پشتيباني نيروهاي مردمي انسجام و نگاه عملي به تغييرات حکومتي باعث حاکميت روحانيون پس از انقلاب شد
گزارش سخنراني آقاي رضا عليجاني در مراسم سالگرد قيام 29 بهمن مردم تبريز:
29/11/87
به نام خدا
رضا عليجاني از فعالان ملي- مذهبي که در سالگرد قيام 29 بهمن مردم تبريز در مراسم نهضت آزادي ايران, واحد تبريز, سخنراني مي کرد بر لزوم عبرت گيري از جريانات واتفاقات قبل و پس از انقلاب تاکيد نمود .
وي که با موضوع” درسهايي از انقلاب “سخنراني مي کرد انقلاب سال 57 را زايمان طبيعي شرايطي دانست که در آن حکومت شاه با اصرار بر اصلاح ناپذيري, روند حرکت جامعه را به سمت بروز انقلاب پيش مي برد و در نتيجه همه به اين نقطه رسيدند که حکومت قابل اصلاح نيست و بايد در دراز مدت منتظر يک انقلاب بود.
عليجاني افزود درآن زمان روحانيت از يک فرايند تاريخي که از صفويه شروع شده بود, فاصله ميگيرد و نتيجه مي گيرد که لازم نيست تا آخر زمان براي رسيدن به حکومت و اجراي عدل منتظر ماند بلکه ميشود حکومت کرد و با ولايت فقيه عدالت را اجرا نمود. بر اين مبنا بود که آيت اله خميني با تئوري ولايت فقيه وارد عرصه شد.اگرچه اين تئوري در آن زمان چندان قابل قبول نبود اما در 13 ماه آخر انقلاب که روحانيت نقش بسيج توده هاي مردم را بر عهده مي گيرد مي تواند ديدگاه هاي سياسي,حکومتي و فقهي خود را از طريق ارتباط گسترده با مردم به آنها انتقال دهد چرا که روحانيت در مناسبات اجتمايي با توده ي مردم بيشتر در ارتباط بود.
عليجاني افزود:در آن زمان روحانيت و سلطنت,دو نهادي بودند که در جامعه باعث ايجاد انسجام اخلاقي و اجتماعي ميشدند و با فروپاشي سلطنت اين روحانيت دولتي بود که با عقل عملي در مقابل نيروهاي سياسي ديگرکه داراي عقل نظري بودند زمام امور را در دست گرفت و بعنوان عامل انسجام دهنده ي جامعه در عرصه حاضرشد و پس از انقلاب روند حذف ديگر نيروهاي سياسي را پيش گرفت و اين نيروها علي رغم نقش اساسي که در شکل گيري انقلاب داشتند از قطار انقلاب به بيرون هل زده شدند و قطار انقلاب از ريل خود خارج شد و چون روحانيت سياسي توانسته بود با يک شبکه ي نامرئي نيروي اجتماعي را پشت سر خود داشته باشد پشت ميز نشست وحاکم و رئيس شد و کسي پرسشي نکرد.
به اين ترتيب عليجاني اولين درس را استفاده از پشتوانه نيروهاي اجتماعي که روحانيت بخوبي ازآن پتانسيل براي تامين اهداف خود در انقلاب بهره برد دانست . وي در بخش ديگر سخنانش به شعار ها و سخنراني هاي روشنفکران در دوران انقلاب اشاره کرد و آنها را خوب و مفيد دانست و افزود درس دوم همين جا شکل مي گيرد که جهت گيري هاي آرمان گرايانه نيروهاي سياسي و روشنفکران جنبه نظري داشتند وچون در حيطه عملي نبود نتوانست انسجام لازم را بعمل آورد در حاليکه روحانيت بخوبي ابتکار انسجام در مبارزه را به دست گرفت.
اما عليجاني درس سوم انقلاب را نگاه عملي به فرايند مبارزه دانست چرا که روحانيون با اين نگاه و داشتن برنامه اي مشخص و منسجم براي دوران پس از پيروزي توانستند نظر خود را به کرسي بنشانند.وي اشاره کرد در حالي که ما به دنبال مبارزه براي بر اندازي رژيم بوديم به نقاط افتراق ميانديشيديم ونگاه اهورايي و اهريمني و سياه و سفيد ي به جامعه و نيروها داشتيم واز طرفي ميدانستيم چه نميخواهيم اما نميدانستيم چه مي خواهيم در حالي که روحانيت سياسي ميدانست چه مي خواهد, آنها وحدت بر سر منافع صنفي و جمعي خود داشتند و بر اساس نقاط اشتراک خود عمل ميکردند و خود را براي اداره جامعه آماده ميکردند و ما در فضاي آرماني انقلاب در مانده بوديم و معتقد بوديم “تو بايد اولين کسي باشي که فدا ميشوي و آخرين کسي باشي که بهره مند ميگردي.”
عليجاني اين ايرادات را در آستانه ي انثخابات رياست جمهوري دهم همچنان پا بر جا دانست وافزود ما بايد اين بار از اين سه مورد درس بگيريم. وي تنها راه حرکت موفق در روند انتخابات را حرکت برنامه محور دانست واين را تنها راه مبارزه با آفت ها برشمرد و از اينکه با روحيه ي احساسي يکبار انتخابات را تحريم کنيم و بار ديگر از کانديدايي حمايت بلاشرط کنيم انتقاد کرد.
وي افزود روند اصلاح طلبي در ابتدا علي رغم تنوع در استراتژي و تحليل و ساختار قدرت , منسجم و بر صف شده بود که در ادامه دچار انحراف شد و اوج اين انحراف را در سال 84 با وارد شدن نسل سوم انقلابي و تغيير نقطه ثقل جريان راست دانست .
وي تاکيد نمود نبايد انتخابات باعث شود دچار افتراق شويم و افزود بايد انسجام خود را تا ثبت نام کانديدا ها و سپس تا تاييد صلاحيت آنها حفظ کنيم و دچار اين خطر استراتژيک نشويم چرا که انتخابات آخر کار نيست و ما بايد طوري عمل کنيم که بعد از انتخابات هم بتوانيم با هم کار کنيم ما بايد به گونه اي عمل کنيم که بتوانيم تا مرحله ي سوم يعني از زمان تاييد صلاحيت تا روز انتخابات به يک مخرج مشترک در مورد کانديدا ها برسيم و در مورد آنها حذفي نگاه نکنيم و بپذيريم که سياست يعني موازنه ي قوا، و قوا محدود است .
