افتادن در تله چپ‏‌ها، محمدحسین بنی‏‌ اسدی

افتادن در تله چپ‏‌ها

گفت‌‏وگو با محمدحسین بنی‏‌ اسدی درباره ریشه‏‌های تسخیر سفارت آمریکا و پیامدهای آن

محمدحسین بنی‌‏اسدی، وزیر مشاور در امور اجرایی دولت موقت و داماد مهندس بازرگان در این گفت‏‌وگو ضمن اشاره به کارشکنی‏‌ها و سنگ‏اندازی‏‌های متعدد در مقابل فعالیت‏‌های دولت موقت، گروگان‌گیری سفارت آمریکا را در امتداد این کارشکنی‌‏ها و تحت تأثیر فضایی هیجانی و رادیکال آن زمان می‏‌داند که گروه‏‌های چپ به‌‏ویژه حزب توده به‏‌وجود آورده بودند. او حتی بخشی از دوستان و هم‏فکرانش در نهضت آزادی ایران آن روز را هم متأثر از این فضای رادیکال می‏‌داند و جدایی آن‏ها از نهضت آزادی را در این راستا تفسیر می‏‌کند.

ابتدا توضیح دهید اشغال سفارتخانه‏‌ها تا چه حد در دیگر كشورها مسبوق به سابقه است؟

عرض کنم که اشغال سفارت‌‏ها، حمله‏ به سفارت‏‌ها، در تاریخ دو قرن اخیر موارد بسیار داشته، اگر نگاهی کنیم به تاریخ این موضوع حدود ۲۸۰ بار به سفارتخانه‏‌های کشورهای مختلف حمله شده؛ ویژگی کلی این حملات یا گروگان‌گیری‌ها به این ترتیب بوده که یک گروه انقلابی یا یک گروه چریکی یا جمعیت خشمگین و عصبانی حمله می‏‌کردند و برای مدتی که معمولاً مدت خیلی کوتاهی بوده سفارت را می‏‌گرفتند و بعد این افراد با نیروی پلیس حکومت، با آن‏ها مقابله می‏‌شده، یا این‏که تسلیم می‏‌شدند یا این‏که عده‌‏ای از گروگان‏‌ها را می‌‏کشتند و به یک نحوی یا خودشان هم از بین می‏‌رفتند یا تسلیم می‏‌شدند. در مورد ایران تفاوتش این هست که یک گروه تروریستی یا یک حزب چریکی نبوده بلکه ابتدا یک گروه از جوانان موسوم به دانشجویان پیرو خط امام این کار را شروع می‌‏کنند که به اصطلاح نزدیک بودند به حکومت و بعداً هم حکومت از اینها پشتیبانی می‌‏کند و در عمل حکومت ایران و ملت ایران در مقابل حکومت و کشور آمریکا و سایر کشورها که معترض بودند به این کار قرار می‏گیرد و این است که موضوع گروگان‌گیری را در ایران متمایز می‏کند از گروگان‌گیری‌های دیگری که در سطح جهان شده است. یکی از ویژگی‏‌های مهمش این هست که بسیار طولانی بوده؛ گروگان‌گیری‏‌های دیگر در مورد سفارتخانه‏‌ها ممکن است بعضی‌‏هایش یک ساعت، دو ساعت، یک روز، دو روز طول می‏کشیده و به ندرت می‏شده که به ماه یا سال برسد ولی گروگان‌گیری ایران از یک سال هم متجاوز می‏‌شود، حدود ۱۵ ماه می‏شود یعنی ۴۴۴ روز و در این مدت توجه کل جهان به این موضوع جلب می‏‌شود و در تاریخ چنین گروگان‌گیری‏ سابقه نداشته، هنوز هم بعد از ۴۰ سال چنین چیزی در تاریخ رخ نداده با این همه آثار فراگیر؛ به‌طوری‌که بعد از آن هم قطع رابطه با آمریکا می‌‏شود، هم جنگ می‏‌شود و عراق به ایران حمله می‏‌کند، تحریم‌‏هایی به ایران تحمیل می‏‌شود و آثاری که امروز به‌طور مشخص ما لمس می‏کنیم، ادامه همان است. اگر نگاهی بکنیم به جریان گروگان‌گیری سفارتخانه‌‏ها، اتفاقاً اولین‌بار هم این کار در ایران در زمان قاجار صورت می‏‌گیرد؛ یعنی حمله به سفارتخانه‏‌ها شاید اولین‌بار از طرف ایران آغاز می‌‏شود؛ در سال ۱۸۲۹ میلادی یا حدود ۱۹۰ سال پیش، سال ۱۲۰۸ هجری شمسی، بعد از اینکه ایران شکست می‏‌خورد در جنگ با روسیه، ابتدا مجبور به امضای یک قرارداد یا معاهده‏‌ای می‏‌شود به نام گلستان. همه می‏دانیم که تعداد زیادی از شهرها و ناحیه‏‌های قفقاز به روسیه داده می‏شود و حدود ۱۵ سال بعد در جنگ باز ایران شکست می‏‌خورد و منتهی می‌‏شود به قرارداد ترکمانچای، که در آن هم باز بخش بزرگی از ایران تجزیه می‏‌شود و داده می‏‌شود به روسیه. خب مردم خیلی عصبانی و خشمگین بودند و یک سال بعد از قرارداد ترکمانچای، مردم خشمگین حمله می‏‌کنند به سفارت روسیه در تهران و سفیر و تمام کسانی که آنجا کار می‏کردند؛ همۀ آنها را می‏کشند و این یک چیز نادری بوده و قبلاً اتفاق نیفتاده بوده، اسم سفیرش هم بوده الکساندر سرگییویچ، لقبش هم گریبایدوف بوده و این در جهان آن روز سابقه نداشته و اولین‌بار بوده، بعداً هم باز در سال ۱۳۰۳، یک جمعیتی، که گمان می‏‌کنم در دهۀ عاشورا هم بوده، حمله می‏‌کنند به کنسول آمریکا در تهران، با این توهم که کنسولگری یا خود آن کنسول آب سقاخانه یا آب چاه را مسموم کرده و او را آن‏قدر می‌زنند تا اینکه کشته می‏شود. این هم باز اولین حمله‌‏ای بوده که به سفارت یا کنسولگری آمریکا در دنیا می‏‌شود که در ایران رخ می‏‌دهد؛ گویا ما در این کار سابقۀ تاریخی داشتیم! نام کنسولی که کشته می‏شود رابرت ایمبری بوده. تنها جایی که مشاهده می‌‏شود که شبیه ایران بوده موضوعی است که در چین رخ می‏دهد. حدود ۱۲۰ سال پیش، یعنی در ۱۹۰۰ میلادی، در پکن سفارتخانۀ کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه، ژاپن،… (حدود یازده کشور غربی و ژاپن) در یک منطقه و شهرک دیپلماتیک بوده و احتمالاً گروه‌‏های مذهبی هم آنجا بودند و دور آنجا هم یک دیواری بوده و منطقه خاصی بوده که مورد حمله واقع می‌‏شوند. در آن دوره احساسات ضدخارجی و مخصوصاً ضدغربی زیاد بوده چون غربی‌‏ها خیلی تجاوز کرده بودند و خیلی عملکرد بدی در چین داشتند. امتیازات زیادی برای خودشان گرفته بودند و دولت را تضعیف کرده بودند، تریاک را رواج داده بودند و… بسیار منفور بودند. یک گروه از روستائیان که سلوک خاصی داشتند، نوع خاصی از ورزش‏‌ها را می‌‏کردند، نوع خاصی از عبادات را می‏‌کردند و معتقد بودند کسی که مثل آنها عبادت کند گلوله به رویش کارگر نیست…. آنها سخت متعصب بودند و ضدگروه‏‌های مذهبی مسیحی بودند، ضد چینی‏‌های مسیحی شده بودند و ضد غرب بودند، آنها به این شهرک دیپلماتیک حمله می‏‌کنند و آنجا را محاصره می‌‏کنند، دولت هم ضعیف بوده و تسلیم اینها می‏‌شود و ابتدا از این گروه‌ها می‏‌ترسیده اما بعداً تسلیم می‏‌شود و از آنها حمایت می‏‌کند. بنابراین محاصره طولانی می‏‌شود و 55 روز طول می‏‌کشد. آن دولت‏‌هایی که سفارتشان محاصره شده بود کشتی می‏‌فرستند، چهارصد تا نیرو پیاده می‏کنند و می‏‌آیند و این گروه روستائیان که به نام گروه باکسرها بودند را شکست می‌‏دهند و حدود ۵۰۰ نفر را که در آن شهرک دیپلماتیک بودند را آزاد می‏کنند. یعنی وقتی که دولت هماهنگ می‌‏شود و خودش نمی‌‏آید تا این قائله را تمام کند دولت‌‏های خارجی دخالت می‏‌کنند و شهروندان‏شان را آزاد می‏‌کنند. اتفاقاً در ایران هم، بار اول که چند روز بعد از پیروزی انقلاب بود سفارت آمریکا اشغال می‌شود ولی خیلی سریع، آن گروه‏هایی که اشغال کرده بودند که بیشتر گروه‏‌ها چپی هم بودند مجبور می‏‌شوند که خارج بشوند و مرحوم دکتر یزدی با یک عده‏‌ای می‏روند و این کار را انجام می‏‌دهند و هیچ مسأله‌‏ای هم پیش نمی‌‏آید چون دولت از اشغال‌گران طرفداری نکرده بود. در بار دوم هم ابتدائاً قرار نبوده که اصلاً طولانی بشود و قرار هم نبوده که حکومت طرفداری بکند ولی موضوعش پیچیده است که حکومت بعداً از این‌ها پشتیبانی می‏‌کند و منتهی می‏‌شود به چیزی که ما در چهل سال گذشته تجربه کردیم. این تفاوت گروگان‌گیری ما هست با آن چیزی که در دنیا رخ داده و همان‏طور که عرض کردم حدود ۲۸۰ بار به سفارتخانه‏‌های کشورهای مختلف حمله می‏‌شود که حدود ۶۰ تا ۷۰ بارش سفارتخانه‏‌های آمریکا مورد حمله قرار می‏گیرد. سفارت ایران هم در لندن مورد حمله قرار می‏‌گیرد، سفارت عربستان هم مورد حمله قرار می‌‏گیرد، منتهی در ایران این موضوع حمله به سفارت‏‌ها، هم به سفارت عربستان، هم به سفارت انگلیس، تکرار شده و روابط ایران را با دیگر کشورها یک رابطۀ خصمانه می‌‏کند و آثارش هم ملاحظه می‌‏شود که باعث خصومت و رنجش شده است.

كارشكنی‌‏ها در كار دولت موقت از چه زمانی شروع شد؟

کارشکنی‏‌ها از همان ابتدای سال ۱۳۵۸ شروع شد. به این ترتیب که بعضی از آقایان -از جمله خلخالی-رفته بودند به قم و گفته بودند که در نخست‏ وزیری در ظرف‏‌های طلا غذا می‏‌خورند و زنان بی‌‏حجاب هستند و یک سری مطالب غیرواقع و تحریک‏‌آمیز. از همان موقع مشکلات وجود داشت. دولت موقت مأموریت خیلی مشخصی داشت و آن مأموریتش این بود که دستگاه‌‏های حکومت را که ماه‏‌ها بود از کار افتاده بود، سازماندهی کند و زندگی مردم بتواند روی یک روال درست قرار بگیرد و همچنین رفراندوم در مورد تغییر رژیم ایران از سلطنتی به جمهوری به‌طور رسمی و حقوقی و بعد از آن مجلس مؤسسان را تشکیل دهد و به‌طور گسترده‏ای از تمام سطوح و تمام شهرهای ایران نمایندگان بیایند و در یک زمان کافی قانون اساسی جدید را تنظیم بکنند و بعد از آن انتخاب رئیس‏ جمهور و مجلس انجام شود و دولت را تحویل بدهد به دولت دائمی. تمرکز دولت موقت روی این موضوع‏‌ها بود ولی هر روز مشکلی به‌وجود می‌‏آمد و مداخله می‏‌شد در کار دولت، اعتصاب می‏‌شد، کارگران کار نمی‌‏کردند. گروه‌‏های به اصطلاح انقلابی که خیلی‏‌های‏شان هم توسط گروه‏‌های چپ و حزب توده تحریک می‏‌شدند، می‌‏رفتند وزارتخانه‏‌ها را می‏‌گرفتند، وزیر را گروگان می‏‌گرفتند و محبوس می‏‌کردند. خواسته‌‏های غیرواقعی را مطرح می‌‏کردند و انتظارت مردم را بالا می‌بردند. مطرح می‏‌کردند که چرا دولت نمی‌تواند مسائل و خواسته‏‌هایی که حتی بعد ۴۲ سال هم امکان برآورده کردن‌شان نیست، سریع برآورده کند، مثلاً عنوان می‌کردند همه‌چیز باید مجانی شود: آب، برق، گاز، اتوبوس، نان…. که چرا در این مورد تأخیر شده و یا فردی به نام بابک زهرایی، از گروه‌های چپ آمد در تلویزیون صحبت کرد که اگر این دولت کنار برود ما ظرف ۲۴ ساعت وضع کشاورزی را درست می‌‏کنیم. از این شعارها تا بخواهید فراوان بود و اینها کارشکنی‏‌هایی بود که در مقابل دولت وجود داشت. مهم‏‌تر از آن تلویزیون و دستگاه تبلیغاتی بود که خودش را در مقابل دولت پاسخگو نمی‌‏دید و حمایت نمی‏‌کرد، برای خودش احساس استقلال می‏‌کرد و به‌جای اینکه پشتیبانی از دولت بکند در مقابل دولت قرار داشت. دولت هم چند بار در این مورد اقدام کرد که استعفاء بدهد یا اعتراض کرد به عملکرد تلویزیون ولی اینها مؤثر واقع نشد. اغلب کارشکنی‏‌ها در مقابل دولت موقت برمی‌‏گشت به نگرش‌‏های اساسی که شادروان مهندس بازرگان داشت که معتقد بود باید کار را سنجیده، برنامه‏‌ریزی شده و به‌طور محکم انجام داد، نه از روی احساسات و هیجانات. در آن هیجان زائدالوصف دوران انقلاب اگر کسی راجع به نظم و عقلانیت صحبت می‏‌کرد برچسب می‌‏خورد که طاغوتی یا ملاحظه‌‏کار یا سازش‌کار است. همین فضا کار دولت موقت را دچار مشکل می‏‌کرد.

نقش گروه‌‏ها و احزاب چپ‌‏گرا در این كارشكنی‏‌ها چه بود؟

در تمام این کارشکنی‏‌ها گروه‌‏های افراطی و تندرو زیاد بودند، مخصوصاً حزب توده و گروه‏های چپ که دل خوشی از دولت موقت نداشتند، چراکه می‏‌دانستند مهندس بازرگان نگرش‏شان با نگرش مارکسیست‌‏ها خیلی تفاوت دارد. این‏ها کارشان این بود که شعارهای بسیار تند بدهند و انتظارات را بالا ببرند و ایجاد نارضایتی کنند و به مردم این‌گونه القا کنند که خواسته‌‏های اقتصادی و اجتماعی‏شان خیلی راحت و خیلی سریع قابل تأمین است. چون آن‏ها مدام تندروی می‌‏کردند گروه‌‏های مسلمان هم در آن دام افتادند و گمان کردند آن‏ها هم باید شعارهای تند بدهند تا عقب نیفتند. یادم هست که در همان موقع‌‏ها که دیدیم دوستان ما در شورای انقلاب و جاهای دیگر شعارهای خیلی تند می‏‌دهند، پیغام دادیم به بعضی از دوستانی که با ایشان ارتباط نزدیک‌‏تری داشتیم و وقتی که این را با مرحوم دکتر بهشتی مطرح کرده بودند گفتند بله درست است ولی وقتی گروه‌های چپ شعار تند می‏‌دهند اگر ما ندهیم عقب می‌‏افتیم و بدین ترتیب گروه‏‌های چپ خیلی کارشکنی کردند و مسلمان‏‌های تندرو هم خیلی خیلی کارشکنی کردند حتی گروه‌‏هایی که به ما بسیار نزدیک بودند و در مبارزات سهیم بودند. مثلاً گروه آقای دکتر پیمان شعارهای بسیار تندی داد علیه دولت موقت و اولین کسی بود که گفت این دولت موقت دولتی لیبرال است و شعار «لیبرالیسم جاده‌صاف‌کن امپریالیسم» را مطرح کردند. خب جوانان انقلابی و احساساتی هم این‏ها را باور می‏‌کردند حتی کسانی که در سطوح خیلی بالا بودند معتقد بودند باید هر چه سریع‏تر کارهای خیلی انقلابی کرد و اعتقادی به برنامه‌ریزی، مال‌اندیشی و سازماندهی نداشتند. برخی که اصلاً می‏‌گفتند سازمان برنامه منحل شود، هر وزیری مقداری پول داخل کشویش داشته باشد و افراد یا کسانی که می‌‏آیند و تقاضایی دارند مستقیم به ایشان پول داده شود و گفته شود بروید این کار را انجام دهید. جهاد سازندگی را که آغاز کردیم روحانی که با ما همراهی می‏‌کرد روشش همین بود که پول نقد بسیار زیادی داشته باشیم و مستقیماً هرکسی که می‏‌آید پول را در اختیارش بگذاریم که برود کاری انجام دهد و بدین ترتیب نه برنامه‌‏ای بود و نه کنترلی و معلوم هم نبود که نهایتش به کجا می‌‏رسد.

آیا می‏‌توان تخریب دولت موقت را در جهت سیاست‏‌های بعضی كشورهای بلوک شرق یا مداخله مستقیم آن‏ها دانست؟

آن چیزی که می‏‌توان گفت این است که حزب توده بسیار نقش داشته در این تخریب‌‏ها و حتی گروگان‌گیری، به‌طوری که از همان روزی که گروگان‌گیری شروع می‏‌شود و از روز ۱۴ آبان، حزب توده حضور بسیار پررنگی در تظاهرات و در جلوی سفارت آمریکا داشته است. اسنادی که سال‏‌های اخیر منتشر شده نشان می‌‏دهد که کیانوری در ارتباط با سیستم اینتل‌جنس آلمان شرقی و شوروی بود. بنابراین می‏‌توان گفت بلوک شرق از جمله شوروی سابق در جریاناتی که در ایران رخ می‏‌داده از جمله گروگان‌گیری نقش داشته، این در مصاحبه‏‌های اعضای نهضت گفته شده، اسنادش هم توسط مجله اندیشه پویا منتشر شده و کسی هم آن‏ها را تکذیب نکرده است.

چرا رادیو و تلویزیون با حمله‏كنندگان به دولت همراه شد؟

داستانش به این ترتیب است که عصر ۲۲ بهمن پس از پیروزی انقلاب، آقای قطب‏‌زاده به اتفاق چند نفر دیگر از جمله بنده که پیشنهاد کردم برویم به رادیو و تلویزیون. ایشان هم آمدند و آنجا مستقر شدند. بعد از مدتی هم آن‏طور که شنیدم حکم ریاست صداوسیما یا رادیو و تلویزیون را از مرحوم مهندس بازرگان دریافت می‌‏کند. ایشان به‌احتمال زیاد علاقه‌مند بوده که در هیأت دولت هم حضور داشته باشد و در سطح وزرای دولت موقت محسوب گردد. منتهی سازماندهی کار بدین صورت بود که در آن زمان رادیو و تلویزیون جزو وزارت ارشاد بود و وزیرش آقای میناچی آن را نمایندگی می‏‌کرد. چون آقای قطب‌‏زاده نتوانست به هیأت دولت بیاید و مهندس بازرگان با این موضوعی که خلاف تشکیلات و سازمان عمل بکنند موافق نبودند از همان ابتدا ایشان با مهندس بازرگان زاویه پیدا کرد و این زاویه هم شاید قبل از پیروزی انقلاب ایجاد شده بود، از زمانی که مهندس بازرگان می‌‏روند به فرانسه و ملاقات می‏‌کنند با امام خمینی. آنجا ایشان ملاحظه کرده بود که مهندس بازرگان مواضع مستقل خودش را دارد. از همان‌جا احساس مخالفت را داشتند، بعد از انقلاب هم چون خواسته ایشان مورد استقبال قرار نمی‏‌گیرد، بنابراین تلویزیون مشی موافق دولت را دنبال نکرد و در مواردی که می‏‌توانست بر خلاف دولت هم مطالب را مطرح می‏‌کرد. به عنوان مثال در اولین نوروز بعد از انقلاب، تمام سفرای کشورهای مختلف آمدند به نخست‌‏وزیری برای تبریک به نخست‌‏وزیر به خاطر سال نو و هم انقلاب. در این مراسم حتی یک خبرنگار از رادیو و تلویزیون نبود که این مراسم را منعکس کند و الان شما هیچ‌‏جا نمی‏‌توانید سابقه‌‏ای از این مراسم پیدا بکنید و دولت تنها ارتباطش که باید از طریق صداوسیما با مردم می‏‌بود قطع شده بود. تصور کنید امروز دولت و حکومت نتوانند از طریق صداوسیما برای ارتباط با مردم استفاده کنند. از طرف دولت موقت تلاش شد که ایشان تغییر کند چون قدرت به هر حال در دست شورای انقلاب بود و راحت نمی‌‏شد او را تغییر داد ولی آن‏ها هم موافقت نکردند و ایشان ادامه داد تا جریان گروگان‌گیری و استعفای دولت موقت. استعفای دولت موقت هم بدون اجازه دولت پخش شد و رهبر انقلاب و شورای انقلاب را در برابر عمل انجام شده قرار داد. اگر خبر استعفا پخش نشده بود دولت موقت شاید ادامه داده بود و وضعیت با شرایط امروز تفاوت داشت.

چرا نهضت آزادی هم‏سو با اشغال‏ كنندگان و بر خلاف نظر مرحوم مهندس بازرگان بیانیه صادر كرد؟ این اختلاف درونی ناشی از چه بود؟

نهضت آزادی واقعاً مشی ‏اش مشخص است و همان موقع موضع ‏گیری کرد و مخالف این اعلامیه بود. در دوران دولت موقت خیلی از اعضای نهضت آزادی بنا به تعهدی که داشتند فعالیت حزبی نمی‏‌کردند و تمام انرژی و نیروی‏شان صرف کارهای اجرایی مربوط به دولت و ساماندهی کشور بود. در آن برهه مرحوم مهندس سحابی و تعدادی از جوان‏ها که تازه از اروپا برگشته بودند و احساسات انقلابی داشتند و خود مهندس سحابی هم که پس از مدت‏ها زندان و تماس‏‌هایی که آنجا با گروه‏‌های انقلابی و چپ داشتند، یک نگرش متفاوتی داشتند نسبت به انقلاب و شیوه‏‌های اداره جامعه. بنابراین آن‏ها که جو حاکم بر جامعه روی‏شان تأثیر زیادی داشت، دولت موقت را که در عمل مسئولیت داشت مورد نقد و انتقاد قرار می‌‏دادند و موقعی که این گروگان‌گیری انجام شد به نظرشان یک کار بسیار ارزشمندی شده بود و از این جهت آن اعلامیه را دادند و آن اعلامیه هرگز مورد قبول مهندس بازرگان و رهبران نهضت آزادی از جمله دکتر سحابی نبود. یک اطلاعیه احساساتی بود که بعدها خودشان متوجه شدند چقدر دور است از واقعیت‏‌ها و ارزش‌‏ها و اصولی که نهضت آزادی به آن پایبند بود. البته بعد از گروگان‌گیری وقتی دانشجویان خط امام به اصطلاح خودشان شروع کردند به افشاگری و طرح اتهاماتی که جز ایجاد اختلاف و تفرقه در جامعه نمی‏‌کرد، طیف مهندس سحابی با دیگر اعضای نهضت یک اطلاعیه مشترک دادند و محکوم کردند عملکرد کسانی را که در سفارت آمریکا مستقر شده بودند یعنی دو سه ماه طول کشید تا متوجه خطای خودشان بشوند، بنابراین آن یک موضوع استثنایی و یک خطای تاریخی بود که به نام نهضت اعلام شد ولی هرگز با خط ‏مشی و ماهیت فعالیت‌‏های نهضت هماهنگ نبود. البته قبلاً آن عده که ۱۴ نفر بودند از نهضت انشعاب کردند و بعد از این انشعاب خیلی از آن افراد راضی نبودند حتی بارها هم صحبت شد و دکتر سحابی خیلی مایل بود که آقای مهندس سحابی برگردد به نهضت و اشتباهی که صورت گرفته بود جبران بشود ولی آن‏ها هم معذوراتی داشتند.

مهندس بازرگان در قضیه تعطیلی سفارت اسرائیل بسیار هوشمندانه عمل كرد كه مانع بروز حواشی و پیامدهای فاجعه‌بار شد. آیا با توجه به شكل‏‌گیری تدریجی جو ضد آمریكایی، امكان اقدامی مشابه درباره سفارت امریكا به صلاح نبود؟

نه، اصلاً قابل‌ مقایسه نیست. ایران با اسراییل حتی در زمان قبل از انقلاب هم روابط دیپلماتیک نداشت بلکه یک روابط پنهانی بود و اعتراض ایران و مسلمانان به اسراییل یک اعتراض عمیق بنیادی بود به خاطر فلسطین، بنابراین هرگز یک سفارت علنی نبود که لزومی باشد کار رادیکالی انجام شود. این درحالی است که در مورد آمریکا، سفارت داشتند، روابط خیلی گسترده بود و نقش آمریکا در منطقه، نفوذش، ارتباط‌‏هایی که ما داشتیم، دانشجویانی که آنجا داشتیم، مسائل را پیچیده‌‏تر می‏‌کرد. در 9 ماهی که دولت موقت بود، آن‏ها علیه دولت موقت اقدامی نکردند و دولت دلیلی نمی‏‌دید که با آن‏ها قطع رابطه کند. موضوع اصلی شاه بود که او را در آمریکا پذیرفته بودند و این را هم دولت موقت و وزارت امور خارجه اعتراض کرده بود و به شدت دنبال می‏‌کردند و همه ما مخالف بودیم و موضوع مورد اختلاف این بود وگرنه چیز دیگری نبود و به خاطر این موضوع نمی‌‏شد فقط کوتاه‌مدت را نگاه کرد. الآن هم بعد از چهل‌وچند سال می‏‌بینیم قطع رابطه و ایجاد خصومت چه آثاری هم در منطقه دارد و هم در سطح جهانی. قطع رابطه ایران و آمریکا از طرف ایران انجام نشد. این آمریکا بود که قطع رابطه کرد، حتی نیروهای انقلابی هم قطع رابطه را انجام ندادند.

آیا در حلقه نزدیكان رهبر انقلاب افرادی همسو با دولت موقت و مخالف با اشغال سفارت و تندروی‌‏ها حضور داشتند؟

بله، واقعیتش این است که بسیاری از افراد حلقه نزدیک به رهبر انقلاب و گروه‌‏های انقلابی، افراد منطقی و میانه‏‌رو بودند، حتی بعد از گروگان‌گیری و بعد از دستگیری و اتهاماتی که به شادروان امیرانتظام زدند، آقای قدوسی که دادستان انقلاب بود گفته بود هیچ‌یک از این مطالبی که علیه امیرانتظام می‌‏گویند درست نیست و عملکرد دولت موقت کاملاً عملکرد منطقی بوده است و منافع کشور و منافع ملی را در برگرفته یا مثلاً آقای دعایی آدم معتدلی بود. همه قربانی یک جوی شدند که حاکم شد و آن جو نتیجه تندروی‌‏هایی بود که گروه‏‌های چپ چه مسلمان چه مارکسیست در ایران ایجاد کردند وگرنه اغلب رهبران یا اعضای شورای انقلاب مثل مطهری، منتظری همه میانه‌‏رو و معتدل بودند و همه معتقد بودند فرایند پیشرفت و کمال در جامعه باید برنامه‏ریزی بشود و با اقدامات تدریجی به‌پیش برود ولی در مقابل جوی که ساخته شده بود همه تسلیم شدند. تا جایی که من می‏دانم حتی دوستان نزدیک به خود نهضت هم در این جو قرار گرفته بودند، تنها کسی که پابرجا بود و اصولی رفتار کرد و هرگز تسلیم جو نشد مرحوم مهندس بازرگان بود.

آیا از طرف آمریكایی‌‏ها سیگنال‌‏هایی مبنی بر تداوم ارتباط منطقی با دولت انقلابی ایران وجود داشت؟

بله آن‏ها مایل بودند که ارتباط منطقی داشته باشند. من خودم یک تجربه مستقیم دارم که هیچ‏کس دیگر ندارد و آن تجربه در مورد پایگاه‏‌هایی بود که آمریکا از طریق آن‏ها می‏‌توانست انفجارهای اتمی در کشورهایی مثل روسیه را کنترل کند که این دستگاه‏‌ها و پایگاه‌‏ها در خوجیر بود در نزدیکی تهران و برای آمریکایی‌ها خیلی مهم بود که بتوانند آن‏ها را در اختیار داشته باشند. بعد از انقلاب این‏ها همه از آمریکا گرفته شده بود و در اختیار دولت ایران بود و هیچ آمریکایی در آن منطقه حضور نداشت. آمریکایی‏‌ها خیلی مایل بودند که آن امکانات و وسایل عمیقی که زده بودند را داشته باشند و بتوانند این اطلاعات را بازکسب کنند. فرستاده مستقیم وزیر امور خارجه آمریکا رمزی کلارک به ایران آمد که در این مورد مذاکره کند. مهندس بازرگان از من خواستند به عنوان شخصی که مورد اعتمادشان بود در آن جلسه باشم و مذاکرات را دنبال کنم که درست صورت بگیرد و خیلی هم محرمانه بود. در آن جلسه دیدم که آقای رمزی کلارک آمد و با احترام بسیار و با خواهش و تمنا درخواست کرد که اگر می‏‌شود دسترسی داشته باشند به این چاه‏‌ها و امکانات و بتوانند مانیتور کنند و مراقبت کنند که رو‏س‏‌ها آزمایشات اتمی نداشته باشند. مذاکرات خیلی مفصلی کرد. برای من جالب است که مهندس بازرگان مخالف نبود ولی حتی یک کلمه جواب مثبت هم نداد. قضاوت من این بود که آن‏ها نمی‏‌خواهند با زور یا با خصومت و قلدری این خواسته‏‌شان را انجام دهند، آمده‏‌اند مذاکره می‌‏کنند. البته در آن جلسه مهندس بازرگان هیچ پاسخی ندادند و او هم خداحافظی کرد و رفت. این‏که بعداً با شورای انقلاب مطرح کردند و آن‏ها چه جوابی دادند من الآن آن‏ها را نمی‏‌دانم. از خود مرحوم مهندس بازرگان حداقل بیش از یک‌بار شنیدم که در آن دوره آمریکا در کار دولت موقت کارشکنی نکرد. نمی‌‏گویم همکاری کرد ولی کارشکنی هم نکرد.

به اعتقاد شما حل این مناقشه چهل‌ساله به چه الزاماتی نیازمند است؟

مسأله گروگان‌گیری که در ایران انجام شد یک سرشکستگی بزرگی برای آمریکا بود. آمریکا واقعاً تحقیر شد و هر کاندیدایی در آمریکا که می‌‏توانست این گروگان‏‌ها را با آبرومندی آزاد کند از رقیبش پیش می‏‌افتاد و خیلی مهم بود که در آن زمان کارتر بتواند این گروگان‏‌ها را آزاد کند. رقیب کارتر آن موقع ریگان بود. ریگان یک هنرپیشه بود از هالیوود و خیلی طرفدار شد و مردم آمریکا که به ظاهر قضاوت می‌‏کنند معمولاً به او خیلی علاقه‌مند بودند. کارتر یک رئیس‏‌جمهوری بود که بسیار اخلاقی بود نسبت به سایر رئیس‏‌جمهورهای آمریکا. با آزاد کردن گروگان‏ها در زمان کارتر ما می‏‌توانستیم کمک کنیم به این‏که کارتر مجدداً به‏ عنوان رئیس‏ جمهور آمریکا انتخاب بشود. همان‏طور که گفتم، کارتر شخص با پرنسیبی بود در مقایسه با رئیس‏ جمهورانی که در دوران اخیر انتخاب شده‏‌اند. کارتر شاید تنها رئیس‏‌جمهوری است که در مورد فلسطین کتاب نوشته و از حقوق فلسطینی‌‏ها در برابر اسرائیل دفاع کرده، انسانی بوده و هست که اهل اخلاق و دین‌داری بوده؛ در یکی از سخنرانی‏‌هایش گفته بوده که من روزی ۲۳ بار نماز می‏خوانم؛ یعنی ازنقطه‌نظر دین‌داری هم یک مسیحی دین‌داری بود و ما به او کمک نکردیم. خیلی انتظار داشتند تا قبل از اینکه کارتر از کاخ سفید برود، اینها گروگان‌‏ها آزاد کنند تا یک افتخاری برای کارتر محسوب بشود. ولی ایران دست نگه داشت تا آن مراسم انجام شد و کارتر از کاخ سفید بیرون برود، به‌محض اینک ریگان آمد گروگان‌‏ها را آزاد کردند و ریگان اصلاً ازنقطه‌نظر اخلاقی و فکری و سواد و… قابل مقایسه با کارتر نبود. این‏که کارتر یک کارهای اشتباهی کرده آن هم درست است، مثلاً آمد گفت که ایران (زمان شاه) جزیرۀ ثبات است. در آن هم دچار اشکال و توهم بود ولی با وجود این در مقایسه با دیگر رئیس‏‌جمهورهای معاصر آمریکا خیلی متفاوت بود. به هرحال ایران به‌خاطر خصومتش با آمریکا، و به‌خاطر این‏که در زمان کارتر این گروگان‌گیری و حمله طبس و… اتفاق افتاد، به او کمک نکرد و مسیر تاریخ آمریکا افتاد در جهتی که مخرب بود و منتهی شد به تحریم‌‏ها و خصومت‌‏های بیشتر. اگر در زمان کارتر گروگان‏‌ها آزاد شده بودند و کارتر دوباره رئیس‌‏جمهور شده بود، او هم مسیر صلح و تعامل و رعایت حقوق ایران را می‏‌کرد ولی به هرحال آزادی گروگان‏‌ها نقش بسیار مهمی داشت در این‏که چه کسی پیروز انتخابات آمریکا بشود. به نظر من مهم‏ترین چیز این هست که ما در داخل خود کشور موفق بشویم اصلاحات اساسی انجام بدهیم، اصلاحاتی که حقوق اساسی ملت را تأمین کند، حاکمیت ملت را تأمین کند. اگر این اتفاق بیفتد مسائل ما با دنیا از جمله آمریکا هم بهبود پیدا می‌‏کند. بنابراین مهمترین الزاماتش به نظر بنده اصلاحات داخلی و آن چیزی که ما به آن می‏گوییم اصلاحات جامعه‏ محور که جامعه‏‌ای توانمند داشته باشیم، جامعه‌‏ای که اصول آزادی در آن رعایت شود، حقوق اساسی مردم تأمین شود. ارزش‏‌ها و اصول اسلامی در آن حاکم بشود و هم به آزادی‏‌ها و حقوق اساسی مردم توجه شود.