فرصت دوساله برای طرفداران تحریم، سید امیر خرم

 فرصت دوساله برای طرفداران تحریم

سید امیر خرم

سید امیر خرم، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران، در یادداشتی برای “راهبرد” نوشت:

نکته اول: هر راهکاری که توسط یک تحلیلگر سیاسی ارائه می‌شود، لزوما باید واجد دو شرط ممکن بودن و مطلوب بودن باشد. نه ممکن بودن به تنهایی یک راهکار سیاسی را موجه می‌سازد و نه مطلوب بودن به تنهایی. مطلوب بودن به معنای آن است که راهکار ارائه‌شده بتواند ما را حتی اندکی از وضعیت موجود به سوی وضعیت مطلوب رهنمون شود. راهکاری که نتواند تغییری در وضعیت موجود ایجاد نماید، مطلوب تلقی نمی‌شود.  ممکن بودن نیز به معنای آن است که راهکار ارائه شد امکان وقوع داشته باشد. به عبارت دیگر، بتوان آن را اجرایی کرد. ارائه راه‌حلی که در عین مطلوب بودن امکان اجرا نداشته باشد، عملا با عدم ارائه راهکار تفاوتی ندارد.

نکته دوم: انتخابات دوازدهم ریاست‌جمهوری به پایان رسید و آقای دکتر روحانی بار دیگر از سوی اکثریت مردم برگزیده شد. اما قریب به ده میلیون نفر از واجدین شرایط در این انتخابات شرکت نکردند که با اندکی تسامح شاید بتوان کثیری از این جمعیت را “حامیان تحریم انتخابات” به شمار آورد.

نکته سوم: “مقاومت مدنی” که مدعیان تحریم انتخابات، کنش سیاسی خود را بدان ارجاع می‌دهند، ابعاد مختلفی دارد از جمله سازمانی که از پیش از انتخابات بتواند اکثریت مردم را برای تحریم انتخابات سازماندهی کند و پس از انتخابات نیز بتواند از این نیروی بالقوه برای پیشبرد پروژه خود استفاده کند. مقاومت مدنی تنها به عدم حضور در پای صندوق‌های رای خلاصه نمی‌شود.

نکته چهارم: از این زمان تا دو سال آینده که انتخابات مجلس شورای اسلامی خواهد بود، نظریه‌پردازان مقاومت مدنی فرصت دارند تا از ظرفیت بالقوه ده میلیون نفری ایجاد شده بهره برده و نشان دهند که می‌توانند نظریه خود را در مقابل نظریه اصلاحات از درون نظام، به گفتمان غالب تبدیل نمایند. توجه بدین نکته ضروری است که اولا ایشان باید بتوانند راهکارهای عملی و اجرایی خود را ارائه نمایند. به عبارت دیگر، در کنار مطلوب بودن (که امری کیفی است) بتوانند ممکن بودن نظریه خود را (که امری کمی است) نیز اثبات کنند. ثانیا عدم همراهی مردم با این نوع از کنش سیاسی، به منزله شکست این نظریه تلقی خواهد شد. چرا که عدم وجود شرایط اجتماعی مناسب برای پیشبرد یک نظریه سیاسی، به منزله ناممکن بودن آن می‌باشد و چنانچه در ابتدای سخن بیان شد، راهکار ارائه شده از سوی یک تحلیلگر سیاسی می‌بایست علاوه بر مطلوب بودن، ممکن نیز باشد. در غیر این صورت، فاقد وجاهت و اعتبار خواهد بود.

نکته پنجم: اعتقاد شخصی نگارنده این است که برای تحلیل عملکرد بخشی از نیروهای سیاسی مقیم خارج از کشور که معتقد به اصلاح‌ناپذیری نظام سیاسی و لزوم براندازی آن به هر شیوه ممکن ( از جمله از طریق مقاومت مدنی) هستند، بجای دلیل باید به سراغ علت رفت. چرا که موضوعیت حضور این نیروهای سیاسی و کارکرد آنها در اثبات اولا بسته بودن نظام سیاسی ایران و ثانیا عدم امکان اصلاح آن بدون انجام فروپاشی سیاسی است. لذا در صورت اثبات اصلاح‌پذیر بودن نظام سیاسی ایران، عملا این دسته از نیروهای سیاسی کارکد و موضوعیت خود را از دست خواهند داد. مخالفت این جریان سیاسی با روش‌های اصلاح‌طلبانه را شاید از این زاویه بهتر بتوان تحلیل کرد.