شماره1423
تاريـخ11/2/70
جوابيه دكتر يزدي به سخنان آقاي سيد احمد خميني
«.والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري، فبشر عباد، الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب. »(1)
متن پيوست، عين نامه جوابيه آقاي دكتر ابراهيم يزدي به سخنان حجهالاسلام آقاي سيد احمد خميني ميباشد كه به تازگي در اختيار ما قرار گرفته است.
سخنان مذكور در تاريخ 12/11/69 به عنوان پيش خطبه نماز جمعه و در آستانه بزرگداشت دوازدهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، در گورستان بهشت زهرا (ع) ايراد شده و سپس به وسيله رسانههاي جمعي به طور كامل و وسيع در كشور منعكس گرديده است.
ملت شريف و بزرگوار ايران را به مطالعه هر دو بيان مذكور توصيه و دعوت مينمائيم.
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
(1) سوره زمر آيات 16و17: «…. و آنانكه از بندگي سركشان ستمگر دوري كردند و به سوي (بندگي) خدا بازگشتند براي ايشان خبرهاي خوش باد. پس (اي پيامبر) آن بندگان را بشارت ده، آن بندگاني كه سخنها را ميشنوند و از نيكوترين آنها پيروي ميكنند. آنانند كه خدا هدايتشان كرده و آنانند كه به حقيقت خردمندان عالمند….».
جناب آقاي حاج سيداحمدآقا
بعد از سلام شما در سخنان پيش خطبه نماز جمعه در 12 بهمن 69 در شرح سفر تاريخي امام به پاريس مطالبي نادرست و دور از واقعيت، و در قسمتي همراه با تهمت و افتراء بياساس نسبت به اينجانب ايراد نموديد كه تعجب برانگيز و خلاف شرع و قانون ميباشد.(1) در حالي كه در همسايگي ما در سرزمين اعراب و مسلمانان فتنه بزرگي از خون و آتش و خرابي به راه افتاده است و شبح و سايه وحشتناك خود را بر همه جا گسترده است و مسلمانان با سلاحهاي مخوف استكبار جهاني و ايادي آنان قتل عام ميشوند صرف وقت و تحريف حقايق چه لزوم و ضرورتي داشت؟ و بازكننده كدام عقده ميتواند باشد؟ و بعد از گذشت سيزده سال در شرح آن سفر چه لزومي به تحريف حقايق بود؟ در مورد جزئيات آن سفر تاريخي مطالب فراواني در زبان تقريباً همه كساني كه در جريان بودند، در اولين سالگرد انقلاب در بهمن 1358 از طريق راديو و تلويزيون گفته شده و پخش شده است. رهبر فقيد انقلاب نيز شخصاً مطالبي به دفعات بعد از مراجعت به ايران اظهار داشتهاند. پارهاي از بيانات شما با آن مطالب منتشر شده در تعارض است و اگر شما به آن مطالب مراجعه ميكرديد چه بسا مرتكب اين خطاها در ذكر آن وقايع نميشديد.
اما اصرار شما در انكار و نفي اين واقعيت كه پيشنهاد دهنده به رهبر فقيد انقلاب براي سفر به پاريس اين راقم بوده است هيچ چيزي را تغيير نميدهد. اين واقعيت در علم خدا، در ذهن آگاه مردم ايران و در حافظه تاريخ ضبط و ثبت است و تلاش براي تحريف آن بيفايده است. اگر آن (عمل) در نزد خداوند عزيز و حكيم عمل نيكي محسوب شده باشد و از عامل آن پذيرفته شده باشد، نه شما و نه هيچكس ديگري نميتواند مانع اجر الهي براي صاحب آن عمل بشود و اگر خداوند سميع و بصير پاداش دهنده نيكوي اعمال بندگان است سپاس يا ناسپاسي شما و بندگان ديگر چه اثر دارد؟ و كسي هم از اين بابت از هيج بندهاي انتظار اجر و سپاس نداشته و ندارد و ناسپاسيها هم موجبي براي دلتنگي و ياس از رحمت حق نيست.
اما براي روشن (شدن) ذهن جنابعالي و تجديد خاطرات گذشته ذكر برخي از نكات ضروري است. در اوائل شهريور ماه سال 1357 برادر عزيزم آقاي دعائي از نجف تلفن زدند و اطلاع دادند كه رهبر فقيد انقلاب مصمم به ترك عراق هستند و از من خواستهاند كه در صورت امكان هر چه زودتر به نجف بروم. اقدام براي تهيه مقدمات سفر مصادف شد با وقايع 17 شهريور و كشتار مردم در ميدان ژاله و ضرورت اقدامات دفاعي و انجام تظاهرات اعتراض آميز در واشنگتن عليه سياست دولت آمريكا در حمايت از شاه و كشتار مردم. سپس محاصره بيت امام توسط عراق صورت گرفت، كه خبرش را در انگليس، در سر راه سفر به نجف دريافت كردم در اولين فرصت كه از كاهش محدوديتها توسط آقاي مهري از كويت مطلع شدم به بغداد و سپس نجف حركت كردم و از طريق آقاي فاضل در هنگام نماز صبحگاهي در حرم مطهر مولاي متقيان علي ابن ابيطالب (ع) از برنامه حركت امام و ترك نجف مطلع شدم كه بلافاصله به اتفاق ايشان به بيت رفته و به مسافرين آماده براي حركت پيوستم. اگر خاطرتان باشد در ماشين آقاي مهري، امام و شما در صندلي عقب و اين بنده در صندلي جلو قرار گرفتيم. رهبر فقيد انقلاب بعد از ذكر مقدمهاي پيرامون فشارهاي دولت عراق برنامه خود را براي سفر به كويت و از آنجا به سوريه بيان نمودند. بنده براي ايشان جريان تماس آقاي قطب زاده با مقامات دولت سوريه و عدم استقبال آنان را از سفر احتمالي امام به دمشق، گزارش كرده و اضافه نمودم، كه آقاي قطبزاده براي تماس با مقامات الجزايري عازم آن كشور است. اما به نظر اينجانب حركت به اين كشورها نيز فايدهاي در بر نخواهد داشت. وضع فشار و اختناق و مشكلات سياسي در اين كشورها اگر بيشتر از عراق نباشد كمتر هم نيست و به فرض قبول و تحمل سفر اقامت امام در كشورشان، محدوديتهائي فراوان اعمال خواهند كرد و ارتباط ايشان با خارج و ايران حتي از سطح عراق هم كمتر خواهد شد. آنگاه نظرم را در مورد سفر به اروپا بيان نموده و توضيح دادم با توجه به نكات مختلف، فرانسه بر آلمان، ايتاليا، انگليس و هر جاي ديگري ترجيح دارد و مزاياي اقامت امام در پاريس را، از جهت اهدافي كه دارند، بر شمردم. ايشان اين پيشنهاد را نه رد كردند و نه چيزي كه علامت قبولي باشد ابراز داشتند. در جريان اين سفر حوادثي در مرز عراق، در مرز كويت (در شهر مندلي، در ساختمان اداري گمرك مندلي)، سخنان مقام دولتي كويت، در بازگشت به مرز عراق، در شهر صفوان، در ساختمان اداري سازمان اطلاعات عراق در آن شهر. . . رخ داد. در اواخر شب امام را به اتفاق جنابعالي و آقايان مرحوم املائي و فردوسيپور به بصره بردند. براي آقاي مهري و اينجانب نيز در آن شب حوادثي رخ داد. تا روز بعد كه مامورين عراقي بنده را نيز به هتل بصره منتقل ساختند. در همان هنگام كه در دفتر ساختمان اداري سازمان اطلاعات عراق در شهر صفوان در انتظار تصميم مقامات عراقي در بغداد، ما را نگاه داشته بودند، اينجانب بار ديگر پيشنهاد خود را در مورد سفر پاريس عنوان كردم. باز امام چيزي كه حاكي از رد يا قبول باشد بيان ننمودند. روز بعد كه مامورين عراقي اينجانب را با ماشين خود به هتل بصره آوردند، شخص جنابعالي اولين چيزي را كه به من مژده داديد اين بود كه حضرت امام پيشنهاد شما را براي سفر به پاريس قبول كردند. به همين دليل رهبر فقيد انقلاب عنوان كردهاند كه بعد از مشورت با شما خودشان تصميم گرفتند. معلوم است كه جز ايشان كس ديگري نميتوانسته است چنان تصميمي را اتخاذ نمايد، اما آيا معقول است كه ايشان با شما كه اروپا را نديدهايد و از اوضاع آنجا خبر نداشتيد مشورت كنند ولي با كسي كه از مسائل و اوضاع و احوال آن ديار اطلاعات وسيع دارد، و سالها نماينده ايشان و مورد وثوق و در تماسهاي مختلف هر ساله حضوري و يا ارتباط مكاتبهاي بوده است و خود ايشان از طريق آقاي دعائي خواسته بودند كه به نجف برود، هيچ صحبتي و مشورتي در مورد اين سفر ننمايند؟ اينكه چرا از مشورت با بنده براي اين سفر صحبت نشده است پاسخش روشن است. زيرا مورد نداشت. مشورت با پيشنهاد دهنده يك امر براي اتخاذ تصميم معنا ندارد. نظر بنده را ميدانستند و لزومي براي كسب نظر و مشورت در آن مرحله نبود. لابد به خاطر داريد كه بعد از پرواز از بصره به بغداد، و توقف كوتاه در فرودگاه بغداد ما را به هتل دارالسلام در بغداد بردند. در اين هتل امام نظرات و شرايط خود را براي اقامت در پاريس، نظير اجاره منزل و نه ورود به منزل هيچ فردي و ….. ساير نكات مورد توجه بيان داشتند و از من خواستند كه مطلب به دوستان پاريس منتقل گردد. بنده از همان هتل دارالسلام با آقاي حبيبي صحبت كردم و ضمن دادن خبر سفر به پاريس شرايط مورد نظر را توضيح دادم و اضافه كردم كه اولاً سعي كنند ورود به پاريس حتيالامكان بي سر و صدا صورت گيرد تا موجب ممانعت ورود نگردد، ثانياً حتماً با وكيل حقوقي خود بيايند و به اضافه نكات ديگري كه جزئيات آن در يادداشتهاي سفر كه در همان ايام به طور روزانه نوشته شده است منعكس ميباشد و به ذكر تمامي آنها در اينجا نيازي نيست. اما بايد متذكر شوم كه جنابعالي در بيان برخي از رويدادهاي سفر، در هواپيماي عراقي، در فرودگاه ژنو، در فرودگاه پاريس در اولين ديدار دولت فرانسه با رهبر فقيد انقلاب … دچار خطا شده و احياناً با غرضهاي خاص قاطي كردهايد.
اما در مورد تهمتها و افترائات و برچسبهائي كه نثار اين جانب كردهايد، بسيار متاسف شدم. نه از جهت خودم كه الحمدلله به هدايت الهي بر دين حقش استوارم و به الطاف الهي از جمله احرار و آزادگان هستم و در آنچه در راستاي وظائف ديني و مليام انجام دادهام و ميدهم رضاي پروردگارم را طالبم.استقلال كشور و آزادي و سعادت و بهروزي ملت بزرگ ايران و سرافرازي و بيداري و هوشياري تمامي مسلمانان را در نظر داشته و دارم و بخواست خدا، در حد يك بنده ضعيف در برابر حق، وظائفم را انجام دادهام و در راه حق ناملايمات، ناسپاسيها، تهمتها و توهينها را به جان خريدارم و با استعانت از پروردگار تحمل ميكنم. افوض امري الي الله. ان الله بصير بالعباد.
اما تاسفم اين است كه چنين سخناني، آن هم در سالروز انقلابي بزرگ، از زبان شما جاري گرديد چرا كه به فرض محال اگر بتوانيد آنچه را گفتهايد، تهمت زدهايد، ثابت كنيد، كه نميتوانيد، تازه قبل از هر كس هتك حرمت پدر بزرگوارتان را نمودهايد. و اين دوستي نيست، خدمت نيست عكس آن است. شما اين تهمتهاي بياساس خلاف شرع و قانون را به كسي زدهايد كه سالهاي سال در داخل و خارج كشور در راه سربلندي اسلام و ايران خدمت كرده است و به همين دليل، سالها نماينده ايشان و مورد وثوقشان بوده است. در ديدارهاي حضوري ساليانه و در مكاتبات خصوصي قبل از انقلاب، و در دوران انقلاب از معتمدين بوده است. نماينده شخص ايشان در شوراي انقلاب بوده است. اگر يادتان نرفته باشد، هنگام بازگشت به ايران، من از ايشان خداحافظي كردم و گفتم كه در ايران دور شما را خواهند گرفت و نخواهند گذاشت اين ارتباط باقي بماند و ديگر نيازي به من و امثال من نخواهد بود! يكي دو روز بعد از ورود به ايران شما به دنبالم آمديد كه امام شما را خواستهاند و از ايشان نقل كرديد كه گفتهاند «مگر كار تمام شده است كه فلاني نميآيد». به همراه شما به ديدارشان آمدم. مسئله تكميل اعضاي شوراي انقلاب و تاسيس دولت موقت و مسائل متعدد ديگر بود. براي بار دوم (بار اول در پاريس) بنده را به عنوان نماينده شخص خودشان در شوراي انقلاب تعيين نمودند و بعد از دريافت جواب مثبت از آقاي مهندس بازرگان براي نخستوزيري تكليف شرعي به اينجانب نمودند كه در دولت موقت قبول مسئوليت نمايم، و مسئوليت وزارت امور خارجه را، كه بعد از استعفاي وزير قبلي در آن شرايط بحراني به چند نفر مراجعه شده بود و كسي نپذيرفته بود بپذيرم. اگر كسي نداند، شما خوب ميدانيد كه برنامه سياسي و اجرائي امام را من تنظيم كرده و ايشان تصحيح و تنقيح نمودند. كه بعدها بر طبق آن شوراي انقلاب و دولت موقت … تاسيس گرديدند. شما به كسي اين اتهامات پوچ و بياساس را زدهايد كه طراح و موسس سپاه پاسداران بوده است، طراح و مبتكر «روز قدس» بوده است، طراح اصلي و اوليه برخي ديگر از نهادهاي انقلاب بوده است … حال شما از اين اتهامات چه سودي ميبريد؟ آيا اين فرهنگ اسلامي است؟ يا فرهنگ غوغاسالاري و برچسب زدنهاي عاريت گرفته از جهان بينيهاي غيرتوحيدي؟ فرهنگي كه عناصر غيرمسلمان و معاند با اسلام و ايران، بر انقلاب اسلامي ايران تحميل كردند؟ اسلام كجا و فرهنگ تضاد استاليني كجا؟ فرهنگ سب و لعن و حذف و انحصار كجا؟ مگر نميبينيد دوازده سال سلطه اين فرهنگ سياسي غير اسلامي چه به روز انقلاب آورده است؟ مگر نميبينيد كه اين فرهنگ چگونه مثل يك موريانه تمامي روابط برادرانه حتي ميان دوستان و نزديكان سياسي خود شما را خورده و ميخورد و از بين برده و ميبرد؟ معيار انقلابي بودن جرأت داشتن در برچسب زدن و تهمت زدن نيست. آيا با اين شعارهاي بياساس كدام مشكل را ميخواهيد و يا ميتوانيد حل كنيد؟ فقر؟ تنگي معيشتها؟ ناامني گسترده اجتماعي؟ بلاي خانمانسوز اعتياد جوانان به مواد مخدر؟ خرابيهاي بيحد و حساب دوران جنگ تحميلي؟ نارضايتي روبه رشد اقشار ملت، خصوصاً جوانان؟ كدام را؟ از برجهاي عاجي كه نشستهايد بيرون بيائيد. به ميان مردم بيائيد، تا ببينيد و بفهميد چه خبر است و اگر ميتوانيد، گرهاي از كار اين مردم محروم و زحمتكش و ستم زده بگشائيد. و اگر نميتوانيد بدانيد با تهمت زدنهاي بياساس به اين و آن ره به جائي نخواهيد برد.
من دوستانه، صميمانه، به پاس خاطرات گذشته، به شما نصيحت ميكنم، اكنون كه به بركت نام و مقام پدر بزرگوارتان بر جائي نشستهايد مبتكر طرحي نو باشيد. طرحي كه بتواند همه نيروها را براي دوران بازسازي جذب كند. اگر انقلاب اسلامي شكوهمند ايران پيروز شد، اگر ملت ايران بر استبداد سلطنتي و استكبار جهاني غلبه پيدا كرد به خاطر بهرهمندي از الطاف الهي بود …. و زماني نعمت الهي نصيب اين ملت شد كه همه به هم پيوستند، وحدت كردند و جماعت شدند كه «يدالله مع الجماعه». امروز نيز اگر قرار است جمهوري اسلامي با افتخار بماند، و ايران كشور آزاد و آبادي گردد و آرمانهاي ملت به تحقق برسند وانيوه مشكلات زير پا گذاشته شوند، تنها و تنها يك راه وجود دارد. و آن جذب همه نيروها… وحدت كلمه همه اقشار و نيروها است. با انحصار، با طرد، با تهمت و برچسب زدن، با رقابتهاي بيمار گونه در دادن شعارهاي بيمايه كار مملكت به جائي نميرسد، جز سقوط به ورطه هلاكت. اين روشها اسلامي نيست. بلكه از مصاديق بارز نهي الهي است كه در قرآن مجيدش فرموده است: ولاتنابزوا بالالقاب.
* * *
من مايل نبودم اعتراض و انتقادم و توصيههايم را براي شما به صورت نامه بفرستم. با توجه به سوابق و خاطرات گذشته ترجيح ميدادم حضوري مطرح سازم. اما سخنان شما به طور وسيعي از راديو و تلويزيون پخش گرديد. ديگر اينكه دسترسي به برج عاج نشستگان ميسر نيست. از آنجا كه اين نامه را به قصد اصلاح قلم زدهام اميدوارم موجب تنبه و اصلاح بشود. براي شما از خداوند متعال آرزوي خدمت به اسلام و ايران و جلب رضاي حق سبحانه تعالي را مينمايم. والسلام علي عبادالله الصالحين.
دكتر ابراهيم يزدي ـ 24 بهمن 69
27 رجب 1411 – سالروز بعثت رسول خدا(ص)
(1) فرازهائي از آنچه گفته شده است، به نقل از جزوه «صبح اميد» ويژه عيد انقلاب ـ نشريه رسالت بهمن 69، به قرار ذيل است:
«فردي از ليبرالها كه بعداً فهميديم شايد براي نقشهاي بوده كه خودش را از آمريكا به آنجا رسانيده بود. ما آن موقع چهره اينها را نميشناختيم او هم با ما بود.»
«كويت به ما اجازه ورود نداد. آقاي املائي و آن فرد و آقاي فردوسيپور را اجازه دادند. اما من و امام (ره) را گفتند ممنوعالورود هستيم و نبايد برويم و ما برگشتيم».
«من به امام عرض كردم اگر سوريه راه نداد چه كار كنيم؟ لذا خوب است به جائي برويم كه ويزا احتياج نداشته باشد و ما از آنجا بتوانيم به سوريه برويم كه اگر لب مرز سوريه هم ما را برگردانند ديگر براي رفتن جائي نداريم. امام (ره) فكري كرد و قبول كردند. متأسفانه بعضي از همين ليبرالها گفتهاند كه ما هميشه در كنار امام (ره) بوديم و حتي ما امام را به پاريس برديم. در حالي كه امام (ره) در وصيت نامهشان اين را صراحتاً نوشتهاند كه من خودم بودم كه پاريس را انتخاب كردم و هيچكس چنين تصميمي را نگرفت من با مشورت احمد چنين كاري را كردم ببينيد آنها حتي از رفتن امام (ره) به پاريس ميخواستند استفاده كنند».
«تصميم بر اين شد كه آقاي املائي و آن ليبرال از هواپيما پياده شوند و بروند به مهماندار هواپيما كه آمده بود گفتيم دو نفر ما در ژنو پياده ميشوند ….. آن دو نفري كه بنا بود از هواپيما پياده شوند با خدمه هواپيما و مامورين امنيتي شروع به دعوا كردن نمودند…..».
«در همان مدتي كه من بغداد بودم به جناب آقاي حبيبي يعني معاون اول فعلي رياست جمهوري كه در پاريس بود تلفن كردم و گفتم….».
«مرحوم املائي به او زنگ زده بود و گفته بود ما ژنو هستيم تا يك ساعت ديگر به پاريس ميرسيم….»
«هواپيما پاريس نشست….. ما براي اينكه پاريس گرفتار نيروهاي امنيتي فرانسه نشويم گفتيم آنهائي كه عمامه بر سرشان است يكي يكي بروند. اول امام (ره) فرستاديم. به فاصله 50 متر من حركت كردم بعد از من هم آقاي فردوسي آمدند….».
«اين ليبرالها نوكران آمريكا بودند. اينها همانهائي بودند كه آمدند نجف و پاريس و به امام گفتند بدون ارتش و آمريكا در ايران نميشود كاري كرد. اين دوتا را بايد حفظ كرد».
«آنها آمريكائيها بودند كه براي مدت كمي حكومت را گرفتند و نزديك بود تمام زحمات شما خواهران و برادران عزيز و شهداي شما را از بين ببرند. اينها چنين آدمهائي بودند. پس اولين خون دلي كه امام بعد از انقلاب خورد از دست ليبرالها خورد».
«ليبرالهاي بعد از خلع از حكومت كه آنها هم به منافقين پيوستند»
