سخنرانی در مجلس عاشورای نهضت آزادی در حسينيه دزاشيب ٢٣ خرداد ١٣٤١

title

سخنراني در مجلس عاشوراي نهضت آزادي در حسينيه دزآشيب

۲۳ خرداد ۴۱

اين سخنراني در جلسه‌اي كه بنا به دعوت نهضت آزادي ايران ترتيب داده شده بود، با حضور مرحوم طالقاني، كه از موسسين نهضت بود و يكسال قبل از قيام ۱۵ خرداد ۴۲ در زمان نخست وزيري اميني برگزار شد، توسط آقاي مهندس بازرگان ايراد شده است. اصل دعوت نامه همگاني و عمومي نهضت آزادي مورخ خرداد ۴۱ ــ در مجموعه اسناد نهضت آزادي جلد اول، صفحه ۱۲۷ آمده است. اين سند در زماني به دست ما رسيد كه صفحات اين مجموعه بسته شده بود و لذا آنرا جداگانه به صورت ضميمه در اينجا مي‌‌آوريم.

نهضت آزادي ايران

 

عاشوراي حسيني

بسم الله الرحمن الرحيم:

چون روز عاشورا است قطعاتي از زيارت عاشورا را بخوانم:

سلام: السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك و (اينرا از قول نهضت آزادي ايران مي‌گويم) لا جعله الله الاخر العهد مني لزيارتك.

   پيمان: اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الي يوم القيامه. ولي لمن والاكم و عدو لمن عاداكم.

   توسل: اللهم اني اتقرب اليك بموالاتهم و بالبرائه من اعدائهم.

   دعا: فاسئل الله ان يثبت لي قدم صدق عندكم في الدنيا والآخره.

   در اين ايام محرم، تهران (و ايران) به طرز عجيبي تغيير يافته و تكان خورده است. مثل تكاني كه بوجاربه گندم مي‌دهد و دانه و كزل را از هم جدا مي‌كند. عاشورا نيز عده زيادي را كه عقيده و ايمان و علاقه نداشته‌اند به كنار دريا پرتاب كرده است و در ميان آن عده كه در شهر مانده‌اند در كوچه و بازار غوغائي به پا نموده است. كمتر خيابان و محله‌ايست، حتي در شمال شهر، كه علمي و چادري بر پا نشده و نوحه و صدائي از آن بلند نباشد. اين تكرار و توسعه عزاداري سيدالشهدا اگر نگوئيم از معجزات است از عجائب و موضوعات قابل مطالعه مي‌باشد!

   شهر تكاني خورده است. انصاف نبود و جائز هم نبود نهضت آزادي ايران كه اسمش نهضت و تكان است، ساكت و راكد بماند. اقلا در مصيبت سيدالشهدا جنبشي كرده باشيم. اقلا بگوئيم «من آنم كه رستم جوانمرد بود»! به زبان و به مراسم تبليغ كننده و پيغام آورنده كساني باشيم كه با ظلم و ستم و فساد و كفر مبارزه كردند و جان دادند!

   عجيب است كه همين عمل تشريفاتي و زباني زودگذر خيلي دستگاه را ناراحت مي‌كند و به محض اينكه از حدود عادي بخواهد تجاوز كند درصدد جلوگيري و مزاحمت بر مي‌‌آيند.

   بديهي است كسان زيادي چه در احزاب سياسي و افراد سياسي چه در خارج بما خورده خواهند گرفت و طعنه مي‌زنند. نه تنها بما بلكه به تمام گويندگان نام حسين (ع) ايراد مي‌گيرند و استهزا مي‌كنند. چنين مراسم و افكار و اعمال را خرافي و جهالت و كهنه پرستي مي‌دانند.

   نميشود گفت غلط مي‌گويند يا ما درست مي‌گوئيم. قضاوت در هر امر بسته به ديد و هدفي است كه در نظر باشد. اگر هدف انسان منافع مادي و شخصي و حداكثر مصالح قومي و ملي باشد و قرار بر خودخواهي يا وطن‌خواهي باشد واقعه‌اي گذشته و بي‌اهميت و بي‌اثر در كار ما و روزگار ما بايد در تاريخ دفن شود.

   ولي اگر خودمان و شخصي را متعلق به ملت بدانيم، تعلق به ملت را از جهت انسانيت حساب كنيم، ارزش انسانيت را هم بر اساس فضيلت و معنويت بگيريم و بالاخره معنويت و فضيلت را وابسته و ناشي از حقيقت وجود و خالق بشناسيم ديگر بد در هر حال بد و خوب خوب مي‌شود و ظلم و ستم منفور خواه نسبت به من، خواه نسبت به غيره بنابراين حدود ثغور ديد وسعت پيدا مي‌كند. گذشته و آينده پهلوي هم مي‌‌آيند و در حال حاضر مي‌شوند. براي ما فرق نمي‌كند كه شخصي بما ظلم كند يا به ملت الجزائر، در زمان حاضر باشد يا آينده.

   به اين ترتيب شخص در شخصيت و شخصيت در انسانيت و معنويت ادغام مي‌شود. وقتي به يزيد لعنت مي‌كنند در عمل به نوع يزيد و به اصطلاح عاميانه به يزيديت لعنت مي‌كنند. فرق متدين با متمدن (به معناي مادي آن) همين جا است…. آنها وقتي خيلي جلو و بالا بروند به انسانيت، به معني جامعه بشريت آن هم بشريت معاصر مي‌رسند ولي ديد متدين اشاعه و توسعه و تعالي بينهايت پيدا مي‌كند.

   اتفاقا ملت ايران و نژاد ايراني (اگر نگوئيم ملل شرق) يا نجنبيده است يا اگر جنبيده است به تحريكات دين جنبيده است. يا خودخواه بسيار پست و كوته نظر بوده است يا وقتي كه از خودخواهي و منافع و لذائذ مادي شخصي خارج شده است ديگر ملت خواهي و وطن دوستي و نوع پرستي برايش بازيچه بوده همه آنها را صورت مجموعه و بزرگتري از خودخواهي يا وسيله‌اي براي مقام طلبي و دنيا پرستي گرفته است. گفته است يا خودي نيست و بالا و ماوراء خود حقيقت و حقي است و حق بايد به يك خود ديگر متكي باشد يعني خدا. يا اگر خدا نبود. حق حقيقت و ارزش و معنويتي موجود نيست. و هيچ دليلي ندارد منافع من فداي منافع من‌هاي ديگر يعني همسايه و هموطن و همنوع شود.

   اين است كه عامل نجات و محرك و نگاه دارنده و ارزش دهنده براي ايراني هميشه خدا و دين است. ايراني نسبت به سوابق باستاني و آثار و هنرها و ارزشها هيچگاه به خودي خود به لحاظ نفس آنها شوق و رغبت و فداكاري نشان نداده است. ولي بالعكس هر جا پاي دين و خدا پيش آمده حساسيت و حتي فداكاري ابراز داشته است.

   اين مراقبت و علاقمندي به تعزيه داري سيدالشهدا (ع) هم كه به شهادت تاريخ مداوم‌ترين و محبوبترين سنت ملي ما شده از همان مقوله‌هاست.

   چطور مي‌گويند قضيه عاشورا كهنه شده است و مرده است؟ در اين قضيه تنها يك واقعه تاريخي گذشته و يك امر عاطفه‌اي يا احساساتي ديني حق دوستي وجود ندارد. واقعه يا مصيبت كربلا جنبه روز و عصر و‌تر و تازگي دائمي دارد.

   لازم است توضيح بدهم و اصل مطلب از اين به بعد است:

   با ظهور اسلام پرده‌اي از پرده‌هاي تاريخ پائين افتاد و پرده ديگري بالا رفت. اسلام فصل مشترك و فارق دو دوران از تحول فكري و روحي بشريت شد. با اعلام و اجراي كلمه لا اله الا الله كه مظهر آن بت شكني علي ابن ابيطالب در خانه كعبه و بر دوش پيغمبر اكرم بود بت پرستي و شرك قهرا از صحنه روزگار محو شد (يا در سرازيري محور سقوط قرار گرفت) ولي به جاي آن چيز ديگري پا به ميدان گذاشت. خود دوران بعثت و فعاليت پيغمبر به دو قسمت متمايز تقسيم مي‌شود: ۱۳ سال مكه و ۱۰ سال مدينه.

   قبل از اسلام افراد و اقوام و سلاطين رسما و علنا مدعي و مدافع پرستش بت‌ها و شرك به خدا بودند. تحت اين عنوان با انبيا و با مومنين جنگ مي‌كردند. پرده‌پوشي و فريب در بين نبود. جنگي بود صريح و مشخص: و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد (۱)، قضيه اصحاب كهف، شكنجه‌هائي كه به مسيحيان صدر مسيحيت داده مي‌شد، فرعون در برابر موسي، نمرود و قوم ابراهيم در برابر حضرت ابراهيم و غيره. پيش از اسلام و در اول اسلام جنگ ميان شرك بود و توحيد.

   در مدينه و بعد از اسلام اين صحنه‌ها ديده نمي‌شود يا خيلي بندرت پيش مي‌‌آيد. پرده و صحنه كارزار عوض شده و مدعي و مبارز جديدي در برابر خداپرستان و خدادوستان قد علم مي‌كند. منافق. منافق به معناي كامل قرآن كه شامل تنبلي، ترديد و تزوير يا دوروئي (به اصطلاح فارسي عوام، دو دوزه بازي كردن) مي‌شود.

   تاريخ صدر اسلام شاهد فراوان اين مطلب و قرآن محشون از توصيف و پيش‌بيني و پيشگوئيهاي كامل آن است.

   ملاحظه كنيد سوره بزرگ اول قرآن سوره بقره بعد از بسم الله الرحمن الرحيم با سه آيه در وصف مومن و متقي شروع مي‌شود و پس از آن ۲ آيه فقط در وصف كافرها با يكنوع بي‌اعتنائي مخصوص ولي ۱۱ آيه متوالي درباره منافقين. يعني آن دسته از مردم كه:

   ومن الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الآخر و ما هم بمومنين يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون……… و اذا قيل لهم لا تفسد وا في الارض قالوا انما نحن مصلحون……. و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معكم…..(۲)

   اصولا يك سوره تمام به نام منافقون اختصاص و دستور داده شده است كه در اجتماع ديني و حكومتي و عمومي هفتگي يعني در نماز جمعه خوانده شود تا مسلمانها به مصداق: «هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله اني يوفكون۳» دشمنان خانگي خطرناك اجتماعي خود را بشناسند و مراقبشان باشند. در مقابل سوره كافرون خيلي كوتاه است و باز تحت آيه لكم دينكم ولي دين، با ياس و واگذاري به حال خودشان برگزار مي‌شود!

   سوره توبه قسمت عمده‌اي از آن با اعتراض و توبيخ منافقين است.

   در ميان سوره بقره باز آياتي است كه منافق و مومن صادق را روبرو مي‌كند و مي‌گويند درشان معاويه و حضرت امير نازل شده است:

   و من الناس من يعجبك قوله في الحيوه الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه و هو الد الخصام و اذا تولي سعي في الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل والله لا يحب الفساد. (۴)

   ملاحظه كنيد چه توصيف روانشناسي و اجتماعي عميقي است و چه مصداق زنده‌اي در وضع حاضر كشور ما دارد! چگونه فساد را رواج داده‌اند و چگونه عايدات ملي و صادرات و محصولات حيف و ميل مي‌شود و رو بزوال مي‌رود و چگونه از طريق فحشاء و محو شخصيت و ترويج انواع تخديرهاي سمعي و بصري و هروئين و غيره نسل را به انقراض و خرابي مي‌كشانند!……..

   شواهد مثال متعدد از قرآن كريم ذكر شد كه معلوم شود قرآن اهميت و عنايت شايان توجه به موضوع نفاق و منافقين داده است. در تورات چنين نيست و شايد احتياج به آن نبوده است. در انجيل هم با صراحت و عنايت از نوع منافين صحبت نمي‌شود ولي با خشكه مقدسهاي سنگدل متكبر يهودي (فريسين‌ها) خيلي مجادله و مبارزه مي‌شود. توجه به جنبه‌هاي اجتماعي و حكومتي كه اصلا نيست يا در حكم نادر است.

   البته جنگ جنگ دنيا طلبان نزديك بين خودخواه با دورانديشان حقيقت خواه خداپرست است. آنهائي كه يريدون العاجله و يذرون الآخره. دنيا پرستان خود خواهند ولي جرات و جسارت اينكه با حقيقت روبرو شوند و دم از بت و شرك و كفر بزنند ندارند. اسلام كه آمد «قد تبين الرشد من الغي» رشد و هدايت از گمراهي و ضلالت جدا و روشن گرديد.

   تاريخ صدر اسلام بعد از قرآن و بعد از رحلت نبي اكرم پرده به پرده جريان مبارزه حق با نفاق را نشان مي‌دهد:

   ابوبكر و عمر (شايد غريزه و «طبيعته») سنگهاي اوليه انحراف به عصبيت و نفاق را پايه گذاري مي‌نمايند. ولي هنوز اختلاف و معارضه مكتوم و مرموز است، عثمان صريحا مخالفين اوليه اسلام و منافقين شناخته شده را كه اقوام او هستند روي كار مي‌‌آورد و به آنها قدرت و ثروت مي‌رساند. امثال ابوذر زبان به تعرض و تذكر مي‌گشايند و تبعيد مي‌شوند، اولين شورش در اسلام بپا مي‌شود و منتهي به قتل خليفه مي‌گردد. در خلافت علي (ع) جنگ با معاويه مظهر كامل نفاق اعلام مي‌شود و منتهي به صلح ظاهري يا متاركه امام حسن (ع) مي‌شود. يزيد پرده دري مي‌كند، سيدالشهدا قيام مي‌نمايد و واقعه كربلا رخ مي‌دهد. دو صف از هم جدا مي‌شوند. اهل بيت و شيعيان اهل بيت حسابشان از خليفه و سلاطين و تابعين آنها جدا مي‌شود.

   پي‌ها ريخته مي‌شود و مهره‌ها انداخته، و پرده‌ها بالا مي‌رود. از اين پس خطري كه اسلام و (دنيا را) تهديد مي‌كند خطر شرك و خطر مخالفت و دشمن علني نيست. خطر تزوير است. گرگ به لباس مي‌ش در گله مي‌‌آيد. دوروئي و دودوزگي است. به اصطلاح و توصيف قرآن نفاق است!

واقعه كربلا تذكاريه و اعلاميه‌ايست براي نسل‌هاي بعد از ظهور اسلام، نه تنها براي شيعه‌هاي و براي مسلمانها، بلكه براي دنيا.

اينهم توضيح لازم دارد:

همه جا همين طور است. مگر در دنياي متمدن كه دمكراسي و آزادي و سازمان جهاني حقوق بشر ظاهرا حكومت مي‌كند غير از اين است؟ سابقا لوئي ۱۴ صريحا مي‌گفت: «دولت يعني من» و علنا با مدعيان حكومت خودمختاري خود و آزادي مي‌جنگيد. اما مگر حالا كسي دعوي استبداد مي‌نمايد؟ رژيم‌ها و زمامداران چه در بلوك شرق و چه در بلوك غرب دم از آزادي و مساوات و حقوق بشر و دمكراسي مي‌زنند. ولي همه جا تزوير، همه جا ظاهر سازي، همه جا تبليغات، همه جا دروغ و همه جا نفاق حكومت مي‌كند!

دنياي قرن بيستم را هم مثل دنياي صدر اسلام استبداد و فلسفه‌هاي نيچه‌اي تهديد نمي‌كند بلكه در زير لباس و لواي انسانيت و آزادي و حقوق بشر و دفاع از رنجبران، تزوير، دوروئي و دورنگي تهديد مي‌كند. كلنياليسم رفته و مي‌رود ولي جاي آن نئوكلنياليسم يعني استعمار نو مي‌‌آيد در ممالكي كه قبلا و ظاهرا ممالكي مستعمره نبوده‌اند و آزادي و استقلال داشته‌اند اعمال نفوذها و اعمال سياستها و منافع و عمال خارجي و خائن مزدور در لباس مفاخر ملي و سنن باستاني عمل مي‌نمايند.

فرمان مشروطيت ما مگر غير از اين بود؟ پس از فداكاريهاي اوليه كه اغلب آنها صادقانه بود مگر همان اولاد و عمال استبداد روي كار نيامدند و زمام در دست نگرفتند و ندارند؟ مگر با وجود كودتا و بعد از كودتا با وجود همه حق كشيها و آزادي كشيها كسي در مملكت ما خود را مخالف قانون اساسي و مخالف اسلام و آزادي معرفي مي‌نمايد؟ مگر آنها كه مردم را مي‌كوبند و حقوق بديهي ملت را پايمال مي‌نمايند دم از استبداد و دم از دشمني با دين و شرك و مسيحيت مي‌زنند؟ مگر به زيارت حضرت رضا و كربلا و مكه نمي‌روند ؟(۵) ولادت پيغمبر را جشن نمي‌گيرند و به دنيا پيام نمي‌فرستند ؟!(۶)

آيه «ومن الناس من يعجبك قوله في الحيوه الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه و هو الد الخصام (۴)» مصداق زنده و جاري ندارد؟ واقعه كربلا آيا انطباق با عصر و زمان ايران و دنيا ندارد؟

برگرديم به واقعه كربلا و داستان جنگ و شهادت سيدالشهدا. اگر مورخين و هنرمندان مي‌خوستند تنبيه نامه و نمايشنامه‌اي بنويسند، كتاب راهنمائي برشته تحرير درآورند يا براي تاثيرتر بيتي و تبليغي بيشتر صحنه‌اي روي پرده سينما يا تاتر بياورند، و خلاصه تابلو‌اي از وضع رواني و اجتماعي انسانهاي امروزي و تاريخ رسم كنند، چه مي‌كردند؟

چه تابلوئي بهتر از عاشورا، كه صف‌ها و خطوط كاملا مشخص و متمايز و زنده است، ممكن بود ترسيم كنند؟

يك طرف اين صحنه يا نمايشنامه، خلافت استبدادي است كه تبديل به سلطنت موروثي شده است، با همه نيرنگها و دسيسه‌ها و صحنه‌سازيها و مفاسد آن: عياشيها، مي‌مون‌بازيها، تاروتنبورها، شرابخوريها، و ساير آلودگيها و ننگ و نكبتهاي درباري! به دست لشكريان و خيل سربازان و مردمي كه عده‌اي پست و بي‌اراده و همج الرعا مانند مردم كوفه، مظاهري تمام نما از زندگي و رذالت و حيله و غيره….

طرف ديگر جنبه دفاعي و منانت نه تعرضي، يك دنيا و يك پارچه خلوص و صفا و حقيقت، عاري از طمع رياست و مقام، مظاهر تقوي و علم و غيرت، شجاعت، محبت، صبر و تحمل انواع مشقات و محروميت‌ها و اشد مشقات ظاهري و فداكاري بسر حد اعلي از خود و از زن و بچه…… علاوه بر آن عدم تناسب نفرات و اطمينان كامل به عدم پيروزي يا يقين به شهادت، معذلك نشاط و حركت!…….

   چه تابلوئي، چه نمايشي يا چه تراژدي تربيتي از اين بهتر؟

   با اين تفاوت و امتياز كه بازيگران تراژدي كربلا حقيقتي هستند و صحنه واقعي است!….

   اين سرمايه و ارمغاني است كه اسلام و خاندان علي براي ما بيادگار گذارده‌است. واقعيت است زندگي است عبرت و درس است، سرمايه است.

   از سرمايه و ارمغان بايد بهره‌برداري كرد.

   از قرآن و سرمايه اسلام در دنياي تسنن بهره‌برداري درستي نشد. خلفا و علماي تابعه آنها گفتند نماز بخوانيد آنهم به جماعت، قرآن بخوانيد آنهم با احترام، حج برويد آن هم با جمعيت، مساجد بسازيد با ابهت و لطافت… تمام سنن و احكام و تشريفات را انجام دهيد اما علي را كه مصداق زنده و مجري كامل آئينه تمام نماي اسلام و قرآن ناطق است راه ندهيد! اسم علي را هم نبريد (آلرژي مي‌‌آورد) و ضمنا كاري و ايرادي به خلفا و امرا و حكام نداشته باشيد. آنها اولي الامر و واجب الاطاعه هستند!

شيعيان مدتها اقليت مبارز و محرك و فداكاري بودند و پيشرفت كردند. تا اينكه دولتي تشكيل دادند دولتهاي آنها نام علي و اهل بيت را با جلال و احترام مي‌بردند، عزاداري سيدالشهدا و اهل بيت عصمت را با سنگ تمام و زينت و تجليل فراوان بپا مي‌داشتند. گفتند نوحه بخوانيد، سينه بزنيد، اشك بريزيد، زيارت برويد و اسم سيدالشهدا را زنده و جاويدان كنيد…. اما فقط اسم و ذكر او را. حسين و شهادت حسين براي گذشته دنيا و آمرزش آينده يعني آخرت شما بود. درك و تكرار عمل او مورد بحث نيست. به منظور و به مقصد حسين نبايد كاري داشت. مخصوصا با زمان و با زمامداران كه خود از شيعيان و نوكران مخلص هستند نبايد كاري داشت!……..

ميبينيد بزرگترين مروجين عزاداري سيدالشهدا در ايران صفويه و قاجاريه بودند. و در عين حال صفويه بزرگترين سفاكيها و كثافتكاريها و مي‌گساريها را كردند. در برابر گنبد شيخ لطف‌الله، عالي قاپو را مي‌سازند، با سالنهاي موزيك خانه و نقاشي‌هاي رقص و مشروب. سياحان خارجي كه به دربار شاه عباس مي‌‌آمدند از فشار قدحهاي شراب به تنگ مي‌‌آمدند و شكايت داشتند. برابر بازار قيصريه و ساير بازارهاي شهر مقدس اصفهان آئين بندي مي‌شد و مطرب و رقاصهاي نيمه عريان زن از شاه عباس و درباريان دلربائي مي‌كردند!…… قاجاريه را هم ديديد منحطترين و خرابترين و عياشترين سلسله‌ها بودند.

در زمان شاه سابق با منتهاي عداوت و قدرت با آنچه عزاداري و روضه خواني بود مبارزه شد ولي سرانجام مجبور شدند جسدش را در پناه حضرت عبدالعظيم تامين دهند! پس از او و جانشينش: و من الناس من يعجبك قوله……..

خلاصه آنكه چه زمامداران دنيادار و دنيا پرست تسنن و چه تشيع كه هميشه اسلام و قرآن و اهل بيت را دشمن و مانع و مخالف خود ديده‌اند و به چشم مار خطرناكي به آن نگاه كرده‌اند مصلحت نديده‌اند مار را بكشند بلكه دندان زهرش را كشيده‌اند. مثل مارگير آنرا چاق و چله هم كرده و گذاشته‌اند بدود و بخزد اما دندان گيرا نداشته باشد. اسلام به صورت بادام و گردوئي خيلي درشت و خوش هيكل و خوش پرست درآمده است ولي بي مغز. حقيقت و واقعيت زندگي نبايد داشته باشد.

اين است آن ارمغان و آن سرمايه‌اي كه شيطان و منافقين براي ما مي‌‌آورند و مي‌خواهند!

اين است مسئله عصر و روز و خطر و وظيفه ما.

دشمن بزرگ و واقعي ما نفاق است. به معناي كامل و جامع كلمه. معجزه قرآن همان اهميت فوق‌العاده‌اي است كه به مسئله نفاق داده است.

همين طور مي‌‌بينيد در دعاي سحرهاي ماه رمضان كه معروف و منصوب به حضرت ولي عصر است به عنوان شاه بيت دعا مي‌خوانيد:

انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله(۷).

اگر خواسته ما و دعاي ما اين باشد و اگر از سرمايه و ارمغان اسلام و تشيع بهره‌برداري كنيم و عهد و پيمان با سيدالشهدا را كه در اول عرايضم عرض شده محكم بگيريم پيروز خواهيم شد!

و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم(۸).

(۱) بروج ۸ـ از آنها انتقام نگرفتند مگر براي اينكه ايمان به خداوند عزيز حكيم آورده بودند.

(۲) بقره ۷و۸و۱۰و۱۳ـ كساني از مردم هستند كه مي‌گويند به خدا و به روز آخرت ايمان آورده‌اند در حاليكه مومن نيستند با خدا و با كسانيكه ايمان آورده‌اند خدعه مي‌كنند ولي جز خودشان كسي را گول نمي‌زنند بدون آنكه بفهمند و چون به آنها گفته شود در زمين فساد نكنيد مي‌گويند ما انحصارا مصلح هستيم و چون ايمان آورندگان را ملاقات مي‌كنند مي‌گويند ايمان آورده‌ايم و وقتي با شياطين خود به خلوت مي‌‌نشينند مي‌گويند همانا كه ما با شما هستيم.

(۳) منافقون ـ‌ـ همانها هستند كه دشمن‌اند پس از آنها بپرهيزيد خدا مرگشان بدهد به كجا برميگردند؟!

(۴) بقره ۲۰۳و۲۰۴ـ از مردم كساني هستند كه حرف زدنشان در زندگي تو را به شگفتي مي‌‌اندازد و خدا را به آنچه در دل دارند گواه مي‌گيرند در حاليكه از سرسخت‌ترين دشمنها است و چون بر قدرت و حكومت برسد در زمين تلاش مي‌كند تا فساد برانگيزاند و محصول و نسل را به تباهي بكشاند و خدا فساد را دوست ندارد.

   (۵) دكتر اميني اشاره به مكه را به حساب خودش كه همان سال به مكه رفته بود گرفته و نزد آقاي طالقاني گله كرد. زيارت حضرت رضا و كربلا رفتن هم مربوط به عكسهاي مقابل ضريح ايستادن شاه و ملكه بود كه همه متوجه شدند.

 (۶) اشاره به پيامي بود كه آن سالها شاه به مناسبت ولادت رسول اكرم به ممالك اسلامي فرستاده بود.

 (۷) به درستي كه ما نظر و رغبت در دولت با كرامت و بزرگواري داريم كه به دست او اسلام و اهل اسلام عزت و قدرت يابند و نفاق به وسيله آن دولت خوار شود.

   (۸) و هيچ گردش و تغيير يا قوه و قدرتي (وجود ندارد يا موثر) نيست مگر به (مشيت و به بركت و به وجود) خداوند بلند مقام و بزرگ.

  

1ـ اعليحضرت پا از اين فراتر گذاشته اصلا ملت ايران و شهريها و درس خوانده‌هاي آنرا هم هنوز لايق تشكيل حزب واقعا ملي كه از خودشان و به دست خودشان باشد نميدانند. در صفحه ۲۳۰ كتاب ماموريت براي وطنم مي‌فرمايند «….. در كشوري كه سنن ملي در طرز زندگاني و سنخ فكر مردم تاثير عميق دارد فكري از اين سخيف‌تر نيست كه تصور شود ممكن است احزاب سياسي ما يكباره از ميان مردم و به دست مردم به وجود آيند و به رشد و نمو و كمال برسند». بنابراين به طريق اولي براي دهقانها طرفدار قيم و آقا بالا سري به جاي ارباب هستند.

2 ـ حتي روزنامه‌هاي اخير بغداد مانند الاخبار در سرمقاله خود تحت عنوان ما و ايران مي‌نويسد دولت ايران دهن كجي به تمام مسلمين جهان كرده و خود يكسره در چنگ اسرائيل افتاده و به اطراف و اكناف دهات دسته‌هاي ۶ نفري كارشناسان اسرائيلي مي‌فرستد…..

3 پس از انتشار اين بيانيه ـ يا همزمان با آن، رژيم پليسي شاه يورش خود را به سازمانها نهضت آزادي آغاز كرد. حضرت آيت‌الله طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و دكتر يدالله سحابي را در روزهاي سوم و چهارم بهمن ماه ۱3۴۱ دستگير و در زندان قصر، زنداني نمودند.