نامه به آيت الله آذری قمی در مورد مقاله «انتخاب خبرگان و ولايت فقيه» تاريخ: ٣٠/٥/٦٨

title

نامه به آيت الله آذري قمي در مورد مقاله « انتخاب خبرگان و ولايت فقيه »

آيت الله احمد آذري قمي

صاحب امتياز محترم روزنامه رسالت

و من اظلم ممن افتري علي الله كذبا

در شماره مورخ 19 تيرماه 1368 آن روزنامه موضوع و مقاله‌اي به قلم آن جناب تحت عنوان «انتخاب خبرگان و ولايت مطلقه» درج شده بود كه اگر چه كهنه شده است و مدتي از تاريخ انتشار آن مي‌گذرد ولي با توجه با ظرافت و اهميت موضوع و حساسيت و خطرناك بودن نتيجه‌گيري كه به عمل آمده است، وظيفه اسلامي و مسئوليت ملي ما را بر آن داشت كه تجديد مطلع و طرح مسئله در صفحات آن روزنامه بنمائيم. باشد كه پاسخ و توضيحاتتان (يا اصلاح و تجديدنظرتان) ما و بعضي از خوانندگان را از ابهام و نگراني بيرون بياورد.

*     *     *

   در آن مقاله، پس از مختصر مقدمه، حديثي از فضل بن يسار نقل گرديده و معني شده بود كه ذيلاً هر دو را تكرار مي‌نمائيم:

   حديث فضل ابن يسار: ان الله فوض امر دينه الي نبيه ليسوس عباده

   معناي حديث: خداوند متعال براي اداره بندگان خود (تشكيل حكومت اسلامي و تأمين اهداف مادي و معنوي) اختيار دين و احكام آن و اموال و متعلقاتشان را به پيغمبر گرامي اسلام محول نموده است. هر تصمي و عمل و هر نصب و تفويض و نمايندگي و هر تصرف چه در دين و احكام آن و چه در ارتباط با مردم توسط اين حضرت نافذ است و به اذن پروردگار انجام گرفته است و مسئوليتي جز تاسيس نظام اسلامي و حفظ آن ندارد. حتي اگر لازم باشد نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و حتي توحيد را به طور موقت تعطيل مي‌نمايد.(1)

   آنگاه اضافه شده است كه «در همان روايت آمده است كه: هذا عطاؤنا فامئن او امسك بغير حساب»(2) در ذيل مقاله نيز چنين آمده است:

   …. سپس «اين مقام» به فقها هم تفويض شده …. و كليه اينها در زمان آن حضرت و در زمانهاي بعد قائم مقام او در جهت وظائف و اختيارات مطلقه هستند.

*     *     *

   البته با تعبير و تعميمي كه از حديث فضل بن يسار شده است ــ كه اعتبار و انطباق آن محل حرف است ـ و تبري سخاوتمندانه‌اي كه به نظام‌هاي اسلامي زمانهاي بعدي داده شده، خدمت شاياني در حق رهبري و حاكميت جمهوري اسلامي مبذول داشته ايد و اعتراف بايد كرد كه چنين توجيه و تحريف كلمات و آيات و شجاعت و هنرمندي كه در تاويل كلام منتسب به خدا و رسول اكرم داده شده است كار هر فقيه و دانشمند نيست!

   اما براي كسانيكه نتوانسته‌اند با ترجمه و توجيه‌هاي مقاله قانع شوند و معتقدات ارثي يا اكتسابي خود درباره اسلام عزيز و قرآن مبين را به سادگي و راحتي از دست بدهند يا با مصالح سياسي و نيازهاي حكومتي تعويض نمايند، قضيه جلوه ديگري داشته يك سلسله شگفتيها و پرسشهائي را برمي‌انگيزد.

   اينك با اجازه جنابعالي و تشكر از عنايتي كه به نامه ما فرموده و دستوري كه براي درج و جواب آن در نزديكترين شماره روزنامه رسالت خواهيد داد پرسشهاي خود را در سه رديف الف و ب و ج ذيل مطرح مي‌سازيم.

   رديف الف‌) اولين سئوالي كه به ذهن مي‌آيد اين است كه چگونه از دو كلمه كوتاه «ليسوس عباده». هشت سطر يا 82 كلمه معني، با بسط و تفصيل طولاني و اجازه چنان اختيارات ابداعي درآمده است! حتي آن طور كه رسم عربي دانان و مدرسين علوم ديني است قبلاً به ترجمه لغوي و ريشه يابي كلمات و اشتقاقهاي محتمل پرداخته نشده است كه قرينه و زمينه‌اي براي تعبير و تصميمهاي ظاهراً من عندي به دست خواننده بدهد.(3)

   همچنين لازم بود راجع به اعتبار و اصالت روايت و شان نزول آن كه ارتباط با حكومت به معناي اداره امور دنيائي امت و بي قيد و بي در و بندي آن دارد و ناظر به حلفاي رسول اكرم و «زمان نو و زمانهاي بعدي …. در رده‌هاي پايينتر و تقسيم مسئوليتها» مي‌باشد، توضيحاتي نيز مي‌‌داديد.(4)

   رديف ب‌ ) سئوال كلي دومي كه به ذهن مي‌‌آيد رسيدگي به اين نكته است كه با فرض واگذاري و اعطاي اختيارات و وظايف اداره امور امت به شخص رسول اكرم از طرف خداوند عليم و قدير، آيا معني و منظور از تفويض يك امر خاص يا امكان اضافي، از طرف يك مقام بالا به مقام مادوني كه او را قبلاً آماده و مامور مخصوص شايسته براي ابلاغ و ارائه و الگودهي يك مكتب يا يك سلسله معتقدات و تعليماتو عمليات و اخلاقيات كرده است. الزاماً بايد انطباق با اساس و كليت مكتب و ماموريت اصلي داشته باشد و در همان مسير و مقصود حركت نمايد يا ممكن است حالت استثنا و مخالفت و تخريب يا تبعيض و تعطيل را داشته باشد؟

   حال چنانچه حالت دوم جواب مسئله باشد ـ كه به نظر مي‌‌آيد غير منطقي و متناقض بديهي با مشيت لايزال و سنت بلاتبديل و تحويل قادر متعال عزيز حكيم است ــ سئوالات ذيل به خاطر آمده هر كدام طلب

جواب و توضيح مي‌نمايد :

   1ـ تكليف «وشاور هم في‌الامر» چه مي‌شود؟ اختيارات مطلق درباره حكومت و اداره امت،

تصميم گيريهاي آزاد و بده و بستانهاي خصوصي، چگونه با الزام به مشورت با مردم جور درمي‌‌آيد؟

   2ـ در كجاي قرآن يا در كدام حديث معتبر و صحيح گفته شده است كه رسول اكرم مسئوليتي جز تاسيس نظام اسلامي و حفظ آن ندارد؟ و آيا اصول مقرراتي براي اين كار و براي اداره امت وضع نشده است كه هم دستورالعمل كلي كامل براي پيغمبر بوده احتياج به تفويض اختيارات به او و تصميم‌گيري‌هاي موضعي از طرف آن حضرت نباشد و هم جانشينان بعدي و امت اسلامي تكليف خود را بدانند؟(5)

   3ـ فكر تفويض يك دين و شريعت به يك فرد بشر، اعم از رسول و غير رسول و واگذاري حق تعبير و تصرف در احكام و اموال، بر حسب مصلحت و مقتضيات، آيا تناقض اصولي با منشاء الهي مطلق داشتن آن و با جامعيت و ابديت اسلام و قرآن ندارد؟ دين را از اصالت و كامل بودن و اعتبار نمي‌‌اندازد؟ دين و قرآني كه اين اندازه عدم دخالت جن و انس را در آن تاكيد و تكرار كرده است و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» فرموده است.

   4ـ جواب و توجيه آيات و رواياتي از قبيل نمونه‌هاي ذيل چه مي‌تواند باشد؟

   تنزيل من رب العالمين ولو تقول علينا بعض‌الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين (حاقه: 44 تا 47) ــ ان هو الا وحي يوحي علمه شديدالقوي (نجم: 5و6) ــ و لولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناك ضعف الحيوه و ضعف الممات. (اسري: 77 و 78) ــ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرين (مائده: 44) هم الظالمون (مائده: 45)، هم الفاسقون (مائده: 47) ــ و اتبع ما يوحي اليك (احزاب: 2) ـ‌ حلال محمد حلال الي يوم القيامه و حرام محمد حرام الي يوم القيامه. (حديث) خذوا منا الاصول و عليكم بالتفريع. (حديث)

   البته در اينجا منظور از اصول و احكام موارد جزئي و نسبي و شخصي زندگي نيست و امور مباح و آزاد زندگي هم نمي‌باشد كه بايد برحسب مورد و منظور از اصول كلي و از احكام قطعي دين استخراج و استنباط شود. همچنين امور و وظايف و مسئوليتهاي عمومي زندگي افراد و اجتماعات نيست كه به عهده خود انسانها گذارده شده است و فقط بايد رعايت موازين و حدود شرعي را بنمايد كه راه خلاف خدا و تجاوز به خلق گرفته نشود.

   5ـ در مورد نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر كه از اركان عبادت خدا و خدمت به خلق است و هر يك از آنها در قرآن و سنت به عنوان شرايط اوليه و ضروري ايمان و دين و از وظائف حتمي و هميشگي مومنين ذكر شده است، تعطيل و توقف آنها ـ جز در مواردي كه خود قرآن و سنت پيش بيني و تعيين كرده‌اند، مانند روزه بيمار، نماز مسافر و زن حائض يا جهاد شخص عاجز و امثال آن ـ با كدام آيه و منطق يا عمل رسول اكرم تطبيق مي‌نمايد؟ تازه اين تخفيف و تفسيرها و حتي تعطيل موقت روزه يا نماز در موارد اضطراري، جوازي است كه به خود مومنين و مومنات داده شده است نه به حكومت و رهبران.

   آيا مي‌شود نمازي كه دروازه ايمان و ستون دين بوده، تجلي و تحقق اعتراف آدمي به حاكميت خدا و بندگي او مي‌باشد و اقامه و ادامه و حفاظتش در سراسر قرآن الزامي شناخته شده است و تارك الصلوه را مخلد در جهنم دانسته‌اند، به دستور رسول خدا يا فلان رهبر و حاكم و رهبر تعطيل بردار باشد؟ يا مصلحت اجتماع و اداره امت لغو آن را ايجاب نمايد؟ مگر در سوره شوري آنجا كه جامعه نمونه مومن توصيف مي‌شود گفته نشده است «والذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلوه و امرهم شوري بينهم و مما رزقناهم ينفقون»؟ همچنين است زكوة كه غالبا در قرآن دوش به دوش صلوة آمده و صدقات و احسان و انفاق كه تا انجام نشود شخص نائل به بر و واصل به ارزش و توفيق نمي‌گردد. مگر توصيه الهي صلوة و زكوة براي همه پيغمبران و اوليا و ايمان دارندگان «ما دمت حيا» نبوده است؟

   ما باز هم تكرار مي‌كنيم كه معافيتهاي موضعي و تخفيف و تسهيلاتي كه در مسافرت و مرض و خوف يا افلاس و اجبار و در شرايط غير عادي تجويز شده است يا بايد تحقيق و تعيين گردد، مورد بحث ما نيست. اشكال و ايراد بر سر تعطيل موقت يا دائمي دين و الغاء يا نقض احكام كلي و اصولي است كه اساس دين را تشكيل مي‌دهد و به نظر شما حكومت مي‌تواند آنها را تعطيل كند.

   6ـ اما تعطيل حج و جهاد يا امر به معروف و نهي از منكر به خاطر مصالح حكومت كه جنبه‌هاي اجتماعي و خدمت به خلق در آنها بر جنبه‌هاي عبادي و حق اللهي مي‌چربد و باعث قوام و دوام جامعه و اصلاح و اقتدار امت مي‌شود، باز هم نامعقولتر به نظر مي‌‌آيد: حج خانه خدا كه «اول بيت وضع للناس» است «وليشهدوا منافع لهم» مي‌باشد، جهاد در راه خدا كه براي دفاع از خانه و خانواده و آزادي ايمان بوده، درباره آن «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» گفته شده است و بالاخره امر به معروف و نهي از منكر كه مشمول توصيه اكيد «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» بوده و پيغمبر بزرگوار و امامان عزيزمان فرموده‌اند اگر آنرا ترك كنيد اشرارتان بر شما مسلط

خواهند شد …

   اصلاً طرح اين مطلب كه خداوند بفرستاده خود (و احياناً به جانشينان او و به حكام و واليان، كه منظور نهائي شما همانها هستند) اجازه داده است به خاطر اداره امور و مصلحت اسلام و مسلمانان فرائض و احكام را با تشخيص و تصميم خودشان ملفي يا معطل نمايند. آيا ناشي از اين تصور يا تهمت نيست كه شريعت اسلام تنها ناظر به روابط انسان با خدا و شامل اوامر و آداب انفرادي بوده عنايت و آگاهي درست نسبت به مسائل اجتماعي و حكومتي و وظائف افراد در قبال يكديگر و جامعه نداشته است يا به طور ناقص و نارسا آنها را بيان كرده موارد تزاحم و تداخل را در نظر نگرفته، لازم آمده است كه از پيغمبر دريافت كننده قرآن و از داعيان خلافت و رهبري امت خواسته شود و به آنها اختيار داده شود كه بر حسب شرايط و پيش آمدها موارد تزاحم و ضرورت تغيير و تعطيل را به عقل خودشان تشخيص داده و صدور حكم نمايند؟

   آيا حكومت مسلمانان و اختيارات زمامداران كه در نامه رهبر فقيد انقلاب به رهبر فعلي جمهوري اسلامي آمده بود، بر خود اسلام و خدا اولويت دارد؟ آيا اينها مصداق زنده «يشترون بايات الله ثمنا قليلا» و نمونه‌اي نيست كه تجربه دهساله نظام جمهوري روحاني ايران به ما مي‌دهد؟

   رديف ج ـ مهمتر از همه و شگفت‌آورتر از همه چيز آنجاست كه مي‌فرمائيد «حتي توحيد را به طور موقت تعطيل نمايد». اين آخري آن قدر شگرفتو شگفت‌انگيز است كه اگر كسي با شنيدن آن شاخ درآورد نبايد تعجب كرد و ملامتش نمود.

   شيخ نفرموده‌ايد كه منظورتان از «تعطيل توحيد» چيست.

   آيا نپرستيدن خدا و پيروي نكردن از راهنمائيها و رهبري او، به خاطر قدرت حكومت و يا مصالح امت است و يا شريك گرفتن و شرك به خدا؟ يعني روآوردن و دنباله روي كردن از هاديان و واليان بشري و اتخاذ اهداف و مكاتب انقلابي فلسفي و سياسي زائيده ذهن و نيازهاي انساني؟

   ما در اين مقام و مقال البته كاري به تشخيص و توجيه‌هاي فلسفي و علمي يا سياسي و اجتماعي نداشته صرفاً و فعلاً از ديد ديني و اسلامي بحث و بررسي مي‌نمائيم. همان ديد و هدفي كه مبنا و مقصد مقاله شما مي‌باشد و پايه و داعيه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بر آن استوار بوده، شعار نه شرقي نه غربي را هميشه اعلام كرده‌اند. بنابراين سوالاتي را كه ذيلاً مطرح مي‌كنيم از اين ديدگاه خواهد بود:

   1ـ در نزد خدا، بر طبق آيات قرآن و احاديث رسول و امامان عليهم السلام، آيا گناهي بالاتر از شرك يا تعطيل توحيد وجود دارد و قابل قبول هست كه پيغمبر فرستاده خدا (تا چه رسد به خلفا و امرا) ولو به طور موقت، توحيد را تعطيل و شيطان را شاد كند؟

   2ـ آخرين مصالحه با اهل كتاب و دعوت و دستور به حضرت خاتم النبيين آيا اين آيه نبوده است كه «قل با اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا نتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؟»

   معني و منظور از جمله ناهيه «و لا نتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله» مگر اين نبوده و نيست كه هيچگاه بزرگان و رهبران و روحانيون را به جاي خداي لا شريك سرور و حاكم و آمر برخود نگيريم و مشرك نشويم؟

   آيا در روز قيامت خدا از عيسي سئوال نمي‌كند كه «انت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله»؟ آنوقت چطور ممكن است كه به پيغمبر اسلام اجازه و اختيار دهد كه مردم موقتا خدائي و آمر و حاكمي يا هدف و آرماني غير از خداي يكتا بگيرند؟!

   3ـ رسالت اصلي و از جهتي يگانه ماموريت همه انبيا كه قرآن آنرا در جمله «اعبدواالله و لاتشركوا به شيئا» خلاصه كرده است آيا ممكن هست به خاطر امنيت و حفظ نظام لحظه‌اي كنار گذارده و خدا فراموش شود؟

   مگر رسالت و ماموريت اصلي پيغمبر گرامي در ميان مشركين و مردم، آنطور كه قرآن و سنت شاهد آن مي‌باشد آيا بيش از شناسائي و پرستش خدا يا اثبات صانع، مبارزه با شرك و اعلام و اصرار بر «و لا نعبدوا الا الله» نبوده است؟ شعار واحد و جامع و زاينده اسلام كه درباره آن فرموده است كلمه لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي» و آغاز و اتكايش حرف نفي لا اله و طرد معبودها و ارباب متفرق است، آيا روشنترين گواه اين مطلب نيست و قاطعانه جلوي هرگونه احتمال و امكان تعطيل و توقف توحيد را براي هر مصلحت و مقصد ديگر نمي‌گيرد؟

   4ـ حضرت ابراهيم كه پايه‌گذار و نامگذار اسلام و پدر مسلمانان بوده و خداوند او را «خليل» خود گرفته و به پيغمبر آخرالزمان وحي كرده است كه از ملت و آئين او تبعيت نمايد، صفت اصلي او كه قرآن دائماً تكرار مي‌نمايد «و ما كان من‌المشركين» است. حال همان خدا چگونه به همان پيغمبر پيروي ملت ابراهيم اجازه مي‌دهد كه مشرك شود و يكتا پرستي را تعطيل نمايد؟

   در اين صورت تكليف آيه:

   «ان الله لا يغفر ان يشرك به و بغفر ما دون ذلك لمن يشا و من يشرك بالله فقد ضل ضلالا بعيدا»(6) چه مي‌شود؟….

   خلاصه آنكه ما كلاهيهاي حوزه نديده نظير بسياري از مردم اين آبا و خاك، سر از اين معما در نمي‌‌آوريم و از درك منطق اظهارات و تعليماتتان عاجز مانده‌ايم. بيائيد شما عمامه‌ايهاي با درايت و دانش و پرچمداران اسلام ناب محمدي محض رضاي خدا و عظمت نظام، ما را ارشاد فرمائيد.

   خواهشمنديم عين اين نامه و سئوالات آن را با جواب و توضيحات رسا در روزنامه رسالت درج فرمائيد تا همگان مستفيض شوند.

اما اگر نكرديد، هم پيش خدا و خلق خدا مسئول خواهيد بود و هم معلوم مي‌شود كه جواب درستي نداريد و حق با ماست

ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين

تهران 30 مرداد 68

نهضت آزادي (دربسته و دست و زبان بسته) ايران

(1) خطوط تاكيد زير جمله‌ها از ماست

(2) آيه 39 سوره ص است كه خداوند به سليمان نبي خطاب كرده ميفرمايد: سلطنت بينظير با اختيار بادها و استخدام شياطين را به تو داده‌ام و تو ميتواني در ملك خود به هر نحو كه مايل باشي استفاده نمايي، ببخشي يا نگهداري، بدون آنكه حساب و باز خواست در كار باشد

(3) ـ در كتاب لغت واژه‌هاي ساس، يسوس، سياسه به معناي اداره و پرورش آمده است.

* ساس القوم: امور سياسي و رهبري قوم را به دست گرفت. * ساس الدواب: دامداري يا دامپروري كرد. * ساس (الامر): به انجام كاري پرداخت. * السائس: سياستمدار، رام كننده، دامپرور، با تدبير

(4) در ادامه حديث (به نقل از اصول كافي ج 1 صفحه 266) چنين آمده است: ان رسول الله صل الله عليه و آله و سلم كان مسددا موفقا مويدا بروح القدس لايزل و لايخطي في شي مما يسوس به الخلق ــ يعني پيامبر خدا (ص) ـ به سخن حق و توفيق رباني موفق و به وسيله روح القدس تائيد ميشد و لذا در اداره امور خلق دچار خطا و لغزش نمي‌‌گرديد». يعني پيامبر «معصوم» بود و البته براي هيچ حاكمي از فقيه و غير فقيه نمي‌‌توان عصمت يا چيزي نزديك به آن قائل شد و هر كس هم چنين ادعائي كند باطل و مردود است

(5) اتفاقا رهبر فقيد انقلاب عكس اين مطلب را بيان كرده و گفته‌اند:

رسول اكرم و ساير انبيا نيامده‌اند كه اينجا حكومت تاسيس كنند، مقصد اعلي اين نيست، اينها همه مقدمه است. تمام زحمتها كه اينها كشيده‌اند چه از حضرت نوح گرفته، از حضرت ابراهيم گرفته، تا آمده است اينجا به رسول اكرم رسيده است، تمام مشقتهائي كه كشيده‌اند. و تمام كارهائي كه كرده‌اند مقدمه يك مطلب است و آن معرفي ذات اقدس حق.

(6) سوره نساء ـ 116