گزارش آقايان برنارد گونه وكيل دادگاه عالی و برتراندوالت وكيل دادگستری پاريس درباره اقامتشان در تهران ١٠ تا ١٧ آبان ١٣٥٣

 

گزارش آقايان برنارد گونه وكيل دادگاه عالی و برتراندوالت  وكيل دادگستری پاريس درباره اقامتشان در تهران

آقاي ايوبودلو

وكيل دعاوي در دادگاه تجديد نظر پاريس

10/ تا 17 آبان 1353

سفر من به ايران از تاريخ يك تا هشتم نوامبر 1974 بطول انجاميد. سازمان بين المللي حقوقدانان دمكرات و سازمان بين المللي حقوقدانان كاتوليك مرا بمنظور جمع آوري اطلاعات د رموارد ذيل به ايران فرستاده بودند.

1ـ شرايط دستگير شدگان و زندانياني كه در ايران محكوم شده اند، يعني كساني كه انگيزه آنها با توجه به اعلاميه حقوق بشر در زمره عقايد سياسي قلمداد شده است.

2ـ روابط اين زندانيان و دستگيرشدگان با خانواده هايشان.

اين ماموريت استخباري، بعلت نگراني شديدي بود كه بر اثر عدم انتشار هرگونه خبري درباره سه زنداني سياسي كه يكي از آنها خانم حامله اي بود، ايجاد شده بود. اين سه نفر در ماه اوت 1974 توسط ساواك (پليس سياسي ايران) دستگير شده بودند. اولين اقدام من مربوط به اين سه نفر بود كه از اوت 1974 به بعد هيچ اثري از ايشان در دست نبود. اسامي آنها عبارتند از، خانم صالحي و آقايان ميثمي و جوهري. با كمال تاسف كوششهاي من در اين زمينه نتيجه اي نداد.

در وزارت دادگستري بمن گفتند: ‌كه اگر اين سه نفر بعلت سياسي توقيف شده باشند، فقط ساواك و دادگاه نظامي مي توانند بمن اطلاعاتي بدهند. دادستان تهران (يا شايد يكي از همكاران او) هم پس از نگاه اجمالي به دفاتر دادگستري گفت كه هيچ اثري از اين سه نفر در دست ندارد. او هم پيشنهاد كرد كه من با ساواك ي ادادگاه نظامي تماس بگيرم.

من نتوانستم از رئيس ساواك و نه از دادستان نظامي وعده ملاقات بگيرم و حتي ملاقات با يكي ا كارمندان اين دو اداره نيز امكان پذير نشد. در آنجا بعد از اينكه مرا مدت طولاني معطل نگاه داشتند، چند تن از افسران بمن گفتند كه بعلل امنيتي ايشان نميتوانند هيچ اطلاعي در اختيار من بگذارند و بهتر است كه من با وزارت تماس بگيرم.

متاسفانه در وزارت اطلاعات هم چيز زيادي عايد من نشد، در آن جا با شخصي كه خود را يكي از كارمندان عاليرتبه مي‌خواند، ملاقات كردم. او هم بعد از آن كه مدتي مرا معطل كرد و بعد از مدتي تفحص در اسناد و يا كسب تكليف از مقامات بالاتر از خودش كه چگونه جوابي به من بدهد، اظهار داشت كه كوچكترين اطلاعي در مورد سه نفري كه راجع به آن‌ها از او سوال مي‌كنم و از ماه اوت به بعد مفقود شده بودند، نمي‌تواند در اختيار من بگذارد. او اضافه كرد كه جاي تعجب نيست كه او نمي‌تواند اطلاعي در اختيار من بگذارد، زيرا من اطلاعات كافي از قبيل اسم كوچك، محل و تاريخ تولد و آدرس در اختيار ايشان نگذاشته‌ام. خلاصه مرا خيلي مودبانه جواب كرد و بنابراين كوچكترين ردپايي كه مربوط به اين سه نفر باشد در اختيار من نگذاشت.

خلاصه به هر دري كه زدم با ديواري از سكوت مواجه شدم. دوستان و خانواده هاي اين زندانيان نيز قبل از من با چنين ديوارهاي سكوت مواجه بودند و در نتيجه در بي اطلاعي كامل از آنچه بر سر اين عده آمده است ميباشند.

براي آنكه از شرايط زندان و هم وضعيت زندانيان سياسي كسب اطلاع كنم و مطلع شوم كه آيا آنها ميتوانند با خانواده هايشان ملاقات و تماس داشته باشند يا خير. كوشيدم كه از يكسو از خانواده هاي زندانيان و هم تني چند از زندانيان سابق، و از سوي ديگر از مقامات رسمي كسب خبر كنم. بايد مشخص كرد كه شرايط زندان قبل از محكوميت چگونه است و بعد از محكوميت توسط دادگاههاي نظامي چگونه ميباشد و هم بخاطر آورد كه تنها دادرسي ارتش صلاحيت رسيدگي به جرائم سياسي را دارد.

اول ـ شرايط زندان قبل از محكوميت: ‌

قانوناٌ هر كس كه دستگير ميشود بيشتر از 24 ساعت نميتواند در اختيار ساواك باشد. پس از انقضاي اين مدت، زنداني بايد در اختيار قاضي مربوطه قرار گيرد و اين قاضي است كه ميتواند اجازه ملاقات شخص را با افراد خانواده اش صادر نمايد.

اما بر اساس آنچه زندانيان سابق و خانواده هاي زندانيان بمن گفتند در عمل، اوضاع كاملاٌ متفاوت است. زندانيان غالباٌ تا چند ماه تحت نظر ساواك نگه داشته ميشوند. تحقيقات خيلي رسمي است و از چند روز ببشتر تجاوز نميكند. اين تحقيقات بقدري سريع انجام ميگيرد كه مهلتي براي تغيير شرايط زنداني باقي نميماند و لذا بر اساس گفته مطلعين، شرايط زنداني از موقع دستگيري تا روز محكوميت يكسان است.

الف ـ از كسانيكه سئوال كردم، وضع زندانها را بشرح ذيل بيان كردند: ‌

1ـ از هنگام توقيف تا آخر محاكمه، زندانيان سياسي در زندان كميته و يا اوين كه هر دو تحت نظر ساواك اداره ميشوند، زنداني ميباشند.

2ـ شرايط زندگي در زندان، در اين دو مركز بي نهايت سخت است زيرا:

ـ زندانيان را در سلولهاي بسيار تنگ و مرطوب بر روي حصير مي خوابانند.

ـ در زمستان وسيله گرم كردن و در تابستان وسيله خنك كردن وجود ندارد و اين امر در شرايط سخت آب و هواي تهران براي زندانيان غير قابل تحمل است.

ـ زندانيان فقط هفته اي يكبار حق استحمام دارند و در طول هفته حتي بطور مختصر هم از امكان نظافت برخوردار نيستند.

ـ زندانيان لباسهاي زير خود را نميتوانند عوض كنند و ماهها بايد بر تن نگهدارند و اين خود درهواي گرم تابستان، سخت آزار دهنده است.

ـ غذا بحد كافي وجود ندارد و آنچه يافت ميشود غالباٌ فاسد شده است.

زندانيان در سلولهاي انفرادي بسر ميبرند و براي اينكه با زندانيان ديگر تماس حاصل نكنند، حق بيرون رفتن و قدم زدن درحياط زندان را ندارند.

ـ و وقتي هم كه در سلولهاي خود هستند زندانيان، حق اقامه نماز جماعت را ندارند و عده زيادي از زندانيان كه از علماء مذهبي و مسلمانان معتقد ميباشند، از اين وضع سخت شكايت دارند و آنرا يكنوع انتقامجوئي قلمداد ميكنند.

3ـ تا هنگام محاكمه، زندانيان حق هيچگونه تماسي را با خارج از زندان ندارند.

ـ زندانيان نميتوانند از بدو امر وكيل بگيرند و از كمك او در مراحل بازپرسي استفاده كنند. در واقع اصلاٌ ايشان هيچگاه وكيل واقعي نخواهند داشت (منظور از وكيل هم وكلاي دادگستري نيستند بلكه افسران دادرسي ارتشند كه نقش وكيل را بازي ميكنند) و آنها نيز فقط روز قبل از محاكمه به سمت وكيل متهم انتصاب ميشوند.

ـ زندانيان حق تماس با خانواده هايشان را ندارند. زندانيان نميتوانند نامه بنويسند و نه نامه دريافت كنند. چه رسد به ملاقات.

اقوام زندانيان عليرغم كوششها و توسلهايشان نخواهند توانست كه كمترين اطلاعي از سرنوشت زندانيان بدست آورند. معمولاٌ پس از محكوميت كه ماهها بطول ميانجامد، زندانيان ميتوانند با خانواده هايشان مكاتبه يا ملاقات داشته باشند.

4ـ قبل از ظاهر شدن در برابر دادگاه نظامي، همه نوع كوشش ميشود تا زنداني به اتهاماتي كه ساواك به او نسبت ميدهد اقرار نمايد.

شرايط سخت زندان و قطع كامل رابطه با خارج كه به زنداني تحميل ميشود، ‌و هم مدت طولاني زندان قبل از محاكمه، و اضطراب در مورد سرنوشتي كه زنداني پيدا خواهد كرد، بخودي خود از عوامل فشار بر زنداني است.

اينها همه براي آنستكه زنداني به آنچه از او ميخواهند، اقرار نمايد. ولي با تمامي اينها غالباٌ مقاومت زنداني درهم شكسته نميشود ولذا شكنجه يك امر رايج است.

زندانيان سابق در مورد محلي در زندان اوين كه بخصوص براي شكنجه در نظر گرفته شده است توضيحاتي دادند.

ـ بمن گفتند كه در شبانه روز اگر نگوئيم اتصالاٌ، بدفعات ضجه و فرياد كسانيكه شكنجه ميشوند، بگوش ميرسد.

ـ بمن گفتند كه به هنگام ورود به اطاق شكنجه اغلب بوي گوشت سوخته شده را استشمام كرده اند، كه خود علامت اين بوده است كه قبل از آنها زندانيان ديگري به بدين ترتيب شكنجه كرده اند.

ـ اين زندانيان انواع شكنجه هايي كه يا بر خود آنها يا بر ساير زندانياني كه هم سلول آنها بوده اند، اعمال شده است، بدين ترتيب توضيح دادند: ‌

         شلاق زدن با يك شلاق سيمي

ـ ميز فلزي كه به تدريج داغ ميشود و زنداني را روي آن ميخوابانند1

ـ سوزاندن بدن با سيگار

ـ اتصال برق به اعضاء تناسلي

ـ آويختن از دستها از سقف در حاليكه يك بطري ظاهراٌ نيمه شكسته در مقعد زنداني فرو ميكنند و. . .

ـ به من گفتند كه براي اقرار گرفتن از زنداني، نزديكانش را شكنجه ميكنند.

ـ به من گفتند كه به زني در مقابل همسرش تجاوز كردند تا او را به اقرار وادارند.

ـ همچنين مورد جوان 17 ساله اي را ذكر كردند كه در جلوي چشمان پدرش شلاق زدند و به برق وصل كردند تا پدرش را مجبور به اقرار كنند.

ـ يك بچه چهار ساله را جلوي چشم مادرش با شلاق سيمي بسته و با قيچي جراحي، پشت گردن كودك را قطعه قطعه كردند تا مادر را به حرف زدن وا دارند.

ـ يكي از زندانيان سابق به من گفت كه شكنجه فرزندم براي من بقدري تحمل ناپذيربود كه آرزو ميكردم چاقويي داشتم و فرزندم را ميكشتم تا او را اين چنين زير شكنجه نبينم.

شباهت مطالبي كه به من گفته شد و خطر فوق العاده اي كه متوجه هر يك از افراديكه با من صحبت ميكردند بود، خود دليل اساسي بر اهميت و صحت مدعاي آنان بود.

ب ـ من اظهار علاقه كردم: ‌كه مقامات قضائي نظامي و مقامات قضايي غير نظامي و هم دست آخر مقامات ساواك اجازه دهند كه من از زندانهاي اوين و كميته ديدن كنم تا خود بتوانم آنچه را كه به من گفته شده بود تحقيق و ارزيابي نمايم. متاسفانه تقاضاي من مورد اجابت قرار نگرفت.

عدم پذيرش من توسط دادستان نظامي و تيمسار ساواك و يا يكي از زيردستان آنها، خود علامت آن بود كه به من اجازه ديدار از اين زندانها داده نشود اين روشن است كه نفرستادن من به وزارت اطلاعات علامت آن بود كه متصديان آنجا صلاحيت و قدرت دادن چنين اجازه اي را به من نداشتند.

تيمسار عزيزي رئيس زندان هم هرگز نگفت كه من نمي‌توانم از زندانها ديدن كنم ولي با مهرت كامل از جواب مستقيم به سئوالات طفره ميرفت تا بدانجا كه من تهران را ترك كردم بدون اينكه هيچيك از زندانهاي كميته يا اوين را ديده باشم.

آيا همه اينها بخاطر اين نبود كه آنها ميترسيدند تا هر آنچه ر ازندانيان سياسي سابق به من گفته بودند به راحتي به چشم ببينيم؟ چنين سئوالاتي به راحتي به ذهن ميرسد.

دوم ـ شرايط زندان بعد از محكوميت: ‌

بعد از محكوميت، زندانيان سياسي زندانهاي كميته و اوين را ترك ميكنند و به ساير زندانهاي تهران و استانهاي ديگر گسيل داده ميشوند. بر اساس آنچه گفته شد، بيشتر اين زندانيان به زندان قصر و زندان شيراز كه در 900 كيلومتري تهران واقع است فرستاده ميشوند.

الف ـ خانواده هاي زندانيان وضعيت اين زندانها را چنين برايم شرح دادند.

1ـ زندانيان سياسي از ساير زندانيان جدا هستند و به نظر ميرسد كه در زندان قصر دو بخش براي ايشان كنار گذاشته شده است بهر صورت من نميتوانم بگويم كه چه تعداد زنداني در آنجا وجود دارد. مطلعين گاهي صحبت از صد و گاهي هزار ميكردند.

2ـ شرايط جسمي قدري بهتر از زندان اوين و كميته است ولي هنوز هم بسيار سخت ميباشد.

ـ زندانيان سياسي اجازه كار كردن ندارند درحاليكه زندانيان عادي كار ميكنند.

ـ درزندان قصر زندانيان ديگر منفرد نيستند و در سلولهاي ده نفري بسر ميبرند ولي مقامات زندان ترتيبي داده اند كه هر يك از زندانيان زود به زود جايشان عوض شود تا هيچگونه دوستي بين آنها ايجاد نگردد.

ـ اين زندانيان حق دريافت لباس ازخارج دارند ولي شرايط بهداشتي بهتر از زندانهاي كميته و اوين نيست مثلاٌ زندانيان درهفته بيش از يكبار حق شستشوي خود را ندارند.

ـ عليرغم تقاضاي بسيار، زندانيان به سختي قادرند كه خود را به پزشك نشان دهند تا چه رسد به بيمارستان فرستاده شوند و يا اينكه اجازه دريافت دارو به آنها داده شود.

ـ زندانيان ميتوانند كتابهايي از كتابخانه زندان را بخوانند. قاعدتاٌ آنها حق دارند كه كتابهايي را كه از خارج نيز فرستاده ميشود مطالعه كنند ولي درعمل تمامي كتابهاي ارسالي از خارج توسط قسمت سانسور توقيف ميشود.

ـ غذاي زندانيان غالباٌ فاسد است و لذا موجب تهوع و امراض مزمن ميشود.

ـ در حاليكه چند نفر دريك سلول بسر ميبرند به نظر ميرسد كه نبودن امكانات براي اجراي اعمال مذهبي، همنجنان مانند زندانها كميته و اوين است و اين نظر كه اجراي مراسم مذهبي جلوي كار زندانيان را ميگيرد صحيح نيست زيرا زندانيان كار نميكنند.

ـ در صورت عدم اطاعت، زنداني بمدت سه يا چهار ماه به سياه چال روانه ميشود. اگر بعد ازاين مدت باز هم زنداني را عنصر ناراحتي تشخيص دادند آنگاه او را به زندانهاي اوين و كميته ميفرستند كه شرايط آنها روشن است.

3ـ بعد از محكوميت، زندانيان ميتوانند با خانواده هاي خود مكاتبه كنند ولي اين مكاتبات شديداٌ محدود شده و در زير سانسور شديد اداره زندان ميباشد.

         آنها حق دارند فقط يك نامه در هفته رد و بدل كنند ولي اين نامه نبايد از يك صفحه كاغذ 20*25 سانتيمتر تجاوز كند.

         خانواده بسيار نزديك زنداني ميتواند هفته اي دوبار با او ملاقات كند. قاعدتاٌ مدت ملاقات يك ربع ساعت مي باشد ولي چون خانواده هاي بسياري براي ديدار زندانيان مي آيند اسن ملاقاتها به 5 دقيقه و كمتر تقليل پيدا ميكند.

         قاعده ملاقات براي همه بدون توجه به شرايط خاص آنها، يكسان است. بدين معني كه افرادي كه براي ملاقات از تهران به شيراز كه 900 كيلومتر است ميروند، همان يك ربع ساعت ملاقات را خواهند داشت و تازه اگر تلفن رابط هم درست كار نكند بايد به كمتر از اين هم قناعت نمايند.

         زندانيان فقط از طريق تلفن كه در دو طرف يك شيشه قطور قرار دارد با افراد خانواده خود صحبت مي كنند. اين تلفن ها نيز به مركز ضبط، براي گوش دادن و كنترل مكالمات وصل است

         در صورتيكه زنداني شكايتي از شرايط زندان و يا وضع خود به خانواده اش بنمايد، و يا حتي اگرمطلبي بگويد كه به نظر زندانبانان نميبايد گفته ميشد، تنبيه بدني در مورد او اجرا خواهد شد.

4ـ خانواده زندانيان و زندانيان سابق را كه ملاقات كردم بمن گفتند كه حتي بعد از محكوميت، زجرو شكنجه زندانيان ادامه دارد.

         در وهله اول، بخاطر عدم انضباط و يا بطور ساده بدان علت كه از شرايط خود شكايت كرده اند.

         در وهله ثاني، بعلت آنكه تشخيص داده ميشود كه زنداني در وقت بازپرسي، اسامي تمام كساني را كه مي شناخته و فعاليت سياسي آنها را ميدانسته به ساواك نگفته است.

كسانيكه با من صحبت ميكردند بمن متذكر شدند كه هدف از زندان كردن، خورد كردن افراد است. به اين افراد شرايط بسيار سختي تحميل ميشود وآنها را زجر ميدهند تا به هدف خود برسند و اين هدف آنستكه زندانيان عقايد خود را نفي كنند. از قرار، ساواك گهگاه به اين هدف خود رسيده است و زندانياني بوده اند كه به تلويزيون آورده شده ” اقرار بگناه ” نموده و تمامي عقايد خود را نفي نموده اند.

ب ـ من سعي نمودم كه درباره صحت گفتار زندانيان سابق و خانواده زندانيان فعلي كه ملاقات كرده بودم، از مقامات مسئول تحقيق نمايم.

براي تحقق اين منظور، من از نخست وزير، دادگستري، دادستان ديوان عالي كيفر و همچنين دادستان تهران، تفاضاي ملاقات نمودم. من نه از نخست وزير و نه از وزير دادگستري، نتوانستم وعده ملاقاتي بگيرم. درعين حال، رئيس دفتر وزارت دادگستري مرا پذيرفت و متذكر شد كه هيچگونه اطلاعي نمي تواند به من بدهد، زيرا اداره زندانها در اختيار وزارت دادگستري نيست و زير نظر وزارت كشور يعني پليس ميباشد.

دادستان ديوان عالي كشور بمن فهماند كه صلاحيت جواب دادن به سئوالات مرا ندارد. رئيس ديوان عالي كيفر نيز مرا با گرمي پذيرفت و جواب او نيز همانند جواب دادستان ديوان عالي بود. او بمن متذكر شد كه اين عمل كه اداره زندانها را از حوزه قضائي خارج كرده و به پليس سپرده اند، مخالف قوانين ايران است.

دادستان تهران نيز به سئوالات من پاسخ نگفت و مرا به تيمسار عزيزي قائم مقام اداره زندانا معرفي نمود. من سئوالات مختلفي درباره زندانيان سياسي، اسامي آنها و شرايط زندان از تيمسار عزيزي نمودم. او بطور قاطع انكار نمود كه زندانيان در مدت زنداني بودن شكنجه مي شوند. به غير ازاين جواب متاسفانه نتوانستم هيچگونه پاسخ مستقيمي از او دريافت كنم. بهر تقدير، بعد از آنكه يك سئوال را چندين بار تكرار كردم در جواب گفت كه آماري براي جواب دردست ندارد و بهر صورت چندتن زنداني سياسي كه در زندانهاي ايران هستند، شرايط يكساني با ساير زندانيان دارند. تيمسار عزيزي بمن اجازه داد كه از زندان قصر ديدن نمايم.

اين زندان در واقع يك سرباز خانه بزرگ است كه در داخل آن قسمتهاي مختلفي است كه زندانها ميباشند. در همين جا نيز زندان زنان، زندان كودكان، زندان معتادين به مواد مخدره، مريضهاي سخت و زندان مردان وجود دارد.

اولاٌ – در زندان زنان:

كارگاههاي قالي بافي و خياطي بمن نشان داده شد. همچنين سلولهايي كه مركب از 10 تخت خواب بود، كتابخانه، پرستار خانه كه داراي چهار تخت خواب بود، وسائل وضع حمل و يك دستگاه دندان پزشكي، بمن نشان داده شد.

درمقابل، عليرغم تقاضايي كه كردم، نه محل غذاخوري، نه آشپزخانه و نه مركز آب كه زندانيان خود را درآنجا ميشويند، بمن نشان داده نشد.

ثانياٌ – در زندان كودكان: ‌

مخل ملاقات و دستگاههاي تلفني كه خانواده زندانيان با زندانيان توسط آنها صحبت ميكنند، درست مطابق آنچه بمن گفته شده بود نشان داده شد.

همچنين مدرسه اي كه براساس مفاهيم بسيار مدرن و هم آزمايشگاه زبانهاي زنده و آزمايشگاه الكترونيك و سالن كنفرانس كه كودكان در آنجا براي ديدن فيلم هاي تربيتي و يا شنيدن سخنراني، هفته اي چندبار ميرفتند، بمن نشان داده شد.

درمقابل، عليرغم تقاضاي من هيچ محلي از زندان بمن نشان داده شد.

من نتوانستم نه  سلولها، نه آشپزخانه ها، نه غذاخوري ها، نه دوشها، نه پرستارخانه ها، و نه سياه چال را ببينم.

ثالثاٌ – درزندان معتادين بمواد مخدر و مريضهاي سخت: ‌

توقيفگاهها، كه مركب از اطاقهاي ده تخته بود، بمن نشان داده شد. در زير تخت هر مريض، پرونده طبي او بچشم ميخورد. من چون طبيب نبودم مشكل است كه بتوانم مطلبي راجع به نوع طبابت آنها عنوان كنم. آنچه ميتوانم بگويم آن استكه اطاقك هايي كه دراين سالن بود مانند يك بيمارستان كهنه بنظر ميرسيد و اينكه راهنماي من نگذاشت تا با مريضي كه ميخواست با من صحبت كند تماس حاصل نمايم.

رابعاٌ – در زندان مردان – جرائم عادي: ‌

من دستگاههاي تلفن كه قبلاٌ بمن گفته شده بود و به همان صورت در زندان كودكان ديده بودم، مجدداٌ ديدم. همچنين كارگاههاي فعاليتهاي مختلف از قبيل مسگري، مبل فلزي سازي، قالي بافي، چوب بري و شيريني سازي را ديدم.

درداخل اين كارگاهها نميتوان تصور كرد كه شخص در داخل يك زندان بسرميبرد. كسي زندانبانان را نمي بيند و هيچ ترسي بر سيماي زندانيان وجود ندارد.

در مقابل، عليرغم تقاضايم من نتوانستم نه توقيفگاهها، نه آشپزخانه ها، نه غذاخوري ها، نه دوشها، نه پرستارخانه ها و نه حداقل سياه چال را ببينم. بمن گفتند كه در صورت بي انضباطي، زنداني بايد در جلوي كميسيوني كه مركب از سه افسر ارشد است ظاهر گردد و در صورت اثبات گناه به سياه چال روانه ميشود. در سياه چال غذاي او غذاي عمومي است ولي حق ملاقات و خريد اجناس ازمغازه داخل زندان را ندارد.

من بهر صورت تقاضا كردم كه با زندانيان ملاقات كنم و اين امر را درچندين مورد تقاضا كردم ولي بدون آنكه در هيچ لحظه بمن جواب نفي بدهند، ملاقات زندان بپايان رسيد و اين تقاضاي من برآورده نشد. بطور مختصر چيزي كه به نظر غير عادي بيايد درزندان قصر به چشم نخورد حتي بايد بگويم كه بعضي از لوازم خصوصي درمدرسه زندان كودكان، و كارگاههاي زندان بزرگسالان، بسيار مدرن بود و در من موثرافتاد. در واقع اداره زندانهاي ايران از داشتن چنين لوازمي بخود ميبالد و حتي يك كتابچه تبليغاتي، حاوي وسايل و تاسيسات آنجا، منتشر كرده اند تا آسايش و تجدد را در آنجا نشان دهند.

ولي بايد تاكيد كنم كه من جز قسمت كوچكي از زندان قصر را نديدم. عليرغم تقاضاي پي در پي، من نتوانستم مكانهاي ذيل را در زندانهاي كودكان و بزرگسالان ببينم.

         توقفگاهها،

         آشپزخانه ها،

         دوشها،

         پرستارخانه ها،

         سياه چال،

         نه حتي دو قسمتي كه بنا بگفته زندانيان سابق مخصوص زندانيان سياسي بود.

براي چه؟ ‌براي چه نگذاشتند كه با زندانيان صحبت كنم؟

آيا براي آن بود كه ميترسيدند كه من آنطور كه آنها ميخواهند، بگونه اي منفي تحت تاثير قرار نگيرم؟

آيا براي آن بود كه ميترسيدند من آنچه را كه زندانيان سابق كه ملاقات كرده بودم و بمن گفته بودند براحتي دريابم؟

من جز آنكه سئوال را طرح كنم چه ميتوانم كرد؟ ‌