انتخابات، گذار به دموکراسی؟ (قسمت سوم)، انتخابات با کدام استراتژی، ماهنامه ایران فردا، شماره 54، مورخ آبان ماه 1398

انتخابات، گذار به دموکراسی؟ (قسمت سوم)

انتخابات با کدام استراتژی

ماهنامه ایران فردا

شماره 54

مورخ آبان ماه 1398

تاجزاده: جمهوری اسلامی می­گوید اصلاح­ناپذیر است. پس حتي اگر انتخابات صددرصد آزاد برگزار شود و بهترین آدم­های دنیا را هم آنجا بفرستید هیچ کاری نمی­توانند بکند. این یک نگاه است که در جامعه طرفدار زيادي پيدا كرده است و من البته آن را نقد می­کنم. بنظر من کسانی که می­گویند ساختار حقوقي قدرت را  بايد پاسخگو و دموکرات كرد، عملا كار مهمي انجام نمی­دهند الا اینکه فرصت انتخابات را از تحول خواهان می­گیرند. يعني همین فرصتی است که می­شود در آن ده بیانیه داد و با مردم درباره ريشه اصلي مشکلات به گفتگو پرداخت. بنابراین اگر آقای مدنی می­خواهد از آن نگاه دفاع بکند که تا ساختار اصلاح نشود هیچ کاری نمی­شود کرد، بايد توجه كند كه از آن نگاه دفاع بكند كه تا ساختار اصلاح نشود هيچ كاري نمي­شود كرد بايد توجه كند كه از آن نگاه تنها انتخابات بي­فايده نيست بلكه حزب قانوني هم نبايد تشكيل داد چون به رژيم مشروعيت مي­دهد پس اگر بخواهد كاري انجام دهد بايد زيرزميني عمل كند. مطبوعات هم مشمول همين حكم مي­شود و فقط در فضاي مجازي فعاليت ممكن مي­شود. براي اينكه معتقد است هر فعاليت قانوني به نفع رژيم تمام مي­شود. در واقع يك مشي انقلابي است ولي اسمش را جنبش اجتماعي مي­گذارد اتفاقا تلقي حاكميت هم از جنبش اجتماعي سرنگوني طلبي است به همين علت عليه آن حساسيت نشان مي­دهد. با اين نگرش اگر كسي بگويد من طرفدار جنبش اجتماعي هستم يعني اين فرصتها را بايد كنار بگذاريم. بنابراين جناب مدني و دوستاني مثل ايشان خيلي روشن بگويند كه ما دنبال گذار به دموكراسي هستيم و از فرصت­ها مثل تشییع جنازه­ی آقای هاشمی تا انتخابات می­خواهیم به سودِ این استفاده کنیم. آن وقت من سوالم این خواهد بود كه برنامه­ی شما برای استفاده از انتخابات چیست؟ برنامه­ی ما، برنامه­ی نهضت آزادی و برنامه­ی دوستانی که می­گویند ما می­خواهیم اصل بر شركت در انتخابات است مگر اينكه مانع شركت ما شوند روشن است ولو نهایتاً به اینجا برسند که رأی ندهند. از ديد اينها هيچ فرصتي بهتر از انتخابات نيست كه جامعه سياسي و فضا باز مي­شود و بسياري از حرفهاي اساسي را مي­توان گفت. خب شما هم با برنامه و استراتژي خودتان بياييد. من دوگانه اصلاحات يا جنبش سبز را قبول ندارم ولي فرض كنيم كساني از اصلاح طلبان به جنبش سبز انتقاد دارند. خيلي خوب جنبش سبز برنامه­اش براي انتخابات چيست؟ معتقد است اين فرصت را بايد رها كرد يا بايد از همين امكان بهره برد و جنبش سبز و آرمانهايش را احيا كرد؟ من البته اصلاحات و جنبش سبز را مكمل هم مي­دانم ولي اگر كسي جدا مي­داند بايد آن پرسش را پاسخ دهد. از اين جهت پيشنهاد مي­كنم آقاي مدني بحث خود را روشن بيان كند. مسئله من دموكراسي است و جنبش اجتماعي اصالت ندارد. البته در گذار به دموكراسي هرجا نياز به بسيج مستقيم توده­ها باشد و واجد پيامدهاي زيانبار نباشد موافقم كه اقدام كنيم.  هر زمان هم كه امكان بهبود در درون حكومت فراهم شود مي­گويم استفاده كنيم و از هر فرصتي مانند انتخابات بهره بگيريم . بنابراني حسابمان را با كساني كه مي­گويند يا انتخابات يا خيابان،‌ جدا كنيم. چون او در حقيقت مي­خواند بگويد تا جمهوري اسلامي هست فايده ندارد. از سوي ديگر آقاي مدني مي­گويد همه بايد فلان كار را بكنيم تا رژيم به عقب نشيني وادار شود. خب ما چه امتيازهايي مي­خواهيم؟ رژيم مثلا پاسخگوتر شود وارد جنگ نشود، تحريمها را لغو و انتخابات را آزاد برگزار كند. حقوق اشخاص و احزاب منتقد و مخالف را به رسميت بشناسد،‌ زندانيان سياسي را آزاد كند به حق تجمع اعتراضي مردم تمكين كند و كلا تغيير رفتار دهد؟ براي دستيابي به مطالبات فوق و تغيير رفتار حكومت، چرا از انتخابات حداكثر استفاده را نكنيم؟ اين در امتداد آن پيشنهاد مهندس توسلي است كه جمع شويم و در مورد اين موضوعات تفاهم كنيم مستقل از اينكه ممكن است روز آخر ليست بدهيم يا خير. از اين فرصت مي­شود استفاده كرد و به اشتراكاتي رسيد. انتقاد ديگري كه به صحبتهاي دوست عزيزم آقاي مدني دارم اين است كه يك دوگانه درست مي­كند كه با عرض معذرت كاريكاتوري از واقعيت است. بله اصلاح طلباني هستند كه معتقدند فقط با رفتن به درون حكومت و گفتگو با حاكميت و جلب اعتماد آن مي­توان و بايد اصلاحات را دنبال كرد. خب من هم از اين موضع خوشم نمي­آيد. نه اينكه به من برمي­خورد كه بگويند اصلاح طلب حكومتي هستي نه موافق نيستم چون جواب نميدهد. يعني شما اگر استراتژيتان جلب اعتماد حكومت بدون توجه به پايگاه اجتماعي و جلب نظر مردم باشد،‌ شكست مي­خوريد و حكومت به شما جواب نمي‌دهد و كار خودش را ميكند. اما تعريف اصلاح طلبي اين نيست. البته اينكه عده­اي سمت قدرت مي­روند و فاسد يا بي­هويت مي­شوند واقعيت دارد. هر جرياني كه به درون حكومت مي­رود بالاخره بخشي از اين ضايعات را دارد. دكتر مصدق هم كه نخست وزير شد يك عده از همكارانش آلوده شدند. ولي مهم اين است كه آن تيم اصلي راه را گم نكند و بتواند سلامتش را حفظ كند. ملاكمان هم شكست مقطعي نيست چون اگر با اين ملاك بگوييم كه اصلاحات آمد و نتوانست كاري انجام دهد سوال ميكنم مگر دولت مصدق شكست نخورد؟ آيا اين باعث مي­شود كه جريان ملي مذهبي بگويد مشي دكتر مصدق را قبول نداريم و دولت او را دوران درخشاني در تاريخ معاصر نمي­دانيم؟ آيا چون نفت ملي نشد بايد دستاوردهاي داخلي و خارجي آن نهضت را نفي كنيم يا كودتاي زاهدي را نتيجه محتوم عملكرد دكتر مصدق بخوانيم؟ با چنين ملاكي جنبش سبز هم شكست خورده زيرا اتفاق ويژه­اي نيفتاده است. ما كه چنين نگاهي نداريم كه بگوييم چون مهندس موسوي،‌ آقاي كروبي و خانم رهنورد در حصرند،‌ جنبش سبز بي­حاصل بوده است. در مورد اصلاحات پرسيدم آيا دوران آقاي خاتمي و مجلس ششم را قابل دفاع مي­دانيد يا نه؟ يعني اگر به سال 1329 بازگرديم باز به دكتر مصدق راي مي­دهيم يا مي­گوييم چون همه اهداف او در زمامداري 3 ساله­اش تحقق نيافت،‌ پس از نخست وزير شدن مصدق پشتيباني نمي­كنيم؟ به نظر من مجلس ششم دستاوردهاي مثبتي داشت و در هر حال بايد بحث درباره عملكرد و در حقيقت مخالف مواجهيم. شما اگر بگوييد مجلس ششم اساسا كار مفيد چنداني انجام نداد يا نتوانست انجام بدهد يا بگوييد دكتر مصدق كار مهمي نكرد و شكست خورد معناي اين سخن شكست استراتژي اصلاحات است نه شكست اصلاح طلبان. اما طبق نگاه دوم عملكرد مجلس ششم مثبت بود اگرچه متاسفانه تداوم پيدا نكرد. بنابراين كار را بايد از همان جايي كه شكست خورديم آغاز كنيم. در اين حالت مي­توان در راهبرد به اشتراك نظر برسيم و در مصاديق به اختلاف. ظاهراً آقاي مدني در ذهنشان اين است كه استراتژي ما غلط بود و مثلا از مردم بريده بوديم راي نياورديم. من اين تحليل را قبول ندارم و با تحليل مهندس توسلي موافقم؛‌ اگر ما در سال 84 با يك نامزد در انتخابات شركت مي­كرديم به احتمال بسيار زياد در همان دور اول پيروز مي­شديم. اكثريت راي دهندگان از اصلاحات نااميد نشده بودند،‌ به اين دليل كه اگر آقاي خاتمي مي‌توانست بار سوم نامزد بشود ترديد نيست كه با فاصله بسيار زيادي انتخاب مي­شد يا اگر مهندس موسوي به جاي 88 سال 84 نامزد شده بود قاطعانه راي مي­آورد و اصلاحات 8 سال ديگر ادامه مي­يافت اما انتخابات را واگذار كرديم چرا كه هم ما اشتباه كرديم هم دفتر تحكيم اشتباه كرد هم نامزدهاي ما اشتباه كردند ولي مردم آماده بودند. بعبارت ديگر اينجا اختلاف نظر داريم كه علت شكست ما در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم آيا نااميدي مردم از اصلاحات بود يا خطاهاي مشخص انتخاباتي كار دست ما داد؟ اين سوال مثل اين است كه بپرسيم پيروزي كودتا 28 مرداد سال 1332 امري اجتناب­ناپذير به علت استراتژي غلط دكتر مصدق بود،‌ يا خطاهاي تاكتيكي مواجهه با كودتا،‌ زاهدي را پيروز كرد و مصدق مي­توانست جلوي كودتا را بگيرد؟ در مورد دولت اصلاحات و مجلس شششم نيز بايد بررسي كرد كه آيا مردم واقعا از آقاي خاتمي نااميد شده بودند يا نه . هرچند بطلان اين نظريه را در 6 انتخابات پي درپي از 92 تا 96 ديديم. خلاصه كنم استراتژي يك بعدي در ايران جواب نمي­دهد . اگر شما نگاهت فقط به قدرت باشد بي­هويت،‌ بي­خاصيت، فاسد مي­شويد و هيچ اصلاح جدي نمي­توانيد انجام دهيد. از طرف ديگر اگر حكومت و انتخابات را رها كنيد و فقط به تظاهرات بينديشيد خيلي تلاش هم بكنيد گرفتار هرج و مرج مي­شويم اگر همان اول اجتماعي اعتراضي كاملا سركوب نشود. زيرا سقوط جمهوري اسلامي در كوتاه مدت ممكن نيست. اعتراضات مردمي و خياباني در ايران كنوني به احتمال بسيار زياد به سرعت سركوب و منكوب مي­شود و به احتمال بسيار كم استمرار مي­يابد و كشور را دچار بي­ثباتي مي­كند. اما اگر هدف تغيير رژيم نباشد قصد شما از جنبش اجتماعي تغيير اجتماعي رفتار حكومت خواهد بود و آخرش مي­خواهيد به انتخابات آزاد و آزادي انديشه و بيان و قلم و احزاب برسيد. خوب مي­توانيد از همين انتخابات شروع كنيد. من موافقم اسم اصلاحات را جامعه محور بگذاريم ولي اصلاحات جامعه محور در ايران زماني ممكن است كه يك پا در حكومت داشته باشيد تا بتوانيد در جامعه اثرگذار باشيد. مگر اينكه حكومت همه راه­ها را ببندد كه راه بر شورش و انقلاب باز ميشود. دليلم براي اين ادعا وضعيت احزاب و اشخاصي است كه هم در جامعه فعالند و هم در انتخابات شركت مي­كنند؛ به روزتر، مشهورتر و اگر درست عمل كنند محبوب‌تر مي­شوند. تشكل­هايشان نيز منسجم تر و پايگاه اجتماعي­شان گسترده­تر مي­شود. به همين دليل با اينكه آقاي خاتمي 8 سال رئيس جمهور بود وقتي تكرار می کند [چند] ميليون نفر راي مي­دهند. اگر مردم فكر مي­كردند اصلاحات يا دروه­ي ايشان بد و شكست خورده است به حرف وي گوش نمي­داند و به آقاي روحاني يا فهرست اميد در انتخابات مجلس و خبرگان راي نمي­دادند؟ كدام چهره محبوبتر از آقاي خاتمي بود و چنين قدرتي داشت؟ از آن طرف مهندس موسوي بعنوان رهبر جنبش سبز در انتخابات راي داد براي اينكه مي‌گويد دفاع از آرمانها سرجاي خود،‌ اما اگر انتخابات رقابتي باشد بايد در آن شركت كرد. به نظر من مشاركت بايد مشروط باشد و به هر قيمت نبايد ليست داد. آن كسي كه نگاهش به قدرت است شعارش مي­شود شركت در انتخابات به هر قيمت. البته بعضي قدرت­طلبند و بعضي سالم اما تحليلشان اين است كه تحت هر شرايطي بايد در انتخابات راي داد. من درباره انگيزه دوستان بحث نمي­كنم ولي آن مشي را قبول ندارم. چرا كه بالا را جسور،‌ پايين را نااميد و خودمان را هم بي­هويت مي­كند. به همين علت با اينكه همواره معتقد به استفاده حداكثري از فرصت انتخابات هستم، در ايام غيرانتخاباتي بيشتر از نوع طرفداران جنبش اجتماعي مخالف شركت در انتخابات در جامعه تلاش و فعاليت مي­كنم و مي­گويم بايد از همه فرصتهاي انتخاباتي و غيرانتخاباتي حداكثر بهره را ببريم.

مدنی : آيا اين دو نگاه متفاوت هستند يا خير؟يعني همين تقسيم­بندي كه خودتان مطرح كرديد. گفتيد كه بعضي دوستان منطقاً فكر كنند كه مي­شود از مسير گفتگو با قدرت يا حضور در ساختار مسئله را حل كرد با ديدگاهي كه به تقويت حوزه عمومي و جامعه مدني مي­انديشد؟ 

تاجزاده : در نقد آنها من با شما هم نظرم هرچند با بعضي طرفداران شركت به هر قيمت به تفاهم رسيديم. گفتيم در ايام انتخابات آرمانهاي­مان را بگوييم، مجلس مطلوبمان را توضيح دهيم و مشكلات ساختاري كشور را چه حقيقي و چه حقوقي باز كنيم و راه حل نجات كشور را تبيين كنيم. در نهايت اگر ديديم نامزدهايي تاييد صلاحيت شدند كه مي­توانند حرف مردم را مطرح و از منافع ملي دفاع كنند و پاكدست هم باشند،‌ ليست مي­دهيم و مردم را به دادن راي به آنها دعوت مي­كنيم. اگر نامزد صالح نداشتيم فهرست نمي­دهيم اگرچه برخي راي مي­دهند و بعضي مانند من راي نمي­دهند. فعلا بايد تلاش كنيم انتخاباتمان آزاد شود. اين را هم پذيرفته­ايم كه نظارت استصوابي در عمل نقض شود حتي اگر قانون آن را لغو نمي­كنند. كافي است فضا را عملا باز كنند تا داوطلباني تاييد صلاحيت شوند كه ما 6 ماه بعد خجالت نكشيم بگوييم اين نامزد ما بود از آنها حمايت کنیم ولو مردم راي ندهند. حتي به تفاهم رسيديم كه اگر انتخابات آزاد شود نظرسنجي كرديم و معلوم شد نامزدهاي ما راي نمي­آورند بايد ليست بدهيم و بگوييم مردم اينها نامزدهاي ما هستند. بنابراين بياييم براي گذار به دموكراسي توافق كنيم كه چه مباحثي را مطرح كنيم و تا كجا پيش برويم. هيچ دليلي ندارد توافق ما صددرصدي باشد. من هم معتقدم مشكلات جامعه ما عمدتاً اقتصادي است اما راه حل سياسي دارد چون به سياستهاي كلان داخلي و خارجي كشور برمي­گردد. مشتركات را پيدا و با هم همكاري كنيم تا جامعه احساس كند ما با همه اختلاف نظرها به سمت همگرايي حركت ميكنيم در عين اينكه درباره گذشته و نيز در گذشته تحليل­هاي متفاوتي داشتيم.

توسلی: اجازه بدهید یک جمع­بندی از موضوع داشته باشیم. جامعه ما از فرهنگ استبدادی و نظام اقتدارگرا رنج می­برده، اما فرآیند اقداماتی که ملت ما در این دوران انجام داده‌اند بسیار آموزنده است و نخبگان ما در هر مقطعی کوشش کرده­اند که به وظیفه­شان برای زدودن زمینه‌های فرهنگ استبدادی و بسترسازی برای گذار به دموکراسی عمل بکنند. شما هر دوره‌ای را که نگاه کنید پیامی برای امروز ما دارد. بعد از انقلاب 57، بطور مشخص یک چنین نگاه جمعی از آگاهان جامعه وجود داشته‌ و گفتمان اصلاحات را بعنوان راهبرد اساسی برای خروج از بحران های ساختاری در دوره بعد از انقلاب انتخاب کردند. به رغم اینکه در دهه‌ی 60 این جمع تنها بودند و همه آن طرف بودند ولی با ایستادگی و صبوری موجب شد که جمع کثیری از جامعه ما به این طرف روی بیاورند و گفتمان اصلاحات را، به‌رغم مشکلاتی که در این فرآیند افتان و خیزان بوده، بپذیرند. با این تحلیل عملکرد 4 دهه­ی گذشته ما باید نسبت به آینده با توجه به توضیحاتی که قبلا دادم که مشکلات ما پیچیده­تر از نظام­های تاریخی دیگری است که در کشورهای دیگر سراغ داریم، بالاخره یک استبداد دینی در جامعه ما هست که یک فرآیند پیچیده­تری برای اصلاح ساختاری می‌طلبد و ضرورتاً نیاز به همدلی و همکاری و اصلاح خصوصیات فرهنگی خودمان که همان روحیه تک­روی و نداشتن روحیه کار جمعی است، دارد. کوشش کنیم نیروهای اجتماعی را درکنار همدیگر در راستای اهداف مشترک قرار دهیم. اگر می­پذیریم مشکل اصلی ما فرهنگ و حاکمیت اقتدارگرایی‌ است راهکارش هم برای تسهیل فرایند گذار به دموکراسی تمرکز بر مطالبات مشترک یعنی: آزادی ، دموکراسی و حقوق شهروندی و حاکمیت قانون و استفاده از ظرفیت­های موجود در قانون اساسی است. ما امروز هم باید تلاش­مان را در این راستا متمرکز کنیم. البته حضور در انتخابات هم تاکتیک است و هم استراتژی؛ تاکتیک است زیرا زمینه آگاهی بیشتر مردم و تقویت جنبش اجتماعی و اصلاح ساختاری را می تواند فراهم کند، استراتژیست زیرا گذار به دموکراسی را می­تواند فراهم سازد. البته این فرایند طولانی و دراز مدت است. به امید آن که امروز، در این مقطع حساس هم، ما بتوانیم به وظیفه دینی و ملی خودمان عمل بکنیم. در این راستا ما همواره کوشش کرده­ایم در انتخابات حضور داشته باشیم و به وظیفه آگاهی بخشی خود و تقویت جنبش اجتماعی عمل کنیم. امید است در انتخابات پیش‌رو نیز با انسجام بیشتر احزاب و نهادهای مدنی و با تاکید بر وجوه اشتراک زمینه های لازم برای بالا بردن آگاهی جامعه و تقویت جنبش اجتماعی فراهم شود و به تدریج با رعایت منافع ملی مشکلات ساختاری اصلاح و فرایند گذار به دموکراسی تقویت شود.

مدنی: مشكلاتي كه گريبان جامعه ما را گرفته ساختاري است. ما دچار بحران ساختاري هستيم. حل بحران ساختار نياز به تغييرات ساختاري دارد. يكي از گزينه­ها براي تغيير ساختار انقلاب است به مفهوم تغيير يكباره و خشونت­آميز نظام كه نقد شد. رويكرد دوم رفرم است؛ يعني ايجاد اصلاحات و بهبود وضعيت از طريق اصلاح مديريت نهادهاي انتخابي و ورود افراد متمايل به تغيير در دورن ساخت سياسي و گفتگوي نخبگان در قدرت با يكديگر. تجربه­ي 20 ساله اصلاحات نشان داده كه استراتژي موفقي نبوده و البته برخلاف نظر آقاي تاجزاده اين راهبرد اصلي اصلاح طلبان بوده و نقطه ضعف استراتژيك اصلاح طلبان در دولت آقاي خاتمي و مجلس ششم كه نهايتا موجب شد جريان پوپوليستي و بي هويتي مثل احمدي­نژاد راي بالايي در دور اول بياورد و راي بالاتر از آقاي هاشمي كه همه اصلاح طلبان از او حمايت كرده بودند- در دور دوم . راهبرد سوم گذار به دموكراسي است. يعني اتكا به جنبش اجتماعي به مثابه نيروي مدافع تغيير و پس از آن تلاش براي چانه زني با قدرت براي تغيير رفتار و اصلاحات تدريجي اما ساختاري. از اين منظر انتخابات و هر فرصت ديگري را بايد جدي گرفت. چه كسي گفته حتي در جمهوري اسلامي اگر انتخابات آزاد و عادلانه و منصفانه بود در آن شركت نمي­كنم؟ در چارجوب راهبرد گذار تلاش مي­شود انتخابات آزادتر،‌ عادلانه­تر و دموكراتيك­تر برگزار شود نه آنكه بدون توجه به معيارهاي انتخابات آزاد از شركت بي­چون و چرا دفاع كرد. مگر غير از اين است كه اصلاح طلبان همواره از 20 سال پيش تا امروز بدون قيد و شرط در انتخابات شركت كرده­اند؟ آيا بهتر نيست اين بار اصلاح طلبان در فرصت انتخابات به جاي رفتن به مجلس،‌ تغيير رفتار انتخاباتي نظام را در اولويت قرار دهندو تجربه 20 ساله را تكرار نكنند؟ تفاوتهاي بين دو ديدگاه جدي است يكي اميد مي­بندد به تغييرات ناپايدار و ديگري تاكيد بر تغييرات پايدار و اصلاح ساختارها دارد. رويكرد رفرميستي شكل­گيري يك مجلس اصلاح­طلب را هدف قرار مي­دهد و رويكرد دوم انتخابات را فرصتي مي­بيند براي آگاهي بخشي،‌ بيان مطالبات و تلاش براي تغيير رفتار نظارم از جمله دموكراتيك­سازي انتخابات مثلا عدم اجراي نظارت استصوابي و اين دو متفاوت­اند. در رويكرد گذار انتخابات فرصتي است براي تغيير رفتار نظام در جهت شكل­گيري انتخابات آزاد، سالم،‌ منصفانه و عادلانه. فرصتي است براي نشان دادن نقاط ضعف،‌ ابهامات و همین طور وجوه غير دموكراتيك انتخابات و تلاش براي تغيير رفتار انتخاباتي نظام. دوگانه يا خيابان يا پارلمان اصلا موضوعيت ندارد و دوگانه كاذب است. جنبشهاي اجتماعي اشكال مختلف و متفاوتي از كنش اجتماعي دارند كه خيابان يكي از آنهاست- كه اتفاقا مطابق اصل 27 قانون اساسي از حقوق پذيرفته شده است- راي دادن و راي ندادن نيز يكي از كنش­هاي اجتماعي جنبش­ها است. گنجينه جنبش­هاي اجتماعي در ايران فهرست طولاني و متكثري از اين كنش­ها را در خود دارد. قبلاً هم گفتم گذار دموكراتيك عبارت است از فرايند دمكراتيك سازي نظامهاي سياسي. بنابراين تلاش براي تغيير رفتار نظام و برگزاري انتخابات آزاد،‌ عادلانه و منصفانه يكي از اهداف استراتژي گذار است ولي در چارجوب استراتژي رفرميستي اينها موضوعيت ندارد كما اينكه تاپيش از 88 موضوعيت نداشت، كما اينكه آقاي تاجزاده هم اين تلقي كنوني را تا قبل از 88 نداشتند.

تاجزاده: خوشبختانه ما سه نفر توافق داریم هدف­مان تغییر رفتار حكومت است و جوهره­ اصلاحات حرکت به سمت پاسخگو شدن حکومت و دموکراتیک شدن مناسبات سیاسی و اجتماعی است. بنابراین گفتگوهاي خود را  بر این اساس سامان می­دهیم که کدام حرکت ما می تواند از يك طرف مردم را بيشتر بسيج كند و از طرف ديگر حكومت را به تغيير سياست­هايش قانع يا مجبور كند. دومين اشتراك نظر ما اينكه انتخابات يك فرصت بسيار مهم است و بايد حداكثر استفاده را از آن بكنيم. زيرا اوج موفقيت­هايمان زمانهايي بوده كه توانسته­ايم همزمان هم با بالا و هم با پايين گفتگو كنيم. بخصوص هر وقت رابطه­مان با مردم خوب بوده توانسته­ایم با قدرت از موضع خوبی گفتگو کنیم. سوم اینکه مردم در درک ظلم و ستم و بی عدالتی و… احتیاج به هیچ نیروی سیاسی و هیچ گفتمان ندارند چون تبعيض و نابرابري شديد را به چشم خود مي­بينند و كمبودها را حس مي­كنند؛ اما اين همه مسئله نيست . مسئله مهم ديگر اين است كه مردم وقتی ظلم می­بینند چگونه رفتار مي­كنند؟ آیا رفتاری عاقلانه و  بالغانه انجام می­دهد؟ به میزانی که نیروهای سیاسی عمیق­تر و آگاهانه­تر حرکت کنند می­توانند به بلوغ اجتماعی کمک کنند. چهارم آنكه به هيچ­وجه استراتژی انتخاباتی بخشی از اصلاح­طلبان را به همه­ی اصلاح­طلبان تعمیم ندهیم. دو رویکرد شركت بدون قید و شرط و مشاركت مشروط را داریم. و ما با حاميان حضور بي قيد و شرط در انتخابات فاصله داريم و اين راهبرد را قبول نداريم. اما مي­توانيم از مشاركت مشروط حمايت كنيم .