شماره ١ـ مرداد ١٣٥٧

 

نشريه پيام، ارگان نهضت آزادی ايران، شماره 1، مرداد 1357

پيام ما

خواهر و برادر مسلمان!

  در شرايطي كه وسائل ارتباط جمعي و بخصوص مطبوعات، در جهان بزرگترين نقش را در جهتگيري و جهت‌سازي توده مردم بازي مي‌كنند و در شرايطي كه جو بسته و خفقان‌آور حاكم بر ما از رسانيدن حقايق و واقعيات جلوگيري مي‌كنند و جز اكاذيب و جعليات چيزي به خورد مردم نمي‌دهند و از آنجا كه سكوت آن كس كه پيامي براي رسانيدن و حرفي براي گفتن دارد، موجب پخش شايعاتي مي‌گردد كه نه تنها حقيقت ندارد بلكه قلب ماهيت هم مي‌شود و دانسته يا ندانسته اذهان از مسائلي كه باعث انحراف و سرگرمي و تفرقه و خصومت است پر مي‌شود.

  ما وظيفه خود مي‌دانيم تا آنجا كه امكان‌پذير است حرفها و پيام خود را مستقيماً با شما در ميان گذاريم و در اين راه به همگامي و همراهي شما سخت نيازمنديم و اميدواريم كه از هر اظهارنظر و انتقاد سازنده و راهنمايي ما و تغذيه و تأمين مطالب براي نشريه كوتاهي نكنيد و آن را متعلق به خود بدانيد و نسبت به مشي و راه نشريه علاقمند باشيد و در صورت انحراف آن ـ خداي ناخواسته ـ حساسيت نشان دهيد و نگذاريد ما تنها بمانيم كه بار مسئوليت بس سنگين است و تنها ماندن ما و سكوت شما موجب خودبيني و انحراف. من الله‌التوفيق و عليه‌التكلان

رمضان 1398

مرداد 1357

 

سلام بر ماه رمضان

شهرالطهور، شهرالمتمحيص (تصفيه)، شهرالقيام

السلام عليك يا شهرالله الااكبر، و يا عيد اوليائه.

  درود بر تو اي بزرگترين ماه خدا، و اي عيد دوستدارانش

السلام عليك يا اكرم مصحوب من‌الاوقات و يا خير شهر في‌الايام والساعات.

  سلام بر تو اي گرامي‌ترين وقتهاي مصاحبت و اي بهترين ماه در روزها و ساعت‌ها.

السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك، و ما اسعد من رعي حرمتك بك

  درود بر تو، چه بسيار است آزادشدگان خدا در تو، و چه نيكبخت است كسي كه به سبب تو احترام و گرامي داشتنت را حفظ نمايد.

السلام عليك من مطلوب قبل وقته، و محزون قبل فوته.

  درود بر تو كه قبل از رسيدنت در طلب و انتظارت هستند و قبل از رفتنت حزن و اندوه دارند.

السلام عليك و علي ليله‌القدر التي هي خير من الف شهر.

  درود بر تو و بر شب قدر كه بهتر از هزار ماه است.

      

يا ايها الذين آمنوا لم تقولون مالاتفعلون. كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون. ان الله يحب الذين

يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص.

اي كساني كه (بدين مكتب) گرويده‌ايد. چرا سخني را به زبان مي‌آوريد كه بدان عمل نمي‌كنيد؟ در پيشگاه خدا خشمي گران به شمار مي‌رود كه چيزي را به زبان ادعا كنيد و با دست بدان تحقق نبخشيد. بي‌گمان خدا كساني را دوست دارد كه صف اندر صف و منظم و متشكل همچون شالوده‌اي ريخته شده از سرب و يكپارچه در راه او پيكار مي‌كنند.

  مرحله‌اي كه اكنون بر مردم ما مي‌گذرد، يكي از حساس‌ترين مراحل تاريخ مبارزاتشان و مرحله تعيين تكليف قاطعانه است. مراحلي را كه پيش از اين در پشت سر گذاشته، شكست‌هاي موضعي و پيروزيهاي موقتي در برخي از جبهه‌ها، فراز و نشيبهايي كه ديده و تلاشهاي پيگيري كه در مبارزه با بيگانگان و عوامل خيانت‌پيشه آنان سپري كرده است همه درسهاي آموزنده و منظره‌اي مجسم در پيش چشم آنان است تا با تصحيح خطاها و تاييد صوابها با بينش و تعمق و مسلح به دانش درست و نوين مبارزه راه جهاد خود را عليه استبداد داخلي و استيلاي خارجي در پيش گيرد و به سپيده‌دم پيروزي برسد.

  اما اگر تصور كنيم كه راه نزديك است و هموار و پيروزي در دسترس ما و چون ميوه رسيده‌اي بر شاخسار، دچار ساده‌انديشي و سطحي‌نگري و آسان گرفتن بيش از حد امر مبارزه شده‌ايم.

  توده مبارز و بخصوص پيشتازان مبارزه بايد نخست دشمن را بشناسند، سپس امكانات و تجربيات خود را دريابند و آنگاه به عنوان نتيجه، وسائل و تشكيلات و آگاهي مناسب با مبارزه را انتخاب كنند. بديهي است كه ابزار و تشكيلات بايد با هدف مبارزه، استراتژي و برنامه مبارزه و شيوه آن هماهنگ باشد. اگر ما دشمن خود و قدرت و ميزان وابستگي‌ها و امكانات او را شناختيم ولي ابزار و وسائل و تشكيلات نامتناسب و نابرابر ـ از جهت مادي و معنوي ـ براي رويارويي با اين دشمن در پيش گرفتيم به يك خودكشي سياسي دست زده‌ايم و توده بالقوه مبارز و در جستجوي يك سازمان و رهبري آگاه را هم نااميد و سرخورده كرده‌ايم.

  اگر در مسائل عادي زندگي بتوان خطا و اشتباه را ناديده گرفت و كوچك شمرد ولي در مسائل اجتماعي و سياسي ـ از آنجا كه سروكار با تعداد بي‌شماري از مردم و يا نسلهاي آينده و كنوني است ـ نابخشودني و گاه تا مرز خيانت و حتي در صورت تكرار آگاهانه نفس خيانت است.

  نشناختن موقعيت جهاني و انتخاب تاكتيكهاي سنتي و ارائه افكار دگماتيك و قالبي براي مردمي كه سابقه تاريخي و فرهنگ و هدف ديگري با ساير ملتها و خلقها كه احياناً به گونه‌هاي ديگري به پيروزي رسيده‌اند دارند، خيانت محسوب مي‌شود.

  در موقعيت حساس كنوني ملت مسلمان ايران انتخاب خود را كرده است و با شهادتها، قرباني‌ها، زندانيها، زجرها و محروميت‌ها عملاً راهي را در پيش گرفته كه پيشوايان راستين و رهبران فداكار مكتب او، در طول تاريخ مبارزات عليه بيدادگريها پيوسته در پيش داشته‌اند، و در نظر دارند كه هدف اصلي نفي هر گونه استبداد و استعباد و استيلا است و جايگزين كردن مجتمعي آزاد و توحيدي و مستقل مي‌باشد و براي رسيدن بدين هدف چاره‌اي جز آن نيست كه در سازماني سياسي با ايده توحيدي اسلامي متشكل شده بهترين و مناسب‌ترين شيوه‌هاي مبارزه را كه متناسب با شرايط روز است در پيش گيرد و پس از گرفتن عزمي قاطع با توكل بر اراده و قدرت حكيمانه پروردگار اين راه را تا به آخر بپيمايد و به پيروزي نهايي دست يابد كه «الا ان نصرالله قريب»

 

مصاحبه مهندس بازرگان با مخبر تلويزيون بلژيك در تاريخ 22 مي 78(1)

1ـ مطابق سنت ايرانيان بستن بازار به عنوان اعتصاب عمومي تلقي مي‌شود و هميشه معناي سياسي بسيار مهمي را دربر دارد.

2ـ شركت عمومي در اظهار تنفر و بستن تمام بازارها در تهران و بيش از 40 شهر ايران يك امر بسيار عظيم و براي نخستين بار در تاريخ ايران يك حادثه عظيم و بي‌سابقه بوده است.

در واقع اين امر به صورت يك رفراندوم ملي بود كه البته از جانب مردم بطور خودجوش و طبيعي انجام يافت. رفراندومي كه مي‌توان آن را به عنوان حكم محكوميت اكثريت عظيمي از مردم كشور عليه رژيم شاه و اداره مملكت دانست.

 سئوال: روحيه كنوني نسل جوان در چه وضعي است؟

  جواب ـ نسل جوان و بخصوص دانشجويان ايراني در داخل و خارجي كشور از اظهار تنفر عليه رژيم ترور و وحشت و خيانت و دروغگويي شاه بازنايستاده‌اند و همين نسل جوان است كه در معرض شديدترين آزارها و شكنجه‌ها و انتقام‌جويي‌هاي پليس قرار دارد. گشتي‌هاي پليس با كلاهخود غالباً دانشگاه‌هاي ما را بازرسي مي‌كنند و بطور دائم در مقرهاي كماندويي خود آماده‌اند. درس و بحث نيز غالباً در اثر اعتصابهايي كه به دنبال حمله كماندوهاي پليس و يا در اثر تظاهرات و امور ديگر پيش مي‌آيد تعطيل مي‌گردد.

  در حال حاضر استادان دانشگاه‌ها كه غالباً جوان هستند از غربال ساواك و وزارت علوم و آموزش و پرورش رد شده و بدين ترتيب انتخاب شده‌اند. اينان در زير كنترل دائمي قرار دارند تا نتوانند در كار خود از حدود تعيين شده تجاوز كنند. همه استادان قديمي كه متعلق به رژيم كم و بيش ليبرال بودند چون مستقل بوده و مورد احترام دانشجويان بودند نه تنها از دانشگاه بلكه از عرصه هر گونه فعاليتهاي تعليماتي طرد شده‌اند. در واقع در حال حاضر ميان هيئت آموزشي و اداري دانشگاه از يك سو و دانشجويان دانشگاه از سوي ديگر هيچگونه تفاهم و روابط دوستانه وجود ندارد در نتيجه نسل جوان كه از يك طرف زير سلطه قهر و خشونت و رفتارهاي وحشيانه حكومت قرار گرفته‌اند و از طرف ديگر از هرگونه پشتيباني و اگر جرأت كنم كه بگويم از هرگونه جهت‌يابي اخلاقي و سياسي محروم‌اند ناگزيرند يكي از دو راه را انتخاب كنند ـ به طرف غفلت‌كاري غيراخلاقي بگرايند يا به خشونت و مبارزه مسلحانه رو نمايند يعني نوعي عكس‌العمل‌هاي شديد.

  شاه (!) در يكي از مصاحبه‌هاي اخير خود با روزنامه‌نگاران آلماني گفته است كه هم اوست كه هر زماني كه به نظرش مناسب مي‌آيد به ملت خود آزادي مي‌دهد و هر گاه هم كه لازم ببيند آن را پس مي‌گيرد. شاه اصرار دارد كه همه چيز از او ناشي مي‌شود و همه چيز به وي تعلق دارد و هم اوست كه مبدا و منشا هر چيز است. هر گونه قدرت و فكر و اعتقاد و هر گونه مذهبي بايد زير فرمان او باشد. چند سال پيش استاندار اصفهان كه اهل اصفهان بود در يكي از جلسات حزب واحد رستاخيز در مقام تجليل و صحبت از شاه وي را شخص اول مملكت خوانده بود. آقاي هويدا كه در آن زمان نخست‌وزير بود بلافاصله وي را سرزنش كرده و مي‌گويد: مواظب باشيد شخص اول نگوييد. در مملكت يك شخص بيشتر وجود ندارد و همه ما نوكران و چاكران وي هستيم. ملاحظه مي‌فرماييد كه آقاي هويدا آنچه را كه شاه مي‌خواسته خوب فهميده است و از روي اتفاق و تصادف نبود كه هويدا 13 سال نخست‌وزير و سپس دبيركل حزب رستاخيز بود كه البته خود شاه وي را به مقام دبيركلي منصوب كرده بود.

  همه مي‌دانند كه مخالفين كنوني مركب‌اند از مليون و آزاديخواهان و مذهبيون مسلمان. اين مخالفين هميشه از اتحاد با احزاب كمونيستي و ماركسيستي سر باز زده و باز هم سر باز مي‌زنند علاوه بر اين شما مي‌دانيد كه جنبش مردمي در مرحله جديد خود خصوصاً توسط روحانيون شيعه رهبري مي‌شود كه بطور سنتي و عميقاً مخالف حكومت هستند آنچه را بايد من اضافه كنم اين است كه توده مسلمان از رؤساي مذهبي خود با كمال ميل پيروي مي‌كنند خصوصاً اگر اين رؤسا عليه رژيم كه مورد تنفر مردم است موضع بسيار سخت و محكم داشته باشند. مسلماً مي‌‌دانيد كه در اسلام ميان دين و سياست و يا ميان ايمان و اجتماع جدايي وجود ندارد. شيعه خصوصاً ضد خلفا است و از آغاز كار در معرض بسياري از خشونت‌هاي اجتماعي قرار گرفته و مدافع پرشور حق و عدالت بوده و حاوي عناصر لازم براي شورش و عصيان و مقاومت در برابر رژيمهاي استبدادي نظير رژيم كنوني ما مي‌باشد. بنابراين تعجب‌آور نيست كه جنبش ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصدق داراي جنبه قوي اسلامي بود و قبل از آن نيز در هفتاد سال پيش انقلاب مشروطيت ايران را رؤساي مذهبي آغاز و هدايت كردند.

سئوال: مايليد درباره جنبه سياسي جنبش خود سخن بگوييد؟

  جواب ـ با توجه به شرايط بسيار محدود و مضيقتي كه از لحاظ آزادي وجود دارد مخالفين وقت كافي و لازم اولاً براي متشكل شدن و ثانياً براي تدوين و بيان مسائل خود نداشته‌اند. با اين همه برخي نكات مسلم و مشترك براي همه وجود دارد.

  الف ـ چيزي كه همه خواستار آن هستند آزاديهاي ابتدايي دموكراتيك است از قبيل آزادي بيان ـ آزادي مطبوعات و اجتماعات و البته با تمرين لازم.

  ب ـ احترام و اجراي كامل و صادقانه (درباره اين دو نكته كامل و صادقانه پافشاري مي‌كنند) قوانين اساسي كشور. علاوه بر اينها نكته‌اي كه مسلم هست اين است كه مخالفين و افكار عمومي تقريباً بطور عام رژيم و شاه را كه رئيس آن است محكوم مي‌كنند. اين رژيم واقعاً براي كشور غيرقابل تحمل شده است و اين خود شاه است كه با استبداد و كشت و كشتار و نيز با سياست نامطلوب خود در اداره امور كليه طبقات مختلف از نسل جوان گرفته تا روحانيون عليه سياست خود ليدر مخالفين است (اشاره به يكي از مصاحبات شاه با مخبرين خارجي كه خود را رهبر مخالفين خوانده بود).

سئوال ـ بنابراين به نظر شما بين رژيم فعلي و آزادي سازگاري وجود ندارد؟

  جواب ـ كاملاً همين طور است بايستي يكي از اين دو فداي ديگري شود. يكي از اين دو بايد خود را فداي ديگري كند تا هنگامي كه اعليحضرت در اين مملكت هست ايران روي آزادي را نخواهد ديد.

 

انقلاب و ايدئولوژي

  آيا بدون اعتقاد به جهان‌بيني و بدون مسلح بودن به طرز تفكر مشخص و معيني مي‌توان مبارزه كرد؟ چرا مي‌شود. اما چنين مبارزه‌اي براي آنكه بتواند به يك مبارزه تعيين‌كننده در جهت تغيير بنيادي و اساسي منجر گردد لاجرم بايد به سلاح عقيده مجهز گردد.

  مبارزه بدون برخورداري از جهان‌بيني و ايدئولوژي، بيشتر از موضع «احساس سياسي» صورت مي‌گيرد. «احساس سياسي» انگيزه حركت مي‌باشد. اما بدون «بينش سياسي» حركت نمي‌‌تواند جهت داشته باشد. مجهز بودن به جهان‌بيني و برخورداري از پايگاه عقيدتي ايجاد «بصيرت» يا بينش مي‌نمايد.

  داشتن احساس سياسي و مبارزه كردن با «وضع موجود» از موضع «كينه و نفرت» از دشمن خلق مي‌باشد و امري است لازم و ضروري، اما كافي نيست. وضع موجود امري است قابل لمس. اما همه مردم فشار استبداد و استثمار را به خوبي حس مي‌كنند و نفرت آنان هم امري است طبيعي. اما كافي نيست. بدون برخورداري از بصيرت و بينش سياسي كه حاصل آگاهي و اعتقاد ايدئولوژيك مي‌باشد مبارزه به نتيجه نهايي نخواهد رسيد.

  علامه مجاهد اسير دربند دشمن حضرت آيت‌الله طالقاني در مقدمه كتاب بسيار جالب و مفيد «تنبيه‌الامه و تنزيه المله» يا «حكومت از نظر اسلام» مي‌نويسد:

  «در آغاز مشروطيت قيام علماء و مردم مسلمان تنها براي تحديد استيلاء استبداد بود و به اين جهت اثبات براي عموم مبهم بود» سپس آقاي طالقاني اين مسئله را شرح بيشتري مي‌دهد.

«آن روزي كه مردم در زير پاي شاهزادگان و درباريان در اطراف كشور پايمال بودند و مالك هيچ چيز نبودند و عين‌الدوله شاه ناتوان و بي‌اراده را آلت خودخواهي و هوس‌بازي خود كرده بود علماي بزرگ ديني ناله‌هاي مردم را از دور و نزديك شنيدند و در تهران، تبريز و ديگر جاها يكباره به ناله مردم جواب گفتند ولي اگر از عموم مي‌پرسيدند چه مي‌خواهيد جواب روشن و يكساني نمي‌دادند. گاهي مي‌گفتند بايد قوانين وضع شود و حدود را تعيين نمايد گاهي (عدالت‌خانه) يعني محل مراجعت و دادرسي عمومي مي‌طلبيدند ولي يك چيز مورد اتفاق و اتحاد بود و آن را وظيفه ديني و خدايي مي‌دانستند، آن جلوگيري از خودسري و استبداد بود.»

  سپس آيت‌الله طالقاني جمع‌بندي كرده مي‌نويسد:

«جنبشهاي آغاز كار با صميميت و دلسوختگي و از مبدأ ايمان شروع شد ولي پايان كار را نسنجيدند تا دستهايي وارد گرديد…»

  بنابراين درك استبداد و آگاهي استثمار بر ضرورت و نياز به آزادي و استقلال و مبارزه و مخالفت با استثمار لازم است اما كافي نيست. هدف تنها مخالفت و مبارزه با وضع موجود نيست. هدف تغيير وضع موجود و تبديل آن به وضع مطلوب است. اما وضع مطلوب را فقط بر اساس جهان‌بيني و ايدئولوژي است كه مي‌توان مشخص كرد. و باز تكرار و تاكيد مي‌كنيم كه بدون برخورداري از ايدئولوژي يا بدون تكيه زدن به جهان‌بيني ماهيت و مشخصات وضع مطلوب، يا به قول طالقاني «پايان كار» به هيچ وجه امكان‌پذير نيست. بدون فهم روشن و كافي از مشخصات وضع مطلوب، هر گونه تغييري در وضع موجود، بالضروره حركت انقلابي محسوب نخواهد شد. چه بسا در اثر حركت مردم و مبارزات و فداكاريهاي آنان تغييراتي در وضع موجود رخ بدهد اما نه در جهت تأمين نيازها و خواسته‌هاي مردم. بلكه حتي ممكن است تغيير در جهت بدتر شدن وضع موجود باشد. با اين توضيحات مشخص مي‌گردد كه:

  چرا رژيم شاه با تمامي قوا و نيرو مي‌كوشد تا با استفاده از تمامي امكاناتش و مغزهاي متفكرش… از داخل و خارج، ماهيت و هويت اسلامي جنبش نوين انقلابي خلق ما را نفي كند يا مخدوش جلوه‌گر سازد. وقتي شاه و بلندگويانش رهبران حركت اسلامي را به ارتجاعي بودن و مخالف بودن يا به اصطلاح اصلاحات ارضي و آزادي زنان متهم مي‌سازد، به زبان ديگري مي‌خواهد و مي‌كوشد تا هويت اسلامي جنبش را نفي كند! وقتي او مسلمانان انقلابي را ماركسيست اسلامي مي‌نامد، مي‌كوشد تا هويت اسلامي جنبش را مخدوش جلوه دهد. توده‌ها را ـ مردم را ـ ناس را ـ به خيال خود سردرگم و اغفال نمايد. وقتي او همه مخالفين خود را «ماركسيست» مي‌نامد مي‌كوشد تا هويت و ماهيت جهان‌بيني توحيدي مبارزين انقلابي خلق را وارونه جلوه دهد. وقتي انقلابيون را خرابكار مي‌نامد در واقع ادعا مي‌كند كه اينها جهان‌بيني و ايدئولوژي ندارند و لذا خرابكارند. همه اين تلاشها براي چيست؟ براي خلع سلاح كردن جنبش از مهمترين و اساسي‌ترين سلاحهايش.

  اگر منافقين در دورن سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران دست به خيانت و انحراف بزرگ و نابخشودني زدند، آن را از كجا شروع كردند؟ و به خيال خود از كجا ضربه را وارد ساختند؟ جنگ را بر سر چه مسائلي آغاز كردند؟ مگر جز مسائل ايدئولوژيك بوده است؟ مگر تمامي كساني كه اكنون زير پوششهاي مختلف عليه حركت اسلامي و مسلمانان انقلابي صف‌آرايي كرده و مي‌كنند، جز اين است كه دائم سخن از «مبارزه ايدئولوژيك» مي‌رانند؟ مگر همه اين تلاشها طرح‌ريزيها، كيدها، مكرها، نيرنگ‌ها، خدعه‌ها و صف‌آرائي‌ها زير پوشش «مبارزه ايدئولوژيك» انجام نمي‌گيرد؟

  بنابراين بزرگترين و گرامي‌ترين سلاح يك انقلاب جهان‌بيني و ايدئولوژي آن است.

 

18 بيليون دلار در 20 سال

صادرات آمريكا: امنيت شاه

نوشته ـ نيكلا گيج Nicholas Gage

نقل از ـ نشريه بين‌المللي هرالد تريبيون (جمعه 14 ژوئيه 1978)              INTNL HERALD TRIBLINE

  تهران (NYT) ـ در بيست سال اخير ايالات متحده آمريكا با فروش معادل ارزش بيش از 18 بيليون دلار اسلحه به ايران و كمك به تجهيز و سازمان دادن يك سيستم وسيع امنيتي كنترل دقيق مملكت را براي محمدرضا شاه پهلوي ميسر كرده است.

  در ازاء اين حمايت شاه ايران دفاع و محافظت از گذرگاههاي خليج را كه بيش از نصف نفت مصرفي كشورهاي غربي را تأمين مي‌كند به عهده گرفته است. علاوه بر اين خريد اسلحه و تكنولوژي ايالات متحده به وسيله ايران موجب مي‌شود كه از هر يك دلاري كه امريكا براي نفت مي‌پردازد درآمدي تقريباً معادل 2 دلار نصيبش گردد.

  اين منافع قابل ملاحظه، روابطي را بين ايران و آمريكا بوجود آورده كه از رابطه آمريكا با هر كشور در حال توسعه ديگري مستحكمتر است. اين روابط و وابستگيها هم به وسيله مخالفين شاه در داخل و هم به وسيله آمريكاييها كه عده‌اي از آنها عضو كنگره هستند انتقاد شده است. سياستمداران آمريكايي اميدوارند كه بعضي از اين انتقادات با مانورهاي دموكراتيك كه گفته مي‌شود شامل خاتمه دادن به شكنجه زندانيان، رسيدگي به وضع زندانيان سياسي و متوقف كردن دادگاههاي نظامي و اصلاح و بهبود وضع زندانيان مي‌شود تقليل يابد.

تظاهرات عظيم

  اخيراً شاه ژنرال نعمت‌الله نصيري را كه مدت 12 سال رياست ساواك را به عهده داشت تغيير داد. او سازمان پليس مخفي ايران را به بزرگترين نوع خود در كشورهاي غيركمونيستي رساند. اين تغيير مخالفين شاه را قانع نكرده و بيش از صدها تن جان خود را در تظاهرات عظيمي كه از ابتداي سال تا به حال در شهرهاي تبريز، قم، … انجام گرفته است، از دست داده‌اند. مهدي بازرگان يكي از رهبران مخالفين در توضيح و توجيه اين تظاهرات گفته است «وقتي سوسوزدن چراغي پيدا شد توقف در تاريكي ديگر جايز نيست.» مخالفين قبول دارند كه اقدامات حقوق بشر كارتر در ايجاد اين «سوسوي چراغ» موثر بوده است ولي آنها واشنگتن و شاه را در ايجاد «تاريكي» به يك اندازه قابل انتقاد مي‌دانند. لاهيجي وكيل دادگستري و يكي ديگر از مخالفين معتقد است كه شاه بدون كمك و تاييد آمريكا قادر به ادامه ديكتاتوريش نخواهد بود.

  مقامات آمريكايي سعي دارند كه برنامه‌هاي «دفاع از دموكراسي و آزاديخواهي» را تا جايي گسترش دهند كه مغايرت و يا برخوردي با شاه ايجاد نشود. يكي از ديپلماتهاي آمريكايي ابراز داشت كه اهميت ايران براي ما بيش از آن است كه بتوان درباره آن ريسكي كرد.

آخرين تجهيزات

  در حاليكه اين نقطه‌نظر كه امريكايي‌ها به عنوان مشاور در امور امنيت داخلي كشور دخالت مستقيم ندارند حتي مورد تاييد سران مخالفين نيز هست ولي بر همه كس روشن است كه: كارشناسان آمريكايي بوده‌اند كه اساس سازماندهي نيروهاي امنيتي كشور بخصوص ساواك را از جمله آموزش افراد و آشنا كردن آنها به جديدترين وسائل پليسي را به عهده داشته‌اند. از ميان وسائل و تجهيزات آمريكايي كه براي كمك به سركوبي تظاهرات در اختيار نيروهاي امنيتي گذاشته شده: 50000 نارنجك دستي محتوي گاز اشك‌آور ـ 365000 ماسك ضدگاز ـ 4300 مسلسل دستي بوده است.

  بنا به گزارش ساواك 4000 عضو رسمي و بيش از 50000 مامور اطلاعاتي حقوق‌بگير در اختيار دارد كه بنا به گفته منابع دولتي، نه تنها در داخل گروههاي مخالفين بلكه در وزارتخانه‌ها و اغلب هيئتهاي خارجي از جمله سفارت آمريكا پراكنده‌اند. بنا به اظهارنظر يكي از وزراي ايران «در هر كجا سايه‌اي وجود دارد».

  ساواك ابتدا در سال 1957 به وسيله “CIA” و بعد به كمك “MOSSAD” سازمان جاسوسي اسرائيل تشكيل گرديد. ابتدا با 20 نفر از افسران بازنشسته ركن دو ارتش ايران كه در پايگاههاي نظامي و مركز سيا امريكا در LANGLEY, VA, QUANTICO, VA كارآموزي و تعليمات لازم را ديده بودند، شروع به كار كرد. از آن به بعد افراد بيشتري از ساواك در آمريكا تحت نظر آژانس “AGENCY FOR INTERNATIONAL DEVL” كه بيش از 2 ميليون دلار صرف امور امنيتي كرده است دوره‌هاي امنيتي را گذراندند.

شكنجه‌هاي ساواك

  در اواخر دهه 1960 شدت انتقادات از روشهاي ساواك از جمله شكنجه زندانيان سياسي موجب شد كه مقامات آمريكايي كمكهايشان را به پليس ايران خاتمه داده و همچنين آموزش افسران امنيتي ايران را قطع كنند. از سال 1973 تا به حال افسراني كه آموزش ديده‌اند فقط مامورين مواد مخدر بوده‌اند. معهذا سالانه بيش از 250 افسر ارتش در امريكا تعليمات مي‌بينند كه تصور مي‌رود بعضي از آنها بخصوص آنها كه در دوره ضدجاسوسي شركت مي‌كنند، وابسته به ساواك باشند. رئيس جديد سازمان ژنرال ناصر مقدم است كه از فرماندهي ركن دوم نيروهاي مسلح به ساواك منتقل شده است. علاوه بر اين، اگرچه ظاهراً افسران آمريكايي مستقيماً در برنامه‌هاي تعليماتي و كارآموزي نيروهاي امنيتي شركت ندارند ولي در هر حال اطلاعات لازم با آنها مبادله مي‌شود. آمريكاييها فقط به كسب اطلاعات درباره حمل مواد مخدر و تروريستهايي كه هدفشان احتمالاً خود آنها هستند ابراز علاقه مي‌كنند و اصرار مي‌ورزند. منابع موثق ايراني مي‌گويند، با وجود اين، اطلاعات مبادله شده شامل كم و كيف نيروهاي مخالف و رهبرانشان نيز مي‌شود. سيا، ارتباط خود را با ساواك همچنان حفظ كرده است، و اين دو با يكديگر درباره كشورهايي از قبيل شوروي ـ عراق ـ افغانستان برنامه‌هاي مشترك دارند.

متخصصين بازنشسته

  50 عضو سيا در ايران ساكن هستند. حداقل 100 متخصص امور جاسوسي توسط مقامات ايراني براي كار در كمپاني‌هاي آمريكايي جهت برقرار كردن يك شبكه دقيق استحفاظي و مراقبتي استخدام شده‌اند. در اين مورد حتي براي سياستمداران غربي و مقامات اروپايي اين سئوال مطرح است كه افراد بازنشسته چگونه يكسال در ايستگاههاي مراقبت در فاصله 7 ميلي مرز شوروي بطور مجرد به سر خواهند برد.

  هدف اصلي سيا در ايران (داخل) تضمين حفاظت و حراست از نيروهاي مسلح است كه تمامي نيروهاي شاه به آن متكي است. اين مراقبت بيشتر روي افراد از درجه سرگرد به بالا متمركز است.

  تقريباً 1100 نفر از افراد ارتش آمريكا در ايران مشغول آموزش، استفاده و كاربرد اسلحه‌‌هاي دقيق و مدرن خريداري شاه هستند. عده زيادي از افسران بازنشسته آمريكايي در كمپانيهاي خصوصي‌اي كار مي‌كنند كه وسائل و لوازم ارتشي به ايران مي‌فروشند و تعداد آنها 8000 نفر است كه تعداد يك پنجم آمريكاييها در ايران را تشكيل مي‌دهند.

              

جهان‌بيني چيست

  هر مكتب و مذهبي نگرش خاصي به جهان دارد.

  اين نگرش در ارتباط با مكاتب فكري جهاني و غيرالهي ـ به زيربناي فكري، وابستگيهاي عقيدتي، منبع طرز تفكر، شرايط اجتماعي به وجود آمدن آن مكتب، سوابق تاريخي و فرهنگي بنيانگذاران مكتب و بالاخره شرايط اقتصادي حاكم بر محيط مربوط مي‌شود.

  كساني كه در برابر ستم حاكم بر اجتماع، يا به عنوان واكنشي در مقابله با اوضاع اقتصادي استثماري، يا به عنوان نياز روز ـ هر نوع نيازي باشد ـ مكتبي را پايه‌گذاري مي‌كنند، از جهان و مجموعه خلقت هم تلقي خاصي دارند. اين طرز تفكر و نگرش كاملاً محدود و محيطي و مربوط به زمان مخصوصي است. براي مثال در برهه‌اي از زمان حرص نسبت به ماديات و تكاثر در زندگي و درنده‌خويي، و به قول متفكر بزرگ و مجاهد شهيد دكتر شريعتي، سگيت و خوكيت بر جامعه‌اي غلبه پيدا مي‌كند و از روابط هم‌نوعي و گوهر انساني هيچ اثري نمي‌ماند. در اينجا، مصلحي از ميان مردم، براي نجات آن مردم منبعث مي‌گردد و رسالتش تنها تغيير وضع موجود است و پس از رسيدن نسبي به هدف موقت خويش، اين رسالت هم به پايان مي‌رسد و روزگار رسالتهاي ديگر آغاز مي‌شود. ولي در اين ميان كسان بسياري از گردن گذاشتگان بدين دستگاه فكري هستند كه بدون توجه به تحول و تكامل اجتماعي، و بدون انديشيدن درباره شرايط تاريخي روزگار تولد آن مكتب، در برابر هر تجديدنظري يا انتقادي يا اجتهادي، بطور دگماتيك بر روي كليت فكر نخست پافشاري مي‌كنند و حاضر به هيچ‌گونه انعطاف و تجديدنظري يا توجه به شرايط خود نمي‌كنند، در نتيجه طرف مقابل را تجديدنظرطلب، خائن، سازشكار، مرتد و غيره مي‌نامند و آن طرف هم بيكار ننشسته سيل اتهامات را به سوي مخالف خود سرازير مي‌كند و در اين ميان آنچه به حساب نمي‌آيد مردمي و جامعه‌اي است كه بايد اين فكر در خدمت آنان درآيد، و چيزي كه مورد توجه قرار نمي‌گيرد شرايط متحول و متكامل و متغيري است كه وجود دارد.

  ناگفته نماند كه حقايق علمي فراواني تاكنون كشف شده كه لايتغير و ثابت است. سخن بر سر آنها نيست، گفتگو درباره آن شرايط متغير اجتماعي است كه بايد با آن قوانين ثابت علمي تطبيق كند.

  و اما مكتبهاي الهي، كه به وسيله بشرهاي محدود در زمان و مكان پايه‌گذاري نشده است و ديدي بس وسيع و همه‌جانبه دارد و خطاب به عالميان است و در جريان محدوده نامحدود زمان و مكان مي‌گنجد، از تاثير و تاثرها بركنار است. حقايق علمي را با همان ديدي مي‌نگرد كه واقعيات عيني را، و قوانين حاكم بر زمان و مكان و همه پديده‌هاي آفرينش را يك تسلسل منطقي و يك تداوم غيرمنقطع و غيرمقطع به شمار مي‌آورد.

  و از آن ميان اسلام دين و مكتب و دستگاه فكري انتخاب شده از سوي پروردگار براي كساني كه خود را در اين مسير حركت قرار داده‌اند و تسليم قوانين خلقت گرديده‌اند، ديدي روشن نسبت به جهان دارد كه از شماره آينده انشاءالله مورد بحث قرار مي‌گيرد.