نامه به سردبير روزنامه سلام در مورد مقاله «انقلاب اسلامی و توطئه گروهكها، بازرگان و نهضت آزادي» تاريخ: ٢٥/٥/٧١

title

شماره1452

تاريـخ25/5/1371

نامه به سردبير روزنامه سلام درمورد مقاله

« انقلاب اسلامي و توطئه گروهكها، بازرگان و نهضت آزادي»

سردبير محترم روزنامه سلام

با حمد خدا و سلام بر خودمان و بر بندگان صالح خدا

در شماره 341 مورخ 6/5/1371 آن روزنامه به دنبال «خاطرات آيت‌الله خلخالي» شرحي درج شده بود تحت عنوان «انقلاب اسلامي و توطئه گروهكها، بازرگان و نهضت آزادي».

نظر به اينكه در آن نوشته يك سلسله اظهارات نادرست و اتهامات ناروا عليه نهضت آزادي ايران، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران و سران و اعضائي از آن دو نهاد وجود داشت كه مي‌تواند باعث گمراهي اذهان و زيان مردم و مملكت گردد، لازم آمد كه آن مقاله بلاجواب گذارده نشود و برگه مخدوش و شبهه انگيزي در تاريخ انقلاب براي آيندگان باقي نماند.

بر طبق قوانين اساسي و مطبوعات و از ديدگاه حقيقت و انصاف، با توجه به حريمي كه قرآن كريم و قانون اساسي جمهوري براي حيثيت و حقوق انسان و ايرانيان قائل شده‌اند، انتظار داريم دستور فرمائيد جوابيه حاضر در اولين شماره آن جريده متقابلاً و متعادلاً درج گردد. باشد كه شاهد حسن نيت و طرفداري آن روزنامه از قانون و آزادي گردد و سرمشق و مقدمه‌اي براي تودهني به لجام گسيختگان هرزه درائي باشد كه انقلاب و اسلام را در داخل و خارج منحرف و بدنام كرده‌اند.

انشا‌ء الله اعلام جرمي هم عليه نويسنده مفتري به دادسراي عمومي داده خواهد شد.

آنچه ذيلاً ملاحظه مي‌شود اشاره‌هائي فهرست‌وار به اظهارات و اتهامـات درج شده مي‌باشـد تا هــم

خوانندگان روزنامه سلام روشن شوند و هم سكوت ما دليل بر صحت و رضا تلقي نگردد. توضيح و تعليل‌هاي بيشتر را موكول به بعد از انتشار جوابيه و درخواست روزنامه يا مفتري مي‌نمائيم.

   البته اين اولين بار نيست كه مفتري معروف، بدون پروا از خدا و بدور از حيا در برابر حدود و حقوق خلق با كمترين قيد و تعهد به اينكه سنجيده و صحيح حرف بزند يا از روي علم و يقين به اتكاء مدرك و دليل نسبت‌هائي به اشخاص بدهد به ناسزاگوئي و پراكنده‌بافي مي‌پردازد. كاري كه از نظر شرع گناه بزرگ محسوب شده و از نظر قانون قابل تعقيب و كيفر مي‌باشد.

   همه مي‌دانند كه با كردارها و گفتارهاي خود آبروريزيهاي فراوان نه تنها از خويشتن كرده، كه كارش به اعلام عدم صلاحيت از طرف مقامات رسمي كشيده شده است بلكه به امام و انقلاب و به ايران و اسلام نيز صدمات غيرقابل جبران وارد ساخته است.

   هم او بود كه مفت و بي‌حساب مي‌گفت بازرگان، بختيار را از ايران بيرون برده مانع محاكمه هويدا شد. عليه امام پافشاري بر عنوان جمهوري دموكراتيك كرده در حالي كه تحقق «جمهوري اسلامي دموكراتيك» به عنوان هدف در اساسنامه شوراي انقلاب (مصوب رهبر فقيد انقلاب در پاريس) آمده بود و مرحوم دكتر بهشتي اصرار خاص در اين باب داشت.

   مندرجات آن ناسزا نامه بيشتر تكرار اباطيل كهنه و جوسازيهاي كينه توزانه است كه فاقد ارزش و اعتبار بوده كمتر كسي آنها را باور مي‌كند. اصولاً به حكم اينكه گفته‌اند البينه علي المدعي، وظيفه ما نيست كه به رد اتهامات بي‌منطق و بي‌مدرك وي پرداخته اثبات حقانيت يا برائت براي خودمان بكنيم.

   اين شخص بعد از سفر آقاي مهندس بازرگان به الجزاير در سال 1358 و ملاقاتي كه به صورت رسمي و علني به اتفاق آقايان دكتر يزدي وزير امور خارجه و شهيد دكتر چمران وزير دفاع با آقاي برژنيسكي وزير مشاور دولت آمريكا به درخواست او و در محل اقامت آقاي مهندس بازرگان داشتند و گزارش آن را به شوراي انقلاب دادند از پيش خود اظهار مي‌داشت اينها با برژينسكي زد و بند كرده، سلاحهاي جنگي و اسرار ما را به آمريكا داده‌اند…… حال اگر چنين نيست و راست مي‌گويند نوار مذاكراتشان را بياورند.

   در هر حال ما براي آگاهي و قضاوت كلي خوانندگان آن روزنامه و ضمن تكذيب اتهامات مربـوط به

ذكر چند شاهد مثال مي‌پردازيم:

   1ـ معلوم نيست به چه دليل و با كدام حق، در پايان صفحه خاطرات به خود اجازه داده است وارد در دين و احوال اشخاص شده، تكفير و تائيد كند. جبهه ملي را تلويحاً بي‌دين و نهضت آزادي را ظاهرساز در فرائض و بي‌اعتنا به امر به معروف و نهي از منكر و حجاب و ربا قلمداد كند؟ آيا اسلامي راستين و قرآن مبين كه صريحاً به رسول اكرم گفته است «و كفي بربك بذنوب عباده خبيرا بصيرا»(1) و در جاي ديگر مسلمانان را منع مي‌نمايند كسي را كه سلام به آنها مي‌كند كافر بدانند(2)

   حكم كفر و فسق از ناحيه يك مدعي روحانيت و متشرع درباره امثال آيت‌الله طالقاني، دكتر سحابي و مهندس بازرگان، كساني كه زنده كنندگان ايمان و اخلاص در نسل جوان و درس خوانده ايران بوده، حركت ديني ـ اجتماعي را در متدينين و حتي پيشگامان مبارزاتي روحانيت به وجود آوردند و رهبر انقلاب فرمان نخست‌وزيري را با علم و اطمينان به مراتب ايمان و سوابق مبارزات ملي و اسلامي ايشان صادر كرده است. كيست كه نداند هزاران دانشجوي ايراني مسلمان كه قبل از انقلاب براي تحصيل به آمريكا و خارج رفتند، حفظ اصالت هويت ديني و ايراني خود را مديون زحمات شبانه‌روزي دكتر يزدي، و ساير اعضاي برجسته نهضت در خارج از كشور مي‌باشند.

   اين آقا فكر نمي‌‌كند كه وقتي مهندس بازرگان و دكتر سحابي و دكتر يزدي را ضد انقلاب مي‌نامد ايراد و اشكال را در مرحله اول به شخص رهبر فقيد انقلاب و پايه گزار جمهوري اسلامي وارد مي‌سازد كه از آنها دعوت و تقويت نموده است و با وارد كردن چنين تهمت و تشخيص اعلام عدم صلاحيت يا صداقت از معظم له مي‌نمايد.

   نسبت خيانت دادن يا همفكري و همكاري داشتن با آمريكا به آقاي دكتر يزدي كه در مبارزات عليه شاه در آمريكا از آقاي خميني وكالت دريافت وجوهات شرعي را داشته‌اند و در تمام دوران تبعيد و سفر به كويت و پاريس تا مراجعت به ايران مشاور و مصاحب و مرتجم ايشان در ملاقاتها و مذاكرات سياسي ايشان بوده و به عنوان اولين عضو شوراي انقلاب انتخاب شده و پس از استعفاي دولت موقت باز به شوراي انقلاب و انجام ماموريت‌هاي مختلف برگشت، چطور ممكن است سلب صلاحيت عمدي از امام و زير سئوال بردن انقلاب و نظام نباشد؟

   باز هم چطور ممكن است نهضت آزادي بي‌اعتنا به امر به معروف و نهي از منكر باشد در حالي كه در هشدارها و نامه‌ها و انتقادهاي نهضت عليه جنگ تعرضي و مديريت و سياست‌هاي نابجاي حاكميت و عليرغم خطرات مسلم قصدي جز اداي فريضه امر به معروف و نهي از منكر يا دلالت و نصيحت رهبري و واليان امور نداشته است.

   اين نكته نيز ناگفته نماند كه امر به معروف و نهي از منكر كه قرآن و سنت توجيه كرده‌اند و در فصل هشتم قانون اساسي هم آمده است، بيشتر ناظر به روابط و رفتارهاي اجتماع و انتقاد و اعتراض به اعمال خلاف حاكمان مي‌باشد، كما آنكه فرموده‌اند اگر فريضه امر به معروف و نهي از منكر در ميان امت ترك شود، خداوند اشرارشان را بر آنها مسلط مي‌سازد.

   2ـ در جمله‌هاي ديگر ناسزا نامه آمده است كه «امير انتظام وضع مشابهي با سرتيپ طاهري فرمانده سابق نيروي دريائي و جاسوس زنداني فعلي داشته است. او و دكتر يزدي به انقلاب اسلامي عقيده نداشتند بلكه مي‌خواستند جاي شاه را بگيرند و با حمايت آمريكا بتوانند مملكت را اداره كنند آنها براي نجات ايران از بحران، بهترين پناه و اتكاء را آمريكا مي‌دانستند و حالا هم از اين تز خود دست بر نداشته‌اند.» ….. پرت و پلاگوئيهائي كه داستان خسن و خسين سه دختران معاويه را به ياد مي‌آورد.

   3ـ چه دروغ‌پردازيها و حرفهاي بي‌محتوا راجع به پخش اسلحه در ميان كردها، قصد فرستادن قاسملو به مجلس خبرگان، كشتار برادران ارتشي و پاسداران، سرو سير داشتن با مقامات كومله و بعثي‌ها، و طرفداريهاي علني از آنها….. يا حواله كردن ارزي حقوقهاي عقب‌افتاده اشرف و طاغوتيان به خارج به دستور رئيس شركت ملي نفت، اخراج افراد انقلابي و ملي و اسلامي از شركت و نگاه‌داشتن طاغوتيها و ساواكيها و حقوق بگيران درجه يك فراماسون، استاندار كمونيست و سفير ايران در پاريس كردن يك طاغوتي، دادستان بي‌دادگاه شاه در محاكمه فدائيان اسلام و بالاخره سازش محرمانه بازرگان با شاه براي ماندن او در ايران …. جل الخالق! كيست كه ندانسته باشد نهضت آزادي ايران بود كه براي اولين بار در بحبوحه تسلط شاه و ساواك و در داخل كشور در يك اعلاميه امضادار نداي «شاه بايد برود» را سرداد و مهندس بازرگان در يك مصاحبه پنهاني انجام شده در خانه آقاي نزيه با تلويزيون بلژيك جمله معروف «در ايران تا شاه هست آزادي نيست» را در سراسر اروپا و آمريكا به صدا در‌آورد كه بسيار موثر واقع شد و مورد تقدير رهبر فقيد انقلاب قرار گرفت.

   4ـ جهل و افتراء به اين حد متوقف نشده تحويل اسرار مملكت به ضد انقلابها و آمريكائيها را اضافه مي‌نمايد. همچنين فرا راندن بيش از 20000 (!) مستشار نظامي آمريكا از فرودگاه و عدم تفتيش اثاثه آنها به صورت عمدي و….

   مستشاران نظامي آمريكا بعد از پيروزي انقلاب اولاً به اين اندازه نبودند و ثانياً در روابط آن روز ايران با آمريكا نه زنداني به شمار مي‌رفتند و نه گروگان كه مانع خروج آنها از ايران بشويم. بلكه بالعكس مقام رهبري و شوراي انقلاب و دولت موقت علاقه داشتند ادامه خدمت و اقامت آنها، جز معدودي آموزش‌دهندگان و تحويل دهندگان سلاحهاي پيچيده سفارشي و خريداري شده از زمان شاه، خاتمه يافته و هرچه زودتر با هزينه و هواپيماهاي خودشان برگردند. ثالثاً كليه لوازم و صندوقهاي بسته‌بندي شده آنان در فرودگاه مهرآباد توسط كميسيون ويژه دولت موقت باز، بازرسي و اشياء متعلق به ايران يا مشكوك جمع‌آوري شده است. يكصد و پنجاه برگ اسناد اين امر به دادگاه امير انتظام تحويل داده شد.

   5ـ شهادت دادن شجاعانه در دادگاه انقلاب به نفع يك متهم مظلوم شرافتمند خدمتگزار به مصداق آيه شريفه ولاتكتموالشهاده و من يكتمها فانه آثم قلبه(3) و گفتن اينكه اعمال انتسابي به او چون با اطلاع يا به دستور دولت بوده است جاسوسي حساب نمي‌‌شود و اگر جرم باشد بايد ما را محاكمه كنيد، به نظر مفتري جوسازي و سند خيانت محسوب شده است و نام مذاكرات يك سفير رسمي دولت با ديپلماتهاي خارجي را ملاقات پنهاني و بيگانه‌پرستي قلمداد كرده است…

قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا

نهضت آزادي ايران

مرداد ماه 1371

(1) اسراء ـ 17ـ كافي است كه خداوندگار تو به گناهان بندگانش آگاه و بينا باشد

(2) ـ نساء ـ 94ـ و لا تقولوا لمن القي اليكم لست مومنا.

(3) بقره 284ـ كتمان شهادت نكنيد و هر كس چنين كند قلب او گناهكار است