ذهنيت روشنفكران و سنت‌گرايان تغيير كرده / بابت جمهوريت نظام دغدغه داريم / بازرگان يك انديشه بود گفت‌وگوی خبرنگار ايلنا با دكتر ابراهيم يزدی، ١٩/١١/١٣٨٧

 

ذهنيت روشنفکران و سنت‌‏گرايان تغيير کرده است

بابت جمهوريت نظام دغدغه داريم

بازرگان يك انديشه بود

گفت‌وگوی خبرنگار ايلنا بادکتر ابراهيم يزدي

19/1/87

بهمن ماه در تقويم سياسي ايران ماه پيروزي انقلاب ضد استبدادي مردم ايران به شمار مي‌‏رود. سرانجام پس از چندين سال مبارزه و مقاومت مردم ايران، نهضت به ثمر نشست. اکنون انقلاب بهمن ماه 57 ايران به يکي ازمهم‌ترين تحولات سياسي در تاريخ معاصر تبديل شده و نسل جديد مي‌کوشد تا با رويکرد انتقادي به شناخت انقلاب ودستاوردهاي آن که در غالب نظام جمهوري اسلامي تبلور يافته است، بپردازد.

در اين ميان چگونگي فعاليت وموضع‌گيري روشنفکران به عنوان پيشتازان مبارزه با رژيم شاهنشاهي و نحوه تعامل آنان با روحانيت و برخي از روحانيون که در راس امورهستند و متوليان نظام به شمار مي‌روند، مسئله مهمي است که بايد پس از گذشت سي سال از تولد اين انقلاب، به آن پرداخت.

در اين سال‌ها نداي اصلاح‌‏طلبي و تغيير مهم‌ترين تقاضاي سياسي همان روشنفکران انقلابي محسوب مي‌‏شود و گويا انقلابيون ديروز به اصلاح‌‏طلبان کنوني تبديل شده‌‏اند و آسيب‌شناسي و ارزيابي آنچه که در اين سال‌ها رخ داده‌ را در دستور کار قرار داده‌اند.

به بهانه فرا رسيدن سالگرد پيروزي انقلاب با دکتر ابراهيم يزدي، دبيرکل نهضت آزادي ايران و وزير امورخارجه دولت موقت مهندس مهدي بازرگان که يکي از فعال‌ترين چهره‌هاي انقلاب به شمار مي‌رود، گفتگو کرده‌ايم تا پيرمرد پس‌از گذشت 30 سال از اين رخداد، کوله بار تجربه‌هايش را مرور کند و از اين منظر، انقلاب را ارزيابي کنيم.

 

 

س) اکنون در آغاز دهه چهارم انقلاب هستيم، با توجه به اين موضوع و با توجه به فراز و نشيب‌‏هاي انقلاب، شما دستاوردهاي انقلاب در سه دهه گذشته را چه مي‌‏دانيد؟

ج) سي سال از انقلاب مي‌‏گذرد و به نظر مي‌‏رسد زمان خوبي براي ارزيابي کارنامه انقلاب است، 30 سال عمر يک نسل محسوب مي‌‏شود، نسلي که انقلاب کرد و در حال خروج از صحنه است و نسل جديدي که به ميدان مي‌‏آيد و اين نسل جديد نياز به تحليل دقيق و بي‌‏طرفانه چرايي و چگونگي انقلاب دارد.

در بررسي کارنامه انقلاب بايد دو مقوله را از همديگر جدا کرد، کارنامه و پيامد انقلاب را بايد از کارنامه عملکرد مسوولين جمهوري اسلامي طي 30 سال گذشته تفکيک کرد. زيرا اين به ما امکان مي‌‏دهد تا فارغ از عملكردها، بتوانيم خود انقلاب و چرائي آن را  مورد بررسي قرار دهيم، به ويژه آن‌‏که مشاهده مي‌‏شود برخي از جوانان و نسل حاضر ضرورت و اصالت انقلاب را مورد سوال قرار مي‌‏دهند. بنابراين چنين تفکيکي براي تحليل تاريخي واقع‌‏بينانه ضرورت دارد.

به نظر من انقلاب اسلامي ايران يک انقلاب توده‌‏اي، مردمي و کلاسيک  و غير قابل اجتناب بود.  يک انقلاب به تمام معنا كه پيامدهاي بسيار عميقي در جامعه ما برجا گذاشته است.

اولين بخش تاثير انقلاب در جامعه ايران آن است که در اين انقلاب، تقابلي که ميان سنت و مدرنيته در طول 150 سال گذشته در کشور ما در جريان بوده و البته هنوز هم جريان دارد، به نفع مدرنيته متعادل كرده است. انقلاب اسلامي سال 57 در تقابل سنت و مدرنيته به نفع مدرنيته اثر گذاشته است . برخلاف آن‌‏چه برخي روحانيون تلاش مي‌‏کنند انقلاب را در سمت و سوي ديگري تعبير کنند، انقلاب اسلامي ايران عميقا معادله را به نفع مدرنيته در ايران تغيير داد.

براي مثال در جريان انقلاب اسلامي ايران، ميليون‌‏ها زن ايراني جايگاه سنتي و تاريخي خود را که در منزل تعريف مي‌‏شد، رها کردند و به خيابان‌‏ها آمدند و همراه مردان عليه رژيم پهلوي قيام کردند. بايد يادآوري کرد که در تاريخ معاصر ايران، نه در مشروطه و نه در دوران ملي شدن صنعت نفت، حضور چنين حجم عظيمي از زنان ايراني در جنبش‌‏هاي مردمي سابقه نداشته است. در جريان انقلاب حتي زنان قشري‌‏ترين و مذهبي‌‏ترين خانواده‌‏هاي ايراني هم به دليل آن‌‏که رهبري جنبش را يک فرد روحاني و مرجع تقليد بر عهده داشت، بدون هيچ‌‏گونه ناراحتي به خيابان‌‏ها آمدند و در تظاهرات شرکت کردند. حضور اين حجم زياد زنان در انقلاب باعث سياسي شدن زنان ايراني شد و بايد خاطرنشان کرد سياسي شدن زنان را نمي‌‏توان از آنان باز پس گرفت. در جريان انقلاب، زنان ما تجربه و آگاهي پيدا کردند زناني که در دوران انقلاب جوان بودند، حال مادراني هستند و احساس و آرماني که براي آن قيام و تظاهرات کردند را به فرزند خود منتقل مي‌‏کنند، بنابراين نسل جوان کنوني محصول تربيت مادراني هستند که در فرآيند انقلاب شرکت داشتند. تاثير حضور زنان در انقلاب را حتي در خانواده‌‏هاي بسيار مذهبي و سنتي هم مي‌‏توان مشاهده کرد، اکنون ديده مي‌‏شود که فرزندان بسياري از خانواده‌‏هاي سنتي به دليل آن‌‏که مادرانشان در انقلاب حضور داشتند ديگرسنتي نيستند و سياسي بودن مادر بر تربيت آنان اثرگذار بوده است.

از سوي ديگر در حال حاضر بيش از 60 درصد دانشجويان ايران را دختران تشکيل مي‌‏دهند، همچنين پيامد حضور دختران در دانشگاه‌‏ها اين است که امروز زنان ما بيش از هر دوره‌‏اي در اکثر فعاليت‌‏هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي ، هنري  و مديريتي حضور دارند. آنان موقعيت ويژه‌‏اي در ايران پيدا کرده‌‏اند و حال اين تجارب به نسل جديد منتقل شده است.

حال بايد باين نكته پرداخت كه هنگامي که مردم آرمان آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي را مطرح مي‌‏کردند، آزادي موردنظر آنان چه بود؟ آيا ميليون‌‏ها زن و مرد ايراني در دوران انقلاب در شعار هاي خود آزادي‌‏هاي بي بند و بارجنسي غربي را مطالبه کردند؟ آن نوع آزادي‌‏هاي بي بند و بار جنسي که در زمان شاه فراوان بود. آزادي مورد خواست ملت ايران در دو بعد قابل بررسي است. از يك طرف مردم ايران آزادي را به معناي رهايي از فقر و ظلم وستم مي‌‏دانستند، واز طرف ديكر آنان ، آزادي بيان، آزادي قلم، آزادي مطبوعات، آزادي فعاليت هاي سياسي و مدني را مطالبه مي‌‏کردند.

انقلاب اسلامي همچنين در ساختارهاي اجتماعي تاثير گذاشته است.

 موج انقلاب اسلامي حتي به دورترين روستاها هم رفت و مشاهده مي‌‏کنيد که چه تاثيري بر ساختارهاي شهر و روستا گذاشت، به طوري که ديگر نمي‌‏توان ساختار سنتي را در روستا مشاهده کرد که البته اين امر معنا و پيامد ديگري هم دارد و آن اين است که رابطه سنتي ميان روحانيون و توده‌‏هاي روستائي دچار تغيير و دگرگوني شده است.

سوال اين‌‏جا است چه اتفاقي افتاد که رهبري انقلاب را يک روحاني بلند پايه بر عهده گرفت؟ چرا روشنفکران ايران در مقاطع مختلف براي ادامه مبارزه به سراغ روحانيون رفتند و آنان را به مبارزه دعوت کردند؟ پيامد حضور روحانيون در انقلاب چه بود؟

بخش عظيمي از جامعه ما که مردم عادي هستند، به دليل آن‌‏که رهبري انقلاب بر عهده يک روحاني و مرجع تقليد بود، وارد فعاليت‌‏هاي سياسي شدند.

 

 

س) آيا امروز شعارهايي كه مردم مطالبه مي‌‏کردند،محقق شده است؟

ج) مردم در زمان انقلاب خواستار جمهوري اسلامي بودند و اين نظام داراي دو رکن است، جمهوريت و اسلاميت و اسلاميت آن فرع بر جمهوريت آن است يعني اگر اکثريت مردم ايران مسلمان نبودند، هيچ‌‏گاه اسم نظام ما جمهوري اسلامي نمي‌‏شد، در حال حاضر نام برخي کشورها را به دليل ترکيب جمعيت، نمي‌‏توان جمهوري اسلامي گذاشت براي مثال در ترکيه با وجود آن‌‏ که اکثريت را مسلمانان تشکيل مي‌‏دهند اما مذاهب ديگر هم وجود دارد، بنابراين نام آن‌‏ را نمي‌‏توان جمهوري اسلامي نهاد.

مردم خواستار حاکميت و تصميم‌‏گيري ازادانه  خود بودند، مردم ايران براساس شعارها و ديدگاه‌‏هاي رهبر انقلاب با ايشان بيعت کردند، مردم از طريق مصاحبه‌‏ها و بيانيه‌‏هاي ايشان با ديدگاه‌‏هاي امام خميني(ره) آشنا شدند. هنگامي‌‏که در فرانسه از رهبر انقلاب درباره نظام جمهوري اسلامي سوال شد، ايشان گفتند همين جمهوري که در فرانسه وجود دارد. گفتند جمهوري اسلامي ايران دموكراتيك خواهد بود. با همين الگو در ذهن امام خميني در مصاحبه‌‏ گفتند «در نظام جمهوري اسلامي حتي کمونيست‌‏ها هم آزاد هستند». با همين نگاه بود که ايشان گفتند هر نسل بايد براي خود تصميم بگيرد که چه حکومتي داشته باشد. ايشان با صراحت اظهار داشتند اگر پدران ما به حکومتي راي دادند، دليل ندارد ما آن ‌‏را قبول کنيم. اين سخن به معناي آن است که نسل جديدوجوان كنوني حق دارد، خود تصميم‌‏گيري کند.

درباره اسلاميت هم بايد تاکيد کرد، هيچ نگراني بابت اسلاميت نيست.خداوند متولي دين خود است، اسلام قرن‌‏ها در اين کشور ريشه دارد، بخشي از هويت مردم شده و هيچ‌‏کس نمي‌‏تواند اين هويت را تغيير دهد، بنابراين دغدغه‌‏اي راجع به آينده اسلام نداريم. اسلام در ايران ريشه دارد. اما نگراني ما بابت جمهوريت است زيرا در کشوري که بيش از دو هزار سال حکومت هاي استبدادي داشته است، در اين کوير، نهالي به نام جمهوريت کاشته شد که بايد تمام همت از اين نهال پاسداري نمائيم.

 

 

س) آقاي يزدي! دستاوردهاي انقلاب اسلامي را چگونه ارزيابي مي‌‏کنيد؟ به نظر شما دستاوردهاي انقلاب در سه دهه گذشته چيست؟

ج) براي بررسي دستاوردهاي انقلاب بايد 3 معيار را در نظر داشت. اولين معيار اين است که مردم چه مي‌‏خواستند، مردم آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي را مطالبه مي‌‏کردند، معيار دوم نيز اين است که کجا بوديم و الان پس از 30 سال کجا هستيم؟ زمان شاه اوضاع چگونه بود و الان چگونه مي‌‏باشد؟ بايد ديد وضعيت و شرايط اقتصادي، سياسي و فرهنگي کشور 30 سال پيش چگونه بود و الان چگونه است. معيار سوم نيز مقايسه خود با کشورهاي مشابه است. يعني کشورهاي مشابه ما، تركيه ، مالزي و هند و… 30 سال پيش کجا بودند و امروز در چه وضعيتي هستند؟ ما در خلاء حرکت نمي‌‏کنيم و براي ارزيابي دستاوردها بايد خود را با کشورهايي که 30 سال پيش مشابه ما بودند، مقايسه کنيم.

معيارهاي دروني هم وجود دارد و معيار دروني ما قانون اساسي کشور است. همه بايد از قانون اساسي به عنوان يک منشور و ميثاق ملي پيروي کنند، هيچ‌‏کس در نظام جمهوري اسلامي نمي‌‏تواند بدون فرآيند انتخابات، قدرت را در دست گيرد. قانون اساسي مي‌‏گويد تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ قيد و شرطي هم ندارد، بنابراين کسي نمي‌‏تواند از اعتقاد افراد سوال کند. وقتي قانون اساسي با صراحت مي‌‏گويد حضور در احزاب آزاد است، هيچ‌‏کس را نمي‏توان به حضور در حزبي وادار يا از ورود به حزبي ديگر ممنوع کرد. نبايد افراد را تحت فشار قرار داد که چرا در جلسات يک حزب شرکت مي‌‏کنيد؟ هنگامي که قانون اساسي رسيدگي به اتهامات سياسي را بر طبق اصل 168 در دادكاه علني و با حضور هيئت منصفه دانسته است ، وزارت اطلاعات حق دخالت و محاكمه را ندارد. ايجاد يك معاونت امنيتي در دادگاه انقلاب، كه مستقيماً زير نظر وزارت اطلاعات است غير فانوني است. قانون  با صراحت مدت بازداشت موقت را حداکثر يک ماه مي‌‏داند، نبايد اين يک ماه را تمديد کرد و فردي را چند سال به عنوان بازداشت موقت، در زندان نگه داشت، بنابراين براي ارزيابي دستاوردهاي انقلاب اين مسايل را بايد در نظر داشت.

 

 

س) آيا آفت‌‏زدايي از انقلاب را ضروري مي‌‏دانيد و با چه رويکردي مي‌‏توان اين آفت‌‏زدايي را انجام داد؟

ج) همانطور كه گفتم بايد پرونده انقلاب را از عملكرد جمهوري اسلامي جدا كرد. آفت انقلاب اين بود كه در فاز تخريبي متوقف شد. هر انقلابي داراي دو فازيا دو مرحله است. فاز اول تخريبي و سلبي و فاز دوم ايجابي و سازندگي مي‌‏باشد. وقتي انقلابي پيروزمي شود فاز تخريبي آن بايد متوقف شود. در روز هاي اول  انقلاب وقتي مهندس بازرگان ‏گفت: انقلاب تمام شد، يعني فاز سلبي انقلاب تمام شد، اعتصاب کرده بوديد تا شاه برود حالا شاه رفته و جمهوري پيروز شده است، پس ديگر چر اعتصاب مي‌‏کنيد، برويد سر كار. دانشجويان بروند سر كلاس هايشان.

در فاز سلبي همه چيز خراب مي‌‏شود، مانند يک سيل بنيان ‌‏کن عمل مي‌‏کند . اما باهمان سرعتي که يک خانه كلنگي را خراب مي‌‏ كنيد، نمي‌‏توانيد بسازيد. برنامه‌‏ريزي و انواع تداركات را مي‌‏خواهد.

مهندس بازرگان هم مي‌‏گفت،  فاز ايجابي انقلاب تدريجي و گام به گام است. آفت انقلاب ايران اين بود كه دچار ايست قلبي شد و در مرحله سلبي متوقف ماند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي کنش‌‏گران همچنان در دوران ماقبل انقلاب باقي ماندند و يک وضعيت ذهني غير بهداشتي حاکم بود.

حال دولت کنوني مدعي بازگشت به اول دوران انقلاب است، اين سخن چه معنا دارد؟ آيا بر گشت بهمان مرحله سلبي است؟ بايد يادآوري کرد زماني که انقلاب پيروز شد، نمي‌‏توانستيم ازتمام  افرادي که درمقامات بالا و كليدي مصدر امور بودند استفاده کنيم و در عين حال در درون انقلاب کادرهاي ورزيده‌‏اي نيزباندازه كافي  وجود نداشت. در نتيجه عده‌‏اي در مصدر امور قرار گرفتند که در امر حکومت‌‏داري و مديريت  تجربه نداشتند. اکنون 30 سال از آن زمان گذشته و افرادي که در آن زمان در صدر حکومت قرار گرفتند داراي 30 سال تجربه هستند، حال فردي مي‌‏گويد بايد همه مسوولين تغيير کنند و دوباره افرادي را روي کار آورد که تجربه حکومت‌‏داري ندارند. اين موضوع خلاف منطق است.

بهر حال بعد از پيروزي انقلاب اکثرفعالان سياسي و  انقلابيون ايران نسبت به درک انقلاب دچار  يک آفت شدند و انقلاب را به معناي تخريب ‌‏دانستند نه معناي بازسازي عميق. در حالي كه دگرگوني بنيادي مي‌‏تواند آرام، تدريجي و سازنده باشد.  اما اين امر در انقلاب ايران اتفاق نيفتاد، البته اين نگاه‌‏هاي ذهني نسبت به انقلاب يکي از ويژگي‌‏هاي انقلاب است که بايد مانع آن شد. افراط و تخريب معادل اتقلابي بودن گرفته شد. در ساير انقلابات هم چنين وضعي پيش آمده است. اما رهبران با هوشياری با آن برخورد كرده اند.

براي مثال گاندي در هند براي رسيدن به هدف هاي سياسي نهضت آزادي هند از روزه استفاده مي كرد. كه معمولاً چند روزي بيشتر طول نمي كشيد. اما بزرگترين روزه گاندي عليه هندوهاي افراطي بود.

گاندي اعلام کرده بود که از هر گونه اعمال خشونت عليه يکديگر و عليه انگليس بايد پرهيز کرد. اما جرياني افراطي از جوانان هند دست به کارهاي تند و خشن  زدند و گاندي در اعتراض به اين اعمال خشونت‌‏آميز، بزرگترين روزه خود را گرفت.كه بيش از چهل روز طول كشيد. در اواخر اين روزه  گاندي به حالت اغما رفت، در محلي که او اقامت داشت ميليون‌‏ها هندي جمع شدند و دعا مي‌‏کردند، جو عمومي آن‌‏چنان بر عليه افراطيون بسيج شد كه در نهايت، جامعه آنان را مجبور به عذرخواهي از گاندي و ترک روش خشونت‌‏آميز کرد.

آيا در انقلاب ايران چنين مساله‌‏اي صورت گرفت؟ بازرگان پيشنهاد عفو عمومي داد، او مي‌‏گفت جامعه ملتهب است. ايا روش گاندي و بازرگان به تعليمات اسلامي نزديک‌‏تر است يا روش ادامه خشونت و قهر؟ پيامبر خدا بعد از فتح مکه، عفو عمومي داد. تمام پيامبران براي مردم آمده‌‏اند، براي مردم کار کردن تفاوت بسياري با دنبال مردم رفتن دارد. گاهي لازم است به مردم گفت خطا مي‌‏کنند. آن‌‏کس که به دنبال مردم برود عوام فريب مي شود. در انقلاب ايران اين عامل تبديل به يک عامل تعيين‌‏کننده شد به طوري که هنوز هم نتوانسته‌‏ايم از آن عبور کنيم. بعد از 30 سال هنوز نتوانسته‌‏ايم از فاز سلبي بيرون بياييم، هنوز برخي افراد سخناني مي‌‏گويند که مردم خوششان بيايد، اين آفت بزرگي است كه جمهوري اسلامي همچنان دچار آن است.

 

 

س)شايد هر حکومتي خواهان اين آفت باشد و به نوعي به آن دامن هم بزند، اما اين جا نقش روشنفکران بايد پررنگ مي‌‏شد يعني وظيفه روشنفکران آگاهي بخشي به مردم جامعه است، در بسياري جوامع مردم از روشنفکران تبعيت مي‌‏کنند در حالي که به نظر مي‌‏رسد روشنفکران و انديشمندان ايران نتوانسته‌‏اند اين نقش را به خوبي ايفا کنند نظر شما چيست؟ به نظر شما روشنفکران ايران پس از انقلاب چه نقشي ايفا کردند؟

ج) به اعتقاد من بخش قابل توجهي از روشنفکران ايران، متوجه جايگاه تاريخي خود نشدند. در دو سال اول انقلاب، همه روزنامه‌‏ها متعلق به روشنفکران از تمام طيف‌‏ها بود، طيف وسيعي از چپ تا راست روزنامه منتشر مي‌‏کردند. مهندس بازرگان مي‌‏گفت بعد از انقلاب بايد آگاهانه، با برنامه و حساب‌‏شده حرکت کرد، روزنامه‌‏هاي چپي بازرگان را متهم مي‌‏کردند که سياست گام به گام کسينجر را مي خواهد اجرا كند.  و بدترين ناسزاهاي سياسي را به ما دادند، به نظر من روشنفکران ايران نقش بسيار مهمي در پيدايش اين وضعيت ايفا کرده‌‏اند.

براي مثال چندي بعد از پيروزي انقلاب، سفارت آمريکا را گرفتند، من به عنوان معاون نخست‌‏وزير و به عنوان نماينده دولت مسوول به آن‌‏جا رفتم و قضيه را حل و فصل کردم، طبيعي است هر کشور و هر دولتي مسوول امنيت اتباع خارجي مي‌‏باشد و من در چارچوب يک عمل ديپلماتيک، همه کارمندان سفارت را در سالن مرکزي سفارت جمع و به عنوان نماينده دولت از آنان عذرخواهي کردم، اما روزنامه‌‏ها انواع  ناسزاها را نثار من كردند. اما من به عنوان نماينده دولت بايد اين‌‏کار را انجام مي‌‏دادم.

بدون آن‌‏که وارد جزييات مساله شوم. بايد گفت روشنفکران ايران در پيدايش اين تغيير و تحولات همان اندازه که در دوران انقلاب نقش مثبت داشتند، پس از آن نقش منفي ايفا کردند و در يک ارزيابي صادقانه و منصفانه بايد به نقش منفي روشنفکران پرداخته شود، بايد خودمان را نقد کرد. وقتي بازرگان در اعتراض به فشار ها و محدو ديت ها سخن گفت، يكي از همين روشنفكران نوشت بعد از هر انقلابي ديكتاتوري لازم است.  بر اساس همين توجيهات بود كه مرحوم بهشتي نظريه ديكتاتوري صلحا را مطرح كرد.

 

 

س) سوال اين‌‏جا است که جريان روشنفکران ديني و به تعبير ديگر مرحوم مهندس بازرگان و هم فکرانش تا چه اندازه در آگاهي مردم نقش داشتند؟

ج) ما از ابتدا نظرات خود را مي‌‏گفتيم و يکي از دلايلي که ناسزاهاي بسيار به ما مي‌‏دادند اين بود که نه تنها با برخي روش‌‏ها موافق نبوديم بلکه در برابر آن هم ايستاديم. اما مهندس بازرگان  نخست وزير منتخب مردم  نبود بلکه منصوب رهبر انقلاب بود. بنابراين در جاهايي که اختلافي پيش مي‌‏آمد، ايشان نمي‌‏توانست با اين عنوان که «من با راي مردم آمده‌‏ام» بايستد. اما در دوران مجلس اول به رغم همه فشارها، بر مواضع  خود ايستاديم، و مجلس راترك نكرديم. چرا که ما نماينده مردم بوديم و تمام فشارها حتي ضرب و شتم‌‏ها را تحمل کرديم و ايستاديم.

اين كه چه شد و چرا روحانيت توانست قدرت برتر را بدست اورد به ساختار و مناسبات اجتماعي بر مي گردد. هنگام انقلاب همه مردم به صحنه آمدند و روشنفکران تبديل به يک اقليت عددي شدند، بنابراين تا سال‌‏هاي اوليه انقلاب، روشنفکران قدرت به معناي پايگاه مردمي نداشتند. بدنه جامعه رابطه ويژه‌‏اي با روحانيت داشت. براي مثال در انتخابات مجلس خبرگان، بيشتر روحانيون انتخاب شدند و تعداد روشنفکران بسيار کم بود.

بنابراين چنين موضوعي به مساله‌‏اي اساسي‌‏تر يعني ساختار اجتماعي در ايران برمي‌‏گردد. نفوذ عميق روحانيون بر توده‌‏هاي مردم ريشه‌‏اي دو هزار ساله دارد، اما روشنفکران ايران به تدريج تجربه پيدا کردند. زماني همين افراد اصلاح‌‏طلب کنوني عليه جريانات روشنفکر ديني به شدت موضع داشتند، روشنفکران ايران يک‌‏پارچه نبودند، براي مثال حزب توده ادعا مي‌‏کرد در خط امام است و بازرگان از خط امام خارج شده است! به ياد دارم در مجلس دوره‌‏ اول نماينده ارامنه به من مي‌‏گفت، کيانوري خوب بازي مي‌‏کند و من گفتم صبر کن! کيانوري همه شما را به جلوي  گلوله مي‌‏ فرستد.

اگر بپذيريم دموکراسي ياد گرفتني است و در يک جامعه متغير، متحول و در حال دگرديسي، ياد گرفتن يک تجربه بسيار بزرگ است، بسياري از مشکلات حل مي‌‏شود.

اکنون روشنفکران ذهنيت 30 سال پيش را ندارند و بيش از هر زمان ديگري ارزش و سخنان بازرگان را مي‌‏فهمند، بازرگان هم يک فرد نبود بلکه يک انديشه بود، بازرگان نيست اما انديشه‌‏اش موجود است. روشنفکران اندک اندک، به اين خط نزديک شده‌‏اند و حتي در ميان برخي سنت‌‏گرايان هم اين وضعيت حاکم شده است، يعني بعد از پيروزي انقلاب گروه‌‏هاي روحاني و سنت‌‏گرايان هم تجربه اندوخته‌‏اند و تصوير ذهني افراد نسبت به 30 سال پيش تغيير کرده است.