نهضت آزادی ایران و جنگ تحمیلی – قسمت دوم

نهضت آزادی ایران و جنگ تحمیلی 

قسمت دوم

فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدي عليكم و اتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقين

پس كسانيكه تجاوز و تعدي عليه شما مي‌نمايند به همان ميزان و اندازه كه به شما تعدي كرده‌اند بر آنها تعرض و تعدي نمائيد و از خدا پروا داشته باشيد (كه بيش از آن تجاوز و تلافيگري و قصد نابودي نكنيد) و بدانيد كه خداوند همراه و كمك‌كار صاحبان تقوي است(۱)

مقدمه:

  جنگ و صلح از جمله موضوعاتي است كه در اسلام با صراحت و تفصيل تمام مطرح گرديده است و شايد بتوان گفت نقطه ابهامي در اصول آن باقي مانده است. خصوصاً كه اكتفا به طرح نظري يا توجه به جنبه‌هاي تئوري و فلسفي و حقوقي نشده در عمل نيز چه در زمان بنيانگزار اسلام و چه به دست اولياء و اوصياي او، و همچنين در دولت‌هاي موسوم به اسلامي، در چهره‌ها و خواسته‌هاي گوناگون پياده گرديده است. هم قرآن و سنت و هم تاريخ اسلام مباني و موازين فراواني در اين‌باره در اختيار هر مؤمن يا محقق مي‌گذارند. ما در اين‌ فصل آياتي از قرآن و شواهدي از سنت رسول اكرم و علي عليهماالسلام را پايه بررسي قرار مي‌دهيم و سپس رواياتي را هم نمونه مي‌آوريم(۲)

1–  جنگ و صلح از ديدگاه قرآن

  قرآن كريم عموم مسلمانان را دعوت به داخل شدن در سلم و سازگاري فرموده آنان را از خطوات يا گام‌هاي شيطان كه دشمنانشان مي‌باشد بر حذر داشته است:

يا ايهاالذين آمنوا ادخلوا في‌السلم كافه و لاتتبعوا خطوات‌الشيطان انه لكم عدو مبين (۳)اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد همگي داخل سلم (سلامتي و سازش و صلح) شويد و گام‌هاي شيطان را پيروي نكرده‌ بدانيد كه او دشمن آشكار شما است(۳)

  وارد شدن در جنگ را تنها براي كساني مجاز دانسته كه مورد ظلم و حمله قرار گرفته باشند يا از خانواده خود بيرون و بركنار شده باشند چنين كساني را مأذون به اين عمل و مشمول وعده نصرت خود قرار داده و چنين جنگي را قتال في سبيل الله خوانده است.

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير (۴) به جنگجويان اجازه (جنگ) داده شده است زيرا كه مورد ستم قرار گرفته‌اند و اينكه خداوند بر ياري آنها مسلماً توانمند است(۴)

و قاتلوا في سبيل‌الله الذين يقاتلونكم (۵) و جنگ در راه خدا كنيد عليه كسانيكه با شما مي‌جنگند(۵)

و مالنا الا نقاتل في سبيل‌الله و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا (۶) و چطور مي‌شود كه ما در راه خدا جنگ نكنيم درحاليكه از ديارمان و از (زندگي با) فرزندانمان بيرون رانده شده‌ايم(۶)

  براي شدت، مدت و منتهاي جنگ نيز حد و مرزي، حداكثر به ميزان مقابله به مثل اجازه داده تجاوز از آن را تعدي، فتنه‌انگيزي و خلاف تقوي شناخته است و بيش از آنكه خود جنگ را تشريح و تشويق كند به منع از ادامه آن و تلافيگري و از تجاوز و تعدي كه به قصد انتقام يا انهدام باشد، مي‌پردازد:

و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين (۵) و جنگ كنيد در راه خدا با كسانيكه شما را مي‌كشند و تجاوز و ستمگري نكنيد بدرستي كه خداوند تجاوزگران را دوست ندارد(۵)

«واقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم والفتنه اشد من‌القتل ولا تقاتلوهم عندالمسجد الحرام حتي يقاتلوكم فيه فان قاتلوهم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين فان انتهوا فان الله غفور رحيم (۷) و آنها را در آنجا كه يابيد بكشيد و بيرونشان كنيد از همانجائي كه شما را بيرون كردند و فتنه‌گري دردناكتر از جنگ است و با آنها در مسجدالحرام نجنگيد مگر آنكه آنها با شما در آنجا آغاز جنگ نمايند پس اگر شما را كشتند و جنگ كردند شما هم آنها را بكشيد و بجنگيد پاداش كافرها اين چنين (مقابله به‌مثل) است. پس اگر دست (از جنگ و تعرض) كشيدند مسلماً خداوند بخشايشگر مهربان است(۷)

«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الاعلي الظالمين (۸) و تا آنجا جنگ را ادامه دهيد كه فتنه (برخاسته) برطرف شود و دين براي خدا (بلامانع) باشد. پس اگر (از جنگ با شما) دست برنداشتند دشمني جز با ظالم‌ها (و برگشت‌كنندگان به جنگ) مورد نخواهد داشت.

فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدي عليكم و اتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقين (۹)پس كسانيكه تجاوز و تعدي عليه شما مي‌نمايند به همان ميزان و اندازه كه به شما تعدي كرده‌اند بر آنها تعرض و تعدي نمائيد و از خدا پروا داشته باشيد (كه بيش از آن تجاوز و تلافيگري و قصد نابودي نكنيد) و بدانيد كه خداوند همراه و كمك‌كار صاحبان تقوي است.

  قرآن نه تنها اجازه تعرض و جنگ با مشركين و با كفاري را كه پيشقدم در جنگ ديني و آزار و اخراج مسلمين نشده‌اند نداده است بلكه توصيه به عدالت و نيكي كردن در حق آنها مي‌نمايد (بر اين پايه جنگ براي مسلمان كردن و مبارزه با كفر در زماني كه كفار پيش‌قدم نشده‌اند معني ندارد):«لاينهيكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في‌الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين انما ينهيكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا علي اخراجكم ان تولوهم و من يتولهم فاولئك هم الظالمون (۱۰)

خداوند شما را از نيكوكاري و قسط و عدالت نسبت به كسانيكه در امر دين با شما كارزار نكردند و از خانه و ديار خود آواره نساختند نهي نمي‌نمايد بلكه خدا عدالت‌پيشگان را دوست دارد. همانا شما را از دوستي و همدلي كساني نهي مي‌كند كه با دين‌داري شما جنگ كردند و از كاشانه و مسكني كه داشتيد اخراجتان نمودند و همدست براي اخراجتان بودند و هر كس آنها را يار و ياور بگيرد همانا ظالم هستند.

  عنايت الهي به پايان دادن غائله جنگ به حدي است كه به رسولش صريحاً فرمان مي‌دهد همينكه دشمن پيشنهاد صلح نمود با توكل به خدا بپذير. حتي اگر قصد خدعه و نيرنگ هم در اين پيشنهاد نداشته باشند نگران مشو، خدائي كه تو را به ياري خود و مؤمنين پشتيباني كرده است برايت كافي است:

فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي‌الله انه هوالسميع العليم (۱۱)

و اگر قصد دارند تو را بفريبند پس (نگران از قبول صلح نبوده) بدانكه خدا تو را كافي است همان كسيكه تو را به ياري خود و به مؤمنين مويد ساخته است

ذلك و من عاقب به مثل ما عوقب به ثم بغي عليه لينصرنه الله ان الله لعفو غفور (۱۲)

هر كس به مانند آنچه بر او ستم رفته (تنها) مقابله به مثل (قصاص) كند (و چنانچه) سپس بر او تجاوزي (به دليل عدم اعمال شدت عمل) وارد گردد قطعاً خداوند او را ياري خواهد كرد. همانا خداوند بسيار درگذرنده و آمرزگار است.

  توصيه و تأكيد و رفع نگراني بدين صراحت جائي براي ترديد باقي نمي‌گذارد و توهم اينكه اگر دشمن در خاك خود به تجديد قوا بپردازد و از راه ديگر آغاز حمله و دسيسه نمايد، اقدامش مجوز آغاز يا ادامه جنگ باشد را يكباره از ميان مي‌برد.

  قرآن جواب نگراني فوق و احتمال حمله دشمنان مسلمين را به روشني مي‌دهد و همچنين اين سئوال كلي را كه آيا مسلمانان و دولت‌هايشان موظف به پيكار با كفار و جنگ ابتدائي با آنها هستند يا وظيفه ديگري از قبيل امر به معروف و نهي از منكر دارند نيز پاسخ مي‌گويد:

واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و آخرين من دونهم لايعلمونهم الله يعلمهم (۱۳)

و تا آنجا كه توانائي داريد از هرگونه نيرو و اسبان‌سواري (پياده و سواره‌نظام) براي (مقابله با) آنها آماده سازيد تا بدان وسيله دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانيد (و از حمله به شما برحذرشان داريد) و همچنين (دشمنان بالقوه) ديگري غير از آنان را كه (فعلاً) نمي‌شناسيد (ولي) خدا مي‌داند.» (اين آيه قبل از دو آيه سابق‌الذكر مشعر به صلح و سازش مي‌باشد).

كنتم خير امهٌ اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن‌المنكر و تومنون بالله ولو امن اهل الكتاب لكان خيراً لهم منهم المومنون و اكثرهم الفاسقون (۱۴)

شما بهترين امت هستيد (يا مي‌بوديد) كه براي مردم (جهان) خروج كرده امر به خوبي مي‌كنيد و نهي از بدي و زشتي و ايمان به خدا داريد و اگر اهل كتاب ايمان مي‌آورند حتماً برايشان بهتر (و به سودشان) بود برخي از آنان مؤمن‌اند و بيشترشان سركش.

  در هر حال به نظر نيامد در قرآن آيه‌اي باشد كه ابتكار جنگ و حمله از طرف مسلمين يا به اصطلاح «جنگ ابتدايي» را تشريح نمايد. بلكه پيشگام شدن در حمله و جنگ تعرضي را به مشركين نسبت داده و پيمان‌شكني و حمله آنها را علت دفاع و مجوز قتال مي‌شمارد:

الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدوكم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مومنين (۱۵)چرا با قومي جنگ نكنيد كه عهد خود را ( در عدم حمله به شما)‌ زير پا گذاشتند و اهتمام به اخراج رسول نمودند و همان‌ها بودند كه اولين بار آغاز (جنگ) با شما كردند آيا از آنها ترس داريد درحاليكه خدا سزاوارتر است كه اگر مومن هستيد از او بترسيد.

  در كتاب «قاموس قرآن» كه هم فرهنگ است و هم تفسير مشروحاً نشان مي‌دهد كه هيچيك از غزوات رسول اكرم و سرايا جهاد ابتدائي يا جنگ‌هاي تعرضي نبوده تماماً حالت دفاعي داشته است(3). مولاي متقيان علي ابن ابيطالب را هم مي‌دانيم كه در پنج سال خلافت كمترين لشكركشي به داخل يا به خارج شبه جزيره عربستان به قصد كفرستيزي با مشركان و ملحدان ننمود، درحاليكه با روحيه مسلمانان و رعبي كه در دل همسايگان دور و نزديك ايجاد نموده بودند چنين اقدام پرافتخار و ثواب پردرآمد مورد قبول مسلمين قرار گرفته حلال بسياري از مشكلات داخلي نيز مي‌شد. در جنگ‌هاي داخلي نيز در برابر سه گروه معروف: ناكثين، قاسطين و مارقين همواره موضع دفاعي داشت و هرگز مبادرت به سركوبي و قلع و قمع ابتدائي آنان نكرد.

  در قرآن آيه و دستور صريح براي تسلط قهرآميز بر سلاطين جور به قصد سرنگوني آنان و رهائي رعاياي زير ستمشان، نداريم. اگر به سرگذشت‌هاي پيشينيان و پيغمبراني مراجعه كنيم كه مامور ارشاد امت‌هاي سركش و گمراه شده بودند (كه خود اين داستان‌ها پيام عبرت و نمونه‌هاي تربيت و سرمشق براي ما هستند) شاهد مثال و مستكبري برجسته‌تر از فرعون نمي‌يابيم. وي كوس «انا ربكم الاعلي» ميزد و صاحب ثروت و حشمت اقليم عظيمي چون مصر و مالك‌الرقاب بي‌رقيب خلق كثيري از دنياي آنزمان بود. در برابر او موسي با يد و بيضا و عصائي چون اژدها كه قادر بود فرعون را با همه قشون و اشراف و املاكش بلعيده جهان را از لوث وجودشان يكباره پاك كند نيرومندترين انبياست. ولي خدا نه چنين ماموريتي به موسي مي‌دهد و نه حتي اجازه خشونت و حكم تحويل و تخليه تاج و تخت را. ماموريت موسي ماموريتي است كاملاً قومي و ملي‌گرايانه با برخوردي ملايم و خوشبينانه:

«و قال موسي يا فرعون اني رسول من رب العالمين حقيق علي ان لااقول علي الله الا الحق قد جئتكم ببينه من ربكم فارسل معي بني‌اسرائيل (۱۶) و موسي به فرعون گفت من مأمور فرستاده‌اي از جانب پروردگار جهان‌ها سزاوار آنم كه بر خدا (يا به عهده خدا) چيزي جز حق نگويم به يقين بينه و دليل آشكاري از طرف پروردگارتان آورده‌ام پس بني‌اسرائيل را همراه من روانه كن».

اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكرا و يخشي (۱۷) دو نفري به نزد فرعون برويد همانا كه طغيان كرده است پس سخن به نرمي با او بگوئيد شايد كه متذكر شود يا (از خدا) بترسد.

   وعده الهي: و نريد ان نمن علي‌الذين استضعفوا في‌الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (۱۸)كه خداوند خواسته است قوم مستضعف بني‌اسرائيل را از اسارت بيرون آورده پيشوا و وارثشان سازد و پوزه فرعون و هامان و لشكريانشان را به خاك بمالد، با تندي و تعرض و جنگ تحقق نيافت بلكه با مقاومت، صبر، هجرت و عبوديت، ارائه آيات و بينات و اتمام حجت از سوي بني‌اسرائيل و موسي و سنگدلي و تكبر و هلاكت و فلاكت‌بار فرعون به پاي خود انجام پذيرفت. جالب توجه است كه خدا حتي درگيري موسي با مرد قبطي و كشتن او را نيز امضاء ننمود.

  اصلاً مشيت خدا و قرار خلقت آدميان اگر بر نابودي و امحاء مستكبرين و ظالمين در اين دنيا بود خدا خود اين كار را مي‌كرد و اجازه و امكان كبر و ظلم به كسي نمي‌داد،‌ و ابليس را هرگز نمي‌آفريد و به او تا روز واپسين مهلت و ميدان نمي‌داد. طبق سنت الهي خود مردم مظلوم‌اند كه بايد به دفاع از حيات و حقوق و منافع خويش بپردازند و صدمات و حملات را دفع نمايند. كه:

«لولا دفع‌الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل علي العالمين (۱۹) و اگر نبود كه خدا (تجاوز و آزار) بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي‌نمود حتماً زمين تباه مي‌شد ولكن خداوند صاحب فضل و كرم به آدميان است» (همين غريزه و قوت و غيرتي كه خداوند به انسان‌ها براي دفاع از خود داده است نمونه‌اي از فضيلت خداوند بر مخلوق است).

  همه جا صحبت از دفاع از خود و خودي و جلوگيري از تجاوز و آزار دشمن است. هيچ جا قرآن فرمان نمي‌دهد حتي شيطان را از ميان برداريد بلكه مي‌فرمايد او را دشمن خودتان دانسته به دوستي نگيريد، به دامش نيفتيد، پيروي از گام‌ها و وسوسه‌هايش ننمائيد و راه تقوي و بندگي خالص خدا را در پيش بگيريد كه:

ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين (۲۰)به درستي كه براي تو تسلطي بر بندگان من نيست مگر (بر) كساني از گمراهان كه تبعيت از تو نمايند.

  در چند آيه از استمداد مؤمنين و مستضعفين و از انتصار مظلومين نيز صحبت مي‌شود كه عموماً در جهت دفاع و مقابله با تعدي هستند:

و مالكم لاتقاتلون في سبيل‌الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها (۲۱)

و شما را چه مي‌شود كه در راه خدا و ناتوانان و مستضعفين از مردان و زنان و كودكاني كه مي‌گويند پروردگارا ما را از اين قريه كه اهلش ظالم‌اند خارج ساز جنگ نمي‌كنيد(۲۲)

والذين اذا اصابهم البغي هم ينتصرون (۲۳)و كسانيكه (امت نمونه) هرگاه ظلمي بدان‌ها برسد به ياري و مدافعه از يكديگر برمي‌خيزند.

ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل (۲۴)و مسلماً بر كسانيكه بعد از ديدن ظلم نصرت و مقابله و رفع ظلم نمايند (يا مورد نصرت قرار گيرند) ايراد و گناهي نيست.

الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروا الله كثيرا وانتصروا من بعد ماظلموا (۲۵)مگر كسانيكه ايمان آورده به شايستگي عمل نمايند و زياد به ياد خدا باشند و در صورت ظلم شدن انتصار نمايند.

  آياتي از قرآن هم كه اجازه و فرمان ابراز خشونت و غلظت و مقابله با سران كفر را مي‌دهند و اين روزها مورد استناد قرار مي‌گيرند اولاً اين اجازه تا خاموش شدن آتش فتنه يا بازگشت به امر خداست و ثانياً اين آيات عموماً در داخل آيات و سوره‌هائي هستند كه درباره مشركين عهدشكن و متجاوزين و آواره‌كنندگان مسلمانان از خانه و شهر خود يا ممانعت‌كنندگان از عبادت خدا نازل شده‌اند و يا مسلماناني كه صلح و عدالت را شكسته‌اند. هيچيك از اين آيات درباره جنگ و جهاد ابتدائي نيست:

قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم و يخزهم و ينصركم عليهم و يشف صدور قوم مومنين (۲۶)آنان را بكشيد خدا به دست شما عذابشان دهد و خوارشان كند و شما را عليه آنها ياري نموده دل‌هاي مردم مومن را شفا بخشد».

وقاتلوا الذين يلونك من الكفار و ليجدوا فيكم غلظه (۲۷)و با كساني از كفار كه نزديك شما هستند جنگ كنيد و حتماً در رفتار شما شدت و خشونت بينند.

فقاتلوا ائمه الكفر انهم لاايمان لهم لعلهم ينتهون (۲۷)سران كفر را بكشيد بدرستيكه آنها رعايت‌كننده عهد و پيمان نيستند شايد به اين ترتيب دست بردارند.

«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون‌الدين كله لله (۸)و تا آنجا جنگ كنيد كه فتنه ديگر نباشد و دين تماماً براي خدا باشد».

فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي امر الله (۲۸)پس بجنگيد تا آنكه (طائفه متجاوز) به امر خدا برگردد.

  به‌طور خلاصه در آيات جهاد هرگز تكليف سنگين امحاء كلي مخالفان و دشمنان عقيدتي و بالقوه اسلام و مستكبران جهان و گرفتن انتقام مظلوميت مظلومان گذشته و مستضعفان حال بر عهده مسلمانان نهاده نشده است، بلكه سخن از مجاز بودن مقابله با ظلمي است كه بر آنان روا داشته‌اند و هدف جلوگيري از چنين ستم از طريق آمادگي تسليحاتي، مذاكره سياسي، مقابله نظامي و بالاخره قبول صلح مي‌باشد.

  نه تنها به مسلمانان چنين تكليفي نشده است بلكه خداوند از پيغمبران خود و مخصوصاً از آخرين آنها نيز نخواسته است كه براي وارد كردن منكرين و مشركين يا مرددين و معصيت‌كاران در آئين اسلام و به دين حق دست به كمترين فشار و الزام بزند. دستور كلي خدا «لااكراه في‌الدين» است و تذكر مكرر به رسول اكرم كه ما تو را موكل و مأمور مراقب و مسلط بر كسي قرار نداده‌ايم. كار تو ابلاغ و انذار و سرمشق دادن و دعوت نمودن به سوي خدا است، بدون آنكه مسئول اعمال آنان باشي و حتي افسرده و ناراحت بشوي كه چرا ايمان نياورده اطاعت نمي‌كنند يا چرا خدا مانعشان نمي‌شود و يا تعجيل در عذابشان نمي‌كند!

  قرآن از حضرت داود مكرر صحبت مي‌كند كه جنگجوي قاتل جالوت و صاحب مقام نبوت و سلطنت و قضاوت هر سه بوده است. خدا به او علم و خطابت و عدالت عطا كرده و وي اهل انابه و توبه و تسبيح بوده است و با ذكر و سرودهاي زبورش كوه‌ها و مرغان هوا را به آواز درمي‌آورده است. به لحاظ جنگي نيز نكته جالب اين است كه خدا نمي‌گويد ما به داود تير و نيزه و شمشير داديم تا حمله كند و خراب سازد. بلكه صنعت زره‌سازي را، كه اسلحه و اسباب كار دفاعي است، به او آموختيم:

«و عملناه صنعه لبوس لكم لتحصنكم من باسكم فهل انتم شاكرون (۲۹)و به او صنعت زره‌سازي را تعليم داديم تا شما را از وحشت و صدمات جنگ حفظ كند، پس آيا شكرگزار و قدرشناس (اين نعمت) هستيد؟».

  اصلاً كشتن جالوت و جمع‌آوري قوا و حركت طالوت همانطور كه قبلاً اشاره شد بنا به درخواست رجال بني‌اسرائيل براي قتال در راه خدا به منظور بازگشتشان به خانه و خانواده و ديارشان بوده است كه اخراج شده و مورد تعرض و ظلم قرار گرفته بودند.

  بعد از داود فرزندش سليمان وارث هر سه مقام و برخوردار درخشنده از علم و حكمت خدائي و از رحمت و امكانات فوق‌العاده دنيائي مي‌گردد(۳۰) و همراه با انابه و شكرگزاري به درگاه الهي آرزوي شادمانه براي خدمات خشنودكننده مي‌نمايد(۳۱). خدا درخواستش را اجابت كرده ملكي با چنان امنيت(۳۲) و شوكت و حشمت به او عطا مي‌كند كه احدي در اين دنيا سزاوارش نشده است  و تنها دستوري كه به وي مي‌دهد بهره‌مندي و قدرشناسي از نعمات و فعاليت و سازندگي است(۳۳). معاصر و رقيب او ملكه‌اي است كه بر يمن و سبا سلطنت مي‌كند، او نيز برخوردار از همه چيز و صاحب قدرت عظيم (۳۴) است و عليرغم آمادگي و پيشنهاد رجال درباري اعراض از لشكركشي و جنگ گرده مي‌گويد:«ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و كذلك يفعلون (۳۵)ملوك و سلاطين وقتي (با جنگ و خشونت) وارد قريه (يا شهري) مي‌شوند فساد و تباهي به بار آورده عزيزان و بزرگان را ذليل و خوار مي‌سازند».

و خداوند بدين وسيله كلامش را در حقيقت امضاء مي‌نمايد. ملكه سبا با اظهار اينكه:«رب اني ظلمت نفسي واسلمت مع سليمان لله رب العالمين (۳۶)پروردگارا حقا كه من به خود ظلم كرده‌ام و (اينك) همراه و همگام با سليمان تسليم پروردگار جهان‌ها شدم

اسلام مي‌آورد اما اسلام آوردن وي و صادر شدن بعدي اسلام در اثر دعوت او به كاخ بلورين و با ديدن قدرت و نعمت و شوكت و دست‌آوردهاي دولت توحيدي و شنيدن شعارهاي حكيمانه سليمان به صورت آزادانه از روي معرفت و رضا انجام شده است.

  دنبال داستان و پيامي كه به مسلمانان مي‌دهد باز هم جالب است. كشور سبا در اثر حكومت اسلامي سليمان يا مسلمان شدن بلقيس، با احداث سد مارب و بادهاي بارانزا به چنان آبادي و رفاه و توليد مي‌رسد كه زبانزد جهان مي‌گردد.

  اما اهالي سبا سياست پرخاشگري و ويرانساز و خودآزاري و تخريب را پيش گرفته با اعراض از بهره‌مندي از رفاه و آبادي و عدم تاسي به پروردگار در گذرنده از گناهان گذشته رنج و محروميت و سختي معيشت را بر فراواني و امنيت ترجيح دادند:… «كلوا من رزق ربكم واشكروا له بلده طيبه و رب غفور فاعرضوا فارسلنا عليهم سيل العرم و بدلناهم جنتين ذواتي اكل خمط و ائل و شيئي من سدر قليل. (۳۷)بخوريد از روزي پروردگار خويش و شكر او را به جاي آوريد كه مسكنتان شهري نيكوست و خداي شما غفور و مهربان است. پس اعراض كردند پس سيلي سخت برايشان فرو فرستاديم و به جاي دو باغ پرنعمت، دو باغ ديگرشان داديم كه بار درختانش تلخ و بدطعم، شوره‌گز و اندكي درخت سدر بود.»

وجعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قري ظاهره و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين ـ فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا و ظلموا انفسهم فجعلناهم احاديث و مزقناهم كل ممزق(۳۸)

و ما ميان آنها و ميان قريه‌هايي كه بركتشان داده بوديم، باز قريه‌هايي نزديك به هم قرار داديم. و براي آنها مقدر كرديم كه در بين آنها شب‌ها و روزها با ايمني كامل مسافرت كنيد. و باز آنها گفتند بار خدايا سفرهاي ما را دور و دراز گردان! و بر خويش ستم كردند، پس ما آنها را عبرت داستان‌ها نموديم و در منتهاي پريشاني (پراكندگي) پراكنده‌شان ساختيم».  پس خدا نيز آنها را به كيفر كفران نعمت و جهالتشان رسانده سيل بنيان‌شكني تمام باغات و آبادي‌ها و زراعت‌هايشان را با خود برده چيزي جز بوته‌هاي وحشي تلخ و حكايت و عبرتي براي آيندگان به جا نمي‌گذارد!

فاعتبروا يا اولي‌الابصار

2–  جنگ و صلح از ديدگاه سنت

  همانطور كه گفتيم به عقيده بسياري از مفسرين و به شهادت اسناد تاريخي، جنگ‌هاي رسول اكرم تماماً جنبه تدافعي داشته هيچيك جهاد ابتدائي نبوده است. حضرت خاتم‌النبيين صلي‌الله عليه و آله كه هم دستور: «وانذر عشيرتك الاقربين» (39) را داشته و مأمور ارشاد كسان نزديك خود بوده است و هم فرمان: «و ما ارسلناك الا كافه للناس» (40)را و پيامبر عموم مردم بوده و به صفت و سلاح رحمه للعالمين مجهز بوده و با تذكار و تعليم و انذار و با هدايت و بينات، ارشاد و ابلاغ دين را مي‌فرموده است نه با جنگ و اكراه، كه:‌ «لااكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي»(۴۱). سيره و تاريخ نيز نشان نمي‌دهد كه آن حضرت براي نجات و حمايت مظلومين و مستضعفين(۴۲) شبه جزيره عربستان و كشورهاي ديگر اعلان جنگ عليه شيوخ قبائل يا سلاطين و مستكبرين (۴۳) جهان داده و براي نجات آن لشكركشي كرده باشد.

  البته پيامبر اكرم در حوالي سال‌هاي ششم و هفتم هجري نامه‌هائي به سران كشورهاي مقتدر آن روز ارسال مي‌دارد اما اين نامه‌ها هرگز رنگ خشونت و تهديد به جنگ به منظور صدور انقلاب توحيدي و گسترش جهاني اسلام را ندارد. تمامي نامه‌ها گرچه با انشاء و عبارات متنوعي تحرير يافته‌اند اما اسكلت و اصول مشتركي دارند كه حكايت از مضمون و محتواي يكساني در جهت دعوت و سلامت مي‌نمايد.

  خطاب‌ نامه‌ها به عظيم فارس، عظيم قبط، عظيم الروم و… مي‌باشد، گويا پيامبر از اينكه آنها را با عناوين محترمانه‌اي خطاب نمايد استنكافي نداشته است. علاوه بر آن بسياري از نامه‌ها با عبارت «السلام علي من اتبع الهدي» آغاز يا ختم مي‌شوند و از وعده اجر دوچندان خدائي: «يوتك الله اجرك مرتين» هم براي تشويق آنها مدد گرفته شده است.

  همچنين عقوبت امتناع و عدم پذيرش اين دعوت را همانند اجر پذيرش اسلام به خداوند حواله داده است. در مهمترين اين نامه‌ها خطاب به زمامداران دو ابرقدرت آنروز يعني ايران و روم (همچنين پادشاه قبط، يعني مصر) صريحاً مي‌نويسد كه اگر از دعوت حق رو گردانديد بدانيد گناه ملت‌هايتان بگردن خود شماست (نه اينكه من به جنگ شما خواهم آمد): به هراكليوس (امپراطور روم شرقي): «اسلم تسلم يوتك الله اجرك مرتين فان توليت فانما عليك اثم الاريسين

اسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، در اين صورت خداوند پاداش ترا در دو نوبت خواهد داد و در صورتيكه سر باز زني، گناه گمراهي پيروان اريوسيه به عهده تو خواهد بود».  به مقوقس (پادشاه قبط): «اسلم تسلم يوتك الله اجرك مرتين فان توليت فانما عليك اثم القبطاسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، در اين صورت خداوند پاداش ترا در دو نوبت خواهد داد و در صورتيكه سر باز زني گناه گمراهي قبطيان به عهده تو خواهد بود.

  به خسرو پرويز (پادشاه ايران): اسلم تسلم فان ابيت فعليك اثم المجوس

اسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، و در صورتيكه امتناع ورزي گناه گمراهي زرتشتيان به عهده تو خواهد بود

  پيامبر نه تنها آنها را وادار به پذيرش اسلام نمي‌كند بلكه حتي در مورد هراكليوس و مقوقس كه هر دو اهل كتاب بودند در انتهاي نامه آنها را (با توجه دادن به آيه 65 سوره آل عمران) دعوت به وحدت حول سه محور مشترك: 1ـ توحيد 2ـ نفي شرك 3ـ عدم اتخاذ ارباب باطل،‌ مي‌نمايد.  در اين دعوت نه اكراه و اجباري وجود دارد و نه اصرار زيادي شده كه آنها از دين و آئين خود دست بردارند و حتماً به اسلام بگروند.  اكثر فتوحات مسلمانان پس از پيامبر نيز پيش از آنكه جنبه تعرضي  داشته باشد به دنبال دفاع حاصل شده است. اينكه در زمان عمر سپاه مسلمانان ايران را فتح كرد اين امر به دليل صدور انقلاب اسلامي يا نجات مردم مستضعف ايران از چنگال حكام ستمگر، به گونه‌اي كه تصور و ادعا مي‌شود نبوده است،‌ بلكه آنطور كه از نامه عمر و پاسخ حضرت علي (ع) به او كه براي جنگ با ايرانيان با آن حضرت مشورت كرده بود برمي‌آيد (۴۴) انگيزه عمر نگراني و ترسي بود كه مشاهده نقل و انتقالات نظامي و آرايشات جنگي سپاه بي‌شمار ايرانيان در مرز براي او به وجود آورده بود و قصد داشت قبل از اينكه آنها حمله كنند پيش‌دستي كرده ابتكار عمل را در دست بگيرد. تازه چنين پيشگيري به ظاهر منطقي و موجه را هم حضرت نمي‌پذيرند و به او گوشزد مي‌كنند:

اما آنچه تو راجع به آمدن ايرانيان به جنگ مسلمين يادآوري نمودي، پس (باكي نيست زيرا) خداوند سبحان از آمدن ايشان بيش از تو كراهت دارد و او به برطرف نمودن آنچه كراهت دارد تواناتر است و اما آنچه از بسياري عدد آنان ذكر كردي پس (آن هم نگراني ندارد زيرا) پيش از اين (در زمان پيامبر) به بسياري لشگر جنگ نمي‌كرديم، بلكه به كمك و ياري خداوند متعال تكيه داشتيم.

  و بي‌دليل نيست كه حضرت علي (ع) در دوران حكومت خود اين كشورگشائي‌ها را ادامه نداد و به جاي آن به اصلاح مفاسد و مشكلات داخلي پرداخت.

درست است كه حضرت علي در سه جبهه با مخالفين خود جنگيد و بسياري از آنها را نابود كرد اما تمامي جنگ‌هاي او بدون استثناء از موضع دفاعي بود و در هيچكدام آنها ابتداء به قتال و جنگ تعرضي نكرد. اين حقيقت هم گواه تاريخي دارد و هم از نامه‌ها و خطابه‌هاي جمع‌آوري شده در نهج‌البلاغه مي‌توان آن را استنباط نمود.

  علي در نامه به فرمانده لشكر خود (معقل بن قيس رياحي) مي‌نويسد:«لاتقاتلن الا من قاتلك (۴۵)جز با كسي كه با تو بجنگد جنگ مكن». واضافه مي‌نمايد:«ولا يحملنكم شنانهم علي قتالهم قبل دعائم و الاعذار اليهم

قبل از دعوت آنان و اتمام حجت مبادا دشمني تو را به جنگ آنان وادارد». و در نامه‌اي به برادرش عقيل نظر كلي خود را درباره جنگ به اين شرح بيان مي‌فرمايد:

«و اما ماسالت عنه من رائي في القتال، فان رائي قتال المحلين حتي القي الله (۴۶) آنچه از رأي من درباره جنگ پرسيدي، پس انديشه من جنگ با كساني است كه جنگ را جائز مي‌دانند تا اينكه (در اين راه) به ملاقات خدا نائل گردم».  و در نامه ديگري خطاب به لشكريان خود كه به مصاف معاويه و لشكريانش عزيمت مي‌كردند حتي در مورد چنين دشمناني رعايت اصل «پيكار دفاعي،‌ نه تعرضي»‌ را تذكر مي‌دهد:

لاتقاتلوهم حتي يبدؤكم، فانكم بحمدالله علي حجه، و ترككم اياهم حتي يبدوكم حجة اخري لكم عليهم

با آنها نجنگيد مگر اينكه جنگ با شما را شروع كنند. زيرا، سپاس خدا را، كه شما داراي حجت هستيد و شروع نكردن جنگ با آنها تا زمانيكه آنان آغاز به حمله نمايند حجت و دليل ديگري است به نفع شما و عليه آنها».  و در همين نامه است كه توصيه‌هاي اكيدي به خاطر فراريان، مجروحان و درماندگان دشمن مي‌كند تا مبادا انتقام و خشمي كه در ميدان جنگ حاكم مي‌شود تقوا را از كف مجاهدان بربايد و هدف از قتال را كه تنها خنثي و بي‌اثر كردن ضربات دشمن است فراموش نمايند.

  اميرالمومنين در آغاز به جنگ آنقدر تأمل و درنگ مي‌كرد كه گاهي اصحاب آن بزرگوار به شجاعت و يقينش گمان بد مي‌بردند. از جمله در جنگ صفين پس از اينكه آب به تصرف سپاهش درآمد و آن را از اهل شام ممانعت نكرد چند روزي جنگ متاركه گشت و در اين هنگام عده‌اي به ذهنشان خطور كرد كه گويا امام از جنگ مي‌ترسد و عده‌اي هم گفتند شايد در وجوب جنگيدن با مردم شام شك و ترديد دارد. اما اميرالمومنين علت درنگ خود را چنين توضيح مي‌دهد:

سوگند به خدا يك روز جنگ كردن را به تاخير نينداختم مگر براي اينكه خواستم گروهي از دشمنان به من ملحق گرديده هدايت شوند و به چشم كم‌نور خود روشني راه مرا ببينند. و اين تامل و درنگ در كارزار براي من محبوبتر است از اينكه گمراهان را بكشم، گرچه با گناهانشان (به سوي خدا) بازمي‌گردند

  امام همين كه مي‌شنود گروهي از سربازانش در جنگ صفين به لشگر معاويه دشنام داده‌اند آنها را نصيحت مي‌كند كه:

من براي شما نمي‌پسندم كه دشنام‌دهنده باشيد، وليكن اگر كردار آنها را بيان كرده حالشان را يادآوري نمائيد (ظلم و ستم آنان را مطرح نمائيد) اين كار از نظر گفتار بهتر و در مقام عذر داشتن براي جنگ بليغ‌تر و رساتر است).

  و بالاخره به سربازان خود آموزش مي‌دهد كه به جاي فحش و كينه و نفرت و دشمني اينطور به درگاه خدا دعا نمايند:

اللهم احقن دماءنا و دماءهم و اصلح ذات بيننا و بينهم واهدهم من ضلالتهم حتي يعرف الحق من جهله و يرعوي عن الغي و العدوان من لهج به (۴۷) بار خدايا،‌ خون‌هاي ما و ايشان را از ريختن حفظ فرما، ميان ما و آنها را اصلاح كن و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسي كه نادان به حق است آن را بشناسد و آنكه حريص و شيفته گمراهي و دشمني است از آن باز ايستد

  اين سفارشات در مورد جنگ و ضوابط و مقرراتي است كه علي(ع) با اتكاء به كتاب الهي و سنت رسول اكرم بيان فرموده است. اما در مورد صلح و قبول پيشنهاد آشتي دشمن نيز دستوراتي دارد كه به مهمترين آنها در عهدنامه معروف به «مالك اشتر» اشاره مي‌نمائيم:

و لا تدفعن صلحاً دعاك اليه عدوك لله فيه رضي، فان في‌الصلح دعه لجنودك، و راحهً من همومك، و امنا لبلادك

و از صلح و آشتي كه رضا و خوشنودي خدا در آنست و دشمنت تو را به آن خواند سرپيچي نكن. زيرا در صلح راحت لشكريان، آسايش اندوه‌ها، و آسودگي براي (اهل) شهرهايت وجود دارد

  قيام سيدالشهدا و عمل او در كربلا كه متعاقب امتناع از بيعت با يزيد صورت گرفت نيز جنگ ابتدائي نبود زيرا اولاً حركت آن حضرت بنا به دعوت و استمداد مردم كوفه و انتخاب او براي اداره امورشان بود، ثانياً با مشاهده انصراف مردم از طرفداري خود آهنگ مراجعت فرمود و به مذاكره پرداخت، ثالثاً وقتي خود را در محاصره و الزام به بيعت و تسليم و ذلت ديد و مورد حمله و تعرض ناجوانمردانه آنان قرار گرفت پس از دلالت‌ها و اتمام حجت‌‌هاي فراوان به ناچار اقدام به دفاع و جنگ نمود.

3–  جهاد ابتدائي در غيبت امام معصوم

  از قرآن و روش پيامبر (ص) و علي (ع) كه بگذريم احاديثي كه از ائمه معصومين به ما رسيده است جهاد ابتدائي و جنگ تهاجمي بدون حضور و اجازه امام معصوم را همچون اكل‌ميته و چون گوشت خوك حرام دانسته‌اند:

عن بشيرالدهان عن ابي‌عبدالله (ع): … ان القتال مع غيرالامام المفترض الطاعه حرام مثل الميته و الدم و لحم الخنزير (48)

از بشيرالدهان از امام صادق عليه‌السلام: … همانا جنگ به همراه كسي غير از امام واجب‌الاطاعه (امام معصوم) حرام است، همانند مرده و خون و گوشت خوك».

و صريحاً اعلام نموده‌اند كه مسلمان با كسي كه ايمان به حكم و عدالت ندارد‌ (معصوم نيست) به جهاد بيرون نمي‌رود. حتي در حديثي قيام مسلحانه قبل از قيام قائم را عملي عبث تلقي نموده نتيجه‌اش را بازيچه قرار گرفتن دانسته‌اند و در حديث ديگر برافراشتن پرچمي (براي جنگ تعرضي يا ابتدائي) قبل از ظهور قائم را عمل طاغوتي شمرده‌اند:

عن ابي بصير عن ابي‌عبدالله (ع) لايخرج المسلم في الجهاد مع من لايومن علي الحكم و لا تنفذ في‌الفي امرالله عزوجل فانه ان مات في ذلك المكان معينا لعدونا في حبس حقنا والا شاطه بدمائنا و ميتته ميته الجاهليه (49)از ابي بصير از حضرت صادق عليه‌السلام: مسلمان هيچگاه با كسي كه ايمني بر حكم ندارد و در فيئي اجراي امر خداي عزوجل را نمي‌نمايد خروج نمي‌نمايد پس اگر در چنان محل بميرد به يقين كمك كار دشمن ما در جلوگيري از حق ما و هدر دادن خون ما شده مرگ او چون مرگ در جاهليت محسوب مي‌شود

«عن علي بن‌الحسين (ع) قال و الله لايخرج احد منا قبل خروج القائم‌الا كان مثله كمثل فرخ طارمن و كره قبل ان يستوي جناحاه فاخذه الصبيان فعبثوا به (50) از حضرت سجاد علي بن‌الحسين فرمود به خدا قسم هيچ احدي از ما قبل از خروج قائم خروج نمي‌كند مگر اينكه داستان او مانند جوجه‌اي است كه قبل از كامل شدن بالهايش از آشيانه به بيرون پرواز كند، سپس كودكان او را گرفته با او بازي كنند.

«كل رأيه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون‌الله عزوجل (51)هر پرچمي كه پيش از قيام قائم برافراشته شود پس صاحب آن طاغوت است كه غيرخدا را بندگي مي‌كند».

  البته اين روايات ناظر بر جنگ‌هاي تعرضي و ابتدائي است نه تدافعي. دفاع از جان و مال و آبرو براي حفظ بيضه اسلام در هر حال عمل مجاز شمرده مي‌شود. به حدي كه امامان ما شخصي را كه در دفاع از مال و وسائل زندگي كشته شود شهيد دانسته‌اند:

«والجهاد واجب مع امام عادل و من قاتل فقتل دون ماله و رحله فهو شهيد (52)جهاد در معيت امام عادل (معصوم) واجب است و كسي كه در دفاع از مال و مايملك خويش كشته شود، پس او شهيد محسوب مي‌گردد».

«والجهاد واجب مع امام عادل و من قتل دون ماله فهو شهيد (53)جهاد در معيت امام عادل (معصوم) واجب است و كسي كه در دفاع از مالش كشته شود شهيد محسوب مي‌گردد».

(توجه شود كه در اين روايات جهاد صحبت از شهادت كسي مي‌شود كه به مال و آبروي او تجاوز شده باشد)

  فقهاي شيعه مشروعيت جهاد ابتدائي را مشروط به وجود امام معصوم يا نائب خاص وي مي‌دانند(54) ، به حدي كه صاحب رياض اختلاف در اين مسئله را نفي نموده است ولي در صورت هجوم دشمن به سرزمين مسلمانان به طريقي كه اصل و مجتمع اسلام در خطر افتد دفاع را واجب دانسته‌اند:لوغش بلادالمسلمين او ثغورها عدو يخشي منه علي بيضه الاسلام و مجتمعهم يجب عليهم الدفاع عنها باي وسيله ممكنه من بذل الاموال و النفوس (55)

  بطور كلي آيات، روايات و فتاوي در جهت آنند كه اگر مسئله دفاع مطرح باشد اقدام جائز بوده و در صورتيكه اقدام‌كننده جان خود را از دست بدهد شهيد محسوب مي‌شود. البته در اين صورت هم چنانچه دشمن فرار يا تقاضاي صلح كرد بايد دست از او برداشت.

4–    مذاكره با دشمنان از ديدگاه اسلام

  مسئله ديگري كه به لحاظ قرآن و سنت قابل بررسي مي‌باشد مذاكرات جنگ و صلح است كه آيا اصولاً مذاكره و ارتباط با دشمن كافر يا غيركافر جائز بوده و تحت شرايطي مي‌تواند قابل قبول و استقبال باشد يا آنكه جائز نبوده و بايد آن را محكوم و ممنوع دانست.  در قرآن، به نظر نمي‌آيد در هيچ آيه‌اي، مذاكره با مشركين و مهاجمين بالقوه يا بالفعل، چه براي حضرت خاتم‌النبيين و چه در مورد انبياء گذشته، منع شده باشد. بالعكس، نص آيات سوره توبه و سيره رسول اكرم(ص) دلالت‌هاي مكرر بر انعقاد پيمان‌هاي عدم تعرض و حتي همزيستي مسالمت‌آميز و همكاري دفاعي با قبائل مشرك و اهل كتاب دارد كه برخي از آنها نقض عهد كردند. بديهي است كه هيچ قرارداد دوجانبه بدون مذاكره و برخورد غيرخصمانه امكان‌پذير نمي‌باشد. صلح حديبيه به سال هفتم هجري را همه شنيده‌ايم. رسول اكرم قبلاً از مسلمانان بيعت و اختيار تام گرفتند و در تنظيم توافقنامه با سهيل بن عمرو سرگروه مشركين قريش نهايت بزرگواري و رعايت حال طرف را نشان دادند. حاضر شدند به جاي بسم‌الله الرحمن الرحيم بسمك اللهم گذارده شود و نام معظم‌له را به عوض محمد رسول‌الله، محمدبن عبدالله بنويسند و همين صلحنامه كريمانه كه به موجب آن زيارت حج به سال بعد موكول مي‌گرديد اولين سند شناسائي رسمي اسلام از طرف مشركين و ساكنين مكه گشت و مقدمه‌اي براي فتح مسالمت‌آميز و برادرانه مكه شد.  رسول خدا علاوه بر اينكه براي سران كشورهاي آنروز دنيا دعوتنامه‌هاي محترمانه فرستاد در اواخر دوران مدينه منظماً از هيئت‌هاي نمايندگي (وفد) طوايف و بلاد پذيرايي فرمود مذاكره را تا سرحد مباهله مي‌رسانيد.  امير مومنان علي(ع) نيز در جنگ‌ها و مصاف‌هاي پنج سال خلافت خود تا آنجا كه مي‌توانست و قشون طرف مي‌پذيرفت به مذاكره و نصيحت مي‌پرداخت و اجازه نمي‌داد هيچگاه اولين تير و حمله از اردوي او صادر شود. مكارترين دشمن اهل بيت معاويه‌بن‌ابي سفيان بود كه نه حضرت امير از مكاتبه و بحث‌هاي مستمر با او خودداري مي‌فرمود (نمونه‌هاي متعدد آن در نهج‌البلاغه آمده است) و نه فرزند عاليقدر او امام دوممان حضرت مجتبي پس از امضا كردن صلح از صحبت و مكاتبه با او استنكاف و ابراز ننگ كردند. حتي حضرت سيدالشهداء با همه شجاعت و قاطعيتي كه در نهضت كربلا به دنيا نشان داد در شب‌هاي قبل از عاشورا تا رسيدن شمر، و براي اينكه كار به جنگ و خونريزي نكشد، بطور منظم با ابن‌سعد فرمانده سپاه خصم مجالست و مذاكرات داشته‌اند، بطوريكه در كتاب شهيد جاويد آمده است با وجود علم به سوءنيت و عدم آمادگي يزيد بن معاويه، براي اتمام حجت و راهنمائي امت شخصاً پيشنهاد ملاقات با يزيد و حل اختلاف كرده بودند.  معمولاً كسي يا مكتبي كه اعتقاد به حقانيت و اطمينان به منطق خود دارد از روبرو شدن با مدعيان و طرح نظريات و مواضع خويش استقبال مي‌نمايد و با شاهد گرفتن افكار عمومي و مردم جهان بهتر و زودتر به منظور خود مي‌رسد.در پایان نهضت آزادی  از تمامی نقدها نسبت به این یادداشت استقبال می‌کند.

پایان قسمت دوم

منابع:

1–    قرآن کریم سوره بقره   آیه ۱۹۴

2–    مقاله جنگ و صلح اسناد نهضت آزادی ایران ۱۳۶۳

3–    سوره بقره آیه ۲۰۸

4–    سوره حج آیه ۳۸

5–    سوره بقره آیه ۱۹۰

6–    سوره بقره- آیه ۲۴۶

7–    سوره بقره آیه ۱۹۱ و۱۹۲

8–     سوره بقره آیه ۱۹۳

9–    سوره بقره آیه ۱۹۴

10سوره ممتحنه آیه ۸ و ۹

11سوره انفعال آیه ۶۱

12سوره حج آیه ۶۰

13سوره انفعال آیه ۶۰

14سوره آل عمران آیه ۱۱۰

15سوره توبه آیه ۱۳۴

16سوره اعراف آیه ۱۰۴ و ۱۰۵

17سوره طه آیه ۴۳ و ۴۴

18سوره قصص آیه ۵

19سوره بقره آیه ۲۵۱

20سوره حجر آیه ۴۲

21سوره نسا آیه ۷۵

22اين آيه جزو مجموعه آيات 64 تا 87 سوره نساء است كه توصيف و توبيخ منافقين معاصر پيغمبر مي‌باشد و ناظربه جنگ و حمايت از ضعفاي هم‌قريه است

23سوره شوری آیه 39

24سوره شوری آیه ۴۱

25سوره شعرا آیه ۲۲۷

26سوره توبه آیه ۱۴

27سوره توبه آیه ۱۲

28سوره حجرات آیه ۹

29سوره انبیا آیه ۸۰

30سوره نمل آیه ۱۵ و ۱۶

31سوره نمل آیه ۱۹

32تورات كتاب اول پادشاهان باب چهارم آيه 21: وسليمان بر تمامي ممالك از نهر (فرات) تا زمين فلسطينيان و تا سرحد مصر سلطنت مي‌نمود… آيه 24ـ زيرا كه بر تمامي ماوراي نهر از تفسح تا غزه بر جميع ملوك ماوراي نهر حكمراني مي‌نمود و او را از هر جانب به همه اطرافش صلح بود: آيه 25ـ و يهودا و اسرائيل هر كس زير مو و انجير خود از دان تا بئر شبع در تمامي ايام سليمان ايمن مي‌نشستند. آيه 29ـ و خدا به سليمان حكمت و فطانت از حد زياده و وسعت دل (سعه صدر) مثل ريگ كناره دريا عطا فرمود. آيه 34ـ و از جميع طوائف و از تمام پادشاهان زمين كه آوازه حكمت او را شنيده بودند مي‌آمدند تا حكمت سليمان را استماع نمايند

33سوره سبا آیه ۱۳

34سوره نمل آیه ۲۳

35سوره نمل آیه ۳۴

36سوره نمل آیه ۴۵

37سوره سبا آیه ۱۵ و ۱۶

38سوره سبا آیه ۱۸ و ۱۹

39سوره شعرا آیه ۲۱۴

40سوره سبا آیه ۲۸

41سوره بقره آیه ۲۵۶

42البته مستضعف در قرآن معني و مفهومي غير از آنچه اخيراً در ايران مصطلح شده است دارد. بعد اعتقادي و فكري دارد نه بعد اقتصادي و استثماري

43مستكبر نيز كه در قرآن مكرر آمده و با تكبر و كبر و كبريا هم‌ريشه است به معناي تكبر در برابر خدا و خودبزرگ‌بيني شخص مي‌باشد كه منتهي به بي‌نيازي و انكار خلاقيت و قدرت و مديريت باريتعالي مي‌شود و حتي به ادعاي خدائي و فعال مايشائي و استبداد علي‌الاطلاق مي‌رسد

44 تا 47- نهج البلاغه کلام ۱۴۶-نامه ۱۲ و ۱۶- خطبه ۱۹۷

48 تا 53- وسائل الشيعه كتاب الجهاد باب ۱۲ حديث اول ـ جواهر الكلام كتاب الجهاد جلد ۲۱ صفحه ۱۱و۱۲- باب ۱۳ حدیث ۲و ۶ –باب ۱۲ حدیث ۱۰ و ۱۹

54بديهي است كه اين شرط كردن جهاد به حضور امام معصوم بيشتر براي جلوگيري و خودداري است تا جواز علي‌الاطلاق جنگ‌هاي تعرضي و خروج از حدودي كه قرآن معين كرده است. مانند لااكراه في‌الدين

55تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 485