آمده است، مثلا و بلاتشبيه، اختلافها، خطاها، خيانتها و حتي كفر و ارتداد امثال طلحه، زبير، مروان حكم، ابنسعد، ابنملجم و آن همه منافقين و منحرفين را كه در دامن اسلام پرورش يافته و از مكتب نبوت و ولايت بيرون آمدهاند به پاي رسول اكرم و مولي علي(ع) بنويسد. يا نوح نبي(ع) را مقصر و مسئول پسر ناصالحش بشناسد؟
ما كه هيچگاه ادعاي عصمت و مصون بودن از اشتباه و خطا و جهالت را در باره خودمان نداريم ولي شما هم دليل محكمتري غير از تارهاي عنكبوتي براي ارائه گناهانمان نداشتيد؟
3) ميان دعوا نرخ ثابت كردن
از شيوههاي شيرين ديگري كه بكار بردهايد ميان دعوا نرخ ثابت كردن و يا مدعي را دليل بر ادعا گرفتن است.
ميگوييد چون نهضت آزادي از انقلاب برگشته و به استثناي يك جمع اندك صد هزار نفري جداي از مردم و ملت است منزوي گشته و مطرود ملت ميباشد و دليل آن اينكه راهپيمايي پنج ميليون نفري را يك ميليون تخمين زده است. در حاليكه روي همه اينها حرف است و صرف ادعا يا اعتقاد شما نسبت به يك امر دلالت بر حقانيت و صحت آن نمينمايد.
ما كه در نشريه «نظرخواهي در باره ادامه جنگ در راهپيمايي روز قدس» بحث و ادعائي راجع به تعداد طرفداران خودمان و برتري آنان بر طرفداران متوليان نكرده بوديم تا شما منزوي بودنمان و رقم صد هزار نفر را پيش بكشيد. ما ضمن تأييد از نيت و پيشنهاد آقاي هاشمي رفسنجاني در نظرخواهي از مردم گفته بوديم چرا روزه شكدار بگيريم و سرنوشت جنگ و كشورمان را در خانه عنكبوت بريسيم؟ بيائيد براي تشخيص موافقين و مخالفين ادامه جنگ درست حسابي رفراندوم كنيد، يا لااقل اگر در روز قدس موافقين را محشور و محسوب مينمايند يك روز هم به مخالفين ادامه جنگ اجازه و امكان و امنيت بدهيد كه تجمع و تظاهر كنند. ما رقم يك ميليون جمعيت را به عنوان مثال آورده و گفته بوديم به فرض آنكه يك ميليون هم در راهپيمايي شركت كنند اين دليل بر تصويب اكثريت و تأييد ملت از شما و از تز شما نميشود، كما آنكه خروج هر شبه يك ميليون از اهالي تهران يا كمتر و بيشتر از آن كه اكثر قريب به اتفاقشان معترض يا مخالفاند دلالت قطعي و علمي بر صلح خواهي ملت و بر محكوميت دستگاه ندارد. حالا شما آمدهايد رقم پنج ميليون ادعائي خود را كه فقط ناظر بر يك طرف قضيه است و مسلم و يقين هم نميباشد به عنوان سند كوبنده بر سر مخالفين خود ميزنيد! البته در عالم بسيج نيروها و تشكيلات براي اثبات و ادامه سياستهاي مورد نظر، كار تبليغاتي موفقي انجام شده است اما اين توفيق و تفوق مانع از آن نيست كه روي حساب و آمار و مشاهدات به يك ميليون و حداكثر به 5/1 ميليون هم نرسيم. نه حرف بيبيسي را معيار بگيريد كه چند صد هزار نفر گزارش داده و نه حرف فرانسپرس را كه نقل قول از خبرگزاري جمهوري اسلامي كرده چند ميليون گفته است. كل جمع طول مسيرهاي راهپيمايان را تبليغات دولتي 35 كيلومتر اعلام نمودهاند در حاليكه با توجه به اسامي خيابانها و معابر بيش از 25 كيلومتر نميشود و اگر متوسط عرض صفوف را كه در ابتدا كوتاه بوده و با نزديك شدن به ميدان آزادي به 20 متر و 30 متر هم ميرسيده است 15 متر بگيريم كل مساحت اشغالي 000/375 مترمربع ميشود كه با تجمع نسبي و متوسط 2 نفر در هر مترمربع تعداد كل جمعيت راهپيمايان بالغ بر 000/750 نفر ميگردد و با تقريب اضافي يك ميليون نفر، محاسبه مساحت اشغالي جمعيت در محوطه خيابانهاي دانشگاه و در خيابانها و كوچههاي حول و حوش نيز آنطور كه در گزارشهاي رسمي آمده است منتهي به رقم بيشتري نميگردد. از طرف ديگر رقم 5 ميليون نفر مورد ادعاي شما را به مساحت مورد ادعاي خودتان يعني 000/525 مترمربع تقسيم كنيم در هر مترمربع حدود 10 نفر بايد جاي گرفته باشند.
چطور ممكن است در هر مترمربع 10 نفر آدم بالغ راهپيمايي كرده و يا بايستند؟ همچنين در همان شب و روز طبق آماري كه افسران پليس تهران بطور غيررسمي اظهار داشتهاند حدود 000/500 اتومبيل از دروازههاي تهران خارج شدهاند. حال اگر هر ماشيني را كه خانوادهوار براي حفظ جانشان فرار ميكردهاند حامل 4 نفر و با احتياط بيشتر حامل 3 نفر بطور متوسط بگيريد 000/500/1 از داخله تهران بيرون رفته بودند و هر كس خبر دارد كه آنروز شهر تهران چه عجيب خالي و خلوت بوده است. حال از يك شهر 7 ميليون نفري (تا حومههاي دور و نزديكش) كه 5/1 الي 2 ميليون آن خارج شده باشند شما چطور ميتوانيد 5 ميليون آدم غالبا از 15 تا 45 سال را جمع كنيد؟ مسلم است ـ و اين مسئله و محاسبه ربطي به نقطه نظرهاي سياسي يا انقلابي و مكتبي نداشته از مقوله عدد و رقم و آمار است ـ كه نه 5 ميليون درست است و نه راهپيمايان روز قدس طهرانيان خالص يكدست بودهاند، بلكه بنا به شاهدهاي عيني اتوبوسهاي زيادي افراد نهادها و مردم شهرستانها را به مركز آورده بوده است و تعاونيهاي مسافربري تهران در آنروز بليط نميفروخته و ميگفتهاند ماشينهايشان اختصاص به رساندن نفرات خارج از تهران يافته است …
همچنين در مورد رياست جمهوري كه شما پيشاپيش ما را منزوي از ملت و مغلوب در انتخابات دانستهايد ما ادعاي هوائي و حرفي نكرده، فقط گفتهايم شما كه مطمئن به پشتيباني اكثريت سنگين ملت هستيد از چه چيز ما ميترسيد، بيائيد به همه افرادي از ملت كه قانون اساسي آنها را صاحب حق در اداره مملكت و انتخاب مسئولين امور شناخته است بطور عادلانه و يكسان آزادي و امنيت و اطمينان به امانتداري در صندوقها و آراء را بدهيد، جلوي دخالتها را بگيريد تا هر كس به دور از تحميل و تبعيض و بدون ترس و ترديد رأي خود را داده بيبحث و دعوا حق و حقدار آشكار شوند. از حالا بر سر دعوا هر كدام اثبات و اعلام نرخ به سود خودمان نكنيم. بگذاريم ملت، كه شما هم او را صاحب عله و صاحب انقلاب ميدانيد، حرف خودش را بزند.
4) يك بام و دو هوا
در مقاله نمونههاي چندي از طرز تفكر بيعدالتي و تبعيض ديده ميشود كه بيان روشن و رساي آن در ضربالمثل عاميانه فوق يا دو نوع رفتار آن زن با دختر و با عروسش آمده است. اگر نهضت آزادي در انتخابات رياست جمهوري يا مجلس شوراي اسلامي بخواهد شركت كند و حرف از آزادي و قانوني بودن انتخابات به عنوان شرط معرفي كانديدا بزند ميگوئيد براي به دست گرفتن اهرمهاي قدرت و به قصد مطرح شدن و شهرت است و بايد در نطفه خفه شود اما وقتي حزب جمهوري و روحانيون و همفكران شما سمينار تشكيل ميدهند و حتي تبليغات انتخاباتي به نفع كانديداي خود را از ماه مبارك رمضان شروع كردند، آن را پاسخ به نداي وجدان و پيمان با مستضعفان ميدانيد و يا وقتي متوليان رئيس ميشوند چهار دستي اهرمهاي قدرت و همه پيچ و مهرهها را در اختيار و انحصار خود يا گروهشان ميگيرند آن را خدمت به اسلام معرفي مينمايند در حاليكه ما روي پيشنهاد و اصرار آنها و انتخاب امام دولت موقت را تشكيل داده هيچگاه اصراري براي ادامه و احراز قدرت نداشتيم و وقتي از همان ماه اول احساس بيوفائي و عدول از عهد و اصول را ديديم آمادگي خود را براي كنار رفتن اعلام نموده و چند بار تكرار نموديم و وقتي كارشكني و تداخل و تعدد مراكز تصميمگيري مانع خدمتگزاري گرديد، استعفا داديم، بدون آنكه از همراهي و همكاري ابا نمائيم. معذلك آنها شيفتگان خدمتاند و ما تشنگان قدرت!
ما اگر حرف از آزادي و قانون ميزنيم ميگويند منظورتان بيبند و باري است و از آزادي و قانون منافع و معناي اروپائي و امريكائي آن را طلب ميكنيد. ولي طرف حاكميت بنا به تشخيص و به سود خودش از آزادي استفاده كرده اعتنائي به قانون و به حقوق سايرين نداشته هر زمان كه لازم دانسته به تعبير و تاويل قوانين و مقررات پرداخته است. چون هم قانونگذارند، هم قاضي و هم مجري قانون. علاوه بر آن خود را متخصص و متولي اسلام و لذا صاحب امتياز يا ولي دنيا و دين مردم ميدانند و به هيچ كس هم اجازه نميدهند آنان را مورد بازخواست قرار دهد بلكه هر معترضي را سركوب مينمايند. آيا قبول نداريد كه نظام جمهوري ما حالت يك بام و دو هوا را دارد؟ برحسب آنكه يك شخص يا گروه متعلق و موافق با هيئت حاكمه باشد يا مخالف و حتي مستقل از آن باشد مشمول دو نوع قانون و دو نوع حقوق ميگردد. گروه حاكمه روزنامهها دارد، منبر و مسجد دارد، خطبههاي جمعه دارد، صدا و سيما دارد، مجلس دارد، استخدام و نامنويسي در آموزش و پرورش و دانشگاه دارد، تعاوني و جيرهبندي دارد، دادگاه دارد، كميته دارد، سپاه دارد، سازمان حج و غيره دارد، وزارت ارشاد دارد، ارز دارد …
آزادي دارد و هرچه ميخواهد ميگويد و ميكند. اما در آن طرف بام به نظر شما چنين آمده است كه براي نهضت آزادي همين قدر كه دو تا كتاب نوشته، چهار تا نشريه با تيراژ 5000 عدد بيرون داده، ده تا كلاس و سخنراني در قفس محدود دفترش راه انداخته، آن زمان كه در مجلس چند نماينده داشته در نوبتهاي سه چهار ماهه تن خود را براي جنجال و دشنام و كتك چرب كرده، نطقهاي قبل از دستور ده دقيقهاي ادا نموده و بالاخره توانسته است يك حرفهايي بزند و ايرادهايي بگيرد، همين اندازه آزادي برايش زيادي است و صدقهاي است كه بايد ممنون باشند. ولي اگر تنها روزنامهاي كه مطالبشان را بدون سانسور چاپ ميكرد را برخلاف قانون توقيف كردهاند، دفترشان را عليرغم تمام اصول و موازين بستهاند، به همان دفتر مامورين رسمي و غيررسمي سه بار حمله كرده و زدهاند و شكستهاند و بردهاند، اجازه ميتينگ و سمينارشان را گرفتهاند، مصاحبه مطبوعاتيشان را، كه نخستوزير رسماً گفته بوده است مجازند انجام دهند، به هم زدهاند، رسانههاي گروهي و روزنامهها همه گونه تهمت و توهين و تهديد نثارشان ميكنند ولي جواب و دفاعشان را عليرغم قانون مطبوعات پخش و درج نميكنند و بطور كلي دست و پا و زبانمان را در پوست گردو گذاردهاند و فقط در اثر معتقدات احساس وظيفه خدائي و ملي و استقامت و توكلمان بوده است كه به حول و قوه الهي تا به حال سرپا ماندهايم، اينها هيچكدام دليل بر فقدان آزادي و عدم حاكميت قانون نيست. شما و آقايان رئيس جمهور و رئيس مجلس و نخستوزير و ساير اعضاي حاكميت مرتباً تكرار ميكنيد كه نهضت آزادي چه ادعاهاي زيادي دارد و چه بيانصاف است! حرفتان صحيح است، در يك بام و دو هوا و در يك كشور با دو قانون و دو نوع مردم، ما خيلي فضولي ميكنيم و بايد روزي ده بار سجدهشان كنيم كه به ما اجازه كمي نفس كشيدن دادهاند!!
همين گونه است حال و وضع ساير گروهها چه ملي و اسلامي و چه غير آنها كه حتي فاقد آن مختصر حد خفيف آزادي و بخور و نمير ما هستند.
5) كوچه علي چپ
خود را به كوچه علي چپ زدن يعني نشنيده و نديده گرفتن آنچه گفته يا خواسته ميشود و رخ ميدهد و سپس منحرف ساختن صحبت و حواسها با آنچه خارج از مبحث و حاشيه و فرعي ميباشد، شيوهاي است كه شما و حزب جمهوري و حاكميت مرتباً به كار ميبريد.
مثلا ما از گراني و خون و خرابي حرف زدهايم كه بيداد ميكند و اظهر من الشمس بود، قسمت اعظم ملت و مملكت را فلج كرده، شديداً مردم را ناراحت و نگران ساخته است. شما علاوه بر اينكه طرح اين موضوع و گزارش دردهاي مردم را جرم و خيانت و نشانه سوءنيت گرفتهايد خود قضايا را خيلي كوچك و طبيعي و عادي جلوه ميدهيد. ميپرسيد منظورتان از كيفيت و علت اين گرفتاريها چيست و بعد ميگوئيد همه جا گراني هست و ضرورت جنگ است. ولي نه جواب ميدهيد كه جنگ چرا ضروري است و نه آنكه اين فشارها و فجايع تا چه حد قابل تحمل و قابل قبول است. آيا مردم ايران انقلاب كردند كه به چنين روزگاري بيفتند و هدفشان از بين بردن صدام و سردمداران دنيا بود يا آنكه از ظلم و اسارتهاي شاه و ساواك و از حاكميت استبداد و رواج فساد خلاص شده و به آزادي و عدالت برسند، استقلال و شخصيت داشته باشند و اداره مملكت بر مبناي قسط و عدالت اسلامي صورت گرفته، ايدئولوژي و اصول حكومتمان را نه از شرق اروپا بگيريم و نه از غرب بلكه از فرهنگ خودمان و بر معيارهاي اسلامي كه طرفدار آزادي، عدالت، آبادي و حاكميت ملي است؟
6) بيتقوائي و تهمت
ميدانيد كه اميرمومنان و خليفه مسلمانان كه با معاويه هفت خط سيّاس درگيريها داشته است وقتي بعضي اصحابش موفقيتهاي معاويه را به رخ او ميكشند ميفرمايد: «لولا التقي لكنت ادهي العرب. يعني اگر تقوي وجود نداشت (و ملزم و معتقد به رعايت آن نبودم) كسي در ميان اعراب از من داهيتر و زرنگتر نميديديد.» در حكومت و سياست و به طوركلي در عالم رقابت و خصومت، يكي از راههاي ساده و سهل براي موفقيت و پيروزي بر خصم يا از ميدان به در كردن حريفان، بيتقوائي و نسبتهاي دروغ دادن و قلب حقايق است. يقيناً ميدانيد كه از نظر قرآن كريم و نزد خداوند تهمت و افتراي بر مومنين از گناهان كبيره محسوب شده و از نظر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز همه اتهامات مقاله در خور اعلام جرم قانوني است.
ذيلاً از مجموع آن سه شماره مقاله چند شاهد مثال ميآوريم:
6ـ1) در همان شماره اول فرمودهايد «آقاي بازرگان … و گروهش حتي حركت اول (انقلاب) را هم ميخواستند در ماندن شاه براي سلطنت به حكومت خلاصه كنند و نگذارند به نتيجه نهائي برسد.» چرا به چنين دروغ شاخداري متوسل ميشويد؟! نهضت آزادي كه در تمام دوران مبارزات بعد از كودتاي 28 مرداد 32 پيشگام گروههايي بود كه لبه تيز حمله خود را متوجه شاه ساخته و پرچمدار حركت ضداستبداد بشمار ميرفت و به همين دليل زنداني و محكوم گرديد، در 1341 نامه سرگشاده كذا را به شاه نوشته او را مقصر و مسئول همه خطا و خرابيها اعلام كرده بود و در شهريور 1357 اعلاميه «شاه برود» را منتشر ساخت و در 26 آذر 1357 در معيت جمعيت ايراني طرفداران آزادي و حقوق بشر و انجمنهاي اسلامي و گروههاي ديگر در خطاب به ارتش و دولت و به سفراي كشورهاي خارج اعلاميه خلع سلطنت محمدرضا شاه را امضا و صادر نمود، شما آنها را حافظ و مدافع شاه و مانع پيروزي انقلاب قلمداد ميكنيد؟!
اگر يك زماني مرحوم دكتر مصدق در محاكمات خود و مليّون مبارز ايران، از جمله نهضت آزادي صحبت از اين كردهاند كه «شاه در رژيم مشروطيت سلطنت ميكند نه حكومت» اولاً كداميك از شماها و كساني كه خود را قهرمان انقلاب جا ميزنند، ابتكار و جرأت چنين اظهارنظري را كه در زمان و مكان خود، انقلابيترين كلام بود و موجب زندان و اعدام ميشد، داشتيد. ثانياً هر بچه مكتبي ميفهمد كه محتوي و مقصد آن جمله حكومت نكردن و دخالت و آمريت نداشتن شاه مستبد بوده است نه اثبات و امر به سلطنت. مصدق در محاكمه خود در دادگاه نظامي كاملاً توضيح داده بود كه سلطنت مشروطه بر حسب قانون اساسي مترادف با عدم مسئوليت و مخالف هرگونه دخالت و حاكميت شاه است. ثالثاً براي مبارزه قانوني و براي محكوم كردن متجاوزان به حقوق ملي و استقلال مملكت آيا سندي و پايگاهي كه قانوني و محكمهپسند و دنياپسند باشد غير از قانون اساسي رسمي مملكت وجود داشت؟ مگر مراجع ديني، از جمله رهبر انقلاب در تلگرافات و اعتراضات خودشان به همين قانون اساسي استناد نميكردند و اجراي آن را خواستار نميشدند؟
آخر چرا چنين مطلب بديهي و مدرك آشكار حسن نيت و شهامت و فداكاري ما را، شما بلندگويان و سخنگويان حاكميت انكار و تكرار ميكنيد؟ مگر مطلع و معتقد به قرآن نيستيد كه ميفرمايد مبادا دشمني شما با يك قوم و گروه سبب خروج شما از عدالت و تقوي گردد (ولايجرمنكم شنان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي).
6ـ2) ما را دشمن مردم و انقلاب قلمداد كردهايد. ما از يكطرف و از ناحيه شما متهم به ملي بودن و سنگ ايران و مردم را به سينه زدن هستيم و به خاطر اعلام دردها و شكوههاي آنها خود را به خطر و ضرر انداختهايم و از طرف ديگر گروههاي سلطنتطلب و ضدانقلاب و منحرفين و برگشتههاي از اسلام و از نظام جمهوري اسلامي ما را به دليل سوابق ابتكاري طولاني در پايهگذاري انقلاب اسلامي ايران و قبول مسئوليتهاي خطير بعد از پيروزي و بالاخره وفاداري و افتخار و دفاعمان از مردمي بودن انقلاب و اهداف اصيل و موصبات آن مسئول و مقصر صدمات و انحرافات شناخته، شديداً بدگوئي و ما را تهديد ميكنند، در حاليكه شما هم ما را به دليل آنكه «تظاهرات ميليوني» روز قدس را كمتر از ادعاي بعدي خودتان و راديو بغداد و خبرگزاري فرانسه احتمال داده بوديم دشمن مردم و انقلاب ميگيريد؟!
اعتراف ميكنيم كه ما اضافات و ملحقاتي را كه در حركت اول انقلاب وجود نداشت و در مراجعه به آراء عمومي برخوردار از موافقت و تصويب اكثريت عظيم نود و چند درصد از ملت نشده بود نه قانوني و شرعي ميشناسيم و نه خود را ملزم به رعايت كلي آنها ميدانيم و براي شعارهاي «همه با من» كه شعار وحدتآفرين و قدرتبخش «همه با هم» را زير پا گذارده و موجب شد كه هر كس به سوي خود برود نيز اصالت قائل نيستيم و بعضي از آنها را نه ملي ميدانيم و نه خدائي.
6ـ3) تكيه بعضي از استدلالها و اتهامهايتان بر اين است كه امريكا و غرب كعبه آمال نهضت آزادي ميباشد. حتي بعضيها قبلاً گفته بودند وزراي دولت موقت مهرهچيني امريكا هستند و روزنامه خودتان (يا يك روزنامه مشابهي) نيز يك وقت كاريكاتور اتوبوسي را كشيده بود كه با پرچم امريكا نقاشي شده از پنجرههايش دلار ميريزد در حالي كه دبيركل و بعضي از افراد نهضت و دولت موقت سوار آن بوده، رهسپار امريكا هستند. حتي بعضي از وزيران مودب و شايسته دولت مكتبي فرمايش فرموده بودند كه «اينها سر در آخور امريكا دارند»!
حالا كه اين سطور را ميخوانيد آيا در خودتان احساس عرق شرم نميكنيد كه چرا بايد كار و كلام انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي به اين ابتذالها و اتهامها كشيده شود؟
همانطور كه يك روز آقاي مهندس بازرگان گلايه و گزارش خدمت امام برده و گفته بودند خوب است از آن آقا بپرسيد اين مهرههاي امريكايي و رييسشان را چه كسي و چه كساني در دولت وقت نشاندند؟ و آيا با چنين اظهارنظر خود انقلاب اسلامي و رهبري آن را زير سؤال نميبرند؟
دليل غربزدگي و امريكايي بودن ما را تحصيلات در اروپا و امريكا دانستهايد. زهي استدلال ضعيف سخيف! مگر اكثريت وزراي فعلي دولت و مسئولين دست اول وزارتخانهها و صدا و سيما اقامت و تحصيلات كم يا زياد در امريكا و اروپا نداشتهاند؟ بعلاوه اگر ما سر سپرده اروپا بوديم و سر در آخور آمريكا داشتيم در اين كشور پر محنت و بلا چرا ماندهايم؟ ما كه خيلي بيشتر از شما و زودتر از شما در درسهايمان، در شغلهايمان، در كتابهايمان، در گفتارهايمان و در اعلاميههايمان قيام عليه تقليد و تبعيت از بيگانگان را كردهايم. ما كه از شعار خودكفايي انقلابيها (كه فعلاً چيزي غير از شير بييال و دم و اشكم نيست) پا فراتر گذشته «خودجوشي» را مطرح ساخته بوديم و به «سرچشمه استقلال» رفته ضرورت و دستورالعملهاي آن را ياد دادهايم، شما سازشكار و طرفدار غرب ميدانيد و اطلاع نداريد يا انصاف نميدهيد كه در هر دستگاهي كه مدير يا مشاور خارجي داشته ما اگر از يك در وارد ميشدهايم از در ديگر خارجي خارج ميگشته است، از آن موسسه عظيم مقتدر استعماري يعني شركت نفت انگليس و ايران به رهبري مصدق بزرگ خلع يد كرده در آن زمان سه هزار انگليسي را با چند صد ايراني استخلاف نموديم و شركت نفت را به دست ايرانيان آنجا طوري اداره كرديم كه در بحبوحه محاصره اقتصادي و ممانعتهاي ارتباطي نه آب و برق و يخ و نان و نقليه خوابيد و تأسيساتش ضايع گشت و نه تأمين مواد نفتي براي داخل كشور و روغن ماشينها يك روز تعطيل شد بلكه دستگاههاي حساس مهمي را به راه انداختيم و تكميل نموديم… مگر اكثريت وزراي فعلي دولت و معاونان و ساير مسئولان دست اول، اعضاي انجمنهاي اسلامي دانشجويان در امريكا و اروپا نبودند كه به همت و پيگيري و تلاش شبانه روزي برخي از ماها ايجاد گرديده بود؟ آن وقت شما ما را كارگزار و نمازگزار به قبله اروپا و امريكا ميخوانيد؟! بياطلاعي است يا بيانصافي؟
اين موارد و مثالها را از جهت خودستائي يا منت گذاشتن نياورديم بلكه براي ارائه نمونههاي سستي استدلالها يا جهالت و غرض شما لازم بود، تذكر داده شود.
از دلايل اتهامي كه َآورده ميشود اين است كه ما شعار مرگ بر امريكا نميگوييم. ما مرگ بر هيچ كشور و ملت نگفتهايم. شعار مرگخواهي كه كمونيستهاي حزب توده از زمان مصدق اختراعكننده آن بودهاند و نمايشگر روحيه و فرهنگ ماركسيستي است هيچگاه در مذهب و مملكت ما نبوده است. مگر قرآن، سب كردن، يعني فحش دادن به دشمنان خدا را نهي نكرده است و مگر حضرت علي(ع) نفرموده است كه من دوست ندارم شما از سبابين يعني فحش دهندگان باشيد؟ ما با عملكرد سياست خارجي دولت امريكا و ساير ابرقدرتها در ايران و دخالتهاي آنان هميشه مخالف بوده و هستيم و سالها براي قطع نفوذ آنان مبارزه كردهايم.اما معتقديم با شعار مرگ دادن بر اين و آن نفوذ بيگانگان قطع نميگردد. قطع نفوذ اجانب و كسب استقلال همهجانبه تنها با كار مثبت و سازندگي تأمين ميشود. تا زماني كه ما مجبوريم نفت را به هر شكل و قيمتي به كشورهاي صنعتي (دنياي غرب) بفروشيم و ابتداييترين نيازهاي اقتصادي ـ نظامي خود را حتي نان و گوشت سفرهمان را از امريكا و اذناب آن خريداري نماييم، هرگاه روزي صد بار هم شعار مرگ بر امريكا بدهيم، هرگز مستقل نخواهيم شد. امريكا هم تا زماني كه اسير و وابسته آنها باشيد و در جهت منافع آنها حركت كنيد ولو دايم شعار مرگ بر امريكا بدهيد از شما بدش نخواهد آمد. آدم حسابي اصلاً فحش به كسي نميدهد! آدم مسلمان در برابر بيگانگان و ظالمان جز آنكه از خود و خانواده و خاندانش دفاع كند و به تدارك تجهيزات و تعليمات لازم براي برحذرداشتن دشمنان از قصد و تجاوز جنگ بپردازد هيچگاه به تعدي و توهين و تخاصم نميپردازد!
فحش دادن، مرگ خواستن و همه بديها و بدبختيها را به خارجيها نسبت دادن، نه افتخار است و نه راه اصلاح و نجات. برداريد مقاله بيگانهپرستي را كه در كتاب بازيابي ارزشها آمده است بخوانيد و ببينيد بيگانهپرستي چيست و بيگانهپرست كيست.
در همين زمينه افترا زدهايد كه نهضت آزادي تأييد مواضع صدام را كرده (و نخستوزيرتان فرمودهاند براي بمباران شهرهاي ايران از او دعوت نمودهايم!) و ديدگاههاي نهضت تضاد با مطامع امريكا و انگليس ندارد. الله اكبر! جا داشت به جاي اين اتهام بيپايه و مايه كودكانه مواضعي از صدام را كه ما تأييد كرده و نامههاي فدايت شومي را كه براي دعوتش نوشتهايم و همچنين ديدگاهايمان را كه با مطامع امريكا و انگليس توافق دارد، نشان ميداديد. مگر ما در اعلاميهها و در مصاحبهها صريحاً عراق را محكوم نكرده و متجاوز و مسئول حمله به شهرها و ملزم به جبران خسارات نشناختهايم؟ آيا اعتقاد به مذاكره داشتن (همانطور كه رسول خدا(ص) و امام اول و اعلايمان علي(ع) با همه دشمنان خود و حملهكنندگان و با معاويه غدار بدكردار مذاكرات و مكاتبات داشتهاند و با يزيدها به مصالحه و مذاكره ميپرداختند دليل بر تأييد مواضع صدام و سايرين ميشود؟
استدلال ديگرتان بر غربزدگي ما و احياناً سازشكاري و كارگزاري ما براي امريكا و كشورهاي غربي، داشتن تحصيلات عاليه غربي سران و پايهگذاران نهضت آزادي بود. اين استدلال را متأسفانه ديگران هم بعد از پيروزي انقلاب يا قبل از آن كردهاند و بيشتر ناشي از حسادت يا جهالت ميباشد. صاحبان چنين تحليل يا طرز فكر فراموش مينمايند كه در دو قرن و نيم اخير ايران و مخصوصاً بعد از قانون اعزام محصل به اروپا در سال 1306 بيشتر سروصداها يا نداها و نهضتها كه در كشور ما و ساير كشورهاي مشرق زمين عليه استبداد، اختناق، استعمار، استثمار، استحمار و امپرياليسم يا عليه تبعيت و تقليد از مغربزمين و تسلط فرهنگ غيرملي و غيراسلامي راه افتاده و انواع انقلابها و قيامها و مبارزههاي ملي و مذهبي ناسيوناليستي و سوسياليستي و كمونيستي را به وجود آورده است، مستقيم و غيرمستقيم از ناحيه فرنگ رفتهها و درس خواندههاي آنجا بوده است و اين يك امر طبيعي و تقريباً عمومي كشورهاي خاورميانه و خاور دور و امريكاي جنوبي و افريقا است. عرق ملي، غيرت نژادي، احساسات انساني و عشق ايماني و مذهبي معمولاً در آستانه از دست رفتن و در مشاهده و مقايسه مدعيان و سايرين به جوش و خروش ميآمد. با يك نگاه سطحي به تاريخ مبارزات استقلالطلبانه و آزاديبخش كليه ملتهاي عقبافتاده يا زير ستم بيگانه و به احياي فرهنگها و اديان فراموش شده و يا يك مرور بر اسامي و سوابق پيشگامان و پايهگزاران و رهبران آنها، بر حقيقت نظر فوق و اشتباه آشكار استدلال خودتان واقف خواهيد شد. البته نميگوييم هر كس به پاريس و لندن و ماساچوست رفت و معتكف در كابارهها و كافه و كلوپهاي آنجا شد ملي و مبارز و انقلابي يا مدافع ايران و اسلام برگشت. در همه جا و همه وقت همج الرعا اكثريت داشته است و ارزشها و ايجادها، كار اقليت و نادرها بوده است. ولي اين نادرها، غالباً و بلاتشبيه، خاطره ابراهيم و موسي را زنده ميكنند كه از خانه آذر بتتراش و از دامن و دربار فرعون مستكبر شماره يك دنيا سر درآوردهاند.
6ـ4) باز در قسمت اول مقاله چنين آوردهايد: “اعضا و هواداران و بخصوص سردمداران اين گروه عموماً كساني هستند كه اصولاً فرهنگ خاص مردم ايران را يك فرهنگ عقب مانده و منحط و ناآشنا به كاروان تمدن جهان ميدانند و براي خود اين رسالت را قائل هستند كه بايد اين مردم را از اين فرهنگ جدا كنند و فرهنگ اروپايي و امريكايي با همه ابعادش را به اعماق جان آنها نفوذ دهند. مشكل اصلي سردمداران گروه نهضت آزادي ايران اين است كه عموماً تحصيلكردههاي غرب هستند و ملاكها و معيارهاي ارزش غرب را باور دارند. همين امر است كه سران اين گروه را از توده ملت جدا ميكند. زيرا ملت ايران دقيقاً برعكس فكر ميكند. براي نظام ارزشي غرب هيچ ارزشي قائل نيست…”
با اين كلمه مستهجن “سردمداران” كه در باره پايهگذاران و سران نهضت آزادي به كار ميبريد و مخصوص لوطيها و اوباش و قاچاقچيان بوده و دور از ادب و انسانيت و اسلاميت است، آيا مقصودتان طالقاني، بازرگان، سحابيها، عطائي، صدرحاجسيدجوادي، حكمي، يزدي، چمران، شريعتي و مؤسسان ديگر است يا پيوستگان و خدمتگزاران بعدي امثال صباغيان، صدر، توسلي و سايرين؟ آيا با شناخت و تحقيق و از روي انصاف و عدالت چنين فرمايشي را زينتبخش مقاله فرمودهايد يا خواستهايد رقابت سياسي و خصومت ديرينه را ارضا بفرماييد؟ طالقاني كه واردكننده قرآن در صحنه جوانان در ايران بود رسالت نفوذ فرهنگ اروپايي و امريكايي به خود داده بود؟ بازرگاني كه كتابهاي نيك نيازي، سازشكاري ايراني، خودجوشي، آزادي هند را نوشته اولين سخنرانيش در جمع محصلين اعزامي ايران در سفارت پاريس “مقلد نباشيم” بوده، چنين روحيه و روشي داشته است؟ “بازگشت به خويشتن خويش” و مبارزه با فرهنگ استعماري آيا از اصطلاحات خاص و از اشتغالات دكتر شريعتي نبود؟ دكتر سحابي كه گوشت و استخوان و موهاي سرش با يك عمر معلمي و استادي دانشگاه و مديريت و تأسيس مدارس براي تربيت و تعليم و فرهنگ جوانان اين مملكت در بازگشت به ايمان و خدمت به ايراني فرسوده و سفيد شده است و خون دل جهل و فساد را ميخورد چنان رسالت را از كدام مقام و مملكت اخذ كرده بوده است؟ يزدي كه فعاليتهاي اسلاميش در ميان ايرانيان و مليتهاي غيرايراني در سطح جهان به آن حد بود كه به او اجازه دريافت وجوهات شرعي و مصرف آن داده شد، دلباخته فرهنگ امريكا بود؟ چمران سراپا عشق و عرفان و ايثار كه با همكاري يزدي و كسان ديگر در امريكا، مكتب طالقاني مسجد هدايت و انجمن اسلامي دانشجويي ايران را ادامه داده صدها نفر از محصلين ايراني و عرب و سياه را معرفت و تربيت دادند و با مسافرت و اقامت در مصر و لبنان و سوريه تعليمات چريكي ياد گرفتند و به ديگران ياد دادند، در لبنان دست به دست موسي صدر در حركت محرومين و گروه شيعيان امل بود، در زمان دولت موقت و وزارت جنگ و بعد از آن عليرغم كارشكنيها و دشمنيها و تهمتهاي فراوان مؤسس و معلم و فرمانده جنگهاي چريكي و بالاخره شهيد ايمان و عرفان و ايثارهايش گشت شما او را سردمدار دلباخته اروپا و امريكا ميدانيد؟… از بقيه سابقين و لاحقين نهضت آزادي كه امتحان خود را در مدرسه و زندان و دولت و مجلس و ميان ملت دادهاند بهتر است چيزي نگوييم. «در خانه اگر كس است يك حرف بس است» و آنچه گفتيم نه براي خودستائي بلكه در دفاع از اتهامات و اظهارات ناجوانمردانه شما بود و براي زدودن جوسازيهاي مستمري كه ميان جوانان مكتبي و انقلابي ناآگاه پاكسيرت ما به عمل ميآيد.
6ـ5) از همين قماش است تكرار ديگري كه با وجود جوابها و توضيحات مستند و مسلم ما از اظهارات بياساس تهمتپردازان انقلابي كرده و گفتهايد: «سران نهضت آزادي ايران سوابق زيادي در حمايت از اين گروه افراد (كساني كه به جرم كشتن مردم و اقدامات مسلحانه عليه جمهوري اسلامي اعدام ميشوند) دارند.» اضافه نمودهايد كه: «اين گروه تا كنون از هيچگونه اقدام براي حمايتهاي گوناگون از گروههاي محارب از جمله منافقين خودداري نكرده است.» اما يك نمونه از اين حمايتها را ذكر نكردهايد و كمترين توجهي به آن همه توضيح و تكذيب مكرر و توبيخ و محكوميت كه ما نسبت به انحرافها، اشتباهات، افراطها، اقدامات مسلحانه و انتخاب راههاي انحرافي و غلطشان داشتهايم ننمودهايد تا معلوم شود آيا ما حمايت كردهايم يا دلالت و آيا حمايت ها، بزعم شما، دفاعهاي اصولي از آزادي و قانون و عهود اخلاقي و اجتماعي و موازين و معيارهاي اسلامي بوده است يا به دليل مقصر و مسئول شناختن پارهاي از سياستها و رفتارهاي هيئت حاكمه با مخالفان و با مردم؟
تهديدها و دمخروسها
امان از تهديدهايتان و گرزي كه از ابتدا زير قبا داشته به نظر ميآيد تمام مقدمهچينيها براي آن بوده است و آخر سر بلند كردهايد! از اول هم اگر آن گرز را بر سرمان ميزديد همانطور كه بارها اين كار را كرده و تا آستانه توقيف و ترور رساندهايد، اشكالي نداشت. متأسفيم كه باز هم شيوه هميشگي، و متأسفانه شاهي و ساواكي را پيش كشيده «امت حزبالله» و «مردم مستضعف هميشه در صحنه» را سپر بلا ساخته منطق مكرر مقامات بالا را به رخ ما كشيدهايد. در اين مملكت و حتي در خارج ايران فقط خواجه حافظ شيرازي است كه نميداند صحنهسازيهاي ناشيانه در حملات و جملات گذشته كار كيست. در آن «اعتراضيه به رياست جمهوري» همه چيز را بيان كرده احتياج به توضيح و تفضيل مجدد نيست.
ما اگر بنا بود باك از دشنام و چماق و از ضرب و جرح يا از كميته و اوين و اعدام داشته باشيم از خيلي وقت پيش وارد اين ماجرا نميشديم. زمان شاه هم اگر راحت به دنبال كار و درآمد يا به مشاغل و مناصب چرب و نرم ميرفتيم كه موفق بوديم و مورد استقبال هم قرار ميگرفتيم.
ما براي زدن حرفمان و انجام وظايفي كه در برابر خودمان و خلق خدا به عهده گرفتهايم هم شجاعت داريم و هم صراحت. شما هستيد كه در برخورد با ما اين صفات را نداريد و صاف و پوستكنده نميگوييد كه چون نهضت آزادي ايران طرفدار آزادي و حق و قانون بوده، مردم را به حركت براي گرفتن حقوقشان دعوت ميكند و با داوطلبي و مشاركت در انتخابات رياست جمهوري خطر از دست دادن انحصار و اقتدار ما را به وجود ميآورد بايد او را به هر قيمت و با هر تهمت و تهديد كه شده است از معركه، از مملكت و از موجوديت بيرون انداخت. حال كه هم ريش و قيچي در دست شما است هم گو و ميدان، بيار آنچه داري ز مردي و زور…
حسبناالله و نعمالوكيل نعمالمولي و نعمالنصير
نهضت آزادي ايران
10 تير 1364
(1) سوره انفال آيه 61/62 ـ و اگر (دشمنان) تمايل به صلح نشان دادند تو نيز با توكل به خدائي كه شنوا و دانا است ميل به صلح نما.
(2) و اگر قصد فريب و خدعه داشته باشند بدانكه خدا تو را كفايت ميكند همان كسي كه با ياري خود و مومنين تاييدت نموده است.
